باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 117 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آيا رسانه‏هاي ما را مي‏توان به عنوان ركن چهارم دموكراسي به حساب آورد؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


از آغاز عصر انتشار روزنامه‏ها و مجلات، از اين رسانه ‏هاي پرمخاطب و فراگير به عنوان سنگ بناي دستيابي به آزادي و ركن چهارم دموكراسي كه كجروي‏هاي قدرت هاي حاكم را نشان خواهند داد، ياد مي‏ شد. نويسنده با اشاره به محبوبيت بي‏نظير مطبوعات در قرن نوزدهم ميلادي و استقبال طبقات فقير و متوسط از مطالب آنها كه خشم دولتمردان و اشراف‏زادگان را برمي‏انگيخت، يادآوري مي‏كند كه به دنبال فشارهاي مالياتي و وابسته شدن به درآمدهاي تبليغاتي، روزنامه‏هاي ما به بنگاه‏هايي تبديل شده‏اند كه ديگر هدفي جز تقويت جايگاه ابرشركت‏هاي تجاري و قدرت حاكم ندارند. در اين شرايط، آيا مي‏توان همچنان رسانه‏هاي فراگير را به عنوان ركن چهارم دموكراسي به شمار آورد؟

 
   ● نويسنده: ميا - ژارلف

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - شماره 58

 
 

اين حقيقت كه نشريات كنوني ما مي‏توانند به عنوان ابزاري مهم جهت دستيابي به آزادي شناخته شوند، در سايه سوءاستفاده‏هاي قدرت دولت‏ها و شركت ها، با پرسش‏ها و ابهامات زيادي روبه‏روست. همان‏طور كه آندره مار در مقاله‏اي خاطرنشان مي‏كند: "اگر مردم ما قدرت را درك نكنند و توجه آنان نيز از اين موضوع منحرف گردد، صاحبان قدرت، آزادي‏هايشان را تحت سيطره خويش در خواهند آورد. "

وي كه در گذشته به عنوان سردبير اخبار شبكه "بي‏بي‏سي" و همچنين روزنامه "اينديپندنت" به فعاليت مطبوعاتي مي‏پرداخته، مي‏افزايد: "تنها راهي كه مي‏توان با استفاده از آن، قدرت عظيم بازار را تحت كنترل درآورد و رهبران سياسي را نيز مسئوليت‏پذير نمود، داشتن شهرونداني آگاه و فعال و در عين حال انديشمند است. براي دستيابي به اين دورنما نيز ما بايد از ژورناليسمي مردمي بهره گيريم، هر چند ممكن است در پاره‏اي موارد، به نتايج مورد نظر خود دست پيدا نكنيم. " از زمان به صحنه آمدن مفهوم ركن چهارم دموكراسي در سال‏هاي مياني قرن نوزدهم ميلادي كه به نقش مهم مطبوعات و رسانه‏ها در جامعه اشاره دارد، بسياري معتقد بوده اند كه بايد اين رسانه‏ها را به عنوان ابزاري جهت قدرت سياسي و نه براي قدرت سياسي حاكم به حساب آورد. اينك بايد پذيرفت كه تلقي از مطبوعات به عنوان مدافعان حياتي منافع عمومي، افسانه‏اي است كه به دوره تئوري‏هاي كلاسيك ليبرال باز مي‏گردد.

مي‏توان اظهار داشت كه تئوريسين حوزه اجتماعي يعني جيمز ميل (1836-1733)، براي اولين بار از مفهوم "ديده‏باني" براي رسانه‏ها نام برده است. او از حاميان آزادي مطبوعات بود، چرا كه به عقيده وي، عدم وجود آزادي رسانه‏اي، به معناي پايان آزادي هاي اجتماعي مي‏باشد. از ديرباز فعاليت‏هاي رسانه‏اي و ژورناليستي در نظام‏هاي دموكراسي غرب، عميقا وابسته به مفاهيم ليبرال آزادي، دموكراسي و مطبوعات مستقل بوده است. هر چند هم اينك بسياري از رسانه‏هاي فراگير و مؤثر در جوامع ما با سوءاستفاده از اين مفاهيم، تنها به منافع اقتصادي خويش و حاميانشان مي‏انديشند. امروزه ابرشركت‏هاي رسانه‏اي غول‏پيكر به يكي از بازيگران مؤثر فرآيند جهاني‏سازي تبديل شده‏اند، هر چند همواره صحبت از استقلال حرفه‏اي خود به ميان مي‏آورند.

آنان بايد به اين پرسش مهم پاسخ دهند كه يك ابرشركت رسانه‏اي چگونه خواهد توانست به انعكاس سوءاستفاده‏ها و سوء رفتارهاي ابرشركتي ديگر در حوزه‏هاي انساني و يا زيست‏محيطي بپردازد؟

اهتمام به ارزش‏هاي اخلاقي در رسانه‏ها، به معناي نظارت و كنترل قدرت سياسي حاكم و نشان دادن سوءاستفاده‏هاي به وجود آمده از قدرت است. هر چند رسانه‏هاي ما در اين نقش‏آفريني خويش كاملاً ناكام بوده‏اند، اما ادعاهاي دروغين خود را همواره تكرار مي‏كنند. از سوي ديگر، آزادي و مسئوليت‏پذيري ژورناليسم حقيقي، بخشي از اداي دين به سرنوشت جامعه‏اي است كه در آن زندگي مي‏كنيم. روزنامه‏نگاران و سردبيران نشريات بايد آزادانه قادر باشند كه واقعيات و نظرات خويش را بدون هيچ گونه محدوديت و هراسي مطرح كنند. دو منتقد و كارشناس انگليسي‏تبار رسانه‏ها يعني جين سيتون و جيمز كوران، در كتاب خود با عنوان "قدرت بدون مسئوليت‏پذيري" كه ويرايش اول آن در سال 1981 ميلادي انتشار يافت، به بررسي ابعاد مختلف اين افسانه كه رسانه ها حاميان منافع مردم هستند، مي‏پردازند. آنان در اين كتاب به بررسي روابط دروني قدرت‏هاي سياسي و تجاري انگلستان با مديران رسانه‏ها مي‏پردازند. از نگاه آنان، تئوري ليبرال كه براي توجيه فعاليت‏هاي آزادانه بنيان گذاران مطبوعات مورد بهره‏برداري قرار مي‏گيرد، بيش از هر زمان ديگري در غل و زنجيرهاي وابستگي و روابط پشت پرده، به بيراهه رفته است. البته آنان به صورتي رفتار مي‏كنند كه با برچسب پروپاگاندا هم روبه‏رو نشوند.

در اوايل قرن نوزدهم ميلادي، هنگامي كه مطبوعات براي همه شهروندان قابل دسترسي شدند، روزنامه‏نگاران شروع به طرح مطالبي نظير "حقوق بشر" و "روابط ارباب و برده" نمودند. از همان زمان، رسانه‏هاي راديكال در جامعه انگلستان از محبوبيت زيادي برخوردار شدند. كارگران براي رسيدن روزنامه، مدت‏ها در سر چهارراه‏ها منتظر مي‏ماندند، در قهوه‏خانه‏ها و فروشگاه‏ها، پيرامون موضوعات مطرح شده در روزنامه‏ها به جر و بحث مي‏پرداختند و براي بي‏سوادان، اخبار را با صداي بلند مي‏خواندند و روزنامه‏هاي آن دوره نظير "پورمن گاردين" و "تام ديسيچ" به نيروهايي قدرتمند در ژورناليسم اجتماعي پرمخاطب تبديل گرديدند. در آن سال‏ها، روزنامه‏ها كاملاً فارغ از وابستگي‏هاي سياسي و روابط تجاري به فعاليت مي‏پرداختند؛ شرايطي كه به محبوبيت بالاي آنان انجاميد. در آن سال‏ها به دليل وابستگي كامل رسانه‏ها به فروش، دولت‏ها قادر به كنترل مستقيم اين رسانه‏ها نبودند، هر چند مسئولان بلندپايه تلاش نمودند كه از راه‏هاي مختلف بر آنان فشار وارد نمايند. اتهام افترا و توهين به آنان، افزايش ماليات و چند برابر كردن هزينه پست، بخشي از روش‏هاي به كار گرفته شده بود. اين اقدامات، به افزايش بيشتر محبوبيت روزنامه‏هاي راديكال در ميان اقشار فقير و متوسط انجاميد. اما در مقابل، اشراف‏زادگان را عصباني مي كرد.

سرانجام، فشارهاي مالياتي بر روزنامه‏ها به همراه روند لجام گسيخته صنعتي شدن و سيطره ارزش‏هاي تجاري باعث گرديد كه مطبوعات آزاد و مستقل مجبور شوند كه به درآمدهاي چاپ تبليغات وابسته شوند. از سوي ديگر، جامعه با موجي از روزنامه‏هاي ارزان قيمت سرشار از آگهي روبه‏رو شد كه آيينه خواسته‏هاي ثروتمندان و شاهزادگان و اربابان آن روزگار بود و به حفظ "ثبات اجتماعي" مي‏انديشيدند. لذا در دوره‏اي نه چندان طولاني، شعار استقلال و آزادي نشريات كاملاً از معنا تهي گرديد. اين تغييرات ساختاري باعث شد كه تأمين منافع صاحبان تبليغات، به عنوان محور كارهاي مطبوعاتي قرار گيرد و آن وضعيت تا روزگار ما همچنان ادامه دارد. محقق و كارشناس برجسته سياسي نوام چامسكي مي‏گويد: "يك اصل بنيادين در فعاليت‏هاي رسانه‏ها اين است كه اختلاف نظر با قدرت حاكم، به نابودي آن نشريه خواهد انجاميد. "

استفاده از تعبير "هوو" براي صاحبان تبليغات در مقابل شعار استقلال رسانه‏ها، از تأثيرات شگرف و دو طرفه موجود حكايت مي كند. بدين ترتيب، ركن چهارم دموكراسي كه آخرين اميد مردم طبقات فقير و متوسط به شمار مي‏رفت، در اسارت دولت‏ها و ابرشركت‏ها به اسارت گرفته شد. آيا ما ديگر بار مي‏توانيم آزادي و استقلال واقعي رسانه‏ها را جشن بگيريم؟

 

    105 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دموكراسي (337)
●   رسانه (343)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/04/1387

تاريخ شمسی نشر:10/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب