باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 141 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ميانجيگري مصر ميان حماس و اسرائيل
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: خالد - الدخيل

منبع: سایت - مرکز اطلاع رسانی فلسطین

 
 

هدفي كه حماس از انجام عمليات جسورانه اخير خود دنبال مي كرد، در حال تحقق يافتن است. امروز ديگر حماس به يك بازيگر مهم در عرصه سياست فلسطين بدل شده است، البته ظهور حماس در اين لباس خارج از دايره پيش بيني ها و تصورات صهيونيست ها نبود.

روزنامه عبري زبان "هاآرتص" در سرمقاله دوشنبه هفته گذشته خود از مسئولان دولت صهيونيستي خواست تا براي گشودن گره بحران سرباز اسير خود در پي راه حل هاي ديپلماتيك باشند.

اين روزنامه همچنين اذعان مي كند: "پذيرش عمليات تبادل اسرا در واقع پيروزي بزرگ براي حماس به شمار مي رود، ولي دولت عبري با اقدامات خود باعث مي شود كه اين نتيجه ـ بيش از حد لازم ـ بزرگ نمايانده شود. بايد بپذيريم كه در حال حاضر حماس در انتخابات پيروز شده است و مهم ترين قدرت سياسي فلسطين است و تنها طرفي است كه مي تواند گره از بحران موجود بردارد."

"دني روبنشتاين"، نويسنده سرمقاله روز دوشنبه روزنامه عبري زبان هاآرتص معتقد است: "در بحران كنوني تنها دو بازيگر وجود دارند ؛ يكي حماس و ديگري رژيم صهيونيستي و خبري از طرف سوم نيست و جناب آقاي ابومازن، رئيس تشكيلات خودگردان يكي از برجسته ترين افرادي است كه از هيچ نقشي در اين ميان برخوردار نيست. ابومازن نمي تواند تاثيري در روند رخدادها داشته باشد، نه در مسئله سرباز اسير صهيونيست و نه در توقف حملات موشكي گردان هاي قسام."

روبنشتاين با اشاره به افزايش قدرت حماس در مقابل ضعف فتح و ابومازن، تاكيد مي كند كه شيوه متمدن منشانه ابومازن در تعامل با "اسرائيل" به هيچ وجه باعث آزادي اسراي فلسطيني نشد.

وي در نتيجه گيري خود از تمامي مقولات يادشده مي گويد: «ما هنوز مدت زيادي با حماس سر و كار داريم، پس به جاي آنكه در فكر رهايي از دست حماس باشيم، اندكي به چگونگي تعامل با آن بيانديشيم.»

فتح و ابومازن در حال حاضر مهم ترين هم پيمان مصر هستند و اگر ابومازن ديگر نمي تواند در رخدادها و بحران كنوني نقشي داشته باشد، اين مسئله در نقش مصر نيز تاثير خواهد داشت. پس به طور كل، ميزان نقش آفريني و تاثير مصر در چالش موجود تا حد زيادي در پيوند با نقش همپيمانانش در منطقه است و از اين رو، جاي تعجب نيست كه مصر تا كنون نتوانسته است تلاش هاي خود براي گشودن گره بحران كنوني را به نتيجه برساند ؛ البته اين بدان معنا نيست كه قدرت يافتن حماس باعث كمرنگ شدن نقش مصر شده است، بلكه اين مسئله از ضعف نقش مصر در اين معادله حكايت دارد.

به اظهارات آقاي خالد مشعل، رئيس دفتر سياسي جنبش مقاومت اسلامي "حماس" نگاهي بياندازيد. وي در كنفرانس مطبوعاتي روز يك شنبه گذشته در دمشق تاكيد كرد: "مخالف آن هستم كه اقدامات مصر را ميانجيگري بدانم. ترجيح مي دانم در توصيف آن از عبارت تلاش هاي عربي استفاده كنم." و اين بدان معناست كه حماس از مصر مي خواهد تا براي بازگرداندن نقش خود در معادلات، دست به ميانجيگري نزند.

در واقع مصر خود را در ايفاي نقش ميانجيگر ميان حماس و "اسرائيل" كه در حال حاضر تنها دو طرف اين بحران هستند، سر در گم مي بيند. به نظر مي رسد اين كشور در حال حاضر به اين نتيجه رسيده است بايد نقشي را ايفا كند كه تنها ابزارش آرزوي موفقيت است. در مخيله مصر نيز نمي گنجد كه روزي بتواند در سياست "اسرائيل" تاثير گذار باشد و نمي تواند حماس را براي آزادي سرباز صهيونيست ـ آن هم تنها در مقابل وعده "اسرائيل" مبني بر آزادي شماري از اسراي فلسطيني ـ قانع كند. تضمين هايي كه مصر دارد، كافي نيست چرا كه نمي داند آيا واقعا دولت عبري پايبند وعده هاي خود است يا نه؟ ضمنا اگر صهيونيست ها از اجراي وعده هاي شان سر باز زدند، اين كشور نمي تواند هيچ كاري بكند و تنها ابزارش فشار به فلسطيني ها است. مصر تنها به فلسطيني ها مي گويد: "كاري نكنيد كه صهيونيست ها به حملات خود و همچنين ويرانگري هاي خود تشديد بخشند."

فرضيه اصلي كه مصر عملكرد خود را بر آن بنا نهاده، اين است كه حملات نظامي اشغالگران تنها واكنشي است به اقدامات تحريك آميز فلسطيني ها و اگر فلسطيني ها دست از اقدامات خود بردارند، حملات دولت اشغالگر قدس نيز متوقف خواهد شد و صد البته كه اين فرضيه هيچ اساسي ندارد و در تناقض كامل با سياست هاي صهيونيست ها و حقيقت تاريخ مناقشه است. با وجود آنكه هدف مصر هميشه جلوگيري از حملات صهيونيست ها است، ولي چه در گذشته و چه در حال حاضر، در تحقق اين هدف با شكست رو به رو شده است ؛ زيرا نمي تواند هيچ تاثيري در سياست هاي اشغالگران قدس داشته باشد و تنها تاكيدش بر طرف فلسطيني براي تحقق اين اهداف است.

دولت عبري همچنان به حملات وحشيانه خود ادامه مي دهد و در زماني بالغ بر دو هفته يعني از زمان به اسارت گرفته شدن نظامي صهيونيست، 40 فلسطيني را به شهادت رسانده است، ولي با اين وجود مصر نتوانست از حملات وحشيانه رژيم اشغالگر قدس به عنوان برگه اي براي اعمال فشار (بين المللي) عليه صهيونيست ها استفاده كند، بلكه بر عكس از آن به عنوان ابزاري براي فشار به فلسطينيان سود برد.

نكته عجيب اينجا است كه صهيونيست ها از نقش مصر نيز به عنوان ابزاري سياسي براي افزايش حملات خود استفاده مي كنند ؛ به عبارت ديگر، نقش مصر در حال حاضر منحصر به كنترل و فشار به طرف فلسطيني است.

سوال اينجاست كه در وضعيت كنوني، چه كسي طرف اسرائيلي را كنترل خواهد كرد؟ هيچ احدي اين كار نمي كند. آمريكا نيز مجوز كامل امنيتي و سياسي را براي اقدامات صهيونيست ها صادر كرده است و حال آنكه مصر هيچ مجوزي ندارد كه براي كسي صادر كند. اگر با مجوزي كه آمريكا براي اشغالگران صادر كرده، سرپوش لازم براي سياست ها و جنايت هاي اشغالگران در عرصه بين الملل فراهم آمده است، نقشي كه مصر ايفا مي كند در واقع حكم سرپوشي را دارد كه از سوي كشورهاي عربي براي مجوز آمريكا و سياست هاي رژيم اشغالگر قدس تهيه مي شود.

آيا نقش مصر در چالش ميان دو طرف تنها نقش يك ميانجيگر است؟ اگر مصر ابزاري براي اعمال فشار به طرف صهيونيستي ندارد و براي ايفاي وظيفه خود، به جاي دولت عبري، به طرف فلسطيني فشار مي آورد، پس بايد گفت كه نقش مصر كمتر از آني است كه بتوان از آن با عنوان "ميانجيگر" ياد كرد. ميانجيگري نياز به گفتگو با دو طرف دارد و كسي كه اين نقش را ايفا مي كند بايد ابزارها و برگه هاي اعمال فشار به دو طرف را داشته باشد تا حداقل به او اجازه دهد كه راه حلي ميانه را بيابد. نكته مهم اين است كه مصر عناصر لازم براي ميانجيگري را ندارد. بي گمان طرف مصري مي خواهد نقش ميانجيگر را بازي كند، ولي تحولاتي كه در عرصه چالش ميان دو طرف به وجود آمده است، اين اجازه را به آن نمي دهد.

سياست مصر از زمان امضاي توافق نامه كمپ ديويد در سال 1978 در پيوند با نقش منطقه اي بود كه به اين كشور تحميل شده بود، البته بدون آنكه هيچ ابزار و برگه اي داشته باشد. توافق نامه هاي به امضا رسيده ميان مصر و رژيم صهيونيستي، اين كشور را به عنوان طرفي در مناقشه اعراب و اسرائيل كنار زد، ولي هيچ وقت نتوانست به عنوان طرفي غير مرتبط با بحران ناشي از اين مناقشه باشد. آري! عربيت مصر و منافع استراتژيك اين كشور در شامات به آن اجازه اين كار را نمي دهد.

همان طور كه گفتيم تنگناي فرا روي مصر آن است كه به عنوان يك طرف در مناقشه خارج شده است، ولي نمي تواند به عنوان يك طرف مرتبط با بحران ناشي از اين مناقشه خارج شود. بر اساس توافق نامه هاي كمپ ديويد از مصر انتظار مي رفت كه نقش ميانجيگر را ميان عرب ها و اسرائيل ايفا كند. مصر مي خواست كه توافق نامه هاي به امضا رسيده نمونه و الگويي براي مرحله جديد باشد و در اين نكته نيز با اسرائيل توافق نظر داشت، ولي نكته شايان توجه در اينجا آن است كه مشخصه بارز مرحله جديد، اين بود كه عرب ها به شكست خود اعتراف كنند و طرف شكست خورده نيز ـ بر اساس قواعد بازي ـ تنها كاري كه مي تواند بكند، اعطاي امتياز است. ضعيف ترين طرف عربي در مناقشه ميان دو طرف، فلسطين بود كه بايد بيشتر از همه امتياز مي داد.

در مقابل اين ديدگاه صهيونيست ها، مصري ها و عرب ها هيچ ديدگاه مشتركي با هم نداشتند. تنها در اين ميان، طرح صلح بيروت ( طرح ابتكاري امير عبدالله) را داريم كه مصر نيز نشان داده است كه آن چنان توجه و عنايتي به آن ندارد. در نظر قاهره، نقش مصر در وضعيت كنوني در پيوند با نقش ميانجيگرايانه واشنگتن است و هر گونه طرح عربي مشترك مي تواند باعث سلب اين نقش از مصر شود كه اين مسئله نيز از ضعف نقش مصر حكايت دارد.

نكته عجيب ديگر آن است مصر نمي خواهد بگويد كه نقش ميانجيگر را بازي مي كند، ولي آنچه در منطقه از زمان امضاي توافق نامه كمپ ديويد روي داده است، حكايت از اين نقش دارد.

از جمله نتايج اصلي خروج مصر از دايره مناقشه ميان اعراب و اسرائيل، حمله اشغالگران به تاسيسات هسته اي عراق در سال 1981، اشغال لبنان، اخراج سازمان آزاديبخش از تونس در سال 1982، گسترش بي سابقه روند شهرك سازي در كرانه باختري و غزه و اشغال 78 درصد از اراضي فلسطين بود.

بعد از اين مرحله نوبت به توافق نامه اسلو (1993) و شكل گيري تشكيلات خودگردان به رهبري فتح رسيد. ياسر عرفات به مدت دو سال در مقر خود بازداشت بود تا اينكه در همان جا نيز درگذشت و مصر نتوانست هيچ كاري را انجام دهد، عرفاتي كه هم پيمان اصلي مصر در ميان طرف فلسطيني و يكي از مهم ترين و برجسته ترين رهبراني بود كه فلسطين از فاجعه سال 1948 به خود ديده است، عرفاتي كه رئيس سازمان آزاديبخش و تشكيلات خودگران بود كه سران اتحاديه عرب ها در نشست سال 1973 خود به عنوان تنها نهاد نماينده ملت فلسطين به شمارش آوردند.

آري! تمامي اين حوادث باعث تغيير چهره سياسي منطقه شد، اما نقش مصر در اين ميان چه بود؟ تلاش براي درك تغييرات و ادعاي اينكه امكان آن وجود دارد وضعيت منطقه را ثابت و بدون تغيير نگاه داشت. نكته عجيب اينجاست كه اين تفكر همچنان يكي از عناصر اصلي در استراتژي ها و راهكارهاي مصر است.

نقش مصر محكوم سه عامل است ؛ كمپ ديويد، روابط آمريكا با مصر و سياست اسرائيل. خارج از اين دايره، نقش مصر ساقط مي شود.

 

    50 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حماس (87)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   اسراييل (795)
●   فلسطين (493)
●   مصر (50)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:27/04/1385

تاريخ شمسی نشر:15/04/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب