| در سنت اسلام شناسي در شكل نوين آن از زمان گلدزيهر، (1921-1850م) دوران شكل گيري تاريخ اسلام موضوعي برجسته و حائز اهميت براي پژوهش بوده و هست كه مع الاسف غالبا از سوي بسياري از علما و انديشمندان مورد بي مهري قرار مي گيرد. پيچيدگي روزافزون روش هاي پژوهشي و تنوع گسترده گرايش هاي تحقيقاتي و رونق چشمگير آثار منتشر شده، همگي سبب شده تا تحقيق در اين موضوع به حوزه هاي بسيار تخصصي تبديل شود كه هريك، گرايش ها، اولويت ها، روش ها و مباحث خاص خود را دنبال مي كنند.
در اين ميان، خاص تر كه مي نگريم ملاحظه مي كنيم كه به رغم مطالعات مختلفي كه در اين مدت توسط مستشرقان و علماي اسلام درخصوص تشيع صورت گرفته است، هنوز تصوير روشني از اين مكتب كه بر مبناي ساختاري منسجم و واجد اطلاعات تاريخي باشد، در اختيار نداريم.
به طور كلي، پژوهش هايي را كه درباره اين مكتب انجام گرفته اند، مي توان به چهار دسته تقسيم كرد:
دسته اول پژوهش هاي بسيار كلي و تركيبي كه طي تاريخ 14 سده اي اين مكتب صورت گرفته اند. اين پژوهش ها بدون توجه به شرايط زماني و مكاني، تحول عقايد و اصطلاحات اين مكتب، آن را بررسي كرده اند.
دسته دوم پژوهش هاي بسيار تحليلي اند كه مشخصا به بعد خاصي از تشيع پرداخته و لزوما ناظر به كل مكتب و تعيين دستورالعمل، هدف و معناي واقعي آن نيستند. البته بررسي توامان جايگاه و روابط دروني جزئيات اساسي اماميه با هدف دستيابي به فهم كاملي از آن ضروري است، اما در پس اين جزئيات، كليتي نهفته است كه بايد پيش از پرداختن به مولفه هاي تشكيل دهنده مكتب اماميه به آن توجه شود.
دسته سوم پژوهش هايي اند كه فاقد عمق بوده و تشيع را به صرف ابعاد فقهي، كلامي، سياسي يا اجتماعي تقليل داده اند. اين پژوهش ها از آن جا كه به اصول عقايد و آراي اماميه صرفا از يك بعد تقليلي مي نگرند، به معناي واقعي كلمه حقيقت آن را ناديده مي گيرند.
دسته چهارم پژوهش هايي اند كه بيش از حد فلسفي اند. در اين پژوهش ها، تحقيقات تاريخي و انتقادي در ايده هاي فلسفي و بعضا ذهني، رنگ مي بازند. در اين پژوهش ها مكتب تاريخي نخستين در اوج عرفان و فلسفه كاملا از نظر پنهان مي ماند.
مسلما ارائه فهمي جامع كه مستلزم مطالعه تحليلي جزئيات دقيق و بنيادين اماميه باشد غيرممكن است. يكي از مراحلي كه اين مكتب در تاريخ خود پشت سر گذاشته و مع الاسف در اكثر پژوهش هاي مربوط به اين حوزه، همواره ناديده انگاشته شده است، دوران نخست شكل گيري اماميه است: يعني دوره حيات تاريخي ائمه معصومين (ع).
بي ترديد بازگرداندن اين مكتب به انسجام آغازين آن، مستلزم بررسي دقيق آثار مربوط به چهار قرن اول هجري است كه البته عمدتا هم فاقد انسجام منطقي و نظم در گفتارند. محور اصلي مكتب اماميه كه اساس جهان بيني، انسان شناسي، نجات و معادشناسي آن را تشكيل مي دهد، امام شناسي است. شناخت دو بعد وجودي و تاريخي امام كه ارتباطي تنگاتنگ با يكديگر دارند، به منظور دستيابي به هويت مكتب مورد اعتقادمان، خاصه در دوران نخستين شكل گيري آن ضروري است. به طور كلي اساس مكتب تشيع يا دقيق تر بگوييم مكتب اماميه را جمع مقدسي مركب از پيامبر اكرم(ص)، حضرت فاطمه (س) و ائمه دوازده گانه كه مجموعا به چهارده معصوم معروفند، تشكيل مي دهد. به اعتقاد شيعيان اين افراد مجموعه اي را تشكيل مي دهند كه مجلاي تجلي حق در ظاهر و باطن اند. وجهه ظاهري حق تعالي همان نبوت نبي اكرم (ص) و نزول وحي بر امت اوست. اما وجهه باطني اين حقيقت در ولايت امام و رسالت او در برنمودن اسرار وحي منزل تجلي مي يابد. البته به رغم تركيب معنايي اصطلاح ولايت در زبان ديني، اجتماعي و حكومتي صدر اسلام و بعدها در اصطلاح شناسي تخصصي صوفيه، اصطلاح ولايت در دوران آغازين تشيع دو معناي كاملا ساده و وابسته به هم دارد: زماني كه اين دو اصطلاح را در مورد انبياي مختلف به كار مي بريم، درواقع به جايگاه وجودشناختي و ماموريت ازلي و مقدس آن ها اشاره كرده ايم. در اين معنا چند اختلاف جزئي در ريشه ولي وجود دارد: ولي امام، دوست و نزديك ترين ياور خدا و رسول اوست. او پيرو بي واسطه ماموريت نبي است. امام، سيد و سالار مومنان است. او در اين مورد با وصي به معناي وارث هدف انبيا يا مولي به معناي رهبر، مرشد و حافظ مترادف است. اصطلاح ولايت در مورد مومنين به امامان به معناي محبت بي پايان و ايمان و تسليمي است كه در نتيجه هدايت الوهي و مقدس آنان به دست مي آيد. اين اصطلاح در اين كاربرد با اصطلاح تولي به معناي دوست وفادار يا مريد شخصي يكسان است. شيعيان حقيقي را متولي امامان مي نامند.(1) امامان دوازده گانه اي كه علي (ع) نخستين آن ها و مهدي (عج) آخرين آن هاست، تجلي هاي زميني وجهه باطني حق هستند.
براساس منابع چندهزار سال پيش از خلقت جهان، در لامكاني به نام ام الكتاب ، خداوند شعاعي از نور خود و سپس شعاع ديگري از آن ساطع مي كند. شعاع اول نور محمد(ص) و نور ظاهر، و نوبت و شعاع دوم كه از سنخ همان شعاع اول و درواقع برخاسته از آن است، نور علي (ع) و نور ولايت و باطن است: دو هزار سال پيش از آفرينش، محمد (ص) و علي (ع) نوري نزد خداوند بودند، نوري كه از يك منبع بود و پرتو درخشاني از آن ساطع مي شد. خداوند فرمود: اين نوري است از نور من، منبع آن نبوت و پرتو آن امامت است. نبوت از آن محمد (ص) رسول و عبد من و امامت از آن علي (ع) حجت و حبيب من است. بدون آن ها هيچ مخلوقي را نمي آفريدم... .(2)
از حضرت آدم به اين سو، نور نبوت ولايت سفر خود را در نسل هاي بشري آغاز مي كند و مكان ها و زمان هاي تاريخ قدسي بشر را طي مي كند تا به محمد (ص) و علي (ع) تاريخي برسد و از طريق اين دو بزرگوار به امامان ديگر منتقل شود. برخي احاديث انتقال اين نور را از طريق جسم (جسماني) و برخي ديگر به صورت روحاني دانسته اند؛ كه در صورت انتقال روحاني، سلسله تعليمي انبيا و اولياي ايشان (يعني امامان و هريك از انبيا) توسط نور انتقال يافته است.(3)
افزون بر اين، نور يكي از منابع علم امام است براساس منابع متقدم اماميه، امام با نگاه در ستوني از نور پاسخ تمام سؤالات را درمي يابد.
براي علم تعاريف و تقسيم بندي هاي بسيار متعددي در منابع مختلف آمده است. فلاسفه، متشرعه و اهل تصوف هريك تعاريف خاصي از علم دارند، اما ا گرچه علم در اماميه متقدم ناظر به علوم ديني است، اما براساس منابع، اين علم كه از آن به علم باطني تعبير مي شود، خود به دو بخش قابل تقسيم است: 1 علم خاص پروردگار كه در ام الكتاب محفوظ است و به علم مكنون معروف است و 2 علم عام است كه خداوند آن را به ملائكه، انبيا و امامان مي آموزد و به علم مبذول مشهور است. (5) امام به لحاظ وجودي آستانه ورود علم خداوندي است و كلام پيامبر (ص) آن جا كه فرمود من شهر علم هستم و علي (ع) باب آن است ، ناظر به همين مطلب است. شناخت اين آستانه، شناخت خدا البته در مقام ظهور است. درواقع علم ازلي، عنصر سازنده وجود امام است. اين علم از چهار شيوه براي امام قابل حصول است: منابع آسماني كه همان الهام است؛ منابع غيبي كه ستون نور كه پيش تر گفتيم يكي از اين منابع است؛ منابع مكتوب كه شامل تمام كتب آسماني انبيا گذشته مي شود و در نهايت منابع شفاهي كه همان تعليمي است كه هر امامي از سلف خود دريافت مي كند. (6)
مكتب اماميه آن گونه كه از آن ياد كرديم افزون بر نگاه دوبعدي اش به كلام وحي و پيام الهي يعني همان بعد ظاهر و باطن اسلام كه براي تعيين امامت و كاركرد امام در دايره وجود ضروري است، تاريخ جهان را معركه نبرد دو نيروي خير و شر مي داند. نيروهاي خير ائمه و ياران ايشان و نيروهاي شر دشمنان امام و حاميان آن ها هستند. (7) نبرد بين اين دو گروه در قالب درگيري بين سپاه عقل و سپاه جهل پيش از خلقت عالم نمادسازي شده است. اين نبرد در تمام زمان ها ادامه يافته است و تنها بعد از پيروزي حضرت مهدي (عج) بر تمام نيروهاي جهل در آخرالزمان پايان خواهد يافت. در دوره اسلامي، دشمنان و مخالفان و درواقع سپاه جهل كساني هستند كه ولايت علي (ع) و امامان پس از ايشان را انكار كردند.(8)
افراد با انكار امام در حقيقت خود را از وجهه باطني كلام وحي و سرچشمه زلال علم و نور و محبت خداوندي كه تنها راه دستيابي به آن در حال حاضر، شناخت و ارتباط معنوي با امام غايب (و البته حاضر) است، محروم كرده اند. بنابراين تشيع در معناي حقيقي آن با اعتقاد به امامت و نقش امام در تكميل دايره نبوت از طريق ابزار تأويل مي كوشد خود را به معناي واقعي پيام وحي و هدف عاليه دين نزديك نمايد. حقيقت اين مسئله در آخرالزمان و همزمان با ظهور آخرين حلقه دايره امامت و ولايت، حضرت مهدي (عج) و پيروزي او بر سپاه جهل و جور و فساد، بر همگان آشكار خواهدشد
پانوشت ها
۱- Amir Moezzi Mohammad Ali; The divine guide in early shi’ism, 1994-P:159
۲- ابن بابويه، علل الشريعه، باب 139، ص 174
۳-U.Rubin, Pre-existence and light: Aspects of the Concept of Nur Mohammad. Ios, Vol 5, PP:62-119
۴ - بصائرالدرجات. صفار قمي، بخش 7، فصل 3، صص 18-6/3.
۵ - بصائرالدرجات، صفار قمي، بخش 2، صص 12-109 و كليني اصول كافي، كتاب الحجه، ج 1، ص 6-375
6- Moezzi, The divine guide in Early shi’ism, 1994 P:69ff
۷ - اصول كافي، كليني، تصحيح ج. مصطفوي، صص 7-24
۸- Shi’ism, ed.E.Kohlberg PP 19-29, Ashgate 2002
|