باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 198 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
شهيد بهشتي قرباني جريان پيچيده ي نفاق
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - اعتدال

 
 

بيش از يک ربع قرن ازعروج ملکوتي راست قامت جاودانه تاريخ، سردار کشور، کوه کوهان، مرد مردستان، آن عماد تکيه و اميد ايرانشهر، شيرمرد عرصه هاي هول، آن که هرگز چون کليد گنج مرواريد گم نمي شد از لبش لبخند، خواه روز صلح و بسته مهر را پيمان، خواه روز جنگ و خورده بهر کين دشمن سوگند. او که در گرداب درياها به سان موج آرامش، و در طوفان خاک و خس در افق روشن؛ برمصيبت هاي تاريخ پر بلاي ما واقف و در شادي هاي کوچه هاي پيچ در پيچ ما حاضر. آن که بر هر موج ابرويش، هزاران دلدار خفته و در هر ناوک چشمش هزاران دشمن خسته. اينک اين راست قامت در تگ تاريک ژرف آن نفاق پيچيده خفته با ياران خود در چاه حقد آن سيه روزان بي ساحل.

و ما که امروز در رهگذر اين کشتي سربلندي، به فراز و فرودها مي نگريم، جمال جميل بهشتي را در هدايت آن، با تمام لحظه لحظه ها، درمي يابيم. اما آيا نسل سوم انقلاب که فرزندان همان مردان راستين 26 سال پيش هستند، از بلندي ها و پستي هاي اين درياي طوفاني چيزي بخاطر دارند يا کسي براي آنها، آن را ترسيم نموده است؟ و اين نقطه مشترک همه دلسوزان انقلاب است، که مبادا جريانات موج سوار، کشتي انقلاب را به ساحل ديگري هدايت نمايد.

ياد شهيد مظلوم در هر سال نه فقط بخاطر پاسداشت يک انسان متفکر، انقلابي، آگاه شجاع مدير و مدبر است؛ بلکه او نماد جريان شناسي انقلاب بود که در هر عصري، فرزندان بجاي مانده، آرمان هاي مقدس خود را از لابه لاي حوادث و تحولات زودگذر دريابد و صحيح را از سقيم، مصلح را ازمفسد، مخلص را از فرصت طلب، بازشناسد.

نويسنده در تير ماه سال 83 ضمن هشدار به بعضي جريانات سياسي، در شناخت راه شهيد بهشتي، موضوع اصول گرايي را مطرح نمود و مژده پيروزي اصول گرايان را در انتخابات آينده داد و در مقابل، آفت هاي عدم پيروي از راه شهيد بهشتي را برشمرد.

در شمار ارچه نياورد کسي حافظ را

شکر کان محنت بي حد و شمار آخر شد

در اين نوشته در دو بخش مطالبي را به آگاهي پيروان مکتب خميني و وفاداران به راه بهشتي بيان خواهم کرد.

 

بخش اول: جريان شناسي نفاق پيچيده در حادثه هفت تير

حادثه هفت تير سال شصت، محصول يک جريان ريشه دار تاريخي منحرف و کينه توز نسبت به پايه گذاران نهضت امام خميني (ره) بود که در هفتم تير به نتيجه رسيد و 72 نفر از بهترين ياران انقلاب را از ما گرفت. البته در مقابل چون سيلي خروشان، غبار زمين را شستشو داد و درختان سرد و پيچک هاي نفاق را اززمين برکند و آنها را به مرداب هاي چرکين فرو انداخت. اين جريانات به حسب گستردگي کمي و فضاسازي هاي سال 59 و 60 عبارتند از:

 

1) جريان بني صدر و منافقين:

جريان بني صدر و منافقين که بر سرنوشت اجرائيات کشور و بخش مهمي ازنيروهاي نظامي مسلط بود، با فضاسازي هاي احزاب ليبرال و بهره گيري از بعضي چهره هاي موجه انقلاب، در مقابل جريان شهيد بهشتي قرار گرفت. بني صدر با اختيار فراوان در نيروهاي مسلح و جاشيني فرمانده کل قوا، هم بين نيروهاي مسلح تفرقه ايجاد مي کرد و هم در پشت جبهه توسط روزنامه انقلاب اسلامي به مظلوم نمايي و شايعه پراکني مي پرداخت. ياران او مثل احمد سلامتيان در مجلس نيز طرح تفرقه و جريانسازي عليه شهيد بهشتي و نيروهاي انقلاب را دنبال مي کردند.

منافقين نيز که از دخالت در مقدرات کشور مايوس شده بودند زير چتر حمايت هاي

بني صدر به کادرسازي ميليشيا مي پرداختند تا در موقع لازم، با يک تير خلاص، رهبري و انقلاب را ساقط نمايند.

صبر و دور انديشي شهيد بهشتي، طرح هاي پيچيده آنها را به بن بست کشاند تا اينکه به اين نتيجه رسيدند که شمشير نفاق را از رو ببندند و کار را تمام کنند. اتحاد شوم بني صدر و منافقين با نفوذ دادن شخصي به نام "کلاهي" در دفتر حزب جمهوري اسلامي در بعد ازظهر 7 تير و شهيد بهشتي و يارانش را در مسلخ عشق و معبد حزب جمهوري اسلامي به لقاي خدا واصل کرد.

ساده انديشي است که جريان بني صدر را يک اتفاق در انقلاب اسلامي سال 57 بدانيم. بني صدر واطرافيانش مهره هاي

دست پرورده اي بودند که طبق برنامه ريزي بيگانگان به قدرت رسيدند و قرار بود مسير نهضت را به سمت جبهه ملي وتفکر دکتر مصدق و دوستانش در دولت موقت تغيير دهند. بني صدر خود نيز بطور آشکارا بر آن پاي مي فشرد و مي گفت "من مصدقي هستم" آنچه بعد از26 سال بايد عبرت آموز باشد اين است که طرح بني صدر براي نابودي اصل ولايت فقيه بعد ازامام بود اما خون شهيدان نفاق پيچيده آنها را آشکار کرد و در مراحل اوليه شکست خورد.

 

2) جريان گروههاي مارکسيستي (چپ):

جريانات چپ در سال 59 و 60 عمدتاً در حزب توده، چريک هاي فدايي خلق اکثريت و اقليت و مائوئيست ها هستند که به صورت رسمي فعاليت مي کردند. چند جريان منطقه اي نيز وجود داشت که در مجموع تفکر مارکسيستي داشتند؛ مثل حزب دمکرات کردستان، حزب کومله. يک جريان بسيار محدود در مازندران وخوزستان نيز فعاليت مي کردند. اين گروهها بر محورهاي اقتصاد دولتي، حاکميت کارگران بر سرنوشت کشور، خودمختاري سياسي و اقتصادي وآزادي به شيوه کشورهاي مارکسيستي را خواستار بودند.

در مقابل، انديشه هاي مترقي انقلاب، قوانين محکم و ظلم سيتزي قانون اساسي، تاکيد بر عدالت در تمام زمينه ها، نفي طبقات سلطه، و از همه کاراتر، مديريت بي نظير شهيد بهشتي در اداره کشور آنها را مايوس کرد. جاذبيت انديشه هاي امام و شهيد بهشتي، نمي گذاشت گروه هاي چپ در بين مردم نفوذ تشکيلاتي پيدا کنند. لذا زود متوجه شدند که مانع اصلي اهداف آنها، شهيد بهشتي و انديشه هاي اوست. گروه هاي چپ عمدتا به کارخانجات و مجامع کارگري دل بسته بودند که دورانديشي شهيد بهشتي مبني بر ايجاد واحدهاي کارگري در حزب جمهوري اسلامي، توطئه آنها را خنثي مي کرد. اين گروه ها نيز در دايره اي نفاق پيچيده عليه شهيد بهشتي با گروه اول هم صدا شدند و در جهت حذف شهيد بهشتي و تفکر انقلابي او متحد گشتند.

 

3) جريان مهدي هاشمي:

مهدي هاشمي و طرفداران او که براي گسترش فعاليت خود، شهيد بهشتي را مانع اصلي مي ديدند در يک نفاق پيچيده با او به مقابله برخاستند. شعار ظاهري آنها اتحاد ملل اسلامي بود اما در باطن به دنبال حاکميت يک تفکر شبه طالباني بر مقدرات کشور بودند. صبر، دورانديشي، مدارا، حلم و مقاومت شهيد مظلوم، توانست اين جريان منحرف را از مسير انقلاب دور کند. اين گروه بسيار علاقمند بودند که مثل شهيد بهشتي يک تشکيلات گسترده اي مثل حزب جمهوري اسلامي داشته باشند تا بتوانند با يک حرکت حساب شده زمام امور کشور را بدست بگيرند. بعد از فروپاشي اين گروه و تعطيلي حزب جمهوري اسلامي، معلوم شد که اين گروه عليه شهيد بهشتي و حزب جمهوري اسلامي نزد امام بدگويي هايي کرده بودند.

 

4) متحجرين بي درد:

در مقابل گروه قبلي، يک گروه که در توده متدين مردم ريشه دار بود و از قبل از انقلاب حرکت مردم را بچه بازي و بازي با دم شير مي پنداشت، براي کسب قدرت سياسي و اقتصادي به ظاهر با مردم همراه شد. اين تفکر، شهيد بهشتي را تندرو و بي ملاحظه نسبت به فقه اسلامي معرفي مي کردند. يادم هست وقتي براي گسترش حزب جمهوري اسلامي تبليغ مي کردم، يکي از روحانيون با نفوذ ما را به گسترش انديشه هاي کمونيستي متهم کرده بود.

متحجرين هنوز به کارشکني عليه دولت و روند انقلاب مشغول اند. اين گروه که ظاهري موجه داشتند، گاهي با سکوت و گاهي با همراهي با گروه هاي قبلي، آب به آسياب دشمن مي ريختند و در حادثه هفت تير نيز دخيل بودند.

 

5) قبيله حسودان:

واقعيت اين است که عده اي نمي توانستند بپذيرند که بخشي از مديريت نظام اسلامي با يک روحاني متفکر انقلابي روشنفکر تحصيلکرده دانشگاه است. فارغ از هر نوع تحليل، مثل اين افراد را از زبان سعدي در گلستان هميشه جاويد نقل مي کنم: "بي هنران هنرمند را نتوانند که بينند همچنان که سگان بازاري، سگ صيد را؛ مشغله برآرند و پيش آمدن نيارند. يعني سفله چون به هنر باکسي برنيايد به خبثش در پوستين افتد"

کند هر آينه غيبت حسود کوته دست

که در مقابله گنگش بود زبان مقال

 

6) گروه هاي برون مرزي:

اين گروه ها معمولا با داخل مرتبط بودند و از خشم مقدس نظام فرار کرده بودند. از سلطنت طلب ها تا ليبرال ها و برخي گروه هاي چپ، با حمايت تبليغاتي آمريکا و اسرائيل و سخن پراکني هاي کشورهاي اروپايي عليه شهيد بهشتي و انديشه او در سطح وسيع و بي سابقه اي بمباران تبليغاتي مي کردند. حجم تبليغات به قدري بود که تميز حق و باطل براي بعضي دشوار شده بود و کار به جايي رسيد که بعضي از ياران امام و انقلاب نيز به ترديد افتادند. صحنه هايي رخ داد که انسان به ياد مظلوميت علي (ع) مي افتد که وقتي در مسجد کوفه شهيد شد مردم گفتند مگر علي نماز مي خواند که در مسجد شهيد شده است؟

در خيابان هاي تهران علنا عليه شهيد بهشتي شعار مي دادند و بهشتي همچنان مظلوم که مي دانست دشمنان خارجي مي خواهند درختان تنومند اطراف امام را قطع کنند تا وقتي امام تنها شد به راحتي او را از ميان بردارند.

نسل سوم بايد جريانات نفاق پيچيده که منجر به شهادت شهيد بهشتي و يارانش گرديد را بشناسد و با هوشياري مراقب تغيير جهت ها، باشند و باور کنند که هر زمان ممکن است دوباره حادثه هفتم تيرماه تکرار گردد. نسل اول انقلاب نيز بايد با صداقت، واقعيت ها را منعکس کنند و اگر مورد سؤال واقع شوند آنچه اتفاق افتاده را بيان نمايند. مبادا سلايق و نظريات امروز ما واقعيت هاي ديروز را مخدوش نمايد که قيامت در پيش و هر کس گرفتار خويش.

 

بخش دوم: انديشه هاي شهيد بهشتي و نقد پيروان او

بهشتي به تعبير امام يک ملت بود براي ملت ما و مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود. اين سرمايه گرانقدر با کوله باري از دانش و معرفت و مديريت و عدالتخواهي به خدا پيوست. پيروان او نيز بايد به موازات ادعا، اين معيارها را در عمل نشان دهند و به نسل هاي بعد از خود، شکوه فداکاري و خدمت را نمايش دهند. از جمله ويژگي هاي ممتاز شهيد بهشتي که گاهي از آن غفلت کرده ايم:

 

1) دفاع از اصل ولايت فقيه:

مهمترين دغدغه شهيد بهشتي در تدوين قانون اساسي، اصل مترقي و منحصر بفرد ولايت فقيه است. اهميت اين اصل قانون اساسي، در دوران کنوني بسيار معنادارتر است. ولايت فقيه قاف يأس مخالفين انقلاب اسلامي است. اوضاع آشفته عراق و افغانستان از يک سو و کشورهاي پيرو آمريکا در منطقه از سوي ديگر، همه حکايت از کمبود يک جايگاه قدرتمند قانوني و محور وحدت و فصل الخطاب همه نهادهاي تصميم گيرنده دارد و اين جايگاه جز ولايت فقيه نيست. شهيد بهشتي با تدبير و دورانديشي اين اصل مترقي را تصويب کرد و جانش را بر سر آن گذاشت. کينه هاي دشمنان با بهشتي در واقع به خاطر پافشاري بر اين اصل بود. به قول ميبدي در کشف الاسرار:

اشاعوا لنا في الحي اشنع قصه

و کانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا

"بدترين شايعات را در قبيله عليه ما پخش کردند. اول با ما خوب بودند ولي بعدا با ما جنگيدند."

 

2) عدالتخواهي:

عدالت محصول حکمت، شجاعت و عفت است. تحقق عدالت در جامعه از اهداف بزرگ همه پيامبران و کتب آسماني است. اصول عدالت خواهي در قانون اساسي به همت شهيد بهشتي بود و در آخرين لحظات عمر با اصرار بر آن به خدا پيوست. اگر عدالت به معني قرار دادن هر چيز جاي خود باشد بايد بررسي کنيم اين تعريف در چه بخش هاي جامعه و مديريت ها محقق شده است. آيا عدالت فقط در مفهوم اقتصادي آن منظور نظر بوده است؟ يا در توزيع عادلانه نيروها نيز تسري پيدا مي کند؟ متأسفانه در هر دو مورد از منويات شهيد بهشتي عقب هستيم و به همين دليل همواره مسير انتقادات را به نظام فراهم کرده ايم.

 

3) جاذبه و دافعه:

دشمنان انقلاب نيز به اين ويژگي شهيد بهشتي معترفند که جاذبه او فراتر از انسان هاي معمولي است. هنوز بر روي ديوارهاي کوچه ها و بالاي سر مديران اين جمله به چشم مي خورد که: "تلخي برخورد صادقانه را به شيريني برخورد منافقانه ترجيح مي دهيم" اين روحيه در سال هاي اول انقلاب، بر مديران کشور حاکم بود ولي رفته رفته رنگ باخت و به فراموشي سپرده شد. يادمان نرفته که شهيد بهشتي در برخورد با افراد، آنها را در آغوش مي گرفت و حتي به اسم و مشخصات صدا مي زد. بزرگترين حسرتي که بر دل مخالفين گذاشت اين بود که در برابر گرمي برخورد او شرمسار مي شدند و بعد از شهادت او دست مي گزيدند که چرا در مورد او بي انصافي کردند. در اين مورد نيز همواره چند سؤال مطرح است.

 

4) مشورت:

از عناصر کليدي موفقيت شهيد مظلوم، بهره گيري از نظريات ديگران بود. مذاکرات شوراي انقلاب، مجلس خبرگان، قوه قضائيه و حزب جمهوري اسلامي، بخصوص مذاکرات عصر روز 7 تير سال 60 در جلسه مشورتي هيئت دولت و نمايندگان مجلس مبين اين روحيه ارزشمند است. شهيدبهشتي در حال رايزني با دوستانش به ملاقات خدا رفت و به يارانش اين درس را آموخت که با همه تخصص ها و اشراف بر دشواري هاي کشور بايد از نظريات ديگران بهره مند شويد.

 

5) ضرورت تشکيلات:

حزب جمهوري اسلامي مصداق بارز علاقه شهيد مظلوم به تشکيلات است. شهيد بهشتي کار حزبي نمي کرد بلکه يک انسان تکليفي بود که برايش همه چيز وسيله بود.

از انحصار درون گروهي شديداً بيزار بود. معتقد بودهر که به انقلاب و امام و اسلام علاقه مند است او جزو حزب جمهوري اسلامي است. او معتقد بود براي اداره کشور بايد انسان هاي کارآمد تربيت کرد و اين ميسر نيست مگر در يک تشکل اسلامي.

براي بهشتي حزب معبد بود و معتقد بود با آموزش هاي حزبي انسان به خدا نزديک مي شود. نسل سوم بايد بداند بهشتي هم ياد است و هم يادگار بايد به نازش بداري تا وقت ديدار.

 

    57 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  حسینی بهشتي   سيد محمد(18)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/04/1387

تاريخ شمسی نشر:08/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب