باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 108 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آفات دين و ديندارى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: فاضل‌ - قاسم‌فام

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

شما تا تصور و انگاره‏اى از، مثلا، سيب سالم نداشته باشيد نمى‏توانيد بگوييد كه سيب معيوب و آفت‏زده چيست و چه عواملى سيب را دستخوش عيب و آفت مى‏كنند. بنابراين، نخست‏بايد ديد كه دين درست و راستين چيست تا آنگاه بتوان تعيين كرد كه چه عيوب و آفاتى عارض دين مى‏توانند شد و اين عيوب و آفات معلول چه عللى‏اند.

فهم اينكه دين درست و راستين چيست هم متوقف است‏بر تعريفى كه از دين داريم. دين را هم به صور و اشكال بسيار متعددى تعريف كرده‏اند، كه تنها يكى از آنها تعريف كاركردى است، يعنى تعريف دين بر حسب كاركردى كه دارد يا بايد داشته باشد. اما كاركرد يا كاركردهايى كه دين دارد يا بايد داشته باشد نيز مورد اجماع نيست.

بعضى بر كاركردهاى فردى دين تاكيد دارند و بعضى بر كاركردهاى اجتماعى دين. مى‏بينيد كه جواب گفتن به اين سؤالتان كار جدا مشكلى است.

اما اجمالا مى‏توانم بگويم كه، به طور كلى، سه نوع آفت عارض دين مى‏توانند شد. گاهى دين تضعيف مى‏شود، گاهى به بيراهه مى‏رود، و گاهى هدفى كه از آن در نظر بوده است معكوس مى‏شود. به عبارت ديگر گاهى قدرت دين كم مى‏شود، گاهى قدرتش ضايع مى‏شود و به هدر مى‏رود، و گاهى از قدرتش سوء استفاده مى‏شود.

بعيد نيست كه بتوان ادعا كرد كه همه قبول دارند كه اين سه نوع آفت مى‏توانند دامنگير دين شوند. فقط اختلاف بر سر مصاديق اين سه نوع است. تضعيف شدن دين فقط به اين نيست كه تعداد پيروان آن كاهش يابد يا پيروانش مثلا روزهاى يكشنبه به كليسا نروند يا روزهاى جمعه به نماز جمعه. بلكه آنچه مهمتر است اين است كه دين منحصر به چند عمل عبادى شود كه كسرى و درصدى ازكل اوقات شبانه روز فرد را به خود اختصاص دهند، چنانكه گويى فرد كسرى از شبانه روز را در خواب است، كسر ديگرى را در حال كسب درآمد، كسر ديگرى را در خال خريد مايحتاج زندگى ، و... و كسر ديگرى را هم در حال ديندارى.

ديندارى بخشى از اشتغالات شبانه روزى آدمى نيست، بلكه روحيه‏اى است كه آدمى با آن روحيه در همه اشتغالات شبانه روزى‏اش حضور مى‏يابد. همانطور كه مثلا نمى‏توان گفت كه آدمى در بخشى از اوقات شبانه روزش نفس مى‏كشد و از اكسيژن هوا استفاده مى‏كند و در ساير بخشهاى شبانه روز به كارهاى ديگرى مى‏پردازد، بلكه، در واقع، در تمام اوقات در عين اينكه از اكسيژن هوا بهره مى‏برد به كارهاى گونه‏گون خود مشغول است، درست‏به همين نحو، نمى‏توان ديندارى را منحصر به بخشى از اوقات شبانه‏روز كرد.

و اما به بيراهه رفتن دين. دين وقتى به بيراهه مى‏رود و قدرتش ضايع مى‏شود كه متدين دين را دستمايه افتخار و مباهات كند و تمام دغدغه‏اش اين شود كه به ديگران بباوراند كه تنها دين او دين حقيقى است و تنها او و همكيشانش در زمره فرقه ناجيه‏اند. كوهنورد واقعى كسى نيست كه در دامنه كوه بايستد تا به همه كسانى كه در تيررس صداى اويند اعلام كند كه تنها راهى كه او در پيش گرفته است‏به قله مى‏رسد، بلكه كسى است كه از همه امكاناتى كه در اختيار دارد كمال استفاده را مى‏كند تا راهى بيابد كه سريعتر، سهلتر، و مطمئنتر به قله رهنمون شود.

انتساب به يك دين و مذهب خاص، كه در اكثريت قريب به اتفاق موارد هم چيزى نيست جز دين و مذهب آباء و اجدادى و، بنابراين، مثل بسيارى از داراييهاى ديگر، ارثى است، نه حسن وهنرى است (در مورد دين و مذهب خودمان) و نه قبح و عيبى است (در مورد دين و مذهب ديگران)؛ آنچه مهم است اين است كه همه نيرويمان را صرف سلوك دينى كنيم.

من، در عين اينكه منكر قدر و اهميت علم كلام نيستم، معتقدم كه خطاى عظيمى است اگر متكلمى گمان كند كه وقتى، فرضا، اثبات حقانيت دين ومذهب خود و بطلان ساير اديان و مذاهب را كرد كارش را به پايان برده است. كارش، در واقع، تازه آغاز شده است، چرا كه مگر نبايد در راهى كه اثبات شده است كه به مقصد مى‏رسد گام نهاد؟

چه سودى هست در اينكه اثبات كنم كه گلخانه من بهترين گلخانه جهان است وقتى كه خودم از رنگ و بوى هيچيك از گلهاى آن گلخانه بهره و لذتى نبرده باشم؟

معكوس شدن هدف دين هم چندين مصداق دارد؛ از جمله يكى اينكه هدف دين را حفظ يك سلسله قوالب و ظواهر بدانيم و نفهميم كه قالب و ظاهر دين، اگر ارزشى دارد، به سبب اين است كه مقدمه و وسيله وصول به محتوا و باطن دين است.

همين سوء فهم است كه موجب تقديس قوالب و ظواهر دينى و تحجر و جمود ورزيدن بر آنها، به قيمت از كف دادن محتوا و باطن دين، مى‏شود.

مصداق ديگر معكوس شدن هدف دين اين است كه گمان كنيم كه دين آمده است تا بهشتى زمينى پديد آورد. ما آدميان را يك بار براى هميشه از بهشت زمينى بيرون كرده‏اند. نبايد، تحت تاثير ناكجاآبادها و مدينه‏هاى فاضله‏اى كه مكاتب غير دينى به بشر وعده داده‏اند و براى اينكه، به گمان خودمان، از رقباى غير دينى خود عقب نيفتيم، هدف دين را هم ايجاد بهشتى زمينى تلقى كنيم. حتى اگر قبول كنيم كه دين براى كاهش درد و رنج‏بشر آمده است (كه من قبول دارم) و حتى اگر بپذيريم كه اگر انسانها واقعا متدينانه زندگى كنند حيات دنيويشان هم آبادتر و معمورتر مى‏شود، باز نتيجه نمى‏شود كه دين براى ايجاد ناكجاآباد (utopia) زمينى آمده است.

دين آمده است كه درون هر يك از ما را بهشتى كند. دين آمده است كه روان ما را آباد و معمور كند و آبادى و معمورى روان به اين است كه از آرامش، شادى، و اميد بهره‏ور باشد، حصول اين سه وصف بهشتى پيامد ديندارى واقعى‏اند. اشتباه نشود. من با پديد آمدن بهشت زمينى هيچگونه مخالفتى ندارم(و كدام انسان سليمى است كه مخالفت داشته باشد؟)؛ سخن من فقط اين است كه وعده‏اى را كه دين نداده است ما از سوى دين به مردم ندهيم. در عوض، مفادوعده‏اى را كه دين واقعا داده است‏به مخاطبانمان تفهيم كنيم.

دين مى‏تواند با فرد آدمى كارى كند كه آن فرد، حتى اگر در جامعه‏اى ناسالم و فاسد و جهنمى هم به سر مى‏برد، خود سالم و صالح و بهشتى باشد، مانند نيلوفرى خوشرنگ و دل‏انگيز كه از دل باتلاقى آلوده و عفن سر برمى‏آورد.

 

    42 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دين داري (16)
●   دین و مذهب (348)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:29/05/1385

تاريخ شمسی نشر:29/05/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب