باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 203 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جهانی شدن سیاست
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حجت الله - همتی گل سفیدی

ارسال كننده: حجت اله همتی گل سفیدی

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از http://h-hemmati.blogfa.com

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://h-hemmati.blogfa.com

 
 
مطالعه سیاست و انتخاب از میان نظریات روابط بین الملل، در عصری که جهانی شدن تمامی ادراکات و برداشتهای سنتی ما از پدیده های سیاسی را دگرگون نموده، کاری دشوار خواهد بود. نخست از این جهت که باید به بازنگری در دانسته های گذشته بپردازیم و سپس اینکه از میان رویکردهای مختلف دست به انتخاب بزنیم. این مسئله دانشجویان و محققان سیاست را با مشکل مواجه خواهد ساخت. با این وجود استفاده از نظریه در مطالعه سیاست ابزاری سودمند در جهت تجزیه و تحلیل خواهد بود هر چند انتخاب امری ساده نباشد.
اما یک مسئله در خصوص مطالعه سیاست جهانی به برداشتها و ادراکات ما در خصوص امور واحد مربوط میشود. بدین ترتیب اینکه ما از چه دریچه ای به مسایل نگاه کنیم در برداشت نهایی ما از آنها موثر خواهد بود. این مسئله مانند نگاه کردن به جهان از پشت عینک با لنزهای مختلفی است که در نهایت جهان را بر اساس رنگ آن لنزها به ما نشان خواهد داد. به همین ترتیب برداشت یک رئالیست با برداشت یک لیبرال و یا مارکسیست از موضوعات واحد، نتایج مشابهی به دست نخواهد داد.(بیلیس1383: 24)
با این وجود و با توجه به تحولات روی داده در دهه های اخیر در صحنه سیاست جهان، اکنون نیاز به باز تعریف و بازنگری در بسیاری از مفاهیم رشته روابط بین الملل ضروری به نظر می رسد. اما قبل از هر چیز، بازخوانی برخی از مهمترین حوزه های مطالعاتی سیاست برای مقایسه و بررسی تفاوتهای میان آنها، نقطه شروع مناسبی برای مباحث آکادمیک در این زمینه خواهد بود. علیرغم ناخرسندی برخی نقطه شروع مطالعات سنتی درباره سیاست قائل شدن به تفکیک و تمایز میان حوزه های سیاست داخلی و بین المللی، سیاست خارجی و سیاست بین الملل و تفاوت این دو با روابط بین الملل می باشد. در سطور بعدی به بررسی و مقایسه این حوزه ها خواهیم پرداخت.
یک مسئله بسیار مهم در تعریف مفاهیم یاد شده، پذیرش سطوح مختلف در آن است. به خصوص اینکه این مسئله به معنای وجود تمایز میان این سطوح خواهد بود. در حالیکه برخی تمایز میان سطح داخلی و خارجی را نمی پذیرند و بیان می دارند که تفکیک میان این دو حوزه از ابتدا باعث انحراف در تحلیل شده و از تفکر در باره سیاست به عنوان یک کل به هم پیوسته جلوگیری می نماید.(کلارک1382: 68)
با اینحال وجود تفاوت میان سطح داخلی سیاست و سطوح خارجی آن یک واقعیت انکار ناپذیر است. این مسئله از سوی دیگر باعث کمک به فهم ما از مسایل خواهد شد. بدین ترتیب تجزیه و تحلیل موضوعات و مسایل مختلف با استفاده از هر یک از سطوح تحلیل، انتخابی سودمند خواهد بود. اما از سوی دیگر همزمان با این کار و بطور خود بخود، وجود تمایز میان هر یک از این سطوح را نیز پذیرفته ایم. کاپوراسو اشاره می نماید که از زمانی که کنت والتز سه سطح تحلیل فرد، دولت و نظام بین الملل را ارائه داده است هر چند این کار طبقه بندی مفیدی از مطالعات راجع به روابط بین الملل به دست می دهد، اما این سطوح همچنین توجه ما را به وجود شکاف میان سطح داخلی و خارجی سیاست نیز معطوف می نماید.(Caporaso 1997: 564)
 
سیاست خارجی، سیاست بین الملل و روابط بین الملل
نقطه بحث در خصوص سیاست نیز از تفاوت میان سطح داخلی و سطح خارجی شروع می شود. در تفاوت میان سطوح داخلی و خارجی سیاست، می توان به همان ویژگیهای نظام بین الملل از دیدگاه رئالیستها اشاره نمود: آنارشی، فقدان مرجع فائقه مرکزی، خودیاری و رقابت بر سر قدرت. این ویژگیهای نظام بین الملل را در سطح داخلی دولتها نمی توان مشاهده نمود و یا دست کم کمتر وجود دارد. در این خصوص کاپوراسو بیان می دارد:
«جامعه داخلی و نظام بین المللی به صورت آشکاری از هم متفاوت می باشند. نظام بین الملل نوعی آنارشی مبتنی بر رقابت است که در آن دولتهایی که از لحاظ صوری با هم شبیه هستند برای حل اختلافات میان خود متوسل به خودیاری و رقابت قدرت می شوند. در مقابل جامعه داخلی در مقایسه با نظام بین الملل، مبتنی بر قدرت فائقه و قانون است».(Caporaso 1997: 564)
اما مرز میان مطالعه "سیاست خارجی" و "سیاست بین الملل" به نوع نگرش و برداشت پژوهشگر از تحولات بستگی دارد. کی.جی هالستی در مقدمه کتاب ارزشمند خود با نام "سیاست بین الملل: چهارچوبی برای تحلیل" تفاوت میان حوزه های سیاست خارجی و سیاست بین الملل را بدرستی توضیح میدهد. در بیان وی محققی که به بررسی اقدامات یک واحد سیاسی نسبت به محیط خارجی آن می پردازد، در واقع سیاست خارجی را مد نظر قرار داده است و فردی که مجموعه کنشهای یک دولت و واکنشهای سایر بازیگران بین المللی به آنها را بررسی می نماید، در حقیقت مبنای مطالعه خود را سیاست بین الملل قرار داده است.(Holsti 1992: 9)
آنگونه که ملاحظه می گردد، تا اینجا محور تعاریف بالا، دولت و به بیان دیگر بازیگر رسمی صحنه سیاست بوده است و بنابراین اساس این تعاریف بر پایه دولت محوری قوام یافته است. بدین ترتیب هدف سیاست خارجی و سیاست بین الملل بررسی تعاملات، کنش و واکنش میان واحدهای سیاسی رسمی که همان دولتها هستند، می باشد و سایر بازیگران نظام بین الملل مد نظر آنها قرار ندارد و یا جنبه بسیار فرعی دارد. بنابراین نیاز به استفاده از مفهوم دیگری ضروری خواهد بود که "روابط بین الملل" نام دارد و هدف آن از یک سو بررسی تعاملات میان بازیگران رسمیو غیر رسمی است و از سوی دیگر همه انواع تعاملات را در بر می گیرد. بدینگونه روابط بین الملل به همه انواع کنش دولتی و غیر دولتی میان بازیگران اشاره دارد که سیاست خارجی و سیاست بین الملل را نیز شامل می گردد. هالستی در جایی دیگر بیان می دارد بنابراین در حالیکه سیاست بین الملل روابط میان بازیگران را تا آنجا که به اهداف رسمی نظامی یا سیاسی حکومتها ارتباط می یابد، بررسی می نماید اما روابط بین الملل به همه انواع تعامل دولتی و غیر دولتی اشاره دارد و همه جنبه های روابط میان کشورها را در بر می گیرد. (Holsti 1992: 10) بدین ترتیب می توان گفت روابط بین الملل اعم از سیاست بین الملل و سیاست خارجی خواهد بود.
استفاده از واژه "بین الملل" در هر دو مفهوم سیاست بین الملل و روابط بین الملل ناظر بر تعاملات میان ملتهاست که در سیاست بین الملل منظور روابط میان دولت- ملتهاست و در روابط بین الملل نیزهر چند معنایی فراتر از انواع روابط میان تعداد بیشتری از بازیگران مراد است، اما این اصطلاح به معنای واژه ای فراگیر که شامل همه انواع کنش و واکنش میان ملتها، دولتها و سایر بازیگران رسمی و غیر رسمی باشد، به نظر نمی رسد. بدین ترتیب نیاز به استفاده از واژه ای جدید که همه تعاملات میان سطوح مختلف سیاست را در برگیرد، ضروری به نظر می رسد. اصطلاح "سیاست جهانی" یا "جهانی شدن سیاست" می تواند این نیاز را برآورده سازد. سودمندی استفاده از این اصطلاح در آن است که از یک سو می تواند در برگیرنده تمامی سطوح تحلیل گذشته باشد و از سوی دیگر ناظر بر تحولات جاری در سیاست جهانی می باشد. تحولاتی که در طی دهه های اخیر شروع گردیده و ابعاد وسیع تری می یابد که آنرا همچنین "جهانی شدن" نیز می نامیم. بدین ترتیب سیاست جهانی اعم از سیاست خارجی، سیاست بین الملل و روابط بین الملل می باشد که همه انوع تعامل در این حوزه ها را هدف مطالعه و بررسی خود قرار می دهد.
 
جهانی شدن و سیاست؛ جهانی شدن سیاست
تحولات اخیر در صحنه سیاست جهان، برداشتهای سنتی ما از سطوح تحلیل گذشته را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. این بدان معناست که دیگر همچون گذشته نمی توان بسادگی هر یک از سطوح مورد اشاره در صفحات پیشین را مبنایی برای تحلیل خود از مسایل قرار داد. با اینحال پیش از هر چیز دیگر برای شناخت تحولات مورد بحث و چگونگی تاثیر آنها بر روی سطوح تحلیل، آشنایی با زمینه های تحول ضروری خواهد بود. جیمز روزنا از تحولات وقوع یافته در سیاست جهان با عنوان "آشوب در جهان سیاست" نام می برد. وی عوامل زمینه ساز بروز این آشوب را اینگونه بر می شمرد:
1. جابجایی از نظم صنعتی به نظم پسا صنعتی و انقلاب میکروالکترونیکی
2. ظهور موضوعات جدید مانند آلودگی جو، تروریسم، تجارت مواد مخدر و... که از حیث دامنه نه ملی و نه محلی، بلکه فراملی می باشند
3. بحران کاهش مرجعیت و اقتدار دولتها به این دلیل که موضوعات جدید بطور کامل در حیطه اقتدار دولتها نیستند
4. افزایش یافتن کارایی خرده نظامها و شکل گیری گرایشهای تمرکز زدا
5. افزایش مهارتها و سمت گیریهای بشر. (روزنا 1382: 24-23)
اینک بهتر است از مفهوم"جهانی شدن" هر چند مورد اختلاف بسیاری به عنوان مفهومی گنگ و نا مبهم است، برای توضیح تحول یاد شده کمک بگیریم. با اینحال هنوز هم عنوان جهانی شدن از توانایی مناسبی برای تشریح و تبیین ابعاد تغییرات رخ داده در تمامی حوزه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهانی برخوردار است. اهمیت جهانی شدن از این روست که از یک سو باعث تحول در بسیاری از نظریه های روابط بین الملل خواهد گردید. بدین معنا که تمرکز و هدف بسیاری از نظریه های روابط بین الملل، مطالعه رفتارهای دولت به عنوان بازیگر اصلی نظام بین الملل بوده و اگر جهانی شدن باعث کاهش نقش دولت در این نظام گردد، آنگاه بازنگری در بسیاری از نظریه های روابط بین الملل ضروری به نظر خواهد رسید. و از دیگر سو اگر جهانی شدن به معنای کاهش اقتدار، حاکمیت و حوزه عمل دولتها به عنوان بازیگران مسلط سیاست جهان باشد، در نتیجه خود بخود باعث از میان رفتن و یا دست کم کاهش شکاف میان سطوح داخلی و بین المللی سیاست خواهد شد. این مسئله همچنین مورد ادعای حامیان جهانی شدن نیز هست در غیر اینصورت می توان اظهار داشت که جهانی شدن فاقد بخش بزرگی از آن محتوای جوهری است که ادعا می نماید.(کلارک1382: 45-44)
از سوی دیگر با گسترش وابستگی متقابل میان جوامع بشری، مسایلی بوجود آمده که به روند جهانی شدن و نزدیکی میان ملتها کمک نموده است. روزنا در توضیح چگونگی افزایش وابستگی متقابل و زمینه های پیدایش آن بیان می دارد که اگر زمانی مسایل سیاست جهان بوسیله تعامل دولتها حل و فصل می شد، اکنون مسایل دیگری در دستور کار سیاست جهان قرار گرفته اند که از صلاحیت اقتدار دولتها خارج می باشند. وی در این زمینه شش چالش را بر می شمارد که عبارتند از: آلودگی محیط زیست، بحرانهای ارزی، قاچاق مواد مخدر، تروریسم، ایدز و سیل پناهندگان. (روزنا1382: 89-88) بدین ترتیب در باور وی حل و فصل مسایل مربوط به چالشهای یاد شده به تنهایی از عهده دولتهای منفرد خارج شده و علاوه به همکاری بازیگران رسمی، مساعدت بازیگران غیر رسمی و همکاریهای فرا ملی را می طلبد. بدین ترتیب پیدایش سازمانها و نهادهای فراملی غیر دولتی یا چند ملیتی به تنوع در بازیگران بین المللی در نقش آفرینی در سیاست جهان کمک نموده است. بدین ترتیب قرن بیستم شاهد ظهور سیاست جهانی با ویژگی نزاع و همکاری میان کشورها و سازمانهای بین المللی که در سراسر جهان شکل و گسترش یافتند، گردید که از یکسو بطور اساسی تفاوت میان حوزه داخلی و بین المللی سیاست را زیر سوال برده است و از سوی دیگر این پیچیدگی و دگرگونیهای اساسی همچنین دلیلی برای جهانی شدن نیز محسوب می شوند. (heywood2002: 126)
یک بحث دیگر در خصوص جهانی شدن به در خطر افتادن نقش دولتها در آینده نظام بین الملل مربوط می گردد. رئالیستها بر این باورند که هر چند ممکن است در نتیجه روند جهانی شدن ارتباط میان جوامع و اقتصاد بیش از پیش به هم وابستگی پیدا نماید، اما این مسئله سبب نخواهد شد که مهم ترین ویژگی سیاست جهانی، یعنی تقسیم جغرافیایی جهان به دولت- ملتها تغییر یابد و جهانی شدن نمی تواند کشمکش میان دولتها بر سر تصاحب قدرت را از میان بردارد بلکه تنها قادر خواهد بود بر حیات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تاثیر بگذارد. اما لیبرالها بر این باورند که جهانی شدن محصول نهایی تغییرات بلند مدت سیاست جهانی می باشد. به باور آنها بر خلاف آنگونه که رئالیستها ادعا دارند دولتها دیگر تنها بازیگر اصلی سیاست جهان نمی باشند. (بیلیس1383: 32) در یک جمع بندی در خصوص تاثیر جهانی شدن بر کاهش نقش دولتها می توان سه دیدگاه را مد نظر قرار داد: ناتوانی و فرسودگی دولت به خصوص در حوزه اقتصادی، کاهش ابعاد قدرت دولت و ایجاد رقابت آن با دیگر بازیگران و سوم اینکه ضعف دولت در اثر از دست دادن اقتدار و کنترل سایر بازیگران نیست، بلکه در اثر از دست دادن کنترل خود در ساختار غیر شخصی بازار است. (کلارک1382: 107- 106)
یک بحث دیگر در خصوص جهانی شدن به تعیین شکل و نوع ساختار سیاسی جهان در آینده اشاره دارد. با این حال نظریه پردازی در خصوص ساختار آینده سیاست جهان همچنان مشکل ساز است. برخی استدلال میکنند که تغییرات در حال وقوع در جهان سیاست حاکی از آن است که اقتدار سیاسی به اجزای کوچکتری تقسیم خواهد شد و عده ای نیز بر این باورند که بوسیله رقابت میان بلوکهای قدرت قوام می یابد. هر چند پیشگویی درباره تداوم یا تغییر شرایط کنونی در آینده سیاست مشکل خواهد بود اما بهر حال واضح است که قضاوت درستی درباره استیلای این تداوم یا دگرگونی نیز نمی توان داشت. نه تغییر و نه تداوم هیچکدام به تنهایی مسلط نخواهند بود. (w. kegley 1989: 501)
روزنا نیز بحث می نماید که جدای از اینکه تا چه اندازه عوامل سیستماتیک موجب یکسانی چرخه های سیاست پسا بین المللی می گردد، می توان ادعا نمود که ساختارهای کنونی به احتمال زیادی پایدار خواهند ماند تا اینکه گذرا باشند و بسیار بعید به نظر می رسد که یکی از دو جهان سیاست (جهان چند مرکزی و جهان دولت محور) بتواند بر دیگری غلبه یابد هر چند با گذشت زمان می توان گرایش به تفوق یکی بر دیگری را انتظار داشت. (روزنا 1382: 141) این مطلب را کلارک نیز با کمک گرفتن از نظریه سازه انگاری اینگونه توضیح می دهد که دولتها دارای هویتی ثابت و لایتغیر نیستند و به همین ترتیب نمی توان جامعه بین المللی را دارای هویتی ثابت فرض نمود؛ و تایید می کند که بدینگونه دولت و نظام بین الملل مکمن است در هر مرحله از تاریخ بطور متناوب بر دیگری برتری یابد..(کلارک1382: 358)
در اینجا لازم به ذکر است که هدف از ارائه توضیحاتی در خصوص جهانی شدن و نحوه برخورد با آن، تعیین جایگاه دولتها و سایر بازیگران بین المللی در آن و یا تعیین شکل ساختار آینده آن نبوده است و تنها از این جهت اهمیت داشت که نشان دهیم بر خلاف آنچه بسیاری ادعا دارند، ساختار سیاسی جهان واقعا در حال تحول است و مهمتر از همه تحولات، تحول در مفهوم دولت به عنوان محور مطالعات بسیاری از نظریه های روابط بین الملل به خصوص رویکرد سنتی آن است. انتخاب توضیحات یاد شده در خصوص دولت نیز از همین اهمیت نشات میگیرد. با وجود تمامی مباحث یاد شده شاید« اصلی ترین ابتکار جهانی شدن به عنوان یک مفهوم در این حقیقت است که برداشتهای سنتی از سطوح تحلیل در علوم سیاسی و وروابط بین الملل را نقض می کند».(کلارک1382: 62)
توضیح هایوود در خصوص جهانی شدن به جمع بندی ما در این خصوص کمک می نماید. وی بیان می داردکه پدیده جهانی شدن بطور کامل شناخت ما از سیاست و سرشت تعامل]میان بازیگران عرصه سیاست[ دگرگون کرده است. نگرش سنتی به سیاست دولت محوری بود که در آن دولت به عنوان بازیگر سیاسی اصلی رفتار می کرد و توجه بر روی سطح ملی فعالیت دولت متمرکز بود. بعلاوه از یک نگرش سنتی در مورد شکاف آشکار میان سیاست داخلی و خارجی تبعیت می کرد. اما جهانی شدن باعث پایان بخشیدن و یا شاید نابود شدن تمایز میان حوزه داخلی و خارجی گردیده است. تا جاییکه حتی برخی از ظهور یک "جامعه جهانی" صحبت میکنند. هر چند دولت- ملتها همچنان به عنوان یک بازیگر مهم در صحنه سیاسی عمل می کنند اما رشد شدید عناصر فراملی و گروهها و سازمانهای بین المللی ممکن است این ادعا را رد کند.(heywood2002: 125)
با وجود تحولات یاد شده، تحول در برخی از مفاهیم گذشته نیز ضروری به نظر می رسد. جایگزین نمودن اصطلاح "سیاست جهانی" و یا "جهانی شدن سیاست" با مفاهیم سنتی گذشته جهت انطباق با دگرگونیهای جدید سودمندیهای زیادی به همراه خواهد داشت. بیلیس در مقدمه کتاب ارزشمند خود با نام "جهانی شدن سیاست" بیان می دارد کاربرد اصطلاح سیاست جهانی به جای سیاست بین الملل، به این معناست که هدف از انتخاب آن اشاره به سیاست و الگوهای سیاسی در جهان است و نه فقط سیاست میان کشورها و به نظر می رسد واژه روابط بین الملل نیز دارای محدودیتهایی است که هنوز محدود به بررسی روابط میان کشورهاست هر چند به معنای روابط صرف سیاسی میان بازیگران اصلی نیست.(بیلیس1383: 23) همچنین استفاده از اصطلاح سیاست جهانی ویژگی دیگری نیز دارد. سیاست جهانی روابط سیاسی فراتر از زمان و مکان را مد نظر دارد و این ایده چالشی میان سیاست داخلی و بین المللی، داخل و خارج، سرزمینی و غیرسرزمینی است و برداشت سنتی از سیاست را تغییر می دهد.(سلیمی1384: 37)
 
منابع:
1. بروس راست و هاروی استار(1381) سیاست جهانی: محدودیتها و فرصتهای انتخاب. ترجمه علی امیدی، تهران: وزارت امور خارجه مرکز چاپ و انتشارات.
2. جان بیلیس و استیو اسمیت.(1383) جهانی شدن سیاست. ترجمه ابوالقاسم راه چمنی. تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران.
3. جیمز روزنا(1382) جهان آشوب زده. ترجمه علیرضا طیب. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.
4. حسین سلیمی(1384) نظریه های گوناگون درباره جهانی شدن. تهران سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت).
5. یان کلارک(1382) جهانی شدن و نظریه روابط بین الملل. ترجمه فرامرز تقی لو. تهران: وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات.
6. Holsti.K.J.(1992)International Politics: A Framework for Analysis(Englewood cliffs,NJ: prentice-hall).
7. Heywood.Andrew (2002) Politics. (Basingstoke: Palgrave).
8. Kegley.CW. and E.R. Wittkopf (1989) World Politics: Trend and Transformation(Boston and New York: Bedford/st Martin’s Press).
9. Caporaso. James.A(1997) Across the Great Divide: Integrating Comparative and International Politics. International Studies Quarterly, Vol. 41, No. 4 , (Dec., 1997).
 

    310 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جهانی شدن (366)
●   سیاست (246)

عناوين مرتبط
●   

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/04/1387

تاريخ شمسی نشر:23/01/1387
تاريخ میلادی نشر:11/04/2008



   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب