واژه غرب هرچند معناي جغرافيائي – گروهي از كشورها كه در اروپا و آمريكاي شمالي قرار گرفته اند – نيز دارد، اما بيشتر بيان گر نوعي تاريخ، فرهنگ، فلسفه، سياست و اقتصاد است و انسان هائي را نشان مي دهد كه از زمان رنسانس به بعد زندگي خود را بر مبناي اومانيسم شكل داده و به مادي گرائي و عقل ابزاري و اقتصادي گرويده است.
حاصل اين تفكر، يعني انسان غربي، با انسان در معناي واقعي و كامل آن – يعني انسان هائي كه فطرتا خداجو وحقيقت طلب وعدالت جوهستند ودر آن تبعا نيازهاي مادي بشري نيز ملحوظ شده است – تفاوت هاي آشكاري دارد. تفكرات غربي انسان ها را از درون مايه هاي ارزشي و حقيقت جوئي تهي نموده و تنها به توسعه مادي وبرآورده كردن نيازهاي مادي معطوف كرده است. اين انديشه ها انسان هائي ساخته است كه تنها قدرت طلب و ثروت طلب هستند و افكارشان از عمق ارزشي و معنويت گرائي به دور است. بدين ترتيب نفع پرستي شخصي و بي توجهي به همنوع به جزع جدائي ناپذير زندگي و جامعه غربي تبديل شده است. جامعه اي كه عناصر تشكيل دهنده آن افرادي با اين ويژگي ها باشند، برپايه سلطه جوئي بر ديگران عمل خواهد كرد واين به معني نابودي انسانيت و افكار عالي و ماورائي است.
نتيجه اين تفكر و انديشه نوع ويژهاي از سياست است كه امروزه در غرب ديده ميشود. اين سياست بر مبناي اين ديدگاه هابزي كه انسان گرگ انسان است شكل گرفته و بر اين اساس ساختار سياسي خاصي را به وجود آورده است كه به شكل گيري نوع ويژه اي از روبط بين المللي انجاميده است. روبطي كه نتيجه آن اشغال واستعمار مستقيم صدها ساله كشورهاي آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين و پس از ان تداوم سلطه بر اين كشورها توسطدولت هاي غربي با استفاده از روش هاي نو بوده است.
بنابراين سياست در غرب بر مبناي اصالت قدرت شكل گرفته است و رئاليسم غربي ميگويد كه اگر كشوري قدرت و زور كافي دارد، دليلي وجود ندارد كه از آن در راستاي سيطره بر ملتهاي ديگر و دستيابي به اهدافش استفاده نكند. غرب در اين عمل از واژه منافع ملي بهره ميگيرد و اين گونه بيان ميدارد كه هرچه منافع ملياش كه عبارت است از به دست آوردن تمام و كمال منافع امنيتي، اقتصادي، سياسي و غيره در سطوح منطقه اي و جهاني اقتضا كندحق اوست؛ هرچندحق ديگر ملت ها زير پا گذارده شود. مثلا آمريكا مي گويد منافع ملي اش اقتضا دارد كه از رژيم صهيونيستي دفاع كند و يا در عراق و افغانستان و يا در هر جاي ديگري از جهان مداخله نظامي نمايد، هرچند به كشتار صدها هزار انسان بي گناه بيانجامد.
غرب براي دست يابي به منافع ملي خود در مقياس گستردهاي از فريبكاري، نيرنگ و دروغگوئي نيز بهره ميگيرد و اين تصور ماكياولي را دارد كه دادن وعدههاي فريبكارانه به نفع اوست. براي آشكار شدن اين امر به درخواستهاي دولتهاي درگير در مسئله هستهاي ايران نگاه كنيد: آنها در ابتدا براي اين كه ايران را به كنار نهادن برنامه هاي صلح آميز هسته اي اش ترغيب كنند، درخواست تعليق اين فعاليت ها جهت اعتماد سازي سريع و در نتيجه آغاز مجددآن توسط ايران را مطرح نمودند، اما سپس به جاي اجراي عهد خود به خريد زمان و وقت كشي پرداختند. زماني كه ايران با پي بردن به هدف واقعي آنها كه عبارت بود از تعطيلي دائمي فعاليت هاي هسته اي كشورمان، اين فعاليت ها را مجددا از سر گرفت، با دستپاچگي به تشديد فشارها بر عليه كشور ما پرداختند واز جمله چند قطعنامه غير قانوني در شوراي امنيت سازمان ملل به تصويب رساندند. اما با گذشت زمان ثابت شد كه جمهوري اسلامي ايران با آغاز دوباره فعاليت هاي هسته اي خود بسيار هوشمندانه عمل نموده و از اتلاف بيشتر وقت جلوگيري نموده است.
وقتي به تاريخچه روابط كشورهاي غربي با جهان سوم بنگريم نيز اين فريب كاري ها را به وضوح مي بينيم: به عنوان نمونه انگليسي ها بعد از صدور اعلاميه بالفور در سال 1917 درزمينه دادن سرزمين مقدس فلسطين به صهيونيستهاهر گاه سران عربي يا مردم در سرزمين هاي عربي از جمله ملت فلسطين عليه تلاش هاي آنان در فراهم نمودن شرايط براي سلطه صهيونيسماعتراض ميكردند – با توجه به اين كه به سران عربي نيز وعده واگذاري اين سرزمين ها را داده بودند- فريب كارانه در اعلان هائي به نام اعلاميه سفيدمي گفتند اينكه مي گويند انگليس مي خواهد يك كشور صهيونيستي در فلسطين ايجاد كند شايعه است. اما بعدا جهانيان ديدند كه در سال 1945 به پرچم داري انگليس و آمريكا غده سرطاني اسرائيل در سرزمين فلسطين ايجاد شد.
از اين بحث يك نتيجه فوري به دست مي آيد: با توجه به جهان بيني و ايدئولوزي حاكم بر جهان غرب- كه بر مبناي اومانيسم، فردگرائي، عقل ابزاري، نفع طلبي و سلطه جوئي استوار گرديده است- هميشه بايد نسبت به بسته هاي پيشنهادي غربيان به ديده ترديد نگريست و بايد دانست كه:
1- اين بسته ها در زمان ناچاري و براي منحرف كردن مسير قضايائي كه تداوم آنها به نفع غرب نيست تنظيم و پيشنهاد مي شوند.
2- غرب در زماني كه بتواند يك مسئله را به مسيري كه خود مي خواهد بيندازد، هيچ يك از تعهداتش در اجراي مفاد بسته پيشنهادي خود را اجرا نخواهد كرد.
3- غرب حتي در حين مذاكرات نيز به تعهداتش عمل نمي كند و ميان آنچه در تبليغات جهاني اش مي گويد و آنچه بدان عمل ميكند فاصله بسياري هست. مثلا نمايندگان غربي گاهي در مذاكره با نمايندگان ايران مي گفتند ما اصلا مايل نيستيم شما دانش و تكنولوژي غني سازي اورانيوم داشته باشيد.
در مقابل اين فلسفه و سياست غربيان، انديشه اسلامي قرار مي گيرد كه توجه به معنويت و انسانيت و حقوق ديگران را جزئ جدائي ناپذير انديشه خود مي داند. بر اين اساس است كه مي بينيم بسته پيشنهادي جمهوري اسلامي ايران كه در ارديبهشت و خرداد امسال(1387) به كشورهاي غربي، دبيركل سازمان ملل متحد و... ارائه شد، دربرگيرنده مسائل مختلف سياسي امنيتي(احترام به فرهنگ ها و حق حاكميت ملي كشورها و تحكيم صلح و امنيت جهاني)، اقتصادي(امنيت انرژي، رفع فقر از كشورهاي ضعيف و...) و موضوع هسته اي(كمك به حصول اطمينان بيشتر از عدم انحراف فعاليت هسته اي كشورها، ايجاد كنسرسيوم غني سازي و توليد سوخت هسته اي در نقاط مختلف دنيا واز جمله در ايران، تحقق خلع سلاح هسته اي و...) مي باشد كه منافع جامعه بين المللي را نيز مورد توجه قرار داده است. در اين جا، بر خلاف ديدگاه غربيان، پيش برد منافع ملي برابر با انجام اقدام عليه حقوق اعضاي ديگر جامعه جهاني نيست، بلكه بر مبناي اين بسته پيشنهادي حقوق همه كشورها بر مبناي اصول عدالت و روابط منصفانه مورد توجه قرار گرفته است.