باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 115 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
از علم سكولار تا علم دينى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسين - عليزاده

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

1. زمينه‏ى تاريخى طرح مسأله‏

عدّه‏اى ايده‏هاى اسلامى كردن دانشگاه‏ها، دانشگاه اسلامى و اسلامى كردن علم را از مصنوعات و بدعت‏هاى جمهورى اسلامى ايران دانسته‏اند و علم را فراتر از اسلامى و غير اسلامى تلقّى كرده‏اند. واقعيت اين است كه مسأله‏ى اسلامى كردن علم يا دانشگاه اسلامى، سابقه‏اى بس دراز دارد و از ساخته‏هاى روحانيت و حكومت جمهورى اسلامى ايران نيست.

قريب شصت سال پيش (دهه‏ى 1930) ابوالاعلى مودودى به هنگام طرح ايراداتش بر دانشگاه عليگره‏ى هند هم مساله‏ى تأسيس دانشگاه اسلامى را مطرح كرد:

نيازى نيست بگوييم يك دانشگاه يا هر مؤسسه‏ى آموزشى ديگر بايد تابع نوعى هويت فرهنگى باشد و فرهنگى را كه به آن متعهد است منعكس كند... هر مؤسسه، برنامه‏ى آموزشى خود را بر طبق ايدئولوژى و فرهنگى كه به آن متعهد است مى‏ريزد. اكنون سؤال اين است كه آيا دانشگاه اسلامى تأسيس شده است كه از فرهنگ اسلامى حمايت كند يا فرهنگ غربى؟

و هم مسأله‏ى اسلامى كردن دانش‏ها را:

موقع آن است كه مسلمانان از نظام قديمى و كهنه‏ى آموزش و نيز از نظام جديدِ جهت‏گيرى سكولار رهايى يابند و يك نظام جداگانه‏ى آموزشى براى خودشان بنا كنند، كه سرشت آن تا آنجا كه ممكن است جديد باشد، بهترين استفاده را از علم و فن جديد بكند، ولى جهت‏گيرى اسلامى آن رقيق نشده باشد. اين طرح را آنهايى مى‏توانند اجرا و پياده كنند كه نه تنها وقوف كامل به اسلام دارند، بلكه مجهز به ايمان و اعتقاد راسخ نيز هستند.

در بهار 1356 اولين كنفرانس بين المللى آموزش و پرورش اسلامى در مكّه با شركت 313 نفر از انديشمندان جهان اسلام تشكيل شد و در آن اسلامى كردن رشته‏هاى مختلف دانش مطرح گرديد. در سال 1361/ 1982 م سمينار بين‏المللى اسلامى كردن دانش در اسلام‏آباد پاكستان برگزار شد و در تابستان 1363 مرحوم دكتر اسماعيل فاروقى، رئيس مؤسسه‏ى بين المللى انديشه‏ى اسلامى و استاد دانشگاه تمپل (در فيلادلفياى امريكا) كنفرانس بين المللى اسلامى كردن رشته‏هاى دانش را در مالزى به راه انداخت. از آن به بعد نيز تعدادى كنفرانس در كشورهاى مختلف در اين زمينه برگزار شده است. ازاوائل دهه‏ى 1360 تعدادى دانشگاه بين المللى اسلامى در كشورهاى اسلامى (پاكستان، مالزى، الجزاير و...) و امريكا و انگليس تأسيس شده است و در بيست سال گذشته تعدادى مجلّه‏ى علمى در اين زمينه منتشر شده است.[و] كتاب‏هايى در زمينه‏ى اسلامى كردن علم چاپ شده است. [ر.ك جدول پيوست آخر مقاله‏]

مسأله‏ى علم دينى فقط در جهان اسلام مطرح نبوده است. در جهان مسيحيت نيز در دو دهه‏ى اخير اين مسأله با قوّت مورد بحث گرفته و حتى در آن خصوص، كنفرانس‏هايى برگزار گرديده است كه آخرين آنها كنفرانس علم در يك زمينه‏ى خداباورانه( Context Science in a Theistic) بود كه در تابستان 1377 ش./ 1998 م. در كانادا برگزار شد. بايد يادآور شد كه امروزه اصطلاح Science Theistic در محافل فرهنگى غرب اصطلاح جاافتاده‏اى است.

در ايرانِ بعد از انقلاب اسلامى، در مورد انتقال به آموزش و پرورش اسلامى، نخستين بار سمينارى در اسفند 1357 در شيراز برگزار شد، كه در ظرف شش ماه تكرار شد و حاصل اين دو سمينارِ محلّى، ارائه‏ى طرحى تحت عنوان «طرح كلّى درباره‏ى اصول و ضوابط حاكم بر دانشگاه‏هاى اسلامى» بود.

هدف اين فصل تبيين مسأله‏ى اسلامى كردن دانش‏ها و پاسخگويى به سؤالات، ابهامات و شبهاتى است كه در اين زمينه مطرح شده است.

در جهان اسلام تا قبل از تكوّن علم جديد، علوم طبيعت، بخشى از فلسفه را تشكيل مى‏داد و همراه با الهيات و رياضيات يك جا عرضه مى‏شد و همگى در يك چارچوب متافيزيكى قرار مى‏گرفتند. متفكّران مسلمان براى علم مراتبى قائل بودند كه از معرفت حسّى آغاز مى‏شد و علم استدلالى و علم كشفى را در بر مى‏گرفت و وحى در منتهى اليه آن قرار داشت، اما آنها در عين اعتقاد به اختلاف مراتب علوم، به همبستگى ميان آنها اعتقاد داشتند. با پيدايش علوم جديد و توفيقاتى كه اين علوم در زمينه‏ى توصيف پديده‏ها و در حوزه‏ى عمل كسب كردند، علوم از فلسفه جدا شده و راه خود را پيش گرفت. در قرن نوزدهم مكتب پوزيتيويسم و ديگر مكاتب تجربه گرا رُشد كردند و بر حوزه‏هاى آكادميك حاكم گشتند... الآن به طور غالب يك عالم غربى، چه در زندگى علمى و چه در زندگى روزمرّه، كارى به دين ندارد. البته در غرب هم علماى متديّن هستند كه دين بر همه چيزشان حاكم است، ولى به طور غالب در زندگى روزمرّه‏ى علماى آن ديار، دينشان از حيات علمى‏شان جداست. اگر هم به كليسا بروند و مراسمى را به صورت سنّتى انجام دهند، در محيطهاى علمى كارى به امور دينى ندارند.

متأسفانه درست در همان دوران رونق پوزيتيويسم بود كه علم جديد به جهان اسلامى راه يافت و با آن فلسفه‏هاى تجربه‏گرا را به جوامع اسلامى منتقل كرد؛ بينشى كه علوم را از متافيزيكِ خداگرا جدا مى‏كرد. بدين جهت در جوامع اسلامى علم سكولار رايج شد و پرورش يافتگان دانشگاه‏ها عمدتا فارغ از تعليم و تزكيه و بينش اسلامى بار آمدند و در محيطهاى علمى آنها، اين ايده رواج يافت كه علم در تعارض بادين است يا اين كه كاملا از آن مستقل است و مطالب علمى را بايد كُلّا از مطالب دينى جدا كرد.

الآن دين در دانشگاه‏هاى ما، صرف نظر از بعضى ظواهر، نقش جدّى ندارد و در آموزش دانشگاهى ما به صورت ظاهر فقط بُعد علمى قضايا منتقل مى‏شود. اما در واقع جريان‏هاى نهان فلسفى همراه با آموزش‏هاى آكادميك منتقل مى‏شوند و اينها هستند كه در شكل‏گيرى تفكّر سكولاريستى نقش عمده داشته‏اند و دارند.

اينكه جهان اسلام على رغم سست كردن پيوند خود با دين نتوانست به بهشت موعودى كه غربزدگان و دنياگرايان وعده‏ى آن را داده بودند دست يابد، عدّه‏اى از انديشمندان مسلمان را به فكر بازگشت به اصالت اسلامى انداخت. سوء استفاده‏هايى نيز كه از علم جديد در جهت تخريب معنويات و ايجاد فساد و نابودى بشر شده است دليل ديگرى براى نگرانى اين متفكران بود.

از طرف ديگر الآن بعضى از علماى جوامع اسلامى فكر مى‏كنند كه چون غرب اين همه آثار علمى و فنّى را پديد آورده است، پس ما هم اگر عينا به دنبال آنها برويم نجات پيدا مى‏كنيم. در حالى كه اگر ما خط مشى آنها را به جدّ دنبال كنيم تازه مثل جهان غرب مى‏شويم كه به نظر نگارنده، على رغم تصويرى كه در ذهن بسيارى از هموطنان و روشنفكران ما هست، جهان مطلوبى نيست. بسيارى از افرادى كه در غرب زندگى مى‏كنند (از جمله بسيارى از مسلمانان) از وضعيت آن جوامع راضى نيستند، چنان كه بسيارى از انديشمندان غربى نيز نگرانى خود را از وضعيّت آن ديار كتمان نكرده‏اند. ضمنا مسأله‏ى جالب اين است كه در حالى كه محيط جوامع اسلامى و از جمله جامعه‏ى ما بسيار علم زده است در مقام عمل بسيار ضعيف بوده‏ايم و تلاشى جهادگرانه براى جبران عقب ماندگى علمى جامعه‏ى خود نسبت به جوامع غربى نكرده‏ايم.

   

2. سؤالات و انتقادات‏

اين روزها وقتى صحبت از اسلامى شدن دانشگاه يا اسلامى شدن علم مى‏شود، عدّه‏اى سؤالات، انتقادات و شبهات زير را مطرح مى‏كنند:

- مگر فيزيك يا جامعه‏شناسى و... اسلامى و غير اسلامى دارد؟

- علم مى‏خواهد به عقب برگردد!

- علم و دين ارتباط موضوعى ندارند، پس آنها نمى‏توانند اثرى بر هم داشته باشند.

- غرض از اسلامى شدن دانشگاهها اين است كه همه‏ى افكار دانشگاهيان را در قالب‏هاى از پيش ساخته شده بريزند.

- منظور از اسلامى كردن مقابله با انديشه‏هاى متباين با اسلام و ايجاد خفقان فكرى است.

اين ناقدان؛ طرفداران اسلامى شدن دانشگاه‏ها يا اسلامى كردن علم را به قشرى‏گرى و انحصارطلبى متهم كرده‏اند.

از نظر ما مسأله‏ى اسلامى كردن علم يا اسلامى كردن دانشگاه‏ها بد تعبير شده است. بسيارى از دانش پژوهان ما از اين نكته‏ى مهم غافلند كه انتخاب بين نظريه‏هاى علمى متأثّر از پيش فرض‏هاى متافيزيكى پژوهشگر است. آنها مى‏گويند تجربه، تجربه است، امريكايى و ايرانى ندارد. اما غافلند از اينكه نتايج يك تجربه را مى‏توان در پرتو جهان بينى‏هاى مختلف به صورت‏هاى متفاوت تعبير كرد. اين طور نيست كه برداشتى كه توسط علما از تجارب عرضه مى‏شود تماما نتيجه‏ى تجربه باشد. تجربه‏ى با مادّه هرگز اين را نمى‏رساند كه غير مادّه تقليل داد، اين نتيجه‏ى مستقيم تجارب فيزيكى نيست. البته اگر فيزيك در حدّ تجربه باقى مى‏ماند، اسلامى و غير اسلامى نداشت. اما نتيجه‏گيرى‏هاى عامّ از آزمايش‏ها همواره در چارچوب متافيزيكِ (مرئى يا نامرئىِ) حاكم بر علم صورت مى‏گيرد...

ما به عنوان نمونه چند تا از پيش فرض هايى را كه در كيهان‏شناسى متداول به كار مى‏رود ذكر مى‏كنيم:

- فيزيك محلّى در همه‏ى زمانها و مكانها اعتبار دارد.

- موضع ما در جهان يك موضع خاصّ نيست (اصل كيهان شناختى).

- جهان را مى‏توان يك پيوستار فضا - زمانى چهار بُعدى گرفت.

- انتقال به قرمزنورِ و اصل از كهكشانها ناشى از انبساط جهان است...

نظريه‏هاى علمى متأثّر از ديدگاه‏هاى متافيزيكى درباره‏ى سرشت اصلى واقعيت هستند و اين به كرّات متأثّر از اعتقادات دينى يا فلسفى بوده است.

تجارب سال‏هاى اخير نشان داده كه عقايد دينى در پيشنهاد نظريه‏ها، ارزيابى آنها و گزينش آنها مؤثّر بوده است. ولى غالب فارغ التحصيلان امروزى دانشگاه‏هاى ما از اين نكته‏ى مهم غافلند كه آنهايى كه در آموزش علم طبيعت بينش دينى را ذى ربط نمى‏دانند، دانسته يا ندانسته يك پيش فرض فلسفى را پذيرفته‏اند و آن اين است كه هستى، منحصر در هستى مادّى است و شناخت طبيعت راهى سواى علمِ تجربى ندارد و بنابراين هرگونه ادّعاى معرفتى كه از طريق علم متداول به دست نيامده باشد، واجد ارزش نيست. بديهى است اگر طالب علم به تحويل گرايىِ هستى شناختى و تحويل گرايىِ معرفت شناختى تن در ندهد، در اين صورت مى‏تواند براى انواع ديگر معرفت نيز ارزش قائل باشد و اينجاست كه پاى وحى و جهان بينى دينى در كار مى‏آيد.

   

جايگاه علم دينى [و مفهوم اسلامى كردن علم‏]

ابتدا بيان مى‏كنيم كه چرا علم دينى، معنادار و واجد اهميّت است. علم دينى از دو لحاظ قابل طرح است:

- پيش فرض‏هاى متافيزيكى علم مى‏تواند متأثر از جهان بينى دينى باشد.

- بينش دينى متافيزيكى علم مى‏تواند متأثر از جهان بينى دينى باشد.

اكنون به تفصيل به بحث درباره‏ى اين دو مقوله مى‏پردازيم.

   

علم فارغ از پيش فرض‏هاى متافيزيكى نيست‏

علوم تجربى، با آزمايش‏ها و مشاهدات آغاز مى‏شود، و در انتخاب آزمايش‏ها و مشاهدات، پيش فرضهاى پژوهشگر تأثير دارند.

دانشمندان با توجه به سوابق ذهنى‏شان سراغ مفروضات فلسفى مختلف مى‏روند. در واقع مى‏توان گفت كه هيچ دانشى فارغ از قضاوت‏هاى ارزشى نيست و تفاوت بين علوم انسانى و علوم طبيعى در شدّت و ضعف قضيه است.

دانشمندان در تعبير داده‏هاى علمى همواره از فرضيه‏ها استفاده مى‏كنند و اينها مملوّ از ارزش‏ها و جهات غير علمى هستند. يك دانش پژوه مسلمان كه مقيّد به جهان بينى اسلامى است بايد مفروضات نهفته‏اى را كه ظاهر علمى دارد ولى در واقع كارى به علم ندارد تشخيص دهد و با آنها هوشيارانه برخورد كند.

بنابراين وقتى صحبت از اسلامى كردن علم مى‏شود منظور اين است كه از چيزهايى كه از خارج علم به آن افزوده مى‏شود غفلت نشود و كلّيّت قضايا در چارچوب جهان بينى اسلامى ديده شود...

پس معناى علم دينى اين نيست كه آزمايشگاه و نظريه‏هاى فيزيكى كنار گذاشته شوند يا به طريقى جديد دنبال شوند و اين نيست كه فرمول‏هاى شيمى و فيزيك يا كشفيات زيست‏شناسى را از قرآن و سنّت استخراج كنيم، بلكه منظور قرار دادن كلّيّت قضايا در يك متن متافيزيكىِ دينى است.

اگر به وضعيت فكرى علما در دوران درخشان تمدّن اسلامى برگرديم، مى‏بينيم كه تفكّر الهى بر ذهن آنها حاكم بود، ضمن آنكه در آخرين مرزهاى دانش زمان خود، كار مى‏كردند. آنها به خاطر خدا دنبال علم جديد نظير كپلر، نيوتون، بويل و... هم حاكم بود...

و سرانجام تحت عنوان «دانشگاه اسلامى» مى‏نويسند: «دانشگاه اسلامى يك بُعد ظاهرى دارد و يك بُعد باطنى.

بُعدِ ظاهرى آن، اين است كه شعائر و ظواهر اسلامى در آن رعايت شود. پس اگر كسى وارد اين دانشگاه شود و با سنن و شعائر اسلامى آشنايى داشته باشد آن را اسلامى تشخيص دهد. اما اين به تنهايى كافى نيست. چيزى كه براى دانشگاه اسلامى در درجه‏ى اول مهم است، بُعد باطنى آن مى‏باشد كه حاكميّت بينش و منش اسلامى بر افراد آن دانشگاه است، يعنى نگرش به قضايا به يك نگرش الهى باشد، نگرش به جهان و جامعه و هدف از زيستن در جهتى باشد كه اسلام گفته است. به كتاب‏هاى ابوريحان بيرونى نگاه كنيد، چه در معدن‏شناسى، چه در جغرافيا، و چه در نجوم، در همه‏ى آنها حرفش اين است كه اين دانش‏ها را وسيله‏اى براى مطالعه‏ى جهانى كه خداى بزرگ ساخته است دنبال مى‏كند و مى‏خواهد با اسرار اين جهان آشنا شود. پس منظور ما از دانشگاه اسلامى دانشگاهى است كه علم و فنّ آن در حدّ اعلاى تحقيقات روز باشد و بينش و مَنِش دينى در آن حاكميّت داشته باشد...

تحقق دانشگاه اسلامى به وسيله‏ى افزودن چند درس به برنامه‏ى متداول ساير دانشگاه‏ها ميسّر نيست، و به همين جهت كلّيّه‏ى دانشگاه‏هايى كه تحت اين عنوان تأسيس شده‏اند ناموفق ازكار درآمده‏اند. هدف بايد اين باشد كه دانش‏پژوه با چنان قوّتى واجد بينش اسلامى شود كه بتواند آن رادر همه‏ى حوزه‏ها به كاربرد. يعنى داده‏هاى تجربى را از مفروضات و پيش داورى‏هاى دانشمندان جدا كند، حدود علم تجربى را خوب بشناسد، طبيعيت را به عنوان جزئى از يك واقعيت بزرگ‏تر ببيند و بتواند وحدتى به جميع معلوماتش بدهد.»

 

چند نكته در پايان‏

1. در ميان كتابهاى معدودى كه در باره‏ى اين بحث به فارسى نگاشته‏اند، حق اين است كه كتاب آقاى دكتر گلشنى كيفيت و حتى كميت بالاترى را داراست و ما نيز در اغلب مطالب آن، بويژه كليات و برخى مبانى، با آن هم سخنيم و نگارش همين مقاله‏ى گزارش گونه، خود دليل آن است.

2. مستندات و منابع فارسى، انگليسى و عربى كتاب نيز نشانگر جستجوى ارزشمند مؤلف محترم در اين مبحث است.

3. دو جدول پيوست درباره‏ى كتب و مؤسسات مربوط به علم و دين و اسلامى كردن علم، به همراه برخى از اصطلاحاتى كه در پايان توضيح داده شده است، از ديگر مزاياى كتاب است.

اما در كنار اين امتيازات، كه نمونه‏اى از آنها گفته شد برخى اشكالات نيز به نظر مى‏رسد كه به اجمال به معدودى از آنها اشاره مى‏شود:

1. با اينكه كل اين كتاب بر پايه‏ى سه مفهوم و اصطلاح بنيادى علم، دين و سكولاريسم بنا شده است، اما با كمال شگفتى هيچيك از آنها نه در آغاز و نه در بخشهاى ديگر، مفهوم‏شناسى به طور مستقل و تعريف نشده‏اند و ماهيت و ويژگيهاى آنها بدرستى و روشنى تبيين نشده است و در همين مقاله نيز كه ما با استفاده از عبارات اصلى كتاب آورديم اين كاستى مهم، ديده مى‏شود كه اميد است در چاپهاى بعدى مورد توجه قرار گيرد.

2. با وجود اينكه استاد گلشنى خود اهل علم دقيقه هستند اما كتاب ايشان از انسجام درونى، ساختار دقيق و توازن و هندسه‏اى منطقى اى كه لازمه‏ى اينگونه، بحثهاى تئوريك است، خالى است و بيشتر همان مجموعه‏اى از مقالات كم و بيش مرتبط با يكديگر است كه گويا اصل برخى از آنها نيز سخنرانى بوده است، از اينرو تكرار مكررات در آن بسيار ديده مى‏شود.

3. در بيشتر مقالات كتاب در حدى كه لازمه‏ى تئورى پردازيها و گره گشايى‏هاى عقلى و فلسفى در اين گونه مباحث است، نيز غناى فكرى و نظرى كمترى ديده مى‏شود و در عوض برخى سخنان خطابى و مشهورات و شعارزدگى‏ها در آن مشهود است. به اين نمونه توجه كنيد:

«متأسفانه جوّ تحصيلكرده‏هاى ما، چاشنى عوام زدگى دارد. [كه لابد منظور جوّ حاكم بر تحصيلكردهاى ماست‏] به همين جهت استفاده از اين جوّ، با توسل به شعارهاى علمى، آسان است و به سهولت مى‏توان باخطابيات ذهن مخاطبان را جذب كرد.» (ص 35)

آيا استفاده از چنين عباراتى آنهم با حكم كلى، خود مشمول همان سخنان خطابى و مدعيّات شعارى نيست؟

4. نقل قولهاى بسيار (در سراسر كتاب صدها مورد) و آوردن سخنان برخى از بزرگان به جاى تكيه بر استدلال و برهان نيز مى‏تواند يكى از ضعفهاى كتاب تلقى شود به گونه‏اى كه اگر نقل قولها حذف شود، حجم و كيفيت كتاب تنزّل شديدى پيدا مى‏كند.

5. استاد گلشنى در چند مورد، از جمله در ص 147 و 148 كتاب مى‏نويسد: «همان طور كه در فصول قبلى بيان شد، در جهان اسلام تا قبل از تكوّن علم جديد، علوم طبيعت بخشى از فلسفه را تشكيل مى‏داد... با پيدايش علوم جديد و توفيقاتى كه اين علوم در زمينه‏ى توصيف پديده‏ها و در حوزه‏ى عمل كسب كردند، علوم از فلسفه جدا شد و راه خود را پيش گرفت.»

اما استاد شهيد مطهرى درباره‏ى اين خطاى مشهور، سخن روشنگر و ارزشمندى دارند: «يك غلط فاحش رايج در زمان ما كه در غرب سرچشمه گرفته است و در ميان مقلدان شرقى، غربيان نيز شايع است، افسانه‏ى جدا شدن علوم از فلسفه است. يك تغيير و تحول لفظى كه به اصطلاحى قراردادى مربوط مى‏شود با يك تغيير و تحول معنوى كه به حقيقت يك معنى مربوط مى‏گردد، اشتباه شده و نام جدا شدن علوم از فلسفه به خود گرفته است... مثل اين است كه كلمه‏ى «فارس» يك وقت به همه‏ى ايران اطلاق مى‏شده و امروز به استانى از استانهاى جنوبى ايران اطلاق مى‏شود و كسى پيدا شود و گمان كند كه استان فارس از ايران جدا شده است...

اين تغيير نام ربطى به جدا شدن علوم از فلسفه ندارد. علوم هيچ وقت جزء فلسفه به معناى خاص اين كلمه نبوده تا جدا شود.»

 (ص 162 و 163 آشنايى با علوم اسلامى جلد اول).

6. به يك مسامحه‏ى لفظى ديگر، كه چون بسيار تكرار كرده‏اند به آن اشاره مى‏كنيم، «وحدت حوزه و دانشگاه»است و بديهى است كه در اين مورد «اتّحاد» درست است و «وحدت» اين دو به معناى دقيق آن نه مورد نظر است و نه امكان عملى دارد.

7. در ص 33، استاد گلشنى مى‏نويسند: «امروز فرهنگ حاكم بر دانشگاهها و مجامع روشنفكرى ما، علم زدگى افراطى و ضديّت با تفكر فلسفى‏است.»

اين هم يك حكم كلى است و از سر دقّت و مشاهده‏ى عميق بيان نشده، آنچه ما در طى سالها در دانشگاههايمان ديده‏ايم و همگان به روشنى مى‏توانند ببينند. برعكس است يعنى اينكه خوشبختانه امروزه رونق بازار مباحث تئوريك، و استقبال از مطالب فلسفى و كلامى است. كثرت كتاب‏ها و مقالات و نشريات و همايشهاى بسيار و پرسشها و پاسخهاى موجود، حتى در دانشكده‏هاى فنى و مهندسى نشانگر آن است.

8. شك نيست كه بخش عمده‏اى ازدين گريزى در غرب به تبع آن در مشرق زمين، نتيجه‏ى بد مطرح كردن و عرضه‏ى ناصحيح دين و دفاع غلط از آن بوده است. در حقيقت دين گريزى تا حد بسيارى معلول دين نمايى‏هاى رياكارانه، دنياطلبانه و كاسبكارانه است و گرنه اكثريت انسانها و جوامع با فطرت الهى خويش، از دين و معنويت راستين و از خداگرايى حقيقى نه تنها رويگردان نيستند، بلكه مشتاقانه در جستجوى آن اند. بنابراين اگر گروهى همچون رهبران كليساى قرون وسطى؛ پا را از گليم خويش فراتر نهاده و به نام دين و خدا خواستند تا، «نه تنها براى علوم حد و مرز تعيين كنند، بلكه براى عالم و آدم تكليف معين كرده و عقل ستيزى و خرافه پرورى و دغلكارى و دنياطلبى را همّ خويش قرار دادند، آنگاه هيچ عكس العملى از سوى مردم، بويژه آزادگان و حق طلبان نديدند» بايد تعجب كرد. يادآورى مى‏كنيم كه در اين باره مراجعه به كتاب ارزشمند «علل گرايش به ماديگرى» از استاد شهيد مطهرى بسيار سودمند و روشنگر تواند بود.

9. نكته‏ى مهم ديگر و سخن پايانى اينكه در كتاب به كرّات آمده است كه تحقيقات فيزيكى (به معناى علم) خالى از رويكرد و پيش فرض متافيزيكى نيست و اگر هم علم محض در فرض، بى طرف باشند، عالمِ، بى طرف نيست وانگ و رَنگ عينك خاص متافيزيكى يا ايدئولوژيك خود را به آن مى‏زند. اين سخنى صواب است و در كليت آن حرفى نيست، اما مجمل است و مهم آن است كه در چنين كتابى به جاى تكرار و تأكيد بر آن مورد تجزيه و تحليل و تبيين قرار گيرد و از لحاظ معرفت‏شناسى به گونه‏اى ريشه يابى شود كه بتواند بر موارد و مصاديق جزئى تطبيق داده شود، ولى متأسفانه كتاب در اين باره نيز جز برخى نقل قولها و مثالهاى معدود، چندان قوت و غناى نظريه‏پردازانه‏اى را نشان نمى‏دهد و اميد است كه در تجديد نظرهاى بعدى مورد تقويت و تكميل قرار گيرد.

 

    45 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   علم دينى (44)
●   علم مدرن (20)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:07/06/1385

تاريخ شمسی نشر:07/06/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب