شهر در تلاطم همیشگی هزاران اتومبیل كه سرگردان یا در پی هدفی در هم میلولند، لحظهای آرام ندارد. نمودارهای آلودگی هوا، غریبانه فریاد میزنند اما هشدار قرمزشان در هیاهوی مردمی كه در جستوجوی حیاتی بیشتر اما دانه مرگ و نیستی درو میكنند، خریداری ندارد. راهیان شتابزده در صف جایگاههای سوخت، سهمیه مرگ تدریجی برای فردای دیگر دریافت میكنند؛ جایی كه مرغان و كبوتران از لابهلای شاخههای درختانی با رخسار زرد، مدتهاست كه از خواندن افتاده و آنها كه نیز بال و پری داشتند از این پهنه نیستی خود را رهانیدهاند تا شاید برای آیندگان اگر نه چهچهه كه مرثیهای از مرگ درختان بسرایند. هزاران چراغ از سوداگران زمین در هر كوی و برزن شهر در بحث و جدل بر كاهش و افزایش بهای زمینی از آخرین سنگرهای حیات سوسو میزنند تا كه در آن فردای بیانجام در گلوی نازكش بتن نابودی فروكنند. در شهر چراغهایی از صدها نمایشگاه و دهها كارخانه خودرو نیز روشن است تا راه بر هزاران قربانی بگشایند كه از عفریت مرگ بگریزند. در این وادی جنگ و گریز، جادهها و اتوبانها بیرحمانه با نفیر دلخراش بولدوزرها چنگ بر سیمای جنگلها، این آخرین پاسداران سبز حیات زده و سینه میگشایند تا كه فراریان از مرگ را نامحرمانه به وصال عروس سبز برسانند. سرانجام قربانیان در پس ساعتها ازدحام، در حسرت وصال این نوعروس، اما تنها عجوزهای زشت رو از آهن و سیمان و پلاستیك نصیبشان میشود و آنها نیز با ارمغان حلقهای آلوده از دیار خود بر انگشتانش، پیوندی نافرجام میبندند. توصیف فوق در كمترین كلمات، بخشی از تراژدی محیطزیست كشورمان را در كانون آن، كه تهران است، ترسیم میكند. به راستی سازمان حفاظت محیطزیست كه دیر زمانی است وظایف خود را از حفاظت از حیات وحش به مفهوم كلیتر بستر حیات ارتقا داده است در این چرخه رو به زوال چه نقشی را ایفا میكند؟! سازمان حفاظت محیطزیست ضمن آنكه از تمامی ضعفهای مشترك در سیستم دیوانسالاری و دولتی موجود رنج میبرد، در عین حال دارای ویژگیهایی متمایز است كه كاستیهای آن را تشدید میكند به دلایل زیر:
- گرچه ضرورت وظایف محوله و حجم تشكیلاتی آن را در قامت یك وزارت قرار میدهد اما به لحاظ اینكه مسوول آن از معاونان رئیسجمهور است، بنابراین عملا به جای پاسخگویی به مجلس تنها توسط مقام مافوق خود حسابرسی میشود. بنابراین قابل درك است كه این معاونت تنها بتواند طرحهای ظاهرا توسعهای ارائه شده را با تایید خود تطهیر نماید.
- از آنجا كه روند توسعه مدرنیزاسیون در كشور ما زودرس و تقریبا وارداتی بهشمار میآید، هنوز مفهوم و اهمیت محیطزیست كه در پی صنعتیشدن و آسیبهای ایجاد شده بر بستر حیات در جوامع غربی به دركی عمومی تبدیل شده و حتی در قالب دیدگاههای پست مدرنیسم ارزیابی میشود، در جامعه ایران هنوز نهادینه نشده است. تلقی از مالكیت زمین در مناسبات قانونی و عرفی كشور ما مانند مالكیت دام و سایر ابزار تولید و متاثر از فرهنگ فئودالیسم است.
- با عنایت به نكته فوق در حال حاضر جامعه ایران از نظر فرهنگ تولید و مدیریت از یك سو از مناسبات سنتی برخوردار است و از طرفی به یمن درآمد نفت دارای فرهنگ مصرفی مدرن و صنعتی است. به عنوان مثال بهداشت دوران طفولیت و دانش كنترل مرگ و میر نوزادان در كشور ما با جوامع توسعه یافته تا حدودی مشابه است اما میانگین زاد و ولد در خانوارهای ایرانی تا چند سال قبل متاثر از فرهنگ دوران قدیم كه در آن دوران هم مرگ و میر كودكان زیادتر و هم نیروی كار خانوار در اقتصاد معیشتی تاثیرگذار بهشمار میآمد. به همین دلیل است كه در این فرهنگ، توسعه صنعت وارداتی و تولید انبوه اتومبیل و تغییرالگوی مسكن به سرعت رویاروی پایداری محیطزیست قرار گرفته و دولت میکوشد آمار بیكاری و بحران مسكن را كاهش دهد، خود را در تضاد با قوانین بازدارنده زیست محیطی میپندارد و بنابراین با دستورات قاطعانه به معاون، تلاش میكند كه موانع از نظر خود ضد توسعهای را از سر راه بر دارد.
- صرفنظر از سیاستهای خاص دولت حاضر، در بخش غیردولتی نیز همواره منافع صاحبان سرمایه و اهرم با الزامات زیست محیطی در تقابل و تعارض قرار دارد (این مورد تقریبا در تمام كشورها صادق است).
اگر بررسی فشردهای از انبوه پروندههای حقوقی ادارات حفاظت محیطزیست استانها و نیز سازمان ستادی آن در تهران داشته باشیم برای تلاش تقریبا بیهوده كاركنان زحمتكش این سازمان كه همواره یا در مقابل صاحبان قدرت، سرمایه و رابطهای برای تخطیهای زیستمحیطی قرار میگیرند، متاسف خواهیم شد. اكثر این پروندههای بیشمار از گزارش یك محیطبان از تجاوز صاحب اهرمی به منابع طبیعی یا عوارضی از واحدهای صنعتی آغاز میشود. پس از تكرار و تداوم مكاتبات با مقامات بالاتر سرانجام پرونده از مسیر كند و هزارتوی دادگاهها عبور میكند. در این گذرگاه طولانی نمایندههای حقوقی سازمان در برابر وكلای با تجربه صاحبان سرمایه سرانجام بهجایی میرسند كه همه چیز با یك صورتجلسه به خیر و خوشی فیصله مییابد و تنها پروندهای قطور از هدر رفتن توان كاركنان سازمان و هزینههای تبعی به جای میماند.
وظایف مشابه و غیرقابل تفكیك سازمان محیطزیست و بخش منابع طبیعی وزارت جهاد كشاورزی موجب میشود كه این دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.
با توجه به آنكه جایگاه انكارناپذیر محیطزیست هنوز برای جامعه ما به خوبی تبیین نشده است، كنترل بازدارنده چنین جامعهای بر عهده سازمانی قرار میگیرد كه هرگز برای آن مهیا نبوده و اصولا هم نباید باشد و ممكن هم نیست. این سازمان بایستی در عرصه اطلاعرسانی (نشریات و رسانههای جمعی صدا و سیما و كتب درسی) بتواند با مردم رابطهای فعال و آموزشی داشته باشد به گونهای كه از هر شهروند این كشور دیدهبانی علاقهمند، رایگان و حرفهای برای حفاظت محیط بسازد.
تشكلهای حمایتكننده و خودجوش از محیطزیست در تمام دنیا نوعا از بااحساسترین و عاشقترین مردم به جلوههای نظام هستی تشكیل میشوند. حمایت و بهرهگیری از توان بالقوه چنین تشكلهایی در كشورمان توسط سازمان حفاظت محیطزیست میتواند بخش ارتباطات مردمی سازمان را فعال كند اما متاسفانه در این زمینه سازمان تلاش برجسته و موثری را از خود بروز نمیدهد.
در دو دهه اخیر اجرای هر طرح توسعهای به انجام مطالعات زیست محیطی و بررسی اثرات پروژه مورد نظر بر محیطزیست وابسته شده است. از آنجا كه حتی در حیطه شركتهای مشاور مطالعاتی موجود نیز اهمیت محیطزیست از نگاه سنتی برخوردار است، به نظر میآید جهت مطالعات كلیشهای این مشاوران از بررسی اثرات زیست محیطی پروژه به گونهای باشد كه برای كارفرمای دولتی مانعی و محدودیتی تراشیده نشود. سازمان حفاظت محیطزیست باید با برخوردی فعال، نظارت بر این مطالعات را خود در انحصار بگیرد تا این مطالعات نقش چرخ پنجم را ایفا نكند.
شاید مهمترین نكتهای كه باید در شرایط موجود سازمان حفاظت محیطزیست در نظر بگیرد تا اكوسیستم آسیبدیده كشورمان از این بیشتر در معرض نابودی قرار نگیرد، تغییر و تصحیح نگاهش به جایگاه انسان در چرخه حیات است. آنچه تاكنون سازمان انجام داده یا تسلیم آن میشود متاثر از دیدگاه انسانمحوری در چرخه حیات است اما در نگرش پست مدرنیستی جهانی، انسان نه محور كه جزئی از محیطزیست است و هرگز نباید به نفع كوتاهمدت او چرخه حیات را از تعادل خارج كرد.
* عضو هیات علمی و بازنشسته سازمان تحقیقات كشاورزی