باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 172 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
خون براي نفت، هرگز!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اشاره:

عراق در دوم اوت 1990 به كويت حمله برد و آن را اشغال كرد. هفت ماه پس از آن، يعني در دوم مارس 1991، نيروهاي عراقي پس از مقابلهٌ كوتاهي با نيروهاي متْحد كويت به سركردگي آمريكا، ناگزير از عقب نشيني شدند. هر دوطرف، پيش و پس از اين رويداد مهم يا جنگ خليج فارس، مطالب بسياري در توجيه عمليْات خود بيان كردند. امروز با گذشت بيش از 11 سال از اين رويداد، خليج فارس بار ديگر آبستن تحوْلات و جنگي ديگر به رهبري آمريكا و با كمك برخي از هم پيمانان اروپايي و غير اروپايي آن شده است.

امْا براي بسياري هنوز روشن نيست كه جنگ خليج فارس واقعاً چه اهدافي را دنبال مي كند!هدف اين نوشتار، توضيح و تحليل همين پرسش و پرسشهاي مشابه آن از ديد يك نويسندهٌ آمريكايي به نام ماروين تريگر است كه ترجمهٌ آن به علْت تازگي مطالب، سادگي گفتار و به هر حال پرداخته شدن به اينكه واقعاً خود آمريكايي ها چه نظري دربارهٌ سياستهاي حكومت خود دارند، به خوانندهٌ هوشمند ايراني تقديم مي شود. باشد كه اين گونه گفتارها جاي بيشتري براي خود در اين سرزمين باز كند.
 
   ● نويسنده: ماروين - تريگر

منبع: ماه نامه - اطلاعات سیاسی اقتصادی - 183 - 184

 
 

خون براي نفت، هرگز!

مي دانيد هم اكنون شعاري مطرح است كه بخشي است از جنبش ضدْ جنگ، يا جنبش صلح، و اين شعار چنين است: خون براي نفت، هرگز . اين شعاري است ساده و بسيار صريح و فكر مي كنم قلب هدفي را نشانه گيري كرده است كه مقصود نهاييِ همهٌ اين جنگ و جدالها در خليج فارس است. آيا متوجْه روزنامه هاي چند روز اخير و آمارهايي كه شركتهاي نفتي و چند مليْتي ها دربارهٌ سودهاي خود در سه ماههٌ آخر سال 1990 چاپ كرده اند، شده ايد؟ موبيل اويل 41درصد، آرامكو 69درصد و آركو 40درصد افزايش سود داشته اند. اين درحالي است كه مصرف كنندگان پول بيشتري بابت بنزين در سرتاسر كشور پرداخته اند كه به معني افزايش سود شركتهاي چندمليْتي است.

اين فقط ناظر به مصرف كنندگان آمريكايي نيست، بلكه بويژه ضربه اي است بر كشورهاي جهان سوم. من تازه از نيكاراگوئه بازگشته ام و شاهد بودم كه افزايش بهاي نفت چگونه قابليْت بازسازي كشور را پس از جنگ 8 ساله با كنترا به خطر انداخته است. گرچه اينها منعكس كنندهٌ برخي آزمنديها و زياده طلبي ها از سوي شركتهاي نفتي است ولي چيزي جز سود بادآورده نبوده و نشان دهندهٌ ماهيْت مسئلهٌ نفت در خاورميانه هم نيست.

بُن مايهٌ مسئله نفت بالا رفتن بهاي نفت نيست كه بدان وسيله پول بيشتري از مصرف كننده گرفته شود بلكه در واقع بيشتر مربوط است به پايين آوردن قيمتها و ارزان كردن نفت خام به منظور تضمين جريان نفت ارزان و منابع طبيعي ارزان، به سوي كشورهاي صنعتي و توليدكننده.اين يكي از بزرگترين شالوده هاي كلاسيك استعمار نو و حكومت استعماري در طول سده هاي نوزده و بيست بوده است. اين به چه معنا است؟ اين به معناي درآمدن كشورهاي فقير و عقب مانده به صورت توليدكنندهٌ موادْ خام است؛ تأمين كنندگان موادْ خام ارزان براي كشورهاي صنعتي كه به ساخت و پرداخت كالا بپردازند و آنرا به همان كشور مستعمره بفروشند؛ چيزي كه هم رقيب صنايع داخلي است و هم نابود كنندهٌ آن.

در واقع اين توافق كويت و عربستان بر سرِ پايين آوردن بهاي نفت بود كه به بحران خليج فارس دامن زد. بهاي نفت از بشكه اي 28 دلار به كمترين اندازه يعني بشكه اي 11 دلار سقوط كرد و در طول فقط چند ماه موجب 14 ميليارد كاهش درآمدهاي عراق شد. اين مبلغ قرار بود جهش اقتصادي عراق پس از جنگ 8 ساله با ايران را تسهيل كند.

اين صدْام تلخكام، اگر يادتان باشد، در طول جنگ، با كويت همپيمان بود و ارتش او قربانيان بسياري داد تا كويت ـ پدرخواندهٌ مالي اين جنگ ـ در برابر پرداخت مبلغي بالغ بر 9 ميليارد دلار ـ محفوظ بماند و حالا كويت غهمين پدرخواندهف درخواست بازپرداخت آن را مي كرد، و اين چون نمكي بود كه روي زخمهاي عراق پاشيده باشند.

 

نوريه گا ـ كويت

براي شناخت صدْام حسين بايد دانست كه وي تا اندازه اي شخصيْتي شبيه نوريه گا دارد. به همان سان كه نوريه گا سالها مأمور آمريكا در پاناما بود، صدْام نيز همكاري نزديكي با كارگزار ويژهٌ سيا به نام اُدل (Odell) داشت، و در واقع مأمور ما در بغداد بود.

صدْام تقريباً به حرف شنوي و دريافت علائم از ايالات متْحده عادت كرده بود. به او اطْلاع داده مي شد چه مي تواند بكند يا نكند. برخي از اين علائم درست پيش از حملهٌ عراق به كويت به او داده شد و اكنون روشن است كه اين علائم به هنگام گفتگوي معروف ميان اپريل گالسپي سفير ايالات متْحده در عراق و وزير خارجهٌ عراق رد و بدل شده بوده است.

 

آلمان ـ ژاپن

عامل اساسي بعدي در مورد خاورميانه و اهميْت نفت، بويژه در درازمدْت، عبارتست از رقابت آمريكا با نيروي اقتصادي بالندهٌ آلمان و ژاپن. ژاپن درحال حاضر براي 70درصد نفت وارداتي خود وابسته به خاورميانه است و اين مقدار هنگفتي است. ايالات متْحده فقط در مورد 11درصد نفت خود وابسته به خاورميانه است.

آلمان و ژاپن بيش از آمريكا وابسته به نفت خاورميانه هستند و رابطهٌ ايالات متْحده با آنها در اين خصوص مبتني برگونه اي همكاري و درعين حال رقابت است. بدين معنا كه ايالات متْحده به ژاپن و آلمان مي گويد ببينيد، شما نفتِ تضمين شده و ارزان مي خواهيد. پس، از فعْاليتهاي ما در خاورميانه حمايت كنيد، ناسيوناليسم عربي را متوقْف سازيد، اوپك را به زانو درآوريد، و ما جريان نفت ارزان را در آيندهٌ قابل پيش بيني تضمين خواهيم كرد.اين، بقاي نظام شما را تضمين خواهد كرد. موافقيد؟ اين همان بخش همكاري است.

امْا مسئله بخش خطرناك تر و مرگبارتري هم دارد، زيرا چه كسي تضمين خواهد كرد كه آمريكا پس از دست انداختن بر شيرهاي نفت، منافع ديگران را در نظر بگيرد و محترم شمارد؟ واقعيْت اين است كه درحال حاضر رقابت اقتصادي بي رحمانه اي ميان آمريكا و ژاپن از يك سو و آمريكا و اروپا از سوي ديگر وجود دارد و استراتژي ايالات متْحده عبارت است از كنترل منابع اوْليه اي كه چرخ اقتصاد اين كشورها را مي گرداند و استفاده از آن بعنوان كارت برنده در معاملات اقتصادي با آلمان و ژاپن، به سود آمريكا مانند دسترسي به بازارهاي تجاري اين كشورها، شرايط بازرگاني و غيره.چرا؟ پاسخ اين است كه اقتصاد آلمان و ژاپن در دو دههٌ گذشته كاراتر و اقتصادي تر از آمريكا عمل كرده است و در نتيجه اين كشورها در رقابت اقتصادي تك به تك، از آمريكا پيشي خواهند گرفت.

بنابراين ايالات متْحده اصرار زيادي به استفاده از نيروي خود دارد كه اين نيرو درحال حاضر نه در عرصهٌ اقتصادي بلكه در صحنهٌ نظامي است؛ نيروي خود را به كار مي گيرد تا مطمئن شود كه معاملات به سود او صورت خواهد پذيرفت و اينكه همهٌ مذاكرات در چارچوب نظامي خواهد بود. ژاپني ها و آلماني ها نيز بر اين امر واقفند و درواقع براي باز كردن جاي پايي براي خود لحظه اي از تلاش باز نمي ايستند. به همين جهت است كه بسياري از شركتهاي آلماني براي حفظ موقعيْت خود دست از معامله با عراق برنمي دارند. ژاپن نيز به همين دليل از دادن تعْهد كمك مالي قابل توجْه به نيروهاي ائتلافي اكراه داشته است. سرانجام آنها وعدهٌ مساعدت گسترده دادند، گرچه از اين حيث با مشكلاتي در داخل روبه رو هستند زيرا درحال حاضر جنبش مردم در آلمان و ژاپن با ماجراجوييهاي نظامي مخالف است.

بدين ترتيب، رقابت گسترده ميان ايالات متْحده و ديگر قدرتهاي امپرياليستي، در منطقهٌ استراتژيك خليج فارس تمركز يافته است.

حالا در نظر بگيريد، اروپا درحال ايجاد يك اتْحاد منطقه اي است كه آلمان پيشتاز آن خواهد بود، همچنان كه دولت پروس در رأس اتْحاد شاهزاده نشين هاي آلمان در قرن نوزده قرار گرفت. زيرا دارندهٌ نيرومندترين اقتصاد است كه شرايط اتْحاد را تعيين مي كند. اتْحاد منطقه اي اروپا، مناطق داخلي (Hinter land) خود را خواهد داشت و همزمان با آن نيروي كار ارزان و منابع اوْليهٌ اروپاي شرقي و چنان كه برمي آيد احتمالاً غسرزمينهايف اتْحاد شوروي سابق را.

از سوي ديگر، ژاپن درحال گسترش دادن حوزهٌ نفوذ خويش در آسيا، در مالزي، اندونزي و سرتاسر منطقهٌ آسيايي است. نزديك به 11درصد نفت ژاپن از چين وارد مي شود. ايالات متْحده با ديدن توسعهٌ ژاپن، مي كوشد قلمرو خود يعني منطقهٌ نفوذ سنْتي خويش را كه همان نيمكرهٌ غربي است، تثبيت و تضمين كند. تلاش براي نفوذ بيشتر در بازار مكزيك، حذف رژيمهايي چون نيكاراگوئه و كوبا كه مستقل از ايالات متْحده عمل مي كنند و سياست جداسازي بقيْهٌ آمريكاي جنوبي و كانادا، براي ايالات متْحده ضرورت يافته است تا بتواند با اتْحاد منطقه اي اروپا و گسترش نفوذ ژاپن در آسيا مقابله كند.

امْا اين براي ايالات متْحده كفايت نمي كند زيرا اگر نيمكرهٌ غربي در برابر اتْحاد اوراسيا قرار گيرد، كفهٌ ترازو به سود اوراسيا سنگين تر خواهد بود و يادمان باشد كه ژاپن و آلمان زماني به عنوان نيروهاي محور غدر جنگ جهاني دومف متْحد بوده اند و چنانچه بار ديگر دست اتْحاد به هم بدهند ايالات متْحده خود را منزوي خواهد يافت. بنابراين ايالات متْحده دست پيش را مي گيرد. چه تضميني وجود دارد كه دچار انزواي نيمكره اي نشويم؟ كنترل استراتژيك منابع نفتي خليج فارس كه باعث گردش اقتصاد جهاني است، تضميني است كه نيمكرهٌ غربي از دچار شدن به چنان وضعي مصون ماند.

 

ژاندارم جهاني

حالا، ايالات متْحده براي پيشگيري از سقوط مالي، تضمين جريان نفت ارزان، سرپا نگهداشتن صنايع نظامي، و جلوگيري از انزواي نيمكرهٌ غربي، درصدد است ديگر كشورهاي جهان را متقاعد كند كه آمريكا مي تواند نقش ژاندارم جهاني را بازي كند. از ديد من، اين يك برنامهٌ كليدي و استراتژي درازمدْت است كه از نابرابري رشدِ سرمايه داري در كشورهاي گوناگون سرچشمه مي گيرد و نيز ناشي از ارتباطي است كه ميان نظاميگري، جنگ و سود به وجود آمده است. امْا اين برنامه راهبردي به نابودي هول آور و غيرقابل برآوردي مي انجامد. مي دانيد كه در دههٌ 60 و به هنگام جنبش ضدْ جنگ ويتنام نيز، موضوع ايالات متْحده بعنوان پليس جهاني يا ژاندارم جهاني مطرح شده بود. امْا مي توان گفت كه شرايط زماني بسيار فرق كرده است زيرا در آن هنگام همخواني واقعيت ها وجود داشت يعني ما هم قوي ترين نيروي اقتصادي بوديم، و هم ژاندارم جهاني. امْا امروز ديگر آن همخواني و انسجام در ميان نيست و وضع كاملاً متفاوتي داريم. مثلاً از منظر داخلي، پرزنداني ترين كشور جهان به نسبت جمعيْت هستيم. زندانيان آفريقايي ـ آمريكايي (زندانيان سياه پوست) ما، بيش از دو برابر زندانيان در آفريقاي جنوبي است. درصد جنايت در كشور ما چهار برابر بيشتر از نزديكترين آمارها به كشور ما است. بنابراين ايالات متْحده فقط ژاندارم جهان نيست. بلكه پليس خود نيز هست. اين بدان معنا است كه ما يك جامعهٌ پليسي هستيم و مجمع الجزاير گولاگ خود را مي سازيم. يعني آمريكايي كه در ذهن خود، در رؤياهاي خود، در مغز خود داريم ديگر همان آمريكايي نيست كه واقعاً وجود دارد. و آمريكايي كه واقعاً هست، هنوز در تصوْر ما نگنجيده است. ما امروز به گونه اي مبتذل به پليس يا ژاندارم اجاره اي دنيا تبديل شده ايم؛ يك سوپر مزدور حرفه اي براي دهكدهٌ جهاني. به بدترين و خطرناك ترين حالت، ما آمريكايي ها شروع به ايجاد نظام جهاني نويي كرده ايم كه بازوان اختاپوس وارش به همه سو دراز شده است؛ حيوان خون آشامي كه جز خشونت و بهره كشي نمي شناسد.

 

سازمان ملل متْحد

سرانجام، مي خواهم چند كلمه درباب ابعاد خطير هفت تيربازي آمريكا در ارتباط با سازمان ملل متْحد بگويم. اين توْهم وجود دارد كه ايالات متْحده مي تواند به نوعي همزمان با دخالت در ديگر كشورها به منظور جلوگيري از تجاوز و قلدري، به گسترش دموكراسي نيز دست زند. امْا گذشته به خوبي نشان مي دهد كه ايالات متْحده سابقهٌ بسيار بدي در اين زمينه دارد. سازمان ملــل متْحد واكنشي متفاوت در برابر دولت جورج بوش (پدر) از خود نشان داد و مجمع عمومي با صدور قطعنامه اي حملهٌ آمريكا به پاناما را محكوم كرد (Chomsky, 1990). ايالات متْحده به نوبهٌ خود مي تواند جلوي فشار قانوني سازمان ملل متْحد را بگيرد و اين جدا از حقْ وتويي است كه در شوراي امنيْت دارد. پيش از اين، دولت ريگان قاطعانه از سوي ديوان بين المللي دادگستري به علْت حملهٌ نظامي به نيكاراگوئه محكوم شده و ديوان، آمريكا را موظْف به پرداخت غرامتي بالغ بر ميليون ها دلار به ماناگوا كرده بود؛ گرچه ايالات متْحده اعتنايي به اين رأي ديوان نكرده و تاكنون از پرداخت غرامت شانه خالي كرده است.

ما به سهم خود نبايد اين نكته را از نظر دور داريم كه بهترين راه مهار كردن اين جمهوري گريزان كه دارد از دست مي رود، تعميق و گسترش نشانه هاي بيماري ويتنام (Vietnam Syndrom) است، يعني جنبش مخالفت با ماجراجويي هاي امپرياليستي؛ جنبشي كه به راستي ابعاد جهاني دارد.

ايالات متْحده در اين لحظه از تاريخ خود به عنوان يك ملْت، قادر به گسترش دموكراسي يا جلوگيري از تجاوز در هيچ گوشه اي از دنيا نيست. خطاي محض است كه به چنين حكومتي اجازه داده شود نيروهاي نظامي اش را به هر سو گسيل دارد، زيرا جز كاري غيرمسئولانه مرتكب كار ديگري نخواهد شد، بلكه برعكس، باعث رنج و آزار مردمان مي شود و علْت آن هم روشن است. اين حكومت فقط به خاطر منافع ملْي خود است كه در آنجا حضور مي يابد؛ منافعي كه سرانجام ما را به سوي جنگ جهاني، و فاجعهٌ زيست محيطي سوق خواهد داد؛ منافعي كه ما را بعنوان انسان و شايد بعنوان يك نسل به نابودي مي كشاند.

 

چماق ژاندارم جهان

درصورت اشغال خاك عراق، چماق ژاندارم جهاني، چه از آسمان از راه بمباران هوايي، يا در روي زمين با كمك سلاحهاي جديد و پيشرفته، برتن و روان غير نظاميان عراقي نفر به نفر، يا خانه به خانه، فرود مي آيد و خواهد آمد....

پنتاگون آشكار ساخته است كه (در جنگ خليج فارس) فقط در زمان نبرد هوايي و در يك دورهٌ سه روزه پيش از آغاز حملهٌ زميني، 5/5 تا 12 ميليون پوند بمب هوشمند، يعني بمبي با 95درصد دقْت در هدف گيري روي عراق ريخته شده است. اين ارزيابي نشان مي دهد كه 5درصد يا به عبارت ديگر چيزي حدود 275هزار تا 600هزار پوند بمب هوشمند، ناهوشمندانه عمل كرده است. اين بمبها چه چيزهايي را نابود كرده اند؟ چه كساني را معلول كرده و از بين برده اند؟

و به ياد بياوريد كه چگونه رسانه ها روزهاي متمادي بحث خود را روي بمبهاي هوشمند، كه هوشمندانه هدفهاي خود را بوسيلهٌ افراد هوشمند مورد اصابت قرار مي دهند، متمركز كرده بودند. پنتاگون سرانجام فاش ساخت كه فقط 5 تا 10درصد از 110 تا 120 ميليون پوند بمب ريخته شده روي عراق از نوع بمبهاي هوشمند بوده است. با در نظر گرفتن همين برآورد محافظه كارانهٌ پنتاگون، معلوم مي شود كه جمعاً 100 ميليون پوند موادْ منفجرهٌ ناهوشمند با دقْتي كمتر از 50درصد، شامل بمبهاي قديمي انبار شده، و باقي مانده از جنگهاي گذشته، كه به معناي چيزي حدود 40 تا 50 ميليون پوند موادْ منفجره است، به هدفهاي خود اصابت نكرده است. پس كجا را زده اند؟ چه چيزي را نابود كرده اند؟ براساس برآورد اروپايي ها، شمار مجروحان و كشته شدگان از 10 هزار تا 100 هزار نفر بوده است كه بيشتر آنها را احتمالاً كودكان تشكيل داده اند.

لازم نيست زياد فكر كنيم تا معلوم شود كه عبارت به هدفهاي خود اصابت نكردند يك شوخي نفرت انگيز است. اگر بمبهايي كه خطا مي كنند، خسارات غيرنظامي و جنبي بيشتري از بمبهايي كه به هدف اصابت مي كنند، به وجود آورند، پس وجه تمايز ميان آنها چيست؟ ساده لوحانه است كه بپذيريم بمبهايي كه خطا مي كنند، بي هرگونه زياني، در پاركينگ ها فرود مي آيند!

پنتاگون به خوبي آگاه است كه در يك جامعهٌ بسيج شده همچون جامعهٌ امروز عراق، زير حكومت حزب بعث با 1/5 ميليون عضو، سازماني غيرنظامي كه ساختار آن شبه نظامي است، وجه تمايز كلاسيك ميان نظاميان و غيرنظاميان مفهومي ندارد؛ مضافاً اينكه، عراق، بعنوان يك جامعهٌ عرب، داراي يكي از بهترين سوابق در امر عدالت اجتماعي و بي ترديد صاحب بهترين سابقه در زمينهٌ حقوق زنان است. عراق صاحب زيربنايي اقتصادي است كه به گونهٌ نسبي پاسخگوي نيازهاي مردم است. نابودي زيربناي اقتصادي ارتش عراق كم و بيش همزمان با نابودي زيربناي اقتصادي خود مردم عراق خواهد بود. غيرنظاميان همواره در جنگ هدف ترور بوده اند، بويژه در جنگهايي كه بر پايهٌ حملهٌ برق آسا از راه دور صورت مي گيرد و هدف آن به حدْاقل رساندن تلفات نيروهاي خودي است.

تمايز قائل شدن ميان بمبهاي هوشمند و ناهوشمند، دو پهلوگويي طرفداران اورول است، همچون تمايز قائل شدن ميان سلاحهاي تهاجمي و تدافعي؛ دو پهلو حرف زدني كه در واقع براي تشخيص آمريكاييهاي باهوش از آمريكايي هاي كودن صورت مي گيرد. هيچ يك از بمبهاي فرو ريخته شده، به خطا نرفته است. اين را بايد درك كنيم. هيچ يك از اين بمبها به خطا نرفته است.

بمباران ميدان نبرد در غجنگ خليج فارسف ، از جمله با سلاحهاي شيميايي ضدْ انسان (موضوع كنوانسيون ژنو) مانند سوزانندهٌ گوشت، ناپالم هاي سمْي و فسفر سفيد صورت گرفت كه به آهستگي پوست را مي سوزاند، تا استخوان جلو مي رود و غيرقابل جلوگيري است؛ همچنين موادْ منفجرهٌ هوا ـ سوخت كه پس از انفجار، مايعي با قابليْت احتراق بسيار مي پراكند و شوك فوق العاده شديدي ايجاد مي كند كه قابل مقايسه با شوك ناشي از انفجار هسته اي است.

جنگ افزار جديد نظاميان پنتاگون كه از زمان جنگ ويتنام توسعه يافته، به جاي از بين بردن دست و پا، در اندام هاي حياتي رسوخ مي كند و به جاي مرگ آسان، زخمهايي ناتوان كننده ايجاد مي كند. منطق نظامي اين شيوه ها، مشغول نگاه داشتن سربازان سالم در مراقبت از سربازان زخمي است. در اين ميان، سيستم كندو (Beehive system) احتمالاً خطرناك ترين و كشنده ترين است؛ گلوله اي به سرعت مي چرخد و 8800 تركش ريز با لبهٌ تيغي شكل به اطراف پرتاب مي كند كه مي تواند زخمهاي عميق در گوشت و اندامها به وجود آورد.

جنگ افزار انساني جديد، در مقايسه با جنگ افزارهاي شيميايي غيرانساني عراق، نَفَس تازه اي در ميهن پرستي آمريكايي مي دمد! اين ميهن پرستي براين اساس بنا شده كه اگر آنها عذاب بكشند و بميرند و ما زنده بمانيم، همه چيز درست خواهد شد. منطق بي چون و چراي ناسيوناليسم دچار جنون شده است.

اين احساس وحشت انگيز و غريب از درون شرايط ايجاد نظم تازهٌ جهاني سربر مي آورد كه در برخي برهه ها، درست مانند اوضاع و احوال كنوني در خاورميانه، تنها تسليم شدن زود هنگام دشمن و حتْي خوار شدن دشمن است كه مي تواند جلوي برنامه هاي جنگي ما را بگيرد. درست مانند فرو ريختن بمبهاي اتمي روي هيروشيما و ناگازاكي كه به اعتراف بسياري از تصميم گيرندگان اصلي آمريكايي در خاطراتشان، بيش از آنكه آخرين ضربه هاي ضروري به دشمن در جنگ جهاني دوم باشد، نخستين شليكهاي اجتناب پذير در آغازيدن جنگ سرد بوده است؛ يا در واقع دادن پيامي به شوروي به هنگام ورود نيروهايش به منچوري، مبني بر اينكه ايالات متْحده نه فقط قادر به استفاده از چنين سلاحي است، بلكه حتْي از كاربرد آن در نواحي پر جمعيْت غيرنظامي هم پرهيز ندارد (Alperovitz, 1965). نظم تازهٌ جهاني در آن دوره با آن بمبها شكل گرفت؛ بمبهايي كه سياست گذاران معتقد بودند بايد فرو ريخته شود تا از نظر رواني منشأ اثر باشد. هيچ يك از آن بمبها هم به خطا نرفت.

از اين چشم انداز، روشن مي شود كه نظم تازهٌ جهاني در شرايط امروز، جنگي تمام عيار را مي طلبد؛ جنگي براي به زانو درآوردن عراقي ها، جنگي براي تحت تأثير قرار دادن و بر سر عقل آوردن همپيمانان، جنگي براي بهت زده كردن و ترساندن جهان سوم، و سرانجام شكستن طلسم سيندروم ويتنام براي هميشه با ارضاي وطن پرستي دوآتشه و جنون آميز آمريكايي ها، و جايگزين كردن آن با سيندروم عراق ؛ كاري كه بي گمان به همهٌ جهانيان نشان خواهد داد توده هاي مردم ما آماده اند با نخبگان حاكم در اين خونريزي و خونريزيهاي آينده همساز شوند.

 

شيطان جلوه دادن دشمن:

در برابر عظمت بي چـون و چـراي جـهنْم نشأت گرفته از عمليْات قتل عام صحرا (Operation Desert Slaughter) چقدر انبوه آثار به چاپ رسيده و برنامه هاي راديو ـ تلويزيوني اختصاص يافته به تحليل شخصيْت صدْام و شيطاني جلوه دادن او، زشت و ناچيز به نظر مي رسد.

ما هنوز نمي توانيم از شخصي كردن جنگ دست بكشيم، زيرا اين كار به صورت شاه بيت تبليغات در ساختن و پرداختن نظم تازهٌ جهاني درآمده است. نخستين فايدهٌ عملي آفريدن يك شخصيْت شيطاني، معرْفي يك دشمن خيالي به مردم است كه بتواند مورد تنفْر آنان قرار گيرد، درحالي كه اهداف واقعي جدال پوشيده مي ماند. هدف اصلي جنگ، درهم شكستن اراده و قدرت مردم عراق است تا نتوانند در مبارزه براي از ميان بردن بي عدالتي هاي بنيادي در منطقه شركت كنند. و به دنبال آن، فرستادن اين پيام به ديگران در خاورميانه و در واقع در سرتاسر جهان كه: ايستادن در برابر منافع ساختارهاي چندمليْتي جهاني همان، و خطر نابودي همان.

به رغم ثروت افسانه اي خاورميانه، متوْسط اميد به زندگي براي بخش بزرگي از 240 ميليون عرب و مسلمان ساكن منطقه، 40 سال است. درآمد سرانهٌ شهروندان كويت 16 هزار دلار، و مصري ها 600 دلار يا 26 برابر كمتر است.

 

دموكراسي:

اگر لحظه اي به گذشته بازگرديم و نظري كوتاه به روابط مبتني بر قدرت در جهان بيفكنيم، به خوبي مشاهده خواهيم كرد كه جهان به طور كلْي به دو دسته كشورهاي ثروتمند صنعتي با درجه اي از دموكراسي، چنان كه از آنها برمي آيد، و مجموعهٌ بزرگتري از جوامع فقر زده كه به طور كلْي از آنها باعنوان جهان سوم ياد مي كنيم تقسيم شده است. دستهٌ دوم زيرسلطهٌ رژيمهاي گوناگون استبدادي، جايي كه كمترين درجه از دموكراسي واقعي به ندرت از زير چشمان نظاميان جان سالم به در مي برد، زندگي مي كنند.

دموكراسي از اين منظر، كالاي لوكس حكومتهاي صنعتي ثروتمند است. زحمتكشان بي گمان بايد به خاطر حقوق بيشتر و بخش بزرگتري از كيك به سختي بجنگند، امْا درونمايهٌ اين كيك، كار و منابع جهان سومِ بخت برگشته و محروم از حقوق است كه از راه بازار جهاني فراهم مي آيد.

اين، واقعيْتِ دموكراسي در جوامع طبقاتي، از زمان ابداع آن توسْط يونانيهاي اوْليه بوده است كه 10درصد مردم در رفاه باشند و 90درصد باقيمانده، به صورت برده به سختي كار كنند (Finley, 1972)؛ شرايطي كه در سايهٌ توليد اضافي، ثروت، فراغت، فرهنگ و البتْه دموكراسي را براي از ما بهتران امكان پذير ساخته است. اگر آتن باستان را با جهانِ امروز بعنوان يك كل مقايسه كنيد، نسبتهاي دارا و ندار تغيير محسوسي نكرده است. دموكراسي رسميِ نوع غربي ممكن است از ته دل آرزو شود، امْا تحت شرايط عقب ماندگي رايج، متأسْفانه در اغلب موارد آغازگر استيلاي همان قدرتهايي مي شود كه بدبختي و فلاكت را هميشگي مي سازند. مثالهاي اخير پاناما و نيكاراگوئه، كه شيطان جلوه دادن رهبران در آنجا نقش مهمْي بازي كرد، سخت اين نكته را تأييد مي كند. گذشته از حربه هاي معمول همچون تحريم اقتصادي، اقدامات جنگي، مسدود كردن دارايي ها، بلوكه كردن وامها، رشوه دهي گسترده به افراد محلْي و... عوامل ايالات متْحده براي تضمين كردن نتيجهٌ انتخابات در پاناما و نيكاراگوئه پول سرانه اي بيش از آنچه تاكنون صرف هرگونه انتخابات در آمريكا شده است، پرداختند. اقداماتي كه اين رهبران براي حفاظت خود در برابر اين گونه تجاوزات خارجي به عمل مي آورند، آنان را از دموكراسي دور مي كند و به سوي برخي اقدامات مستبْدانه سوق مي دهد. انقلابهاي مردميِ نادري همچون انقلاب نيكاراگوئه و كوبا، البتْه مورد نفرت نخبگان آمريكايي است و تا اندازه اي دشوارتر مي توان رهبران آنها را شيطاني جلوه داد، امْا هميشه چيزي يافت مي شود، حتْي اگر آن چيز گرانبها بودنِ عينك آفتابي دانيل اورتگا باشد.

 

شيطان هاي ما

زنجيرهٌ قصْابهاي خارجيِ مجري فرمانهاي ما، طولاني تر از آن است كه شرح داده شود، لكن آنان از همهٌ حمايتهاي ديپلماتيك و منابع كلان بويژه در زمينهٌ نظامي برخوردار مي شوند؛ البتْه تا زماني كه خدماتشان ثمربخش است و كنار گذاشته نشده اند. ديم در ويتنام و ماركوس در فيليپين زود به خاطر مي آيند.

نوع سومي هم وجود دارد كه همواره با خدمتگزاري به نخبگان ما از يك سو، و تا اندازه اي علاقه نشان دادن به عميق ترين آرزوهاي مردم به قدرت مي رسد. اينان زماني برضدْ ملْت خود با شبكه هاي مخفي سيا همكاري مي كنند و زماني ديگر نمايندگي مردم را در برابر منافع امپرياليستي به عهده مي گيرند. نوريه گا و صدْام حسين، عوام فريباني شناخته شده از اين نوع هستند. اينان در رابطه با نخبگان خارجي، از جهتي حالت انگلي دارند و از جهتي حالت مستقل.

اين افراد را به آساني مي توان بي آبرو كرد زيرا در راه رسيدن به قدرت دست به سازش زده اند. به ياد مي آورم كه چگونه ناگهان، هر روز مقالهٌ جديدي دربارهٌ نوريه گا چاپ مي شد؛ كسي كه حتْي تقريباً تا پايان كار، حقوق بگير سازمان مبارزه با موادْ مخدْر ايالات متْحده باقي مانده بود. او به راحتي مي توانست مورد تنفْر قرار گيرد: از سوي ليبرالها به علْت فعْاليتهاي ضدْ دموكراسي اش؛ از سوي گروههاي دست چپي به علْت ضدْ انقلاب بودنش؛ از سوي جناح راست به علْت مخالفتش با ناسيوناليسم ايالات متْحده؛ از سوي مذهبيون به علْت اعتقاد متعصْبانه اش به كيش ودو (Vodoo)؛ از سوي سرمايه داران به علْت حمايت تلويحي اش از قرارداد كانال پاناما؛ از سوي قربانيان موادْ مخدْر به علت نقشي كه در قاچاق موادْ مخدْر داشت؛ و از سوي همگان به علْت نقض كردن حقوق بشر. چهره هايي چون او نمي توانند از زير بار مسئوليْت فرار كنند.

مقايسهٌ مشهور بين صدْام حسين و هيتلر، اتفْاقاً آموزنده است. هيتلر، البتْه تجسْم شيطان بود. اعمال او چنان مخوف بود كه اعمال صدْام در برابر آن ناچيز جلوه مي كند. او شيطاني تمام عيار بود. امْا، در سطح سياستهاي جهاني، همانند شمردن صدْام حسين و هيتلر، بي معني است. هيتلر با پشتوانه صنعتي غول آسا، صاحب نيرومندترين ماشين نظامي در طول تاريخ تا آن زمان بود. صدْام، در مقايسه با وي فقط، يك شيطان كوچك بيش نيست.مردمان استعمارزده اي كه در برابر توسعهٌ شان ايجاد مانع شده است، گاهي رهبراني را به سرعت روي كار مي آوردند كه به گونه اي كمرنگ، از غولها و فرمانروايان استعماري سابق تقليد مي كنند: پدرگونه هاي سنگدلي چون استالين يا هيتلر كه الگوي سوءاستفاده از مردم خود و همسايگان را كه روزگاري توسْط خارجيها در مورد آنها به كار گرفته شده بود، تكرار مي كنند. افزون بر آن، چون ناگزير نيستند به اشراف منش بودن تظاهر كنند، اغلب خشن تر و رشوه خوارتر از متجاوزان به خود از آب درمي آيند. چيانكايچك در چين، ژنرال پينوشه در شيلي و برخي دولتمردان در خاورميانه، در واقع نمايندهٌ اين گونه كسانند.

فقط در سطح محلْي و در مورد كشور اسرائيل كه از جهت وسعت و توزيع جمعيْت در برابر حمله هسته اي آسيب پذير است، قياس صدْام با هيتلر به صورت كابوسي وحشتناك درمي آيد و بيشتر حمايتهاي ايدئولوژيك از جنگ نيز از همين جا سرچشمه مي گيرد كه درخور بررسيهاي دقيق تري است.فعلاً برآورد سيا را كه عراق 5 تا 10 سال تا دستيابي به سلاح هسته اي فاصله دارد (اين برآورد مربوط به اوايل دههٌ 1990 است) كنار بگذاريم؛ سياست اسرائيل مبني بر حملهٌ پيشگيرانه به دشمن بالقوْه، به عقيدهٌ من، فرمولي براي جنگ دائمي است.

ساخت سلاحهاي هسته اي، با پيشرفت جوامع از جهت تكنولوژي، آسان تر مي شود و در نتيجه هر روز كشورهاي بيشتر و بيشتري به آن نزديك مي شوند. اسرائيل در سايهٌ دانش مشترك، صاحب 100 تا 200 عدد از اين گونه جنگ افزارها است، كه البتْه در ميان اعراب و مسلمانان ايجاد ترس و وحشت مي كند و آنها را وامي دارد كه در مقابل، براي به دست آوردن بمب اتمي سخت تلاش كنند. دير يا زود يكي از آنها موفْق خواهد شد. پاكستانِ مسلمان، به علْت مناسبات قهرآميز با همسايه اش هند كه سلاح هسته اي در اختيار دارد، چهار نعل به سوي آن مي تازد (و ديديم كه اخيراً صاحب آن شد.م.).

در عمل، استراتژي عدم تكثير (سلاحهاي هسته اي) بدين معني است كه كشورهاي دارندهٌ اين سلاحها نه فقط مي توانند به نگهداري آنها ادامه دهند، بلكه مي توانند آنها را توسعه دهند، درحالي كه كشورهايي كه صاحب سلاح هسته اي نيستند بايد از تلاش براي دستيابي به آن بپرهيزند. طرفه اينكه كشوري چون اسرائيل كه بايد سلاح هسته اي داشته باشد، هرگاه احساس كند در تنگنا قرار گرفته است، نامزد محتملي مي شود براي راه انداختن درگيري هاي نظامي؛ چنان كه در سال 1982 به تأسيسات هسته اي عراق حمله كرد.

البتْه راه حلْ ديگري هم هست. يك راه حلْ جدْي بايد جلوگيري از افزايش سلاحهاي هسته اي را با خلع سلاح عمومي هسته اي پيوند زند. چنين راه حلْي بايد دربرگيرندهٌ ضوابطي براي تضمين پذيرش مفهوم حاكميْت و نيز تا اندازه اي تغيير اين مفهوم باشد. واقعيْت اين است كه حقْ داشتن سلاحي كه بتواند حاكميْت كشور ديگري را از ميان ببرد، مانند سلاح ويژهٌ نسل كشي، با مفهوم شناخته شدهٌ دولت ملْي منافات دارد.

سلاح هاي هسته اي مفهوم حاكميْت ملْيِ بي قيد و شرط را از اعتبار انداخته اند و سايهٌ هسته اي بن مايهٌ ناپيداي شيطان جلوه دادن صدْام حسين و موجْه نماييِ تشبيه او به هيتلر است.

جنايات صدْام بسيار است: قتل عام نيروهاي چپ از روي فهرست عرضه شده توسْط سيا ؛ پاكسازي حزب خود از انقلابيون عرب؛ تجاوز به ايران و بمباران شيميايي كردها.... امْا وزارت خارجهٌ ايالات متْحده، به رغم همهٌ اين اسناد، او را يك ميانه رو قابل اعتماد معرْفي مي كرد، و اين وضع تا زمان يورش به كويت ادامه داشت. پس از آن بود كه ما ماشين شيطان نمايي را به راه انداختيم و صدْام ناگهان به درجهٌ هيتلري رسيد.

افسوس! صدْام ِبيچاره اين بدشانسي را داشت كه از نظر نظامي نيرومند و از نظر اقتصادي ضعيف بود، آنهم در منطقه اي استراتژيك و سرشار از نفت، و درست در زماني كه ايالات متْحده خود را از نظر نظامي نيرومند و از نظر اقتصادي ضعيف يافته و لذا نيازمند جنگ بود. اگر نمي دانستيم كه ترتيب كارها را در واشنگتن داده بودند، ممكن بود بگوييم اين بازي تقدير بوده است.

چنان كه در بخش نخست توضيح دادم، صدْام را به كويت كشاندند . خودش هم اين را مي داند. بيكر، تات ويلر، كلي، وگلاسپي، همه به او براي حركت به كويت چراغ سبز نشان داده بودند. او بي گمان به هوس دستاوردي بزرگ به آنجا رفته بود. امْا اين درسي است براي همهٌ كشورهايي كه در رابطه با ابرقدرت ايالات متْحده حالت انگلي و وابسته دارند: خدمت صادقانه، تضميني براي پشتيباني مستمر نيست.

شايد بتوان به مورد اسرائيل اشاره كرد: درحال حاضر، رهبري اسرائيل بستري از گندآب براي خود فراهم كرده است و اجازه بدهيد بگويم كه خود رهبرانش هم بي شباهت به حيوان نيستند. امْا فردا، روي شن هاي روانِ صحرا، ايالات متْحده با يك پايگاه نظامي دائمي در خاورميانه، در برابر خيزش بي چون و چراي ناسيوناليسم عربي و اسلامي درپي اين جنگ، باحضور يك لابي عرب در ايالات متْحده كه به مراتب ثروتمندتر از لابي يهود است و نفوذش روزافزون، و با فشار فزايندهٌ جهاني به سود خودمختاري فلسطيني ها، نخبگان ايالات متْحده ممكن است براي قطع حمايت از اسرائيل آمادگي پيدا كنند. هنگامي كه بهاي نگهداشت اسرائيل خيلي سنگين شود، نخبگان غرب چنان سريع اسرائيليان را دور خواهند انداخت كه نفهمند از كجا ضربه خورده اند.

نخست وزير اسرائيل، در سايهٌ انتفاضه، به علْت سرسختي اش، و به دليل همهٌ اقدامات نظامي فوق العاده، غيرانساني و خونبارش برضدْ فلسطيني ها، به آساني يك چهرهٌ شيطاني پيدا مي كند.

اخيراً از آنچه شنيدم يكه خوردم. موشه آرِن گفته است موشك هاي اسكادي كه (در جريان جنگ خليج فارس از سوي عراق) به اسرائيل پرتاب شده، نخستين بمب هايي بوده است كه پس از جنگ جهاني دوم، بر سر يك كشور غربي فرو ريخته شده است. امْا اسرائيل كه يك كشور غربي نيست، بلكه كشوري است خاورميانه اي و چه بهتر كه هم اكنون با همسايگانش راه دوستي بپيمايد، تا اينكه بعدها زير چماق بي ثبات ژاندارم جهاني و تحت شرايطي بسيار بدتر مجبور شود بدين كار تن دهد. اگر اسرائيل صادقانه به اعتراضهاي برحقْ همسايگانش پاسخ مي داد، خطرات پيشدستيِ دشمنان هسته اي فروكش مي كرد، آزار شيطانها ازبين مي رفت و چهره پردازان نامتعادل كاخ (سفيد) كه خاطره هيتلر را زنده مي كنند، مي توانستند فقط چهره پردازانِ نامتعادل امْا بيكارِ كاخ باقي بمانند.

 

نتيجه گيري:

شيطان جلوه دادن دشمن كمكي به ما نمي كند، بلكه واقعيْت را تيره و تار مي نمايد. هيچ يك از مشكلات عمدهٌ خاورميانه، توزيع ناعادلانهٌ ثروت، ماهيْت قراردادي و استعماريِ مرزهاي آن و بالاتر از همه، مسئلهٌ فلسطين، با اين جنگ حل نخواهد شد. در سطح شخصي نيز شيطان سازي چشمانمان را كور مي كند، افكارمان را آشفته مي سازد و بدترين احساساتمان را برمي انگيزد.

 

    225 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ خليج فارس (9)
●   جنگ عراق (560)
●   نفت (164)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   عراق (188)
●   آمريكا (349)

افراد مرتبط
●  صدام حسين   (88)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/05/1381

تاريخ شمسی نشر:00/00/1381
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب