باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 29 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
درنگي بر استقلال دانشگاه از قدرت سياسي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مهدي - جمشيدي

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

از جمله موضوع هاي مربوط به دانشگاه و جنبش دانشجويي كه در چند سال اخير- و به عبارت دقيق تر، پس از استقرار دولت نهم- در صدر فهرست دغدغه ها و مطالبات فعالان و تشكل هاي دانشجويي دگرانديش و روشنفكران همسو با آن ها قرار گرفته، مساله «ضرورت استقلال دانشگاه از حاكميت سياسي» است. در اغلب مقاله ها، تحليل ها، گفت وگوها، مناظره ها، بيانيه ها، مصاحبه ها و... به اين موضوع از زواياي مختلفي نگريسته و درباره لزوم و اهميت آن تاكيد مي شود. در اين فرصت قصد داريم بدون آن كه درباره انگيزه ها و اهداف اين جريان دانشگاهي از طرح مقوله مذكور، قضاوت كنيم، نكات روشن گر و راهگشايي را در پاسخ به آن ها ارايه نماييم.

 

1. بر فرض كه مساله «ضرورت استقلال دانشگاه از حاكميت سياسي» را به صورت يك اصل مسلم بپذيريم و اجازه ندهيم كه درباره صحت و معقوليت آن پرسشي در ذهن مان نقش بندد؛ باز با سه واقعيت مخالف با اين اصل مسلم روبرو مي شويم كه مي توانيم در مقام جدل، به آن ها استناد كنيم:

الف. اول اين كه چرا «دفتر تحكيم وحدت» و «انجمن هاي اسلامي دانشجويان» با وجود اعتقاد به اين اصل، با «دولت اصلاحات» هم كاسه شدند و جنبش دانشجويي را به عمله و عقبه آن تبديل كردند؟! آيا تنها استقلال از «دولت اسلامي» مطلوبيت دارد يا همه دولت ها- و از جمله «دولت اصلاحات» نيز- مشمول اين قاعده مقدس قرار مي گيرند؟!

ب. ديگر اين كه چرا تشكل هاي مذكور در طول سال هاي 80-1376 دانشگاه ها را به «باشگاه احزاب» مبدل كردند و جنبش دانشجويي را در حد «شاخه دانشجويي احزاب اصلاح طلب » تقليل دادند؟! آيا تنها استقلال از «حاكميت سياسي» موضوعيت دارد يا استقلال از «احزاب فرصت طلب و زياده خواه» نيز حكم مشابه آن دارد؟!

ج. و پرسش پاياني اين كه چرا فعالان وابسته به جريان دانشجويي دگرانديش، «انديشه » خود را به كار نبستند و فرصت «انديشيدن» را از خود ستاندند. و بر خوان فرآورده هاي فكري روشنفكران غربزده و وابسته- كه البته عادت به وارد كردن و مصرف كردن چارچوب هاي نظري غربي دارند نه توليد فكر- نشستند؟! مگر نه اين است كه «استقلال دانشگاه»، قداست و ارزش استثناناپذير دارد؟! چرا اين بخش از جنبش دانشجويي، همواره افكار اقتباسي و منقضي شده روشنفكران ترجمه اي را «تكرار» و «مصرف» كرده است؟! آيا جنبش دانشجويي همچون پيكري ست كه چون مغز انديشنده ندارد ديگران بايد به جاي او بينديشند و تصميم بگيرند؟! آيا اين حقيقت به معني سلب استقلال از دانشگاه و دانشجو نيست؟!

 

2. «حدود و ثغور» استقلال دانشگاه از حاكميت سياسي چيست؟! روشن است كه منطقا، دانشگاه نمي تواند «استقلال مطلق» از حاكميت سياسي داشته باشد؛ زيرا حداقل از نظر مالي و از نظر ساختاري، وابسته به حاكميت است. دانشگاه از نظر مالي وابسته به حاكميت است؛ چون رديفي در بودجه كشور به دانشگاه ها اختصاص داده مي شود. همچنين دانشگاه از نظر ساختاري وابسته به حاكميت است؛ چرا كه زير مجموعه اي از «وزارت علوم، تحقيقات و فن آوري» ست و اين وزارتخانه نيز خود بخشي از «دولت» است. بنابراين، دانشگاه فاقد «استقلال مالي» و «استقلال ساختاري» است. با وجود اين، مساله استقلال دانشگاه از حاكميت سياسي را چگونه مي توان تفسير كرد؟! آيا در حالي كه دانشگاه هم بودجه مورد نياز خود را از دولت دريافت مي كند و هم از نظر سازماني و ساختاري، عضوي و جزئي از مجموعه دولت به شمار مي آيد، مي تواند بر استقلال خود از حاكميت و عدم مداخله دولت در امور دانشگاه تاكيد كند؟! حاصل اين كه، حتي در منبسط ترين و وسيع ترين صورت ممكن هم استقلال دانشگاه از حاكميت، مقوله «نسبي» خواهد بود و نه «مطلق».

 

3. وجه اصلي تمايز «حكومت ديني» از «حكومت سكولار» اين است كه حكومت ديني علاوه بر احساس مسئوليت در قبال «امور مادي و معيشتي مردم»، «عهده دار» تربيت ديني و هدايت اخلاقي و معنوي مردم نيز است. به عبارت دقيق تر، اساسا برجسته ترين و مهم ترين رسالت حكومت ديني عبارت است از نظم ديني بخشيدن به جامعه از طريق بسط معارف و ارزش هاي ديني و اجراي احكام الهي.

روشن است كه اين كار ويژه حكومت ديني، به حوزه اي از حوزه هاي زندگي اجتماعي محدود نمي گردد، بلكه فراگير و عام است و همه شئون و ابعاد حيات اجتماعي افراد و نهادهاي جمعي را در بر مي گيرد. نهاد دانشگاه و قشر دانشجو نيز يكي از عرصه هايي ست كه حكومت ديني موظف به انجام كار ويژه خويش- يعني همان نشر حقايق و ارزش هاي اسلامي- است.

برپايه همين تفكر است كه حضرت امام خميني (ره) در همان سال هاي آغازين پيروزي انقلاب اسلامي، نظريه «دانشگاه اسلامي» را مطرح كردند و خواستار محقق گرديدن آن شدند. روشن است كه «جامعه ديني»، «دانشگاه ديني» را برمي تابد و نه «دانشگاه سكولار» را. پروژه «اسلامي سازي»، ويژه طبقه يا نهاد اجتماعي خاصي نيست. بنابراين، حكومت ديني بايد تمام تلاش خود را به كار گيرد تا با دخالت در امور دانشگاه- از طريق سياست گذاري نظارت و هدايت-، «دانشگاه اسلامي» برقرار سازد.

 

4. از نكته هاي پيش گفته نبايد چنين استنباط كرد كه در جامعه ديني، دانشگاه به مثابه نهاد منفعل، خاموش و مقلدي ست كه به صورت مطلق در چنبره حاكميت سياسي، اسير است. خير! «دانشگاه اسلامي» بايد همواره موضع انتقادي خويش را در قبال مسئولان حكومت ديني حفظ كند و اولين نهادي باشد كه تهديدها و چالش ها را پيش بيني كند و بشناسد و هشدار بدهد. دانشگاه اسلامي و دانشجوي مسلمان، عقل فعال و انديشه پوياي خود را در خدمت اعتلاي جامعه ديني، ارايه راهكارها و شيوه هاي نو و كارآمد، آسيب شناسي و نقادي قاطعانه و... قرار مي دهد. دانشگاه اسلامي در پي «نقادي منصفانه»، «اصلاح اسلامي» و «توليد فكر ديني» است؛ نه «دروغ پراكني»، «ساختارشكني ليبراليستي» و «مصرف فكر سكولار». بنابراين، جنبش دانشجويي در الگوي رفتاري موردنظر، رويكرد انتقادي و اصلاحي خود را نسبت به قدرت سياسي حفظ مي كند و به بلندگوي محض نظم مستقر تبديل نمي شود.

 

    47 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دانشگاه (44)
●   سیاست (229)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/04/1387

تاريخ شمسی نشر:03/04/1387
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب