از حدود نيم قرن پيش موج اعتقادى جديدى در امريكا ايجاد شده كه به New Age يا موجنو معروف است. اين موج نوعى گرايش به عرفان، قطع نظر از باورهاى دينى است و به عنوان جريانى براى رشد و ارتقاى باطنى تلقى مىشود. در اين بين مولانا و آثارش سهم بسيار بالايى را به خود اختصاص دادهاند. البته حضور مولانا تنها به امريكا محدود نمىشود و در ديگر كشورها نيز بارقههايى از اين توجه را مىتوان ديد اما اين جريان در امريكا شديدتر از نقاط ديگر است. امروزه بسيارى مولانا را مىشناسند و گسترة حضور او شرق تا غرب عالم را فرا گرفته است. وي از ذخاير فرهنگ بشرى در جهان معاصر است و سفير صلحى است ميان شرق و غرب.
شايد بتوان دلايل اين اقبال و رويكرد به مولانا و آثارش را تا حدى احصاء نمود اما شكى نيست كه با همة دقتى كه ممكن است در اين راه به كار بنديم باز هم ناگفتههاي بسيارى خواهند ماند. به هر روى معدودى از اين علل را در ذيل با هم بررسى مىكنيم:
- مولانا نسبت وجودى ميان هستى و انسان را بازآفرينى مىكند، مبنايى براى بازسازى وحدت وجود بشرى در وراى تنوعات آن عرضه مىدارد و نشان مىدهد كه آدمى به رغم تكثر و تنوع، به يك حقيقت يگانه تعلق دارد. پس پربيراه نيست اگر امروز حضور او و آثارش را در جهان غرب تا اين اندازه پر رونق و پويا شاهديم.
- در دنيايى كه نياز به دين يكى از نيازهاى اصلى انسآن هاست، آموزههاى او كه رنگ و بويى متفاوت دارند و سراسر مملو از مسائل عرفانى، اخلاقى و روحانى هستند، توجه بسيارى را به خود جلب نمودهاند چرا كه انسان معاصر ديگر حاضر نيست به باورهاى پيشين خود كه آن ها را مترادف با خرافه مىداند رجوع كند.
- مولانا خدايى را براى مردم تصوير مىكند كه بسيار به بشر نزديك است و از او دور نيست و همواره نيز او را با مهر به سوى خود مىخواند.
- او در آثار خود به همة سطوح جامعه نظر دارد و بر اين اعتقاد است كه هركسى در هر سطحى از اجتماع و با هر شغل و پيشهاى و هر فرهنگ و دانشى مىتواند به خدا برسد و اين درست نقطة تفاوت ميان نگاه سنتى و نگاه عارفانه به دين است.
- از نظر هنرى نيز آثار مولانا به گونهاى هستند كه سبب توجه به آن مىشوند. جنبة هنرى به ويژه موسيقى آثار مولانا يكى ديگر از اين جنبههاست. او بيش ترين توجه به موسيقى و كاربرد آن را در اشعار خود داشت. بيش ترين بحور عروضى را به كار برد و در كنار همة اين ها، خود او نيز در نواختن سازهايى تبحر داشت كه نى يكى از معروفترين آن هاست.
- اشعار عرفانى حاوى فلسفة ذوقى و اشراقى است كه با حقايق ازلى و جاودانه سر و كار دارند، در هيچ قالب زمانى و مكانى محدود نمىشوند، شاعرى كه به اين حقايق دست يابد و آن را با زبانى لطيف بيان كند پيامى جهانى داده است.
- عرفان در گذشته جايگاهى مشابه رواندرمانىهاى امروزين داشته و عرفا، هر چند در جايگاهى بس والاتر، درمانگران مردم بودهاند. اين نوع از تعليمات به پرورش انسآن هايى كمال يافته مدد مىرسانند و بدين ترتيب منشأ اثرات چشمگيرى در جامعه مىشوند.
انديشمندان و حضور مولانا در غرب
نوع تلقى انديشمندان از اين جريان متفاوت است: عدهاى همين ميزان مراودة فرهنگى ميان شرق و غرب را غنيمت دانسته و آن را نشآن هاى از قدرت و نفوذ عرفان شرقى بر شمردهاند كه از آن جمله مىتوان به پروفسور رينولد آلن نيكلسون انگليسى، فريتس ماير، مرحوم پروفسور آنمارى شيمل بانوى دانشمند آلمانى و نيز دكتر سيد حسين نصر كه سالهاى زيادى است به تدريس در دانشگاههاى امريكايى مشغول است، اشاره كرد. پروفسور شيمل انديشههاى عرفانى مولانا را براى فهم و شناخت انسآن ها از يكديگر و تفاهم و صلح و دوستى ضرورى مىدانست و معتقد بود در دورانى كه سوء تفاهم ميان شرق و غرب رو به فزونى است بايد مولانا و آثار او را بيشتر مورد توجه قرار داد، زيرا در انديشهاى كه در آن همه چيز و همه كس به پروردگار رحمن منسوب مىشوند، ديگر جايى براى جنگ و دشمنى باقى نمىماند.
عدهاى ديگر نيز نوع رويكرد جديد و غير آكادميك غرب و به ويژه رويكرد امريكا به آثار و انديشههاى مولانا را حاصل نگاهى غيرعميق و شناختى سطحى و البته گزينشى از آثار و انديشههاى اين عارف بزرگ دانستهاند. از اين جمله مىتوان به كسانى چون پروفسور ويليام چيتيك، استاد، نويسنده و پژوهشگر امريكايى و پروفسور فرانكلين دين لوئيس، پژوهشگر برجستة ادبيات تطبيقى و زبان و ادبيات فارسى و استاد دانشگاه امرى ايالت جورجياى امريكا اشاره كرد. چيتيك كه در سالهاى اخير تلاشهاى زيادى در زمينة ترجمه و شرح آثار مولانا نموده است، در يكى از سخنرانيهاى خود مىگويد: «مولانا را در غرب آن طور كه بايد و شايد نشناختهاند، هرچند افرادى مانند نيكلسون و شيمل زحمات زيادى كشيدهاند اما به عنوان مثال «ديوان شمس» هنوز به صورت كامل ترجمه نشده و آن هايى هم كه كارهايى در اين زمينه كردهاند فارسى و مسائل عرفانى را به درستى نمىدانند تا ترجمة خوبى ارائه دهند. آثار مولانا كه امروزه در دنيا به آن استناد مىشوند در واقع ترجمة آثار وي از انگليسى فخيم به انگليسى امروزى است و توسط چند نفر كه شاعران خوبى نيز هستند اما فارسى نمىدانند تدوين و تنظيم شدهاند. اينان از كار نيكلسون استفاده مىكنند و آن را به صورت انگليسى روان و زيبا در مىآورند و مردم هم استقبال مىكنند».
او در ادامة سخنان خود دليل پناه بردن غرب به اشعار مولانا را چنين شرح مىدهد: «در امريكا فكر مىكنند كه پيام مولانا فقط و فقط توجه به زيبايى و عشق و شادى است. اما به نظر من پيغام مولانا اين نيست. پيام او اين است كه انسان در يك خطر بزرگ است كه همان فراموشى خداوند است و راه پيدا كردن خدا در زندگى روزمره نيز متابعت از پيامبر و دورى از هواى و هوس است. ولى متأسفانه در ترجمهها به اين نكته توجه نمىشود. به همين خاطر موج علاقهاى كه به مولانا ايجاد شده خيلى جدى نيست زيرا اصل پيام به درستى درك نشده است.»
او به عنوان شاهدى بر درستى سخنان خود ابيات نغزى از «مثنوى» را نيز ذكر مىكند:
هركسى از ظن خود شد يار من
وز درون من نجست احوال من
سر من از ناله من دور نيست
ليك چشم و گوش را آن نور نيست
پروفسور فرانكلين دين لوئيس نيز نظرى مشابه چيتيك داشته و مىگويد: «ترجمههاى قابلدسترس از آثار مولانا در امريكا چندان قابل اطمينان نيستند چرا كه اكثرا توسط افرادى كه تسلط چندانى به زبان فارسى ندارند برگردانده شدهاند. كار اين عده اين بوده كه ترجمههاى علمى و شرحهاى مختلف ايرانشناسان به ويژه ايرانشناسان انگليسى را به شعر آزاد معاصر تبديل كردهاند. به همين دليل كارهايشان نيز مورد استقبال قرار گرفتهاند. حتى گفته مىشود كه آثار مولانا پرفروشترين آثار در طول تاريخ امريكا بوده كه بعيد مىدانم اين نظر صحت داشته باشد چرا كه آثار شاعران و نويسندگان بزرگ امريكايى در شمارگان بالا در مدارس و دانشگاهها تدريس مىشوند. ضمناً اين را هم بعيد مىدانم كه مردم امريكا با عرفان مولانا آشنا باشند و به انگيزة دينى مولانا در تأليف مثنوى اشراف داشته باشند. البته با رواج تفكر New Age و رواج مسائل عرفانى در غرب آن عده كه به معناى عام كليسارو نيستند اما تمايل به زندگى روحى و روحانى دارند، علاقهمندند تا به منابع ديگرى خارج از كليسا مراجعه كنند. تنها با گذشت زمان خواهيم فهميد كه اين گرايشها مد يا پديدهاى هستند ماندگار. به گمان من اين پديده، تأثير پايدارى خواهد داشت اما به طور قطع در پنجاه سال آينده ديگر محبوبيت امروز را نخواهد داشت. درست مانند جريانى كه در قرن گذشته دربارة آثار عمر خيام اتفاق افتاد.»
گفتنى است اساتيدى مانند كلمن باركس، استاد بازنشسته رشتة ادبيات انگليسى دانشگاه جورجيا و دى پك چوپرا، پزشك هندىالاصل مقيم امريكا، ترجمههايى از آثار مولانا ارائه كردهاند كه متأسفانه در آن ها چهرهاى امريكايى از مولاناى ايرانى نشان داده شده و با فرهنگ امريكايى بيشتر سازگارى دارد تا با معارف اسلامى؛ هر چند كه انتشار اين آثار موجب افزونى شهرت مولانا و نام ايران در غرب شده اما با كمال تأسف، رنگ و بوى عرفان ايرانى و اسلامى ندارد و اين تازه آغاز راهى پرنشيب است زيرا پس از اين مرحله بايد به انتظار ترجمههاى اين آثار انگليسى به ديگر زبآن هاى اروپايى از جمله فرانسوى و آلمانى و سوئيسى و... نيز باشيم.
چه سخنان گروه نخست را بپذيريم و چه به درستى سخنان دومين گروه اذعان كنيم، نبايد و نمىتوانيم عظمت و جهانشمول بودن آثار اين عارف نامى و عاليقدر را انكار كنيم؛ آن جا كه خود مىگويد:
از هزارانش يكى خود صوفىاند
ما بقى در دولت وى مىزيند
و بايد هماره اين سخن همو را به يادداشته باشيم كه:
استن اين عالم اى جان غفلت است
هوشيارى اين جهان را آفت است
مولانا در غرب
چنآن كه گفتيم مولانا سالهاست كه در غرب شناخته شده و محققان، ايرانشناسان و علاقمندان به عرفان ايران و شرق به بررسى و تتبع بر روى آثار او پرداختهاند. اما در سالهاى اخير شاهد اوجگيرى اين رويكرد و بروز آن در قالبهاى مردم پسندترى از جمله كتب غيرتحقيقى، شعر، موسيقى و حتى عرضة مؤلفههاى مرتبط با موضوع بر روى لباس و وسايل مورد استفاده روزمره بودهايم.
بنابراين شايد پربيراه نباشد اگر در نخستين گام، اين فعاليتها را در دو سطح طبقهبندى كنيم: سطح خاص و سطح عام. هر چند هدف از اين طبقهبندى به هيچ روى ارزشگذارى نيست بلكه اين كار تا حدى تفكيك و تشريح اين فعاليتها را تسهيل مىكند.
در سطح نخست با محققان، ادبا و دانشمندان بنامى مواجه هستيم كه غالب آثارشان به صورت كتب، رسالات و مقالات تحقيقى (ترجمه يا تأليف) ارائه شدهاند. در همين سطح مىتوان به برگزارى همايش و يا بزرگداشتهايى اشاره كرد كه به معرفى و بررسى آثار و احوال مولانا اختصاص داشتهاند. اين گونه فعاليتها را در ذيل سه عنوان كتب و مقالات، فعاليتهاى آكادميك و گردهماييها طبقهبندى كردهايم. البته در ميان كتب و آثار مكتوب منتشر شده گاه به آثار پرفروش با شمارگان بالا و نوبتهاى متعدد چاپ بر مىخوريم كه شايد جنبة تحقيقى در آن ها چندان قوى نباشد اما از نظر ميزان جلب مخاطب رتبة بالايى را به خود اختصاص دادهاند.
سطح دوم شامل آن دسته از فعاليتهاست كه علاوه بر توجه سطحى به جاذبههاى معرفتى، بيشتر جنبة مردمپسندى و سرگرمسازى را مدنظر داشتهاند كه ازجملة آن ها مىتوان به فعاليتهايى كه در سالهاى اخير در زمينة موسيقى آن جام شده و يا برگزارى مراسم نمايشى سماع - كه در گذشته يكى از لوازم اجراى آن خلوت و نبود اغيار بوده است - اشاره كرد. اين موارد ذيل دو عنوان برگزارى مراسم سماع و موسيقى معرفى مىشوند.
الف - كتب و مقالات
ظهور اين گروه از آثار در غرب از حدود بيش از يك قرن گذشته آغاز شده است. در اين ميان انگليسيها و آلمانيها پيش از ساير ملل غربى به ترجمه و تحليل آثار مولانا پرداختند. افرادى چون جيمز .و.ردهاوس، فريدريش روكرت(Ruckret)، هانس هاينريش شدر (H.H.Schaeder) محقق و مولاناشناس و گئورگ روزن آلمانى از قديميترين افرادى هستند كه بخشى از آثار مولانا را ترجمه و به غرب معرفى كردهاند. كتاب «مثنوى» مولانا محمد جلال الدين رومى شامل دفتر اول مثنوى و شرح حال وى اثر جيمز.و.ردهاوس در سال 1881 در لندن به چاپ رسيد و از قديميترين آثار در اين زمينه است. روزن نيز در سال 1849 بخشى از «مثنوى» را به آلمانى ترجمه و منتشر كرد و كتاب ديگرى از او با نام «مثنوى» يا دوبيتىهاى شيخ مولانا جلالالدين رومى نيز در سال 1913 در مونيخ به چاپ رسيد.
از ديگر كسانى كه در اين راه تلاش بسيار نموده مىتوان از علامة فقيد رينولد آلن نيكلسون نام برد. او كه از شاگردان ادوارد براون، مستشرق و ايرانشناس بنام بود و توجه ويژهاى كه استاد به آثار ابنعربى و مولانا نشان مىداد، نظر او را نيز به خود جلب كرده بود، به كار بر روى آثار مولانا و به ويژه كار بر روى «مثنوى» پرداخت و نسخة تصحيح شدهاى كه او از «مثنوى» ارائه كرد به حق يكى از بهترينها بوده و هست. نيكلسون علاوه بر اين هر شش دفتر «مثنوى» را به طور كامل به انگليسى فصيح ترجمه كرد و در سال 1937 ميلادى شرحى نيز به زبان انگليسى در دو جلد بر آن نوشت كه بر اصول صحيح انتقادى استوار بود و براى كشف اسرار «مثنوى» مرجعى قابل اعتماد محسوب مىشد. استاد فروزانفر اين اثر را دقيقترين شروح مثنوى دانسته است. از ديگر آثار او مىتوان به «رومى، شاعر و عارف» اشاره كرد كه در سال 1950 در لندن به چاپ رسيد.
آرتور آربرى نيز در سال 1961 كتابى با عنوان «قصههاى مثنوى» به زبان انگليسى تدوين و تأليف نمود. از اين محقق نيز آثار بسيارى دربارة مولانا و آثارش برجاى ماندهاند.
يكى ديگر از سرآمدان تحقيق و تفحص بر آثار مولانا بانوى دانشمند آلمانى پروفسور آن مارى شيمل است. شيمل در 7 آوريل سال 1922 ميلادى در شهر ارفورت آلمان به دنيا آمد و از همان نوجوانى علاقة وافرى به آموختن زبآن هاى شرقى داشت. نخست در دانشگاه برلين تحصيل در رشتههاى زبان و ادبيات عربى و علوم اسلامى را آغاز كرد و در سال 1941 در سن نوزده سالگى با اخذ درجة دكترى از اين دانشگاه فارغالتحصيل شد. از ژانويه سال 1946 تا 1953 در دانشگاه ماربورگ به تحصيل در رشتههاى زبان و ادبيات عربى و معارف اسلامى پرداخت و در همين دانشگاه ضمن تدريس، در سال 1951 دورة دكترى تاريخ اديان را نيز به پايان رساند. او از آن پس به طور پيوسته به درس و بحث در زمينة عرفان و ادب شرق اشتغال داشت. اگر ادعا كنيم كه در جهان غرب پژوهندهاى با اين دقت و ظرافت به ابعاد معنوى اسلام و به ويژه عرفان آشنا نيست به راه مبالغه نرفتهايم. او در پژوهشهايش كوشيد تا با شكافتن پوستههاى ضخيم قشرىگرى و تعصب و خرافات، به مغز و هستة انديشههاى اسلامى راه گشايد. او بر خلاف تصورات و عقايد رايج در ميان شرقشناسان كه بيشتر به احكام و دستورات شرعى و ظواهر دين اسلام توجه داشتند، بر اين باور بود كه گوهر اسلام در صدف عرفان نهفته است و هم آواز با خاورشناس آلمانى، هانس هاينريش شدر، بر اين تأكيد داشت كه: «عرفان اسلامى كوششى است براى رستگارى فردى از راه رسيدن به توحيد حقيقى.»
آنچه بيش از همه در سراسر زندگى معنوى وى قابل توجه و محسوس است، دلمشغولى و شيفتگى او نسبت به مولانا است. به روايت خود او: «ايران وطن معنوى من است و در آن احساس غربت نمىكنم چرا كه ميان كسانى هستم كه به زبان خداوندگار مولانا سخن مىگويند.» از جمله تأليفات او كه به ترجمه، بررسى و تحليل آثار مولانا اختصاص دارند عبارتند از:
- زبان تصوير مولانا جلال الدين رومى (اولين اثر پژوهشى او)، والدورف (آلمان)، 1949؛
- تأثيرات انديشة مولانا جلالالدين رومى در شرق و غرب، آنكارا، 1963؛
- گزيده ديوان شمس، ترجمه از فارسى و با مقدمهاى از شيمل، اشتوتگارت، 1964؛
- ترجمه كتاب فيهمافيه به زبان آلمانى، مونيخ، 1988؛
- رويمى من چو بادم، تو چو آتش يا I am the wind you are the fire، زندگينامه و تحليل آثار عارف بزرگ مولانا، كلن، 1978؛
- شكوه شمس. (عنوان اثر در برگردان فارسى) با عنوان انگليسى؛
- باغ معرفت؛ حاوى شرح حال كوتاهى از زندگى چهل عارف مسلمان، دوسلدورف، 1982؛
- ببين عشق را، اشعار جلالالدين رومى، بازل، 1993؛
- مثنوى مولانا (گزيده اشعار)، بازل، 1994؛
- رومى پير معنويت، فرايبورگ، آلمان، 2001.
اين بانوى فرهيخته و پرتلاش در ژانويه سال 2003 ميلادى دارفانى را وداع گفت.
موج نو
موج جديد پرداختن به آثار مولانا را بايد در كشور امريكا و با محققان امريكايى پى گرفت. در اين ميان تحقيقات و آثار دو تن فراتر از ديگران قرار گرفتهاند. اين دو همان گونه كه در ابتداى اين گزارش نيز از آنان نام برديم پروفسور ويليام چيتيك و پروفسور فرانكلين دين لوئيس هستند.
ويليام چيتيك نويسنده و پژوهشگر 62 ساله امريكايى است كه در سال 1383 هجرى شمسى براى ترجمة «مقالات شمس» با عنوان «من و رومى» به دريافت جايزة جهانى كتاب سال نائل شد.
او از علاقمندان عرفان، تصوف و فلسفه است. در سال 1966 ميلادى در رشتة هنر و تاريخ دانشگاه تهران مشغول تحصيل شد و تحت نظر افرادى چون استاد فروزانفر، دكتر سيد حسين نصر و جلال الدين همايى به آموزش پرداخت و با ارائه رسالهاى با عنوان تصحيح «نقد النصوص فى شرح الفصوص» عبدالرحمن جامى، موفق به اخذ دكتراى زبان و ادبيات فارسى گشت. او پنج سال در دانشگاه شريف به تدريس تاريخ تطبيقى اديان پرداخت و از سال 1983 ميلادى تاكنون نيز در دانشگاه استونى بروك مطالعات دينى تدريس مىكند. وى در شناساندن صحيح عرفان و عرفاى ايرانى به امريكاييان تلاش بسيار كرده است. از جمله ترجمههاى او از فارسى به انگليسى، مىتوان چندين اثر ارزشمند زير را نام برد:
- صحيفة سجاديه؛
- پنج اثر از ابن عربى؛
- ملمعات فخرالدين عراقى؛
- نفحات الانس جامى؛
- شرح اسماء الهى.
از جمله تأليفات او كه به مولانا مىپردازند عبارتند از:
- راه عرفانى عشق (كه به فارسى برگردانده شده)؛
- من و رومى (ترجمة مقالات شمس تبريزى).
فرانكلين دين لوئيس ديگر محقق و به قول خود وى پژوهشگر ادبيات تطبيقى و زبان و ادبيات فارسى است (او اصرار بسيار دارد كه با عنوان ايرانشناس خوانده نشود چون اين عنوان را عنوانى جامع و در عين حال سرشار از ابهام مىداند) كه تحقيقات وى در زمينة عرفان و ادب ايرانى و به ويژه مولانا و آثارش، نويد آيندهاى پربار مىدهد. دكتر لوئيس از آغاز دوران تحصيل، نزديك به حدود بيست و پنج سال است كه زندگى خود را وقف آموختن زبان و ادب فارسى كرده، بيش از هفت سال است كه به تدريس زبان و ادبيات فارسى مشغول است و نكتة شايان توجه در زندگى علمى او همين است كه در سراسر دوران تحصيل و تدريس خود با زبان و ادبيات فارسى و لوازم آن از قبيل زبان و ادبيات عربى و علوم اسلامى زيسته و همة تحقيقات او منحصر به همين رشته وسيع بوده است. اين موارد از او دانشمندى توانا در رشته ادب فارسى آفريدهاند. پاياننامة دكتراى او دربارة سنايى و پيدايش غزل فارسى است كه جايزة بنياد تحقيقات ايرانى را نصيب وى ساخته است. مقالات او دربارة حافظ و رندى، حافظ و موسيقى و «گلستان» سعدى در دايره المعارف ايرانيكا به چاپ رسيدهاند و مهم ترين كتاب او دربارة مولانا با عنوان «رومى، ديروز تا امروز، شرق تا غرب» جايزة انجمن دوستى بريتانيا و كويت را به دست آورده است.
فرانكلين لوئيس آموختن زبان و ادبيات فارسى را در سطح دانشگاه از گروه مطالعات خاور نزديك دانشگاه بركلى آغاز كرد و قبل از آن كه دورة كارشناسى را در آن جا به پايان برساند (1983) به مدت دو سال (سالهاى 1981 و 1982) به تحصيل در رشتة زبان و ادبيات عرب در دانشگاه ليدز انگلستان پرداخت. سپس به دانشگاه شيكاگو، گروه زبان و تمدنهاى خاور نزديك رفت و در سال 1995 ميلادى به اخذ درجه دكترا در رشتة زبان و ادبيات فارسى نايل شد و به مدت دو سال نيز در همآن جا به تدريس اين رشته پرداخت. او اكنون دانشيار تمام وقت زبان و ادبيات فارسى دانشگاه امورى است كه در شهر آتلانتاى ايالت جورجياى امريكا قرار دارد. او در دهة هفتاد با انديشههاى لاهوتى مولانا آشنا شد و به آن دل باخت. با مطالعة آثار مولانا با شگفتى متوجه شد كه فرهنگ عاميانة مردم پيام آسمانى اين عارف و عاشق الهى را تغيير داده و گاه آن را تا حد نازلترين معيارهاى فرهنگ غير مذهبى پايين آورده است. بنابراين تصميم گرفت تأليفى محققانه و جامع دربارة مولانا ارائه نمايد. او تحقيقات خود براى شناختن مولانا را بر منظر واقعيات تاريخى استوار ساخت و ثمرة تلاشهاي چندين ساله خود را در كتابى با نام East and West ,Past and Present ,Rumi «يا رومى (مولانا)، ديروز تا امروز، شرق تا غرب» منتشر ساخت.
فرانكلين لوئيس كوشيده است در اين كتاب شرح زندگانى، افكار و انديشههاى مولانا را از زاوية حقايق تاريخى به قلم آورد و همچنين تأثير افكار و آثار او را بر متفكران، نويسندگان، هنرمندان و حتى سياست مداران شرق و غرب نشان دهد. وقتى صفحات پرشمار اين كتاب را (650ص) تورق مىكنيم، از بسيارى اطلاعات و اعداد و ارقامى كه ماهها و سالهاى گوناگون مربوط به زندگى مولانا يا صفحات كتابها يا شمارههاى نوارهاى مختلف و يا حتى شبكههاى اينترنتى مربوط به او را نشان مىدهند، در شگفت مىشويم. تحقيقات مفصل دكتر لوئيس در واقع دايره المعارف مولانا هستند كه وقايع مستند و روزگاران تاريخى از تولد تا درگذشت او را در بر مىگيرند و افزون بر اين مشتمل بر معرفى تقريباً همة دانشمندان و نويسندگان ايرانى، ترك، عرب و هندى، پاكستانى و افغانى و بزرگان علماى اروپايى و امريكايى و ملل ديگر است كه هريك به نحوى در زمينة معرفى آثار و افكار مولانا و شرح احوال او قلم زدهاند؛ از تأليف و ترجمة كتاب گرفته تا سرودن اشعار و اجراى برنامههاى موسيقى و نمايشنامه و امثال آن. لوئيس به همين نيز بسنده نكرده و بخشى از كتاب خود را به معرفى آثارى اختصاص داده كه در رسانههاى همگانى به صورت فيلم، نوار ويدئو و نوارهاى صوتى از اشعار او فراهم آمده يا به صورتهاى ديگر مانند باله و اپرا و رقص ارائه شدهاند. نشانى پايگاههاى اينترنتى مربوط به مولانا را نيز مىتوان در اين كتاب يافت.
قسمت اعظم اين كتاب يعنى در واقع دو سوم آن صرفاً به خود مولانا اختصاص دارد. او در بخشى ديگر كوشيده است تا با ديدى انتقادى و نكتهبين به مقايسة سخنان مناقبنامهنويسان از جمله افلاكى و سپهسالار و تذكرهنويسانى چون جامى و دولتشاه سمرقندى بپردازد و برخى از واقعيتهاى زندگى مولانا را از پردة ابهام افسانهها و حكايتهاى آنان بيرون كشد.
فرانكلين لوئيس خود در مصاحبهاى دربارة اين كتاب مىگويد كه گذشته از علاقة غربيان به مولانا، دليل ديگرى نيز سبب تأليف اين كتاب مفصل شده و آن تمايل او به معرفى چهرة حقيقى مولانا به شيوة علمى و مستند به اسناد تاريخى بوده است. او در ادامه مىگويد: «دليل ديگر من ارائة كارى علمى و ماندگار بود ... چهرة مولانا در غرب تجارى شده است و حتى دانشمندانى كه دربارة مولانا به تحقيق پرداختهاند كمتر به چهرة او از ديدگاه تاريخ نظر انداختهاند. من در اين كتاب سعى كردم به اين چهرة مولانا توجه كنم و ببينم آيا با مداركى كه موجودند مىتوان او را بهتر شناخت يا نه؟ و اميدوار بودم و هستم كه اين كتاب بتواند مبناى پژوهشهاى آينده قرار گيرد.»
يكى از جالبترين و تازهترين مباحثى كه لوئيس در اين كتاب مطرح كرده، تاريخ آشنايى غرب با مولاناست كه قبل از دويست سال پيش با خاطرات مسافران اروپايى از سفر به تركيه و ديدار با مولويان و تماشاى مراسم سماع و آداب ديگر آنان آغاز مىشود.
از جمله كسانى كه نقش بسزايى در آشنايى مردم امريكا و به عبارتى ايجاد موج جديد رويكرد به آثار مولانا داشته، كلمن باركس، استاد بازنشستة رشتة ادبيات انگليسى دانشگاه جورجيا است (او در كنار كسانى چون دى پك چوپرا Deepak Chopra و دكتر كبير هلمينسكى Kabir Helminski، كه از مشايخ مولويه در امريكا نيز هست، از فعالان اين عرصه هستند). هر چند بايد آثار او را تنها برگردان ترجمههاى انگليسى موجود از اشعار مولانا به انگليسى روان دانست و اذعان داشت كه اين آثار از جنبههاى حقيقى و معرفتى آثار مولانا تهى هستند. در سال 1967 ميلادى رابرت بلاى Robert Bly، نويسندة مشهور امريكايى، مجموعهاى از اشعار انگليسى مولانا را به باركس داد و از او خواست تا آن ها را از قفسهايشان آزاد سازد. او بلافاصله كار ترجمة اشعار را آغاز كرد. باركس هفت سال بدون اين كه به فكر انتشار اين آثار باشد، به ترجمه مشغول بود و در پايان، كار خود را براى ناشرى به نام هارپر كالينز فرستاد. موفقيت پيشبينى نشدة اين نسخه به انتشار آثار بعدى باركس كه مهم ترين آن ها Essential Rumi نام دارد منجر شد؛ آثارى كه تاكنون بيش از 000/500 نسخه از آن ها به فروش رفتهاند.
لازم به ذكر است كه باركس در يك سفر 11 روزه از تاريخ 16 تا 26 مارچ 2005 از موطن مولانا ديدار و در اين روزها به شهرهاى ديگر افغانستان چون كابل، هرات و مزار شريف نيز سفر كرد.
بديهى است كه باركس به دليل زمينة آشنايى با ادبيات و برخوردارى از ذوق ادبى در مواجهه با اشعار لطيف و ديگرگون مولانا به وجد آمده است اما متأسفانه عدم آشنايى او با اسلام و عرفان تا حدى نتيجة كار را مخدوش ساخته است. زمانى كه باركس از مولانا سخن مىگويد به وضوح مىتوان در گفتارش شوق و احساسى از شگفتى را نسبت به آثار او مشاهده كرد. او مىگويد: «اين اشعار نه به وسيلة شخصيت كه توسط بخش ديگرى از روان انسانى سروده شدهاند و گاه از شخصيت و معرفت بشر فراتر مىروند.». حتى موسيقى درونى و بيرونى اشعار مولانا او را بسيار مجذوب خود مىسازد و او براى درك دقيقتر اين موسيقى از همراهى يكى از اساتيد برجستة موسيقى به نام جاناتان سى كرامر (عضو گروه موسيقى دانشگاه كارولينا و استاديار رشتة موسيقى ملل دانشگاه ديوك Duke) كه شناخت عميقى از موسيقى شرق دارد، بهره مىگيرد.
با اين همه در مقام تبيين نظام اعتقادى مولانا و صوفىگرى، او چنآن كه بايد حق مطلب را ادا نمىكند: «نظام اعتقادى او بر پاية شادى استوار است. در نظر مولانا شايد خدا انگيزة شادى باشد. مولانا دربارة جوهرة اشتياق به دين كه عبادت و يا شايد شادى است، صحبت مىكند.»
ب. فعاليتهاى آكادميك
تدريس رشتههاى مطالعاتى در زمينة شرقشناسى به ويژه ايرانشناسى و زبان و ادبيات فارسى در دانشگاههاى اروپايى و امريكايى از سابقهاى طولانى برخوردار است. يكى از موارد مورد علاقة اين محققان، تحقيق در زمينة عرفان اسلامى و سرآمدان اين حوزه از جمله ابنعربى، جامى، خيام، عطار، مولانا و حافظ است. دانشگاههاى اروپايى علىالخصوص دانشگاههاى دو كشور آلمان و انگليس از پيشروان اين مطالعات محسوب مىشوند.
در سالهاى اخير و با توجه به موج جديد علاقمندى به مولانا و دنياى عرفان، بسيارى از دانشگاههاى معتبر امريكايى نيز به تدريس در اين زمينه پرداختهاند و رشتههاى ويژهاى را به اين امر اختصاص دادهاند. اشاره به اسامى برخى از مراكز علمى گوياى وسعت دامنه اين رويكرد است.
در حال حاضر دانشگاههاى بزرگى چون يوسىالاى UCLA، هاروارد، اوهايو، يوتا، جورج واشنگتن، كلمبيا، كلرادو، روزولت، اوكلند، كولگيت، ديوك، برنديز، سنت اندروز، چپل هيل، نالاندا و NCSU و نيز بسيارى از كالجها از جمله Community College كاليفرنيا، كالج هانوور و... رشتههايى را تدريس مىكنند كه يا اساساً به موضوع رومى مىپردازد و يا به تناسب مبحث مورد مطالعه، برخى وجوه آثار و احوال وى در به بحث و بررسى گذاشته مىشوند.
براى مثال در گروه دين دانشگاه كلمبيا، دانشجويان رشتة مطالعه متون عرفانى كلاسيك، آثار عرفانى چون حلاج، عطار و مولانا را بررسى و مطالعه مىكنند. در دانشگاه كلرادو و در بخش مطالعات دينى نيز موضوعاتى چون صوفىگرى و عرفان اسلامى مورد مطالعه دانشجويان قرار مىگيرند كه غالباً ذيل اين موضوعات، مطالعة احوال و آثار مولانا نيز يكى از مباحث اصلى است. در سال 2005، دانشگاه اوكلند نيز تدريس رشتهاى با عنوان خلق معنويت را آغاز كرده كه در آن خانم جينيفر برزان ذيل موضوع هنر به مثابة مراقه، آثار و احوال مولانا را مورد بررسى و تدقيق قرار مىدهد.
وسعت اين فعاليتها چنان است كه تهية فهرستى از كلية رشتهها و دروسى كه در اين رابطه تدريس مىشوند كارى نسبتاً دشوار مىنمايد؛ كارى كه نيازمند فرصتى مناسب و مجالى گستردهتر است.
ج. گردهمايىها
برگزارى گردهماييهاى مختلف در بزرگداشت مولانا يا بررسى احوال و آثار او، برگزارى همايش و ارائة سخنرانى و فستيوالهاى مرتبط از ديگر فعاليتهايى هستند كه در سالهاى اخير با گستردگى و وسعت بسيار آن جام شده و مىشوند. برخى از اين موارد با توليت دانشگاهها و مراكز علمى، برخى از سوى انجمنهاى متشكل از علاقمندان و پيروان رومى و برخى ديگر توسط افراد برگزار مىشوند.
از عمده فعاليتهاى دايمى و يا مقطعى كه در سالهاى اخير توسط مراكز دانشگاهى در امريكا آن جام شدهاند، مىتوان به نمونههاى زير اشاره كرد:
- برگزارى همايش سالانة رومى توسط دانشگاه كولگيت؛
- برگزارى همايش سالآن هاى با عنوان مذهب و بومشناسى توسط دانشگاه باك نل Bucknell واقع در لوئيزبرگ امريكا كه در اردوگاههاى تابستانى آن اشعار مولانا نيز مورد بحث و بررسى قرار مىگيرند؛
- برگزارى فستيوال سالانة رومى در مركز هنرى كاربورا و با همكارى دانشگاه چپلهيل كه از دانشگاههاى فعال در عرصة مطالعات رومى است؛
- برگزارى همايش سالانة در كارولينا با عنوان مطالعات تطبيقى اسلامى كه كارى است مشترك از دانشگاههاى ديوك، چپل هيل و NSCU از اعضاى فعال اين همايش مىتوان از دكتر كارل ارنست Carl Ernst از دانشگاه چپل هيل نام برد كه خود وى نيز سخنرانيهايى با موضوع ميراث معنوى و ادبى رومى، ذكر و سماع درويشان، حافظ، رومى و موسيقى صوفيانه و بسيارى عناوين ديگر در اين همايش و ديگر همايشهاى مشابه ايراد نموده است.
- برگزارى اردوهاى بهاره در دانشگاه هاوايى در اوايل ماه مارس كه در آن ها غالباً طى مراسمى با عنوان شبى با مولانا به بررسى احوال و آثار اين شاعر و نيز اجراى مراسم ذكر و سماع مىپردازند.
- برگزارى همايشهايى در نيم سال نخست سال 2004 در دانشگاه سنت اندروز كه براى نمونه مىتوان به سخنرانى آفاى داود مراديان با عنوان «قدرت تواضح: ژرفانمايى قدرت در قرآن و آثار رومى» اشاره كرد.
- برگزارى مراسم سخنرانى در دانشگاه ناروپا Naropa در روزهاى 30 آوريل و اول، سوم و هفتم مى 2005 با موضوعاتى چون عرفان قديم، از اوريپيد تا رومى، ارتباط اشعار رومى با مفاهيم مدرن و سلوك و آزادى فردى.
همان گونه كه گفتيم بخشى از اين اقدامات توسط انجمنها و گروههاى غيردانشگاهى و يا افراد آن جام مىگيرند. يكى از انجمنهاى فعال در اين عرصه در امريكا UMass Rumi Club است كه با برگزارى مراسم سخنرانى، مراسم سماع و كنسرتهاى موسيقى و... به اين مهم اقدام مىكند. فرقة مولوية امريكا نيز در اين زمينه بسيار فعال است. نمونههايى از اقدامات اين گروهها يا افراد عبارتند از:
- برگزارى فستيوال سالانة رومى در اوايل ماه اكتبر در شهر چپل هيل. مجرى اين فستيوال رفيع المعروفى يكى از اعضاى برجستة فرقة مولويه در امريكا است.
- برگزارى اردوهاى تابستانى در ماه ژوئن توسط فرقة مولويه در اوايدبى آيلند واشنگتن؛
- ايراد سخنرانى توسط افرادى چون پروفسور ويليام چيتيك، پير ضياء عنايت خان، اسين چلبى از نوادگان مولانا و ديگران؛
- آن جام مباحثات و ايراد سخنرانى در زمينة بررسى تطبيقى ميان عرفاى شرقى
به ويژه مولانا و قديسان اروپايى. از جمله آن ها مىتوان به سخنرانى دكتر بروس چيلتون (كشيش و محقق) و اندرو هاروى در تاريخ 24 ژوئن در برد كالج اشاره كرد.
در سالهاى اخير دولت ايران نيز در زمينة معرفى فرهنگ ايران و مشاهير آن از جمله مولانا فعاليتهايى آن جام داده كه از آخرين نمونههاى آن برگزارى هفتة فرهنگ ايران در تورنتو است. اين هفته با همكارى وزارت امور خارجه ايران و رايزنى فرهنگى ايران مستقر در اوتاوا و در محل دانشگاه تورنتو و هتل شرايتون اين شهر برگزار شد. در اين هفته محققان و مولاناشناسان زيادى از كشورهاى ايران، كانادا و امريكا به همايش دو روزهاى كه به بررسى آثار و احوال مولانا اختصاص داشت و در روزهاى 2 و 3 فوريه 2005 برگزار شد، دعوت شده بودند.
د. برگزارى مراسم سماع
يكى از زيباترين مراسمى كه توسط صوفيان فرقة مولويه برگزار مىشود، مراسم سماع است. البته اين مراسم كه در گذشته در خلوت و دور از حضور اغيار آن جام مىشد و يكى از مراحل و مسالك اهل طريق در جهت نيل به حقايق باطنى بوده، امروزه بيشتر به يك حركت نمايشى تبديل شده است. مراسم نمايشى سماع گاه به تنهايى و به عنوان يك برنامة مستقل و گاه در ضمن همايشها، گردهماييها و يا فستيوالهاى مرتبط برگزار مىشود.
اين مراسم سالهاست كه در گوشه و كنار اروپا و امريكا اجرا مىشود و مهم ترين مجريان آن درويشان سماع كننده تركيه و به ويژه مولويان قونيه هستند كه به سماع زن معروفند. يكى از اجراهاى قديمى اين عده در ماههاى ژانويه و فوريه سال 1997 و در 13 شهر بزرگ امريكاى شمالى اتفاق افتاد. طى اين تور نمايشى، گروه به اجراى موسيقى سنتى صوفيان، قرائت اشعارى از مولانا و ذكر و سماع در اين شهرها پرداختند.
هـ. موسيقى
در پى ايجاد موج علاقمندى به رومى، حضور وى در وجوه مختلف هنر و زندگى غربى چنان شكل گستردهاى به خود گرفته كه گاه موجب اعتراض يا گلاية انديشمندان مىشود. براى مثال دكتر فديمان Fadiman جريان اخير را صنعت رومى ناميده است و مىگويد: «هميشه به شوخى مىگويم كه ديگر بايد منتظر بود كه كتاب آشپزى و نرمشهاى ورزشى رومى هم به بازار بيايد.». لانى فيلدز هم كه خود يكى از بانيان فستيوال رومى است، تا حدى هم سو با وى معتقد است: «امريكا در آستانه تجارى كردن رومى است. با اين حال فكر مىكنم كه رومى و انديشههاى او فراتر از همة اين جريآن هاست.»
اين امر در آثار موسيقايى كاملاً مصداق مىيابد. بدين معنا كه در اين حوزه شاهد فعاليتهاى بسيار متنوعى از نظر سبك و رويكرد هستيم و ناگزير از طبقهبندى اين فعاليتها. با توجه به تنوع آثار مىتوان آن ها را به دو دستة كلى موسيقى صوفيان و موسيقى غربى تقسيم كرد.
هـ . 1 . موسيقى صوفيان&r