در شش دهه گذشته، ايالات متحده از زرادخانه هستهاي خود به پنج روش مرتبط با يكديگر استفاده نموده است. در اولين روش، دولت آمريكا به استفاده از اين سلاحها در صحنه نبرد در دو شهر ناكازاكي و هيروشيما دست زد. براساس اجماع عمومي كارشناسان، اولين حمله اتمي تاريخ براي پايان دادن به جنگ عليه ژاپن، ضروري نبود. چرا كه همانند روش دوم، ميتوان از اين تسليحات در جهت بسط مباني ايده نظم نوين جهاني، با استفاده از ترساندن دشمنان، بهره برد. سومين روش استفاده از اين سلاحها توسط هري ترومن در بحران سال 1946 ميلادي پيرامون حل و فصل تعيين مالكيت منطقه آذربايجان (واقع در شمال ايران) و همچنان بحران موشكي كوبا و يا مسأله برلين پيشنهاد گرديد. براساس طرح وي، از اين سلاحهاي مرگبار در جهت تهديد دشمنان ايالات متحده استفاده شد تا نسبت به پذيرش شرايط رهبران كاخ سفيد، تن دهند و همانند جنگ عراق، طرف مقابل از سلاحهاي بيولوژيكي و يا شيميايي استفاده نكند. با پيوستن اتحاد جماهير شوروي به باشگاه هستهاي، زرادخانه هستهاي ايالات متحده، چهارمين نقش خود را به عهده گرفت. هارولد براون وزير دفاع اسبق ايالات متحده، در مورد اين روش معتقد بود كه ما بايد از اين تسليحات كشتار جمعي به عنوان وسيلهاي مؤثر در جهت گسترش سيطره نظامي و سياسي خويش بهره گيريم. همانطور كه نوام چامسكي توضيح ميدهد، براون معتقد بود كه تهديدات تلويحي و يا آشكار به استفاده از اين سلاح ها، ميتواند در صحنه سياسي، نقشي راه گشا ايفا كند.
آخرين نقش اين زرادخانههاي هستهاي را بايد بازدارندگي آنها دانست، وضعيتي كه به دنبال شرايط تقريباً برابر آمريكا و شوروي در سال پاياني جنگ ويتنام از لحاظ تسليحات كشتار جمعي هستهاي خود، به وجود آمد؛ چرا كه هر دو طرف به اين نتيجه رسيده بودند كه در صورت آغاز حمله هستهاي، به سرعت با حملهاي سريع و متقابل روبهرو خواهند شد. به بيان ديگر، در صورتي كه يك كشور با حماقت به استفاده از اين سلاحها عليه ايالات متحده دست بزند، به سرعت تا مرز نابودي پيش خواهد رفت. البته رهبران پنتاگون هيچ گاه بازدارندگي را به عنوان سياست هميشگي ايالات متحده نپذيرفتهاند، چرا كه معتقدند، بازدارندگي بايد تنها به معناي ايجاد هراس در ديگران نسبت به عدم انجام هرگونه اقدام مغاير با منافع ايالات متحده، تعبير گردد. مهم ترين بخشهاي اين سياست نيز به مبادله منابع كميابي نظير نفت و آب، آزادي دسترسي به بازارهاي يك كشور و يا جلوگيري از انجام حملات غيراتمي به خاك متحدان و مزدوران دولت آمريكا (نقش دوم) و همچنين بسط سياستهاي مربوط به نظم نوين جهاني مورد نظر ايالات متحده، بازميگشت.
اما من معتقدم كه استفاده و يا تهديد به استفاده از اين سلاحهاي كشتار جمعي از سوي دولت آمريكا، همواره موفقيتآميز نبوده است. هر چند رؤساي جمهور موفق، اكثر مشاوران عاليرتبه آنها و بسياري از فرماندهان پنتاگون، معتقد بودهاند كه استفاده ايالات متحده از سلاحهاي كشتار جمعي، در گذشته موفق بوده است. به علاوه، اين رؤساي جمهور به صورت مداوم از اين سياستهاي به اصطلاح موفق بهره بردهاند. اما بايد دانست كه رهبران آمريكايي در شصت سال گذشته، بارها در دستيابي به اهداف خود ناموفق بودهاند. (نگاهي به حوادثي نظير اقدامات تفاهمجويانه و متقابل دولتهاي شوروي، چين، كانادا، كره شمالي و فرانسه ميتواند تا حدود زيادي، اين واقعيت رانشان دهد. )
من معتقدم كه بهرهگيري از اين جنگافزارها در جهت توسعه سلطه ايالات متحده و يا تهديد به استفاده از آنها، تا حدود زيادي ناكارا و فاقد اثربخشي بوده است، چرا كه افزايش مخاطرات ناشي از احتمال به كارگيري تسليحات هستهاي و همچنين توسعه اين زرادخانهها، يكي از نتايج بحرانآفرين چنين سياستهايي بوده است. به علاوه هيچ كشوري حاضر نيست كه براي مدتي طولاني، عدم توازن در قدرت متقابل خود با كشوري ديگر را تحمل نمايد. تلاش دولتهاي شوروي (اينك روسيه) و چين و كره شمالي و احتمالاً ايران براي دستيابي به سلاحهاي هستهاي را بايد در همين راستا ارزيابي كرد.
داستان عاشقانه يك سنگدلي
امروزه ما شاهديم كه دولت بوش ديگر بار سلاحهاي هستهاي خود (و روشهاي مختلف بهرهگيري از آنها) را در كانون سياستهاي نظامي و سياست خارجي خويش قرار داده است. مثلاً براساس يك سند منتشر شده در سال 2001 ميلادي، ايالات متحده هفت كشور روسيه، چين، عراق، ايران، سوريه، ليبي و كره شمالي را به عنوان اهداف خود در يك جنگ هستهاي، انتخاب نموده است. به علاوه، در سالهاي اخير، دولت بوش بودجهاي هنگفت را براي ساخت نسل جديد سلاحهاي هستهاي و بازسازي زرادخانههاي خود، هزينه كرده است. مثلاً بمب جديد "bunker buster قدرتي 70 برابر بمب اتمي منفجر شده در هيروشيما دارد كه عليه دفاتر و ستادهاي فرماندهي زيرزميني و همچنين مراكز مربوط به تسليحات كشتار جمعي واقع در اعماق زمين، مورد استفاده قرار ميگيرد.
همچنين شايان ذكر است كه دولت آمريكا براي اطمينان يافتن از اثربخشي اين سلاح جديد، آن را در مراكز آزمايش نوادا، امتحان نموده است. به علاوه، تلاش در جهت آموزش نسل جديدي از دانشمندان هستهاي و ارتقا و بازسازي تسليحات كنوني، از ديگر راهبردهاي دولت بوش به شمار ميرود. يكي از مقامات ارشد سازمان امنيت ملي هستهاي ايالات متحده نيز اعلام نمود كه تواناييهاي كنوني ما در اين بخش، با وضعيت دولت آمريكا در طول جنگ سرد، قابل مقايسه است.
چندي بعد هم رامسفلد خبر از تدوين دكترين عمليات هستهاي مشترك داد كه ميتواند نگرانيهاي زيادي را به وجود آورد. چرا كه برخلاف سياست بازدارندگي دوره كلينتون، اينك ما با راهبردهايي غيرمنطقي و انتقامجويانه روبهرو هستيم. مثلاً در بخشهاي مختلف اين دكترين، در جهت مقابله با مثل با تهديدات اتمي روسيه و فرانسه و همچنين سياست به حاشيه راندن آمريكا در آسيا كه از سوي دولت چين دنبال ميشود، صحبت از يك سلطه جهاني به ميان آمده است. چين، روسيه، فرانسه و آلمان نيز در اين دكترين، به عنوان تهديدات بالقوه عليه امنيت ملي ايالات متحده معرفي شدهاند كه در كنار ايران و ونزوئلا (كه امكان استفاده آنها از سلاح نفت و انرژي در جهت آسيب رساندن به منافع ملي ايالات متحده، وجود دارد) 6 كشوري هستند كه اقداماتشان بايد همواره مورد كنترل و نظارت دقيق قرار گيرد.
يكي از نكات حائز توجه اين است كه امكان استفاده از اين سلاحها عليه كشورهايي كه فاقد بمب هستهاي باشند، در اين دكترين مورد تأكيد قرار گرفته است. به علاوه، احتمال استفاده خصمانه و يكجانبهگرا از اين تسليحات، عليه دشمنان كاخ سفيد نيز وجود دارد.
در اين دكترين تأكيد گرديده كه براساس هيچ يك از قوانين و مقررات بينالمللي، ساخت و استفاده از سلاحهاي هستهاي ممنوع نگرديده است. نويسندگان اين دكترين اعتقاد دارند كه در يك جنگ هستهاي، امكان پيروزي يكي از دو طرف وجود دارد. در ساير بخشهاي آن نيز به فرماندهان حاضر در صحنه نبرد، اجازه داده شده كه اهداف موردنظر براي انجام حمله هستهاي را مشخص نمايند. همچنين با اتكا بر اصل آموزشهاي مورد نياز، تلاش شده كه حداقل تلفات و خسارات به نيروهاي خودي وارد گردد. از سوي ديگر، در اين دكترين بر ناكام بودن مذاكرات هستهاي برگزار شده ميان روسيه و آمريكا تأكيد شده است، چرا كه ايالات متحده تمايلي به كاستن از سلاحهاي موجود در زرادخانه هستهاي خود به دليل تهديدات مختلف موجود، ندارد.
راهي به سوي برچيده شدن تسليحات هستهاي
پس از پايان جنگ سرد، در رسانهها و گفت وگوهاي سياسي داخلي ايالات متحده، پيرامون مخاطرات ناشي از "مسلح شدن افقي" مخالفان آمريكا تأكيد زيادي ميگرديد. اين مخاطرات شامل تهديدات دولتهاي محور شرارت و يا گروههاي تروريستي غيردولتي نظير سازمان القاعده ميباشد. يك سناريوي كابوسوار فراروي ايالات متحده نيز در صورت سرنگوني دولت (نظامي) مشرف در پاكستان و تصرف زرادخانه هستهاي وي به دست اسلامگرايان راديكال، به وجود خواهد آمد.
امروزه با وجود همه تلاشهاي جهاني در جهت حفظ امنيت سلاحهاي هستهاي، فرآوردههاي نفتي و زبالههاي هستهاي، ما شاهديم كه همچنان ايالات متحده، دولتهاي ديگر را با سلاحهاي هستهاي خود تهديد ميكند و از عدم توازن در قدرت جهاني، سخن به ميان ميآورد.
از سال 1995 ميلادي و به دنبال برپايي كنفرانس بررسي خلع سلاح هستهاي، ما شاهديم كه دولتهايي در سراسر دنيا خواهان اجراي ماده 6 معاهده خلع سلاح هستهاي هستند. به علاوه، مقامات دادگاه بينالمللي عدالت نيز در اظهارات رسمي خود، تهديد يك كشور با تسليحات هستهاي را غيرقانوني اعلام نمودهاند. در ژانويه سال 2007 ميلادي هم، هنري كيسينجر و جورج شولتز وزراي سابق خارجه ايالات متحده، ضمن همراهي با وزير اسبق دفاع ايالات متحده ويليام پري و سناتور سابق سام نون، اعلام نمودند كه استانداردهاي دوگانه دولت آمريكا در برابر تعهدات مربوط به خلع سلاح، بايد سرانجام پايان يابد و زمان آن فرا رسيده كه رهبران كاخ سفيد به اجراي معاهده خلع سلاح هستهاي بپردازند.
از آن زمان تاكنون، به دنبال فشارهاي رأيدهندگان و فعالان اجتماعي، نامزد برجسته انتخابات آتي رياست جمهوري ايالات متحده يعني باراك اوباما اعلام نموده است كه در صورت برگزيده شدن، گامهاي مؤثري را در جهت تكميل مذاكرات مربوط به محدود كردن سلاحهاي هستهاي، برخواهد داشت.
گامهاي تكنيكي و سياسي مورد نياز در راستاي محدود نمودن تسليحات هستهاي، سال هاست كه تعيين گرديده است. اول اينكه ايالات متحده بايد در سياستهاي مربوط به حملات پيش گيرانه هستهاي خود تجديدنظر نمايد. خودداري از اختصاص بودجههاي جديد در جهت ساخت و توسعه سلاحهاي هستهاي جديد، گام بعدي به شمار ميرود. ساير گامهاي ضروري نيز شامل خلع سلاح هستهاي، توقف توليد هر گونه سلاح هستهاي و اتمي و در نهايت، نابود كردن كليه تسليحات موجود ميباشد. البته شوراي امنيت سازمان ملل هم بايد گامهاي مؤثري را در جهت اجراي معاهدات بينالمللي موجود بردارد.
به خاطر داشته باشيم كه همانند آدم خواري و بردهداري، سلاحهاي هستهاي نيز ميتواند روزي كاملاً از بين برود. اما پرسش اصلي اين است كه انسانها چه زماني از انگيزه و تلاش لازم در جهت انتخاب زندگي برخوردار خواهند شد؟