باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 112 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
استخاره در اسلام
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ابوالفضل - طريقه‏دار

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از كتاب كندو كاوى درباره استخاره و تفال، نوشته ابوالفضل طريقه‏دار

 
 

در اعتقادات اسلامى به عواملى كه در تصميم سازى خردمندانه دخيل‏اند و عقل را در حقيقت‏يابى و شفاف انديشى، مدد مى‏رسانند، تاكيد فراوان شده است كه مهم‏ترين آن‏ها «مشورت‏» است. مشورت - كه همان «انديشه جمعى‏» است - بسيارى از گره‏هاى كورى را كه عقل فردى، قادر به گشودن آن‏ها نيست‏به راحتى مى‏گشايد و بر نقاط تاريك، نور مى‏تاباند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله - كه عقل كل ناميده شده - از طرف خدا موظف بود كه در برخى از كارها با اصحاب خود مشورت كند: «و شاورهم فى الامر (1)؛ اى پيامبر، در كارها با آنان مشورت كن‏». در احاديث نيز مشورت، بهترين پشتيبان و برترين عامل دل گرمى است: «لا ظهير كالمشاورة‏» (2).

با مشورت، نقص عقل فردى تا حدود زيادى، جبران مى‏شود و مجموعه‏اى از اطلاعات و تجربيات گران‏بها، كه ديگران در طى سال‏هاى بسيارى بدان‏ها دست‏يافته‏اند، به آسانى در دسترس قرار مى‏گيرد. كسانى كه به مشورت معتقدند و حاصل آن را در عمل به كار بسته‏اند از زيان‏هاى مادى و معنوى فراوانى جسته‏اند.

در اين مشورت‏ها ما در واقع، خير و خوبى خود را مى‏جوييم؛ كارى را در نظر گرفته و درباره آن، انديشه كرده‏ايم ولى از يك سو به خاطر پيچيدگى موضوع و از سوى ديگر، برد محدود تفكر، هنوز درترديديم، پس به ناچار، عقل‏هاى ديگر را هم به يارى مى‏طلبيم تا ما را در جهت ادراك و هشيارى، كمك كنند:

مشورت ادراك و هشيارى دهد

عقل‏ها مر عقل را يارى دهد (3)

امر شاورهم براى آن بود

كز تشاور، سهو و كژ كمتر شود (4)

اما بسيار اتفاق افتاده است كه پس از تفكر و مشورت، باز هم در ترديديم و توان تصميم قاطع را در خود نمى‏بينيم، در اين هنگام، و در اين حالت‏شك و دودلى عذاب دهنده، عقل و شرع توصيه مى‏كنند كه به مشورتى ديگر، دست زنيم ولى اين بار با عقل بى‏نهايت و آگاه مطلق و خداوندگار هستى؛ همو كه بر نيك و بد بندگان، آگاه است و خير همگان را مى‏خواهد. اين گونه مشورت و خيرطلبى، همان چيزى است كه در فرهنگ اسلامى، «استخاره‏» نام دارد.

 

هنگام استخاره

استخاره در ميان تعداد كثيرى از اقشار مختلف جامعه از زن و مرد، شهرى و روستايى از پزشك و مهندس تا روحانى و مرجع تقليد، از كارگر و تاجر و كاسب تا حقوق‏دان و نويسنده و معلم و روشن‏فكر، معتقدان پروپا قرصى دارد. ولى تعداد قابل ملاحظه‏اى از اين افراد، اولا: هنگام رجوع به استخاره را نمى‏دانند و يا به پيش شرطهاى آن، وقوف و توجه چندانى ندارند، به طورى كه قبل از تفكر و سنجش‏و مشورت، فورا به استخاره متوسل مى‏شوند. ثانيا: از انواع استخاره، فقط استخاره با قرآن و تسبيح و كاغذ (رقعه) را مى‏دانند و از گونه‏هاى ديگر آن؛ يعنى، استخاره مطلق، قلبى و مشورتى بى‏اطلاع‏اند. شايد از همين روست كه استخاره در نزد مخالفان، دعوت به ترك انديشه و مشورت، تلقى شده است، حال آن كه استخاره به موقع و به جا و با رعايت تمامى آداب و پيش‏شرطهاى آن، مرحله نهايى خردورزى است و به هيچ رو، ذبح تفكر و ترك مشورت و دعوى غيب‏دانى و آينده خوانى نيست؛ خصوصا سه نوع استخاره مطلق، قلبى و مشورتى - كه روش و آداب آن‏ها در همين كتاب آمده است - مرحله تكميلى و ضرورى هر تصميم‏گيرى عاقلانه و سنجيده است. عقل سليم حكم مى‏كند كه كارها با اراده قوى و دل گرمى و «گواهى خاطر» آغاز شود تا فرجامى نيكو داشته باشد؛ به قول صائب:

مرا ز خضر طريقت، نصيحتى ياد است

كه بى «گواهى خاطر» به هيچ راه مرو

 

ديدگاه‏ها درباره استخاره

اساسا بايد گفت كه در باب استخاره و تفال، سه ديدگاه وجود داشته و دارد: افراطى، تفريطى و معتدل.

 

ديدگاه نخست، از آن كسانى است كه با عقل از سر خصومت درآمده‏اند و در هر كار جزئى، پيش از سنجش و استشاره به تفال و استخاره، رو آورده‏اند. اين دسته عملا مى‏گويند: عقل محدود، قادر نيست‏خيرما را نشان دهد، و مشورت نيز در واقع، رايزنى با عقل‏هاى محدود ديگر است، پس چه بهتر كه در همان ابتداى كار، با گشودن مصحف و يا چنگ زدن به تسبيح، از آگاه مطلق و خداوندگار هستى، راه درست و خير واقعى خود را بخواهيم.

معتقدان اين روش، از اشارت‏هاى صريح و روشن خداوندگار هستى و آگاه مطلق، در جهت ايمان به پيامبر باطنى (عقل) (5)، كه ياور نيرومند پيامبر بيرونى (شريعت) است، غافل شده و از توان‏هاى عظيم آن، چشم پوشيده‏اند، از اين رو به كم تدبيرى، گرفتار آمده و در پيچ و تاب‏هاى زندگى روزمره، زمين‏گير شده‏اند، كه اين خود، جزاى ناديده گرفتن عقل است و خداوند، پشت‏به عقل كنندگان را دوست ندارد.

متاسفانه آن چه استخاره و تفال را در چشم برخى، ضعف عقل و نياز غيب‏دانى، جلوه داده، كردارهاى نسنجيده همين متشرع مآبانى است كه به پيامبر باطنى - كه همان عقل است - ايمان محكمى نداشته و رسالت آن را در هدايت و رهبرى بشر، ناديده انگاشته‏اند.

 

ديدگاه دوم به كلى منكر استخاره و تفال است و اين دو را دريچه‏هايى مى‏داند كه دست پندار آدمى به روى دنياى غيب گشوده است. اين ديدگاه معتقد است: «تا وقتى انسان ظلوم جهول، ديوان طالع خود را به دست منشيان قضا و قدر مى‏داند و از توان‏هاى خويش، بى‏اطلاع است و تاهنگامى كه انسان، سرنوشت‏خود را فرآورده «كارگاه غيب‏» و به هم بافته «تقدير و گناه‏» مى‏شناسد و از تاثير وجود خود، غافل است، در هر جا كه دريچه‏اى به دنياى غيب سراغ گيرد چاره‏اى ندارد جز آن كه گردن دراز كند و از آن جا با بيم و اميد، نقش سرنوشت ناپيداى خويش را در آفاق دور دست دنياى ديگر، جست و جو كند». (6)

اين ديدگاه، نسبت‏به استخاره و تفال، تصورى به مراتب پراشتباه‏تر از ديدگاه اول، دارد، زيرا اولا: انسانى كه پس از تعقل و مشورت، و در حالت ترديد و دودلى، استخاره مى‏كند، دست پندار به سوى دنياى غيب نگشوده است و سر غيب دانى و راز دانى ندارد بلكه براى انجام و يا ترك كار خود، گواهى خاطر و اطمينان قلب و قوت اراده مى‏طلبد. ثانيا: گذشته از استخاره، هر انسان با ايمانى، ديوان طالع خود را به دست منشيان قضا و قدر و فرآورده كارگاه غيب مى‏داند، و اين از اصول اوليه ايمان به خداست.

 

ديدگاه سوم، با وقوف بر منزلت عقل و شناخت از جايگاه مشورت، به گونه‏اى استخاره و تفال را تبيين و سپس تاييد مى‏كند كه عين خردورزى و در راستاى انديشه گرى است. يكى از طرفداران دانشمند و خرافه ستيز اين ديدگاه، علامه طباطبائى، فيلسوف و مفسر بزرگ اسلامى است، كه نظريه خود را اين گونه تبيين مى‏كند:

«حقيقت امر اين است كه انسان وقتى بخواهد، دست‏به كارى بزندناچار است زير و روى آن را بررسى نمايد و تا آن جا كه مى‏تواند فكر خود را - كه موهبتى خدادادى است - به كار اندازد و چنان چه از اين راه نتوانست صلاح خود را در آن كار، تشخيص دهد ناگزير بايد از ديگران، كمك فكرى بگيرد و تصميم خود را با كسانى كه صلاحيت مشورت و قوه تشخيص صلاح و فساد دارند در ميان بگذارد تا به كمك فكر آن‏ها خير خود را در انجام و يا ترك آن كار، تشخيص دهد. و اگر از اين راه هم چيزى دستگيرش نشد، چاره‏اى ندارد جز اين كه به خداى خود متوسل شده، خير خود را از او مسئلت نمايد، كه اين همان «استخاره‏» است. و نبايد اين كار را «دعوى علم غيب‏» دانست و نيز نبايد آن را «تعريض به شئون الوهيت پروردگار» نام نهاد، هم چنان كه مشورت را هم نبايد، به خيال اين كه تشريك غير خداى متعال در امور خود است، شرك ناميد.

خلاصه اين كه: هيچ مانع و محذور دينى در استخاره و مشورت نيست، چون استخاره، كارى جز تعيين يكى از دو طرف ترديد را انجام نمى‏دهد؛ نه غير واجبى را واجب، نه حلالى را حرام، نه حكمى از احكام خدا را تغيير مى‏دهد و نه آدمى را به آن چه در پس پرده غيب است، خبردار مى‏كند، بلكه فقط و فقط مى‏گويد: خير صاحب استخاره در فعل است‏يا در ترك، و بدين وسيله او را از ترديد، نجات مى‏دهد. ولى اين كه اثر فعل و ترك كار، در آينده چه خواهد بود و چه حوادثى را به بار خواهد آورد از عهده استخاره بيرون است و استخاره از تعيين اين جهت، ساكت است و آينده صاحب استخاره از خير و شر، عينا مانند كسى است كه استخاره نكرده و كار خود را با فكر و مشورت، انجام داده است.

همين اشكال را ممكن است كسى در استخاره با قرآن هم بكند، به توهم اين كه: «استخاره با قرآن، به دست آوردن عالم غيب است، چرا كه نفس صاحب استخاره از استخاره با قرآن و تفال به آن و امثال آن، نحوست و ميمنتى را احساس مى‏كند كه اگر استخاره‏اش خوب بود، انتظار خير و نفعى را مى‏كشد و اگر بد بود، مترصد شر و ضررى مى‏شود. »

اين اشكال نيز، توهمى بيش نيست، زيرا به طريق صحيح - هم از شيعه و هم از اهل سنت - رواياتى داريم كه پيغمبر صلى الله عليه و آله خودش تفال به خير مى‏زد و مردم را هم به اين عمل، توصيه مى‏فرمود و از فال بد زدن، نهى مى‏نمود و مى‏فرمود: «هر جا كه فال بد زده شد، به خدا توكل كنيد و در پى كار خود برويد». بنابر اين، هيچ مانعى از تفال زدن با قرآن كريم و امثال آن، به نظر نمى‏رسد، چون اگر استخاره، خوب بود، صاحب استخاره، عمل را با طيب نفس و دل پاك، انجام مى‏دهد و اگر بد بود، به خدا توكل كرده، در پى كار خود مى‏رود.

پس استخاره با قرآن جز همان طيب نفس و رفع ترديد و سرگردانى و اميد به نفع و سعادت، اثر ديگرى ندارد». (7)

 

چه كسى استخاره كند؟

اين اشاره‏اى بود به سه ديدگاه مهم در خصوص استخاره و تفال. ولى در اين مورد يك نكته ظريف را - كه در واقع اصل و اساس استخاره است - هميشه بايد در نظر داشت و آن، اين كه: استخاره، صرفا يك تضرع شديد درونى و شخصى و يك نوع حالت عرفانى است كه در لحظه ترديد و دودلى به فرد استخاره كننده دست مى‏دهد، به طورى كه با همه وجود، خود را از درون با مبدا اعلى پيوند مى‏زند و از او راه و چاره مى‏طلبد. از همين روست كه در احاديث معصومين عليهم السلام وارد شده است كه: «هر كس خودش استخاره كند. » چنان كه علامه مجلسى - رحمة الله عليه - مى‏گويد: «سيد بن طاووس (ره) گفته است: «من حديث صريحى نديده‏ام كه كس براى ديگران استخاره كند و اصل، آن است كه هر كس براى خودش، استخاره نمايد». (8)

علامه مجلسى در بيان اين مطلب مى‏گويد: «اولى و احوط آن است كه هر كس براى خودش استخاره كند، زيرا ما هيچ حديثى نداريم كه شخصى به وكالت از ديگرى استخاره نمايد، و اگر وكالت در استخاره، جايز و يا بهتر بود، شايسته و سزاوار بود كه اصحاب، از امامان عليهم السلام تقاضاى استخاره نمايند و اگر چنين چيزى مى‏بود، نقل مى‏شد و دست كم، يك روايت در اين مورد به ما مى‏رسيد. به علاوه آن كس كه مضطر و حاجت‏مند است، اگر خودش استخاره كند به اجابت، نزديك‏تر است و دعاى او به اخلاص در نيت، نزديك‏تر است‏». (9)

 

استخاره با قرآن

همين جا بايد گفت: كسانى كه با قرآن، انس و الفتى ندارند و محكم و متشابه آن را نمى‏شناسند و از علم تفسير، بهره‏اى ندارند، بايد از استخاره و تفال با قرآن، سخت‏بپرهيزند و آيات خدا را به بازى نگيرند. شايد اين حديث‏شريف در اصول كافى خطاب به اين دسته از افراد باشد كه: «به قرآن، تفال مزن‏» (10). در جايى كه فقيه بزرگ شيعى، آية الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى (ره)، از استخاره با قرآن مى‏پرهيخت و مى‏فرمود: «من درست نمى‏فهمم مثلا «يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض (11) » نسبت‏به موضوع استخاره، خوب است‏يا بد» (12) ديگران بايد صد چندان بترسند و تا مى‏توانند از اين كار دورى جويند.

انواع ديگر استخاره، خصوصا استخاره‏هاى مطلق، قلبى و مشورتى، استخاره‏هاى آسان و عقل پسندى است كه در مورد آن‏ها هم احاديث‏بسيارى از جانب معصومين عليهم السلام رسيده است و براى هر فردى - با هر درجه از علم و ادراك - انجام آن‏ها ميسر است؛ كافى است كه همان حالت تضرع و اتصال درونى ايجاد شود.

عجيب است كه ما از انواع ديگر استخاره، غافل شده‏ايم و فقط به استخاره با تسبيح و قرآن پرداخته‏ايم. شايد علت اين باشد كه اين دو نوع استخاره، محسوس‏تر و راحت‏ترند و ما با حذف مقدمات آن‏ها، راه را براى خود نزديك كرده‏ايم، و يا اين كه مى‏خواهيم جملاتى را با چشم خود ببينيم كه به طور مستقيم، فرمان كارى را به ما مى‏دهد. حال آن كه بايد معتقد شد: انسانى كه عميقا از درون با خدا پيوند برقرار كرده، در وقت اضطرار، نه فقط با آيات قرآن و يا دانه‏هاى تسبيح بلكه با تمامى پديده‏هاى هستى، خود را از ترديد مى‏رهاند و خداوند با تك تك پديده‏ها و با جزئى‏ترين آن‏ها راه را به او نشان مى‏دهد.

اميد آن كه قلوب ما با ياد خدا مانوس گردد تا در هنگام ترديد، اتصال و ارتباط قلبى، آسان شود و لغزشگاه‏هاى ترديد و دودلى را به سلامت، پشت‏سر بگذاريم.

 

ديدگاه‏ها درباره استخاره

 

امام خمينى «ره‏»

امام خمينى - قدس الله سره - در كتاب كشف اسرار مى‏فرمايد:

آيا ما مى‏توانيم به وسيله استخاره يا غير آن، با خدا ارتباط پيدا كنيم و از نيك و بد آينده با خبر شويم يا نه؟ اگر مى‏توانيم پس بايد از اين راه، سودهاى بزرگ مالى و سياسى و جنگى ببريم و از همه دنيا جلو باشيم. پس چرا مطلب، به عكس شده:

و لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير و ما مسنى السوء (13) و اگر نمى‏دانيم پس چرا با نام خدا و جان و مال مردم بازى مى‏كنند.

پس از آن كه ما مورد استخاره و معناى آن را روشن كنيم، جواب اين سؤال هم معلوم مى‏شود. و واضح است كه مخالفان با طرح چنين موضوع ساده و روشنى، ندانسته با دين داران به نبرد برخاسته‏و بزرگان دين را هدف ناسزاها قرار داده‏اند و يا دانسته و از روى تعمد براى بدبين كردن مردم به بزرگان آيين، چنين دروغى را به آن‏ها بسته و نتيجه‏هايى كودكانه از پيش خود گرفته‏اند و آن چه آن‏ها مى‏گويند، علما از آن بركنارند.

معناى استخاره: براى استخاره دو معنا است: يكى از آن‏ها معناى حقيقى استخاره است [يعنى استخاره مطلق] و در اخبار و روايات (14) ما از آن بيش‏تر نام برده شده و پيش خواص، متعارف است و آن، طلب خير نمودن از خداست. اين نوع از استخاره در تمام كارهايى كه انسان مى‏كند، خوب و مستحب است. هم چنين اين نوع استخاره، يكى از رشته‏هاى دعاست كه خداوند متعال در قرآن، به آن اهميت‏شايانى داده است، حتى در سوره فرقان مى‏فرمايد:

«قل ما يعبؤا بكم ربى لو لا دعاؤكم فقد كذبتم فسوف يكون لزاما» (15).

خلاصه كلام آن كه: اين قسم از استخاره - كه اخبار، بيش‏تر در اطراف و آداب آن دستور دادند - صرف دعا و از خدا طلب خير كردن است. شايد ياوه سرايان و طعن زنندگان به استخاره، اين طور، استخاره را نديده يا نشنيده باشند، چون پيش عامه مردم به عنوان استخاره، معروف نيست تا به گوش مثل اين‏ها برسد.

يك معناى استخاره آن است كه: پس از آن كه انسان به كلى در امرى متحير و وامانده شد، به طورى كه نه عقل، او را به خوبى و بدى آن، راهنمايى كرد و نه عاقل ديگرى، راه خير و شر را به او فهماند و نه خداى جهان درباره آن كار، تكليفى و فرمانى داشت كه راهنماى او باشد، در اين صورت كه هيچ راهى براى پيدا كردن خوب و بد در كار نيست، و دين‏دار و بى‏دين به ناچار، يك طرف را اختيار مى‏كند و كوركورانه و متحيرانه و دو دل، آن را انجام مى‏دهند، در اين حال بى‏چارگى و دو دلى و تحير - كه بايد آن را از بدترين حالات بشر شمرد - اگر يكى پيدا شود و انسان را به يك سوى كار، دل گرم كند و با اراده راسخ و اميدوارانه، به كار وادار كند، چه منت‏بزرگى به انسان دارد.

اين جا دين داران مى‏گويند: خداى عالم كه پناه بى‏چارگان و دادرس افتادگان است، در حالت تحير و دو دلى - كه در آن حال، انسان بيش‏تر از همه حالات، محتاج به دستگيرى است - خداوند متعال از عالم رافت و رحمت و مهربانى‏اش، يك راه اميدى بر روى انسان باز كرده و اگر انسان با اين حال اضطرار به او پناه ببرد و از او راهنمايى جويد و عرض كند: «بار الها، اين وقتى است كه عقل ما و ديگران در پيدا كردن راه خوب و بد، وامانده است و راه چاره براى ما نيست، تو كه چاره ساز بى‏چارگان و عالم به اسرار پنهانى، ما را به يك سوى كار، راهنمايى كن و اراده ما را به يك طرف قوى كن، تو به ما دل گرمى ده و از ما دست گيرى كن‏».

در اين صورت، خداى جهان - كه قادر بر پيدا و نهان است - يا دل او را به يك سو مى‏كشاند و راهنماى قلب او مى‏شود [در استخاره قلبى] كه او مقلب القلوب است، يا دست او را به يك طرف تسبيح مى‏اندازد [در هنگام استخاره با تسبيح] يا به وسيله قرآن، دل او را گرم مى‏كند [در استخاره با قرآن].

اكنون ياوه سرايان بايد به اين پرسش، پاسخ دهند كه: آيا در ايام زندگانى و در روزگار پرآشوب جهان، براى انسان، چنين حالى پيش نمى‏آيد؟

جواب آن‏ها به ناچار، مثبت است، زيرا كه تمام دانش‏مندان عالم هم، گاهى راه تاريكى براى آن‏ها پيش مى‏آيد كه نور عقل و چراغ خرد آن‏ها، پيش پاى‏شان را روشن نمى‏كند. آيا در اين حال دو دلى و تحير، انسان وامانده متحير، كه از عقل ديگران نيز استمداد جسته و راهى پيش پاى او نگذاشته‏اند، نيازمند به يك راهنمايى نيست كه راه چاره براى او باز نمايد. آيا پس از خاموشى چراغ عقل‏ها و واماندن تدبير عاقلانه خردمندان غير از خداى جهان - كه همه پيدا و نهان، پيش او آشكار است - كسى راهى به مقصود خود دارد.

در اين جا يك پرسش ديگر، گفتار ما و مخالفان [استخاره] را به پايان مى‏رساند و آن اين است كه: آيا خداوند كه خود را به رحمت و رافت و مهربانى، معرفى كرده و سفره رحمت و خوان نعمت او بر جهانيان باز است و شيوه راهنمايى و سنت او دستگيرى است، در چنين حالى اگر بنده بيچاره او با روى نيازمندى و دست گدايى، در خانه او رود او را محروم مى‏كند؟

دين داران مى‏گويند ما آن خدايى را شناختيم كه دستگير بى‏چارگان و راهنماى واماندگان است. شما در اين جا چه جواب داريد؟ من مى‏گويم در آن محبس تاريك، مختارى [ظاهرا زندان‏بان سنگ‏دلى بوده است] هم اگر چنين حالى از انسان ببيند و به قلب انسان، آگاه باشد كه اميدش به غير او به كس ديگرى نيست، او هم از انسان، دست گيرى مى‏كند، شما اگر خدا را دست كم به قدر مختارى بدانيد، آن گاه با دين داران آشتى خواهيد كرد.

گواه قرآنى براى گفته ما: ما براى اين امر روشن ساده، كه عقل هر خردمندى به آن ايمان دارد و هر كس كوچك‏ترين ايمانى به خداى جهان داشته باشد در قبول آن ناگزير است، خود را نيازمند به دليل ديگرى جز راهنمايى عقل نمى‏دانيم، ولى براى آن كه خوانندگان بدانند در اين گفتار، دين داران از آيات قرآن، گواه دارند، ما خود را به ذكر آن نيازمند ديديم:

خداوند متعال در قرآن مى‏فرمايد:

«امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء... » (16).

خداوند متعال در ضمن آياتى كه قدرت‏ها و نعمت‏هاى خود راشمارش مى‏كند، مى‏فرمايد: آيا غير از خداى جهان كيست كه جواب بى‏چارگان را بدهد و خواهش و دعاى آنان را اجابت كند و بدى‏ها را از آن‏ها بردارد و دور كند، مگر خداى ديگرى در كار است كه مردم به او پناه ببرند و از او جواب بگيرند و به واسطه او بدى‏ها را رفع كنند؛ يعنى در حال اضطرار و بى‏چارگى جز خداى جهان كسى نمى‏تواند، خواهش بى‏چارگان متحير را اجابت كند و بدى را از آن‏ها رفع كند؛ مثلا جوانى بيمار شده است، براى درمان او شوراى عالى طبى، متشكل از پزشكان و دانش‏مندان طراز اول، تشكيل شده است. اين پزشكان در عمل كردن اين جوان، به ترديد افتاده‏اند؛ يعنى مى‏گويند در عمل كردن خطر است و در عمل نكردن هم خطر است. پدر و مادر اين بيمار جوان هم با اميدهاى دور و دراز در انتظارند. در اين حالت، نور دانش پزشكان، پيش پاى آن‏ها را روشن نكرده، بنابراين تكليف قطعى براى بيمار، معلوم نكردند. آيا در اين حال اضطرار و بى‏چارگى پدر و مادر مهربان، كه تنها در اين جهان به آن يك جوان، دلخوش كرده بودند، اگر خداى متعال با دعا و توجه و توسل آنان به پيش گاه او يك راه اميد به رويشان باز كند و خوب و بد عمل كردن را به آنان و پزشكان، نشان دهد كجاى عالم به هم مى‏خورد. آيا در اين حال، جز خداى جهان، دادرسى هست؟ در اين حالت، دين‏داران مى‏گويند به وسيله استخاره و توجه به خداى مهربان، مى‏توان راهى به دست آورد.

اين هم ناگفته نماند، اخبارى كه درباره استخاره است وعده‏نكرده‏اند كه هميشه شما را بى كم و كاست‏به مقصود برسانند بلكه آن چه وعده شده اين است كه خداى عالم به كسى كه از او خير بخواهد، خير مى‏دهد، اگر در اين جهان، صلاح باشد اين جا مى‏دهد و گرنه براى او ذخيره مى‏كند.

تاثير قوت اراده: دانش‏مندان جهان و علماى معرفة الروح و روان شناسان قديم و جديد و شرقى و غربى، اين سخن را به خوبى پذيرفته‏اند و در محافل علمى، تلقى به قبول شده است كه انسان با قوت اراده، كارهايى از پيش مى‏برد كه بدون آن، ده يك آن را هم نمى‏تواند انجام دهد بلكه اراده قوى گاهى در خود انسان يا ديگرى كارهاى فوق العاده انجام مى‏دهد، مرضى را كه بايد با به كار بردن داروها علاج كرد، اراده قوى خود مريض يا دكتر، علاج مى‏كند.

هم چنين روشن است كه دلگرمى به كارى و اميد به پيشرفت امرى، آثار خارق العاده‏اى دارد، چه بسا دو نفر به كارى مشغول‏اند، يكى از آن‏ها از انجام آن كار مايوس است‏يا با دو دلى و ترديد، مشغول است ولى ديگرى با خاطر جمعى و اطمينان نفس، مسلم است كه فرد دومى به خاطر قوت اراده و دل چسبى به كار، آن را از پيش مى‏برد و اولى به خاطر ترديد و دو دلى، وقت را گذرانده و سرانجام موفق نمى‏شود.

ما مى‏گوييم شما اگر با دلايل قبلى ما - كه از روشن‏ترين احكام خرد بود - موافقت نكنيد و خداى جهان را از حال بندگان خود، غافل بدانيد يا بگوييد به كارهاى مردم كارى ندارد، با اين دليل‏نمى‏توانيد مخالفت كنيد.

اگر براى استخاره همين يك نتيجه، بيش‏تر نباشد كه مردم دو دل را گاهى قوى الاراده مى‏كند و سردى‏ها و سستى‏ها را مبدل به گرمى و پشت كار مى‏كند، براى خوبى آن، بس بود. شما مى‏گوييد ما اشخاصى را كه متحير و دو دل‏اند، به كار دل گرم كنيم و آن‏ها را از دو دلى و تحير، بيرون آوريم يا آن‏ها را در همان حال تحير و دودلى بگذاريم و روزگار را با سستى و سردى بگذرانند.

غلط اندازى ماجراجويان: ماجراجويان بى‏خرد، اشتباه‏كارى و عوام فريبى را از دست نمى‏دهند و به مردم چنين وانمود مى‏كنند كه ملاها يكسره حكم خرد و فرمان عقل را كنار گذاشته تمام كارها را با استخاره انجام مى‏دهند. از اين جهت، مى‏گويد: «خوب است ما عالم را با استخاره بگيريم‏» بى‏چاره بى‏خرد، غافل از آن است كه بيش‏تر كسانى كه با روحانيان سر و كار دارند، مى‏دانند كه مورد استخاره كجاست. كار روشنى كه عقل خود انسان يا داناى ديگر به آن راه دارد، نه مردم، پيش روحانى رفته و استخاره مى‏خواهند و نه اگر رفتند و به آن شخص روحانى، كار خود را گفتند، آن‏ها چنگ به تسبيح مى‏زنند. مريض به حكم عقل، محتاج معالجه و نيازمند طبيب است، اگر در اين شهر، فقط يك پزشك وجود داشته باشد و كسى مريض باشد، بايد نزد او برود و استخاره لازم نيست ولى اگر در همين شهر، دو پزشك دانش‏مند وجود داشته باشد كه يكى را از ديگرى بهتر نمى‏دانيم و راه ترجيح هم نداريم و پاى عقل در گل‏است، در اين حالت، دين داران يا از خداى عالم طلب خير مى‏كنند و با دل گرمى به يكى از آن‏ها رجوع مى‏كنند و اين يك نوع استخاره است، و يا با حال بى‏چارگى با خداى جهان، مشورت مى‏كند و قرآن را باز كرده و يك راه اميدى پيدا مى‏كنند. خداى مهربان هم آن‏ها را محروم نمى‏كند و از در خانه رحمت‏بى‏زوال، نمى‏راند.

اين دل گرمى به علاج و چشم داشت‏به لطف خداى مهربان، چه قوه روحانى در مريض، تزريق مى‏كند و پرستاران را با چه دل‏گرمى به كار وادار مى‏كند و طبيب را با چه اطمينان به معالجه وامى‏دارد. اين خود يكى از راه‏هاى معالجه است كه علماى روان‏شناسى، اكنون پس از سال‏هاى طولانى به آن برخورد كرده‏اند، ما با نور نبوت، بيش از هزار سال است آن را دريافته‏ايم.

پس گفتار بيهوده شما كه مى‏گوييد خوب است‏به وسيله استخاره و با چند نفر پياده و سواره به مملكت انگلستان حمله كنيم و همه جهان را به زير پرچم بياوريم، غلط اندازى بى‏خردانه‏اى است كه اگر در عالم، رسوايى، معناى درستى داشته باشد گمان ندارم از گوينده اين حرف بيهوده تجاوز كند.

و اما اين كه گفتيد: موسيلينى (ديكتاتور ايتاليايى) به جاى اين كه چند سال جنگ كند و پس از آن همه خسارت‏هاى جانى و مالى بفهمد شكست مى‏خورد، خوب بود به تسبيح چنگ مى‏انداخت، حرف بى‏خردانه‏اى است. ما مى‏گوييم اگر «موسيلينى‏» هم نيروى خود را حريف ميدان پهناور جنگ جهانى نمى‏ديد، بى استخاره بايداز آن دورى مى‏كرد، زيرا كه عقل در اين جا راه به واقع دارد و اگر حقيقتا متحير بود و خدا هم فرضا براى او وظيفه تعيين نكرده بود و در حال اضطرار و بى‏چارگى در خانه خدا مى‏رفت، خدا به او اجازه نمى‏داد كه وارد چنين جنگ خانمان سوزى شود، لكن ما نمى‏دانيم شما از «موسيلينى‏» پرسيديد و او گفته كه استخاره من خوب آمده تا اين نقض شما به دين داران وارد شود يا مثلى بى‏مورد ذكر مى‏كنيد.

و اما مثال‏هايى كه زده‏ايد: دخترى را براى جوانى پسنديدند، پس از گفت و گو، با بد آمدن استخاره، قضيه به هم خورد. كسى خانه‏اى را براى خريدن مناسب ديد، اما استخاره كرد و بد آمد و از خريدن منصرف شد.

جواب اين‏ها و هزاران مثال ديگر، با مراجعه به اين گفتار و به دست آوردن مورد استخاره، روشن است و جز به بى‏خردى و ماجراجويى نمى‏توان حمل كرد.

در مورد زناشويى، چون انسان غالبا از خصوصيات اخلاقى خانوادگى زن و شوهر، بى خبر است، آن هم مورد ترديد و تحير مى‏شود و خداى عالم در چنين وقت تاريك و پرخطرى، انسان را راهنمايى مى‏كند.

و اما اين كه مى‏گوييد: خدا مى‏داند چه ضررها و خسارت‏هايى از همين استخاره به ما رسيده و اين‏ها از زرنگى مخصوص به خود بر روى همه روپوش گذاشته‏اند. كاش يك مثال روشن با نشانه مى‏زديد كه همان مورد كه دين داران براى استخاره، تعيين كردندزيانى وارد شد تا مورد قبول شود و گرنه با صرف ادعا مى‏شود يكى بگويد خدا مى‏داند از همين استخاره چه سودهاى بزرگى به ما رسيده و اين‏ها به روى آن پرده مى‏پوشانند ولى در بازار دانش، گفتار بى‏دليل، ارجى ندارد. (17)

 

استاد شهيد مطهرى

من خودم استخاره مى‏كنم و با آن مخالف نيستم، ولى بهتر اين است كه هر كس خودش استخاره كند، حتى بعضى مى‏گويند استخاره كسى براى كس ديگر درست نيست و هر كس بايد خودش استخاره كند نه اين كه علما يكى از وظايفشان، استخاره كردن است. (18)

 

دكتر عبد الحسين زرين كوب

فال و استخاره، دريچه‏هايى است كه دست پندار انسان رو به دنياى غيبت گشوده است، اما دروازه‏هايى كه به آن دنياى تسخير نشده راه مى‏نمايد طلسم و افسون و تعويذ و دعا و سحر و جادو و بنگ و حشيش و شعر و عرفان است. تا وقتى انسان «ظلوم جهول‏» ديوان طالع خود را رقم منشيان قضا و قدر مى‏داند و از سر قدرت خويش خبر ندارد، تا وقتى كه مرد آزاده سنج، سرنوشت‏خود را فرآورده «كارگاه غيب‏» و به هم بافته تار و پود تقديرو گناه مى‏شناسد و از تاثير وجود خود غافل است، و در هر جا كه دريچه‏اى به دنياى غيب سراغ مى‏گيرد چاره‏اى جز اين ندارد كه گردن دراز كند و از آن جا با بيم و اميد، نقش سرنوشت ناپيداى خويش را در آفاق دور دست آن دنيا جست و جو كند... همه جا فقر و جهل و عجز و اسارت است كه آزاده مرد را - اگر هست - به پرستش اوهام محكوم مى‏كنند. (19)

 

علامه طباطبائى

ايشان در تفسير آيه:

«يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون‏» (20) مى‏فرمايد:

... [در اين آيه شريفه] «ازلام‏» همان چوب‏هايى است كه به طرز مخصوصى با آن‏ها قمار مى‏كرده‏اند، و چه بسا اطلاق به چوبه تيرهايى مى‏شده كه در ابتداى هر كار مثلا در موقع عزيمت‏به سفر و امثال آن به آن‏ها تفال مى‏زده‏اند، لكن چون اين كلمه در اول همين سوره به معناى اول آمده است، زيرا در بين چيزهايى ذكر شده كه تصرف و خوردنش حرام بود، از اين رو، بعيد نيست كه در اين آيه هم به همان معنا باشد نه به معناى تفال.

خواهيد گفت: كلمه «ازلام‏» در اين آيه نمى‏شود به معناى قمارباشد، زيرا كلمه «ميسر» خود تمامى انحاء قمار - حتى قمار با ازلام - را شامل است و با ذكر «ميسر» حاجت‏به اين نيست كه «ازلام‏» به معناى قمار ذكر شود، درست است كه اگر ذكر شد از قبيل ذكر خاص بعد از عام است، كه خود تعبيرى است‏شايع، لكن ذكر عام بعد از خاص براى افاده نكته‏اى است و در اين جا هيچ فايده‏اى در ذكر «ازلام‏» بعد از «ميسر» نيست. پس «ازلام‏» در اين جا متعينا به معناى «تفال‏» است كه خيلى در عرب شايع بوده است، بدين صورت كه در ابتداى هر كار بزرگى با پاره چوب‏هايى به نام «ازلام‏» استخاره و فال مى‏گرفته‏اند و به همين معناست اين شعر شاعر كه مى‏گويد:

فلئن جذيمة قتلت‏ساداتها فنساؤها يضربن بالازلام

يعنى: اگر بزرگان قبيله جذيمة، بسيار كشتند، بارى زنان آن‏ها در عوض براى ما به «ازلام‏» فال مى‏زنند.

و اين فال زدن به ازلام به طورى كه از روايات استفاده مى‏شود اين طور بوده كه: سه عدد چوب نازك و شبيه به هم نظير چوبه تير، تهيه كرده و به يكى مى‏نوشتند: افعل: (انجام بده) و به ديگرى مى‏نوشتند: لا تفعل (انجام مده)، آن گاه شخص فال گير، اين دو را با چوبه سومى، بدون اين كه چيزى در آن نوشته باشند، در «كيسه‏اى‏» كه همراه داشته مى‏ريخته، كسانى كه فال مى‏خواستند به او مراجعه كرده و او يكى از آن سه چوبه را از كيسه، بيرون مى‏كشيد، اگر به آن نوشته بود «انجام بده‏» آن شخص تصميم قطعى مى‏گرفت و در پى انجام آن كار مى‏رفت و اگر نوشته بود: «انجام مده‏» از آن كار، صرف نظر مى‏كرد، و اگر چيزى بر آن نوشته نبود، بار ديگر فال مى‏گرفت و اين عمل را آن قدر تكرار مى‏كرد تا يكى از آن چوبه‏ها كه نوشته داشت، بيرون آيد.

آنان اين عمل را «استقسام‏» مى‏گفته‏اند و وجه تسميه‏اش هم اين بوده كه با اين عمل، به خيال خود، قسمت و سهم خود را از روزى و خيرات، طلب مى‏كرده‏اند.

برخى گفته‏اند: آيه شريفه، خود دليل بر حرمت اين عمل است، چه در حقيقت در پى كسب علم غيب بودن است و هم چنين هر عملى كه نظير اين باشد، مانند استخاره با تسبيح يا امثال آن.

جواب اين ديدگاه، يكى همان است كه گفتيم: «ازلام‏» در اول سوره، ظهور در استقسام با «قداح‏» دارد كه خود نوعى قمار بوده است و در اين جا هم به همان معناست و به فرض اين كه اول سوره، شاهد و قرينه براى اين جا نباشد، تازه لفظى است مشترك در دو معنا، كه چون در خود آيه، قرينه‏اى بر تعيين يكى از آن دو نيست، تعيين مراد از آن منوط به دليل خارج و روايت است و خوش‏بختانه روايات زيادى از ناحيه ائمه اهل بيت عليهم السلام داريم كه همه دلالت دارند بر اين كه مراد از «ازلام‏» همان قمار است نه تفال؛ و آن رواياتى است كه در باب استخاره با تسبيح و غير آن در مواقع حيرت و سرگردانى وارد شده است. و وقتى تفال، جايز شد، متعينا «ازلام‏» به همان معناى قمار خواهد بود.

حقيقت امر اين است كه انسان وقتى بخواهد به كارى دست‏بزندناچار است زير و روى آن كار را بررسى نموده و تا آن جا كه مى‏تواند فكر خود را كه غريزه و موهبتى است‏خدادادى به كار بيندازد و چنان چه از اين راه نتوانست صلاح خود را در آن كار، تشخيص دهد ناگزير بايد از ديگران كمك فكرى گرفته و تصميم خود را با كسانى كه صلاحيت مشورت و قوه تشخيص صلاح و فساد را دارند در ميان بگذارد تا به كمك فكر آن‏ها خير خود را در انجام دادن و ترك آن كار، تشخيص دهد و اگر از اين راه هم چيزى دستگيرش نشد، چاره‏اى جز اين كه متوسل به خداى خود شده و خير خود را از او مسالت نمايد، ندارد و اين همان استخاره است و نبايد اين عمل را كه عبارت است از اختيار چيزى كه با استخاره تعيين شده، دعوى علم غيب ناميد و نيز نبايد آن را تعريض به شئون الوهيت پروردگار نام نهاد كما اين كه مشورت را هم نبايد به خيال اين كه تشريك غير خداى تعالى در امور خود است، شرك ناميد.

خلاصه اين كه: هيچ مانع و محذور دينى در استخاره و مشورت نيست، چون استخاره، كارى جز تعيين يكى از دو طرف ترديد را انجام نمى‏دهد، نه غير واجبى را واجب و حلالى را حرام و خلاصه، حكمى از احكام خداى را تغيير مى‏دهد و نه آدمى را به آن چه در پس پرده غيب است، خبردار مى‏كند، تنها و تنها مى‏گويد: خير صاحب استخاره در فعل است‏يا در ترك، و بدين وسيله او را از حيرت و ترديد نجات مى‏دهد، ولى اين كه اثر فعل و ترك در آينده چه خواهد بود و چه حوادثى را به بار خواهد آورد از عهده استخاره‏بيرون است و استخاره از تعيين اين جهت، ساكت است و آينده صاحب استخاره از خير و شر، عينا مانند آينده كسى است كه استخاره نكرده و كار خود را با فكر و مشورت، انجام داده است.

همين اشكال را ممكن است كسى در استخاره با قرآن هم كرده و توهم كند كه استخاره با قرآن، به دست آوردن عالم غيب است، چه نفس صاحب استخاره از استخاره با قرآن و تفال به آن و امثال آن، نحوست و ميمنتى احساس مى‏كند و اگر استخاره‏اش خوب بود انتظار خير و نفعى را مى‏كشد و اگر بد بود، مترصد شر و ضررى مى‏شود.

اين اشكال نيز، توهمى بيش نيست، زيرا به طريق صحيح - هم از شيعه و هم از اهل سنت - رواياتى داريم كه پيغمبر صلى الله عليه و آله خودش تفال به خير مى‏زد و مردم را هم به اين عمل، توصيه مى‏فرمود و از فال بد زدن، نهى مى‏نمود و مى‏فرمود: «هر جا كه فال بد زده شد، توكل به خدا كنيد و در پى كار خود رويد».

بنابر اين، هيچ مانعى از تفال زدن با قرآن كريم و امثال آن به نظر نمى‏رسد، چه استخاره خوب بود، صاحب استخاره، عمل را با طيب نفس و دل پاك، انجام مى‏دهد و اگر بد بود، توكل به خدا كرده و در پى كار خود مى‏رود.

پس استخاره با قرآن، جز همان طيب نفس و رفع ترديد و سرگردانى و اميد به نفع و سعادت، اثر ديگرى ندارد.

از آن چه گفته شد، به دست آمد كه: بعضى از مفسران، «ازلام‏» را به معناى تفال، حمل نموده، آن گاه حرمت استخاره را از آن‏استنتاج كرده و آيه را دليل بر بطلان آن قرار داده‏اند. اين استنتاج صحيح نيست و نمى‏توان آن را به آيه، نسبت داد. (21)

 

آية الله شهيد دستغيب

استخاره يعنى طلب خير از خدا كردن. پروردگارا، من حيرانم و نمى‏دانم اين كار، مورد رضاى توست‏يا نه، تو خود رضاى خويش را برايم پيش‏آور. البته اين حالت، دعا لازم دارد، و استخاره در حقيقت، دعاست.

مردم استخاره را بد فهميده‏اند: چقدر مسلمانان عادت زشتى پيدا كرده‏اند، مى‏خواهد فلان معامله را بكند، استخاره مى‏كند كه اگر منفعت فراوانى مى‏برد، خوب بيايد. اين كه استخاره نشد، در حالى كه عرض شد استخاره دعاست كه خدا خيرش را برايش پيش آورد. مانند امام حسين عليه السلام كه بر سر قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله آمده و پس از گريه فراوان عرض كرد: پروردگارا، تو شاهدى كه من مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم، تو رضاى خودت را براى من پيش آور.

اين بود كه در عالم واقع، رسول خدا صلى الله عليه و آله خيرش را برايش تعيين فرمود كه بايد به كربلا بروى.

و بهتر آن است كه به مولاى خود، زين العابدين و سيد الساجدين‏اقتدا كنى، دعاى استخاره آقا را در صحيفه بخوان، كه عرض مى‏كند:

«پروردگارا، هر گاه دو خاطره در دلم خطور مى‏كند و يا دو كار به نظرم مى‏آيد: كارى كه رضاى تو در آن است و كارى كه سخط تو در آن مى‏باشد (و رضاى شيطان در آن است) خدايا اراده مرا بر طبق رضاى خودت بگردان‏». (22)

استخاره با تسبيح يا قرآن: اگر چنان چه به اين وسيله، [استخاره مطلق و يا قلبى] رفع حيرت نگرديد، اين جا مانعى ندارد كه براى رفع حيرت، مطابق آن چه در روايات رسيده با تسبيح يا قرآن، رفع حيرت كند، اما به دو شرط: يكى اين كه انسان حالت دعا داشته باشد يعنى حالش اين باشد كه خدايا، به بركت قرآن مجيد، از من رفع حيرت شود. و ديگر آن كه شرط اساسى، فهميدن مطالب و آيات قرآن و مناسبتش با موضوع مورد استخاره است.

بايد دانست كه قرآن مجيد براى استخاره، نازل نشده، بلكه كتاب معرفت است كه راه و رسم بندگى را نشان مى‏دهد نه اين كه ببينم در اين معامله سود مى‏كنم يا حوض خانه را عوض كنم، اين فال به قرآن است. البته من منكر استخاره با قرآن نيستم ولى بايد آن دو شرط را كه گفتم: رعايت‏شود.

آتيه بينى از قرآن غلط است: بعضى از استخاره‏ها و فال گرفتن‏هابه قرآن، غلط است، چون آتيه بينى (آينده بينى) است؛ مثلا مادرى مى‏خواهد دخترش را شوهر دهد استخاره مى‏كند كه ببيند پيش آمدش چه مى‏شود. يا كس ديگرى در خانه فلان آقا مى‏رود مى‏گويد بد است دلش آرام نمى‏گيرد، جاى ديگر مى‏رود، مى‏گويد خوب است، آن وقت مى‏گويد اين چه جور مى‏شود، يكى مى‏گويد خوب، ديگرى مى‏گويد بد. اصلا كدام روايت‏به تو دستور داده كه اين كار را بكنى، دستور شرع را بفهم كه چه مى‏فرمايد.

يا هنگام امتحان مدارس كه مى‏شود مكرر جوان‏هايى مى‏آيند كه آقا يك استخاره بگيريد تا ببينم قبول مى‏شوم يا نه [اين‏ها آتيه‏بينى و آينده خوانى است كه غلط است] اين راه غلط را ترك كنيد و دين را با خرافات آلوده نكنيد.

تاكيدات رسيده درباره استخاره: استخاره از موضوعاتى است كه خاتم الانبيا حضرت محمد صلى الله عليه و آله بنا به روايات عامه و خاصه، راجع به آن تاكيد زيادى به امت فرموده كه در هر كارى - چه كوچك و چه بزرگ - استخاره را ترك نكنيد.

امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد: در سفر يمن كه به امر پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‏رفتيم، از جمله سفارش‏هاى ايشان اين بود كه فرمود: يا على، در اين سفر در هيچ جا استخاره را ترك نكن. «ما حار من استخار و ما ندم من استشار: هر كس با استخاره كارى را انجام داد، حيران و سرگردان نشود و هر كس در كارى مشورت كرد پشيمان نگردد».

بلكه هر امامى به امام ديگر به استخاره سفارش مى‏فرمود، چنان چه به قرائت قرآن. پس معناى استخاره را بايد فهميد، اين استخاره كه اين قدر درباره آن سفارش شده نه معنايش اين است كه [فقط] با تسبيح، يك و دو كن يا [فقط] قرآن را باز كن، بلكه - چنان كه گذشت - طلب خير از خدا كردن است، يعنى هر كارى كه مى‏خواهى بكنى از خدا بخواه هر چه خير و رضاى توست‏براى من پيش آور.

خلاصه خيلى سفارش شده كه در سجده - كه حالت قرب بنده به خداست - از خدا خير خودت را بخواه. حالا اگر شخصى به همين رويه عمل كرد و ترديدى نداشت، كار را انجام دهد و اگر دو دل است‏بالاخره براى رفع حيرت، به راه‏هايى كه در شرع معين شده مراجعه نمايد. يكى از راه‏هاى رفع حيرت اين است كه مشورت كند و در قرآن مجيد آمده است:

«و شاورهم فى الامر (23)، اى پيامبر، در كارها مشورت كن‏» البته با هر كس نبايد مشورت كرد بلكه با كسى كه عاقل، زيرك، دين‏دار، امين، دلسوز و رازدار باشد.

در صورتى كه مشورت، ميسر نشد يا نظرهاى افراد مختلفى كه با آن‏ها مشورت كردى، معارض يكديگر بود؛ يعنى از يكى پرسيدى گفت: آرى و ديگرى گفت: نه. بهترين راه براى رفع حيرت كه در روايات رسيده استخاره است آن هم استخاره «ذات الرقاع‏» يعنى استخاره با كاغذ (24)، كه مشهور فقها هم به آن عمل كرده‏اند. (25)

 

ديدگاه دايرة المعارف تشيع (26)

استخاره در لغت‏به معناى خواستن بهترين امرين، بهترين خواستن، طلب خير كردن و نيكويى جستن است. اصطلاحا عبارت است از: نوعى دعا و توكل به خداوند در انجام امرى كه خير و شر آن بر انسان پوشيده است. شيخ مفيد در الرسالة العزية مى‏گويد: استخاره كردن (خير خواستن از خداوند) در امور منهى عنه (كارهايى كه منهى يا محرم است) يا در اداى فرايض، درست يست‏بلكه استخاره در امور مباح يا براى ترك امر مستحبى به جهت تعارضش با امر مستحب ديگر، وارد است. طبق حديثى كه در منابع اهل سنت از طريق جابر بن عبد الله و در منابع شيعى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و اله نقل شده است، حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحاب خود استخاره مى‏آموخته، همان طور كه قرآن مجيد را تعليم مى‏داده است. استخاره‏اى كه ايشان تعليم مى‏داده‏اند به صورت نماز و دعا بوده است. نماز استخاره، نمازى مستحب و دو ركعتى است‏شبيه به نماز صبح. پس از پايان نماز بايد صد يا صد و يك بار اين دعا را خواند: «استخير الله برحمته‏». سپس بايد به آن چه به دل الهام شده، از فعل يا ترك فعل مورد نظر، عمل كرد.

ادعيه مخصوصى نيز در اغلب منابع براى نماز استخاره ياد شده است (از جمله نگاه كنيد به: «باب الصلاة الاستخاره‏» در متن من لا يحضره الفقيه؛ وسائل الشيعة؛ مصباح المتهجد شيخ طوسى و مصباح كفعمى و نيز دعاى سى و سوم از صحيفه سجاديه، دعاى مخصوص استخاره است) غير از نماز استخاره، سه نوع استخاره ديگر معمول است.... (27)

 

ديدگاه گلدزيهر

استخاره، دعاى انسان بى تصميمى است كه مى‏خواهد با الهام و توسل، تصميمى متبرك در امرى مهم نظير مسافرت و غيره بگيرد. نماز استخاره سابقه‏اش به حديثى مندرج در صحيح بخارى مى‏رسد. در منابع و متون كهن، نمونه‏هاى بسيارى از اين رسم هست كه قبل از تصميم گرفتن در امور مهم يا حتى غير مهم، در كارهاى خصوصى يا اجتماعى، فى المثل اميران پيش از آن كه به جنگ و جهادى بروند، در صدد بر مى‏آمده‏اند كه با استخاره از تاييد الهى مطمئن باشند. معروف است كه معاويه قبل از تعيين يزيد به جانشينى استخاره كرده است (اغانى، طبع قديم، ج 18، ص 72).

خليفه سليمان، چون حكم جانشينى فرزندش ايوب، با استخاره موافق نيامد، آن را پاره كرد. (طبقات ابن سعد، ج 5، ص 247). مامون پيش از سپردن منصب به عبد الله بن طاهر، يك ماه استخاره ورزيد....

هم چنين رسم بوده كه اغلب مؤلفان در مقدمه كتاب‏هاى‏شان ياد كنند كه انگيزه نگارش يا تاخير نگارش‏شان، استخاره بوده است... طبرسى به استخاره ذات الرقاع اشاره دارد (مكارم الاخلاق، قاهره، 1303 ق، ص 100) سنى‏ها با اين نوع استخاره به كلى مخالف‏اند.

استخاره به قرآن (الضرب... فى المصحف) نيز معمول بوده است (ابن بشكوال، ص 243؛ الفرج بعد الشدة، ج 1، ص 44؛ بغية الوعاة، سيوطى، ص 10، 17)

اين نوع سر كتاب باز كردن sortes virg ilianae نزد ايرانيان با ديوان حافظ و مثنوى مولوى هم انجام مى‏گيرد. اين نوع تفال به قرآن از سوى اكثر علماى اهل سنت، نهى شده است (اتحاف السادة المتقين، زبيدى، قاهره، 1311 ق، ج 2، ص 28 و به بعد) ابو عبد الله زبيرى در آغاز قرن چهارم هجرى، كتابى به نام الاستخاره و الاستشاره (تهذيب نووى، ص 744) در زمينه استخاره نوشته است. (28)

 

پى‏نوشت‏ها:

1. آل عمران (3) آيه 159.

2. نهج البلاغه، كلمات قصار 54.

3. مثنوى، دفتر اول.

4. همان، دفتر ششم.

5. ان الله على الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة؛ فاما الظاهرة فالرسل و الانبياء و الائمة عليهم السلام و اما الباطنة فالعقول. «بحار الانوار، ج 1، ص 137»

6. دكتر عبد الحسين زرين كوب، يادداشتها و انديشه‏ها (چاپ چهارم: سازمان انتشارات جاويدان، تهران، 1362)، ص 272.

7. علامه طباطبائى، تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى (چاپ سوم: بنياد علمى و فكرى علامه طباطبائى، تهران، 1367) ج 6، ص 185- 188.

8. بحار الانوار، ج 91، ص 285.

9. همان مدرك، اين تذكر لازم است كه: استخاره‏هايى كه علما براى مردم مى‏كنند به عنوان وكالت نيست‏بلكه برآوردن حاجت مؤمن است.

10. اصول كافى، ج 2، ص 29. بايد گفت كه: استخاره و فال معمولا معناى يكسانى دارند، چنان كه در دعاى استخاره با قرآن مى‏گوييم: «اللهم تفالت‏بكتابك؛ يعنى خدايا به كتاب تو فال مى‏زنم‏» شايد بتوان اين فرق را هم قائل شد كه از ميان انواع استخاره، استخاره‏هايى كه ابزار محسوس مثل قرآن، ديوان شعر، تسبيح، كاغذ و... دارند، آن‏ها را فال هم مى‏گويند، و استخاره‏هايى كه هيچ ابزارى جز دعا و قلب ندارند، آن‏ها را فقط استخاره مى‏گويند؛ مثل استخاره‏هاى مطلق، قلبى و مشورتى (كه توضيح آن‏ها در همين كتاب آمده است).

11. تغابن (64) آيه 1 و جمعه (62) آيه 1.

12. على كريمى جهرمى، آية الله مؤسس، (چاپ اول: دار الحكمه، قم، 1372)، ص 55.

13. اعراف (7) آيه 188: اگر علم غيب مى‏دانستم بر خير خود بسى مى‏افزودم و هيچ شرى به من نمى‏رسيد.

14. ر. ك: وسائل الشيعه، باب صلاة استخاره.

15. فرقان (25) آيه 77: بگو اگر پروردگار من شما را به اطاعت‏خويش نخوانده بود به شما نمى‏پرداخت كه شما تكذيب كرده‏ايد و كيفرتان همراه‏تان خواهد بود.

16. نمل (27) آيه 62: يا آن كه درمانده را چون بخواندش پاسخ مى‏دهد و آسيب از او دور مى‏كند.

17. امام خمينى، كشف اسرار (قم، انتشارات پيام اسلام) ص 89- 96.

18. استاد مطهرى، خاتميت (چاپ ششم: انتشارات صدرا، قم، 1372) ص 114.

19. دكتر عبد الحسين زرين كوب، يادداشتها و انديشه‏ها، ص 272- 273.

20. مائده (5) آيه 90.

21. علامه طباطبائى، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، ج 6، ص 185- 188.

22. و اذا هممنا بهمين: احدهما يرضيك و الاخر يسخطك فمل بنا الى ما يرضيك. صحيفه سجاديه.

23. آل عمران (3) آيه 159.

24. روش اين نوع استخاره را در فصل «انواع استخاره‏» در همين كتاب آورده‏ايم.

25. آية الله شهيد دستغيب، استعاذه، ص 96- 106.

26. دايرة المعارف تشيع، زير نظر كامران فانى، بهاء الدين خرمشاهى و صدر حاج سيد جوادى، ذيل مدخل استخاره.

27. ر. ك: همين كتاب، ص 121- 134.

28. بهاء الدين خرمشاهى، حافظ نامه، (چاپ اول: انتشارات سروش، تهران، 1366) ج 1، ص 376- 377. به نقل از دايرة المعارف كوتاه اسلام، مقاله استخاره.

 

    43 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   استخاره (4)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:21/05/1385

تاريخ شمسی نشر:21/05/1385