نفت
ایران در تلاش است تا صادرات نفت خود به آسیا را افزایش دهد. آمارهای صادرات سال 2007 به چین، ژاپن و کره جنوبی 25 درصد افزایش را نشان می دهند که به 165/1 میلیون بشکه در روز رسیده است. گرچه کشورهای خاورمیانه به عنوان یک گروه، 64 درصد از نفت خود را به آسیا و 16 درصد دیگر را به اروپا ارسال می کنند اما آمار ایران نشان می دهد که این کشور 56 درصد را به آسیا و 29 درصد را اروپا صادر می کند. ایران مطالعات مربوط به امکانات را برای احداث چهار پالایشگاه با سرمایه گذاری مشترک در آسیا و یکی در سوریه را با ظرفیت مشترک 1/1 میلیون بشکه در روز انجام داده است.
تاسیسات آسیایی در چین، اندونزی، مالزی و سنگاپور خواهد بود. ایران قصد دارد که سهم مالکیت سرمایه گذاری را در این پروژه ها و همچنین تامین نفت خام آن را به عهده گیرد. صادرات نفت خام ایران از قزاقستان بر اساس ترتیبات معاوضه صورت می گیرد به این صورت که این نفت خام به عنوان قرض در پالایشگاه های شمالی ایران حفظ و مقدار مشابه از نفت خام ایران در خارج از قزاقستان فروخته می شود. نفت قزاقستان به وسیله کشتی های نفتکش به بندر نکاء آورده می شود و از آنجا به پالایشگاههای تهران و تبریز ارسال می شود. نفت ایران از حوزه های نفتی جنوب ایران از طریق خلیج فارس صادر می شود.
برق
ایران، برق را هم صادر و هم وارد می کند و در تلاش است تا محور و کانون منطقه گردد. تجارت برقی موجود با کشورهای افغانستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه و ترکمنستان است. مذاکراتی نیز با دبی، عمان و پاکستان صورت گرفته است. گرجستان و عراق نیز شرکای احتمالی خواهند بود. البته نقش اعلامی تاسیسات غنی سازی نطنز، ایران را قادر می سازد تا سوخت اورانیوم را برای نیروگاههای هسته ای تامین کنند. ایران قصد دارد تا ذخایر اورانیوم خود را توسعه دهد به طوری که درجه خلوص کانی استخراج شده جهت استفاده برای نیروگاهها مناسب باشد.
اقدامات متقابل در برابر تهدیدهای ایران
اگر ایران از نیروی نظامی استفاده می کرد یا با خرابکاریهای مربوط به نفت در خلیج فارس مرتبط بود، ایالات متحده احتمالا با نیروی نظامی شدید به آن پاسخ می داد. این اقدامات احتمالی ایران نگرانی های بین المللی را افزایش می داد و احتمالا، محکومیت شورای امنیت سازمان ملل را نیز در پی داشت. می توان انتظار داشت که سازمان ملل اقدامات ایران را محکوم کند و از اقدامات متقابل شدید حمایت نماید. انتظار می رود مسئولیت چنین واکنشهایی به ایالات متحده آمریکا واگذار شود. نیروی دریایی آمریکا برای مدت طولانی آماده برای حفظ باز بودن تنگه هرمز است و اخیرا نیز با اعضای ناتو و سایر متحدان همکاری فعالانه ای داشته است. مانورهای نظامی ایران تقریبا شامل سناریوی مسدود کردن تنگه هرمز است. کارشناسان نظامی برآورد می کنند که در سایه تلاش ایران برای ایجاد اختلال در کشتی رانی، عملیات پاکسازی و ایجاد امنیت این تنگه برای آمد و شد دریایی یک ماه یک بیشتر به طول انجامد. اگر جنگی اتفاق افتد، ایران احتمالاً امید به غرق کردن یا رساندن آسیب جدی به یک کشتی جنگی مهم آمریکا دارد.
خطر معادل آن این است که یکی از تاسیسات دریایی مربوط به آمریکا هدف قرار گیرد. در همه کشورهای حاشیه خلیج فارس آمریکا نیروی نظامی مشخصی دارد هرچند که عربستان سعودی این حضور را به ماموریت آموزش نظامی در این کشور کاهش داده است. در بحرین که شیعیان بومی اکثریت را شکل داده اند، ناوگان پنجم آمریکا، مرکز فرماندهی خود را مستقر کرده است که می تواند به شدت آسیب پذیر باشد. نیروگاه ها و تاسیسات آب شیرین کن نیز می توانند مورد هدف قرار گیرند.
یکی از اهداف بالقوه آشکار برای آمریکا یا نیروهای بین المللی ظرفیت صادرات نفتی ایران است. هرچند که هدف قرار دادن آن ممکن است به بحران تامین انرژی تبدیل شود که جامعه بین المللی در تلاش برای مقابله با آن است. جزیره خارک ترمینال اصلی صادرات نفت ایران است. ایران طی جنگ 1980 -1988، به آسیب پذیری آن پی برده است. هر چند که آمریکا و همه نیروهای متحد می توانند یک پیروزی نظامی را رقم بزنند اما آن گونه که تجربه آمریکا در عراق نشان داده است، پیامدهای سیاسی آن قابل محاسبه نیست.
همچنین اشتباه تاکتیکی ارتش آمریکا می تواند اثر ناگواری بر افکار عمومی جهان داشته باشد. درست همانگونه که در سال 1988 یک موشک کروز هدایت شونده که از ناو وینسنس به یک هواپیمای غیر نظامی ایران شلیک شد و طی این حادثه 290 تن از مسافران کشته شدند.
یکی از دشواریها و مسائل بالقوه ای که می تواند در کانون نگرانی های بین المللی درباره ایران قرار گیرد، فعالیتهای هسته ای آن است. با گذشت زمان، این امر محتمل است که کشورها به نحو رو به افزایشی گمان کنند که ایران در حال توسعه سلاح های هسته ای است. اگر ایران به این توانایی دست یابد، سراسر خاورمیانه منطقه ممنوعه برای ناوهای آمریکایی و سایر کشتی های بزرگ طی این تنش خواهد بود.
این توانایی ایران می تواند به نحو موثری بر تمایل متحدان منطقه ای آمریکا- مانند بحرین، کویت، عمان، قطر و امارات عربی متحده – برای پذیرش هواپیماهای آمریکایی یا سایر نیروهای نظامی آن اثر گذارد.
در نوامبر 2007، شاهزاده عبدالرحمن بن عبدالعزیز معاون وزیر دفاع عربستان سعودی در نشست اعضای شورای همکاری خلیج فارس در ریاض گفت: «به دلیل تهدیدهایی که با آن مواجه هستیم، باید بر روی توسعه نیروهای نظامی خود برای قادر ساختن آنها جهت تامین امنیت و ثبات منطقه برای منابع انرژی به شدت کار کنیم.» شاهزاده عبدالرحمن نامی از تهدید نبرد اما روشن بود که به ایران اشاره دارد: «در این خصوص شما به خوبی می دانید که باید در همسایگان استراتژیک، تغییر منبع تهدیدات، ظهور خطر تروریسم و خیزش قدرت منطقه ای موثر بنگرید.»
وی سپس در جلسه توجیهی خبرنگاران گفت: «در تاریخ کشورهای خلیج فارس هیچ تهدیدی برای تهاجم از طریق یک کشور علیه طرف دیگر مطرح نبوده است بنابراین ما انتظار داریم که همه طرفها این قالب و این روند را حفظ نمایند.»
این اظهارات شاهزاده سعودی، به جای مواضع دیپلماتیک و با ملاحظه ای که اغلب از سوی مقامات این کشور مطرح می شود تاکید جالبی بر گزینه نظامی داشت. معامله 20 میلیارد دلاری تسلیحاتی که واشنگتن متعهد به ارسال آن به کشورهای خلیج فارس در سال 2007 شد، و قسمت اعظم آن متعلق به عربستان سعودی بود، به عنوان اقدامی جهت تقویت کشورهای عربی خلیج فارس و مجبور ساختن ایران به محاسبه مجدد هزینه های گزینه های خود تفسیر و تعبیر شده است.
مسئولیت نظامی دفاع از مسیرهای صادرات نفت می تواند شامل کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا گردد. در این راستا، اعلامیه 2008 مبنی بر اینکه فرانسه قصد دارد دو پایگاه دریایی و هوایی در شیخ نشین ابوظبی امارات عربی متحده ایجاد کند باید به عنوان یک مشارکت مفید و سازنده از سوی متحدان نگریسته شود هرچند که برخی مفسران این تصمیم را اقدامی برای تضعیف موقعیت آمریکا در خلیج فارس تلقی می کنند.
در آگوست 2007، هند اعلام کرد که در دکترین دفاعی خود تجدید نظر کرده و پیش بینی کرده که حد و اندازه دسترسی استراتژیک نیروی هوایی هند از خلیج فارس تا تنگه مالاکا امتداد می یابد. گزارش شده بود که به نیروی هوایی هند نقش اولیه را در شکل دادن به نبرد و قادر ساختن نیروهای دریای و هوایی برای انجام وظایف خودشان اعطا خواهد شد.
گرچه سهیم شدن در مسئولیت نظامی حفظ مسیر کشتی رانی خلیج فارس مهم است اما دورنمای رقابت، بویژه با چین که جهتگیری کنونی آن تضمین دسترسی به منابع نفتی است، را مطرح می سازد.
این عامل پرسش هایی را درباره نقش به سرعت در حال گسترش نیروی دریایی چین بر می انگیزد که ممکن است خواستار به عهده گرفتن حفاظت از مقدار افزایش یافته نفتی که از خلیج فارس می خرد، باشد.
یک سند دولتی چین که بیانگر سیاست دفاعی این کشور است و به تازگی منتشر شده اعلام می دارد: «مسائل امنیتی مرتبط با انرژی، منبع، امور مالی، اطلاعات و مسیرهای کشتی رانی بین المللی رو به افزایش است.»
نیاز به مسیرهای جایگزین برای صادرات
همراه با تروریسم القاعده، ایران نیز بزرگترین تهدید برای صادرات انرژی از خلیج فارس است. تنگه هرمز یک نقطه انسداد معروف و شناخته شده ای است که پیش بینی می شود ارزش آن افزایش یابد. در چشم انداز انرژی جهان که آژانس بین المللی انرژی در سال 2007 منتشر کرده آمده است، 16 درصد از نفت مورد تقاضای جهان طی سال 2006 از تنگه هرمز عبور کرده است. این گزارش پیش بینی کرده است که تولید نفت جهان از 6/84 میلیون بشکه در روز در سال 2006 به 3/116 میلیون بشکه در روز در سال 2030 برسد که نسبت نفت جهان که از تنگه هرمز عبور می کند به 5/30 درصد خواهد رسید. مشکل و چالش اصلی ابداع و اجرای مسیرهای جایگزین است. همانگونه که لاورنس ایگلس رییس بازار نفت در آژانس بین المللی انرژی گفت: «مباحث زیادی در این مسائل وجود دارد، و از منظر امنیت انرژی داشتن یک فرصتی برای نادیده گرفتن تنگه هرمز خوشایند است.»
برخی مسرهای قبلی موجود است و تاریخ نمونه ای از آنچه می توان در زمان جنگ انجام داد را ارائه می دهد. در زمان جنگ ایران و عراق (1980-1988)، عراق به منظور جایگزین کردن تاسیسات آسیب دیده و بارگیری ساحلی بی حفاظ خود، خط لوله ای را احداث کرد که قادر به انتقال 65/1 میلیون بشکه در روز از عربستان سعودی به سواحل دریای احمر بوده است. خط لوله دوم عراق، به طرف شمال از طریق ترکیه به مدیترانه بود که پس از توسعه و روزآمد شدن، ظرفیت آن به 6/1 میلیون بشکه در روز رسید. افزون بر این، یک خط لوله به طور مستقیم به سمت غرب یعنی به سوی سوریه با ظرفیت بالقوه 4/1 میلیون بشکه در روز کشیده شده است. بنابراین آنها یک ظرفیت 3/4 میلیون بشکه ای در روز را ایجاد کرده اند؛ آماری که بزرگتر از رکورد تاریخی تولید نفت عراق است.
خط لوله عراقی که از عربستان سعودی می گذرد بعد از تهاجم 1990 عراق به کویت بسته شد. عربستان در ژوئن 2001 مالکیت آن را توقیف کرد. گرچه از نظر تئوریکی، این خط لوله می تواند برای انتقال نفت خام سعودی به دریای احمر استفاده شود – که در رقابت با خط لوله نفت خام شرق – غرب عربستان است – اما ظاهرا خط لوله عراقی که از عربستان سعودی می گذرد از سوی عربستان سعودی به عنوان بخشی از سیستم گاز اصلی برای انتقال گاز تبدیل شده است. خط لوله عراق – ترکیه به عنوان یک خط مهم و عمده صادرات باقی مانده اما هدفی برای حمله بعدی توسط شورشیان است. ( مسیرهای متفاوتی ظاهرا مورد توجه قرار گرفته است).
خط لوله عراق به سوریه و عربستان از زمان حمله سال 2003 آمریکا به عراق مسدود شده است. ظرفیت آن بر اساس گزارشهای متفاوت بین 200 هزار تا 300 هزار بشکه در روز بود. هرچند که ظرفیت اولیه آن 700 هزار بشکه در روز بود. توسعه آن به 4/1 میلیون بشکه در روز که مورد نظر بود هرگز رخ نداد.
تنها مسیر اضافه شده برای ظرفیت صادرات که مورد توجه قرار گرفته، خط لوله ای است که از بندر حدیثه در عراق به بندر عقبه ی اردن در دریای احمر با ظرفیت 500 بشکه در روز می رسد.
با این وجود، این طرح در مراحل اولیه بحث و تبادل نظر قرار دارد. در سال 2007، ایران و عراق به توافقی برای احداث خط لوله نفت خام با ظرفیت 200 هزار بشکه در روز از بندر بصره تا نزدیکی آبادان برای انتقال گاز مایع دست یافتند. اما این پروژه باید به عنوان تلاش ایران جهت وابسته کردن همسایگان خود به ترتیبات انرژی به جای استقلال آنها تلقی شود.
عربستان سعودی هیچ خط لوله صادراتی ندارد که از خاک سایر کشورها بگذرد به ویژه اینکه، عربستان نفت خام خود را از حوزه شیبه که به تازگی توسعه یافته است به سمت شمال و از امارات عربی متحده درخلیج فارس نمی فرستد زیرا احتمالاً امارات عربی متحده ادعای طولانی بر این حوزه نفتی دارد. این کشور پادشاهی دو خط لوله داخلی عمده دارد که می تواند نفت خام را از خلیج فارس به دریای سرخ ارسال کند. پنج میلیون بشکه از نفت خام به بندر ینبوع برای انتقال به بازارهای اروپا فرستاده می شود.
ظرفیت عظیم این خط لوله ظاهراً منتج از نقش استراتژیک آن برای عربستان سعودی در حوادثی است که صادرات آن از طریق تنگه هرمز مسدود شود. در حقیقت، از نیمی از ظرفیت این خط لوله استفاده می شود زیرا بخش اعظم صادرات عربستان به آسیا فرستاده می شود. خط لوله انتقال دیگری نیز به موازات این خط لوله کشیده شده است که ظرفیت آن 290 هزار بشکه از گاز مایع طبیعی است. این مقدار ظرفیت در سال 2008 به 555 هزار بشکه در روز افزایش می یابد.
یکی از نخستین خطوط لوله های نفت بین المللی خط لوله ترنس عربی بود که از عربستان سعودی آغاز، از اردن و سوریه می گذشته و به سواحل مدیترانه لبنان در بندر صیدا می رسید. این خط لوله در عمل بعد از آن که اسرائیل بلندیهای جولان سوریه را در 1967 اشغال کرد، باقی ماند. بخشی از عملکرد این خط لوله عملا در سال 1984 متوقف شد اما بخشی که به اردن می رود باز باقی مانده است. هرچند عربستان سعودی این بخش را در سال 1990 در جریان حمایت اردن از عراق در جنگ خلیج فارس، مسدود کرد. ظرفیت عملیاتی این لوله حدود 50 هزار بشکه در روز است اما یک بخش از آن برای حدود 500 هزار بشکه در روز طراحی شده است.
امارات عربی متحده که تولیدات آن 5/2 میلیون بشکه در روز است در حال حاضر همه آنها را از تنگه هرمز ارسال می نماید. معهذا ظاهراً طرحی برای احداث یک خط لوله با ظرفیت 5/1 میلیون بشکه در روز در سواحل عمان به فجیره دارد. قراردادهایی در 2007 ارائه شد و پیمانکاران چینی احتمالا این خط لوله را احداث نمایند. تاریخ تکمیل آن ظاهراً 2009 باشد. طرح اصلی همچنین شامل احداث یک پالایشگاه در فجیره است اما این طرح بعد از آن که کونوکو در سال 2007 کنار کشید به تعویق افتاد.
علیرغم اینکه این طرح اقدام ناچیزی را برای کاهش خطرات صادرات در صورت بروز بحران در تنگه هرمز می تواند انجام دهد اما این کشور طرح هایی برای توسعه ظرفیت تولید خود به پنج میلیون بشکه در روز تا 2014 دارد.
کارشناسان آمریکایی در گذشته پیشنهاد کرده بودند که یک خط لوله فوری که از این شبه جزیره عبور کرده و مسیر میان راس الخیمه در امارات عربی متحده و ساحل عمان را طی می کند باید ایجاد شود.
هرچند این طرح جذاب بود اما این طرح در سال 2007 توسط عمان متوقف گردید زیرا نمی خواست خود را با ایران درگیر کند. امارات عربی متحده همچنین نقش خود را به عنوان یک صادر کننده گاز افزایش داده و طرحی برای ارسال گاز از طریق لوله به فجیره که سپس به عنوان مرکز ذخیر گاز مایع طبیعی عمل خواهد کرد، در دست اجرا دارد. این نقش در اصل برای دبی در نظر گرفته شده بود.
ظرفیت این خط لوله بوسیله استفاده از عوامل کاهش مزاحم به شدت بهبود می یابد. ترکیبات شیمیایی که چرخش متلاطم نفت را کاهش می دهند می تواند مقدار نفتی را که از طریق یک لوله می گذرد را به حداقل کاهش دهد.
عوامل کاهش مزاحم در خط لوله آلاسکا و سیستم لوله کلمبیا برای جبران زمان از دست رفته عملیات مورد استفاده واقع شد. چنین عواملی می تواند ظرفیت را تا 65 درصد افزایش دهد. تخمین زده می شود که هزینه ایجاد عوامل کاهش مزاحم برای خطوط لوله نفت 600 میلیون دلار باشد. چیز بی اهمیتی نیست فقط کمی بیش از عواید یک روز در سال 2008 است که قیمت هر بشکه 120 دلار می باشد. هزینه اساسی می تواند صرف نصب تجهیزات برای شروع عوامل کاهش مزاحم شود. این کار در زمان بروز بحران کارا خواهد بود.
سایر کشورهای خلیج فارس مانند بحرین، کویت و قطر گزینه دیگری برای صادرات نفت جز از طریق نفتکشهایی که از طریق تنگه هرمز می گذرند، ندارند. بحرین که نفت آن به نحو تعجب آوری برای اولین بار در بخش جنوبی خلیج فارس کشف شد، اکنون ذخایر کمی دارد و نفت خود را از عربستان سعودی برای پالایش ارسال می کند. کویت احتمالاً می تواند نفت خود را از عربستان سعودی به جای خلیج فارس صادر کند و هم اینکه به خط دوم لوله عراق که از عربستان می گذرد، بپیوندد و یا یک خط لوله جدید را ایجاد نماید. قطر به عنوان یکی از اعضای اوپک که بیشتر گاز صادر می کند تا نفت، از نظر تاریخی ارتباط ضعیفی با عربستان داشته و بنابراین به طور واقع بینانه در این زمان همان گزینه ها را ندارد.
خارج از خلیج فارس، پیامدهای اختلال در تامین انرژی خلیج فارس، با سیستم ذخایر ضروری آژانس بین المللی انرژی که آمریکا نیز عضو آن است، تلاقی پیدا می کند. معهذا، این ذخایر تنها می توانند به طور جزئی جایگزین تامین نفت گردند زیرا مقداری که هر روز می تواند بیرون کشیده شود، محدود است.
ذخایر نفت استراتژیک آمریکا شامل 700 میلیون بشکه است اما تنها 4/4 میلیون بشکه می تواند روزانه از آن خارج شود. این مقدار بیش از مقدار واردات آمریکا از خلیج فارس بر میزان 67/2 میلیون بشکه در روز است اما ذخایر سایر کشورها برای جایگزینی 16 میلیون بشکه ای که هر روز از تنگه هرمز می گذرد، کافی نیست.
در سایه این محدودیتها، کشورهای مصرف کننده باید اقدامات حفاظتی فوری را در کنار عرضه ذخایر نفت انجام دهند. این گزینه ها نوعا شامل تغییر در روز کاری، سهمیه بندی بنزین و افزایش مالیات می شود. آژانس بین المللی انرژی برآورد کرده است که دو میلیون بشکه در روز – معادل 15 درصد نفتی که آمریکا وارد می سازد – در آمریکا می تواند از طریق یک سری اقدامات اجرایی صرفه جویی شود مانند؛ اتومبیلهای چند سرنشین، به اجرا گذاشتن طرح 55 مایل سرعت در ساعت، تشویق کار در خانه اما ارتباط داشتن با دفتر یا مشتری، و دستور چهار روز کار در هفته.
توصیه های سیاسی
به فرض اینکه تهدید رهبر ایران را جدی بگیریم، تلاش های تحت رهبری آمریکا برای تغییر رفتار تهران، خطر تحریک تهران برای اقدام علیه صادرات انرژی از خلیج فارس را سبب خواهد شد. وابستگی به نفت و گاز خلیج فارس بیانگر آسیب پذیری استراتژیک برای سایر کشورهای جهان است. معهذا، نقش کلیدی انرژی در اقتصاد ایران آن را برای تهران به عنوان یک آسیب عمده مطرح می سازد و از اینرو، یک فشار عمده سبب تغییر سیاستهای آن می شود. هرگونه بحران ناگهانی می تواند سبب ایجاد یک رشته برخوردهای نظامی، اختلال در جریان ارسال انرژی و با همه احتمالات، یک تنبیه و نه ضرورتاً شکست رژیم جمهوری اسلامی گردد.
منافع آمریکا با بازی پیوسته اما آرام شطرنج بهتر حفظ خواهد شد. ایران مهره ها و موقعیت قدرتمندی دارد اما ایالات متحده باید آن را در تنگنا قرار دهد. ایالات متحده باید تلاش کند تا با همکاری کشورهای خلیج فارس جهت کاهش آسیب های مسیر صادرات، مسیرهای صادراتی دیگری غیر از تنگه هرمز را توسعه دهد. روشن ترین و بدیهی ترین مسیر، خط لوله ای از امارات عربی متحده به سواحل عمان است.
احداث یک خط لوله از عربستان سعودی به سواحل دریای احمر مناسب است. بلندپروازانه تر، این که به دلیل مشکلات بغرنج سیاسی، می توان یک خط لوله از عربستان سعودی که از عمان بگذرد و به دریای عرب برسد را احداث کرد.
ایالات متحده باید از توانایی ایران برای ایجاد اتحاد دیپلماتیک و اتحاد تجاری در حوزه نفت و گاز بکاهد. برای اکثر شرکتها و کشورها، دسترسی آسان به سیستم بانکی آمریکا یک مولفه حیاتی بین المللی است. از اینرو، تحریم های اقتصادی و مالی می تواند به نحو روشنی بر تهران یا کشورها و شرکت هایی که با آن کار می کند اثر گذارد. این سیاستها باید تقویت شوند.
توانایی تهران برای اثرگذاری بر جریان انرژی از این منطقه، باید بوسیله حفاظت بهتر از کشتی رانی و تاسیسات حیاتی که متعلق به آمریکا و متحدان آن در خلیج فارس است، محدود گردد.
دانیل یرگین، رییس موسسه تحقیقات انرژی کمبریج و برنده جایزه پولیتزر و نویسنده کتاب «جستجوی حماسی و قهرمانانه برای نفت، پول و قدرت»، به جامعه ملل هشدار داد که توجه زیادی به امنیت فیزیکی تاسیسات از تولید کننده تا مصرف کننده داشته باشند زیرا اکثر آنها بدون امنیت ساخته شده اند.
آمریکا همچنین باید با متحدان خود در سراسر جهان نه تنها برای افزایش فشار به ایران کار کند بلکه بتواند در هر حادثه ای که سبب اختلال در جریان تامین نفت گردد به طور مشترک همکاری نماید. آمریکا تقریباً به طور نزدیک با اروپا و ژاپن از طریق آژانس بین المللی انرژی کار می کند. آمریکا باید سایر وارد کنندگان کلیدی نفت بویژه چین و هند را تشویق کند تا ذخایر عظیمی را برای کمک به جبران اختلالات بالقوه تامین نفت ایجاد کنند.
برخی از این اهداف سیاسی، گرچه در حال حاضر ایران را هدف قرار داده اند اما استلزامات وسیعتر و طولانی مدت تری دارند. تداوم بحران با ایران فرصتی را برای معرفی آنها و اختلالات در تامین انرژی از خلیج فارس را در آینده ارائه می دهد. همه دنیا از این وضعیت بهره مند خواهند شد. در بررسی انرژی جهان که توسط آژانس بین المللی انرژی درسال 2007 صورت گرفت آمده است که: «اختلال در تامین انرژی سبب افزایش قیمت برای همه کشورهای مصرف کننده بدون توجه به اینکه آنها از کجا نفت خود را کسب می کنند، خواهد شد.»
نقش آمریکا جدا از تامین صرف منافع خود، رهبری است. ایالات متحده به نحو بارزی وابستگی کمتری به منابع انرژی خارجی نسبت به سایر اقتصادهای بزرگ دنیا دارد. در مقایسه با 56 درصد واردات اروپا و 80 درصد واردات ژاپن، میزان واردات آمریکا 35 درصد است. خاورمیانه تنها بخش کوچکی از نیازهای انرژی آمریکا را تامین می کند. عنصر حیاتی اقتصاد جهان و سیستم سیاسی این است که قدرت جهانی پیشرو با کمک متحدان و سایر طرفها، امنیت تجارت جهانی را در دریا و هوا حفظ نمایند. برای آن که این سیستم جواب دهد ایالات متحده ضمن آنکه باید ضامن حفظ مسیر امن کشتی ها باشد باید مانع تسلط هر قدرتی بر خلیج فارس گردد!