باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 8 شهريور 1387 كاربران برخط 68 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دين در عصر معاصر
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


چكيده :

اين‌ مقاله‌، ‌متن ‌يكي‌ از‌ سخنراني‌هاي ‌دكتر‌استوارت‌ام‌.‌هوور‌ استاد‌ دانشگاه‌هاي‌‌ كلراد‌و‌اُپسالا ‌است‌ كه ‌در ‌مركز‌ مطالعات‌ رسانه‌ ،‌ دين‌ و‌ فرهنگ‌ دانشگاه‌ ادينبورگ ‌‌ارائه ‌شده‌ است‌.‌ اين‌ سخنراني‌ باز‌نماي‌ بخشي‌ از ‌تلاش‌هاي‌ نظريه‌ پردازان‌غربي‌ در ‌تبيين ‌رابطة‌ دين‌ ‌و رسانه ‌و ‌به ‌طريق ‌اولي ‌‌رابطه ‌‌‌رسانه ‌و‌ كليسا ‌به ‌شمار ‌مي‌‌رود‌، ‌از ‌اين ‌رو ‌بسياري ‌از ‌مباحث ‌مطرح ‌شده ‌‌‌در ‌آن ‌صرفاً ‌در‌ اين‌ چهار ‌چوب ‌قابل ‌طرح ‌است‌. ‌هوور ‌در ‌اين ‌سخنراني ‌با ‌بررسي‌ كلي‌ جايگاه ‌مذهب ‌در ‌عصر ‌رسانه‌ها‌ ‌به ‌ابعاد‌ گوناگون‌ نوعي ‌مذهب ‌نو ‌ظهور ‌در ‌عصر ‌رسانه ‌پرداخته ‌و ‌مي‌كوشد‌ در ‌تبيين ‌موضوع ‌از‌ شيوه‌هاي‌ ‌سنتي ‌بررسي ‌روابط‌‌‌  ميان ‌مذهب ‌و ‌رسانه‌ها ‌فراتر ‌رود‌.‌ وقتي‌ معتقد ‌است ‌كه ‌ظهور ‌و ‌گسترش‌ رسانه‌ها ‌باعث‌ شده ‌است‌ ‌پديده‌هاي‌ ديني‌ جنبه‌ عمومي‌ پيدا ‌كند‌از‌ نظر ‌او‌ در ‌‌جهان ‌معاصر ‌دين ‌و ‌‌رسانه‌‌، ‌‌هر ‌چند‌نه ‌به ‌طور ‌كامل‌،‌ همگرايي ‌بالايي‌ دارند ‌و ‌نقاط‌‌  مشترك ‌‌همگرايي‌ آنها ‌بسيار ‌معنا‌دار ‌است‌.
 

منبع: فصل نامه - پژوهش و سنجش - 1382 - سال دهم، شماره 36، زمستان

   ● نويسنده: وارت ام‌‌ .‌ - هوور

مترجم: رویا - غندالي

 
 

من ‌مايلم ‌با ‌همفكري‌ شما ‌سئوال ‌امروز ‌را ‌با ‌تعمق ‌بيشتري ‌مطرح ‌كنم‌‌. ‌سئوال ‌هم ‌مي‌تواند ‌اين ‌باشد ‌كه ‌‌”موقعيت‌ دين ‌در‌ عصر ‌رسانه‌ چيست‌‌؟‌“ ‌و ‌هم ‌مي‌تواند ‌اين ‌گونه ‌مطرح ‌شود ‌كه ‌”تصور ‌دين ‌از‌ عصر ‌رسانه‌اي‌ چيست‌‌؟‌“‌

بنابراين ‌مي‌خواهيم‌ بگوييم‌ كه ‌ما‌ در ‌بحث ‌ارتباط‌ ميان ‌دين ‌‌و ‌رسانه ‌روش‌هاي‌ سنتي‌ را ‌كنار‌ بگذاريم‌. ‌ما‌همواره ‌اين ‌پديده‌ها ‌را‌ پديده‌هاي ‌مستقل،‌ محدود‌ و ‌واقعي‌‌ و‌ ارتباط‌ ميان ‌آنها ‌را ‌‌يك ‌تحول‌در‌نظر‌ گرفته‌ايم ‌و‌ از‌ اين ‌رو ‌سئوالات ‌را‌ اين‌ گونه ‌مطرح ‌كرده‌ايم‌‌:

1)‌استفادة ‌دين ‌از‌ رسانه ‌(مانند‌ كليساي‌ الكترونيكي‌ يا‌ تلويزيون ‌ديني‌)‌ و‌ 2)‌استفادة‌ رسانه ‌از ‌دين ‌(مانند‌ژورناليسم‌ديني‌) ‌در ‌چه‌ زمينه‌هايي‌ بوده‌ است‌؟ ‌در ‌حالي‌ كه ‌مطالعات‌ ما ‌در ‌خصوص‌ اين ‌پديده‌ها ‌نشان ‌داده ‌است ‌موضوع ‌يك ‌انتقال ‌پيام ‌ساده ‌نيست‌.‌ مطالعات‌ دانشگاهي‌ من ‌و ‌همكارانم ‌‌ نيز ‌نشان ‌مي‌دهد ‌كه ‌با ‌وجود‌ تلوزيون‌ ديني‌،‌ واقعيت‌ فرهنگي‌ با‌ عمق ‌و‌ اختلاف‌ بيشتري ‌نسبت ‌به‌ گذشته ‌مطرح‌ مي‌شود‌. ‌‌‌بين ‌متخصصان‌ تلويزيون‌هاي ‌ديني‌،‌ اختلاف‌ فرهنگي‌ وجود ‌دارد‌. ‌‌ژ‌انيس ‌پك‌‌‌‌-‌يكي‌ از ‌همكارانم‌ در‌د انشگاه ‌كلراد و‌-‌در ‌بحثي ‌متقاعد ‌كننده‌؛ ‌اظهار ‌مي‌دارد ‌در ‌‌حالي‌ كه‌ بعضي‌ از ‌اين ‌برنامه‌ها ‌سازگاري ‌‌دين ‌با ‌تلويزيون ‌را‌ نشان‌ مي‌دهند‌ ،‌برنامه‌هاي‌ ديگر‌ نمونه‌هايي ‌از ‌وابستگي‌ ‌تلويزيون ‌به ‌دين‌ هستند‌‌.‌

به‌ همين‌‌ ترتيب‌،‌ ما ‌در ‌مطالعات ‌مربوط‌ به‌ ژورناليسم ‌ديني‌، ‌در‌صدد ‌كشف‌ روش‌ رسانه ‌در ‌پرداختن‌ به ‌دين ‌هستيم‌‌‌‌. ‌به ‌اين ‌منظور ‌‌در ‌بعدي‌ وسيع‌تر ‌‌به ‌دنبال‌ پرسش‌هاي‌ فرهنگي‌ در ‌خصوص‌ موقعيت‌ دين ‌در ‌گفتمان‌ عمومي‌ هستيم ‌و ‌نقش ‌رسانه‌ها ‌را ‌به ‌عنوان‌ تضمين‌ كنندگان ‌گفتمان‌ در ‌حمايت‌، ‌سازماندهي ‌و ‌مورد‌ پرسش‌ قرار‌ دادن ‌دين‌ مطرح‌ مي‌كنيم‌.‌

براي ‌حل ‌مشكلات ‌و‌مسائل ‌مربوط  ‌به ‌اين ‌موضوعات‌ لازم ‌است ‌نگاه ‌دقيق‌تري ‌به‌جايگاه‌ واقعي ‌پذيرش‌ اين‌ پيام ‌بياندازيم‌. ‌اين ‌تمام ‌آن ‌چيزي‌ است‌ كه ‌در‌بارة ‌برخورد ‌‌مردم ‌با ‌نهادها‌، ‌ارزش‌ها ‌و ‌عقايدي ‌كه‌ از ‌طريق‌ رسانه‌ها‌ اعم ‌از‌ ديني‌ و‌ غير‌ديني،‌ به ‌آنها ‌منتقل ‌مي‌شود ‌مي‌دانيم‌.‌ 

كار ‌علمي ‌ما ‌با ‌تحقيق ‌عميقي‌ دربارة ‌”رسانه‌ها،‌ و‌ معني‌ و‌ چرخة‌ زندگي‌“ ‌در ‌سطح‌ ارتباط‌ است‌،‌ جايي‌ كه ‌ما ‌به ‌صورت‌ داستان‌هاي ‌هدايت‌ شده ‌زندگي‌، ‌به ‌خانواده‌ها ‌مي‌پردازيم ‌تا ‌سهم‌ رسانه‌هاي‌ عمومي ‌را ‌در ‌نمادهاي‌ معني‌دار ‌زندگي‌ آشكار‌ سازيم‌. ‌اين‌ تحقيق‌ به ‌طور ‌ضمني ‌ميزان‌ تكميل‌، ‌انسجام‌‌ يا‌ حتي ‌توسعة سهم ‌نمادين ‌منابع ‌سنتي ‌مانند ‌كليسا‌، ‌مدارس ‌خانواده‌هاي ‌گسترده‌‌، ‌‌جامعه‌ و ‌گروه‌هاي ‌مرجع‌ را‌‌  به ‌وسيله ‌نمادها‌، ‌عقايد ‌و ‌ارزشهاي ‌گرفته ‌شده ‌از‌ فضاي‌ رسانه‌ها ‌نشان‌ مي‌دهد‌‌.‌

سئوالات ‌و ‌عمده‌اي ‌بايد‌ در ‌مورد ‌رفتار‌ و ‌حالات ‌ناشي ‌از ‌مصرف‌ رسانه‌اي‌ مطرح‌ شود‌. ‌اين ‌كه ‌چگونه ‌رسانه‌ها ‌از ‌كتاب‌ها ‌گرفته ‌تا ‌‌مجلات‌، ‌تلفن‌‌ تلويزيون ‌و‌ بازي‌هاي‌ رايانه‌اي‌‌ شرايط‌ و ‌شكل‌ زندگي‌ را‌ تغيير ‌مي‌دهند‌؟ ‌چگونه ‌توليدات ‌رسانه‌اي ‌موجب‌ مي‌شوند ‌در ‌يك ‌دورة‌ خاص‌ رسانه‌هاي ‌خطي ‌يا ‌چاپي‌ مربوط ‌شوند ‌كه‌ متون‌ اصلي‌‌ آنها ‌ميراث‌ ديني‌،‌ فرهنگي‌ و ‌اجتماعي ‌‌است ‌كه ‌به ‌شكل ‌سنتي ‌به ‌ما ‌رسيده‌اند‌‌؟

همه ‌اينها ‌سئوالات‌ مهمي ‌‌هستند ‌كه ما ‌در‌صدد‌ يافتن ‌پاسخ ‌آنها ‌هستيم‌. ‌در ‌حقيقت ‌شواهد ‌بسياري ‌وجود ‌دارد ‌كه‌ نشان ‌مي‌دهد‌ دين‌ و‌ رسانه ‌با ‌هم ‌و ‌در ‌كنار ‌‌هم‌ جايگاه ‌مشابهي‌ را‌ در‌‌  زندگي‌ معاصر ‌به ‌تصرف‌ در ‌مي‌آورند ‌و ‌تلافي‌ و‌ همگرايي‌ ‌دارند‌. ‌البته ‌اين ‌تلافي‌،‌ يك ‌تلافي ‌تام ‌نيست ‌اما ‌به ‌نظر ‌مي‌رسد ‌‌‌كه ‌نقاط‌ ‌ مشترك‌ زيادي ‌دارد‌. ‌در ‌بحث ‌دين ‌‌و ‌رسانه ‌من ‌سعي‌‌دارم ‌‌كه ‌بيشتر ‌از ‌معاني ‌‌‌و‌ مفاهيم ‌آسان ‌و ‌آشكار ‌استفاده‌ كنم‌. ‌در ‌هر ‌حال ‌اين ‌تغييرات ‌پر ‌معنايي‌ است‌ كه ‌در ‌قلب‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ و‌ فرهنگي ‌رخ ‌مي‌دهد ‌و‌ من‌ فكر ‌مي‌كنم ‌كه‌ ‌به ‌سختي ‌مي‌توان ‌چنين ‌تغييراتي ‌را ‌انكار ‌كرد‌.‌

اجازه‌ دهيد ‌كه‌ با‌ جهان‌ بزرگ‌تر رسانه‌ها ‌‌آغاز‌ كنيم‌ همچنان ‌كه ‌همه ‌شما مي‌دانيد،‌ تنوع ‌و‌ متنوع ‌سازي ‌در ‌اين ‌زمان ‌امري ‌معمول‌ و ‌طبيعي  است ‌در ‌همان ‌‌كه ‌مالكيت ‌رسانه‌اي ‌به ‌آرامي‌ تمركز ‌ميابد، ‌طيف ‌وسيعي‌ از ‌خدمات ‌و ‌منابع ‌رسانه‌اي نيز پديدار مي‌شود‌. در ‌رسانه هاي  تجاري،‌ آيندة ‌خدمات اطلاعاتي به حركت‌ از بازارهاي‌ ‌عرضه‌اي‌ به‌ بازارهاي‌ تقاضايي ‌‌منجربه ‌خواهد ‌شد‌‌.‌‌ به ‌عبارت ‌ديگر‌، ‌خانه‌هايي‌ كه ‌در ‌معرض  چنين ‌تغيير ‌بزرگي‌ قرار ‌گرفته‌اند ‌بايد‌ نقش‌ دروازه‌باني رسانه‌هاي ‌خود‌ را ‌نيز‌ ايفا‌ كنند‌ و در ‌اين‌‌ راه ‌بازي‌هاي ‌تجاري‌ بايد‌ با ‌آنها هماهنگ ‌باشند‌ مدل ‌بازارهاي‌ فعلي‌ با تلويزيون‌‌‌هاي‌ ‌تجاري‌ و‌ يا ‌‌حتي‌ تلويزيون‌‌هاي ‌اطلاعاتي-‌‌ تجاري‌ مناسبت‌ ندارد ‌هر ‌چند‌ اين‌ شنودهاي ‌‌تلفني‌‌-‌تجاري ‌‌هستند ‌كه ‌بازار ‌را به ‌خانة ‌شما مي‌آورند‌.

بازار يك واژة ‌كليدي‌است‌.‌ امروزه ‌رسانه‌ها‌ بيش‌ از‌ آن‌ كه ‌شبيه ‌بازار ‌سمساري‌ باشند، ‌‌شبيه ‌يك‌ شاهراه ‌يا ‌فروشگاه ‌مركزي‌ هستند‌ موانع ‌دسترسي‌ ‌به ‌بازار ‌تغيير ‌كرده ‌است‌.‌ امروزه ‌نمادها ‌و ‌خدمات ‌‌رسانه‌اي ‌مختلفي ‌با ‌تغييرات ‌گسترده‌ وارد‌ خانه‌ها ‌شده‌اند ‌كه ‌به ‌طور ‌آشكار‌ يا‌ پنهان ‌از ‌نمادها ‌يا ‌خدمات‌ ”ديني“‌‌ به ‌شمار‌ مي‌آيند‌‌.

به‌ اين ‌مثا‌ل‌ها ‌دقت ‌كنيد ‌يكي‌ از ‌مردم‌ پسنديده‌ترين ‌موسيقي‌هاي‌ سال‌ گذشته‌،‌ كاست‌one of us ‌ (يكي‌از‌ما‌) ‌از‌ جان ‌آسبرن ‌بود ‌برنامه ‌تلويزيوني ‌اين ‌كنسرت ‌نشان ‌داد ‌كه‌ مي‌تواند ‌زمينه‌ لازم‌ را‌ براي‌ ‌گفتگو ‌با ‌جوانان ‌‌دربارة‌ هويت‌ و ‌مفهوم ديني ‌كه ‌بخشي‌ از ‌تحقيق‌ ماست ‌‌برقرار ‌كند‌. ‌همچنين‌cdهايي ‌با ‌عنوان‌ ”سير‌ و سياحت ‌چارلتون ‌هستون ‌در‌ انجيل‌ “‌وجود ‌دارند ‌كه توسط شركت ‌عصر ‌ديجيتالي ‌جونز ‌تهيه‌ شده‌اند ‌و‌ پروژه‌هايي با عنوان ” انجيل‌ رسانه‌اي ‌جديد “‌كه يهوديان‌ امريكايي ‌آنها‌ را تهيه ‌كرده‌اند ‌(سال گذشته‌در اين ‌برنامه‌ها ‌راجع‌ به ‌رسانه‌،‌ دين ‌و‌ فرهنگ ‌بحث ‌شده ‌بود‌)‌.

برنامه ‌”شبكه‌دوستي‌ روحانيِ“‌ديوني‌ و ارويك‌(DionneWarwick)‌ يك‌ برنامه‌ گفتگوي‌ تلفني‌ است‌ كه ‌در ‌مورد ‌تعلقات ‌روحي ‌و ‌ما بعد الطبيعي ‌افراد ‌بحث‌ مي‌كند‌.‌ در‌ تلويزيون ‌مردمي‌ امريكا‌، ‌برنامه‌اي ‌از ديپيك‌چوپرا‌(DeepakChopra) ‌و ‌جان‌ براد‌شاو‌(JohnBradShaw)‌ پخش‌ مي‌شود ‌كه ‌داري ‌مضمون ‌ديني ‌است‌. ‌تلويزيون ‌‌مردمي ‌(كه‌مي‌شود‌ به‌ مدد ‌تئوري‌ سكولاريسم‌ موضوع ‌خصمانه‌اي ‌نسبت‌ به‌ فضاي ‌معنوي‌ اتخاذ ‌كند) ‌منبع ‌مهمي در اين زمينه است كه از برنامه‌هاي رابرت بلاي (Robert Bly) (پيشواي ديني) گرفته تا نوارها ، كتاب‌ها و گفتگوها و بحث‌هايي در مورد تاريخ و سنت الهيات در آن پخش مي‌شود . در تلويزيون تجاري‌ هم مجموعه برنامه‌هايي با عنوان ”تحت تأثير فرشتگان“ و همچنين بررسي موضوعات ديني قديمي در برنامه نورترن اكسپوژر (Northern Exposure) و فيلم جديد ميكائيل در حال پخش است كه همه موضوعات ديني دارند . علاوه بر اينها ، انواع مختلفي از كليساهاي الكترونيكي روي اينترنت و شبكه‌هاي جهاني ظاهر شده‌اند . مجموعه‌اي از كالاها و فرآورده‌هاي رسانه‌اي كه مذهب را به كار گرفته‌اند ، به سرعت مي‌توانند به يك كالاي بزرگ تبديل شوند ، اما موقعيت اين كالاها چگونه است ؟ آيا فقط براي سرگرمي ايجاد نشده‌اند ؟ آيا واقعاً داراي اهميت اساسي هستند ؟

 اين سؤالات به كمك متن ثانويه‌اي پاسخ داده مي‌شوند كه به مذهب مدرن گرايش دارد . به طور كلي اصلي‌ترين موضوعي كه در متن‌هاي امريكايي ديده مي‌شود ، جنبش‌ هاي سنتي (شامل كليساها و گروه‌هاي مذهبي سنتي يا فرقه‌اي) است كه به عامل كوچك‌تر و كوچك‌تري در كنش‌هاي مذهبي معاصر تبديل مي‌شوند .

دلايل اجتماعي و فرهنگي متعددي براي‌ اين مسئله وجود دارد . مهاجرت به نحوي فزاينده  منجربه ظهور پديده‌اي با عنوان ”مذهب جديد“ شده است . اقتدار و مشروعيت كلية مؤسسات كاهش يافته و بدين ترتيب دين امنيت خود را از دست داده است. در امتداد اين دلايل ، مهم‌ترين پديده‌اي كه مطرح است ، بروز استقلال فردي در موضوعات ديني است . جامعه‌شناس مشهور ”ويد كلارك روف“ (Wade Clark Roof) از اين پديده با عنوان ”دين انتقالي نسل بعد از جنگ جهاني دوم“ ياد كرده است كه توصيفي مناسب و به جاست . روف در مطالعات بلند مدت خود به بررسي گرايش‌هاي اجتماعي و فرهنگي نسل پس از جنگ تمايل دارد . نسل بعد از جنگ جهاني دوم ، پيوندي را بين فضاي ديني گذشته و آينده ايجاد كرده است كه سنت ، تاريخ ، آيين ، رسوم و ارزش‌ها و نمادهاي مربوط به آنها توجه نمي‌كند . آنچه زماني ”كاتوليك كافه تريايي“ ناميده مي‌شد به ”دين هويت بخش“ تبديل شده است كه ديدگاه‌هاي دانشمند كانادايي رگيناله بايبي (Reginal Bibby) را نقل مي‌كند . من حضور مراكز ارزشمند محافظه‌ كار و سنتي را در مراسم مذهبي انكار نمي‌كنم اما علائم و مشخصاتي نشان مي‌دهد كه اين مراكز نيز به تدريج تحت تأثير مفهوم انتقالي دين قرار مي‌گيرند .

اين نوع برداشت عملي از دين ، آن را به عنوان جايگاهي براي عرضة نمادها و ارزش‌ها معرفي مي‌كند و اين در حالي است كه دين بيش از پيش به يك كالاي ارزشمند تبديل شده است .

من بدون آن كه به جزئيات بپردازم چند مثال در اين زمينه ذكر مي‌كنم . كتابفروشي كريستين ، نشست سالانه‌اي دارد كه طي آن به معرفي هزاران عنوان جديد كتاب ، مجموعه كاست‌ها ، برنامه‌هاي ويدئويي ، بازي‌‌هاي كودكان ، پوشاك ، لوازم خانگي و ساير ابزار و وسايل مي‌پردازد . همه كساني كه در اين نشست حضور پيدا مي‌كنند اين شيوه از ارائه محصولات را كه به شدت قابل ملاحظه و چشمگير است مشاهده مي‌كنند . همچنين موسيقي مسيحيان عامل مهمي از بازار مذهبي است. پديدة امريكايي ”جوينده“ (Seeker) يا ”كليساهاي بزرگ“ (Mega_ Cherches) مانند ويلوكريك (Willow Creek) كليسايي نزديك شيكاگو ، نمونه‌اي است از دين انعطاف پذيري كه داراي جذابيت‌هاي خاص خود است . نهضت‌ها و جنبش‌هاي مختلفي نيز پديد آمده‌اند كه تحت تأثير عصر جديد هستند و چشم‌ اندازهاي پيشرو ديني را دنبال مي‌كنند .

مطلب اصلي اين است كه در زندگي معاصر ، راه‌هايي وجود دارد كه دين را از فضاي بسته و محافظت شده مؤسسات ديني و سنتي خارج مي‌كند و به‌سوي فضاي باز‌بازارهاي نمادين پيش‌ مي‌برد .

اين بدان معني است كه در شرايط كنوني ، دين بيشتر از هميشه در فضاي رسانه‌اي حضور دارد . جنگ بوسني ، مسائل اخلاقي برخي از كشيشان ، نشر جهاني بنيادگرايي و حتي مناقشات موجود در كليساهاي انگليسي ، همه و همه علاوه بر اين كه پديده‌ هاي رسانه‌اي هستند ، به عنوان پديده‌هاي ديني هم مطرح مي‌شوند . توجه به دين به عنوان يك دارايي فرهنگي به طور قطع ، هم در كليساي امريكايي و هم در كليساي اروپايي وجود داشته است. در امريكا ، اين قضيه به واسطة تحول صورت گرفته در دين مدني يا تقواي اجتماعي درك شده است . عبادت و نيايش رونالد ريگان در كنگرة ملي جمهوري خواهان و جمله معروف دي‌وايت آيزن‌هاور ، با اين مضمون كه ”من معتقدم هر امريكايي بايد عقيدة ديني خود را داشته باشد ، اما اهميتي نمي‌دهم كه آن عقيده چيست...“. هر دو نشان‌دهندة  اغماض و ناديده گرفتن ايمان و عمل ديني فراگير و عمومي است . ظهور رسانه‌ها به عنوان يك محنواي فرهنگي منحصر به فرد به اين معنا است كه در شرايط فعلي دين از حالت خصوصي درآمده و جنبة عمومي يافته است . عموميت يافتن موقعيت پديده‌هايي مانند Seeker يا Market place به عنوان پديده‌هايي ديني از طريق رسانه به دست آمده است . رسانه با ارائه برنامه‌ هايي پيرامون مسائل ديني ، توانسته است به جايگاهي مركزي براي رفتارهاي ديني تبديل شود . اين برنامه‌ها ، نه تنها افزايش اطلاعات ديني و تعمق در دين را موجب مي‌شوند بلكه رفتار ديني را هم برمي‌انگيزند . در حقيقت ، رويكرد جديد رسانه به دين ، نقطة عطفي براي فهم بيشتر دين است . امروزه دين نمادهايي از خويشتن ‌ شناسي را به دست داده است .

اين شيوة ديني بيشتر امريكايي است تا انگليسي يا اروپايي . همكار من در اپسالا ، تورليف پترسون (Thorleif Pettersson) مهم‌ترين عامل اختلاف برانگيز ديني بين مردم سوئد و امريكا را بازگو كرده است. براي سوئدي‌ها دانستن اين كه متعلق به كجا هستند مهم‌تر از اين است كه بدانند چه بايد بكنند (تأكيد آنها بر خويشتن‌شناسي است). اما در مورد امريكايي‌ها قضيه برعكس است . من در مورد اعمال ديني صحبت مي‌كنم نه در مورد تعلقات ديني . در حال حاضر حتي در سوئد ، هر فردي مي‌تواند روند رشد جنبش‌هاي جديد مذهبي را ببيند . جنبش‌ هايي كه هيچ يك از آنها داراي ريشة امريكايي نيستند و به طوركامل ”اعمال“ را مورد توجه قرار مي‌دهند . حال سؤالي كه در اينجا مطرح است اين است كه چگونه اعمال ديني‌اي كه در چنين اماكن و به چنين شيوه‌هايي بيان شده‌اند معتبر هستند ؟ در اينجا من مايلم اين نكته را توضيح دهم كه مراكز محافظه كار و سنتي ديني چگومه در نوع دگرگون شدة دين نفوذ پيدا كردند . واضح است كه امروزه جويندگان ديني نه فقط معناي دين را از حيث هستي شناختي يا خداشناسي جستجو مي‌كنند بلكه اعمال ديني را كه به لحاظ سنتي سركوب شده‌ اند (به ويژه در پروتستانيسم) مورد بررسي قرار مي‌دهند . دين انتقالي يا متحول ، در مورد انسان و تجربه ، اهداف زندگي و مراسم عبادي هم به شكل سنتي و هم در بعد وسيع‌ تري به شكل امروزي آن بحث مي‌كند . براي مثال ، ”مراسم عبادي“ و ”تجربه“ راه‌هايي هستند كه بر زمينه‌هاي سنتي دين تأكيد دارند . گزارش اخير روزنامة Common Boundary نشان مي‌دهد كه كليساها ، كنشت‌ها و ساير سازمان‌ها در حال احيا و تجديد ساختار اعمالي هستند كه رويدادهاي سرنوشت‌سازي مانند تولد ، بلوغ ، ازدواج و مرگ را يكپارچه مي‌سازند تا به گذر افراد جوان از مراحلي كه تا رسيدن به بزرگسالي در پيش دارند ، كمك كنند . رويدادهاي سرنوشت ساز هدايت شده‌ اي مانند برنامه‌هايي براي بقاي بيابان، مراسم تجديد ساختارشده افريقايي در كليساهاي سياه ، مراسم احيا شدة تكليف و بلوغ در كليساهاي پروتستان ، مراسم جديد اسطوره شناسي ، تخيلات هدايت شده ، هنر ، موسيقي ، بازي‌‌ها و ساير مراسم .

اكنون يك پيشرفت بسيار جالب . اين گزارش ادامه مي‌دهد : نوعي برنامه مربوط به آئين و مناسك ، موسوم به ”سفر“ به سبب استفاده از اساطير ، پيرواني در بين گروه‌هاي غيرديني و پروتستان‌هاي اصلي پيدا كرده است. براساس كتاب ”قهرمان هزار چهره“ اثر جوزف كمپل ، اين ”سفر“ با استفاده از تصويرپردازي هدايت شده به طور غيرمستقيم به ”پسران و دختراني كه با عبور از زمان و سير در عالم ارواح با شياطين و جانوران ديدار مي‌كنند“ مي‌ آموزد چگونه با احساس گناه ، كمبود يا خود كم بيني كنار بيايند.

اين ”سفر“ در برخي از كليساهاي مسيحيان اصلي ، به كار گرفته شده است تا ويژگي‌هاي انجيلي و كتاب مقدس را طي برنامه بازسازي شده پپذيرش عضويت در كليسا جا بيندازد . درك شخصي من بايد با فرآيند قدرتمند تقليد رو به رشدي كنار بيايد كه شامل يك حس  ‌تشخيص‌ است‌. ‌بياييد ‌شفاف‌تر ‌سخن‌ بگوييم‌. ‌آنچه ‌در‌ اينجا ‌داريم‌، ‌مثالي ‌از ‌بازگشت ‌ممنوع ‌شده ‌و‌ طبقه‌بندي‌ مذهبي ‌است ‌كه ‌همراه ‌ديگر‌ گرايش‌ها ‌ارتقاء ‌يافته ‌است‌. ‌اين‌ ”سفر“‌ ويژگي‌ خاصي‌ دارد‌ كه ‌تحت ‌شرايط‌ خاصي‌ اخذ‌ شده ‌است‌.

اما‌ درباره ‌”مسائل‌عيني‌“ ‌:‌اين‌ مطالب‌ از ‌سخنراني‌اي ‌گرفته ‌شده ‌كه ‌بار‌بارا ويلر‌ در ‌انجمن ‌تحقيقات‌ ديني ‌نيويورك ‌در ‌سال ‌در ‌سال ‌1995 در ‌سن‌لوئيس‌ ايراد ‌كرد‌. ‌وي ‌در ‌اين سخنراني‌ به سال‌ها مشاهدات ‌صورت گرفته ‌در ‌حوزه ‌‌امريكايي‌ پروتستان‌هاي ‌انجيلي‌ واكنش‌نشان‌مي‌دهد و همزمان ‌با‌ ارائه ‌برخي‌ آموزه‌هاي ‌خود از اين‌ تجربه،‌ برخي‌ عقايد ‌مهم ‌را براي ‌روشن ‌شدن ‌موضوع ‌بيان ‌مي‌دارد‌‌.

شماري‌ از‌ موارد‌ مربوط‌ به‌ پروتستان‌هاي‌ انجيلي‌،‌ هزاران‌ مورد ‌ثبت‌ شده‌ مسيحي ‌‌و‌ حتي‌ تعداد‌ زيادي‌ كتاب‌-‌يك‌ داستان ‌جديد ‌گوتيك‌ مسيحي ‌، ‌به ‌گفته ‌يكي‌ از ‌خوانندگان ‌مشتاق‌ آنها ‌-‌هر ‌هفته ‌منتشر ‌مي‌شود‌. ‌به ‌علاوه ‌تقريباً ‌همه ‌انواع ‌ديگر ‌شعرها‌ و قصه‌ها، ‌ترجمه‌ها ‌و ‌تفاسير ‌انجيل‌، ‌پندها،‌ زندگينامه‌ها ‌و ‌مجلدات‌ متعدد ‌مذهبي‌،‌ مجلات‌،‌ روزنامه‌ها ،‌ انتقاد‌ها‌، ‌اعلاميه‌ها، ‌لوح‌ها‌، ‌پوسترها‌‌، شادباش ها ‌و ‌كارت‌هاي ‌يادداشت‌،‌ برچسب‌ها‌،‌ سراميك‌‌ها ‌و‌ جواهرات‌‌.

اينها‌ آن‌ قدر ‌متنوع ‌هستند ‌‌و ‌آن‌ قدر ‌با ‌فرهنگ‌ توده ‌مردم ‌امريكا ‌نقاط‌ مشترك ‌دارند ‌كه ‌بيشتر ‌پروتستان‌هاي ‌تصنعي ‌خود‌ را پروتستان ‌انجيلي‌ مي‌دانند، ‌من ‌زماني‌ به ‌شوخي‌ پيشنهاد دادم ‌نماد‌غايي ‌پرتتستان‌‌هاي ‌انجيلي‌ يكي‌ از ‌پوشش‌هايي‌ باشد‌ كه‌ هنگام‌ بيرون  رفتن ، ‌انجيل ‌را ‌درون‌ آن ‌مي گذارند ‌‌و ‌من ‌آنها‌ را‌ راحت‌ نام ‌مي‌گذارم‌. ‌آنچه ‌در‌ نهايت‌ پيشنهاد‌، كردم‌ جنس‌ پارچه‌اي  دارد ‌و با ‌گل‌ رز آبي ‌يا ‌تيره گلدوزي شده ‌است‌ همه ‌اينها ‌را ‌هنگامي ‌كه ‌از ‌منازل‌ پروتستان‌هاي‌ ‌انجيلي‌ جوان ‌ديدار‌ مي‌كردم ‌با ‌دكوراسيون  جالب ‌‌و ‌مطلوب ‌مشاهده ‌كرده‌ام‌. ‌من ‌تا‌ آن‌ زمان ‌هرگز ‌چنين‌ چيزهاي‌ جذابي نديده بودم‌،‌ استاد‌ پروتستان ‌ها ‌كه‌ سخنراني‌ مرا شنيده‌ بود، ‌بيرون‌ رفت ‌و ‌دقيقاً ‌همان ‌چيزي‌ را كه توصيف ‌كرده‌ بودم‌ پيدا‌ كرد‌. ‌پروتستان هاي ‌‌انجيلي‌ فرهنگي‌ وسيع ‌ و ‌متفاوت ‌‌دارند‌. ‌تقريباً هر ‌كاري ‌كه‌ بتوانيد ‌تصور ‌كنيد ‌انجام‌ مي‌دهند‌ ‌و‌ هر‌ چيزي‌ كه ‌بخواهيد‌ مي‌سازند‌.

وي‌ در ‌مقابل ، درباة‌ پروتستان هاي ‌اصلي مشاهداتي دارد ؛پروتستان‌هاي اصلي‌ از‌ ميزان مطلوب نمادهاي ‌فرهنگي‌ برخوردارنيستند‌. ‌در مقايسه ‌با فرهنگ ‌پروتستان‌‌هاي ‌انجيلي‌، ‌در ‌حقيقت‌ ابداعات ‌پروتستان‌هاي ‌اصلي‌ از ‌نمادها‌، ‌روش‌ها‌،‌ رهبران‌ نمادين‌،‌ تصاوير ‌رهبران ، ‌زبان‌هاي ‌خاص‌، ‌دكوراسيون‌ها ‌و‌ اصوات‌،‌ بسيار‌اندك‌ است‌. ‌پروتستانيسم‌ اصلي‌ بدون ‌اين ‌عناصر ‌فرهنگي‌ قادر ‌نيست‌ چيزي‌ را ‌كه‌ يك ‌‌سنت مذهبي‌ براي‌ زنده ماندن نيازمند ‌آن‌ است‌ ‌بسازد‌ و‌ آن ‌عبارت است‌ از ‌دينداري ،‌منظور‌ من‌ از اين ‌اصطلاح‌ ،‌ بسيار‌ وسيع‌تر از ‌اشكال مختلف رفتارهاي ديني ‌است‌. ‌من ‌دينداري ‌را‌ در ‌شكل ‌كلاسيك‌ پروتستاني‌ به ‌عنوان‌ همه‌ روش‌هاي ‌زندگي‌ معنا مي‌كنم ‌كه ‌شامل ‌اعمال‌،‌ مجموعه‌اي ‌از ‌خوبي‌ها  و ‌پاكي‌‌ها ‌و ‌نمونه‌هايي ‌از ‌شايستگي‌‌هاي ‌مسيحيت ‌در ‌كليسا‌ و ‌سراسر جهان ‌است‌.‌

من اكنون‌ تصور ‌مي‌كنم پروتستانيسم اصلي‌ با‌ دشواري هايي مواجه است زيرا ما اصول‌ آن‌ را نهادينه‌‌ نكرده ايم و‌ تنها‌ برخي‌ از ‌آنها را‌ در ‌زندگي ‌خود داريم. در ‌حقيقت ‌پروتستان‌هاي ‌اصلي ‌از  عهده ‌‌بسياري ‌مسائل بر نمي‌آيند‌.‌ اگر چنين ‌تحقيق ‌وسيعي‌ انجام ‌نداده ‌بودم ‌هرگز ‌اين ‌مطلب‌ را ‌فاش‌ نمي كردم‌. ‌نتيجه‌گيري‌ ديگري‌ كه‌ از مطالعه ‌در ‌مورد ‌پروتستان‌هاي ‌انجيلي ‌به ‌دست ‌آوردم ‌‌و‌ اكنون ‌در ‌تعريف ‌جامعة ‌ديني ‌مورد ‌نظر مطرح‌ مي‌كنم‌ اين ‌است‌ كه‌ نبود ‌ساز ‌و ‌كار‌،‌ وضع ‌ما ‌را  ‌خطرناك ‌كرده ‌است‌. ‌‌ما ‌به ‌عقايد خشك‌ و‌ عبارت‌هاي ‌كلي ‌پروتستان‌هاي انجيلي‌ نياز نداريم‌، ‌ولي هم ‌ما و‌هم‌‌‌ آنها ‌‌به‌ عنوان‌ انسان‌هاي‌ زنده مطرحيم‌. ‌يك سنت‌ديني ‌كه ‌چيزي‌ براي‌ مشاهده ‌كردن‌، ‌گوش‌دادن‌ و‌ لمس كردن‌ ندارد ‌نمي‌تواند ‌در دراز‌مدت‌ ما ‌را پايبند‌ خود نگه دارد.‌

معني ‌اين‌ مطلب‌ آن ‌است كه مرزهاي ‌بين‌ ”دين“ ‌و‌ ”رسانه‌ها‌“ ‌در ‌حال ‌شكستن‌ است‌.‌ ديگر فكر كردن در‌باره ‌‌مؤسسه‌هايي‌ كه‌ پيام‌هايي براي نفوذ بر‌حوزه‌ ‌”غير‌ديني “‌ توليد‌ مي‌كنند اهميت ندارد‌. ‌در ‌حوزه رسانه ها، ‌مسائل ديني مقدس است و بر عكس‌.‌ ‌اين‌ تمايزها‌ آنچه ‌را ‌پيش‌تر ‌مورد ‌استفاده ‌بود ‌معنا ‌نمي‌كند‌. ‌اين‌ امر‌ به ‌آن ‌معني‌ است‌ كه دين ‌عصر‌ ما با ‌بنيان‌ جديدي ‌مشخص‌ مي‌شود ‌و ‌به ‌جاي ‌كليساي ‌سنتي‌, با ‌‌نگاهي ‌دوباره ‌بر‌ خانواده ‌يا‌ جامعه‌ تمركز‌ مي‌كند‌.

اين‌ امر ‌براي ‌‌مثال ‌در ‌روزنامه ‌نگاري‌ ‌ديني،‌ نقش‌‌ جالبي ‌ايفا ‌‌ميكند.‌ پيش‌تر ,‌هنگامي ‌كه ‌پوشش‌ اين ‌بنيان‌ها ‌به ‌معناي‌پوشش ‌ديني‌ محسوب‌ مي‌شد (روش ‌عمومي‌ كه ‌براي‌ نگرش‌ به ‌دين ‌از آن‌ استفاده‌ مي‌شد)،‌ نويسندگان ‌ديني‌، ‌كهنه ‌نمي‌شدند.‌ بنابراين ‌روزنامه ‌نگاري‌ ديني‌ دست‌ كم ‌به ‌در ‌نظر ‌گرفتن‌ اين ‌احتمال‌ نياز ‌دارد ‌كه ‌توليدات ‌كاري ‌آن ‌نقش‌ اساسي‌ در ‌فهم و درك ديني بازي‌ مي‌كنند. به ‌علاوه، ‌روزنامه‌ نگاري‌ ديني‌ اكنون ‌‌دريافته‌ است‌. زماني ‌دين ‌تنها ‌در‌ رسانه‌هاي‌ غير ديني‌ و‌ در ‌زما‌‌نها و‌ مكانهاي ‌خاصي ‌ظاهر‌ مي‌شد اما ‌اكنون آن‌ را در ‌همه ‌جا ‌مي‌توان ‌ديد.

اين‌ امر همچنين ‌چالش‌ ‌جالبي‌ را ‌با ‌كليسا‌هاي ‌سنتي ‌و ‌تلاش‌هاي ‌‌آنان‌ در‌ فضاي‌ رسانه‌اي‌ مطرح‌ مي‌كند‌ .‌ تمركز ‌جدي ‌من‌ در‌ كار ‌خودم ‌مبتني ‌بر ‌تحليل‌ اجتماعي‌ و‌ فرهنگي ‌‌است‌.‌ اما‌ در ‌عين‌ حال‌ اصولي‌ را هم‌ كه‌ ‌از ‌اين‌ بحث‌ جاري ‌مي شوند‌‌ معرفي ‌خواهم‌ كرد. من‌ فكر مي‌كنم ‌لازم است كليسا‌ها ‌‌يك ‌مفهوم‌ كهنه‌ را كشف‌، ‌احيا ‌و‌ احتمالاً ‌نامگذاري‌ ‌دوباره ‌كنند ‌و ‌آن ‌عبارت‌ است‌ از ‌روابط‌ عمومي .‌

اگر ‌كليسا‌ها ‌بخواهند ‌در ‌شرايط‌ كنوني حاضر باشند نخست‌ بايد در ‌رسانه ها ‌حضور ‌يابند‌. ‌تحولات‌ اجتماعي‌ كه‌ گوتنبرگ‌ بنيان‌گذار آن‌ بود ‌به‌ سطحي‌ از ‌واقعيت ‌رسيده است‌ كه ‌ديگر ‌نمي‌توان ‌به ‌هيچ‌ مؤسسه‌  و صدايي ‌در ‌حوزه‌هاي ‌خنثي‌ دسترسي‌ يافت‌.‌ قابل‌ رؤيت‌ بودن ،خاصيت ‌و‌ نفوذ ‌اجتماعي ‌‌و ‌سياسي‌ كنوني‌ است‌ كه ‌به ‌وسيله ‌رسانه‌ها ‌ممكن‌ مي‌شود‌. ‌ارسال ‌پيام‌هاي ‌كليسا ‌رسانه‌ها ‌براي‌ رسيدن‌ به ‌گوش ‌مخاطبان ‌غير مشتاق‌،‌ ممكن‌ نيست‌. ‌امروزه ‌روابط ‌عمومي ‌و‌ اطلاعات ‌عمومي‌‌،‌ هنر‌هاي‌ ظريف ‌و ‌دقيقي‌ هستند‌ آن ‌گونه ‌كه ‌درك ‌ما ‌از ‌نوع ‌جديد ‌و‌گذراي ‌دينداري ‌نشان‌مي‌دهد، ‌امروزه ‌مخاطبان ‌در ‌برابر ‌برخي‌ مسائل‌،‌ كاملاً ‌ناشنوا‌ و ‌در ‌برابر‌ برخي‌ مسائل‌، ‌ديندار‌تر ‌از ‌پيش‌ هستند‌.

مطلب‌ ديگر ‌شناخت‌ اين ‌نكته ‌است‌ كه ‌تلاش‌هاي ‌رسانه‌اي ‌كليسا‌هاي ‌سنتي‌ بايد ‌به ‌عنوان ‌رابطي ‌بين ‌فضاي‌ عمومي‌ اجتماع ‌و ‌اين ‌‌مؤسسات‌ عمل‌ كند‌ رسانه‌هاي ‌عمومي‌ صرفاً‌، ‌”بلند‌گويي‌“‌ نيستند ‌كه ‌سخنان ‌يك ‌مؤسسه ‌را‌ به ‌طور‌ مستقيم‌‌ به ‌گوش‌ مجموعه‌اي ‌از‌ شنوندگان‌ مي‌رساند‌، ‌امروز‌ه ‌احتمال‌ انجام ‌چنين‌ كاري ‌كمتر ‌است‌.‌

به‌ هر ‌حال ‌اين‌ جريان ‌بايد ‌از ‌مسير‌ ديگري ‌حركت‌ كند‌.‌ روابط ‌عمومي‌ كليساها‌ بايد ‌ در ‌ ارسال ‌واقعيت‌‌ها، ‌نياز‌ها ‌و ‌علايق ‌جامعه ‌از ‌طريق‌ رسانه‌هاي ‌ديني ‌به ‌مؤسسات‌ مذهبي‌ چنان ‌عمل ‌كند‌ كه ‌هر ‌جا‌ اين‌ نمادها‌ يا ‌پيام‌ها ‌پخش‌ مي‌شوند‌،‌ معني‌دار‌،‌ مطرح‌ و ‌تأثير‌گذار‌ باشند‌.‌

در‌ نهايت‌،‌ روابط‌ عمومي‌ ديني ‌نقش‌ مهمي ‌در ‌شفاف‌سازي ‌راهبرد‌ها ‌و‌ اهداف‌ ايفا‌ مي‌كند‌. ‌هر ‌كس‌ ممكن‌ است‌ سئوال‌ كند ‌اگر‌ عمومي‌ شدن‌ رسانه‌اي‌ ‌پاسخ‌ است‌،‌ پرسش‌ چيست‌؟

فضاي ‌رسانه‌ها ‌هرگز‌ براي ‌همه ‌نمادها ‌و ‌پيام‌ها ‌سياق‌ مناسب‌ ندارد‌.‌ اما ‌در‌ زمان‌هاي ‌گذشته ‌‌مؤسسات ‌مي‌توانستند ‌منابع ‌را ‌براي‌ اهداف‌ و‌ راهبرد‌هايي ‌تلف‌ كنند ‌كه ‌تناسبي ‌با ‌واقعيت‌ آن ‌زمان ‌نداشتند‌.

البته ‌من ‌از ‌گفتن ‌برخي‌ از ‌اين ‌مطالب ‌ناراحتم‌. ‌هيچ‌ كس‌ نمي‌خواهد‌ اداره ‌نماد‌ها‌ي‌ مربوط‌ به ‌ايمان‌هاي‌ تاريخي‌ را ‌به‌ رسانه‌ها ‌واگذار‌ كند‌،‌ اما‌ شرايطي‌ وجود‌ دارد ‌كه‌ دست‌ كم ‌‌براي ‌مسائل‌ وسيع‌تر ‌بايد‌ رعايت‌ شود‌.‌

 

منبع:

Iternational Study Commission http://www.Jmcommunications.com/English/Commission.html.

 

 

    381 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تلویزیون (81)
●   دين (259)
●   رسانه (319)
●   ژورناليسم (5)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:18/10/1382

تاريخ شمسی نشر:00/00/1382
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب