پس از ماجراى دهشتناك ۱۱ سپتامبر رهبران ما در واشنگتن با عجله واكنش نشان دادند. اكنون اين خطر وجود دارد كه ما مردم، در پشت ماجرا قرار بگيريم و كلاً دنباله رو رهبران خود در واشنگتن شويم، به جاى آنكه به افكارمان سر و سامان دهيم كه چرا اين حادثه رخ داد و چه بايد كرد.
تا زمانى كه از خود نمى پرسيم چرا، تقريباً به طور كامل سطحى انديشيده ايم. دولتمردان ما مى گويند كه «تروريست ها از ما متنفرند، آنها با ما فرق دارند، آنها شيطان هستند، آنها مى خواهند ما را زجر داده يا نابود كنند، بدون آنكه دليلى داشته باشند، و ما- قويترين و مسلح ترين كشور جهان- به هرحال بيش از حد ضعيف بوده ايم تا بتوانيم از خود دفاع كنيم. بايد با جنگ پاسخ دهيم تا باعث و بانى اين كشتار را ريشه كن كرده و اطمينان يابيم كه چنين اعمالى ديگر هرگز اتفاق نخواهد افتاد. ما اين عمل و تمام اعمال خشونت آميز را محكوم مى كنيم». اينها را دولتمردان ما مى گويند و مى خواهند خشونت را با خشونت پاسخ دهيم. رسانه هاى ما اين مطالب تحليل نشده و متضاد را تقريباً به صورتى طوطى وار تكرار مى كنند همانطور كه آى. اف. استون، منتقد رسانه ها، زمانى مى گفت: «شركتهاى وابسته به مطبوعات واشنگتن مانند تند نويسهاى فراموشكار هستند»، با وفادارى دست نوشته ها و مطالب دولتمردان را به چاپ مى رسانند و وقايع را گزارش مى دهند بدون آنكه دورنماى تاريخى انتقادى در اختيار ما قرار دهند.
بايد براى خود چاره اى بينديشيم. انجام اين كار جسارت زيادى مى طلبد. چنانچه طبق ادعاى پرزيدنت بوش امريكا كشورى بزرگ بوده و ملتى بزرگ دارد، پس بايد بتوانيم و جرأت داشته باشيم به سؤالات دشوارى پاسخ دهيم تا راههاى تازه اى را بيابيم كه بر اساس آن در جهان عمل كنيم. بخشى از اين كار مستلزم بررسى سياست خارجى امريكا است.
مايلم به امكان وجود رابطه ميان بخشى از سياست هاى خارجى امريكا و اعمال تروريستى مرتكب شده عليه ما بينديشيم. اين حقيقت دارد كه بسيارى از مردم دنيا از ما متنفرند اما دلايل آن بسيار پيچيده تر از آن است كه بتوان با توضيحات ساده لوحانه اى كه دولتمردان مى دهند و يا رسانه ها در اختيار ما قرار مى دهند، قابل توجيه باشند. پس ما خود بايد بپرسيم چرا. وقتى مى پرسيم چرا و مى كوشيم تا بدرستى تشخيص دهيم، بايد بخاطر داشته باشيم كه اعمال تروريستى، نظير آنچه كه براى ما رخ داده است، هرگز قابل توجيه نيستند.
هر كارى كه تاكنون انجام داده ايم يا هر يك از سياستهاى خارجى ما، هرچند كه سؤال برانگيز باشند، نمى توانند هرگز تروريسم را توجيه كنند اما چنانچه تروريسم هرگز قابل توجيه نباشد، اين بدان معنا نيست كه قابل توضيح يا قابل درك نباشد. مهم نيست كه تا چه ميزان نظرات تروريست ها را افراطى تلقى كنيم. ما در خصوص اشخاصى صحبت نمى كنيم كه بى دليل كارى را انجام مى دهند. دلايل چه هستند چرا تعداد زيادى از مردم دنيا از امريكا متنفرند
نكته قابل ذكر ديگر در خصوص بحث امروز اين است كه چنانچه با نگاه انتقادى به سياست هاى امريكا بنگريم، آيا بايد خودمان را ميهن پرست بدانيم يا خائن اگر ميهن پرستى را بصورت كوركورانه به مفهوم تكان دادن پرچم براى حمايت از كارهاى درست يا غلط كشور تلقى كنيم و امريكا را يا دوست بداريم يا آن را ترك كنيم، در اين صورت جواب مثبت است، يعنى ما ميهن پرستيم. اما مايلم نقطه نظر ميهن پرستانه جالبترى را ذكر كنم كه آلبر كامو، برنده جايزه نوبل، آن را اظهار داشته است: «ميهن پرست حقيقى كسى است كه بالاترين وفادارى را نه به كشورش بلكه به آنچه كه كشورش مى تواند و بايد انجام بدهد، دارد». به بيان ديگر، ميهن پرست واقعى اصرار دارد كه كشورش پايبند ايده آل ها و آرمانهايش باشد.
امريكايى ها مردمان بزرگى هستند. اما بزرگى ما در چيست براى ميزان خشونتى كه توانايى اعمال آن را داريم براى جنگ هايى كه در آن شركت كرده ايم براى كينه توزيهايى كه داشته ايم و انجام داده ايم آيا اين چيزهايى است كه ما را بزرگ مى كنند دائماً مى شنويم كه امريكايى ها قوى هستند اما قدرت در مقايسه با مردمانى كه شايسته، سخاوتمند، نوع دوست، قهرمان، جسور و رحيم هستند، نامعقول است و ما اين خصلت ها را داريم! اينها همان چيزهايى است كه بايد به آنها افتخار كنيم. اما آيا مى توانيم اين حرف ها را در مورد سياست خارجى خود نيز بگوييم آيا اين سياست با ترحم و جسارت توأم است يا كاملاً برعكس اغلب امريكايى ها واقعاً شوكه خواهند شد اگر بدانند، درك يا احساس نمايند كه سياست خارجى امريكا چه خشونت هايى را در خارج از كشور، به نام آنها انجام مى دهد.
با اين حال اغلب دولتمردان كاملاً از سياستهاى پيشين و كنونى ما آگاهى دارند. در حقيقت توافق گسترده اى در خصوص طرفداران و مخالفين سياست خارجى در مورد نوع اعمالى كه مى خواهم براى شما توضيح دهم، وجود دارد.
عدم توافق، تنها ناشى از منطق حاكم بر اين سياستهاست و اين كه آيا اين سياستهاى مشمئز كننده قابل توجيه هستند يا نه طرفداران سياست خارجى امريكا ادعا مى كنند كه اعمالشان مجاز و قابل توجيه است. بطوركلى، آنها با مكتب فكرى واقع گرا همخوانى دارند. از اين منظر، امريكا كارهاى زشت و ناخوشايندى در خارج انجام داده است اما دنيا، دنياى بى ترحمى است و همه، كارهاى ناشايست انجام مى دهند. آنها (واقع گرايان) ادعا مى كنند كه آنچه را انجام داده ايم، براى بقاى خود بوده است و هم براى آنكه اطمينان يابيم كه در دنيا پيش تاز هستيم. بسيار خوشايند است كه مردم صلح دوست و آزاديخواه امريكا همانهايى باشند كه دنيا را اداره مى كنند.
ادامه دارد ...