هوش از جمله اصطلاحات رايج است که افراد مختلف با آگاهي يا بي آگاهي آن را به کار مي برند و معمولاً استفاده هاي نادرستي نيز از آن مي شود. به همين دليل هنوز نتوانسته اند تعريفي از هوش ارائه دهند که مورد قبول همه صاحبنظران باشد، زيرا هوش، يک پديده عيني نيست و جايگاه مشخصي در مغز ندارد و هر فردي براي تعريف آن، به جنبه اي خاص از آن توجه مي کند. براي مثال در زندگي روزمره، معمولاً فردي را با هوش مي دانند که خوب درس بخواند، خوب کار کند، زود مسائل را حل کند، سريع خود را با شرايط سازگار کند و...
هر چند در تمامي اين رفتارها، هوش وجود دراد، اما بايد دانست که هوش محدود به چند عمل خاص نمي شود. هوش در تمام رفتارهاي ما دخالت دارد. بنابراين، هوش بايد يک ويژگي کلي و عام باشد که در تمام موقعيتها مورد استفاده قرار گيرد.
با بررسي تعاريفي که در زمينه هوش ارائه شده، مي توان به نتايج مطلوبي دست پيدا کرد. مثلاً " آلفرد بينه " مي گويد: هوش چيزي است که تست من مي سنجد.
عده اي معتقدند: هوش قدرت يادگيري يا توانايي استفاده از تجارب است. از جمع بندي تعاريف مختلف در مورد هوش، مي توان گفت که هوش بر اساس سه موضوع تعريف شده است:
1- هوش در معناي قدرت يادگيري
2- هوش به مبناي قدرت حل مسائل
3- هوش به معناي سازگاري با محيط.
به طور خلاصه بايد بيان کرد که هوش، توانايي کلي در فرد است که موجب حل مسأله، يادگيريهاي جديد، حفظ يادگيريها و سازش با شرايط جديد است. ولي مسأله مهم اين است که روانشناسان، هوش را به دو قسمت هوش کلامي و هوش غير کلامي يا عملي تقسيم مي کنند که از ترکيب آنها، هوش کلي تشکيل مي شود.
منظور از هوش کلامي، قدرت استفاده از زبان و درک کلام است بدون آنکه شخص، اعمالي را انجام دهد. مثل حافظه، استدلال کلامي و تجسم فضايي.
منظور از هوش عملي اين است که شخص، اعمالي را انجام مي دهد که نشانگر هوش وي باشد. براي مثال تنظيم تصاوير، الحاق قطعات و....