باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 شهريور 1387 كاربران برخط 131 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سرود عدالت(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
تأملي در رساله گرگياس افلاطون


 
   ● نويسنده: انشاالله - رحمتي

منبع: ماه نامه - اطلاعات حکمت و معرفت - 1386 - سال 2، شماره 9، آذر

 
 

1 - مقدمه

آدمي در زندگي خويش همواره درگير فعاليت‌هاي فردي و اجتماعي است. در مورد اين فعاليت‌ها به خصوص آنهايي كه به حوزه‌هايي چون اقتصاد، سياست، خانواده و مانند آن مربوط مي‌شود، اين پرسش به طور جدي مطرح است كه آيا در اين فعاليت‌ها كه به هر تقدير در همه آنها پاي معامله با افراد همنوع يا حتي ديگر جانداران در ميان است، حقيقتاً بايد به آنچه به نام زشت و زيباي اخلاقي (حسن و قبح اخلاقي) شناخته شده است، پاي‌بند بود يا اينكه هيچ حد و مرزي از اين قسم در ميان نيست. جان كلام اينكه آيا مي‌توان به طور مطلق گفت كه «هدف وسيله را توجيه مي‌كند» يا نه واقعيت اين است كه يك هدف هر قدر هم والا و ارجمند باشد، دليل نمي‌شود بر اينكه مي‌توان در راه رسيدن به آن ارزش‌ها را زير پا گذاشت.

مسأله نيست عدالت با اخلاق در اينجا مطرح مي‌شود. البته بايد توجه داشت كه در اينجا منظور از عدالت رفتار درست است. عدالت مترادف با حق و ظلم مترادف يا نادرست يا ناحق است. (در بحث از رابطه اخلاق و عدالت هنوز با تعريف دقيق و اصطلاحي عدالت، مثلاً به عنوان «رفتار برابر با برابرها و رفتار نابرابر با نابرابرها»، فاصله داريم.) اخلاق نيز در اينجا به معناي همان تشخيص عقل سليم انسان‌ها از حسن و قبح‌هاي اخلاقي است. منظور همان درك فطري از ارزش ‌هاي اخلاقي در ميان نوع بشر است كه معمولاً گفته‌اند از طريق قوايي چون «عقل عملي»، «وجدان»، «حس اخلاقي» و «فطرت اخلاقي» براي همه انسان‌ها به طور يكسان حاصل مي‌شود و حاصل اين درك نيز پيدايش نهاد اخلاق در ميان همه جوامع صرف‌نظر از نژاد و رنگ و ديگر تفاوت‌هاي ميان آنها باشد.

حال مسأله اين است كه آيا بايد آدمي در همه فعاليت‌هاي خويش به حدود اخلاق پاي‌بند باشد و در مقام استفاده از وسيله براي رسيدن به هدفش چنين حدودي را رعايت كند يا نه اين حدود صرفاً حدودي را رعايت كند يا نه اين حدود صرفاً حدودي قراردادي است كه مي‌توان آنها را به خاطر اهداف خويش زيرپا گذاشت. در حالت نخست حق و عدالت در چارچوب اخلاق معنا پيدا مي‌كند، حال آنكه در حالت دوم حق و عدالت معيار ديگري دارد.

رساله گرگياس افلاطون، در مقام طرح اين مسأله، فضل تقدم دارد ولي علاوه بر فضل تقدم، مي‌توان گفت (همانند ديگر رساله‌هاي افلاطون) در بيان مسأله به زباني رسا و در قالب محاوره، اگر نگوئيم بي‌نظير، لااقل كم نظير است. از اين رو، آن رساله را به حق «سرود عدالت» لقب داده‌اند.(1) همه اهتمام افلاطون در آن رساله معطوف به اثبات اين معنا است كه هرگونه فعاليت اجتماعي، به شرط التزام به حدود اخلاق مي‌تواند، فعاليتي عادلانه باشد. در غير اين صورت از حريم اخلاق خارج مي‌شود و در نتيجه فعاليتي ظالمانه خواهد بود. موضوع رساله به حسب ظاهر سخنوري (خطابه) است، هرچند انتخاب اين موضوع به عنوان مدخلي براي بحث، صرفاً از باب ذكر نمونه و بر سبيل اتفاق صورت نگرفته است.

اين انتخاب، فعاليت اجتماعي به خصوص در عرصه سياست، اگر بخواهد به قيد و بندهاي اخلاق پاي‌بندي نباشد، ودر عين حال توجيهي در نظر عامه مردم براي خويش دست و پا كند، كارآمدترين توجيهي كه در اختيار مي‌تواند داشت، چيزي چون خطابه (يا در جهان امروز، تبليغات) است. با استفاده از چنين ابزاري است كه مي‌توان چيزي را در نظر عامه مردم، حق يا باطل جلوه داد و اساساً معيارهاي حق و باطل را به هم ريخت.

افلاطون در رساله گرگياس به طور كلي به دو موضوع مي‌پردازد:

1) در مباحث اوليه كتاب نشان مي‌دهد كه سخنوري (خطابه، تبليغات) يك هنر مشروع نيست و اين مهارت در تعيين حق و باطل هيچ‌گونه مشروعيتي ندارد. بنابراين حق و باطل داراي معياري مستقل از آن چيزي است كه از طريق خطابه اثبات يا ابطال مي‌شود.

2) در ادامه كتاب اين موضوع را مورد بحث قرار مي‌دهد كه حق و باطل (عدالت) مبتني بر اخلاق است و بنابراين نظريه كساني راكه عدالت را به معيار زور مي‌سنجند، ابطال مي‌كند. به عبارت ديگر مي‌كوشد تا نشان دهد كه قواعدي چون «الحق لمن غلب» يا «قدرت‌ حق را ايجاد مي‌كند»، در پيشگاه عقل سليم، محكوم است.

در اين نوشتار فقط به مسأله نخست مي‌پردازيم و در ضمن ارتباط مسأله نخست را با مسأله دوم نشان خواهيم داد. بحث درباره مسأله دوم را به نوشتار ديگري موكول مي‌كنيم. بنابراين در اينجا عمدتاً مي‌كوشيم تا بر مبناي رساله گرگياس، خطابه را به محك اخلاق بسنجيم.

 

2 - خطابه (سخنوري)

 

1 - 2 - در هر جامعه‌اي به خصوص در جوامع دموكراتيك، خطابه ابزار بسيار كارآمدي براي پيشبرد اهداف سياسي، اجتماعي و اقتصادي است. در جامعه دموكراتيك (به خصوص جوامع دموكراتيك دنياي امروز) كه مردم در سرنوشت خويش دخالت دارند، اولياء امور نمي‌توانند بدون «اقناع» مردم و همراه ساختن آنها با خويش، به اهداف‌شان دست بيابند. براي «اقناع» مردم، خطابه «تبليغات) ابزاري سريع‌الوصول و سهل الوصول است.

در كتب منطق سنتي ما، خطابه به عنوان يك صناعت علمي در كنار چهار صناعت علمي ديگر (برهان، جدل، شعر، سفسطه) تحت عنوان «صناعات خمس» مورد بحث قرار گرفته است. در تعريف آن گفته‌اند «خطابت، صناعتي علمي است كه با وجود آن ممكن باشد اقناع جمهور در آنچه كه بايد ايشان را به آن تصديق حاصل شود به قدر امكان».(2) با توجه به اينكه توده مردم زمينه لازم براي دنبال كردن استدلال‌هاي برهاني و حتي جدلي را ندارند، از خطابه به عنوان ابزاري مفيد در جهت اقناع آنها با هدف واداشتن ايشان به كاري يا بازداشتن ايشان از كاري، مي‌توان بهره جست. بديهي است كه خطابه فقط در قالب سخنراني برگزار نمي‌شود. براي اجراي اين صناعت نه فقط از گفتار و حتي نوشتار، بلكه از ابزارهاي هنري و تصويري نيز مي‌توان كمك گرفت، كما اينكه امروزه در وسائط ارتباط جمعي كه عمدتاً با هنر تصويرگري سروكار دارند، به وفور از اين صناعت با هدف اقناع توده مردم استفاده مي‌شود.

انكار نمي‌توان كرد كه خطابه مي‌تواند ابزار مفيدي در خدمت مصالح جامعه باشد. اصحاب سياست و گردانندگان اجتماع، به خصوص در موقعيت‌هاي پيش‌بيني ناشده، مانند موقعيت هجوم دشمن و نياز به واداشتن مردم به دفاع از ميهن، سخت به اين صناعت محتاج‌اند.

 

2 - 2 - پيش از تشريح نقادي افلاطون از خطابه، توضيح مختصري دباره رساله گرگياس ضروري است. افلاطون اين رساله را نيز همانند ديگر رساله‌هايش به صورت يك گفتگو يا حتي نمايش ‌نامه، سامان داده است. در اين رساله نيز همانند اغلب رساله‌هاي ديگر، سقراط سخنگوي افلاطون است. ولي در اينجا سقراط به طور مشخص با سه شخصيت نمايشي يعني گرگياس، پولوس و كاليكلس گفتگو مي‌كند.

گفتگوي سقراط با هر يك از اين سه شخصيت، به ترتيب سه پرده (episode) مختلف رساله را تشكيل مي‌دهد. رشته وحدت هر سه پرده، شبهه واحدي است كه اساس اخلاق را به چالش مي‌خواند. اين شبهه در هر پرده نسبت به پرده قبل، قوت و صراحت بيشتري پيدا مي‌كند. اگر بخواهيم از تعابير نيچه استفاده كنيم، مسأله اصلي رساله «تبار شناسي اخلاق» است. يا باز هم به تعبير نيچه، مسأله اين است كه آيا مي‌توان، «فراسوي نيك و بد» رفت و در زندگي فردي و اجتماعي خويش در مقام و موضعي قرار گرفت كه در آن هيچ‌گونه زشت و زيباي اخلاقي، هيچ‌گونه خوب و بد اخلاقي در ميان نباشد.

شخصيت‌هايي كه افلاطون، به عنوان شخصيت‌هاي نمايشي با هدف بيان مطالب خويش انتخاب كرده است، عبارتند از: گرگياس (Gorgias) كه به عنوان يك معلم جاافتاده خطابه معرفي شده است؛ پولوس (Polus)، شاگرد گرگياس و خود خطيب جواني است. خايرفون (Chaerephon) شاگرد سقراط است و نسبت او در اينجا همانند نسبت پولوس به گرگياس است. ولي نقش وي در اين رساله كم رنگ تر از پولوس است شايد به اين دليل كه سقراط بهتر از گرگياس مي‌تواند از موضع خويش دفاع كند. (اين چهار شخصيت، علاوه بر حضور نمايشي در بحث افلاطون، شخصيت‌هاي تاريخي نيز هستند). و بالاخره، كاليكس (Callicles) كه شاگرد هيچ يك از دو شخصيت اصلي نيست. او فردي سياست پيشه است كه به خاطر همين پيشه‌اش به خطابه و به خصوص شخص گرگياس علاقه‌مند است و در پرده آخر اين رساله، پس از دفاع پولوس از استادش گرگياس، در مقابل سقراط به دفاع از هر دوي آنها مي‌پردازد (هر چند هيچ گواهي معتبري بر وجود تاريخي او در دست نيست، ولي با توجه به توصيفاتي كه در اين رساله درباره او آمده، مي‌توان او را نيز يك شخصيت تاريخي دانست.)(3)

 

3 - 2 - حال پرسش اين است كه چه نوع خطابه‌اي مي‌تواند در مقابل اخلاق قرار بگيرد و نه فقط مصلحت جامعه بلكه حتي مصلحت (و سعادت) خود فرد خطيب را نيز تهديد كند. در حقيقت مخالفت افلاطون با خطابه را نيز بايد از همين منظر نگريست. وگرنه همانطور كه گفته‌اند افلاطون خود «بزرگترين نماينده اين هنر است.»(4)

آغاز بحث اينگونه است كه مريدان گرگياس يعني پولوس و كاليكلس، او را مي‌ستايند و خطابه‌هاي دلنشين او را تمجيد مي‌كنند. و اين خود زمينه‌ساز اين پرسش مي‌شود كه هنر گرگياس چيست. يا به تعبير بهتر به بركت برخورداري از كدام هنر، گرگياس، شايسته اين همه ستايش است.

سقراط پس از هدايت بحث در مسير درست آن، معلوم مي‌سازد كه هنري كه گرگياس دعوي بهره‌مندي از آن را دارد، هنر سخنوري است. البته بايد توجه داشت، بر اساس آنچه از فحواي رساله به دست مي‌آيد، هنر گرگياس هم در ايراد خطابه است و هم در تعليم خطابه، فرق روشني ميان اين دو نهاد نشده است. در ادامه بحث مي‌شود كه موضوع آن سخن است و از راه سخن اثر مي‌بخشد.

گرگياس در ادامه سعي مي‌كند، سخنوري را بر مبناي فايده‌اي كه از اين هنر به دست مي‌آيد تعريف كند. به اعتقاد او سخنوري نه فقط فايده‌اي مخصوص و منحصر به خويش دارد، بلكه اين فايده، برترين فايده يا برترين خيري است كه آدمي مي‌تواند عايد خويش سازد. «زيرا نه تنها آدميان آزادي خود را از آن {سخنوري} دارند، بلكه هر كس به ياري آن مي‌تواند در كشور خود بر ديگران فرمانروايي كند.»(6)

بايد توجه داشت كه واژه يوناني (eleutheia) كه در اينجا آزادي (Freedom) ترجمه شده است، احتمالاً نه فقط به معناي جايگاه قانوني شهروند آزاد در مقابل برده يا رهايي يافتن از مجازات زندان با استفاده از دفاعيه خطابي در دادگاهها، بلكه به معناي «آزادانه زندگي كردن» نيز هست؛ به اين معنا كه فرد بتواند از قدرت يا حتي خيرخواهي ديگران نيز آزاد باشد.(7) بنابراين، آزادي در اينجا صرفاً آزادي مشروع و محدود به حدود اخلاقي نيست، بلكه آزادي مطلق و رهايي از هر قيد و بندي است. و هرچند كه خود گرگياس در اين پرده نخست رساله، به نفي قواعد اخلاقي صريحاً اعتراف نمي‌كند ولي به طور ضمني مي‌رساند كه آن نوعي آزادي كه از طريق هنر سخنوري به دست مي‌آيد، آزادي از اخلاق نيز هست. در نهايت اين آزادي، آزادي براي در اختيار گرفتن زمام ديگران است.

بنابراين هر چند فايده سخنوري، آزادي است ولي هنر سخنور، در نهايت هنر «اقناع» است، زيرا او اين آزادي را از اين طريق به دست مي‌آورد. با استفاده از اين هنر نه فقط آدمي مي‌تواند در دادگاه از خويش دفاع كند و در مجامع عمومي حرف خويش را به كرسي اثبات بنشاند، بلكه «اگر از اين توانايي بهره‌ور باشي، پزشك و استاد ورزش برده‌وار كمر به خدمت تو مي‌بندند و بازرگان مال را براي تو مي‌اندوزد، زيرا به ياري هنر خود مي‌تواني همه را پيرو عقيده خودسازي.»(8)

حال در اينجا پرسش اين است كه «اقناع» دوگونه است. گاهي آدمي چيزي را از روي معرفت مي‌پذيرد و گاهي صرفاً از روي ظن به آن معتقد مي‌شود. در حالت نخست موضوعي كه بر مخاطب عرضه مي‌شود، با دليل همراه است و بنابراين مخاطب در صورتي كه قادر به فهم دلايل باشد، مي‌تواند پس از ارزيابي دلايل آن سخن را بپذيرد يا مردود بداند. ولي اگر آن دلايل به لحاظ صوري و مادي شرايط برهان را داشت و مخاطب نيز پس از فهم دلايل مدعا آن را پذيرفت، اعتقاد او، اعتقاد يقيني است و اين همان «معرفت يا يقين» (episteme) است. ولي اگر از راهي غير از اين، مخاطب اقناع شود، شناخت او فقط در حد «ظن» (Doxa) است در اين حالت گويي،: قوه‌اي غير از عقل آدمي، مثلاً احساسات او تحت تأثير آن سخن قرار گرفته و اقناع شده‌اند. به همين دليل سقراط از گرگياس مي‌پرسد: «آيا به عقيده تو دانا شدن و معتقد شدن يكي است.»(9)

بنابراين فرق است ميان آن نوع اقناع كه چيزي به معرفت مخاطب مي‌افزايد و آن اقناع كه فقط اعتقادي را به القاء مي‌كند.

سقراط در اين موضع چنين سؤالي را از گرگياس مي‌پرسد و به همين اكتفاء مي‌كند كه از او اعتراف بگيرد كه سخنوري، هنري است كه فقط اعتماد و اقناع به بار مي‌آورد و اقناع مفيد علم و اقناع غيرمفيد علم برايش فرقي نمي‌كند. ولي تصور مي‌كنم اين بحث يكي از اساسي‌ترين مواضعي است كه مي‌توان بر پايه آن درباره رابطه سخنوري و اخلاق و به تبع آن رابطه عدالت و اخلاق تأمل كرد. بنابراين در اينجا قدري از رساله گرگياس فاصله مي‌گيريم.

 

4 - 2 - رابطه ميان فلسفه اخلاق (ethics) و معرفت‌شناسي (epistemology)، امروزه توجه فيلسوفان را به خويش جلب كرده است. به طور كلي تأملات آنها در باب اين موضوع، حول دو محور اصلي متمركز شده است: (1) شباهت ميان فلسفه اخلاق و معرفت‌شناسي و (2) پيوندهاي مفهومي ميان اين دو و در نتيجه تأويل پذيري (reducibility) يكي به ديگري. در اينجا مجال ورود به اين بحث را نداريم ولي فقط براي روشن شدن بحث، قدري به اين دو موضوع مي‌پردازيم. در مورد شباهت فلسفه اخلاق و معرفت‌شناسي، بايد گفت هر دو رشته به ارزشيابي اهتمام دارند، با اين تفاوت كه موضوع ارزشيابي اخلاقي، رفتار است و موضوع ارزشيابي معرفت‌شناختي، باورها و ديگر اعمال معرفتي. در پرتو همين شباهت مي‌توان نشان داد مشابه ديدگاه‌هاي مختلفي كه براي توجيه و تبيين رفتار اخلاقي شكل گرفته است،براي توجيه و تبيين باورها نيز وجود دارد، يالااقل مي‌توان همان ديدگاه‌هاي اخلاقي را به معرفت‌شناسي نيز تعميم داد. به عنوان مثال فلاسفه اخلاق سه ديدگاه اصلي درباره معناي اصطلاحات اخلاقي و به همين نسبت درباره توجيه اصول اخلاقي تشخيص داده‌اند. اين سه ديدگاه عبارتند از: طبيعت‌ناگرايي (Nonnaturalism)، طبيعت‌گرايي (Naturalism) و شناخت‌ناگرايي (Noncognitivism) معرفت شناسان نيز سه ديدگاه كاملاً مشابه در مورد معنا و تأييد اصول معرفت شناختي ارائه كرده‌اند. (10)

ولي برخي برآنند كه رابطه ميان فلسفه اخلاق و معرفت شناسي، فراتر از صرف شباهت ميان ‌آنها است. بر طبق اين ديدگاه اصطلاحات معرفتي مانند صدق و كذب بر مبناي اصطلاحات اخلاقي مانند «بايد» و «نبايد» قابل تعريف است. مثلا اين قضيه كه «زيد به لحاظ معرفتي حق دارد (موجه است) كه به يك قضيه معتقد باشد» معنايش اين است كه «زيد اخلاقاً مكلف است كه به آن قضيه معتقد باشد.» در اين صورت معرفت‌شناسي به فلسفه اخلاق تنزل مي‌يابد. چندين تقرير از اين ديدگاه وجود دارد، كه البته نقد و نظرهايي هم درباره هر يك مطرح شده است. در اينجا معتدل‌ترين تقرير و كم‌اشكال‌ترين آنها را، براي هدف بحثي كه در پيش داريم، مورد استفاده قرار مي‌دهيم.

ويليام كليفورد مي‌نويسد: «هميشه، همه جا و براي همه كس، خطا است كه بر مبناي شواهد و قرائن ناكافي به چيزي اعتقاد بورزد.»(11) خطا در اينجا «خطاي اخلاقي» است. زيرا انساني كه از وجدان اخلاقي برخوردار باشد، عقايدش را بر اساس ادله سامان مي‌دهد. اگر توجه داشته باشيم كه زندگي فردي و اجتماعي ما بر اساس عقايدمان جريان مي‌يابد، خود ما، خانواده‌مان و جامعه از تأثير عقايد ما به دور نمي‌مانند. وظيفه داريم كه در عقايد خويش و قبول آنها دقت لازم را به خرج دهيم. به عنوان مثال، كسي كه از «وجدان اخلاقي» برخوردار است، هرگز با خودرويي كه در صحت ترمز آن ترديد دارد، در اتوبان رانندگي نمي‌كند. اگر او بدون دليل كافي به صحت ترمز خود روي خويش باور پيدا كند، در حقيقت جان خويش و ديگران را به خطر مي‌اندازد.

حال پرسش اين است كه آيا يك خطيب كه از «وجدان اخلاقي» برخوردار است، اخلاقاً مجاز است كه باورهايي را كه خودش دليلي براي آنها ندارد، به مردم القاء كند.

با توجه به تعريفي كه از خطيب كرديم، انتظار اين نيست كه خطيب، خطابه‌اش را با دليل و برهان همراه سازد، ولي انتظار اين است كه خطيب پاي‌بند به اخلاق خود نسبت به حقانيت مواضعي كه به مردم القاء مي‌كند، بر مبناي دليل و برهان متقاعد شده باشد. در غير اين صورت هيچ بعيد نيست كه خطيب سخنگو و مروج مواضعي شود كه براي جامعه حكم طاعون را دارند و او با استفاده از هنر خويش به شيوع آنها كمك مي‌كند.

 

ادامه دارد ...

 

    75 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   عدالت (81)

افراد مرتبط
●  افلاطون   (29)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:15/04/1387

تاريخ شمسی نشر:00/09/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب