بدون شك رشد و توسعه خلاقيت و پويايي، وابسته به عوامل فردي و اجتماعي مانند هوش، خانواده، ويژگي هاي شخصيتي و غلبه بر موانع مختلف فردي و اجتماعي اعم از موانع فرهنگي، اخلاقي رويكردي، تدبيري، اجرايي و... است هر چند توانايي تفكر خلاق و پويا بهطور بالقوه و به نحو فطري در انسان به وديعه نهاده شده است اما ظهورش مستلزم پرورش آن است.
در جامعه ي رو به رشد و توسعة ما نيز توجه به خلاقيت، نقش حياتي دارد، زيرا براي نايل شدن به پيشرفتهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و آموزشي به افراد مستعد و خلاق نيازمند هستيم.
لذا در وهله نخست، شناسايي افراد مستعد استعدادهاي درخشان ضروري به نظر ميرسد و در مرحله بعد با ايجاد زمينههاي آموزش و پرورش و سرمايه گذاري و نيز حمايت از آنان ميتوان به اهداف متعالي و ارزشمند دست يافت.
فرايند انديشه پويا از نگاه قرآن و سنت و شيوه رشد و تقويت خلاقيت از ديگر مباحثي است كه بدان توجه ويژه شده است.
لا علم كالتفكر و لاشرف كالعلم.
(از سخنان حضرت علي(عليه السلام))
مقدمه:
از ويژگيهاى بارز انسان و محور اساسى حيات او قدرت انديشه است. انسان در طول زندگى خويش هرگز از تفكّر و انديشه فارغ نبوده و با نيروى تفكّر صحيح تصميم گرفته و توانسته است به حل مسائل و مشكلات بپردازد. و به رشد و مقامى نايل آيد. بنابر اين تمام موفقيتها و پيشرفتهاى انسانى در گرو انديشه بارور و پويا و مؤثر است. از پيچيدهترين و عالىترين جلوههاى انديشه انسان، تفكّر خلاّق است كه درباره آن نظريهها و ديدگاههاى بسيارى وجود دارد.
از خلاقيت تعريفها و تعبيرهاى مختلفى شده است. رايجترين تعريف خلاقّيت عبارتست از ايجاد طرح جديد با ارزش و متناسب.
خلّاقيت داراى عناصر تشكيل دهندهاى نيز هست؛ يعنى شناخت قلمرو و مهارتها، مهارتهاى تفكّر خلاق كه مىتوان با آموزش و تجربه آن را گسترش داد. انگيزه و ميل به كار از جمله عناصر اساسى شمرده مىشوند.
هر چند توانايى تفكّر خلاّق به طور بالقوه و به نحو فطرى در انسان به وديعه نهاده شده است، امّا ظهور آن مستلزم پرورش آن است. تورنسن معتقد است خلاقيت هميشه مهمترين اسلحه اوست و با آن مىتواند فشارهاى روحى ناشى از زندگى روزانه و ناشى از امور فوق العاده را از بين ببرد.
بنابر اين موهبت تفكر پويا و خلاق را مىتوان با بلا استفاده گزاردن پژمرده نمود و با مبادرت به فعاليتها امكان بيشترى را براى قدرت تفكّر خلاق مىتوان به وجود آورد. خصوصاً با تمرين دادن مداوم توسعه داد.
نوين بى معتقد است ايجاد فرصت براى پرورش خلاقيّت براى هر جامعه به منزله مرگ و در جامعه ما، على رغم داشتن نيروهاى مستعد ما تواناييهاى خلاّق، هرز مىرود. علت اصلى اين امر ما نامشخص بودن جايگاه خلاقيّت و فقدان بستر رشد آن است. در حالى كه در جامعه رو به رشد و توسعه يافته نيز توجه به اين مسأله نقش حياتى دارد؛ زيرا براى نايل شدن به پيشرفتهاى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و آموزشى به افراد مستعد و خلاق نيازمند هستيم1.
در اين نوشتار كوتاه، كه از سه نقل تشكيل شده است نگاه تشكي شده است نگارنده سعى نموده تا ضمن تبيين اهميت و جايگاه انديشه و تفكّر و ارزشمندى علم و دانش در آموزههاى دينى، موضوع خلاقيت و پويايى انديشه را دنبال نموده و سپس با بر شمردن مواردى سبس عنوان عوامل مؤثر در ايجاد خلاقيت و پويايى در انديشه و نيز معرفى و شناسايى موانع و چالشها موضوع را پى بگيرد.
بدون شك بهرهگيرى از اسباب مادى و معنوى و اتكاء موضوعات مورد بحث به آيات وحى و گفتار معصومان همواره فراروي اين نوشتار خواهد بود.
تفكّر، انواع و ابعاد آن
فرهنگ و تمدن انسان مديون تفكّر است و اين عقيده كه نيروى تفكر انسان است كه او را از ساير موجودات متمايز مىكند همواره مطرح بوده است (از زمان سقراط و ارسطو تا زمان حال)
جان ديويى در كتاب معروف «چگونه فكر كنيم» جريان تفكر را شامل مراحلى مىداند كه دو مرحله ابتدايى و انتهايى و پنچ مرحله ميانى را در بر مىگيرد.
مرحله اول يا ابتدايى مرحله شك و ابهام است و آن زمانى است كه انسان با يك موقعيت پيچيده روبه رو شده و درصدد يافتن پاسخى براى مسأله و مشكل ايجاد شده است.
مرحله انتهايى زمانى است كه فرد از شك و ابهام در آمده و به نتيجه و جواب دست يافته است. براى رسيدن به اين مرحله فرد بايد مراحل ديگرى را طى كند و از نگاه ديويى تفكر اساسى واقعى تنها با حل اين مراحل ممكن است و آن مراحل عبارت است از: پيشنهاد، تعقّل، فرضيه سازى، استدلال و كاربرد.2
بعضى از محققان تفكر را فرايندى مىدانند كه تجربههاى گذشته فرد را سازمان مىدهد مانند ويناك كه در كتاب روانشناسى تفكّر، تفكّر را چنين نوين مىكند:
تفكّر سازمان دادن و تجديد سازمان در يادگيرى گذشته جهت استفاده در موقعيت فعلى است. ايسون تفكّر را فرايندى رمزى درونى مىداند كه منجر به يك حوزه شناختى مىگردد كه نظام شناختى شخصى متفكر را تغيير مىدهد.
سولسو تمرين كاملترى را ارائه نموده و معتقد است كه تفكّر فرايندى است كه از طريق آن بازنمايى ذهنى جديد به وسيله تبديل اطلاعات و تعامل بين خصوصيات ذهنى، قضاوت، انتزاع، استدلال و حل مسأله ايجاد مىگردد.
پس از تبيين بعضى تعاريف و نيز مراحل تفكّر، انواع و ابعاد آن مورد بحث قرار مىگيرد كه در اين زمينه نظريات مختلفى وجود دارد ولى به جهت اختصار به بعضى از آنها اشاره مىشود.
بعضى مانند گيلفورد تفكر منطقى و خلاّق را تحت عنوان تفكّر واگرا و همگرا مطرح نموده است. از نظر وى تفكّر همگرا همان استدلال يا تفكر منطقى است كه به دنبال يك جواب صحيح مىگردد در حالى كه تفكّر واگرا يا تفكّر خلاق به راهحلهاى مختلفى براى يك مسأله توجه مىكند.
وى اصالت (ابتكار) سيّالى، انعطاف پذيرى و بسط را از مهمترين ويژگيهاى تفكر واگرا بر شمرده است.
و بعضى مانند دويونو تحت عنوان تفكّر جانبى (خلاق) و عمودى (منطقى) به اين مقوله پرداختهاند. وى مهمترين تفاوتهاى تفكّر منطق و خلاق را در وسعت عمل، سير و جهت عمل، توالى عمل و چگونگى برخورد با اشتباهات ومسائل نامربوط مىداند.
توضيح آنكه در تفكر منطقى معمولاً سعى مىكنيم با بررسى شقوق مختلف يك امر، بهترين راه را برگزينيم در حالى كه در تفكر خلاق خود را به يك طريق محدود نكرده و درصدد آنيم راههاى هرچه بيشترى براى يك مسأله بيابيم.
همچنين در تفكر منطقى جهت و سير شخصى دنبال مىگردد در حالى كه در تفكر خلاّق فرد جستجو مىكند براى جستجو، و نيز در تفكّر منطقى دو مرحله بايد به دنبال مرحله بعد بيايد در حالى كه در تفكّر خلاّق و پويا نيازى به توالي مراحل نيست و مىتوان از مرحلهاى به مرحله بالاى پريد.
افزون بر اينكه در تفكر منطقى تلاش مىشود در هر قدم هيچگونه اشتباهى رخ ندهد در حاليكه در تفكر خلاّق امكان اشتباه نيز هست تا در نهايت به جواب درست دست يافت3.
نتيجه آن كه پس از شناخت ابعاد و انواع تفكر بايد گفت فرد خلاّق كسى است كه در همه اين زمينهها توانايى بالايى دارد و از هر مهارت به موقع بهره مىگيرد. جايى كه نياز باشد از تفكر همگرا و زمان ديگر كه تفكر واگرا لازم است از اين تفكر استفاده مىكند. علاوه بر اين عوامل ديگرى مانند تجربه، سليقه، ابتكار، مهارتهاى تدريس نقش بسيار مهمى در پرورش خلاقيّت افراد ايفا مىكند.
انديشه و روش انديشيدن
اولاً توجه به نقش روش كه هم در مرحله پيدايش و گسترش انديشه و فرهنگ لازم است وهم در مقام پاسدارى از آن دو و استمرارشان مىتواند راه را براى شناخت روانى انديشه و نيز روش عملى ساختن و گسترش آن و پاسدارى از دستاوردهاى آن هموار كند.
دكارت مىگويد: داشتن ذهن نيكو مهم نيست، مهم آن است كه اين ذهن را درست به كار برند. وى همه توان خود را بكار برده است تا هرچه رسارتر بگويد كه: مردم! عقل و هوش را همگان دارند اما روش استفاده از آن را نمىدانند4.
بىتوجهى به روش است كه ما را در همه زمينهها، از فلسفه گرفته، تا تكنولوژى، از حركت باز داشته است. بىترديد هنوز در به كار بردن روش مناسب مشكل داريم به گونهاى كه حتى به روش اهميت نمىدهيم و دربارهاش نمىانديشيم. هنوز هم مراكز و اشخاص متجدد ما هم همانند مراكز و اشخاص سنتى، از روش طفره رفته، نتيجه را هدف مىگيرند.
در چنين جامعههاى، اين ميخواهد همه جامعه ديندار و درستكار باشند و آن ديگر در آرزوى قانونمند شدن جامعه است و آن ديگرى به دنبال آن است كه سكولاريزم و پلوراليزم سيطره يابد، يكى هم مىخواهد نابسامانىهاى اخلاقى سامان پذيرد و... منتقدان دلسوز و يا مغرض، آگاهانه يا نا آگاهانه هر روز زبانى يا قلمى منتقدانه دارند اما چيزى كه زياد مورد توجه قرار نمىگيرد چگونگى اقدام و راه و روش كار است.
ثانياً توجه به روش انديشه كه خود مىتواند گام دومى باشد براى شناخت و رسيدن به مقصود.
لسينگ مىگويد ارزش آدمى به اين نيست كه «حقيقت» را فراچنگ آورده است بلكه ارزش او به تلاشى خستگىناپذير و صميمانهاى است كه براى دست يافتن و رسيدن به حقيقت مىكند.
وى مىگويد انسان نه از راه تملك حقيقت، بلكه از راه جستجوي آن توانمنديهاى خود را شكوفا ساخته و گسترش مىدهد.5(1)
اين اظهارات نشانگر توجه عميق پيشگامان تفكر جديد غرب به روش است، روشن انديشى بلوغ است و بلوغ را نمىتوان به كسى كه خودش بالغ نشده باشد، بخشيد يا از كسى كه بالغ است پس گرفت. روشن انديشى را به كسى نمىبخشند بلكه روش آن را در اختيار قرار مىدهد تا خودش به روشن انديشى و بلوغ دست يابد.
متأسفانه مدعيان روشن انديشى به جاى آنكه كمى درباره روش درست انديشى سخن بگويند آواري از مطالب و مسايل جديد غرب را بر سر مردم فرو مىريزند غافل از آنكه تا مردم خودشان توان انديشه نداشته باشند با انديشة ديگران به جايى نخواهند رسيد.
به هر حال انديشيدن در جامعه ما مخصوصاً در مسايل انسانى بسيار بى روش و بى قاعده است و هم اكنون علاوه بر مشكلات سنتى و عمومى، دو مشكل اساسى هم بر نابسامانىهاى قلمرو انديشه شدت مىبخشند يكى سياست و ديگرى آرمان گرايى.
بدون شك، يك روشن انديش همه چيزها را نمىفهمد ولى چندان از روش فكرى بهرهمند است كه در مىيابد فهم چه چيزهايى در توان اوست و چه چيزهايى در توانش نيست. ولى بر هر حال هدف روشن انديش، ترويج روشن انديشى است نه تحميل خود بر مردم. او به توهم، خود را منجى ديگران نمىشمارد، بلكه معتقد است كه همگان تنها با بلوغ خودشان مىتوانند نجات يابند نه با تقليد و پيروى كوركورانه از اين و آناو درصدد آن است كه همه را با اجتهاد آشنا كند تا از ديگران تقليد نكنند.
راز اينكه قرآن بر انديشه و تفكّر و تعمق و تدبر در آيات الهى تأكيد نموده، از تقليد وجمود به شدت نكوهش نموده است اين است كه افرادى كه فاقد انديشه و تفكّر و تعقل باشند در چنين جوامعى نه تنها پويايى انديشه و شكوفايى و درخشش استعدادها نخواهد بود بلكه همانند آبى راكد و چنين جامعهاي پوسيده پرچ و متعفن مىشود.
براى چنين جوامعى تلاشهاى نخبگانى چون انبياء و اولياء بىنتيجه يا كم ثمر خواهد بود. در اين بخش مناسب است به گزيدهاى از آيات و روايات مربوطه اشاره شود:
ما يعبدون الّا كما يعبدآباء هم من قبل6.
اصلاتك تأمرك ان نترك ما يعبد آباؤنا7.
ان لكم ولما تعبدون من دون اللَّه افلاتعقلون8.
اتنهانا ان نعبد ما يعبد آباؤنا9.
جايگاه علم و تعقّل و تأثير جهل و تحجّر
نگاه به علم و تحقيق و سازماندهى وضع علم و تحقيقات در كشور كار كلانى است كه بايد حتماً اهتمام جدى نسبت به آن ورزيده شود. آموزههاى دينى توجّه به علم را به عنوان يك اصل اساسى به همگان توجيه نموده و هرگونه محدوديتها را از ميان برداشته است. وجود عقل و خرد در انسان مهمترين و بزرگترين نقطه تمايز انسان و حيوانات است كه چنين تحفه و هديهاى موجب عزّت و كرامت بخشيدن به موجودى مانند انسان است10. عقلى كه بى آن آدمى را حيات شايسته نبوده11 و قياسش بر مردگان با بسته است. به سبب آن كسب معرفت كرده و بر پديدهها استدلال12 كند. در پرتو نورش به خوبىها راه يافته ما نيك را از بد باز شناسد و از برون به سعادت سرمدى رهنمون شود13. ولى افسوس كه قدر اين بدترين گوهر آدمى دانسته نشده است.
عقل مانند دوبالى هستند كه چنانچه انسان با آن دو بال صعود كند چشمداشت آيندهاش را با موفقيّت سير نمايد. در سخنان هفتمين پيشوا، امام كاظم (ع) اين گونه آمده كه فرمود: همانا عقل ملازم دانش است14. بنابر اين به وسيله دانش است كه مىتوان از عقل بهره گرفت. در افرادى كه فاقد علم و دانشاند از انتفاع به وسيلهى چراغ علم محروم مىباشند15.
بخشى آموزهها ملاك رستگارى را تعقّل دانسته و تعقّل به وسيله دانش حاصل ميشود16.
و اگر براى هر چيزى نشانهاى، باشد، انديشيدن نشانهى عقل است17.
و اما جهل و بى خردى راه را بر انديشه مىبندد و پديده شوم تحجر را به بار مىآورد كه آن، انسان را از كمال باز داشته، عقب نگاه مىدارد، تحجر نفوذ ناپذيرى ذهن در برابر هرگونه باور منطقى بر معيارهاى عقلانى و منطبق است وقتى انسان بر باورهاى خويش تعصب ورزد و راه را بر ورود انديشهى مخالفش ببندد و حاضر به پذيرش هيچ گزينهى معقول مخالفى نباشد ذهنى همچون سنگ، سخت و نفوذناپذير پيدا كرده و به مرض تحجر مبتلا شده است.
انسان درست انديش و آزاده هميشه در برابر منطق خرد، تسليم است و از پذيرش آن سرباز نمىزند، در مواجهه با افكار ديگران، فروتن است و يافتههاى را به گوش جان مىشنود و با معيار خرد محك مىزند. پس بهترين را بر مىگزيند و به پيش مىرود.
فبشر عبادالذين يستمعون القول و يتبعون ما احسنه اولئك الذين هداهم اللَّه واولئك هم اولوالالباب18.
چنين انسانى در قوس صعود كمالات، هميشه سير كننده است و هرگز توقف نمىكند و از جديد و نو. گريزان نيست ولى عقل را ميزان پذيرش هر شنيدهاى قرار مىدهد پس هم پيش مىرود و هم منحرف نمىشود. در آيه مزبور چند نكته قابل توجه است.
اوّلى آنكه بشارت را ويژه كسانى قرار داده كه گفتار ديگران و مخالفين را استماع مىكنند نه صرف شنيدن.
دوّم آنكه در انتخاب و گزينش بهترين را بر مىگزينند.
سوّم آنكه چنين افرادى به عنوان صاحب عقل و درايت معرفى شدهاند.
چهارم آنكه از نعمت معنوى هدايت الهى نيز بهرهمندند.
اما آن هنگام كه عقل و تعقل به كنار نهاده شود تصميم و تلاش او بر اساس جهل يا بهت زدگى و خود باختگى باشد چنين انسانى يا متوقف شده و يا به كژى سير مىپيمايد و اين هر دو مذلت است و بيچارگى و چنين افرادى در دستهها و گروههاى مختلف قرار دارند. گروهى نمىانديشند چون باب انديشه را بسته دانسته و تعقل را حرام مىدانند (اهل حديث، حنبليان، ظاهريان، اخباريها و سلفى گرايان) از تكيه بر ظواهر شريعت فراتر نرفته و عقل را در فهم حقيقت بى مقدار مىشمرند. و گاه در تبرئه خويش از اتهام معارضت با عقل، شيوه تعقل را اعم از طرق معمول در فلسفه و علوم دانسته، فهم اين را از برهان تفكيك مىكنند.
گروهى ديگر نمىانديشند چون مات و مبهوت دنياى ديگران شده و آرزوى خويش را در مدنيت و پيشرفت ديگران جست و جو مىكنند (روشنفكر مآبان و مقلدان دنياى غرب) گويى هر نسخه كه طبيبان براى بيمارى بپيچند به حال آنان نيز مفيد است، غافل از حالات و شرايط مزاج بيمار و مقدمات لازم درمان.
نهضت روشنفكرى اروپا در برابر معارض كليساى كاتوليك با خرد و گرايش آن به خرافه و تكيهاش بر سلايقآباى آن پديد آمد، حال آن كه اسلام، عقل را حجتى باطنى در كنار حجج ظاهرى پروردگار يعنى انبياء عظام قرار داده و سعادت را در گرو پيروى از آن دانسته است با هر خرافهاى به ستيز پرداخته و از اعمال سليقه باز داشته است.
كليساى قرون وسطى منادى دينى نبود كه مسيح مأمور به ابلاغ آن بود؛ در حالى كه قرآن به دور از تحريفى حقايق معقول و معارف خرد پسند را بيان مىكرد اگرچه در مقام عمل به علل گوناگون (همچون ترك عترت) متروك گشت19.
انديشه در آئينهى آيات و روايات
از آيات زيادى از قرآن استفاده مىشود كه وجود آيات الهى در آسمانها و زمين20 و تبيين مثلها21 و نيز تفكر در امور پيشينيان22 بدين منظور است كه انسانها تفكر و تعقل كنند. اين از يك سو و از سوى ديگر آنانكه با ديدن اين همه نشانههاى وحدانيت پروردگار و قدرت مطلقه او تعقل و تدبر نكرده و در نتيجه سر تسليم فرود نياوردند به شدت مورد نكوهش قرار گرفتهاند.
در روايات نيز تفكر موجب صفا و نورانيت عقل، ايمنى از لغزشها، حسن عاقبت، بيدارى بلكه حيات قلب دانسته شده است23.
و در ديگر سخن روايات ماثوره تفكّر زياد را موجب استحكام علم و دانش و رسيدن به دانشهايى كه نسبت به آنها دسترسى نداشته، و اساس علم را در سايه انديشه مىدانند24.
در بُعد عبادى نيز عملى به عنوان عبادت مورد تكريم و ارزش است كه همراه با تفكر باشد25. و تفكر در ملكوت و آسمانها و زمين از جمله عبادت مخلصين بر شمرده شده است26.
بنابر اين با توجه به فرصت اندك زندگى دنيوى و عمر كوتاه انسانها، شايسته است هر فردى با انديشيدن در زندگى گذشتگان تجربهاى را كسب نموده، گويا همهى آنان را درك نموده و در جمع آنان حضور داشته است چنان كه حضرت على(ع) در سفارش خويش به امام حسن (ع) مىفرمايد: فرزندم، من گرچه به اندازه گذشتگان عمر نكردهام و ليكن با تفكّر و نگريستن در اخبار احوال آنان، تجربهاى را به دست آوردم كه گويا به اندازه همهى آنان عمر كردم27.
تاريخ بهترين گواه است بر اينكه آنانكه بيشتر انديشيدهاند و از انديشه خويش و نيز بهره گرفتن از تجربيات ديگران در زمينههاى مختلف، موفقيت چندانى را نصيب خود و آيندگان نمودهاند و سعادت زندگى مادى و معنوى خود و جامعه خويش را تأمين نمودهاند.
نقطه آغازين در توليد علم و انديشه و يا فناورى؟ كداميك؟
بدون ترديد تنها راه پيش پاى ما ارتقاى كميت و كيفيت در توليد فكر و علم در حوزه و دانشگاه است. اما در اين كه آيا گام نخست را بايد در زمينه توليد علم و انديشه برداشت و يا از ابتدا به سراغ فناورى رفت و به جاى توليد علم، توليد كننده فناورى باشيم بين كارشناسان و صاحب نظران ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد و در اين زمينه تشكيل كلان گروههاى علمى - پژوهشى. رويكرد به رهيافت فناورى و هم فكرى علمى و نيز آسيبشناسى گروههاى پژوهشى در افزايش سطح بهرهورى گروههاى موجود و رسيدن به نتايج ارزشمند مفيد، مىتواند تأثير فراوانى داشته باشد.
برخى از صاحب نظران توليد فناورى را بر توليد علم مقدم مىدانند و در مقام توجيه اين مدعا مىگويند هدف علم ايجاد دانش است اما فناورى به دنبال كاربرد دانش است تا محصول و خدمتى را براى جامعه عرضه نمايد.
البته اينكه كشورهاى توليد كننده علم، توليد كننده فناورى هستند از نظر مبانى نظرى صحيح است و مصداق بسيارى از كشورهاى توسعه يافته هم مىباشد ليكن در چند دهه اخير اتفاقاتى در جهانى افتاده است بعضى از كشورهاى جهان مسير ديگرى را دنبال كردند.
بر اساس اين ديدگاه، اينان معتقدند توليد علم و فناورى در كشورهاى توسعه يافته صنعتى انجام گرفته است و لذا اين فناورىها بايد از كشورهاى توسعه يافته به كشورهاى در حال توسعه منتقل گردد.
و بعضى ديگر معتقدند كه فناورىهاى توليد شده در دنياى صنعتى با اوضاع و احوال كشورهاى در حال توسعه مناسب نمىباشد و لذا كشورهاى در حال توسعه نبايد فناورى را از خارج وارد كنند بلكه بايد خودشان فناورىهاى مورد نيازشان را ايجاد نمايند.
البته بر هر دو ديدگاه نقد و انتقاد وارد است؛ زيرا تكنولوژى و فناورى را نمىتوان به آسانى وارد نمود و يا زمانى امكان انتقال آن فراهم مىشود كه تكنولوژى جديدتر جايگزين آن شده است و تكنولوژى قبلى ديگر تكنولوژى روز محسوب نمىشود. افزون بر اين كه اين خود ركود و عدم پيشرفت كشورهاى در حال توسعه نمىشود. چنانچه بر ديگر ديدگاهها نيز نقد وارد است چرا كه كشورهاى در حال توسعه تا آن هنگام كه با تلاش مبتكران خود، نيز صاحب فناورى بشود اين نيازمند فرصت و زمان است و در نتيجه مدتى از فناورى و ابتكارات جديد محروم هستند.
ديدگاه سوم آنكه بعضى فناورى را فرزند علم مىدانند و معتقدند كشورهاى توليد كننده علم، توليد كننده فناورى نيز به شمار مىآيند البته تنها كشورى كه از فناورى شروع كرده آن هم كپى بردارى كرده، ژاپن است اما همين كشور از سال 1980 به بعد ديگر نتوانست ادامه دهد و مجبور شد كه صاحب دانش شود آن اطلاعيه ملى را صادر نمود كه بايد دانش را از هر جا به هر نحو كسب نمود. اين يك عزم ملى براى بدست آوردن علم و دانش بود كه با كوشش اين «نيست» را عملى نمود و امروزه به عنوان مقام دوم توليد كننده علم مىباشد.
لذا ديدگاه و نظريه جديدى مطرح شده كه به تئورى «اقتضايى» معروف است كه اعلام مىدارد: آنچه را كه توانا هستيد در داخل كشور بسازيد و آنچه را نمىتوانيد وارد كنيد و توانمندى خود را افزايش دهيد مانند ژاپن كه از توليد علم شروع نكرد بلكه از كاربرد علم شروع نمود و موفق هم شد. و از آنجا كه توليد علم كار بسيار دشوار و پر هزينهبر است، به تجهيزات و ادوات پيشرفته نياز دارد، به محقيقن عالى رتبه نياز دارد، زمانى بسيار نياز دارد و لذا كشور ما به لحاظ اقتصادى و وضعيت جارى نمىتواند در كوتاه مدت به استراتژى توليد علم اكتفا كند بلكه بايد به انتخاب استراتژى توليد فناورى تأكيد نمايد و از مسير توليد فناورى رفته رفته به توليد علم و دانش برسد.
پس از بررسى بعضى از ديدگاههاى مطرح شده مواردى به عنوان نكات قابل توجه اشاره مىشود:
1 ـ توسعه علمى مقدمه توسعه فناورى است و بايد پذيرفت كه كشورهاى داراى فناورى بالا عمدتاً از توسعه علم بهرهمند شدهاند و در مقام الگو پذيرى نه ژاپن در ابتدا، و نه كشورى مثل برزيل در حال حاضر مىتواند مد نظر باشد و در مورد كشور ما ايران دو راه وجود دارد:
اولاً اگر بخواهيم صرفاً فناورى را وارد كنيم چون فناورى ساخته و پرداخته جامعه ديگرى است و متناسب با نيازهاى آن جامعه خاص ايجاد شده است، با ورود خرده فرهنگ جديد و سازگار بودن بعضى عناصر فرهنگى آن مشكلات جديد را به دنبال خواهد داشت كه اين خود مىتواند توسعه فناورى را تحت الشعاع خود قرار دهد.
ثانياً فضاى فرهنگى و هنجارمندى جايگاه و توسعه آن در هر جامعه مؤلفه مهمى است كه بايد به آن نگاهى جدى شود.
2 ـ توليد علم بايد فرهنگ محيط دانشگاهى بشود.
مقام معظم رهبرى در سخنانى كه در يكى از دانشگاههاى تهران ايراد نموده فرمودند:
اگر بنا بود بودجهى كارهاى تحقيقاتى و دانشگاههاى كشور را من تنظيم كنم و در اختيار بگيرم، آنطور كه مصلحت است عمل مىكردم، اما آن شرايط فراهم نيست و مسئولان بخشها طبق قانون، اختياراتى دارند كه بايد انجام دهند.
پس مىفرمايد: موضوع بسيار مهم توليد علم و جنبش نرمافزارى و خط شكن در جبهه علم آفرينى را مطرح مىكنم تا بشود فرهنگ محيط دانشگاهى، وقتى اين شد، آن وقت جاي نگرانى نيست با زير ردهها و صدها هزار دل معتقد، مشتاق و چسم و ذهن جوان و خسته نشو در اين مىافتند و آن را دنبال مىكنند28.
3 ـ توجه به نياز و تعريف صحيح از آن، هم در توسعه توليد و شكوفايى علوم نقش اساسى داشته و هم در جهتگيرى مناسب فعاليتهاى علمى تأثير به سزايى دارد.
عوامل مؤثر در ايجاد ورشد پويايى و خلاقيت
پويايي و خلاقيت يك ويژگى ثابت شخصيتى نيست كه بدون هيچ تغيير و تحول در وجود انسان نهفته باشد. بلكه از جمله مواردى است كه كاملاً تحت تأثير عوامل و يا موانعى تقويت يا تضعيف و حتى نابود مىشود. بعضى شرايط زمينههاى ظهور و گسترش خلاقيت را فراهم مىآورد. در حالى كه بعضى موقعيتها رشتههاي خلاقيت را در وجود آدمى خشك مىكنند.
عوامل خلاقيت را مىتوان به دو دسته فردى و محيطي29 (دروني و بيروني) تقسيم نمود. تحقيقات نشان داده كه جنبههاي شخصي و فردي مطلوبي چون ويژگيهاي شخصيتي متنوع، خود انگيزي، توناييهاي شناختي خاص، تمايل به خطر كردن، تخصصي در رشته و تجارب متنوّع در فرآيند خلاّقيت مؤثرند، آمابيل (1988) در نتايج پژوهش بسيار وسيعي كه در مصاحبه از 120 دانشمند به عمل آورده است از همين تقسيم بندي استفاده ميكند، بعضي از عوامل محيطي خلاّق كه در نتيجه مصاحبهها به دست آمده است عبارتند از: آزدادي، منابع كافي، وقت كافي، جوّ مناسب، طرح تحقيق مناسب و فشار (بعضي از فشارها ميتواند محرك خلاقيت باشد.)
خلاقيت را ميتوان از طرق مختلف روش تحريك مغزي كه مبتني بر رعايت چند قانون مهم (ممنوعيت انتقاد، توجه بيشتر بر كميت، تركيب و اصلاح ايدهها) است، و با تدوين و ملاحظه فهرست خصوصيات اشخاصي، تنظيم فهرستي از سؤالات و ارتباط اجباري آموزش داد.
در اين بخش از نوشتار به برخي از عوامل پويايي و خلاقيتها اشاره مي شود:
1 ـ از مهمترين عوامل فردي خلاقيت ميتوان هوش را نام برده كه از جمله ويژگيهاي شخصي شمرده ميشود.
2 ـ خانواده و مدرسه و ديگر مراكز آموزشي به عنوان عامل اصلي در تعليم و تربيت رسمي و غير رسمي مورد توجه قرار ميگيرند. علي رغم اهميت اين عنصر. اگر فردي از بالاترين حد اين مهارت برخورد باشد امّا از مهارتهاي مرتبط به خلاقيت بي بهره باشد هرگز قادر نخواهد بود خلاقيتي ارائه دهد.
بر اساس نظرمكينون (1962) توجه و رعايت مواردي از سوي والدين از قبيل احترام زياد، آزادي عمل براي كشف جهان اطراف، آزادي براي تصميمگيري، استقلال عمل، عدم وابستگي زياد بين فرزند و والدين عدم نگراني والدين به خاطر كودك، محيط فاميلي وسيع چنان كه كودك ملزم نباشد تنها خود را با شخصيت پدر و مادر تطبيق دهد و همانند سازي كند ميتواند زمينه ايجاد خلاقيت در فرزندان را فراهم نمايد.
بعضي مانند دونيگ (1970) سه خصوصيت اساسي را در ايجاد خلاقيت كودكان مؤثر ميداند30.
بنابر اين دادن استقلال به فرزندان و آزادي فكري و عمل آنها موجب كم شدن اتكاي آنان به ديگران ميگردد و در نتيجه ميتوانند با فكر و تجربه و عمل خويش قوّه ابتكارشان را به كار بگيرند، پس نقش الگويي والدين داراي اهميت خاص است، والدين كه خود ابتكار عمل داشته باشند الگوي مناسبي براي بر انگيختن كودكان در ابلاغ و خلاقيتند. و به عكس والديني كه در كارها دنباله رو هستند، طبق مُد، لباس ميپوشند، در كارهاي مختلف مثلاً در كارهاي فني خانه يا آشپزي طبق دستور العمل و كتاب پيش ميروند و از خود ايدهاي ندارند اين ويژگيها را به كودك خويش منتقل ميكنند.
3 ـ نقش انگيزههاي دروني و بيروني، انگيزه دروني، انگيزهاي است كه فعاليت به خاطر خود عمل انجام ميگيرد زيرا خود كار، جالب، لذتبخش يا رضايت آميز است بر عكس در انگيزه، بيرون، انجام كار براي تحقق هدف بيروني است و عامل انتخاب نقش مهمي در انگيزه دارد.
و بر اساس تحقيقا در زندگي نام آوران نويسندگي مانند موزرت و پيكاسو، جان ارونيك و ديكنز، انيشتن و... و در بين دانشمندان اسلامي مانند بو علي سينا، فارابي، ابو ريحان بيروني و... انگيزههاي دروني و بيروني نشان داده است كه انگيزههاي دروني اهميت بيشتري از خلاقيت دارند31.
4 ـ سرعت، دقت و استفاده از راههاي ميانبر
از سخنان مقام معظم رهبري كه در ديدار اساتيد دانشگاه شهيد بهشتي بيان فرمودند توجه به اين نكته اين چنين اقتباس شده است ايشان فرمودند: «ما به دلايل مشخص تاريخي، از كاروان علم دنيا عقب افتادهايم اين را نميتوانيم انكار كنيم، واقعيتها پيش روي ماست و اين در حالي است كه توانايي عالم شدن، توليد علم كردن و مرزهاي دانش را از آنچه كه هست فراتر بردن در ملت ما و در ميان ما كاملاً وجود داشته است، اين ظلم تاريخي به ما شده است.»
از اين رو بايست اين عقب ماندگي و اين تأخير تاريخي را به نحوي جبران كنيم اگر با نگاه و محاسبات عادي بنگريم ميبينيم فاصله زياد است اتفاقاً وسيله تحرك ديگران هم سريع السيرتر از وسيلة تحرك ماست.
پس ناگزيريم در توليد علم، راههاي ميانبر را پيدا كنيم. و توليد علم يعني رفتن از راههايي كه به نظر راههاي نارفتهاي است البته اين به آن معنا نيست كه ما راههايي را كه ديگران رفتهاند نرويم و به تجربههاي ديگران بي اعتنايي كنيم[ نه بلكه به اين معناست كه به فكر باشيم در اين دنياي عظيم و در اين طبيعت بزرگ، ناشناختههاي فراواني است كه دانش پيشرفتهي امروز، هنزو به آن دست نيافته است. و از بدعت و نو آوري در وادي علم، بيمناك نباشيم.
يك روز بسياري از چيزهايي كه امروز دنيا و بشريت ميشناسند، ناشناخته بود. كساني جرأت كردند و اين ناشناخته را شناختند چه دليلي دراد كه مانتوانيم راه ناشناختهاي ديگر را كشف كنيم. البته اين هم نيست كه هر كشف جديدي، امروز احتياج به دست يافتن به عالي يترين دانشها و بالاترين تكنولوژيها را داشته باشد كه بگوييم ما نداريم32.
نبابر اين تلاش محققان در راستاي بهرهمندي از تجربه ديگران و نيز استفاده از راههاي ميانبر ميتواند زمينه ايجاد و گسترش پويايي در انديشه و خلاقيت را سرعت بخشد.
موانع پويايي انديشه و آسيب شناسي خلاقيت
چالشها و موانع پويايي و خلاقيت را در دو بخش فردي و اجتماعي ميتوان مورد بررسي قرار داد:
1 ـ موانع فردي: عدم انگيزه، عدم مهارت يا عدم تجربه، ترس از شكست، رويگرداني از ابهامات، عادت، عدم اعتماد به نفس و عدم انعطاف پذيري، تلقين، كسالت و تن پروري، جهل، تحجّر، عدم تعقل يا كج انديشي، فقدان روحيه علمي، عدم صداقت نظريه پردازان و... از جمله موانع و چالشهاي فردي برشمرده مي شود كه بعضي از آنها به طور اختصار توضيح داده خواهد شد:
الف ـ جهل و نابخردي: به عنوان يك نقطه سياه و شوم ترين پديده و بزرگترين پاسخ در رشدو تعالي در زندگي فردي و اجتماعي مطرح است وپيامدهاي بسيار خطرناكي را به بار ميآورد افراد و جوامعي كه گرفتارچنين پديده شومي هستند علاوه بر اينكه در رشد و تعالي را به روي خود بستهاند هيچگونه استقلالي نداشته و تحت سلطه دولتهاي استعماري و استبدادي قرار گرفتهاند. افراد جاهل به عنوان انسانهاي مرده تلقي شدهاند گرچه به ظاهر در جمع ديگران هستند33.
و اين درحالي است كه آموزههاي ديني و اسلامي بر ايجاد زمينههاي علم و دانش تأكيد فراواني نمود و آموزگاران الهي همواره تلاش نمودهاند تا رشد جهل در درون امتهاي خويش خشكانيد و آنها را به فرا گيري دانش ترغيب نموده و افرادي را كه در فراگيري دانش كوتاهي نمودهاند را مورد سرزنش و ملامت قرار ميدادند.
ب ـ تحجّر: از ديگر چالشهاي خطرناك «تحجّر» است و تحجّر در لغت به معناي سنگ شدن، به صورت سنگ درآمدن است ولي در اصطلاح به معناي ايستايي، جمود، سختي نشانه دادن و مقاومت در برابر هر نوع تحول و هر امر تازهاي است.
تحجّر يك ويژگي فرهنگي ـ اجتماعي است كه كم وبيش در اشكال و قالبهاي گوناگون شكل ميگيرد. تعصبهاي جاهلانه تعلقات قبيلهاي و ملي، عدم درك حقايق و سنتهاي حاكم بر حركت جوامع از جمله عوامل شكلگيري و پايداري تحجرند ولي مهمترين عامل تحجر، عدم تفكيك بين اصول و پايههاي ثابت و ضروري زندگي بشر با جنبههاي متغير و متحول آن است34.
بنابراين با توجه به تحجّر و ويژگيهاي آن شخص متحجّر فاقد نوآوري و پويايي در انديشه خواهد بود.
مقام معظم رهبري با تبيين نو انديشي به عنوان يكي از وظايف مهم دانشگاهها، تحجر را ينز به عنوان بلا و مانع بزرگ در مسير رشد نواانديشي مطرح نموده است. وي مي گويد: «مسأله تحجّر فقط بلاي محيطهاي ديني و افكار دين نيست، در همه محيطها تحجّر، ايستايي و پايبند بودن به جزمي گراييهايي كه بر انسان تحميل شده، بدون اين كه منطق درستي به دنبالش باشد، يك بلاست35.
ج ـ ترس و تن پروري
تن آسايي و ترسويي سبب ميشود بخش بزرگي از آدميان، با آن كه طبيعت، آنان را ديرگاهي است به بلوغ رسانيده و از هدايت غير، رهايي بخشيده، با رغبت همه عمر نابالغ بمانند و ديگران بتوانند ساده و آسان خود را به مقام قيّم ايشان بركشانند.
ترس به عنوان يك پديده و به عنوان يكي از موانع رشد و تعالي تلقي ميشود در گفتار معصومان از مشورت كردن با افراد ترسو نهي شده، چرا كه مشورت كردن با اشخاص ترسو موجب ضعف در تصميمگيريها ميشود و كارهاي غير بزرگ را بزرگ جلوه ميدهند.
حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «لا تشركن في رأيك جباناً يضعفك عن الأمر، يعظم عليك ما ليس بعظيم»36.
در گفتاري از امام باقر عليه السلام آمده كه فرمودند از كسالت و تن پروري بپرهيز چرا كه آن دو كليد هر شري است و كسي كه دچار كسالت باشد حق را اداء نمي كند37 (نه حق خدا را و نه حق مردم را و نه حق خودش را)
اين گفتار نشان دهنده اين نكته است كه چنين افردي فاقد احساس مسؤوليت ميباشند و وظيفه خويش را بهطور شايسته انجام نميدهند. سپس چگونه چنين افرادي با اين ويژگيها داراي ابتكار و خلاقيت و پويايي باشند در حاليكه ابتكار و پويايي در انديشه نيازمند تلاش مجدانه است.
مقام معظم رهبري در مقام تبيين اين مانع ميگويد:
«به قدري ما را از پيشرفتهاي خود و قدرتهاي شيطانيشان ترساندهاند كه جرأت دست زدن به هيچ ابتكاري را نداريم و همه چيز خود را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاي خود را بدست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم و اين پوچي و تهي مغزي مصنوعي موجب شده كه در هيچ امري به فكر و دانش خود اتكاء نكنيم و كوركورانه از شرق و غرب تقليد نماييم.»
البته نقش تلقين و القائات دروني يا بروني را در ايجاد ترس نبايد ناديده گرفت و تا آن هنگام كه افراد جوامع به رحله خود باوري و خود اتكايي نرسند وجود چنين القائاتي به عنوان برزگتر سد در مسير ابتكار و خلاقيت آنان خواهد بود.
د ـ عدم صداقت نظريه پردازان مخالف
از جمله موانع اصيل در راه جنبش نرم افزاري، عدم صداقت نظريه پردازان مخالف است در وهله نخست تعيين تعريف جامع و مشخص از چارچوب آزادانديشي و توليد علم و اتفاق و التزام سران ارشد جامعه به پاسداري از حرمت و بقاي اين تعريف انجام شود و در وهله دوم بايد دانست كه بعنوان سيستم آموزشي دقيقاً با نيازهاي فعلي و آينده جامعه گره نخورده است. توليد علم بايد جهت دار باشد و جهت اصلي را در هر كشور شاخصههاي نظام و برنامههاي توسعه آن كشور تعيين كند و هيچ يك از كشورهاي توسعه يافته در ارتباط با توليد علم، خارج از اين روند عمل نكرده و نميكنند.
هـ ـ فقدان روحيه علمي
يكي از آفات و موانع توسعه علمي كشور و رسيدگي به سطح توليد علم، نبود روحيه علمي است ميان دانشمندان و تحصيلكردگان، فرهيختگان وفارغ التحصيلان دانشگاهي ماست.
علاوه بر اينكه متأسفانه غفلت و نا آشنايي آنان با روشهاي تحقيق در علم بر اين معضل ميافزايد.
بدون شك بسياري از نخبگان علمي، خود فاقد شرايط روحيه علمي هستند و تا اين وضعيت ادامه داشته باشد نميتوان به توسعه علمي در اين كشور خوش بين بود.
نداشتن اخلاق عالمانه، نا آشنايي با روش شناسي علمي، نقد ناپذيري، انحصار طلبي و براي ديگران حق اظهار نظر قايل نبودن اينها معايب ساختاري مهمي است كه اگر در منش و رفتار يك دانشمند راه يابد نه تنها از توليد علم جلوگيري ميكند بلكه عملاً موجب تخريب زندگي علمي و فروپاشي جامعه علمي در هر كشوري ميشود.
2 ـ موانع بيروني
الف ـ قوانين و مقررات
از جمله موانع بيروني ميتوان به وجود قوانين و مقررات جوامع اشاره نمود البته در ضرورت وجود قوانين براي جامعه شكي نيست اما گاهي عدم انعطاف در قوانين مانع رشد افراد ميگردد.
از جمله قوانين آموزشي كه بدون توجه به تفاوتهاي فردي براي تمام دانش آموزان اجرا ميگردد بايد توجه داشت اطاعت مطلق و بدون چون و چراي قوانين همواره مفيد نيست بسياري از قوانين جوامع را ميتوان با نگرش خلاقانه بر قوانين آنها را اصلاح كرده و بهبود بخشيد.
ب ـ شغل
بسياري از اوقات، شغل افراد مانع بزرگي در جهت رشد خلاقيت آنهاست به خصوص كارهاي سخت و اجباري كه فرد بدون هيچ گونه انگيزهاي به آن تن داده است، ضوابط و مسؤوليت اداري منجر به كارهاي يكنواختي ميگردد كه هرگز زمينه بروز خلاقيت را فراهم نميآورد.
ج ـ آداب و رسوم
هر جامعه داراي آداب و رسوم و سنتهاي خاصي است بسياري از مواقع رفتارهاي اجتماعي به قدري با اين سنتها و گرايشها گره خورده كه افراد به خود اجازه نميدهند به الگوي تازهاي بينديشند همچنين جامعه پذيراي حركت تازه نيست و اگر فردي خلاف آداب و رسوم و علايق عموم قدم بردارد و كار خلاقي ارائه دهد او را طرد مينمايند وعملش را غير اخلاقي و حتي جرم تلقي مينمايند.
د ـ ترس از عدم استقبال اجتماعي
ترس از رد و تحقير شدن از طرف جامعه مانع بزرگي براي خلق و ابداع كارهاي تازه است معمولاً ممكن است كارهاي خلاّق كه جنبه نو آوري و تازگي دارد، در ابتدا مورد توجه واقع نگردد اما پس از مدتي ارزش آن شناخته ميشود. گاهي ساليان متمادي طول ميكشد تا اهميت يك اختراع يا ابداعي كشف گردد در حالي كه فرد خلاّق براي عقيده خويش اهميت قائل است و از عدم پذيرش كارش از طرف ديگران نگران نيست و خلاقيت و ابتكار خويش را قرباني انتظارات ديگران نميكند.
هـ ـ مطابقت
مطابقت به علت ترس از متفاوت بودن با ديگران بوجود ميآيد. افراد براي همخواني با ديگران سعي ميكنند در چارچوبي عمل كنند كه ديگران عمل كردهاند و اين نميتواند منجر به ابتكار عمل گردد. همواره مقيد بودن به آداب و رسوم و قوانين، نمونهاي از اين مطابقت است هر چند پايبندي به اين امور بعضي مواقع ضروري و لازم است، اما اين امر نبايد مانع عقايد و نظريههاي مشخصي گردد38.
موانع نوانديشي و خلاقيت با رويكرد ديگر
موانع و چالشها را در موضوع مورد بحث ميتوان در بخشهاي فرهنگي، اخلاقي، اجتماعي، رواني، روشگاني و تدبيري و اجرايي مورد بحث و بررسي قرار داد كه به طور اختصار اشاره ميشود.
الف ـ موانع فرهنگي
موانع فرهنگي به انواع سلبي و ايجابي اطلاق ميشود كه به صورت عرفيات و عادات بومي يا صنفي درآمده و به جهت نهادينه شدن آن، به طبيعت ودأب دايم طبقات نخبه يا تودهي جامعه ما بدل گشته است.
فقدان سنت تضارب آرا با دست كم عدم رونق در رواج تضارب علمي، (حضرت علي ميفرمايد: «اضربوا بعض الرأي ببعض يتولد منه الصواب، امخضوا مخض السقاء ينتج سديد الآراء.»39 كه اين سخن بيان كننده اين مطلب است كه چالشگاهها زايشگاه رأي درست است).
فقدان آداب و ادبيات نقد، سيطرهي شخصيت و ابهت زدگي (حرمت حريم بزرگان را نگهداشتن، سنت اخلاقي و علمي ارجمندي است اما افراط در التزام به حريم داري بزرگان و تعليقه نگاري و حاشيه نويسي بر آراء و آثار آنان، گاه به حاشيه نشيني برخي فحول و وجوه انجاميده و افكار و شخصيت آنان را به حاشيهي تاريخ و انديشه رانده است) مشهورات زدگي، حجاب معاصرت، (به تعبير عوام مردم، ما مرده پرستيم) خصلت فرافكني شخصي و صنفي، افراط و تفريط، اصول گرايي را با تحجر يكي انگاشتن و تصلب را يا تقدّس يكسان پنداشتن و عوام زدگي از جمله موانع فرهنگي شمرده ميشود.
ب ـ موانع اخلاقي
از جمله آفات و موانع نوانديشي و خلاقيت، آفات اخلاقي است، سهم رذايلي چون خوض در باطل (هرزه درايي) عيب جويي، سخريه و استهزا، كينه توزي، بخل، حسد، كبر، عجب، غرور، تكبر، ريا، لجاج و عناد، مراء و مجادله، خودخواهي آوازه گري، دنيا گرايي، جاه طلبي، تعصب ناروا و... را نبايد در اين زمينه ناديده گرفت.
حضرت امير فرموده است: «من لم يهذّب نفسه لا ينتفع العقل40» كسي كه به تهذيب خويشتن نپردازد از عقلش نفع نميبرد.
ج ـ موانع اجتماعي
اين عوامل كه ناشي از شرايط اجتماعي كنوني كشور ـ و احياناً جهان اسلام ـ است نقش مؤثري در عدم رشد و تقويت نوانديشي و خلاقيت دارد، در اين زمينه مي توان به مواردي چون: از خود بيگانگي علمي و قبول و اقبال عام يافتن علوم و آراي وارداتي، سياست زدگي، پسين شدن نقد و نظرها، مدرك زدگي، عصري سازي افراطي كه به صورت زمانه زدگي و تجدد طلبي جلوه گراست، آوازه گري و شهرت طلبي، وجود جريانهاي متشابه و شبه موازي با جريان نو انديشي حقيقي41، محدود ساختن گفتمانهاي علمي ـ فكري به سنتي و مدرن، آفت زدگي ادبيات ديني و اجتماعي معاصر و... اشاره نمود.
د ـ موانع رواني
مراد از موانع رواني، عوامل و حالات سلبي و ايجابي درون شخصيتي است كه به صورت «شبه خود انگيخته» مطرح ميشود.
فقدان جرأت نقد و نظريه پردازي، خودسازي ناشي از اختناق سپيد، اشعريگري عملي و كاركردي به رغم عقل گرايي نظري، عشق كور و كور كننده و احساس امنيت كاذب فكري و... از جمله موانع رواني به شمار ميآيد.
هـ ـ موانع رويكردي و روشگاني
اين موانع به آن اموري اطلاق ميشود كه از كاستيها و كژيهاي روش شناختي و از نحوهي نگاهها در مطالعه دين نشأت ميگيرد از قبيل جهل به تحولات و پيشرفتهاي پديد آمده در زمينه روش شناسي علوم (كه منشأش غفلت از اشكالات مطرح شده و عدم توجه به دستاوردهاي مثبت ميباشد).
سيطره انتزاعي انديشي افراطي، تجديد قلمرو اجتهاد و حصر كاربرد منطق اجتهادي، ساختار زدگي، ظاهر گرايي و بي توجهي به عقلانيت اجتهادي فقد زمانه آگاهي در پارهاي از اصحاب استنباط،42 نبود سنت كار گروهي و خلط بدعت گذاري و ابداعگري.
و ـ موانع تدبيري و اجرايي
عوامل سلبي و ايجابي ناشي از فقد تدبير يا تدبير غلط تدبير گران جامعه كه به لحاظ كمي و كيفي از ويژگي فوق العادهاي بر خوردار است. از جمله موانع تدبيري و اجرايي ميتوان به مواردي چون: استيلاي رخوت و فقر بر مراجع تدبير و تصميم امور علمي، وجود كژيها و كاستيهاي بي شمار در سيستم آموزش هر دو نظام تعليم و تربيت كشور (حوزه و دانشگاه)، مشغوليت ـ نه مسئوليت ـ قلمداد شدني تعليم و تحقيق و فقدان هدف گزيني، فقدان نهادهاي شايسته و نصابنامهها و شاخصهاي مناسب براي ارزيابي مدعيات جديد و تشويق نو آوران علمي و به عبارت ديگر تعدد دستگاههاي مدعي اما نا موفق براي نظارت و ارزيابي وجود مشكلات مالي در امور پژوهشي و عدم سرمايه گذاري كافي در اين زمينه، عدم ترابط تعريف شده و منسجم با جهان اسلام و فرا اسلامي علم (فقدان داد و ستد علمي فعال با مراكز شناخته شده). عدم كشف استعدادهاي درخشان ويا ناتواني در مديريت استعدادها و... اشاره نمود.
نتيجه گيري: