باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 17 شهريور 1387 كاربران برخط 40 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پرونده اتمي ايران و سناريوهاي امريکا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سيدحسين - موسوي

منبع: روزنامه - اعتماد

 
 

پرونده اتمي ايران طي چند هفته اخير، شاهد تحولات نگران کننده بوده است. آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در خطبه هاي نماز جمعه تهران در روز دهم خرداد از آنچه وي دام جديد امريکا براي ايران خواند، ابراز نگراني کرد و از آژانس بين المللي انرژي اتمي خواست از ورود در سناريوهاي مخاطره آميز عليه ايران بپرهيزد. آقاي دکتر علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي و دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي، با اشاره به گزارش اخير محمد البرادعي مديرکل آژانس بين المللي انرژي اتمي در مورد وضعيت فعاليت هاي اتمي ايران، آشکارا از احتمال تجديدنظر ايران در همکاري با آژانس سخن به ميان آورد و گزارش اخير اين آژانس را غيرقابل قبول خواند.

در سوي ديگر ماجراي يوشکا فيشر وزير خارجه پيشين آلمان طي مقاله يي که روز يکشنبه 12 خردادماه در مطبوعات اين کشور منتشر کرد از افزايش مخاطرات مربوط به پرونده اتمي ايران سخن گفت و به اين نکته اشاره کرد که جرج بوش رئيس جمهور امريکا قصد دارد پيش از ترک کاخ سفيد موضوع پرونده اتمي ايران را به گونه يي مطابق با خواست شوراي امنيت سازمان ملل متحد سامان دهد. فيشر از گزارش هايي در مورد سلسله تدابير واشنگتن در برخورد با برنامه اتمي ايران پرده برداشت که طي چند ماه اخير کم سابقه و بلکه بي سابقه خوانده است. وي در مقاله خود تاکيد کرده است سفر اخير جرج بوش به اسرائيل که به مناسبت شصتمين سالگرد اعلام موجوديت رژيم صهيونيستي صورت گرفت، با هدف انجام هماهنگي لازم با اسرائيل به منظور طراحي حمله نظامي به تاسيسات اتمي ايران انجام شده است. در همين حال جرج بوش در سفر اروپايي اش، موضوع اتمي ايران را در صدر مذاکرات خود با رهبران فرانسه، آلمان و انگليس قرار داد و در همه پايتخت هاي اروپايي به اين نکته اشاره کرد که همه گزينه ها در برخورد با موضوع اتمي ايران باز است. خاوير سولانا هماهنگ کننده سياست هاي خارجي و امنيتي اروپا نيز در سفر اخيرش به تهران بسته پيشنهادي کشورهاي 1 «5 را تسليم مقامات ايران کرد. اين نوشته مي کوشد شتاب گيري جنبه هاي بحراني پرونده اتمي ايران و غلبه ادبيات راديکال را بر سلوک ديپلماتيک برخي کشورهاي عضو 1 «5 به ويژه امريکا مورد بررسي قرار داده و ارتباط مواضع تندروانه امريکا را در موضوع اتمي ايران با رقابت هاي انتخاباتي امريکا و نيز با کاهش تنش ها در برخي محورهاي بحران زده منطقه نظير لبنان و احتمالات پيش روي بحران هاي منطقه يي تفسير کند.

يکم- فرضيه يي وجود دارد که بر پيوند مسائل ايران با معادلات دروني ايالات متحده امريکا تاکيد مي کند. موضوع ايران يک بار ديگر در انتخابات امريکا در دهه 80 ميلادي قرن پيشين سايه افکند. در آن زمان جيمي کارتر رئيس جمهور پيشين امريکا به دليل عدم توانايي براي حل و فصل بحران گروگانگيري سفارت امريکا در تهران و شکست طرح حمله نظامي براي آزاد کردن گروگان ها، نتوانست در انتخابات رياست جمهوري موفق شود و حزب جمهوريخواه امريکا در کشمکش با دموکرات ها بر سر چگونگي مديريت بحران گروگان ها در ايران، موفق شد رونالد ريگان را به کاخ سفيد منتقل کند. جيمي کارتر در خاطرات خود که بعدها به صورت کتاب منتشر کرد، علت اصلي شکست خود را بحران گروگان ها در ايران دانست.

اينک به گفته بسياري از ناظران بين المللي، موضوع ايران يک بار ديگر در معادلات انتخاباتي امريکا قرار گرفته و نامزدهاي جمهوريخواهان و دموکرات ها، هر کدام بر سر موضوع اتمي ايران، وارد يک مسابقه آشکار تندروي شدند. تفاوت وضعيت کنوني با وضعيت بحران گروگان ها و در آغاز دهه هشتاد ميلادي در دو چيز است. يکي اينکه در آن زمان دموکرات ها در اثر بحران گروگانگيري شکست خوردند، در حالي که در شرايط کنوني، اين جمهوريخواهان هستند که علاقه مندند قدرت را در انتخابات سال جاري مسيحي همچنان در دست داشته باشند و جان مک کين نامزد خود را در ادامه سياست هاي محافظه کاران جديد امريکا به کاخ سفيد منتقل کنند. دوم آنکه در دوره جيمي کارتر اختلاف نظر محافل تصميم گيرنده امريکا بر سر چگونگي برخورد با بحران گروگانگيري وجود داشت، در حالي که در شرايط کنوني اختلاف نظر آشکاري ميان نامزدهاي انتخاباتي رياست جمهوري امريکا بر سر موضوع اتمي ايران ديده نمي شود. به جز اعلام آمادگي باراک اوباما نامزد رنگين پوست دموکرات ها براي ملاقات و مذاکرات مستقيم با آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور کشورمان براي حل و فصل بحران روابط با ايران به ويژه بر سر برنامه اتمي، چندان تفاوتي در مواضع دو حزب رقيب در مورد چگونگي مقابله با برنامه اتمي ايران ملاحظه نمي شود. باراک اوباما پس از غلبه بر هيلاري کلينتون رقيب درون حزبي اش، ديدگاه قبلي خود را در مورد ملاقات با آقاي احمدي نژاد پس گرفت و طي سخناني در ايپاک (گروه فشار صهيونيسم در امريکا) تلاش کرد از رقيب جمهوريخواهش جان مک کين در برخورد با موضوع اتمي ايران سبقت بگيرد. دليل اصلي اشتراک نظر دو حزب دموکرات و جمهوريخواه امريکا بر سر برنامه اتمي ايران روشن است. هر دو حزب به طور نسبي تنها در يک موضوع اشتراک نظر پيدا مي کنند و آن مساله امنيت اسرائيل است. باراک اوباما در سخنراني مفصل خود در ايپاک آشکارا گفت که امنيت اسرائيل بخشي از امنيت ايالات متحده امريکا محسوب مي شود. از اين رو به نظر مي رسد، جرج بوش رئيس جمهور امريکا با عمده کردن خطر اتمي شدن ايران مي کوشد افکار عمومي ايالات متحده امريکا را حول يک چالش جديد متحد کند تا بتواند راه ورود جان مک کين متحد استراتژيک خود را به کاخ سفيد هموار کند. حزب دموکرات امريکا با اين توجيه که تمرکز روي اختلاف نظر خود با محافظه کاران جديد بر سر بحران عراق يا بحران خاورميانه و به حاشيه راندن موضوع برنامه اتمي ايران نمي تواند در رقابت هاي انتخاباتي امريکا از حريف جمهوريخواهش پيشي بگيرد، روز به روز ديدگاه خود را در مورد برنامه اتمي ايران به ديدگاه رقيب خود نزديک کرده تا برگه برنده رقيب را تضعيف کند.

حال اين پرسش مطرح مي شود که متحدان اروپايي امريکا چگونه با اين سياست جمهوريخواهان امريکا برخورد خواهند کرد؟ طرح اين پرسش و تلاش براي يافتن پاسخ آن، چگونگي رفتار بعدي متحدان اروپايي امريکا را در موضوع اتمي ايران مشخص خواهد کرد. واقعيت اين است که برخي کشورهاي اروپايي از سياست هاي امريکا در خاورميانه خشنود نيستند. آنها به ويژه بر سر چگونگي برخورد امريکا در بحران فلسطيني ها و اسرائيل و جانبداري همه جانبه واشنگتن از اسرائيل اختلاف نظر دارند. موضوع اتمي ايران نيز يکي ديگر از نمونه هاي اختلاف نظر برخي کشورهاي اروپايي با امريکاست. اين کشورها از معيارهاي دوگانه حاکم بر سياست خارجي امريکا به ويژه در خاورميانه رضايت ندارند. برخي کشورهاي اروپايي آشکارا از ضرورت عاري شدن خاورميانه از هرگونه سلاح کشتار جمعي (از جمله سلاح اتمي) جانبداري کرده و از تلاش هاي محمد البرادعي براي گشودن پرونده برنامه اتمي اسرائيل جانبداري مي کنند، اما اين نکته قطعي به نظر مي رسد که عدم رضايت برخي کشورهاي اروپايي از سياست هاي خاورميانه يي امريکا به مرز جدايي آنها از سياست واشنگتن و در پيش گرفتن سياستي مستقل نرسيده است. دليل اين مساله را بايد در جانبداري کشورهاي مهم اروپايي نظير فرانسه و آلمان و تا حدودي انگليس از سياست امريکا جست وجو کرد. بدين ترتيب آشکار مي شود که کشورهاي اروپايي مخالف سياست هاي امريکا به لحاظ کيفي و ميزان تاثيرگذاري در صحنه سياست هاي بين المللي، در اقليت قرار دارند. فراتر از اين بايد گفت که برخي کشورهاي اروپايي نظير فرانسه و آلمان، علاقه مندند محافظه کاران جديد امريکا، همچنان در قدرت باقي بمانند تا استراتژي غرب در بحران هايي نظير عراق و افغانستان به سر و سامان برسد. استقبال بسيار گرم سران اروپا از جرج بوش گوياي جانبداري آنها از جمهوريخواهان است. نگراني کشورهاي تاثيرگذار اروپا اين است که اگر سياست هاي خاورميانه يي امريکا در اثر روي کار آمدن دموکرات ها، دستخوش دگرگوني شود، اروپا بار سنگين مديريت بحران هاي دنباله دار منطقه يي نظير عراق و افغانستان را بر دوش خواهد گرفت. از اين رو مي توان سفر اروپايي جرج بوش را يک سفر انتخاباتي ارزيابي کرد.

دوم- فرضيه يي وجود دارد که بر پيوند بحران هاي منطقه يي با يکديگر و تاثيرگذاري آنها بر چگونگي رفتار امريکا تاکيد دارد. اين فرضيه بر اين اصل استوار است که هر گاه گشايش هايي در برخي محورهاي بحران زده منطقه به وجود مي آيد فشار ايالات متحده امريکا و متحدان غربي اش بر سر محور مشترک افزايش مي يابد. عکس اين معادله نيز صحيح است، يعني هر گاه محورهاي بحران در منطقه دستخوش ناآرامي بيشتر مي شود، بحران مشترک و چگونگي برخورد ايالات متحده امريکا به گونه يي مقطعي فروکش مي کند. هم اکنون چند محور بحراني در منطقه خاورميانه وجود دارد. بحران سنتي کشمکش اعراب و اسرائيل، بحران عراق و بحران افغانستان، مجموعه يي از بحران هاي منطقه يي هستند که سياست هاي منظومه غرب را تحت تاثير قرار داده است. با پيدايش موضوع اتمي ايران، منظومه کشورهاي غربي، اين موضوع را به دليل تاثيرگذاري آن بر موازنه قواي منطقه يي، در راس بحران هاي منطقه يي قرار داد. امريکا همواره و در سياست هاي آشکارش روي جدايي روندهاي بحراني در منطقه خاورميانه تاکيد کرده و از به هم پيوستگي بحران ها و راه حل هاي آن اظهار ناخشنودي مي کند، اما واشنگتن به اين نکته واقف است که بسياري از بحران هاي منطقه يي به هم پيوسته بوده و از بحران مادر يعني موجوديت رژيم صهيونيستي و سياست هاي توسعه طلبانه اش پيروي مي کند. برخورد امريکا با موضوع اتمي ايران در واقع آفريدن يک بحران مصنوعي براي به حاشيه راندن ديگر بحران ها به ويژه بحران مادر خاورميانه يعني کشمکش اعراب و اسرائيل است.

طي دو سال اخير امريکا کوشيده است بحران فلسطيني ها و اسرائيل، بحران لبنان و بحران عراق، از طريق فعال کردن تلاش هاي ديپلماتيک اين طور وانمود کند که بحران اسرائيل و فلسطيني ها در پايان سال 2008 حل و فصل خواهد شد. بحران لبنان نيز با توافق گروه هاي رقيب در اجلاس دوحه رو به آرامش گذاشت. ضريب ناامني و بحران عراق نيز به کنترل آمده و امريکا به سمت و سوي امضاي توافقنامه امنيتي درازمدت با اين کشور به عنوان مقدمه خروج نيروهاي امريکايي از عراق حرکت مي کند. به عبارت ديگر ضريب ناآرامي در کانون هاي بحران منطقه يي رو به کاهش گذاشته است. بنابراين ايالات متحده فرصت را براي فعال کردن بحران مصنوعي خود يعني موضوع اتمي ايران مناسب ديده است. از ديدگاه امريکا در صورت فعال شدن اين محور بحراني و طراحي سناريوهاي مخاطره آميز از قبيل سناريو حمله نظامي به تاسيسات اتمي ايران، بازوان منطقه يي ايران از منظومه واکنشي ايران در صورت رسيدن پرونده اتمي به مرحله اجراي سناريوهاي مخاطره آميز خارج خواهند شد و ايالات متحده به همراه متحدان اروپايي اش و متحد استراتژيک خود در منطقه يعني اسرائيل، در سايه آرامش حاکم بر کانون هاي بحران منطقه يي قادر خواهند بود با آنچه خطر اتمي شدن ايران مي خوانند به شيوه دلخواه برخورد کنند.

سوم- به نظر مي رسد، ايالات متحده امريکا در جمع بندي هاي خود نسبت به بحران هاي منطقه يي دچار شتابزدگي شده است. دلايل اين شتابزدگي به دو مقوله رقابت هاي داخلي امريکا و موضوع امنيت اسرائيل بازمي گردد، اما کدام نشانه اطمينان بخش به واشنگتن اين علامت را داده است که بحران هاي منطقه يي رو به آرامش گذاشته است؟ براي ناظران منطقه يي ترديد وجود ندارد که بحران فلسطيني ها و اسرائيل به دليل محاصره بي سابقه نوار غزه و استراتژي کشتار تدريجي مردم فلسطين به وسيله اسرائيل رو به انفجار مي رود. حتي محمود عباس رئيس تشکيلات خودگردان فلسطين از بي اثر بودن تلاش هاي صلح آميز بحران از مرحله اجلاس آناپوليس در امريکا بدين سو سخن به ميان آورده است. بحران سياسي اسرائيل به دليل پرونده اخلاقي اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي نويد امريکا را در مورد دستيابي دو طرف درگير به صلح پايدار و امضاي موافقتنامه صلح و اعلام موجوديت کشور فلسطين در مدت باقي مانده از سال 2008 نقش بر آب کرده است. بنابراين بحران فلسطيني ها و اسرائيل رو به يک انفجار رفته و تلاش واشنگتن براي فعال نشان دادن تلاش هاي صلح آميز در اين بحران بيهوده به نظر مي رسد. از سوي ديگر بحران سياسي لبنان به دليل همکاري همه جانبه ايران و سوريه به يک سر و سامان رسيده است. بسياري از ناظران منطقه يي معتقدند در بحران سياسي لبنان آتش بس حاکم شده و گروه هاي سياسي اين کشور باقي مانده بحران اين کشور را بايد در گفت وگوهاي ملي آينده حل و فصل کنند. اصلي ترين بخش بحران سياسي اين کشور، موضوع حزب الله و سلاح مقاومت اين کشور عليه اسرائيل است که به آينده يعني به تدوين استراتژي دفاع ملي اين کشور در برابر اسرائيل موکول شده است. از اين رو مي توان گفت بحران سياسي لبنان به حالت تعليق درآمده و اين کشور هنوز از دايره طمع ورزي هاي اسرائيل خارج نشده است. همچنين تلاش امريکا و اسرائيل براي از هم پاشيدن پيمان استراتژيک سوريه و ايران از طريق فعال کردن گفت وگوهاي غيرمستقيم دمشق و تل آويو با ميانجيگري ترکيه نه تنها به نتيجه نرسيده است، بلکه رهبران سوريه به اين نکته واقف هستند که هدف از تلاش هاي اسرائيل در شروع مذاکرات غيرمستقيم استانبول با سوريه، حتي به گفته مقامات رژيم صهيونيستي از جمله ايهود باراک وزير دفاع اسرائيل باز پس دادن بلندي هاي جولان به سوريه نيست، بلکه هدف اصلي در مرحله کنوني جدا کردن سوريه از ايران است. خانم وزير خارجه اسرائيل در جريان مذاکرات غيرمستقيم استانبول، آشکارا از سوريه خواست اگر خواهان موفقيت مذاکرات صلح است، در روابط خود با جنبش حماس و جهاد اسلامي فلسطين و حزب الله لبنان و نيز در روابط خود با ايران تجديدنظر کند. بنابراين اسرائيل براي شروع مذاکرات جدي با سوريه به ويژه در مورد امکان باز پس دهي بلندي هاي جولان به سوريه آمادگي ندارد. بسياري از رقباي ايهود اولمرت نخست وزير بحران زده اسرائيل به طور آشکار به اين نکته اشاره کردند که اولمرت براي مذاکره همه جانبه با سوريه بر مبناي فرمول صلح در برابر زمين، نمايندگي اخلاقي نداشته و نامبرده قصد دارد با فعال کردن محور مذاکرات صلح با فلسطيني ها و سوريه عمر سياسي خود را افزايش داده و نياز اسرائيل به ادامه نقش سياسي او را حياتي جلوه دهد.

در مورد بحران عراق نيز بايد گفت امريکا با ارائه پيش نويس توافقنامه درازمدت خود با عراق، اين کشور را از يک کشور اشغال شده به يک کشور مستعمره امريکا تبديل کرده است. ماهيت خواست هاي امريکا در عراق به گونه يي است که بسياري از متحدان امريکا در ساختار سياسي کنوني عراق را در مورد هدف هاي درازمدت امريکا در سرزمين رافدين به ترديد سوق داده و پاره يي از رهبران سياسي اين کشور را به صف مخالفان ادامه حضور نيروهاي امريکايي در اين کشور منتقل کرده است. نوري المالکي نخست وزير عراق طي چند هفته اخير به نجف و ايران سفر کرد تا ابعاد رو به گسترش مخالفت با موافقتنامه درازمدت امريکا و عراق را مهار کند. آيت الله خامنه يي رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با نوري المالکي در تهران ريشه اصلي بحران عراق را حضور نيروهاي اشغالگر امريکا دانستند. بنابراين در ميان همه ناظران سياسي اين اجماع وجود دارد که بحران سياسي عراق تا زمان حضور نيروهاي امريکايي و نيروهاي چند مليتي ادامه پيدا خواهد کرد و تلاش امريکا براي شليک اتهامات گوناگون عليه ايران و سوريه راه يافتن فرمول هاي برون رفت از اين بحران را مسدود خواهد کرد.

در سوي ديگر بحران هاي منطقه يي، بحران افغانستان و حضور نيروهاي چند مليتي نيز چندان رو به راه نيست. فعال شدن نيروهاي ستيزه جوي طالبان در بسياري از مناطق اين کشور، قلمرو اقتدار دولت حامدکرزي را در کابل و برخي مناطق شمالي افغانستان محدود کرده است. عمليات اخير طالبان در ايالت قندهار و آزادسازي صدها زنداني از زندان بزرگ اين ايالت، به رغم حضور نيروهاي ناتو، بحران افغانستان را وارد مرحله تازه يي کرده است. بدين ترتيب زخم بحران افغانستان تا اطلاع ثانوي باز است و تلاش امريکا و نيروهاي چند مليتي براي افزايش ضريب امنيت در اين کشور، با موفقيت پيش نمي رود.

 

نتيجه گيري

1- برقراري آرامش در برخي کانون هاي بحران منطقه يي به معناي حل و فصل ريشه يي اين بحران ها نيست. آتش زير خاکستر اين بحران ها نظير بحران فلسطيني ها و اسرائيل آنقدر داغ است که يک اقدام شتابزده و غيرمحاسبه شده کافي است زبانه هاي آتش اين بحران ها را شعله ور سازد.

2- همکاري ايران و نقش سازنده اش در کنترل برخي بحران هاي منطقه يي نظير بحران سياسي لبنان بايد اين پيام را به واشنگتن بدهد که ايران با اميد به حل و فصل همه جانبه بحران هاي منطقه يي گام برمي دارد. به عبارت ديگر امريکا و متحدان اروپايي اش بايد به اين نکته واقف باشند که نتيجه برقراري آرامش در بحران هاي منطقه يي نبايد اين باشد که به حوزه منافع ملي جمهوري اسلامي ايران آسيب برسد. بنابراين ايالات متحده نبايد دچار خطاي محاسبه شود و به اقدامات شتابزده بدون ارزيابي پيامدهاي آن تن دهد.

3- اهميت جايگاه ژئوپولتيک ايران بر هيچ قدرتي پوشيده نيست. ايران سوپاپ امنيت منطقه يي است. ايجاد هرگونه ناامني در اين جايگاه، جغرافيايي به وسعت دو برابر قاره اروپا را دستخوش بحران مي کند. گزينه بحران سازي در محورهاي ژئوپولتيک بيش از هر چيز، حوزه منافع کشورهاي صنعتي غرب را به ويژه در بخش انرژي تهديد خواهد کرد. روند توقف ناپذير افزايش بهاي نفت در بازارهاي جهاني در شرايطي پيش مي رود که ايران همچنان در جايگاه امنيت ساز خود به سر مي برد. ايجاد هرگونه اختلال در معادله موجود، ثبات نسبي موجود را در حوزه توليد درصد بالايي از انرژي مورد نياز جهان تهديد مي کند.

4- ايران بارها و بارها اعلام کرده است که اگر دغدغه کشورهاي غربي احتمال انحراف برنامه اتمي ايران به سوي مقاصد غيرصلح آميز است، فرمول هاي روشني براي زدودن اين احتمال وجود دارد. آمادگي جمهوري اسلامي ايران براي مذاکره در مورد تشکيل يک کنسرسيوم با مشارکت ايران و اروپا براي مديريت برنامه غني سازي اورانيوم، يکي از اين فرمول هاي اطمينان بخش به شمار مي رود. هنگامي که امريکا و کشورهاي اروپايي آمادگي ايران را براي اعطاي هرگونه ضمانت هاي نظارتي در مورد سلامتي برنامه اتمي اش کافي نمي دانند، ايران نيز اين حق را به خود مي دهد که صحت ادعاي کشورهاي غربي را در مورد وجود نگراني از آينده برنامه اتمي اش به ديده شک و ترديد بنگرد.

 

    120 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انرژي هسته اي ايران (357)
●   سیاست خارجی آمریکا (307)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/04/1387

تاريخ شمسی نشر:02/04/1387
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب