ما ديگر اسرائيل را به رسميت نميشناسيم. ديگر راهي براي بازگشت نيست. اسرائيل اعتبار جهان را مورد تجاوز قرار داده و تا روزي كه سلاح بر زمين نگذارد، رنگ صلح را به چشم نخواهد ديد. اسرائيل در شكل كنوني خود، چيزي جز خاطرهاي تاريخي نيست.
زمان آن رسيده كه مشق جديدي را تمرين كنيم. ما ديگر اسرائيل را به رسميت نميشناسيم، همانطور كه رژيم آپارتايد آفريقاي جنوبي و يا رژيم طالبان افغانستان را به رسميت نميشناختيم.
يا همانطور كه برخي رژيم صدام و يا نسل زدايي صربها را به رسميت نميشناختند. حال بايد به اين تفكر نو عادت كنيم. اسرائيل در شكل كنوني خود، چيزي جز يك حادثه پايان يافته تاريخي نيست.
ما نظريه امت برگزيده خدا را قبول نداريم. ما به پندارهاي اين امت ميخنديم و بر زشتكاريهاي آن ميگرييم. نقش امت برگزيده را بازي كردن، نه تنها رفتاري ابلهانه و متكبرانه، بلكه جنايتي عليه بشريت است و ما آن را نژادپرستي ميناميم.
صبر و شكيبايي حد و مرزي دارد و تحمل ما نيز، ما به آنچه وعدههاي الهي مينامند و در اصل بهانهاي براي اشغالگري و تبعيض نژادي است، اعتقادي نداريم. اما از قرون وسطي گذر كردهايم.
ما با نگراني به آنهايي ميخنديم كه ميپندارند خداوند گيا و زيا و كهكشانها، امتي را برگزيده و به آنان الواح سنگي، بوتههاي آتشين و مجوز قتل داده است.
ما بچهكش را بچهكش ميناميم و هرگز نميپذيريم كه چنين افرادي، فرمان الهي و يا وظيفه تاريخي را بهانهاي براي اعمال ننگ آور خود قرار دهند. ما تنها ميگوييم: شرم بر آپارتايد، شرم بر نسل زدايي و ننگ بر اعمال تروريستي كه غيرنظاميان را مورد هدف قرار ميدهد، خواه چنين اعمالي توسط حماس انجام شود و خواه توسط حزبالله و يا رژيم اسرائيل.
ما قبول داريم كه اروپا در قبال سرنوشت يهوديان، شتار آنان و هولوكاست مسئوليت بر دوش دارد. ضرورت اخلاقي و تاريخي حكم ميكرد كه يهوديان صاحب كشوري مستقل گردند. اما رژيم اسرائيل با بكارگيري شيوههاي جنگي به دور از شرف و سلاحهاي خبيثانه، مشروعيت خود را به قتل رسانده است. اين رژيم بارها و به طور منظم، قوانين و معاهدات بينالمللي را زير پا گذاشته و بسياري از قطعنامههاي سازمان ملل را نقض نموده است. بنابراين ديگر نميتوان انتظار داشت همين سازمان ملل مدافع اسرائيل باشد. اسرائيل اعتبار جامعه جهاني را مورد هدف بمباران قرار داده است. اما نگران نباشيد. رژيم اسرائيل اين روزها حادثه SOWETO را تجربه ميكند.
ما در آستانه نقطه عطفي تاريخي ايستادهايم و ديگر راه بازگشتي نيست. اسرائيل اعتبار جهان را مورد تجاوز قرار داده و تا روزي كه سلاح بر زمين نگذارد، رنگ صلح را به چشم نخواهد ديد.
خداوندا، ديوار آپارتايد اسرائيل را فرو ريز. ديگر كشوري به نام اسرائيل وجود ندارد. نه قوه دفاعي براي آن باقي مانده و نه پوستي. جامعه جهاني بايد اكنون غيرنظاميان اسرائيلي را مورد بخشش قرار دهد. هدف آيه سرايي ما مردم اسرائيل نيست. ما بد آنها را نميخواهيم ولي به خود اين حق را ميدهيم كه از خوردن پرتقالهاي يافا سر باز زنيم، پرتقالهاي سمي كه طعم خشونت ميدهند. آري، ميتوان چند سالي را هم بدون تناول انگورهاي سياه آپارتايد سر كرد.
تصور ما اين است كه ناله سرايي سه هزار ساله اسرائيل، بابت چهل روز سرگرداني در صحرا، دردناكتر از سوگواري آنان بابت كشتار چهل كودك بيگناه لبناني باشد. در روايتي آمده است كه خداوند (در اين روايت گويي خداي اسرائيل به ساديست مبتلا بوده) مردم مصر را مورد مجازاتي سخت قرار داده. امروز شاهد آنيم كه اسرائيليها آنچنان در پي چنين حوادثي به سرور و پايكوبي دست ميزنند و آن را پيروزي قلمداد ميكنند كه گويي بار ديگر خداوند به ياري قوم يهود آمده است. از خود ميپرسيم آيا جان يك اسرائيلي بيشتر از جان چهل فلسطيني يا لبناني ارزش دارد؟
در تصاوير خبري ديدهايم كه دختران خردسال اسرائيلي بر روي موشكهايي كه قرار است بر سر غيرنظاميان لبناني و فلسطيني فرود آيد، درودهاي تنفرآميز مينويسند. چگونه ميتوان اثري از زيبايي در چهره آن دختر بچه اسرائيلي ديد كه از مرگ و رنج در آنسوي جبهه جنگ شادي ميكند.
ما سخنان پوچ رژيم اسرائيل را به رسميت نميشناسيم. ما انتقامجوييهاي خونخوارانه و نظريه چشم برابر چشم و دندان برابر دندان را نميپذيريم. ما اصل ده و يا هزار چشم عرب در برابر يك چشم اسرائيلي را به رسميت نميشناسيم. ما مجازات دستهجمعي و يا تقليل جمعيت را به رسميت نميشناسيم. دو هزار سال پيش يك خاخام يهودي فرضيه چشم برابر چشم را مورد انتقاد قرار داده و گفت: آنچه بر ديگران روا ميداري بر خود نيز روا دان. ما رژيمي كه بر پايه اصول ضد انساني استوار است را به رسميت نميشناسيم. ما رژيمي كه بر ويرانههاي منسوخ جنگ مذهبي بنا شده را به رسميت نميشناسيم. آلبرت شوايتزر ميگويد: انسانيت يعني آنكه انساني را قرباني هدفت نكني.
ما سرزمين كهن داوود را به عنوان معياري براي نقشه خاورميانه در قرن بيست و يكم به رسميت نميشناسيم. آن خاخام يهودي در دو هزار سال پيش گفته بود كه سرزمين موعود، توجيهي براي جنگطلبي نيست. سرزمين موعود در قلبهاي ما است. سرزمين موعود يعني ترحم و بخشش.
آري، دو هزار سال از آن روز ميگذرد كه يك روحاني يهودي، جنگطلبان را خلع سلاح نمود و آن زمان بود كه نخستين تروريستهاي صهيونيست وارد عمل شدند.
ما، دو هزار سال است نواي انسانيت سر دادهايم اما اين نوا به گوش اسرائيل نميرود. ما قبل از هر چيز انسانيم. مسيحي، مسلمان و يا يهودي. ما ربودن سربازان را مورد تاييد قرار نميدهيم ولي از خانه و آشيانه راندن يك قوم را و به گروگان گرفتن نمايندگان منتخب ملتي را نيز نميپذيريم.
ما اسرائيل 1948 را به رسميت ميشناسيم و نه اسرائيل بعد از 1967 را. رژيم كنوني اسرائيل، نه تنها اسرائيل سال 1948 را به رسميت نميشناسد، بلكه به آن احترام هم نميگذارد. اسرائيل به زياده طلبيهاي خود ادامه ميدهد. چندي پيش يك مقام اسرائيلي گفته بود: ما تنها يك كشور داريم ولي فلسطينيها چندين كشور دارند.
ما اسرائيل را به رسميت نميشناسيم، نه امروز، نه به ايام غم و نه به ايام خشمگيني. اگر روزي اسرائيل به دليل خطاهاي خود فروپاشد و بخش عظيمي از مردم آن، از سرزمينهايي كه اشغال كردهاند، گريخته و بار ديگر آواره شوند، آنگاه ميگوييم: خداوند به آنان رحم نموده و در راه حافظ آنان باشد. حمله بردن به ملتي بيكشور و پناهجويان بيخانمان، جنايتي نابخشودني است. خداوند حافظ آن ملتي باد كه دولتي ندارند كه از آنان دفاع كند. بر بيپناهان آتش نگشاييد. آنان را مورد هدف قرار ندهيد. اين بيپناهان يهودي هم مانند كاروان پناهجويان فلسطيني و لبناني، مانند زنان و كودكان و سالمندان قانا، غزه و صبرا و شتيلا، توان دفاع از خود ندارند، به پناهجويان اسرائيلي ماوا دهيد. به آنها شير و عسل بدهيد.
نگذاريد حتي يك كودك اسرائيلي قرباني شود. پيش از اين به اندازه كافي كودك و غيرنظامي بيگناه قرباني شدهاند.
ماخذ: آفتن پستن 5 آگوست 2006
* جوستن گاردر در ايران فرد شناخته شده اي است. او نويسنده كتاب "دنياي سوفي" است كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده است. اين كتاب براي آشنايي نوجوانان با فلسفه نوشته شده است.