سخن گفتن در موضوع هويت نوين تبليغات ديني و ارتباط تبليغات سنتي با رويكرد فنآوريهاي جديد در عرصه ارتباطات و تكنولوژي رسانهاي، ما را با دو محدوديت و چالش بزرگ مواجه ميسازد:
اول: عدم شفافيت مرزها و حدود و مواضع تبليغات سنتي ديني و تبليغات مدرن و نيز عدم قطعيت و عموميت در گزينش و انتخاب يكي از دو شيوه يا تركيبي از هر دو.
دوم: مشخص نبودن كاركرد و نتيجه و ثمره و نتيجه پل ارتباطي كه معمولاً ميان رويكرد سنتي و مدرن در عرصه تبليغات ديني زده ميشود.
نخست اينكه ما در دو عرصه و حوزه تبليغي ميتوانيم به تبليغات ديني بپردازيم ترديدي نيست حتي شيوههاي عملكرد ما در اين دو حوزه هم مشخص ميباشد و عناصر و ابزار تبليغي در هر زمينه به درستي شناخته شده است اما در مواجه عناصر اعتقادي و نظام انديشه ديني با جهان معاصر و دنياي ارتباطات هنوز مرزها و ثغور به درستي تبيين نشده است. تمام مشكلات و معضلات ما نيز درست در همين شفاف نبودن جايگاهها و مواضع خاص هر حوزه تبليغي اعم از سنتي و مدرن ميباشد مثالي ميزنيم عارفي گفته است: راه وصال و دستيابي به حقيقت براي عارف و سالك اينگونه است دو قدم بردار و متصل به حقيقت شو. معناي عبارت كاملاً روشن است اگر يك قدم بر روي دنيا و مطامع و نفس و خواهش نفساني بگذاريم با برداشتن گام ديگر خود را در بهشت و جوار حق خواهيم يافت. مولانا نيز با اشاره به اين سخن گفته است:
خط و تيني بود اين ره تا وصال
ماندهام در راه و سستي چند سال
مشكل اصلي در همين برداشتن دو گام اساسي است. برخي از سالكان گام اول را خوب برداشتهاند اما به دليل عدم شفافيت آن براي خودشان دنيا و زندگي را بالكل رها كرده و با عزلت و گوشهنشيني و ماندن در خانقاه ارتباط خود را با جهان به كلي قطع كردهاند، برخي ميان دنيا و آخرت و معنويت اولي را انتخاب كردهاند كه از اصل و وصل بدور افتادهاند گروهي نيز ميان اين دو رويكرد پل زده و جمع بستهاند كه اين نيز هرچند راه ميانه و اوسط بوده و گزينشي عقلاني و متناسب با تعاليم راستين ديني ماست اما بدون تبيين كافي و شفافيت آن در عرصههاي مختلف ديني و اعتقادي نميتواند چندان به فلاحت و رستگاري برد بنابراين آنچه مهم است و اهتمام همگاني و عمومي را ميطلبد تبيين مواضع و تعيين حدود و مرزها در گرايش به يكي از دو رويكرد دنيا يا آخرت و سنت و مدرنيته ميباشد كه در بحث احراز هويت در تبليغات ديني مهمترين مولفه به شمار ميرود. به نظر ميرسد در اين عرصه به لحاظ تئوري و نظري كار چنداني صورت نگرفته است و بايد همان كاري كه در عرصه فنآوري اطلاعات صورت ميگيرد و اطلاعات را سازماندهي كرده و با تكگذاري دادهها و عنوانبندي و تبديل و تبدل آنها به اطلاعات مورد نياز تحقق اين فنآوري را تسريع ميسازند ما نيز بايد با تعيين و تشخيص دقيق مقولات ديني و اعتقادي و تفكيك منطقي و عقلاني هريك از آنها از يكديگر شيوه تبليغات ديني را در هريك با توجه به دو رويكرد سنتي و مدرن مشخص سازيم اين فرآيند شفافسازي، نه تنها از آسيبهاي احتمالي به پيكره سنن و مفاهيم اصيل و سنتي در فرهنگ ديني كه در طول تاريخ نقش موثر خود را در جذب انسانها به دين و اعتقادات اسلامي اثبات نمودهاند جلوگيري مينمايد و خود به عنوان عامل بالقوه در آسيبشناسي ديني عمل ميكند و التقاط و انحراف و تحريف و تخليط را در بينش و انديشه ديني ميزدايد، به نوعي جهت پذيرش معقولانه و متناسب با هويت ديني و فرهنگي تكنولوژي رسانهاي و فناوري اطلاعات و تبليغات زمينهسازي نموده و ما را در برابر هجوم افسار گسيخته و بيلجام مدرنيته به كشورهاي اسلامي و جنبههاي تخريبي فرهنگ غربي وابسته به آن مصون ميسازد.
نمونه بارز اين عدم شفافيت، گاه در ساخت و بناي برخي از مساجد كه با هزينه خيرين مومن و دلسوخته فرهنگ ديني نيز ساخته ميشود مشاهده ميشود متأسفانه روح هنر ديني و معنوي و اسليمي در مكانهاي مقدس كه خانههاي خدا در زمين ميباشند، وجود ندارد و بعضاً از نشانههاي تصويري اصيل نظير گنبد، مناره و گلدسته و مقصوره و 000 در آنها اثري نيست ويل دورانت در مورد معماري مساجد اسلامي در تاريخ خود مينويسد:
هنر معماري اسلامي مثل بيشتر معماريهاي عصر ايمان، تقريباً يك هنر ديني صرف بود.
با توجه به اينكه هدف از بكارگيري عناصر زيباشناسانه بصري و حسي و هنري در ساختمان مساجد، بالابردن جاذبه و جلب مخاطبين بوده و نوعي شيوه تبليغي به شمار ميرود تهي كردن آنها از اين عناصر از ارزش تبليغي آن ميكاهد و رويكرد مدرن بدون توجه به سنت روح معنويت و محتوا و كاركرد اصلي آن راكه جايگاه عبادت و تقرب به خداست از آن ميگيرد چنان كه ميبينيم سنايي نيز در عصر خود تغييراتي اين گونه را مورد مذمت و طعن قرار داده و به طعنه و از سر دلسوزي گفته است:
ننگ اين مسجد پرستان را در ديگر زنيم
چون كه مسجد لافگه شد قبله را ويران كنيم
قبله چون ميخانه كردم پارسايي چون كنم
عشق بر من پادشه شد پادشاهي چون كنم
پديده مسجد «ضرار» و مساجد مذموم و ملعونه كه در روايات اهل بيت عليهمالسلام مورد نكوهش واقع شده مبين اين وضعيت است.
هويت (identity) در تبليغات ديني نيز مجموعهاي پيچيده و در هم تنيده است كه نميتوان تنها به عناصر سنتي يا مدرن آن بسنده نمود. ممكن است گفته شود چنين هويتي ساختگي و مجازي خواهد بود و از اصالت تهي، بله درست است انكار نميتوان كرد كه اين سخن درستي است اما همين هويتهاي مجازي و صناعي نيز در موارد بسياري مشكلات و معضلات سوء مديريتي را حل ميكنند. براي همين حضرت اميرالمومنين علي عليهالسلام به فرزند خويش سفارش ميكند كه فرزند زمان خود باش. و پيامبر اسلام صلياللهو عليهوآله فرموده: من بيمناك فقر و ناداري در ميان امت خويش نيستم بلكه از تدبير نادرست بر آنان بيمناكم.
دوم: چالش مهمتر به نظر نگارنده ابهام در نتايج و ثمرات ايجاد پل ارتباطي ميان تبليغات سنتي و مدرن است چنين چالشي لزوماً ما را دعوت به احتياط مينمايد هنگامي كه هنوز آثار سوء يا مفيد چنين رويكردي روشن نيست نميتوان در مورد به كارگيري آن به درستي داوري و قضاوت نمود. ممكن است پس از بكارگيري اين روش و ايجاد پل ارتباطي ميان سنت و مدرنيته در عرصه تبليغات ديني در كوتاه مدت شاهد اثرات مخرب يا حتي مستحسني باشيم اما اينها هيچكدام دليل نميشود كه بيگدار به آب بزنيم و از هر دو فرآيند سنت و مدرنيته در تبليغات خود سود ببريم اين يك نقد اساسي به مفهوم نظريه مورد نظر ماست و ممكن است پاسخهاي گوناگون در جهت رد يا قبول آن اقامه شود. اما هر پاسخي لزوماً بايد بر مبناي قطعي بودن شواهد كافي در اثرات مثبت يا منفي باشد، تا نفياً و يا اثباتاً بتوانيم به مواجهه با اين رويكرد بپردازيم. به عنوان مثال برخي آمار و اطلاعات حكايت از ايجاد جاذبه مساجد، پس از بكارگيري شيوهها و روشهاي نوين ارتباطاتي و تبليغاتي، در ميان اقشار مختلف به ويژه جوانان و نوجوانان داشته، اما نميتوان به استناد آنها حكم كلي صادر نمود و سودمندي رويكرد تخليط سنت و مدرنيته را در مساجد استنباط نمود زيرا همانگونه كه طبيعت نوجوانان و جوانان، عادتاً مهياي پذيرش شيوههاي نوين با ابزارها و عناصر جديد علمي و تكنولوژيك ميباشد در ساير ردههاي سني شاهد چنين استقبالي نيستيم و نيز مشخص و معلوم نيست كه استقبال جوانان و نوجوانان نيز عميق و تثبيت شده باشد.
لذا همواره امر به احتياط در به كارگيري شيوههاي تلفيقي از عناصر سنتي و دنياي مدرن، شرط عقل و منطق خواهد بود. همين مواجهه در مورد جهاني شدن فرهنگها و كشورها كه فرآيندي بالضروره است نيز وجود دارد. اما در اينجا ما بر فرهنگسازي و حفظ استقلال فرهنگي و اقتصادي و قابليت جهانشمولي دين اسلام تاكيد ميكنيم، لذا در تبليغات ديني نيز همين مورد ميتواند مطمح نظر باشد. اين موضوع يك بحث نظري و تئوريك است اما از منظر عملي ميتوان به گونهاي ديگر عمل كرد. بدينگونه كه اولاً در استفاده از تكنولوژي ارتباطي و تبليغي اصول اساسي سنتي را فراموش نكنيم و بر پايه آنها عمل كنيم چنين روشي ما را از بروز خطاهاي احتمالي و اثرات سوء احتمالي فرآيند ايجاد پل ارتباطي در امان ميدارد و نيز مطابق اصل احتياط است به عنوان مثال روشهاي سنتي تبليغي چون منبر و ايراد خطبه و 000 را با روشهاي جذاب هنري و بصري مدرن و تكنولوژي رسانهاي هماهنگ سازيم. اين فرآيندي است كه اكنون در حال طي شدن است و نميتوان گفت آزمودهاي خطا و يا مبهم است زيرا اثرات مخربي از آن مشاهده نشده بلكه همواره شاهد تاثيرات مثبت و قابل قبول آن بودهايم.
دوم: از روشهاي سنتي كه در جهان معاصر و عصر تكنولوژي ارتباطي به خوبي بهرهبرداري ميشود به نحو كامل بهره ببريم و نگران آثار سوء آن نيز نباشيم زيرا دليلي ندارد كه روش سنتي كه امروزه نيز ارزش آن به خوبي شناخته شده و به صورت فراگير به كار گرفته ميشود نتايج مفيدي به دنبال نداشته و بلكه باعث لغزش و انحراف در تبليغات ديني ما گردد. به عنوان نمونه اشاره ميكنيم به ورود مفاهيم و متون سنتي و قرآني در نرمافزارهاي رايانهاي يا گوشيهاي همراه كه كار مراجعه به آيات و روايات را سهل و آسان ميسازد و به نوعي تداوم سنت اصيل، اصل به كارگيري ايجاز و (واژهآميزي) در ادبيات و زبانشناسي است. كوتاه سخن اينكه استفاده از روشهاي سنتي محمود و مطلوب در بستر ايجاد پل ارتباطي ميان روشهاي تبليغي سنتي و مدرن نه تنها نميتواند مذموم و ناپسند باشد كه با توجه به مشخص بودن علائم و نشانههاي بارز وجود عناصر و مفاهيم سنتي ديني در دنياي مدرن و ابزار و شيوههاي خاص تكنولوژيك آن يك برجستگي و موفقيت تام در تبليغ و ترويج مفاهيم و آموزههاي اعتقادي ديني به شمار ميرود.