فضاي کنوني دانشگاه هاي سراسر کشور، اگرچه از لحاظ شور و نشاط سياسي و حتي فرهنگي با دوران اوج و شکوفايي خود فاصله گرفته است لکن همچنان حرکت هاي دانشجويي با سبک و سياق متفاوت در فضاي دانشجويي کشور قابل رويت است. در اين ميان جريانات اصولگرا و محافظه کار دانشجويي در دانشگاه هاي کشور دست کم داراي چهار تشکل شناخته شده هستند؛ بسيج دانشجويي، جامعه اسلامي دانشجويان، جنبش عدالت خواه دانشجويي و انجمن هاي اسلامي به اصطلاح مستقل. بسيج دانشجويي در اوايل دهه 70 پا به عرصه دانشگاه نهاد. تاريخ تاسيس جامعه اسلامي دانشجويان 1365 ذکر شده و بنابر برخي روايات شايد بتوان آن را اولين ريزش دفتر تحکيم وحدت نام نهاد چرا که مواضع چپگرايانه دفتر تحکيم در دهه 60 به مذاق عده يي خوش نمي آمد و جامعه اسلامي دانشجويان مولد همين اختلاف سليقه ها محسوب مي شد. جنبش عدالت خواه دانشجويي نيز اگرچه بارقه هاي نخستين آن در سال 1379 زده شد لکن سال هاي 82 و 83 به منصه ظهور رسيد و در يکي دو سال اخير اخبار بيشتري از فعاليت هاي اين مجموعه دانشجويي به گوش مي رسد و دست آخر انجمن هاي مستقل را بايد نام برد که تاريخ ولادت آنها به اواخر دهه 80 و دوران وزارت دکتر معين بازمي گردد؛ دوراني که براي کسب مجوز فعاليت خود درگيري هاي فراواني را با وزارت علوم از سر گذراندند. اين مجموعه که با نام «اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل سراسر کشور» فعاليت مي کند، خود را اولين انشقاق در دفتر تحکيم وحدت مي داند و دليل آن را انحراف دفتر تحکيم وحدت از اهداف و اصول اوليه خود مي داند. جنبش عدالت خواه دانشجويي نيز مجموعه يي از تشکل ها و کانون هاي دانشجويي است که الزاماً همگي آنها عنوان جنبش عدالت خواه دانشجويي را به يدک نمي کشند، مانند تشکل آرمان در اصفهان که عضو اين دفتر است.
از نظر کيفي هر چهار تشکل مسلمان و رويکردشان مبتني بر آموزه هاي اسلام فقاهتي سنتي است و از اين رو نزديکي فراواني با روحانيت محافظه کار و سنتي دارند، در کنار اين رويکرد شعار محوري عدالت خواهي نيز محوري ترين گفتمان و فصل مشترک هر چهار مجموعه فوق الذکر است. اگرچه نگاهي به تاريخچه عملکرد جامعه اسلامي دانشجويان و آنچه در افواه فعالان دانشجويي دو دهه گذشته مي گذرد قرابت معناداري با جريانات راست سنتي داشته است. با اين حال امروز همراه با ساير جريانات همسو با دولت نهم گفتمان عدالت خواهي را گفتمان غالب خود قرار داده است، البته در اين زمينه جنبش عدالت خواه دانشجويي چه در زمينه فکري و چه در رويکردهاي عملي خود عملکردي راديکال تر دارد؛ چه آنکه با مروري بر سايت و نشريات وابسته به اين تشکل، مايه هاي چپگرايي و آرماني خواهي بيشتر به چشم مي خورد. چنان که در ليست جزوه هاي فرهنگي و آموزشي خود که در سايت جنبش با عنوان عدالت خواهي قرار دارد عناويني چون استحمار، مسووليت شيعه بودن از دکتر شريعتي، اشرافيت دولتمردان از دکتر کوشکي، توليد علم جديد براساس پارادايم خدامحوري(دکتر عباسي)، جنگ پارتيزاني فرهنگي(احمد حنيف) را قرار داده اند. نگاهي کوتاه به استادان برگزارکننده اين کلاس ها(مهندس حاج سعيد قاسمي، وحيد جليلي، پارسانيا، رحيم پورازغدي، دکتر سعيد زيباکلام) و جزوات برآمده از دل اين کلاس ها خود به خوبي گوياي رويکردهاي کيفي اين مجموعه و همچنين سه مجموعه پيش گفته است. همچنين شرحي از ديدار با دو تن از علماي حوزه علميه قم- آيات عظام جوادي آملي و اميني- که به صورت جزوه درآمده است. مروري بر کلاس ها و جزوات آموزشي و مدعوين سمينارها و کنگره ديگر تشکل هاي فوق الذکر نيز تفاوت چنداني با آنچه پيش آمده، ندارد.
از لحاظ رويکرد پراتيک سياسي همه اين تشکل ها قرابت آشکاري با جريان اصولگراي حاکميت دارند، چه آنکه جامعه اسلامي دانشجويان در انتخابات مجلس هشتم شوراي اسلامي با ارائه ليستي 12 نفره از جريان اصولگرايي حمايت کرد و در سر ديگر طيف نيز دانشجويان جنبش عدالت خواه به واسطه رويکردهاي آرمان گرايانه يي که دارند، گرچه نقدهايي نيز به جريان اصولگرا علي الخصوص دولت احمدي نژاد وارد مي کنند لکن در کليت مطلب مويد اين جريان سياسي هستند. از اين موارد که بگذريم سخنراني فرماندهي سپاه پاسداران در جمع بسيج دانشجويي که در آن صراحتاً از جريان سياسي اصولگرايي حمايت شد نيز خود شاهدي بر اين مدعا است. انجمن هاي مستقل نيز اگرچه چون جامعه اسلامي دانشجويان دست به ارائه ليست نبردند لکن دعوت هاي سياسي شان در ايام انتخابات و همچنين حضور برخي از ادوار اين اتحاديه در پست هاي مديريتي دولت نهم خود نشاني از همراهي اين مجموعه با دولت اصولگرا دارد.
اين همه در حالي است که طرف ديگر ماجرا يعني دانشجويان اصلاح طلب و تحول خواه تنها در قالب انجمن هاي اسلامي دانشجويان توان فعاليت سياسي و فرهنگي دارند. حال آنکه اتحاديه اين انجمن ها- دفتر تحکيم وحدت- به دو علت دروني و بيروني دچار انشقاق و چندپارگي و عدم انسجام لازم است. علت دروني به اين مهم بازمي گردد که طيف گسترده يي از دانشجويان سياسي با گرايشات مذهبي(روشنفکري ديني/ نوانديشي ديني)، ليبرال دموکرات هاي سکولار، چپ ها و دموکراتيک سکولار و... تقسيم مي شوند. در ميان خود دانشجويان مذهبي نيز برخي از نظر منش اقتصادي- اجتماعي داعيه هاي عدالت خواهانه و دموکراتيک دارند و در سوي ديگر گرايشات راست مدرن(ليبرالي) نيز به وضوح به چشم مي خورد. اين تنوع و تکثر- علي الخصوص حضور دانشجويان غيرمسلمان يا آن دسته از دانشجويان مسلماني که اعتقادي به حضور دين در عرصه عمومي نداشتند- هم که باعث ايجاد بحران هويت در ميان مجموعه تحکيم شد از لحاظ تشکيلاتي جمع کردن اين همه افکار متضاد و رودررو را محال مي ساخت.
از منظر عوامل بيروني نيز ندادن مجوز جهت تشکيل تشکل هاي سياسي بدون پسوند اسلامي يا سختگيري هاي ناشي از مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي در دانشگاه ها امکان صاحبخانه شدن فعالان سياسي دگرانديش نسبت به انجمن هاي اسلامي دانشجويان را غيرممکن ساخت. از منظر سياسي نيز فعالان چند ساله اخير در انجمن هاي اسلامي دانشجويان، رويکردهاي مشابه يا حتي نزديک نيز نداشته اند. در ميان جريان هاي اصلاح طلب و مذهبي، طيف گسترده يي از فعالان وجود داشت که از قرابت به نهضت آزادي و نيروهاي ملي- مذهبي تا جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين تا نيروهاي سنتي اصلاح طلب در ميان آنان قابل رصد بود. دانشجويان غيرمذهبي نيز اعم از ليبرال يا چپ آبشخورهاي خاص خود را داشتند. حال با اين اوصاف در يک طرف ماجرا چهار تشکل رسمي و قانوني با حمايت و بودجه دولتي که از نظر نگارنده کمترين اختلاف- اگر نگوييم هيچ اختلاف- از نظر فکري و سياسي با يکديگر را دارند، به صورت فعال حضور دارند و در سر ديگر ماجرا تنوع و تکثري فلج کننده، يا باعث درگيري هاي فرسايشي در ميان فعالان انجمن شده و رفته رفته آنها را در محاق تعطيلي يا انحطاط کشانيده يا اينکه در چند سال اخير به کام تعليق ها و تعطيل هاي پياپي برده است. اين وضعيت در حالي است که با توجه به واقعيت هاي قابل مشاهده و واقعاً موجود، تنوع و تکثر در ميان فعالان تحول خواه امري کاملاً واقعي و عيني است و برعکس در ميان تشکل هاي اصولگرا تا حد زيادي صوري و ذهني است. دست کم از نظر بنده هيچ تفاوت و اختلاف «معناداري» از نظر مباني فکري و عمل سياسي ميان بسيج دانشجويي، جامعه اسلامي دانشجويان و انجمن هاي مستقل قابل رويت نيست و تنها رويکردهاي آرمان گرايانه و بعضاً راديکال جنبش عدالت خواه دانشجويي شايد تفاوتي هر چند اندک با ساير تشکل هاي اصولگرا نمايد.
حال با در نظر گرفتن آنچه در سطور ابتدايي اين مطلب آمد، بايد اذعان کنم که چه در بعد کيفي و چه در بعد کمي اعضا و هواداران تشکل هاي اصولگرا ابداً داراي تکثر و تنوع واقعي نيستند. شاهد مثال آن تجمعات و تحصن ها و برنامه هاي مشترکي است که به صورت دسته جمعي برگزار مي کنند که حتي در صورتي که اعلام برنامه نيز تنها از سوي يکي از اين تشکل ها باشد، بدنه ساير اين تشکل ها در آن شرکت خواهند جست. از اين رو مي توان به صراحت گفت که اين تشکل ها از نظر هويتي هيچ گونه اصطکاک بنيادين با يکديگر نداشته و در يک مجموعه هويتي واحد تعريف مي شوند. از سوي ديگر با توجه به اصطکاکات هويتي واضح و مبرم دانشجويان تحول خواه و نبود فضاي دموکراتيک و مدارا و تحمل لازم جهت حضور و عرض اندام قانوني و رسمي آنان در دانشگاه ها هيچ يک از مولفه هاي پيش گفته جهت احراز فضاي تکثر واقعي و عيني در فضاي دانشگاه هاي کشور نيز به صورت عادلانه و برابر وجود ندارد. در همين حال بايد اذعان کنم غالب فعالان انجمني در عين اختلاف عقيدتي و سياسي با دو تشکل جامعه اسلامي دانشجويان و جنبش عدالت خواه دانشجويي، مساله وجودي- چرايي وجود اين تشکل ها را ندارند. در مورد بسيج دانشجويي نيز مشکل بيشتر معطوف به ساختار تشکيلاتي و روابط غيردانشجويي- غيردانشگاهي حاکم بر اين مجموعه دانشجويي است، لکن براي همه طيف هاي موجود در انجمن هاي اسلامي دانشجويان، وجود انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل مساله يي وجودي است، به اين معني که ما با وجود چنين تشکلي با پسوند مستقل و با به عاريت گرفتن نام پرافتخار و پرپيشينه «انجمن اسلامي دانشجويان» مساله داريم.
مروري بر انجمن هاي اسلامي دانشجويان
وقتي سخن از انجمن اسلامي دانشجويان به ميان مي آيد خواه ناخواه ذهن مخاطبان روانه سال هاي آغازين دهه 1320 مي شود؛ هسته هاي اوليه دانشجويان مسلماني که تحت تاثير آموزش هاي قرآني آيت الله طالقاني و آموزه هاي علمي- ديني بازرگان و نيز بهره گيري از چهره هايي چون راشد و... کم کم از حد هسته به يک طيف در دانشگاه ها تبديل شدند. صبغه مذهبي، تعلق ملي، روح عدالت طلبي و آزادي خواهي و مردم گرايي از مشخصه هاي بارز اين فعالان دانشجويي بود. انجمن هاي اسلامي دانشجويان در سال هاي پاياني دهه 20 در هيئت يک طيف فکري درآمد و در سال هاي پاياني دهه 30 و آغازين دهه 40 گسترش يافت و از ميانه دهه هاي 40 و 50 تحت تاثير انديشه هاي بالنده و ديناميک شريعتي با جهشي کيفي و کمي تشکيلاتي مواجه شد و با شکستن هژموني جريان هاي چپ غيرمذهبي و علي الخصوص حزب توده در دانشگاه ها، خود را در موقعيتي برتر قرار داد.
در تمامي اين سال ها انجمن هاي اسلامي دانشجويان با تاسي به آموزه هاي روشنفکران ديني و در مواجهه با اسلام سنتي و افکار ماترياليستي، مروج نوعي از اسلام در دانشگاه ها بودند که پاسخگوي معضلات زمانه و شبهات رايج آن دوران بود. پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني و نقش بسزاي دانشجويان انجمني در به ثمر رسيدن آن و با توجه به اسلامي بودن ماهيت انقلاب در سال هاي پس از انقلاب فرهنگي حق ويژه و انحصاري براي انجمن هاي اسلامي ايجاد کرد و اين هژموني تقريباً تا پايان دهه 60 ادامه يافت، اگرچه صبغه چپ مذهبي دانشجويان انجمني که پس از تسخير سفارت امريکا به دانشجويان خط امام مشهور شده بودند و بعدها با کنار نهادن راست گراياني که روياي تسخير سفارت شوروي را در سر مي پروراندند- و نماينده شاخص آن از دانشگاه علم و صنعت بود- به مذاق راست گرايان حاکميت خوش نيامد و آنان را به فکر دست و پا کردن بدنه دانشجويي در دانشگاه هاي کشور انداخت. مولود اين کشاکش سياسي به پا شدن جامعه اسلامي دانشجويان در نيمه هاي دهه 60 بود، لکن هژموني و تسلط کامل انجمن هاي اسلامي و دفتر تحکيم مجالي براي شکوفايي و حضور موثر اين تشکل باقي نگذاشته بود، اگرچه همداستاني دانشجويان تحکيمي در انتخابات هاي مجالس دوم و سوم و همچنين خبرگان رهبري و همگرايي آنان با جريان چپ حاکميت، راست گرايان حاکميت را به کوششي مضاعف جهت ايجاد پايگاه هاي دانشجويي وامي داشت. لکن آنچه در اين دوره به وضوح قابل رويت است آنکه در پي سه سال تعطيلي دانشگا ه ها به مناسبت انقلاب فرهنگي و پس از بازگشايي، دانشگاه به طور دربست در اختيار انجمن هاي اسلامي و اتحاديه آن - دفتر تحکيم وحدت - قرار گرفته بود. انجمن ها در اين سال ها به عنوان «بازوي دانشجويي حاکميت» يگانه نيروي مجاز به فعاليت بودند. در اين ميان بايد به نکته مهم ديگري نيز اشاره کرد و آن اينکه در اين سال ها حيات و حرکت انجمن ها در عمل به پذيرش هژموني روحانيت و مجوزهاي عقيدتي - فقهي آنها - غالباً در قالب مرامنامه - انجاميد و پايگاه هاي روشنفکران مذهبي و معلمان اوليه انجمن ها تغيير محسوسي کرد و در سال هاي پاياني دهه 60 و اوايل 70 و با انتشار ديدگاه هاي جديد دکتر سروش و انتشار «کيان» و ورود «ايران فردا» به عرصه انديشه سياسي و اقتصادي و انتشار «عصر ما» بازگشتي دوباره به سوي خاستگاه هاي اوليه صورت گرفت. اگرچه گفتمان روشنفکري ديني از اوايل دهه 70 بيشتر در انديشه ها و کلام استاد دکتر سروش تبلور مي يافت لکن اندک اندک، نيروهاي ملي - مذهبي به عنوان ميراث داران سنت فکري شريعتي و با گرايشات چپگرايانه و همچنين حضور اشخاصي چون دکتر هاشم آغاجري و دکتر محسن کديور جريان روشنفکري ديني را نيز داراي تنوع و تکثر کرد. از اين رو از اواخر دهه 60 تا سال هاي 79 - 78 با نوعي بازگشت به خاستگاه فکري روشنفکري ديني/ نوانديشي ديني مواجه مي شويم. در اين ميان البته جايگاه ويژه يي نيز به فقهاي نوانديش اختصاص مي يابد که قرابت هاي نزديکي با روشنفکران ديني داشته اند. وضعيت سال هاي اخير نيز با طرح ديدگاه هايي چون پارلمان دانشجويي بودن انجمن هاي اسلامي دانشجويان از سوي برخي از طيف هاي تحکيم وحدت آسيب هاي جدي بر پيکره انجمن هاي اسلامي دانشجويان وارد کرد. با تمام اين اوصاف انجمن هاي اسلامي دانشجويان با تمامي افت و خيزهايش و با تمام اشتباهات و انحراف هاي برخي از طيف هايش همچنان زنده است، هر چند نه با آن انگيزه هاي هسته اوليه اش و با شور و نشاط سال هاي 83 - 76اش. لکن از نظر نگارنده هر گونه تغيير و تحول دوباره تنها از درون و به صورت خودجوش ياراي آن را دارد که آن اوج و شکوه ساليان گذشته را بازگرداند.
انجمن مستقل و «چرايي وجودي»
انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل در اواخر دهه 70 و در دوران اصلاحات مجوز فعاليت گرفتند. اينان خود را اولين انشقاق در دفتر تحکيم وحدت مي دانند و مي گويند که حافظان هويت به يغما رفته انجمن هاي اسلامي و تحکيم وحدت هستند. چنان که پيشتر نيز اشاره شد اين مجموعه در عرصه فعاليت سياسي - دانشجويي هيچ گونه تفاوت هويتي اعم از فکري و عمل سياسي با ساير تشکل هاي محافظه کار ندارد. ادبيات مصاحبه ها و بيانيه ها و مدعوين کنگره ها و جلسات سخنراني ها و... مويد اين ادعا است.
اشاره به چند نکته:
1- انجمن اسلامي دانشجويان مفهومي سه وجهي است که «انجمن»اش نشانه همگرايي، تعاون و به تبع رعايت اصل دموکراسي در مقابل «تفرد» است و «اسلامي»اش نمايانگر هويت مذهب اجتماعي مسوول است که به گواه تاريخ روشن و مبرهن آن مجموعه، مايه و قوام خود را از آموزه هاي روشنفکر ديني/ نوانديشي ديني در طول دوره هاي مختلف گرفته است. طالقاني، بازرگان، شريعتي، مطهري، سروش، کديور و... از نام آورترين چهره هاي اين جريان فکري اند و «دانشجويي»اش هم شاخصه هويت صنفي اين فعالان است. حال سوال مهمي که در اين مجال پيش مي آيد اين است که کساني که دعوي «انجمن اسلامي دانشجويان» بودن دارند، چه سنخيت هويتي- تاريخي با اين مجموعه دارند؟، قرابت شان با پارادايم روشنفکري ديني/ نوانديشي ديني چيست؟ با نمادهاي فکري اين جريان و آثار و آموزه هاي آن، چه رابطه يي دارند؟
2- از نظر عمل سياسي نيز، در ايران امروز اصلاحات، اصلاح طلبي و اصلاح طلبان مولود سياسي پروژه روشنفکري ديني اند. اين در حالي است که مرزبندي جدي انجمن هاي مستقل با روشنفکري ديني/ نوانديشي ديني، آنان را در عرصه عمل سياسي نيز به مرزبندي جدي و ضديت با پروژه اصلاحات- به مثابه مولود سياسي پروژه روشنفکري ديني- کشانيده است.
3- مجموعه انجمن مستقل در بهترين حالات مي تواند با مولفه هايي از برش 68 - 58 تاريخ انجمن هاي اسلامي دانشجويان ارتباط پيدا کند. ضديت با امپرياليسم، عدالت خواهي ملي و جهاني، نزديکي و شيفتگي بيش از حد با روحانيت انقلابي و غلظت يافتن رويکردهاي ضدروشنفکري و نفي همه جانبه غرب، برخي از مولفه هاي رايج در تاريخ انجمن ها در برش 68-58 است. با اين حال نبايد از نظر دور داشت که مولفه هايي چون ضديت با امپرياليسم، عدالت خواهي و حمايت از محرومان و مستضعفان و نزديکي و همراهي با انقلاب و رهبران روحاني انقلابي، در همان دوران از جمله مولفه هاي ترقي خواهانه محسوب مي شد- اين سخن فارغ از انتقادات جدي است که به عملکرد انجمن هاي اسلامي در برش 68-58 وجود دارد که سخن گفتن از آن مجالي ديگر مي طلبد. با اين حال آنچه امروز از سوي انجمن هاي مستقل پيگيري مي شود، تفاوت معناداري چه از لحاظ زماني و چه از لحاظ ادبيات به کارگيري واژه ها با برش 68-58 دارد. با اين توصيف به نظر مي رسد اگر گردانندگان و حاميان اين انجمن ها، نوستالژي انجمن هاي «همراه با قدرت»- «بازوي قدرت» را بردارند سخت بر سبيل خطايند چرا که اولاً زمانه مجال بازگشت به گذشته نمي دهد و ثانياً در صورت بازتوليد رويکرد 68 - 58 در قالب 90-80 دچار واپسگرايي و درغلتيدن به محاق محافظه کاري مي شود.
بنايي 70 ساله و مدعياني 10 ساله
انجمن هاي مستقل هم اکنون خود را صاحبخانه مي دانند. در فضايي که در چند سال اخير برخي از انجمن هاي اسلامي دچار خودتعطيلي يا دولت تعطيلي شده اند، در هر حال بايد نامي از انجمن هاي اسلامي دانشجويان باشد. زماني اين رسالت را طيف شيراز بر دوش مي کشيد لکن به نظر مي رسد آنان ديگر توان ادامه راه ندارند و گروه هاي جديد دانشجويي ماموريت آنان را عهده دار شده اند.