حال اگر اراده آزاد مشتمل بر اصل قاشق یا نفی قابليت انجام شقوق بديل نيست، پس بر چه چيزي مشتمل است؟
براي آنكه قسمت ايجابي اين قضيه را شرح دهم بايستي تمايزي بين آزادي عمل و آزادي تصميم قائل شویم. براي درك اين تمايز شما را به كتاب 1984 جورج اورول ارجاع ميدهم. در آن كتاب همه كساني كه صبح با صداي برادر بزرگ بيدار ميشوند، با آن صدا ميخندند و غذا ميخورند به نظر ميرسد همه آنها از يك آزادي عمل برخوردارند. دست آنها بسته نيست. قيود فيزيكي بيروني وجود ندارد كه مانع از انجام اعمال ارادي آنها شود. پس به اين معنا آزادي عمل دارند. اما آزادي انتخاب ندارند. چون انتخابهاي آنها از قبل به صورت ناخودآگاه و مكانيزم هوشمندانهاي متعين شده است. اصلاً به اينكه ورزش نكنند فكر نميكنند. به اينكه انتخاب كنند برنامه روزمره را به صورت مكرر تكرار نكنند، فكر نميكنند. پس آزادي انتخاب آنها محدود شده است. گرچه آزادي عمل دارند.
توضيح بيشتري ميدهم. ما يك سري ميلهايي داريم و يك سري اميال مربوط به ميلهاي خودمان. همانطور كه يك سري باور و يك سري باور مربوط به باورهاي خودمان داريم. همانطور كه در مورد باورها مراتب داريم، ميتوانيم در مورد اميال و خواهشهايمان هم به مراتب قائل شويم. من ميل دارم كه آب بخورم و ميل دارم كه اين ميل را داشته باشم.
به نظر ميرسد انتخاب آزادي عمل مربوط به اميال مرتبه اول ماست. اما آزادي تصميم مربوط به اميال مرتبه دوم است. همين كه اين تمايز را قائل شديم، هنگام رابطه آزادي عمل با اميال مرتبه اول است. اميال مرتبه دوم مربوط به حوزه انتخابهاست. اگر ما به تصوير اوليه (تصوير اول شخص) برگرديم ميبينيم كه اين اميال مرتبه دوم در ما ظهور پيدا ميكند. و ما آن را به صورت شهودي درمييابيم. ما ميتوانيم راجع به خواستههايمان ميل داشته باشيم. ميتوانيم بگوييم كه من ميل دارم اين خواسته را داشته باشم. گويي به نظر ميرسد وجه تمايز انسان با ساير حيوانات ديگر داشتن اين اميال است.
حالا وقتي اين تمايز را قائل شديم بايد ديد اراده آزاد كجا وارد اين بحث ميشود.
اميال ما معمولاً منجر به عمل ميشوند. در مورد آزادي عمل بايد شرايط بيروني مانع از انجام عمل نشود. اگر من ميل و باور را داشته باشم ولي به محض اينكه بخواهم كاري انجام دهم شما به عنوان يك مانع فيزيكي مانع به منصه ظهور رسيدن عمل من ميشويد. پس آزادي عمل يعني اينكه موانع فيزيكي كه معادله من را به هم ميزنند، نباشند. اين موانع اغلب بيرونياند ولي دروني هم ميتوانند باشند.
اما وقتي از آزادي انتخاب صحبت ميكنيم، آزادي انتخاب جنس ديگري دارد و معادله ديگري.
ميل به يك ميل به اضافه يك ميل و به اضافه يك باور منجر به يك عمل ميشود. وقتي كه من راجع به انتخاب آزاد صحبت ميكنم به يك معنا اين معادله جديد را جايگزين ميكنم. حال اگر اين ميل باشد من واجد اراده آزادم.
من ميل دارم كه پولدار شوم، باور هم دارم كه پول در بانك وجود دارد اما يك ميل ديگري راجع به اين ميلم دارم.
من ميخواهم اين ميل را نداشته باشم. براي همين است كه عمل سرقت از بانك را انجام نميدهم. پس اگر به معادله جديد نگاه شود، شايد اين اخلاق تعارض و اصلاح باورها و اميال مرتبه دوم با اميال مرتبه اول است.
يعني اين خاصيتي كه در ما است به معناي خودارزيابي اميالمان است. يعني ما اميالي در مرتبه اول داريم. ميآييم اميالي هم در مرتبه بعدي (دوم) تشكيل ميدهيم كه اميال مرتبه اول را غربال كنند. يا آنها را از اينكه وارد معادله شوند بازميدارند.
پس در اين تلقي از اخلاق، فكر ميكنيم كه اصول اخلاقي به يك معنا مولد اميال مرتبه دوم هستند. اميالي كه به ما ميگويند اولاً چه ميلهايي را داشته باشیم و دوما چه ميلهايي در معادله اول نقش بازي می کنند و منجر به انجام عمل می شوند. يا ميتوانيد اصول اخلاقي را به عنوان يك سري اصول مولد اميال مرتبه دوم بگيريد يا ميتوانيد اخلاق را به عنوان قوه يا تمايل مرتبه دوم ميلي خودتان در نظر بگيريد.
حال با اين تصويري كه ارائه دادم تكليف اراده آزاد چه ميشود؟
اراده آزاد زماني محقق ميشود كه يك عمل ارزيابي خودبهخودي توسط اميال مرتبه دوم و اميال مرتبه اول صورت بگيرد.
مثال صحبت كردن با مادر را در نظر بگيريد. شما ميل داريد با مادرتان صحبت كنيد. ميل هم داريد كه اين ميل را داشته باشيد. پس اجازه ميدهيد ميل مرتبه اولتان منجر به عمل شود. يعني با مادرتان صحبت كنيد. آيا اين امر قضيه اراده آزاد را حل ميكند؟ نه به اين سادگي!
به داستان 1984 برميگرديم. به نظر ميرسد در اين داستان افرادي كه صبح به صبح با صداي ديكتافون بيدار ميشوند و به برادر بزرگ سلام ميدهند، همه يا بعضي از آنها اميال مرتبه دوم دارند. اما هيچوقت بين اميال مرتبه دوم و اول آنها تعارضي پيش نميآيد. يا هميشه حكمي كه اين تمايز به آنها ميكند اين است كه اين معادله توسط اميال مرتبه اول اجرا شود. پس شما از كجا ميگوييد كه تمايزي كه قائل شديد تا مسئله را حل كند؛ براي يك مسئلهاي به نام مسئله داستان 1984 تمايز قائل شديد اما اين تمايز اين مسئله را حل نميكند.
بمبگزار انتحاري اسرائيلي را در نظر بگيريد كه ميخواهد يك كودكستان فلسطينيها را منفجر كند. طبعاً او آنقدر ميل قوي براي اين كار دارد. ميلي هم راجع به اين ميل دارد. فرضاً آن قدر پاي سخنراني يهوديان متعصب نشسته كه تصميم به انجام اين كار گرفته است كه ميل مرتبه دوم در او به وجود آمده است. تا آنجايي كه وقتي ميل مرتبه اول ميلغزد، آن را استوار ميكند و باعث عمل او ميشود. اگر دستش بلرزد ميل مرتبه دوم به او ميگويد كه بايد اين ميل منفجر كردن كودكستان را داشته باشي تا عمل تو محقق شود. حال آيا اين شخص اراده آزاد دارد يا ندارد؟ بسته به اينكه چه حكمي در اين سناريو ها و داستانها بدهيد به يك معنا تلقي شما راجع به اراده آزاد عوض خواهد شد.
شايد حكم شهوديتان اين باشد كه اگر كسي اميال مرتبه دومش، توسط مكانيسمهاي تعبيه شده از قبل به او داده شود، طبعاً تعارض اميال مرتبه دوم و فرايند خود ارزيابي مشتمل بر اراده آزاد نيست. چون هميشه اميال مرتبه دوم همخوان اميال مرتبه اول هستند.
در مورد كساني كه شديداً به يك چيز علاقه دارند هرچقدر هم فكر ميكنند كه آيا ميل داشتن به آن چيز را ميخواهند و مثبت است تعارضي پيش نميآيد. اما به نظر ميرسد ما نميخواهيم كسي كه هيپنوتيزم شده و تحت تأثير شديد تبليغات اين اعمال را انجام ميدهد بگوييم اراده آزاد دارد.
چون اميال مرتبه دوم او آنقدر تزريق شده است كه هرچند فرايند ارزيابي صورت ميگيرد اما اين فرايند ارزيابي مثل دادگاهي است كه حكم آن از قبل مشخص شده باشد. حال اگر قائل شدن به مراتب در مورد اميال كار غلطي باشد آن وقت چه؟ بگوئيم كه اميال مراتب ندارند؟
افلاطون را در فايدروس در نظر بگيريد. تمثيلي كه درباره روح به كار برد و روح را مثل ارابهاي دانست كه توسط دو اسب سفيد و سياه رانده ميشود. اسب سفيد نمايانگر عقل آدمي و اسب سياه نمايانگر اميال آدمياند كه حركت هر دوي آنها خلاف هم است. كار انسان عاقل هم حركت دادن اين دو اسب در كنار هم و در يك جهت است. پس شايد تلقي سلسله مراتبي از اميال و باورها غلط باشد. شايد بهتر باشد بگوييم ما دو دسته اميال و باور داريم: عقلاني و اميال. آن هنگام بگوييم درست است که اراده آزاد مستلزم ارزيابي است اما اين ارزيابي توسط سلسله مراتب انجام نميشود. بلكه توسط دو گونه ميل همعرض انجام ميشود: ميل به اينكه دزدي بكنم و پولدار شوم ولي عقل من را از اين كار برحذر ميدارد.
حال باورها و اميال ناظر به عقل چه هستند؟ همان ارزشها هستند. اين ارزشها از كجا آمدهاند؟ فرايند اراده آزاد ميتواند اين باشد كه وقتي ارزشها را در مقابل اميال بسنجيم و حكمي بنا به حكمت عملي بكنيم، وقتي اين حكم به ما بگويد در مورد اميالمان چه كار كنيم و اميالمان منجر به عمل بشوند يا نه؛ اين هنگام است كه اراده آزاد داريم.
شايد اين تصوير از تصوير قبلي بهتر باشد. اما به نظر ميرسد تصوير جديد هم دچار مشكل است. چرا؟
اين تصوير به ما ميگويد وقتي اراده آزاد داريم كه قسمت اميال ما توسط قسمت عقل و ارزشهاي ما منكوب شود.
در نظر بگيريد كه قصد بيرون رفتن داريد. مادرتان از شما خواهش ميكند. اصلاً به آن خواهش اهميت نميدهيد. با توجه به اينكه در قسمت عقلاني و ارزشيتان قبول داريد كه بايد حرف مادر را گوش كرد.
آيا ميخواهيد بگوييد كه اينجا اراده آزاد نداريد؟ چون عقل و حكمت عملي شما، به ميل گوش نكردن به مادر اجازه عمل داده است؟
مثلاً در مورد كسي كه يك بار مورفين تزريق ميكند، اين ميل را دارد كه دوباره مورفين را تزريق كند. اما از طرف ديگر در قسمت ارزش اين امر را به صلاح خود نميداند. خوب اينجا در مورد من اراده آزاد به منصه ظهور رسيده است. اما در مورد كسي كه صد بار مورفين را مصرف كرده است، قسمت عقلاني و ارزشي همواره به قسمت ميلي و شهواني خود اجازه داده است كه كار خود را بكند. حال در مورد كسي كه ده بار مورفين مصرف كرده است چي؟
پس به نظر ميرسد جايگزيني تصوير سلسله مراتبي با تصوير دو قطبي خيلي مسئله را حل نميكند. مثالهاي نقض آن همان ضعف اراده است و اين پيشفرض غلطي كه همواره بايد قسمت عقلاني وجود ما بر قسمت اميال ما غلبه داشته باشد.
اگر اين تصوير كاملاً درستي نباشد بالاخره بايد اراده آزاد را چكار كرد؟ آيا فقط بايد المان خود ارزيابي را در نظر گرفت و بگوييم كه اميال سلسله مراتب دارند يا دستهبندي خواهند شد؟ هر چيزي كه در اميال ما و هر فرايندي كه متضمن فرايند ارزيابي اميال باشد، اراده آزاد نام دارد.
البته وقتي اين را بگوييم قضيه را خيلي حل نكردهايم. المان مشترك دو نظريه را گرفتهايم و اراده آزاد را حداقل مشترك اين دو نظريه در نظر گرفتهايم و آن فرايند خودارزيابي اميال است. فرايندي كه به شما ميگويد چه اميالي وقتي كنار باورها قرار گرفتند كار خودشان را بكنند و باعث تحقق باورها در قالب يك عمل شوند.
من واقعاً راهحلي براي اينكه بگويم اراده آزاد چيست ندارم. اما به نظرم چند نكته ميتواند براي شناخت اين قضيه به ما بصيرتي اعطا نمايد.
قبل از ذكر نكتهها شما را به اين امر توجه ميدهم كه در جامعهاي كه صرفاً اراده آزاد باشد، مسووليت اخلاقي نخواهد بود. شما ميتوانيد عاملان آزادي را در نظر بگيريد كه بر اعمال آنها مسووليت اخلاقي سوار نشود. تصوير عيني كه از ابتدا از آن صحبت كردم اين نوع از تلقي را ترويج ميدهد.
اما ما تصوير ديگري داريم كه ديدگاه اول شخص و شهودي خودمان است و گفتيم كه مسئله اراده آزاد ناشي از تعارض بين اين دو تصوير است. در این تصویر ما به عنوان يك عامل، به عنوان اول شخص و كسي كه شهود دارد كه هم اخلاق براي ما معنا دارد و هم يك عامل آزاد هستيم، اعمالمان را آزادانه به معناي آزادي انتخاب (معناي عميقتر آزادي) به انجام ميرسانيم.
اين دو تصوير با هم در تضادند. حال چگونه بايد اين تضاد را حل كرد؟ من قادر به حل آن نيستم. اما به هر حال يك سري بصيرت و نكاتي براي حل كردن اين معضل و آشتي دادن اين دو تصوير ارائه ميكنم.
يكي اينكه به نظر ميرسد اراده آزاد واژهاي تدريجي و مشكك است. يعني صرف اينكه شما انسان شديد كفايت نميكند كه در همه زمانها و مقاطع عمرتان به شما بگويند شما واجد اراده آزاديد. مثل معلمي است. من در يك زمان از عمرم معلم خواهم بود. از بچگي به من معلم نميگويند. پس اگر اراده آزاد را اينگونه بفهميم قضيه شايد كمي سادهتر باشد. به هر حال انسان در همه شرايط افعالش واجد اراده آزاد نيست. به نظر من اين ناشي از ماهيت واژه يا صفت اراده آزاد است كه يك صفت تشكيكي (فازي) است. نميتوانيم بگوييم بچه انسان اراده آزاد دارد.
نكته دوم اين است كه اراده آزاد زماني محقق ميشود كه ديدگاه اول شخص من پايه قرار بگيرد. بر ديدگاه عيني اراده آزاد مطرح نيست اگر جهان موجبيتي را در نظر بگيريم. مسئله وقتي به جهان غيرموجبيتي برود دشوارتر ميشود. پس اراده آزاد زماني معنا پيدا ميكند كه تصوير اول شخص (من عملكننده) مطرح شود.
نكته سوم؛ دلايل عمدهاي وجود دارد كه ما هميشه تصوير اول شخص را با يك تصوير علمي و عيني جايگزين ميكنيم. البته در بعضي حوزهها ما نميخواهيم تصوير عيني را مطرح كنيم ولي در بيشتر حوزهها ميخواهيم ديدگاه عيني را ترويج كنيم. اما جايگاهي كه در آن تصوير عيني مطرح ميشود و دفاع از آن، يكي حوزه ذهن است و تجارب كيفي ما از خودآگاهي و آگاهيمان و يكي ديگري مسووليت اخلاقي.
حال وقتي جا براي ورود تصوير ذهني و اول شخص باز ميشود آن وقت دليلي ندارد اين تصوير را كنار بگذاريم. شايد در نهايت به اين نتيجه برسيم كه به يك همزيستي مسالمتآميز بين اين دو تصوير برسيم. هر چند تا امروز اين امر حاصل نشده است.
اگر در مورد اشيا عادي و بسياري از پديدهها تصوير عيني را ترجيح دهم و بگويم كه درست است در مورد اشياء از تصوير عيني و ديدگاه عيني و علمي بنگرم، در اين هنگام من به عنوان يك ناظر كنار ميروم و يك تصوير عيني ارائه خواهد شد، و در مورد اراده آزاد، مسووليت اخلاقي، ذهن، كيفيات ذهني، تجارب و خودآگاهي جا را براي داشتن و حداقل طرد نكردن يك تصوير ذهني براي من باز ميشود. آن تصوير ذهني باالكل هم مطرود نيست.
اما چه تصوير ذهني درست باشد چه تصوير عيني، نكتهاي كه ميتوانم بگويم اين است كه در مورد باور شايد بتوان گفت عنصر مشترك اين دو تصوير است. اصلاً شاید به يك معنا بتوان گفت باور پيشفرض تحقق تصوير عيني باشد. (باورهاي مرتبه دوم) چرا؟ چون باورهاي مرتبه دوم به من ميگويد تصويري كه از باورهاي مرتبه اول داري را كنار بگذار و به باورهاي ديگر اجازه عرض اندام بده.
اگر اين مراتب در حوزه باورها جاري باشد، نكته بعدي به اين امر منتهي ميشود كه چرا اين مراتب در حوزه اميال كه در تصوير ذهني هستند جاري نشود؟ پس قدم بعدي اين خواهد بود كه من در حوزه اميال هم، به مراتبي قائل شوم.
نكته قبلي را به دليل اهميت تكرار ميكنم. اين بود كه شرط حصول يا تحقق تصوير عيني، وجود باورهاي مرتبه دوم است. بايد بگويم باورهايي كه دارم ممكن است غلط باشد. بايد باور داشته باشم كه باورهايي كه دارم ممكن است با خارج تطابق داشته باشند يا ميتوانند عوض شوند. پس به محض اينكه تمايز و اين مراتب را در باورها قائل شدم ميتوانم جا را براي ورود يك تصوير عيني باز كنم. اگر مراتب در باورها باعث و پيشفرض تحقق يك تصوير عيني است، پس ميشود در مورد اميال هم به مراتب قائل شد و به همان اندازه كه در مورد باورها، حقيقتگرا و واقعگرا بود، در مورد اميال هم حقيقتگرا و واقعگرا بود. پس در مورد مراتب اميال هم ميتوان حقيقتگرا و واقعگرا بود.
به يك معنا نوعي شبهاستدلال بر توفق و مزيت تصوير سلسلهمراتبي باورها نسبت به تصوير دوقطبي بودن باورها ميدهم. هر چند دلائل من خيلي قطعي نيست. شايد روزي برسد كه بفهميم ما اصلاً باورهاي مرتبه دوم نداريم يا اصلاً باوري نداريم. اما فعلاً باور در تصوير مرتبه دوم جاي دارد و بهطور كل كنار گذاشته نشده است و من آن را بهعنوان الماني قابل توجه قبول ميكنم. پس ميل را هم قبول ميكنم و همانطور كه خودم را در مورد باورها ديدم و شبهاستدلالي آوردم كه باورها سلسله مراتب دارند، اميال هم شايد سلسله مراتب داشته باشند و اين سلسه مراتب حداقل در تصوير ذهني من بايد واقعي باشد.
حال با اين تلقي ميتوانم بگويم كه اخلاق يك تمايلی يا ويژگي تمايلي است از جنس اميال مرتبه دوم. بچه اخلاقي نميشود. در من اين تمايل به وجود ميآيد. من ميتوانم راجع به اين تمايل هم واقعگرا و هم ساختگرا شوم. ميتوانم بگويم كه من اين تمايلي را در خودم به وجود ميآورم. مدام سعي ميكنم در مورد اميالم ميل داشته باشم. همانطور كه راجع به باورهايم باور داشته باشم.
عمل اخلاقي هم يعني اين که تمايلي به من اجازه دهد ميل مرتبه اول من در اين معادله كارساز شود. خاصيت تمايلي اخلاقي من با تكرار آن قويتر خواهد شد. تكرار ميتواند ما را به سازوكار و ساختار قويتري برساند. اينكه ميگوييد بايد اعمال اخلاقي را مرتب تكرار كرد تا صفات اخلاقي در ما نهادينه شود شايد ناظر به اين نكته باشد كه شما بايد اولاً اميال مرتبه دوم را تشكيل دهيد و آنها را در مورد اميال عادي مدام بهكار بگيريد. مدام در فرايند خودارزيابي اميال درگير شويد. بعد از انجام اين كار علاوه بر اينكه مسووليت اخلاقي را ميسازيد به طبع آن اراده آزاد را هم همراه خواهيد داشت. چرا؟ چون اراده آزاد شرط لازم مسووليت اخلاقي است. اگر اخلاق و مسئولیت اخلاقی وجود داشته باشد، اراده آزاد هم معنا دارد و محقق ميشود. اگر اخلاق محقق ميشود، اراده آزاد بايد قبلاً محقق بشود. پس من ميتوانم به يك معنا اراده آزاد را بازسازي كنم. از طريق اميال مرتبه دوم و از طريق درگير شدن در فرايند خودارزيابي كه چيزي نيست جز اميال مرتبه دوم و سنجش آنها با اميال مرتبه اول.
پس من به يك معنا تصوير اول شخص و عيني را مدام بازسازي ميكنم. وقتي المانهايي در اين تصوير آنقدر جدي ميشوند كه شايد در نهايت جاي خود را براي تصوير عيني باز كنند، شما بسته به اينكه نسبت به آن قوه تمايلي، واقعگرا باشيد يا بر ساختگرا ميتوانيد نسبت به اراده آزاد واقعگرا باشيد يا بر ساختگرا.
حداقل اين است كه بر ساختگرا باشيد و بگوييد كه من در خودم اين تمايلها را بهوجود ميآورم كه راجع به اميال خودم اميالي داشته باشم و هر چه كه درگير اين فرايند شوم به يك معنا اراده آزاد در من تقويت خواهد شد. چرا؟ چون اراده آزاد با مسووليت اخلاقي و عمل اخلاقي در پيوند است. هرچه كه اولي قويتر باشد، آن يكي هم قويتر ميشود. در مورد بچهها اين امر ضعيف است. چون شايد در مورد اميالشان اميالي نداشته باشند يا در مورد هر عملي كه انجام ميدهند فرايند خودارزيابي نداشته باشند.
البته در مورد همه اعمال خود من هم صادق نيست. اينكه بخواهم آب بخورم در مورد ميل آب خوردن ميلي ندارم. پس به اين لحاظ بايد گفت در همه زمانها و مكانها برايم مسئله نيست كه عملي كه انجام ميدهم متصف به ناشي شدن از اراده آزاد هست يا نه؟ در بعضي موارد هست. تصميم اينكه بگويم عمل ناشي از اراده آزاد هست يا نه؛ بايد تصميمي ذهني باشد يا بين الاذهاني.
اينجا نكته دقيقي پيش ميآيد. به نظر من اين تصوير يا حكم دادن به اينكه يك عمل اخلاقي است و ناشي از اراده آزاد؛ يك حكم بينالاذهاني است. هر چند شايد شما هم بتوانيد حكم كنيد. بله! حكم ميكنيد كه عملي كه انجام ميدهيد ناشي از تمرين قوه ميل مرتبه اول و دومتان است. اما به عنوان يك عامل و ذهني كه در كنار ذهنهاي ديگر قرار ميگيريد، به نظر من بايد اين تصميم را به عهده جامعهاي بگذاريد كه شما را به عنوان يك عامل به رسميت ميشناسد. حكمي كه ميدهد بسته به اطلاعاتي كه از شما ميدهد ممكن است خطاپذير باشد و ما هم آن را به جان ميخريم. اين را قبول خواهيم كرد كه احكامي كه ناظر به منبعث شدن يك فعل از اراده آزاد توسط يك عامل يا اجتماع داده ميشود، ممكن است احكام خطاپذير باشد. اما ذات اراده آزاد به اين معنا ذات مبهمي است كه ناشي از تصميمات ماست. كما اينكه امروز ما با داشتن دانش عظيمي كه از روانشناسي و ضمير ناخودآگاه داريم ميتوانيم بسياري از اعمال كساني را كه تصور ميكرديم اين اعمال ناشي از اراده آزاد آنهاست را بگوييم كه اين اشخاص افراد منفعلي بودند كه شايد ميل مرتبه دوم هم نداشتهاند و عملشان عملي آزادانه بوده است اما آزادي انتخابی در عملشان نداشتهاند. / پایان.