باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 21 مهر 1387 كاربران برخط 101 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پشت پرده تروريسم (2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در بخش نخست «پشت پرده تروريسم» پروفسور يورگن تودن هوفر به پديده تروريسم و نسبت آن با اسلام پرداخت. در بخش پاياني اين مقاله نماينده سابق شوراي آلمان و سخنگوي احزاب دموکرات مسيحي و سوسيال مسيحي به جنگ هاي ضدترور غرب که به گفته وي باعث تقويت تروريسم مي شود و همچنين گفت وگو به جاي جنگ مي پردازد که آن را مي خوانيم.

 

منبع: روزنامه - اعتماد

   ● نويسنده: يورگن - تودن هوفر

مترجم: هادي - رضازاده

 
 

«جنگ هاي ضدترور» غرب باعث تقويت تروريسم است

کشورهاي مسلمان بايد مشکل خود با اسلامگرايان افراطي را حل کنند.

در حمله هاي امريکا به افغانستان، مردم اين کشور با شهامت طالبان را تنها گذاشتند، و اين سنتي بود که تا آن زمان در افغانستان سابقه نداشت. با توجه به شکست سياست هاي افراطي مي توان حمله القاعده به نيويورک و واشنگتن را نه تنها عملي انتقام جويانه، بلکه ضربه يي براي خروج از انزوا ارزيابي کرد.

مردم افغانستان البته مي خواستند از دست طالبان که توسط سازمان هاي جاسوسي امريکا، عربستان سعودي و پاکستان خلق شده بودند، راحت شوند، ولي برايشان قابل درک نبود که در مقابل آن بايد هزاران غيرنظامي افغاني بمباران و کشته شوند. هيچ کدام از تروريست هايي که مرکز تجارت جهاني را مورد حمله قرار دادند، نه افغاني بودند و نه عراقي. اين تروريست ها اهل آلمان، عربستان سعودي، امارات متحده عربي، لبنان و مصر بودند.

امريکا براي از کارانداختن بن لادن (اهل عربستان سعودي و رهبر ايدئولوژيک القاعده) در کوه هاي هندوکش مي توانست به جاي بمباران کابل از روش هاي هوشمندانه تري استفاده کند.

غرب مشروعيت اين را ندارد که در تمام دنيا عليه جنبش هاي افراطي مذهبي لشکرکشي کند، همان طور که حق ندارد با سازمان هاي افراطي چپ و راستگرا در سراسر جهان وارد جنگ شود. غرب حق ندارد هرکجا خواست دنيا را به يک صحنه پراغتشاش و خونين تبديل کند تا بتواند جهان بيني خود را به کرسي بنشاند. هيچ کس نيروهاي نظامي غرب (و همچنين هواپيماهاي جنگنده «تورنادوي» آلمان) را به افغانستان، عراق و سومالي دعوت نکرده است.

 

هنر سياستمداري در مقابل هنر جنگ افروزي

آنچه زمان ما در درگيري هاي مختلف مي طلبد، هنر سياستمداري است و نه هنر جنگ افروزي.

«هلموت اشميت» مي گويد؛ «کسي که مي خواهد به عنوان دولتمرد به صلح خدمت کند، بايد با دولتمرد مقابل خود گفت وگو کند. » درگيري بين شرق و غرب نيز سال هاي بعد از جنگ تنها موقعي حل شد که رونالد ريگان غرور را کنار گذاشت و حاضر شد با رهبر آن زمان «اردوگاه شرق » شخصاً ملاقات کند. مهم ترين گزينه در مقابل کشورهاي داراي فرهنگ باستاني چون ايران اين است که اين کشورها را دوباره با حقوق مساوي به جمع ساير کشورهاي مشابه وارد کنيم و با ايران مانند ساير کشورها چون ملتي با حقوق و وظايف مساوي برخورد کنيم. ايران براي غرب به يک مشکل تبديل شده است؛ زيرا اين کشور به خاطر بيرون راندن رژيم غربگراي شاه از طرف غرب مغضوب واقع شده و بنابراين غرب ديگر امکاني براي تاثيرگذاري روي سياست اين کشور ندارد. اين جريان ديگر قابل بازگشت نيست. هيچ کس در ايران در انتظار بمب هاي غربي نيست مردم در انتظار هجوم سرمايه گذاري هستند. مشکلات پيچيده خاورميانه تنها از نظر سياسي قابل حل است. از همه بهتر ايجاد يک کنفرانس دائمي (شبيه کنفرانس امنيت و همکاري در اروپا KSZE ) براي همه کشورهاي اين منطقه است. در اين کنفرانس بايد در کنار شوراي امنيت سازمان ملل متحد همه کشورهاي ذي نفع منطقه سهيم باشند، منجمله سوريه، ايران و نمايندگان سياسي منتخب فلسطيني و بالاخره رهبري نيروهاي مشروع مقاومت در عراق. راه حل پايان دادن به درگيري موجود در عراق اين است که امريکا (همان طور که در جنگ ويتنام عمل کرد) با رهبران مقاومت در عراق وارد مذاکره شود و اين البته بايد بدون مشارکت تروريست هاي القاعده صورت گيرد. رهبران جريان هاي ناسيوناليستي، حزب بعث و نيروهاي معتدل مقاومت همگي تقريباً آماده مذاکره با امريکا هستند.

مسائل امروز نيز بايد از راه مذاکرات سخت و جدي ولي منصفانه حل شود. از اين نوع مذاکرات معمولاً همه طرف ها پيروز خارج خواهند شد، همان طور که روند کنفرانس KSZE نشان داد، اين سلسله مذاکرات در طول تقريباً 15 سال مذاکرات پيچيده در نهايت براي اروپاي شرقي آزادي، دموکراسي و رفاه فزاينده يي آورده و براي تمام اروپا صلحي پايدار و کاهش تسليحاتي را به همراه داشت. همان طور که «هانس ديتريش گنچر» مي گويد؛ «دشمنان خوني و خاکي به دوست تبديل شدند، بدون اينکه يک تير شليک شده باشد. » درست با همين هدف بايد يک کنفرانس KSZE براي خاورميانه تشکيل شود. بعيد نيست که روزي در خاور نزديک و ميانه نيز يک بازار مشترک اقتصادي يا حتي اتحاديه يي بالا تر از آن به وجود آيد. مگر 60 سال پيش يک اروپاي متحد قابل تصور بود؟ سياست به اهداف دوردست نياز دارد و اين در مورد خاورميانه و نزديک نيز معتبر است.

اگر رهبري سياسي امروز امريکا از ساختن قصه هاي وحشتناک درباره کشورهاي اسلامي دست برداشته، به حملات نظامي براي بازکردن راه خود به سوي منابع موادخام خاتمه داده و از تخريب دستاوردهاي معنوي و انساني دست بردارد. زماني فرا مي رسد که مردم جهان با امريکا رفتار دوستانه داشته باشند.

ايران برخلاف قدرت هاي بزرگ غربي در 150 سال گذشته به هيچ کشور خارجي حمله نکرده، بلکه خود بارها (و در مواردي به کمک غرب) مورد حمله قرار گرفته است. هنوز هم در ايران 400 هزار نفر مجروح شديد جنگي در اثر جنگ ايران و عراق زندگي مي کنند که 50 هزار نفرشان قربانيان جنگ شيميايي هستند و بايد گفت که ما نيز در ايجاد اين مصيبت بي گناه نبوده ايم.

مساله ايران قابل حل است. رهبران سياسي امريکا بايد بالاخره لجاجت را کنار گذاشته و در سطح بالا به طور دوجانبه يا در چارچوب يک «کنفرانس براي همکاري و امنيت در خاورميانه» با ايران دور يک ميز بنشينند. امريکا (همان طور که در قبال کره شمالي و بالاخره در مقابل ليبي عمل کرد) بايد براي اين کشور نيز تضمين هاي امنيتي قائل شده و در مقابل از ايران خواستار تضمين هاي اساسي و جدي در زمينه برنامه هسته يي شود.

در عين حال اين را نيز بايد افزود که سلاح هاي اتمي همه کشورها و همچنين امريکا بايد همان طور که «رونالد ريگان» در سال 1986 اعلام کرد غبه کلي غيرمنطقي و کاملاً غيرانساني بوده و هيچ فايده يي جز کشتار انسان ها ندارند و خطري براي تمدن انساني هستند. ف به تاريخ سپرده شود حتي هنري کيسينجر نيز در سال 2007 به طرفداران «ايده شجاعانه براي ايجاد دنيايي بدون سلاح هاي اتمي» پيوست. قرارداد منع گسترش سلاح هاي اتمي نيز به طور واضح خواستار از بين رفتن اين سلاح ها است. کشورهايي که امروز مجهز به سلاح اتمي هستند، همگي در حال حاضر به طور دائم در حال زير پاي گذاشتن اين قراردادند.

امروز خطر اصلي اين نيست که اگر دولت هاي قدرتمند بخواهند با «امتياز دادن» به طرف مخالف خود، او را آرام کنند، خطر اصلي اين است که گروهي از وطن پرستان غربي بدون توجه به واقعيات روي مبل هاي راحت لم داده و از آنجا استراتژي سياست جهاني را برنامه ريزي مي کنند.

هنر سياستمداري بايد جانشين هنر جنگ افروزي شود؛ آغاز مذاکرات همراه با هوشمندي، صبر و سختگيري تنها استراتژي درست در برابر دنياي اسلام است، همان طور که با اين روش درگيري بين بلوک غرب و شرق نيز خاتمه يافت. تنها يک نظم عادلانه جهاني است که مي تواند زمينه رشد تروريسم را از ميان بردارد. شعار ما بايد اين باشد؛ «سختگيري توام با عدالت»، آن هم سختگيري در برابر تروريسم و عدالت در برابر دنياي اسلام.

 

    77 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تروریسم (246)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/04/1387

تاريخ شمسی نشر:26/03/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب