باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 17 مهر 1387 كاربران برخط 71 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ايده هژموني گرامشي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: زهير مصطفي - بلوردي

منبع: روزنامه - اعتماد

 
 

آنتونيو گرامشي Antonio Gramsci سال 1891 در «ساردينا» منطقه کارگري جنوب ايتاليا به دنيا آمد. پدرش کارمند ثبت و مادرش زني بي سواد از طبقه متوسط روستايي بود. در حالي که هنوز هفت سال بيشتر نداشت، پدرش در نتيجه دسيسه هاي سياسي کارش را از دست مي دهد و به پنج سال زندان محکوم مي شود، و اين شروع دوره طاقت فرساي زندگي گرامشي و خانواده پرجمعيت شان است. اما اين پايان کار نبود؛ رشد توموري در کمر آنتونيو مخارج سنگيني به خانواده تحميل مي کند؛ بيماري مرموزي که تا پايان عمر او را رها نکرد. او به رغم ضعف جسماني دبستان را با نمرات عالي به پايان برد اما به دليل عدم وسع مالي تا آزادي پدرش نتوانست به دبيرستان برود، پس از آزادي پدر و بعد از اتمام دبيرستان يکي از دو نفر ساردينايي بود که توانست بورس تحصيلي دانشگاه تورينو را به دست آورد و در رشته زبان شناسي نوين مشغول به تحصيل شود؛ رشته تحصيلي که در سال سوم ناتمام رهايش کرد و به فعاليت سياسي در حزب سوسياليست و سپس حزب کمونيست ايتاليا پرداخت و نهايتاً به دبيرکلي اين حزب انتخاب شد. قسمت عمده زندگي سياسي و علمي گرامشي در دوران حکومت فاشيستي سپري شد. در حالي که نماينده مجلس بود توسط حکومت فاشيستي به زندان انداخته شد و بقيه عمر خود را در زندان گذراند. وي مطالعات گسترده يي در زندان در زمينه هاي مختلف انجام داده که به «دفترهاي زندان» مشهور است. خدمت عمده گرامشي به جامعه شناسي را بسط مفهوم «هژموني» و البته نظريه «روشنفکران» دانسته اند. هنوز هم درک و تبيين کامل فاشيسم مراجعه به آثار او را مي طلبد. آنتونيو گرامشي از نظريه پردازان عمده مارکسيسم هگلي است که سرانجام سال 1937 در اثر مشقات زندان و وخامت بيماري مادام العمرش در زندان درگذشت.

 

آثار

گرامشي از متفکراني چون هگل، مارکس و انگلس، لنين، لوکزامبورگ و تروتسکي متاثر است. البته آثار دايره المعارفي مارکس که فراتر از حوزه صرف جامعه شناختي هستند، بيشترين تاثير را بر او داشته اند؛ از سويي ديگر آثار «بندتو کروچه» متفکر ايتاليايي مورد مطالعه دقيق او بوده است. گرامشي خود مي گويد؛ «همان طور که فلسفه هگل مقدمه مارکسيسم در قرن نوزدهم و يکي از پايه هاي تمدن جديد بوده است، فلسفه کروچه هم مقدمه يي است براي مارکسيسم نو شده و معاصر و مناسب نسل ما.» (فيوري؛ 133)

گرامشي خود هرگز کتابي منتشر نکرد؛ نوشته هاي او به جز «دفترهاي زندان»، همگي به صورت مقاله اند.

آثار گرامشي را مي توان به صورت زير خلاصه کرد؛

 

1- نوشته هاي دوره 1914 تا 1916

مجموعه مقالات او در اين زمان در روزنامه هاي «فرياد مردم»، «به پيش»، «شهر آينده» با عنوان «نخستين نوشته ها» در ايتاليا چاپ شده است.

البته مقالاتش در روزنامه «به پيش» جداگانه با عنوان «زير گنبد» در 1960 انتشار يافته است. همچنين مقالات او در نظم جديد در کتابي با همين عنوان در 1954 چاپ شده است، و رساله ناتمام «چهره هايي از مساله جنوب» که اولين بار در 1930 در پاريس انتشار يافته بود.

 

2- دفترهاي زندان

- تاريخ ماترياليسم و فلسفه بندتو کروچه 1948

- روشنفکران و سازمان فرهنگ 1949

- بيداري ملت ايتاليا 1949

- يادداشت هايي درباره ماکياولي «درباره سياست» و «درباره حکومت نوين» 1949

- ادبيات و حيات ملي 1950

- گذشته و حال 1951

 

3- نامه ها

- مجموعه يي است بالغ بر 218 نامه که در دوره زندان نگاشته است.

- مجموعه نامه هايي نيز بين گرامشي و رهبران آينده حزب کمونيست ايتاليا زير عنوان «تشکيل گروه رهبري حزب کمونيست ايتاليا» نيز وجود دارد.

 

آرا و افکار

گرامشي از لحاظ بينش به ديدگاه تضاد نزديک تر است «تصويري که از جامعه ارائه مي دهد به صورت يک کل داراي زيربنا و روبناست، به روبنا اصالت و اهميت بسياري داده شده است و قوانين عيني تاريخي به درجه دوم اهميت تنزل يافته است. » (بشيريه؛ 139) از ديد وي مارکسيسم ايده آليستي فاقد اساس ماترياليستي است که دربردارنده احزاب، نهادها و ايدئولوژي است. کل انديشه جامعه گذراست و آن به دليل تعلق آن به روبنا است، پس در ديدگاه او مهم ترين عامل حرکت و انقلاب عوامل ذهني و فلسفي است و انسان- به تاثير از کروچه- تنها بازيگر اصلي تاريخ به شمار مي رود. فکر او برانگيزنده عمل اوست.

گرامشي معتقد به دميدن خون تازه در مارکسيسم است چراکه «مارکسيسم در لنينيسم خصلتي کاملاً سياسي و خالي از وجوه و عوامل فرهنگي و اخلاقي يافته بود؛ هرگونه تاثيري براي عامل فرهنگي و اخلاقي از نظر تعيين کنندگي در تحولات اجتماعي مورد انکار قرار مي گرفت». (همان؛ 138) از اين رو آرمان گرايي تاريخي کروچه را حمله باارزشي مي داند بر مارکسيسم ماشيني مبتني بر فلسفه اثباتي و تکاملي تدريجي بنابراين پراکسيس را که داراي ديدي تاريخي از حقيقت است در برابر جمود قرار مي دهد.

گرامشي نظر خود درباره مارکسيسم جديد را بر پايه آراي کروچه بنا مي کند و از آنجايي که تاريخ گرايي اعتدالي کروچه، تنها جنبه درست عمل سياسي را عملي مي داند که مايه «پيشرفت» است و تکاملي از ديالکتيک تاريخي است که «تز» آن «ابقا» (گذشته) و «آنتي تز» آن «ابداع» باشد؛ سنتز اين دو در جامعه ليبرال دموکرات نمايان خواهد شد.

اما گرامشي، «ابقا» يا گذشته را پيچيده مي داند که نمي تواند به صورت دلبخواه و به وسيله يک فرد يا يک نهضت سياسي صورت گيرد زيرا ديگر با تاريخ گرايي روبه رو نيستيم، بلکه با اراده مطلق و با تصميم يکجانبه تمايل خاص سياسي سروکار داريم. (فيوري؛ 297) بنابراين گرامشي با رد نظر کروچه که تقابل بقا و ابداع را به وجود آمدن يک صورت اصلاح گرايي در قالب حکومت محافظه کارانه ليبرال مي داند، معتقد است برابر نهاد «ابداع» دشمن و رقيب «ابقا» است به نابودي کامل آن مي انجامد. کسي نمي تواند بگويد کداميک در اين ترکيب ابقا خواهد شد.

بنابراين از ديد گرامشي مارکسيسم بدون در نظر گرفتن مفهوم فلسفه کروچه از يکي بودن تاريخ و فلسفه امکان پذير نيست منتها بايد «کوشش ما در اين جهت باشد، همان کاري را که نظريه پردازان مارکسيسم در مورد فلسفه هگل انجام دادند، ما نيز در مورد فلسفه کروچه تکرار کنيم. اين يگانه راه ثمربخش تاريخي براي احياي مارکسيسم و ارتقاي مفاهيم اش که بالاجبار در عمل زندگي روزمره عاميانه شده اند، به سطحي است که بتوان مسائل پيچيده تر تکامل کنوني مبارزه را حل کرد». (پري اندرسون؛ 92)

مساله مرکزي گرامشي در اين دوران ايجاد يک چشم انداز نوين براي طبقه کارگر است. قبل از هر چيز لازم بود به اذهان کساني که بر آنها حکومت مي شد نفوذ کرد زيرا در بسياري از کشورها کارگران به فاشيسم پيوستند؛ از نظر او طبقه سرمايه دار يک دستگاه نرم افزاري توليد فکر و فرهنگ دارد، علاوه بر سلطه بر توده هاي تحت فرمان با توليد ايدئولوژي براي خود نوعي استيلا ايجاد مي کند. در اينجا است که متوجه بحث اصلي گرامشي مي شويم. دليل اصلي نفوذ گرامشي و اهميت او در ارائه نظر استيلاي سياسي نهفته است، استفاده وسيع از اين مفهوم خود حاکي از اهميت گرامشي است. مفهومي که در قرن بيستم بسيار رايج شد، مفهوم «هژموني» است. غالباً اين تفسير به واضع آن، گرامشي، نسبت داده مي شود. اما او واضع اين مفهوم نيست؛ اصطلاح هژموني يا گگمونيا نخستين بار در نوشته هاي «پلخانف»- پدر معنوي سوسيال دموکراسي روسيه- ظاهر شد. (اندرسون، 41)

پلخانف زير اين عنوان، بر مبارزه سياسي طبقه کارگر عليه تزاريسم در کنار مبارزه اقتصادي آنها عليه کارفرمايان تاکيد مي کرد؛ طبقه کارگر در مبارزه عليه استبداد به علت قوي نبودن بورژوازي خواسته هاي آنها را هم در اين مبارزه بر دوش مي کشد. هژموني با روشني و ابعاد گسترده تر توسط «لنين» در کتاب «چه بايد کرد؟» مطرح مي شود. برخورد تفکرآميز گرامشي با ايده هژموني به نوبه خود عرصه جديدي را ايجاد مي کند. ولي به هر حال «هژموني» به عنوان مفهومي نظري ساخته خود اوست. گرامشي در «دفترهاي زندان» هژموني را در سه سطح به کار مي برد.

سطح اول؛ در اين سطح مربوط به نخستين کاربردهاي هژموني در دفترها مي شود، او آن را در ارتباط با ائتلاف هاي طبقاتي پرولتاريا يا ساير گروه هاي تحت استثمار به ويژه دهقانان به کار مي برد و تحقق هژموني از نظر او ضروري است که منافع و تمايلات گروه هاي تحت هژموني در نظر گرفته شود؛ به سخن ديگر گروه رهبري کننده بايد ازخودگذشتگي هايي از نوع اقتصادي و صنفي نشان دهد. واقعيت هژموني بر اين فرض استوار است که بايد به علايق و گرايش هاي گروه هايي که بايد طبقه حاکم بر آنها مسلط شود توجه کند. به عبارت ديگر گروه هاي رهبري کننده بايد به فداکاري هاي اقتصادي و تجاري دست بزنند. اگرچه هژموني اخلاقي- سياسي است، اما بايد اقتصادي هم باشد و بر نقش مهم گروه رهبري کننده در هسته مهم فعاليت هاي اقتصادي استوار باشد. (دومينيک استرنياتي، 224) پس در اين سطح گرامشي هژموني را به عنوان رهنموددهندگي طبقه کارگر به متحدانش معرفي کرد.

سطح دوم؛ کار اصلي گرامشي از اينجا شروع مي شود. هژموني در اين سطح براي گرامشي به اين معني است که اين طبقه توانسته است طبقات جامعه را به پذيرفتن ارزش هاي اخلاقي، سياسي و فرهنگي خود ترغيب کند. اگر طبقه حاکم موفق باشد، اين کار مستلزم حداقل خشونت خواهد بود، مانند رژيم هاي ليبرال موفق در قرن نوزدهم. (همان، 222)

گرامشي معتقد است؛ برتري يک گروه اجتماعي دو شکل به خود مي گيرد؛ «سلطه» و «رهنموددهندگي فکري و اخلاقي». بنابراين هنگامي که طبقه حاکم بيشتر با استفاده از زور طبقات ديگر را تحت انقياد در آورد، حالت «سلطه» برقرار است؛ اما هنگامي که طبقه حاکم برتري خود را به صورت رهنمود دهندگي فکري، اخلاقي و... اعمال کند حالت «هژموني» برقرار است؛ در واقع واژه سلطه در برابر واژه هژموني است و آنچه که در اينجا برجسته مي شود جنبه فرهنگي هژموني است.

بعد از افتراق سلطه و هژموني سوالي که در آثار گرامشي مطرح مي شود اين است که هر کدام از «سلطه» و هژموني» در کجا اعمال مي شود؟ پاسخ گرامشي بسيار بااهميت است زيرا اين پاسخ علاوه بر خود اين پرسش به سوال ديگري هم جواب خواهد داد؛ تفاوت جامعه استبدادي و جامعه دموکراتيک در چيست؟

گرامشي عقيده دارد هژموني مربوط به جامعه مدني و سلطه مربوط به دولت است.

حال مي توان تفاوت جامعه استبدادي و دموکراتيک را در انديشه گرامشي يافت.

در انديشه گرامشي جامعه مدني مسوول توليد هژموني است و دولت مجاز به کاربرد قهر است. اين بدان معني است که براي گرامشي؛ فرهنگ عامه و رسانه هاي گروهي تابع توليد، بازتوليد و تحول هژموني با استفاده از موسسات جامعه مدني هستند. هژموني به صورت فرهنگي و ايدئولوژيک با استفاده از موسسات جامعه مدني که مشخصه جوامع ليبرال است، عمل مي کند. اين موسسات شامل آموزش و پرورش، خانواده، کليسا و رسانه هاي گروهي است.

 (استرنياني، 226)

دولت در جوامع استبدادي محيط بر جامعه مدني است، هژموني در جامعه مدني ضعيف است؛ اما جوامع ليبرال دموکرات غربي؛ جوامع مدني آنها گسترده تر و پيچيده تر است. بنابراين در اين سطح هژموني به معني تحت انقياد درآوردن ايدئولوژيکي پرولتاريا توسط بورژوازي است. از اين رو وظيفه اساسي مبارزان، مبارزه با دولتي مسلح نيست بلکه آگاه ساختن ايدئولوژيکي جامعه جهت رهايي از تسليم به انواع رازپردازي هاي سرمايه داري است. (اندرسون؛ 61)

مسلماً خود گرامشي که در زندگي سياسي ماکسيماليست بود و بارها در جهت چپ گام برداشته بود، با اين برداشت از سوسياليست مخالفت مي ورزيد؛ تعبيري ديگر از هژموني را مطرح ساخت.

سطح سوم؛ در اين سطح هژموني ميان دولت و جامعه مدني توزيع شده است؛ هژموني از نو چنان تعريف شده تا قهر و اجماع با يکديگر تلفيق شود، ترکيبي از زور و اجماع بي آنکه زور بيش از اندازه از اجماع پيشي گيرد.

گرامشي، هژموني را به دو قسمت تقسيم کرد؛ «هژموني سياسي» و «هژموني مدني». وي از قواي مجريه، مقننه و قضائيه دولت ليبرال به عنوان «نهادهاي هژموني سياسي» و از کليساها، احزاب، اتحاديه هاي کارگري، خانواده، مدارس، دانشگاه ها، روزنامه ها و نهادهاي فرهنگي به عنوان «نهادهاي هژموني مدني» ياد مي کند.

در اين سطح است که دولت اخلاقي و فرهنگي مطرح مي شود. گرامشي در اين باره مي گويد؛ هر دولتي اخلاقي است، زيرا يکي از مهم ترين وظايف آن ارتقاي سطح اخلاق و فرهنگ توده هاست. در اين راستا، مدارس به عنوان کارکرد آموزنده مثبت و دادگاه ها به عنوان کارکرد سرکوبگر و آموزنده منفي دولت، اساسي ترين فعاليت هاي دولت را دربرمي گيرند. اما در واقع فعاليت ها و ابتکارات خصوصي متعدد ديگري نيز دقيقاً همين هدف را دنبال مي کنند. اين فعاليت ها و ابتکارات، در کل «دستگاه هژموني فرهنگي و سياسي» طبقات حاکم را تشکيل مي دهند. (گرامشي، 1383؛ 95) در آثار و دست نوشته هاي گرامشي استيلا يا هژموني، نتيجه کار «روشنفکران» است؛ وي از واژه «روشنفکر» در چارچوب معني نخبه سالارانه آن در اشاره به هنرمندان بزرگ يا نويسندگان استفاده نمي کند، بلکه اين واژه را در معني حرفه يي براي اشاره به کساني که با توليد و توزيع عقايد و دانش به طور کلي سروکار دارند؛ در همين راستا در طول تاريخ دو نوع روشنفکر را برمي شمارد.

روشنفکران سنتي؛ هر طبقه يي که در يک شرايط تاريخي خاص به عنوان طبقه حاکم جديد ظهور مي کند، با روشنفکراني برخورد مي کند که از نوعي مداومت تاريخي برخوردار هستند (آنتونيو گرامشي، 1358؛ 56)

اما اين نوع روشنفکران چگونه به وجود آمده اند و چرا از بين نمي روند؟ در نظر گرامشي، کشيشان به عنوان روشنفکران ارگانيک طبقه اشراف زمين دار مطرح بوده اند که از نظر حقوقي از مزاياي اشرافيت برخوردارند و با آنها در اداره امور فئودالي سهيم بوده اند. اين گروه ها که انحصار برخي از امور اجتماعي را به دست گرفته بودند، با يک روحيه «همبستگي صنفي» خود و تخصص خود را نوعي مداومت تاريخي بدون گسست مي دانند؛ از اين رو خودشان را جدا و مستقل از گروه هاي اجتماعي مسلط فرض مي کنند (همان، 57) اين موضع گيري به لحاظ سياسي و ايدئولوژيکي از اهميت زيادي برخوردار است، چرا که آنها به تدريج توانسته اند اين وهم مستقل بودن خود را به توده القا کنند. به علاوه تمام طبقات حاکم در طول تاريخ، در فرآيند به دست گرفتن قدرت آنها را به خود جذب کرده و در جهت توجيه خود از آنها بهره گرفته اند؛ از آن گذشته چون طبقات حاکمه در کشورهاي مختلف، به هنگام حاکم شدن از اقتدار کافي برخوردار نبوده اند مجبور به سازش با اين گروه ها بوده اند. روشنفکران ارگانيک؛ هر طبقه يي که در طول تاريخ و در بستر شيوه توليد خاص داراي نقش مهم بوده است، از يک يا چند لايه روشنفکران ارگانيک برخوردار بوده که آگاهي اقتصادي و اجتماعي لازم را به طبقه خودشان مي دادند.

از آنجا که اين روشنفکران بايد بهترين شرايط را براي حاکميت طبقه خويش فراهم کنند، لازم است علاوه بر توانايي سازماندهي ساختار طبقاتي خويش از دانش کافي براي اداره اجتماع و دولت برخوردار باشند.

بايد گفت که حدي از تکامل نيروهاي مولد بر ظهور روشنفکران ارگانيک ضروري است. براي مثال بردگان و دهقانان به رغم نقش اساسي شان در توليد داراي روشنفکران ارگانيک نبوده اند؛ طبقه کارگر مهم ترين طبقه تحت استثماري است که داراي روشنفکران خاص خود است.

با توجه به اين توضيحات گرامشي خود نيز تعريفي از روشنفکر ارائه مي دهد؛ به نظر او وقتي در تناسب بين فعاليت «فکري- مغزي» و کوشش «عضلاني- عصبي» جهت مسلط با فعاليت فکري- مغزي باشد ما با روشنفکر به معناي ويژه آن روبه رو مي شويم.

با اين شرحي که ارائه مي دهد، صحبت از غير روشنفکر را نادرست مي داند چرا که غير روشنفکر وجود ندارد، اما تناسب بين فعاليت فکري- مغزي و عضلاني- عصبي هميشه برابر نيست بدين ترتيب درجات مختلفي از فعاليت روشنفکري ويژه داريم (گرامشي، 1358؛ 59) بنابراين بديهي است چون هيچ فعاليت بشري نيست که بدون هيچگونه دخالت فکري انجام گيرد، همه مردم به نوعي روشنفکرند. کساني در اجتماع از نقش روشنفکر برخوردارند که جنبه غالب فعاليت شان «فکري- مغزي» باشد.

به رغم اينکه در تفسير افکار آنتونيو گرامشي ممکن است اختلاف نظرهايي وجود داشته باشد؛ اما در جهان امروز پيرامون گرامشي و انديشه هايش، ميان متفکران و شارحان ادبيات مارکسيستي اتفاق نظري وجود دارد و آن اينکه گرامشي به همراه ديگر مارکسيست هاي هگلي ( لوکاچ، کرش) مارکسيسم ارتدوکس را با چنان مهارتي بازسازي کرد که جايي براي نفوذ انديشه و تاثير نيرومند اراده انسان در آن پديد آمد. وي که به مارکسيست لنيني به خاطر عاميانه بودنش انتقاد داشت، نقش برجسته تري به انديشه هاي فرهنگي و روشنفکري بخشيد.

دست نوشته هاي او که پس از مرگش انتشار يافت دربردارنده تحليل و تعليل تاريخ ايتاليا، نقش جامعه مدني، ظهور فاشيسم، جزم انديشي در مارکسيسم و تاکتيک مبارزاتي است. وي بر آگاهي و اختيار انسان توجه نشان داد و مارکسيسم ماترياليستي را مورد نقد قرار داد و در عوض از فلسفه «پراکسيس» دفاع کرد. همين تاکيد بر نقش انديشه ها و آگاهي انسان و تاثير آنها بر زيربناي اقتصادي جامعه ويژگي شاخصي به انديشه اش مي بخشد، چرا که درباره زيربنا و روبنا نظري غير از آنچه مارکسيست ها ابراز مي کردند ارائه داد. او اساساً بر اين نظر بود که انديشه ها و ايدئولوژي، نقش عمده يي در تعيين ساخت هاي اقتصادي دارند و به هژموني نقش برجسته يي مي دهد که مبين شکل ظريفي از سلطه فرهنگي است.

به رغم استقبال گسترده از نظريات گرامشي نبايد از نظر دور داشت که ادعاي حضور همزمان هژموني به عنوان «قهر» و «اجماع» هم در جامعه مدني و هم در دولت، ناصواب به نظر مي رسد، چرا که در جامعه مدني از نظر حقوقي اعمال اجبار و اختناق وجود ندارد، همچنين در انديشه گرامشي رسيدن به ديدگاه هاي نوين با از دست دادن دستاوردهاي ديدگاه پيشين همراه است، زيرا در آخرين سطح هژموني (سطح سوم) تمايز ميان دولت و جامعه مدني حذف مي شود. اين راه حل نتايج وخيمي در بر دارد که هرگونه کوشش علمي در تعريف ويژگي دموکراسي بورژوازي در غرب و تمايز آن با فاشيسم و استبداد در شرق را ناکام مي کند.

هرچند در اين مجال سعي بر آن بود که موارد کاربردي و علمي ديدگاه ها و نظريات آنتونيو گرامشي مورد توجه قرار گيرد، بايد توجه داشت ابهام لازم براي گريز از شرايط فاشيستي زندان همراه با زبان پرابهام خود گرامشي دست به دست هم داده تا فهم مطالب او را پيچيده و دشوار سازد. با اين وجود اين شرايط خود بر حساسيت و جذابيت آثار او مي افزايد.

 

منابع

1- فيوري، جوزپه. آنتونيو گرامشي زندگي مردي انقلابي (1360)، مهشيد اميرشاهي، تهران. انتشارات خوارزمي، چاپ اول.

2- اندرسون، پري. معادلات و تناقضات آنتونيو گرامشي (1383)، شاپور اعتماد، تهران. انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ اول.

3- بشيريه، حسين. انديشه هاي مارکسيستي (1378) تهران. نشر ني، چاپ دوم.

4-استريناتي، دومينيک. نظريه هاي فرهنگ عامه (1380)، ثريا پاک نظر، تهران. انتشارات گام نو، چاپ اول.

5-گرامشي، آنتونيو. دولت و جامعه مدني (1383) عباس ميلاني، تهران. انتشارات اختران، چاپ اول.

6-گرامشي، آنتونيو. گزيده يي از آثار (1358) تهران. شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، چاپ دوم.

 

 

    66 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  گرامشی   آنتونيو(6)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/03/1387

تاريخ شمسی نشر:13/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب