● منبع: روزنامه - کارگزاران - به نقل از C. Wright, Mills. “The Power Elite”. Oxford University Press, 1968, pp 3-5
قدرت انسانهای معمولی را جهان هرروزهای كه در آن میزیند تحدید میكند، با اینهمه به نظر میرسد آنها حتی در اموری همچون شغل، خانواده، و مسائل محلی نیز به مدد نیروهایی به حركت واداشته میشوند كه نه میتوانند دركشان كنند و نه در كنترل خود درآورند. «تغییرات بزرگ» ورای كنترل آنها است، ولی بااینهمه رفتار و نظرگاهشان را سخت تحت تأثیر قرار میدهد. همان چارچوب جامعه مدرن آنها را به پروژههایی منحصر میسازد كه از آن ایشان نیست، لیكن از هر سو، اینك چنین تغییراتی مردان و زنان جامعه تودهای را به پیش میرانند، همان مردمانی كه بدینسان حس میكنند در عصری كه در آن هیچ قدرتی ندارند از هر غایت و مقصودی نیز بیبهرهاند. اما همه انسانها را نمیتوان بدین معنا معمولی دانست. همینطور كه وسایل اطلاعات و قدرت متمركز میشوند، برخی افراد جایگاههایی را در جامعه آمریكایی اشغال میكنند كه از آن میتوانند، به تعبیری، به دنیای روزمره زنان و مردان معمولی از موضع بالا بنگرند و با تصمیمهای خویش بر دنیای آنان تأثیر بگذارند. آنها را شغل و حرفهشان نمیسازد؛ آنها برای هزاران تن از افراد دیگر امكان اشتغال ایجاد میكنند و از بین میبرند؛ مسوولیتهای ساده خانوادگی محدودیتی برایشان ایجاد نمیكند؛ آنها راه گریز دارند. آنها قادرند در هتلها و خانههای بسیاری زندگی كنند، لیكن هیچ اجتماع خاصی آنها را مقید نمیكند. آنها نهتنها باید «خواستههای هر روز و هر ساعت را برآورند»؛ بلكه به دلایلی، این خواستهها را میآفرینند، و سبب میشوند تا دیگران این خواستهها را برآورند. آنها خواه به قدرت خویش معترف باشند خواه نباشند، تجربه تكنیكی و سیاسیشان از قدرت بسی فراتر از تجربه توده غالب جمعیت میرود. چیزی كه یاكوب بوركهارت درباره «مردان بزرگ» گفت، اكثر آمریكاییان میتوانند درباره نخبگانشان بگویند: «آنها همه همانی هستند كه ما نیستیم. »
نخبگان قدرت متشكلاند از مردانی كه به موجب جایگاهشان قادرند از محیط معمولی مردان و زنان معمولی فراتر روند و تصمیماتی بگیرند كه پیامدهای عمدهای در بر دارند. اینكه آیا آنها چنین تصمیماتی میگیرند یا نه، كمتر از این واقعیت اهمیت دارد كه آنان چنین جایگاههای محوری را اشغال میكنند: شكست ایشان در عملكردن، شكستشان در تصمیمگیری، خودْ عملی محسوب میشود كه غالبا پیامدهای بیشتری از تصمیمگیریشان در بر دارد. آنها مطیع پایگانها و سازمانهای اصلی جامعه مدرناند. آنها بر شركتهای بزرگ حاكماند. آنها دم و دستگاه دولت را میچرخانند و امتیازات ویژهاش را مطالبه میكنند. آنها تشكیلات نظامی را هدایت میكنند. آنها منسبهای فرماندهی استراتژیك را از آن خود میكنند، منسبهایی كه در آنها محوریت با وسایل موثر قدرت و ثروت و شهرتی است كه نخبگان از آنها بهره میبرند.
نخبگان قدرت حاكمانی یكه و تنها نیستند. مستشاران و مشاوران، سخنگویان و عقیدهسازان غالبا صاحبان افكار و تصمیمات برتر ایشاناند. بلافاصله پس از نخبگان، سیاستمداران حرفهای سطوح میانی قدرت قرار دارند؛ در كنگره و در گروههای فشار، و نیز در میان طبقات بالای جدید و قدیم شهر و حومه و منطقه. آن دسته از مشاهیر حرفهای با این سیاستمداران درمیآمیزند كه به نمایشدادهشدن مداوم اعتقاد دارند، لیكن خود هیچگاه، مادامكه جزء مشاهیر باشند، به حد كافی در معرض نمایش قرار نمیگیرند. اگر چنین مشاهیری در راس هیچ پایگان مسلطی نباشند، غالبا قدرت آن را دارند كه حواس افكار عمومی را منحرف سازند یا به تودهها شور و احساس ببخشند، یا، سرراستتر از اینها، توجه كسانی را به خود جلب كنند كه جایگاههایی در قدرت اشغال كردهاند. چنین مشاهیر و مشاورانی، كه كموبیش مستقل و آزادند، در مقام سخنگویان خدا و خالقان احساسات تودهای، بخشی از آن صحنه بیواسطهای هستند كه در آن درامای نخبگان به اجرا در میآید. اما خود این دراما حول محور منسبهایی میگردد كه فرماندهی پایگانهای نهادی اصلی را در اختیار دارند.
حقیقت امر درباره سرشت و قدرت نخبگان رازی پنهان نیست كه آن را فقط زمامداران بدانند لیك از آن هیچ نگویند. چنین كسانی نظرات كاملا گوناگونی درباره نقش خودشان در سلسله رویدادها و تصمیمها دارند. غالبا آنها درباره نقش خودشان نظری قطعی ندارند، و حتی برخی اوقات اجازه میدهند ترسها و امیدهایی كه دارند ارزیابیشان را از قدرت خویش متأثر سازد. صرفنظر از اینكه قدرت واقعی آنها تا چه حد زیاد است، آنها گرایش دارند تا آگاهی هرچه كمتری به قدرت خود داشته باشند تا به مقاومتهای دیگران در برابر استفاده از این قدرت. وانگهی، اكثر زمامداران آمریكایی زبان روابط عمومی را به خوبی ــ در برخی موارد حتی تا حد استفاده از این زبان در هنگام تنهایی ــ آموختهاند، و بدینسان خود نیز آن را باور میكنند. آگاهی شخصی به كنشگران یا بازیگران صرفا یكی از چند منبعی است كه باید آن را برای درك محافل بالاتر بررسی كرد. با اینهمه، بسیاری از كسانی كه میگویند هیچ نخبهای وجود ندارد، استدلال خویش را بر مبنای آن چیزی استوار میسازند كه زمامداران خود در حوزه عمومی اظهار میكنند.