در دهه هاي اخير نسبت بين مدرنيته و دين توجه بسياري از انديشمندان و پژوهشگران را در بسياري از زمينه ها برانگيخته است. براي نمونه يكي از نخستين مفسران سكولاريسم در اواخر سال هاي 1950 تا 1960،جامعه شناسي به نام پيتر برگر است كه پس از پايان هزاره اول، با اين گفته ديدگاه اوليه خويش را تكذيب مي كند: بزرگ ترين اشتباه من و افرادي كه در اين زمينه از نظر فكري با من سهيم بودند، انكار دين به عنوان شاخصه اصلي تجددگرايي بود. استيو بروس ، جامعه شناس و پيرو قاطع سكولاريسم، اين عبارت برگر را براي انصراف وي از تكذيب نابخردانه اش، طي مقاله اي آورده است. امروزه در حالي كه ممكن است، نظريه بروس در حوزه جامعه شناسي دين از مقبوليت چنداني برخوردار نباشد، اما بازتاب نظريه دوگانگي دين مدرنيته در مطالعات مربوط به مدرنيته، اسلام معاصر و بنيادگرايي بسيار آشكار است.
متجدد يا بنيادگرا؟
در جايي ديگر گفته ام كه اگر مدرنيته برپايه معيارهاي سنتي مذهبي جامعه سامان يابد، براي تبيين آن نيازي به ازهم گسيختگي مدرنيته از سنت نيست. پژوهش عليم علي عبدالرزاق مصري در سال 1925 نكته اي را در اين رابطه روشن ساخت. او در كتاب اسلام و ريشه هاي مشروعيت بيان كرد كه نه قرآن و نه سنن نبوي نقش توامان سياسي ديني پيامبران را اثبات نمي كنند، بلكه صرفا آن (نقش پيامبر) را معنوي مي دانند. نظر به اين كه الزاما هيچ شكل اسلامي از دولت وجود نداشته و تلقي از دولت جديد، سكولاريستي بود، دايره امور سياسي و مذهبي در سرزمين هاي مستعمره اي كه مسلمانان در آن ها زندگي مي كردند، از يكديگر جدا نيستند. عبدالرزاق نظريه فيلسوف و مورخ قرن چهارم هجري، يعني ابن خلدون را مبني بر اين كه دين بايد سياسي شود تصوري كه از نظر ابن خلدون به هيچ عنوان با سنن اسلامي بيگانه نيست به بحث گذاشت و مردود شمرد. به بيان ديگر، عبدالرزاق با جديت تمام سنت هاي جامعه خويش را به بررسي نهاد و درباره آن ها به بحث پرداخت و سرانجام بدين نتيجه رسيد كه سنت هاي اسلامي با پس زمينه سياسي خاص خود لازمه يك جامعه مدرن است. اگرچه ديدگاه او در آن زمان به شدت محكوم شد و به اخراج وي از دانشگاه الازهر انجاميد، ولي [بايد دانست] كه نظر او محصول يك استنتاج تاريخي بود و از سنت هاي اسلامي مايه گرفته بود. مخالفان هم عصر او نيز با عطف توجه به داده هاي مشابه ماخوذ از سنت اسلامي اظهار مي كردند كه تمام جوامع اسلامي داراي عناصر بنيادين و مشتركي اند كه مشخصه تاريخي آن ها بوده و درواقع پارادايم تاريخي و توسعه اجتماعي و سياسي شان را آشكار مي سازد.
بسيار جاي تعجب دارد كه دانشمندان غربي به اين ديدگاه اخير، برچسب بنيادگرايي زده اند، حال آن كه موضع عبدالرزاق اين گونه نيست. درواقع متجددانه يا بنيادگرا خواندن ديدگاه عبدالرزاق وجهه اي ايدئولوژيك دارد. نكته حائز اهميت اين است كه سنت را مي توان از ديدگاه هاي متفاوتي به بررسي نشست، صرف نظر از منظرهاي گوناگون پيرامون گذشته و حال، هيچ يك از آن ها (ديدگاه ها) نمي توانند با گذشته خود قطع رابطه كنند. سنت زدايي يكي از اصطلاحاتي است كه در بحث از مدرنيته و سنت (دين) به كار مي رود. مثال عبدالرزاق و رقيبان او به خوبي در اين زمينه قابل بيان است. البته نه به شيوه اي كه شاخصه هاي گذشته و حال را متقابلا انحصاري (بنابراين ناپيوسته) سازد، بلكه آن ها را همزيست وار مطرح كند، همان گونه كه فرآيند سنت زدايي، جداي از ديگر فرآيندها رخ نمي دهد، يعني (جداي از خواست) افرادي كه مايل به حفظ سنت ها و بازسازي آنند. استدلال هاي عبدالرزاق و رقيبان وي شاهد مثالي از مدرنيته به مثابه سنت و سنت در مدرنيته قابل ذكر است.
كاربردهاي حقوقي و فقهي
دوم، مورد آشكار ديگر در اسلام جهاد است و اختلاف بين كاربردهاي فقهي و حقوقي آن كاملا مشخص است. غزالي در كتابي كه در باب فقه نگاشته، از جهاد اكبر به عنوان مبارزه پايدار در برابر اميال دروني نام مي برد. ابن رشد (متوفي به 1198 م) نظر فقها را نسبت به جهاد مطرح مي كند و همچنين بدون هيچ تعصبي درباره موضوعات مربوط به جهاد اصغر يا جهاد در راه خدا و ديدگاه هاي متفاوت درباره آن سخن مي راند.
ابن رشد در جايي نقل كرده كه اختلاف نظر علما مربوط به تفاوت هاي ظاهري بين آيات قرآني، سنت متناقض پيامبر (ص) و مغايرت مابين تفسيرهاي قرآني و اعمال پيامبر (ص) است و يا مي تواند با اختلاف قواعد كلي و جزئي موجود در متون ديني مرتبط باشد. در بحث جهاد ابن تيميه برخلاف ابن رشد با ديدگاه هاي متفاوتي كه در منابع فقهي وجود دارد، موافق نيست. ابن تيميه فردي معتقد به اصول اعتقادي، ايده آليست و عملگرا بود. او نيز يكي از برجسته ترين علماي تجديد نظرخواه قرن 14 و 15 در حوزه گسترش سنت فقهي بود. به ويژه ديدگاه وي درباره پيامدهاي خشونت آميز ناشي از جنگ با مشركان و يا نبرد با افرادي كه كوركورانه از حاكم وقت پيروي مي كنند، بسيار قابل تامل است. او فردي تجديدنظرخواه بود و تا حدي كوشيد تا گفتمان هاي سنتي در مورد حقوق محاربان را اصلاح كند و سعي كرد بيشتر پيرامون مسائلي نظير آنچه امور غير اخلاقي و قانون شكنانه تلقي مي شود، متمركز شود. از ديدگاه وي حقوق سنتي همزمان بر تشويق متمردان و حمايت از حكام در برابر قانون شكنان متمايل است، بدون توجه به ماهيت حقيقي قانونگذاران يا قانون شكنان. نظر به بي ثباتي شديد جامعه اي كه ابن تيميه در آن مي زيست و تقبيح وي از شيوه هاي فتنه ، او بر ضرورت يكپارچگي مسلمانان و ايده آل دولت به عنوان حافظ نظم، ثبات و ضامن مذهبي حقيقي يا راست كيشانه تاكيد داشت. ابن رشد و ابن تيميه اگرچه از منظرهاي متفاوت شرعي و سنتي و تاريخي سخن گفته اند، اما هر دو داراي ديدگاهي مشترك و فرهنگ فقهي معتبري بودند. براي آن ها گذشته و حال واقعيتي پيوسته را شكل مي دهد كه به هر روي تفاوت ها و تغييراتي را به اهميت و جهات گوناگون در خود جاي داده است.
صداهاي معتبر مدرن
با ظهور مدرنيته و گسترش آن از 150 تا 200 سال گذشته به اين سو، در ميان جوامع مسلمان احساس جديدي از ترس و نگراني پيدا شد و اين مسئله بازتاب گسترده اي در متون مربوط به جهاد داشت. اين مسئله بازتابگر حضور همه جانبه اروپا و حضور فيزيكي آن به صورت استعماري در سرزمين هاي مسلمانان توام با رواج افكار و رسوم غربي و ايجاد چالش از سوي اروپاييان، در آن سامان بود. در اين جا تنها براي ذكر يك نمونه به اثر كوتاهي از محمد شلتوت در سال 1940 پيش از آن كه شيخ الازهر شود اشاره مي كنيم. اين نويسنده كار خود را با عنوان روزگار ضعف و زوال ما ارائه كرد. غرض او از نوشتن چنين مقاله اي تصحيح افكار عمومي اروپايياني بود كه رواج اسلام را برپايه خونريزي و ستيز مي دانستند. او در مقاله اش چنين آورده است: قرآن راه رسيدن به صلحي پايدار و دفع تجاوز را مدت ها قبل از تاسيس سازمان مدرن ملت ها به مسلمانان نشان داده است. علاوه بر اين قرآن كريم در كنار آثار مدرني كه در اين زمينه نوشته شده است، رهنمودهايي كلي در باب اخلاق جنگ نيز دارد.
از شلتوت به عنوان يك متجدد پيرو محمد عبده نام برده اند. او با اذعان به دولت ملت به عنوان شاخصه اصلي مدرنيته اظهار مي دارد كه رابطه بين مسلمانان و ديگر جوامع بايد ذاتا همان طور كه قرآن بر آن تاكيد داشته صلح آميز باشد. در آن جايي كه بنيادگرايان (در راستاي خاورشناسان) محكوم به ذات گرايي در تفسيرشان از سنن اسلامي هستند، بحث متجددانه شلتوت از جهاد نيز داراي چنين ويژگي هايي است. حال برخلاف خاورشناساني كه بر اختلاف عميق اسلام و غرب تاكيد دارند، شلتوت سعي ورزيده تا نشان دهد كه جوهر و ذات آن ها در اصل يكي است. او همانند هم عصر خود عبدالرزاق كه يكي از پژوهشگران اسلامي بود، ارتباط تنگاتنگي با قرآن و سنت براي ارائه استدلال هاي مدرن و اما به هر حال معتبر خود داشت. در اين جا بايد به سخنراني اي با عنوان جهاد كه در سال 1939 توسط بانفوذترين متفكر بنيادگراي معاصر يعني ابوالاعلي مودودي (وفات در سال 1979) ايراد شده، اشاره بكنيم. او (مودودي) يك جدلي توانا و خودآموخته بود. همچنين او از چالش هاي تحميلي مدرنيته با اسلام در هندوستان تحت استعمار انگليس باخبر بود و پاسخ وي در اين رابطه تجددگرايانه بود. او در ابتداي خطابه اش اظهار مي دارد كه اسلام يك ايدئولوژي و برنامه انقلابي است كه در جست وجوي اصلاح نظم اجتماعي تمام جهان و بازسازي آن مطابق با آرمان هاي خود برمي آيد.
منبع:
Islam News letter. 12/goun. 2003. ”Religion And Modernity” pp. 28-29