عدالت و برابري
تلاش فكرى و مجادلات ذهنى عالمان و مكاتب مختلف درباره ى مفهوم عدالت و برابري، خود به بحثى جداگانه و مقالى ديگر نيازمند است. اما به طور كلى براى بررسى هر نوع نابرابري، بايد عدالت و برابرى و نيز رابطه ى آزادى با اين دو مفهوم را تعريف كرد؛ زيرا جدال تاريخى برابرى و آزادي، به وسعت انديشه ى آدمى گسترش يافته است و پذيرش يا عدم پذيرش نابرابري ها نيز به نتيجه ى اين جدل هاى فكرى وابسته است. بر همين اساس در ابتدا اندكى به اين موضوع خواهيم پرداخت.
تعريف نابرابرى و عدالت
اكثر صاحب نظران، عدالت را اعم از برابرى دانسته اند؛ چون هر چيز را در جاى خود گذاشتن و استيفاى حقوق كه در تعريف عدالت مي آيد، خود شايد در برخى مواقع مصداق نابرابرى نيز باشد. و نيز اين عقيده وجود دارد كه بحث اساسى عدالت، معقول و متعادل ساختن نابرابري هاست يعنى نابرابري اى كه به نفع همگان باشد. اما آن چه بيشتر نياز به تعريف دارد، نابرابرى است. آن گونه كه «داب» تبيين كرده است، نابرابرى وقتى ايجاد مي شود كه بر اساس نقش ها و نحوه ى عضويت در گروه، بعضى افراد در فرصت بهترى براى گرفتن پاداش و امتيازهاى موجود در جامعه نسبت به ديگران اند بر اين اساس اين افراد به علت قرار داشتن در طبقات و قشرهاى مختلف در موقعيت نابرابر قرار گرفته اند كه در تعيين نقش، پايگاه و منزلت آن ها تأثير فراوانى دارد.1
و آن طور كه «گلدترپ» تعريف كرده است، نابرابرى همان دسترسى يا عدم دسترسى به منابع است كه اين منابع مختلف، ابزارهاى قدرت در ارتباط با ساختاها و خرده ساختارهاى يك شبكه را مي آفرينند و موجب نابرابرى ميان افراد يا واحدهاى اجتماعى مي شوند.2
انواع نابرابري
از سوى انديشمندان مختلف، تقسيم بندي هاى متفاوتى درباره ى انواع نابرابرى صورت گرفته است كه در اينجا پنج نوع نابرابرى را از هم تمييز مي دهيم و بررسى مي كنيم.
1 ـ نابرابرى موضعى Positional lnequlity
اين نوع نابرابري، نابرابرى در توزيع منابع ارزشمند در جامعه است كه خود به انواع نابرابرى در ثروت، قدرت، منزلت و اطلاعات تقسيم مي شود.
نابرابرى در ثروت با افزايش توسعه ى اقتصادى و افزايش توليد و راى نياز مردم و مازاد اقتصادى به وجود آمدن و با صنعتى شدن بيشتر و تقسيم كار تخصصي، بر سلسله مراتب موجود در جامعه افزوده شد و كنشگران فردى و جمعى در حوزه هاى مختلف جامعه به صورت عمودى به يكديگر متصل شدندو به دين ترتيب نابرابرى در ثروت و قشربندى بر همين اساس در جوامع مختلف ايجاد شد. اين نوع نابرابرى را نمي توانيم انحصاراً مختص عصر جديد بدانيم اما در اين عصر شكل و ظهور جديد يافت.
اما نابرابرى در قدرت كه ناشى از تضاد درونى جوامع، احتمال خطر بيروني، علقه امنيتى در جامعه و تفاوت ثروت اقتصادى و منزلتى بود. به علت تراكم قدرت به وجود آمد نظرات مختلفى درباره ى اين نوع نابرابرى وجود دارد. برخى رابطه ى مستقيمى ميان تراكم قدرت و توسعه ى اقتصادى قائلند و در مقابل برخى ديگر توسعه ى اقتصادى را منوط به دموكراسى و عدم تمركز قدرت مي دانند؛ اما به طور كلى نمي توان نقش مهم ثروت و نابرابرى مادى را در ايجاد نابرابري هاى سياسى و تراكم قدرت ناديده گرفت.
نابرابرى منزلتى به علت ارزشمند بودن منزلت، شهرت، آبرو، نفوذ، عزت، احترام و اعتبار اجتماعى است و چون اين مفاهيم از اركان قدرت اجتماعى هستند، هر كس به كسب آنها تمايل دارد و به علت محدود بودن ذاتى منزلت، تنها به عده ى خاصى كه از تمكن مادي، سياسى و اطلاعاتى دارند، منحصر مي شود و به قشربندى و نابرابرى اجتماعى و منزلتى منجر مي گردد.
آخرين جنبه از نابرابري هاى موضعي، نابرابرى اطلاعاتى است كه باعث تراكم سرمايه ى فرهنگى در يك سو و فقدان سرمايه ى فرهنگى و اطلاعات در سوى ديگر كه موضوع مقاله ى ما همين نوع از انواع نابرابرى است و به آن بيشتر خواهيم پرداخت.
2 ـ نابرابرى بيرونى Extetnal lnequlity
نابرابرى بيرونى كه اولين بار توسط اميل دوركيم مطرح شد، بر اساس شرايط اجتماعى تولد بر افراد اعمال و تحت عنون پايگاه محول، بررسى مي شود. نابرابرى بيروني، آحاد جامعه را بر مبناى ويژگي هاى محولشان چون سن، جنس، قوميت، نژاد، رنگ، مذهب، زبان و طبقه كه تبعيض آميز است توزيع مي كند اين نوع نابرابرى كه بيشتر مشخصه ى جوامع ماقبل مدرن پنداشته مي شود در جوامع مدرن عصر حاضر نيز به چشم مي خورد و به توزيع محولى جمعيت در مواضع اجتماعى موجود در جامعه مي پردازد.
3 ـ نابرابرى درونى Lntetnal lnequlity
از مقتضيات تقسيم كار اجتماعى كه بر مبناى استعدادهاى فردى استوار است، نابرابرى درونى است كه پس از ظهور جوامع مدرن و تقسيم كار تخصصي، رواج يافته است. البته نبايد از اين نكته نيز غافل شويم كه نمونه ى آرمانى و تيپ ايده آل نابرابرى دروني، بر مبناى استعدادهاى فردى است. چه بسا در جوامع مدرن نيز تقسيم كار و وظايف و نقش ها نه بر مبناى ضوابط و هوش و كارآيى و قابليت فرد، بلكه بر اساس رابطه و طبقه و ويژگي هاى محول افراد صورت پذيرد.
4 ـ نابرابرى بخشى Secteral lnequlity
نابرابرى بخشي، نابرابرى ميان بخش هاى مختلف در حوزه هاى متفاوت جامعه است؛ براى مثال در حوزه ى مالكيت، نابرابرى ميان بخش هاى خصوصى و عمومى وجود دارد يا در حوزه ى شيوه ى توليد، نابرابرى ميان بخش هاى سرمايه دارى و ماقبل سرمايه دارى مشهود است و يا بخش هاى كشاورزي، صنعتى و خدماتى در حوزه ى فعاليت اقتصادى به طور نابرابر عمل مي كنند. همچنين بخش هاى سنتى و مدرن در حوزه ى اجتماعي، كنش و كاركرد و نتيجه ى نابرابر دارند.
5 ـ نابرابرى فضايى Spatial lnequlity
نابرابرى فضايي، توزيع نابرابر فرصت ها و مواضع اجتماعى در فضا است. اين مسئله، پديده اى انكار ناپذيرى و قابل مشاهده است كه ميان مادر شهرها و شهرهاى كوچك، ميان محلات مختلف يك شهر و ميان شهر و روستا و... نابرابرى وجود دارد.3
علل ايجاد نابرابري
نابرابري، مسئله اى اجتماعى است و همان گونه كه نيك مي دانيم نظريات جامعه شناسى در بررسى مسائل و پديده هاى اجتماعى ديدگاه يكسانى ندارند و بنابراين از جنبه هاى مختلف و در ديدگاه هاى متفاوت، علل گوناگونى براى انواع نابرابرى مورد توجه قرار گرفته است.
تا قبل از پيدايش و رشد جامعه شناسى مدرن، تفكر قالب براى تبيين نابرابري، انديشه ى ارسطويى بود كه علت نابرابرى را تفاوت هاى طبيعى و خدادادى و توانايي هاى متفاوت مي دانست و تا حدودى در مشروعيت بخشيدن به نابرابرى سعى داشت. آن انديشه معتقد بود تنها امور مجرد و انتزاعى ممكن است با هم برابر باشند و اصلا عدالت را به معنى حفظ نابرابري هاى طبيعى بر مي شمرد.
«ماكس وبر» جامعه شناس مشهور آلمانى نيز معتقد است «آدميان از لحاظ جسماني، فكرى و اخلاقى داراى استعدادهاى نابرابرند. در سرآغاز هستى بشري، نوعى قرعه ى فال ژنتيكى وجود دارد... ]پس[ نابرابري، فردي، طبيعى و نخستين است.»4
اما در انديشه هاى راديكالى جديدتر كه بيشتر از سوى «كارل ماركس» و پيروان او تبليغ مي شد، نابرابرى طبيعى هر چند هم به حق باشد از بين برود و جوامع اوليه هم بر اين مبنا به وجود آمده اند و نابرابرى نه از ابتداى زندگى جمعى انسان بلكه با نظام بردگي، و فئوداليسم ايجاد شده و در سرمايه دارى تداوم يافته است. پس همت هر انسانى بايد به سوى جامعه اى عارى از نابرابرى و بدون طبقه باشد.
از سوى ديگر كاركردگرايان و جامعه شناسانى مانند دوركيم، ضمن تأكيد بر كاركردى و مفيد بودن نابرابري، معتقد بودند هنگامى كه جامعه اى شكل مي گيرد، ارزش هايى از سوى جمع انتخاب و به هنجار مبدل مي گردد كه اين هنجارها و مجازات ها و تشويق هاى تابع آن، يك نوع قشربندى و نابرابرى طبيعى ايجاد مي كند و به طور كلى تقسيم نقش ها و انتظارات در هر نقش، اين نابرابرى را توجيه و ايجاب مي كند.5 آن گونه كه «ديويس» و «مور» نيز به عنوان كاركرگرايان ساختى تأكيد كرده اند، قشربندى اجتماعى و نابرابرى موجود در آن، ضرورت كاركردى دارد و تمهيدى است كه ناخودآگاهانه شكل مي گيرد.6
از جنبه اى ديگر، فلاسفه اى مانند «ديويد هيوم» به چهار عامل اساسى در ايجاد نابرابرى اشاره كرده اند يك ـ عامل مادي؛ همواره و همه جا ميان تقاضاها و منابع موجود ناهماهنگى است و اين محدوديت به نابرابرى منجر شده است. دو ـ عامل رواني؛ انسان ذاتاً و طبعاً حس زيادت طلبى و قناعت ناپذيرى دارد كه بر نابرابري ها دامن مي زند. سه ـ عامل اجتماعى و حقوقي؛ قوانين و مقررات در توزيع نابرابر ثورت، نقش مستقيمى ايفا مي كند. چهار ـ عامل قدرت سياسي؛ قدرت پاسدار نابرابري هاى ناشى از عوامل پيشين است و خود عامل موجد و تشديد كننده نابرابرى است.7
از ديدگاه جامعه شناسى جديد كه از پارسونز وام گرفته شده نيز با توجه به علايق افضل انسانى كه شامل عقله ى مادي، امنيتي، اجتماعى و شناختى است، بشر در طول تاريخ متناظر با هر علاقه اى توليدات مادى و اقتصادي، توليد سرمايه ى سياسي، توليد سرمايه ى اجتماعى و توليد سرمايه ى فرهنگى كرده است كه چون اين توليدات هيچ گاه با تقاضاهاى نامحدود انسانى هماهنگ نيست. كمبود منابع و تضاد منابع ايجاد مي شود و افرادى با توجه به جايگاه محول خويش مي توانند از توليدات بيشترى بهره مند شوند و اكثريت، از اين توليدات محروم شده و نابرابري هاى مختلف ظهور و بروز مي يابد.8
برابرى و آزادي
همان گونه كه اشاره شد يكى از مجادلات فكرى و فلسفى در طول تاريخ، بحث بر سر برابرى و آزادى و تعارض يا تطابق اين دو مفهوم است. در اين باره انديشمندان مختلف، نظرات متفاوتى ارائه كرده اند كه سعى مي كنيم به نظرات نماينده اى از هر مكتب فكرى در باب عدالت و آزادى اشاره نماييم.
برخى انديشمندان با دم زدن از تعارض حل ناشدنى آزادى و برابرى معتقدند كه آزادى برتر از برابرى است. چونان «كارل پوپر» كه چنين گفته است: «هيچ چيز بهتر از آن نيست كه انسان، زندگى كوچك و ساده و آزادى در يك جامعه ى برابرى داشته باشد. اما زمان لازم بود تا دريابم آن چه مي خواستم روياى زيبايى بيش نيست و آزادى مهم تر از تساوى است و هر كوششى جهت استقرار تساوي، آزادى را به خطر مي اندازد.»9 يا «فون هايك» در اثر مشهورش «سراب عدالت اجتماعي» با تأكيد بر اين كه عدالت اجتماعى يك افسانه و ياوه است و هيچ مغز و معنايى ندارد، معتقد است مفهوم عدالت، مستلزم اين است كه از قبل قواعدى وجود داشته باشد و اين قواعد برخى از انواع رفتار انسانى را ممنوع يا الزامى مي كند و آزادى فرد را به خطر مي افكند كه در اين صورت آزادى جمعى و عدالت هم معنا نخواهد داشت.10 يا در همين زمينه «مونتسكيو» تصريح كرده است كه «نابرابرى هم منشأ و هم ضامن آزادى است»11
اما در مقابل اين نظريه، ماركس و پيروانش با تأكيد بر اهميت برابري، معتقدند آزادى واقعى زمانى ايجاد مي شود كه برابرى كامل و جامعه بدون طبقه ايجاد شود. از سوى ديگر، عده اى با تفكيك برابرى به معناى توزيع بر اساس سهم Eqity با برابرى به معناى توزيع مساوى Epnalityمعتقدند در برابرى نوع اول، آزادى نيز نهفته است ولى برابرى مطلقاً مساوى كه در انديشه ى كمونيستى رواج دارد به خدشه دار كردن آزادى ديگران منتهى خواهد شد. و اگر عدالت را به معناى تساوى بگيريم آن گاه به ناممكن بودن اجتماع عدالت و آزادى خواهيم رسيد.
اما انديشمندان ديگرى مانند «جان رالز» كه فلسفه ى عدالت جديد را بنيان نهاده اند، بر توافق و تعامل آزادى و برابرى تأكيد دارند و عدالت را به مثابه انصاف و حاصل عقلانى براى تأمين منافع متقابل مي دانند. اين ديدگاه معتقد است اقدامات دولت براى رضايت مصرف كنندگان و اعضاى جامعه كه در عصر جديد رواج يافته است، نبايد بنا را بر نابرابرى مردم و به طور خاص نابرابرى آنها در آزادى بگذارد. بر اين اساس دو پيش فرض اساس رالز اين مسئله است كه مردم، كانون هاى منفرد، آزاد و برابر هستند و جامعه نيز در رابطه ى افراد با يكديگر در ديدگاه پيشبرد خير فردى آنها عمل مي كند. از اين منظر اصول شكل دهنده به يك جامعه بايد الزامات حقوقى فراگير بودن، كلى بودن و عمومى بودن را برآورده سازد تا ماهيت آزاد و برابر انسان ها تأمين شود. بنابراين از اين ديدگاه، نابرابري، تنها زمانى مجاز است كه نفع مطلقى براى كسانى داشته باشد كه در ساخت نابرابرى بي چيزترين ها هستند.12
غير از نظريه ى رالز، انديشمندان ديگرى نيز بر توافق آزادى و برابرى تأكيد كرده اند؛ البته با تأكيد زمانى و مقدم بودن يكى از عوامل، چون «توكويل»، جامعه شناس مشهور فرانسوى كه معتقد است آزادى و برابرى با همديگر توافق دارند اما آزادي، مقدم است و بنياد آزادى نمي تواند بر نابرابرى باشد و به حتم در جامعه ى دموكراتيك و آزاد، نابرابرى كاهش مي يابد.13 و يا برخى ديگر كه با تأكيد بر اين كه نه عدالت از آزادى مي كاهد و نه آزادي، تيغ عدالت را كند مي كند بر مقدم بودن برابرى و عدالت تأكيد ورزيده اند و آزادى را جزيى از عدالت دانسته اند.14
به طورى كلى نتيجه اى كه از بحث عدالت و برابرى حاصل مي شود اين است كه نابرابرى امرى تاريخى و جاودانه است اما دور از ذهن نيست كه بشر بتواند اين نابرابري ها را معقول، متعادل و هدفمند سازد. مسئله اى انكارناپذير نابرابرى در اطلاعات، مسئله اى اجتماعى و فردى انسان در عصر جديد است و رفع آن به سعى جدى حوزه ى عمومى و حاكمان نياز دارد و بدون آزادى در زمينه ى انتقال و نشر و بيان اطلاعات غير ممكن به نظر مي رسد. اكنون براى بررسى اين نابرابرى ابتدا اندكى به مفهوم اطلاعات و جامعه اطلاعاتى مي پردازيم.
اطلاعات و جامعه اطلاعاتي
اطلاعات چيست؟
اطلاعات Intormation دانش ما درباره ى موضوع خاص است كه به آگاهى يافتنِ ما درباره ى آن موضوع منجر مي شود. فقدان يك تعريف منسجم، همه جانبه و قابل قبول از اطلاعات از سوى انديشمندان مختلف حوزه هاى علوم، امرى انكارناپذير است. اطلاعات، صور مختلف و اجزاى متفاوتى دارد و از يك واقعه ى تاريخى و فرمول شيميايى گرفته تا خبرهاى روزنامه اي، دايرة المعارف ها، قوانين و... جزو اطلاعات محسوب مي شوند. اطلاعات، دائماً در حال تغيير و تبادل و افزوده شدن است و از جنبه هاى مختلف مي تواند براى فرد كاربردي، مفيد و يا غير كاركردى باشد. «مارچلو» يكى از كارشناسان انفورماتيك، اطلاعات را مجموعه اى از عناصر ديجيتال، حروفى يا نمادى مي داند كه مفهومى آشكار و مشخص دارد و مي تواند در معرض پردازش اتوماتيك قرار گيرد.15 و بر همين مبنا انديشمندان علوم مختلف، با رويكردهاى مختلف، تعاريف متفاوت و متمايزى از اطلاعات ارائه كرده اند. چنان چه «شانون» و «وريو» معتقدند اطلاعات چيزى است كه عدم قطعيت را كاهش مي دهد. يا «جانگ كلومن» گفته است اطلاعات، معنايى است كه توسط نمادها و نشانه ها منتقل مي شود. «مزون» اطلاعات را ابزارهاى نمادينى مي داند كه توسط يك ذهن بر ذهن ديگر تأثير مي گذارد. «داويس» بر اين نكته تأكيد كرده كه اطلاعات، داده هايى پردازش شده است كه براى گيرنده، معنى دار، داراى ارزش واقعى و قابل درك در اعمال تصميم هاى جارى و آينده است. «ويكري» اطلاعات را غير داده پردازش شده، در بردارنده ى مقوله هايى مثل حقيقت، تشريح، نظريه، قانون و حتى مسئله مي داند. و آن گونه كه «پونتام» به خوبى تبيين كرده است مفاهيم و واژه هايى چون عصر اطلاعات، اقتصاد اطلاعات، مديريت اطلاعات، سياست اطلاع رساني، جامعه اطلاعاتي، تكنولوژى اطلاعات، انتقال اطلاعات و... نشان دهنده ى برداشت هاى متفاوت از مفهوم اطلاعات است.16
به هر حال اطلاعات را بايد از دانايى و دانش مجزا دانست، چه مجموع اطلاعات يك فرد درباره ى موضوعى خاص، دانش فرد درباره ى آن موضوع را تشكيل مي دهد و بر اين نكته نيز بايد واقف بود كه هر اطلاعاتى حقيقت نيست، گرچه هر حقيقتى اطلاعات است و همچنين بايد دانست هر مشاهده اى به اطلاعات نمي انجامد. و به طور كلى مي توان اطلاعات را داده ى پردازش شده در ذهن دانست كه براى دارنده ى آن داراى معنى و مفهوم است؛ گرچه قابل انتقال به ديگرى و قابل فهم براى ديگرى نيست.
نكته ى مهم در بررسى اطلاعات، اين موضوع است كه اطلاعات مفهومى جديد و ويژگى عصر مدرين يا جامعه ى اطلاعاتى نيست؛ از آغاز زندگى بشر با اولين مشاهدات و همچنين در اولين گفتگوها و سخن گفتن ها و نيز اولين سنگ نبشته ها و غارنويسي ها اطلاعات، جابجا مي شده است و در هر مرحله از تمدن بشرى اين اطلاعات گسترش و شكلى جديد يافته و از حالت شفاهى به كتبى و از كتبى به مجازى رشد پيدا كرده است.
ويژگي هاى اطلاعات
«هارلن كليولند» و «فيليپ كلمپيت» به برخى شاخصه ها و ويژگي هاى اطلاعات پرداخته اند كه در اينجا اشاره اى كوتاه به آن خواهيم داشت.
1 ـ هر اطلاعاتى به طورى نسبى ارزشمند است. (اعم از ارزش مادى و معنوي).
2 ـ اطلاعات، قابل توسعه است و تنها عامل محدود كننده ى آن زمان است.
3 ـ اطلاعات، نوعى كالا است كه خريد و فروش هم مي شود گرچه قيمت مشخصى ندارد و حتى ممكن است به طور رايگان منتقل شود.
4 ـ اطلاعات برخلاف كالا و صنايع ديگر، با كمبود منابع مواجه نيست و بادوام است.
5 ـ اطلاعات با سرعتى بيشتر از كالاهاى ديگر قابل نشر و قابل انتقال است.
6 ـ اطلاعات به قدرت منجر مي شود چون فردى كه آگاه تر است، بالقوه مي تواند قدرت بيشترى داشته باشد.
7 ـ جدا از تراكم اطلاعات كه منجر به قدرت مي شود، اطلاعات بايد ويژگى توزيعى داشته باشد وگرنه حبس اطلاعات، منجر به ركود آن خواهد شد.
8 ـ معنى و مفهوم و ارزش اطلاعات، در ظرف زمان، مكان و فرهنگ متغير است.
9 ـ اگر اطلاعات منظم شده و پردازش گردد مي تواند به دانش تبديل شود و حقيقتى را تبيين نمايد.
10 ـ اطلاعات از شيوه هاى گوناگون، اعم از مشاهده، تحقيق، آموزش و... به دست مي آيد.17
جامعه ى اطلاعاتى چيست؟
جامعه ى اطلاعاتي، عصر اطلاعات، جامعه ى شبكه اى و عصر مجازى از مفاهيم جديدى است كه مورد توجه انديشمندان علوم ارتباطات، جامعه شناسى و سياست مداران قرار گرفته است. امروزه با انفورماتيكى شدن جوامع مدرن، پول، بانك، انتخابات، تفريحات، ارتباطات، آموزش، تجارب و... مجازى و الكترنيكى شده و با تحولات عظيم در عرصه اقتصاد و صنعت كشورهاى توسعه يافته هر روز بر روند اين تغييرات افزوده مي شود. در اين تغييرات، اطلاعات بسيار مورد تأكيد و تأثيرگذار است. تمام عرصه ها و حوزه هاى زندگى جمعى و فردى وابسته به اطلاعات و تكنولوژى اطلاعات است و دسترسى يا عدم دسترسى به اطلاعات، نقشى اساسى و تعيين كننده در زندگى انسان در هزاره ى سوم ايفا مي كند.
جامعه ى اطلاعاتى واقعيتى است كه نه تنها اشكال سازمان اقتصادى بلكه نهادها و ساختارهاى اجتماعي، ارزش و هنجارهاى اجتماعى و دانش و شيوه ى زندگى و به طور كلى فرهنگ انسان را عميقاً تحت تأثير قرار داده است و امروزه مفهوم جامعه ى اطلاعاتي، محور كانونى در تحليل هاى توسعه است. در جامعه ى اطلاعاتى توليد ارزش و اطلاعاتى ارتباط ميان كشورها، جوامع و افراد يك جامعه را تعيين مي كند و به طور كلى افراد در جامعه اى زندگى مي كنند كه محوريت دانش مشهود است و همگان سعى در توليد پردازش و استفاده از اطلاعات دارند آن گونه كه در اعصار قبل، ثروت، نقش تعيين كننده در زندگى انسان داشت.
سير ايجاد چنين ساختارى در حوزه ى عمومي، خصوصى و دولتى جوامع مدرن از سوى انديشمندان مختلف مورد توجه قرار گرفته است كه برخى با تأكيد بر جامعه ى پساصنعتى و پست مدرنيسم به تبيين آن مي پردازند و برخى ديگر نيز با تأكيد بر مدرنيته ى گسترش يافته و جهانى شدن، اين مسئله را مورد بررسى قرار مي دهند. «ماسودا» از اولين دانشمندانى بود كه به توليد ارزش هاى اطلاعاتى در جامعه ى اطلاعاتى توجه كرد و عقيده داشت اين ارزش ها نيروى شكل دهنده به توسعه ى جامعه اند. «مانوئل كاستلز» معتقد بود تكنولوژى اطلاعات در جامعه ى اطلاعاتى ابزارى براى ايجاد يك منطق سازمان دهنده ى جديد است كه اين منطق، روابط بين فرد و جامعه و فقير و غنى را تعيين مي كند. «دانيل بل» با تأكيد بر مفهوم جامعه ى فراصنعتى معتقد است در اين عصر، دانش و نوآورى به منبع متحول كننده ى جامعه تبديل شده است و تغييرات ايجاد شده در وهله ى اول، در ساختار اجتماعى تغيير به وجود مي آورد كه در ساختار جديد، گروه هاى اجتماعى جديدى شكل مي گيرند كه براى ارائه ى انواع مهارت ها در جامعه ى پساصنعتى آموزش و تربيت داده مي شود. «آلوين تافلر» به بمب اطلاعاتى اشاره مي كند و اين مسئله كه در جامعه ى اطلاعاتي، كامپيوتر نقش اساسى ايفا مي كند.18
به هر حال با توجه به تبيين هاى متفاوت، امروز اكثر جوامع بشرى در جامعه اى اطلاعاتى به سر مي برند و اطلاعات، در كنش و رفتار انسان نقش تعيين كننده دارد. اما اين مسئله و واقعيت انساني، خلق شدنى نبوده و در سير تحول و تمدن بشر ايجاد شده است كه از يك ديدگاه سه مرحله ى تكاملى ايجاد جامعه اطلاعاتى چنين است:
1 ـ اواسط قرن 19 با تأسيس اولين خبرگزاري هاى بين المللي، اختراع تلگراف تلفن، اتحاد بين المللى مخابرات، به تدريج دامنه ى ارتباطات و انتقال اطلاعات گسترده شد، كامپيوتر هر روز فعال تر شده و تصميم گيرى از انسان به ماشين منتقل شد، تا آنجا كه اطلاعات به كالا تبديل و فراملى محسوب شد.
2 ـ روند صنعتى شدن و توسعه ى مخابرات، توسعه ى روزافزونى داشته است تا اين كه از دهه ى 1960 با ادغام كامپيوتر و تكنولوژى ارتباطي، حجم اطلاعات و سرعت آن از قبل فراتر رفت و كاربرد تكنولوژى اطلاعات در توسعه ى صنعت و كشاورزى و خدمات بيشتر شد و براى اولين بار مفهوم جامعه ى اطلاعاتى از سوى كسانى چون «مانوئل كاستلز» مطرح شد و مفاهيمى چون نظم نوين جهاني، دهكده ى جهانى و امپرياليسم خبرى انتشار يافت.
3 ـ از سال 1995 همگونى سيستم هاى مخابراتي، راديو تلويزيونى و كامپيوترى در جامعه ى شبكه اى ظاهر شد. تقسيم بندى اطلاعات به خصوصي، عمومى و جهانى صورت پذيرفت و جريان اطلاعات جانشين مكانيسم بازار شد و واقعيت مجازى به جاى واقعيت عينى مورد توجه قرار گرفت. اينترنت در اين مرحله، رشد و توسعه يافت و امروز در زندگى بشر، دانش و فرهنگ و جامعه نقشى اساسى ايفا مي كند و ديگر ويژگي هايى كه به آن اشاره مي كنيم.19
ويژگي هاى جامعه ى اطلاعاتي
جامعه ى اطلاعاتي، يك واقعيت ثابت و ايستا نيست كه بتوان به راحتى ويژگي هاى آن را برشمرد اما براى آشنايى بيشتر با اين مفهوم لازم است به برخى شاخصه ها و ويژگي ها كه از منظرهاى متفاوت انتزاع گرديده و يا مشاهده و تحقيق شده است پرداخت كه مشخصاً به انديشه هاى مك لوهان، آلوين تافلر، مانوئل كاستلز، آنتونى گيدنز، فرانك وبستر و... مي پردازيم.
1 ـ سرعت بالاى تكنولوژى ارتباطي، انفجار زمان و پيوند خوردن تجارب جهانى به يكديگر.
2 ـ تعلق پذيرى اطلاعات به كل جوامع و انسان ها و فقدان مركزيت و سلسله مراتب و فرماندهى مطلق.
3 ـ رمز زدايى از انسان و جامعه و ابهام زدايى از جهان.
4 ـ كالايى شدن اطلاعات و توليد و توزيع اطلاعات انبوه و مبادله ى آنها در ارتباطات وسيع.
5 ـ ضربه به هويت سنتى انسان و ايجاد بحران هويت در جوامع.
6 ـ گشتاورى لحظه اى امور اقتصادي، اجتماعى و سياسى در سطح جهاني.
7 ـ ظهور شبكه هاى اطلاع رسانى و سيبرنتيك تأثيرگذارى فراوان در جنبه هاى مختلف زندگى بشر.
8 ـ آموزش همه جانبه و در رشته هاى مختلف.
9 ـ ظهور مشاغل و خدمات و تفريحات اطلاعاتى و مرتبط با تكنولوژى ارتباطات و اطلاعات.
10 ـ فقدان حالت رويارويى در ارتباطات و امكان بي نام بودن طرفين و حالت گمنامي.
11 ـ صرف تلاش فراوان براى توليد، جمع آوري، ثبت، يكپارچگي، تفسير و اشاعه اطلاعات در جوامع.
12 ـ ظهور دو جهانى شدن ها و گسترش جهانى شدن مجازى در كنار جهانى شدن طبيعى و مادى به صورت همزمان.
13 ـ سياسى شدن انسان، افزايش شديد آگاهي هاى سياسي، اجتماعي، فرهنگى و اقتصادى و گسترش عناصر نظارت اجتماعى و افزايش سطح صراحت و شفافيت.
14 ـ تحرك بيشتر بين افراد و جوامع، جهانى شدن ارتباطات و اصل حضور در همه جا و نيز ايجاد نظام هاى ارتباطى جديد.
انتقاد از جامعه ى اطلاعات
يك نكته ى اساسى در بررسى جامعه ى اطلاعاتى اين موضوع است كه همگان به اين پديده و واقعيت به مثابه واقعيتى مطلوب نمي نگرند و در تئوري ها و ديدگاه هاى مشهورى رواج اطلاعات و اطلاعاتى شدن جوامع نه تنها مثبت نيست بلكه براى بشر امروز مشكل آفرين و پديده هاى منفى محسوب مي شود. چنان چه «ليوتار» معتقد است، تجارى سازى تحقيق و پژوهش كه از طريق انقلاب ارتباطات صورت مي پذيرد بدان معناست كه ما آن قدر كه به دنبال گسترش و افزايش قدرت هستيم به دنبال كشف حقيقت نيستيم و در كل، تضمينى وجود ندارد تا عقل و خرد نتايج آزادى بخش و رهايى بخش ايجاد كند. او معتقد است به تدريج، در جامعه ى اطلاعاتى همراه با استيلا و برترى كامپيوترها، يك منطق خاص و به دنبال آن دستورالعمل هايى خاص پديدار مي شوند كه تعيين مي كنند چه گزاره هايى به عنوان گزاره هاى دانشى يا معرفتى بايد پذيرفته شود، بنابراين دانش، به طور فزاينده اى كالايى مي شود.20
از همين منظر انديشمند پست مدرن ديگرى به نام «ژان بودريار» گفته است فرهنگ معاصر در جوامع صنعتى پيشرفته، اغلب اشباع شده از طريق رسانه ها، سرگرمى و نظام اطلاعاتى است كه اين امر به ايجاد صورت خيال و باز توليد واقعيت منجر مي شود. رسانه ها دنيايى غير واقعى براى انسان مي سازند كه اكثراً مجازى و خيالى و شبيه سازى شده است و انسان گرفتار اين دنيا شده و خود نمي تواند مستقلا عمل كند و به كنترل جهان پيرامون خويش بپردازد.21
از ديگر منتقدين عصر جديد و جامعه ى اطلاعاتى «فرد هاليدي» است كه معتقد است امپراتوري هاى اطلاع رسانى به تشويش اذهان مردم مي پردازند به بزرگ نمايى انديشه ها مغشول اند و در عين حال انديشه هاى اساسى را ناديده گرفته و سطحى مي كنند.22
انديشمندان مكتب انتقادى چون «تئودورآدرنو» و «هوركهايمر» نيز معتقدند دنياى امروز و دنياى آينده، يك دنياى كاملا كنترل شده است و آزادى حقيقى انسان در پرتو اين جهان لطمه ديده است. در اين جامعه، يكسان سازى آگاهى و شعور انسانى از طريق ارتباطات صورت مي پذيرد و كاركرد پنهان وسايل ارتباط جمعى و تكنولوژى جديد، فريب انسان در فرهنگى توده اى و بسته بندى شده است. يا آن گونه كه «هربرت ماركوزه» تصريح مي كند. در جامعه ى جديد با جذب دانش و آگاهى يكسان توسط نظام اجتماعى و يكسان سازى آگاهى فرد، انسان و رفتار تك ساحتى پديد مي آيد كه در آن، مردم منافع واقعى خود را درك نمي كنند و به نظم اجتماعى يكپارچه سركوب گر خو مي گيرند.23
نابرابرى اطلاعاتي
همان گونه كه اشاره كرديم، يكى از جنبه هاى نابرابرى موضعي، نابرابرى اطلاعاتى و تراكم سرمايه ى فرهنگى است. با توجه به ويژگي هاى جامعه ى اطلاعاتي، اين نابرابرى ناگزير است و قشرها و جوامع مختلف به علل گوناگون سرمايه ى فرهنگى و اطلاعاتى دارند و اكثريت نيز فاقد چنين سرمايه اي اند. اين مسئله منجر به ظهور نابرابرى اطلاعاتى در سطح خرد و كلان شده است. البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه نابرابرى اطلاعاتى تنها مختص جوامع مدرن يا جامعه ى اطلاعاتى نيست و از گذشته هاى دور وجود داشته است اما با ظهور تكنولوژي هاى ارتباطات و اطلاعات و وابستگى حيات بشر به اطلاعات و تكنولوژى روز، اين نابرابرى ظهور و بروزى دوباره يافته و اهميتى صد چندان پيدا كرده است. اكنون اجمالا به بررسى علل، پيامدها و راه حل هاى مورد اشاره درباره ى نابرابرى اطلاعاتى مي پردازيم.
علل ايجاد نابرابرى اطلاعاتى در سطح خرد و كلان
1 ـ علل اقتصادى و تكنولوژيك
اين مسئله واقعيتى قابل مشاهده است كه برخى جوامع و بعضى اقشار و طبقات در يك جامعه كه ثروت و امكانات اقتصادى بهترى دارند، بالتبع امكانات صنعتى و تكنولوژيك بهترى نيز دارند. سرمايه گذارى آنها بر تكنولوژى اطلاعات بيشتر از ديگران است و لحاظ دسترسى به اين تكنولوژي ها و زيرساخت هاى لازم آن در مضيقه نيستند. اكثر جوامع توسعه نيافته با اقتصاد تك بعدى مواجهند. در تله هاى بدهى گرفتار بوده و رشدى غير متوازن دارند و بر همين اساس از سرمايه گذارى در بخش هايى چون تكنولوژى اطلاعات غافل مي مانند البته اكثراً از زيرساخت هاى لازم براى ايفاى نقش در جامعه ى اطلاعاتى نيز محروم اند، چون دسترسى به برق، تلفن، كامپيوتر، آموزش، توليد علم و... از زيرساخت هاى لازم در اين زمينه است.
2 ـ علل سياسي
از جنبه ى سياسي، محافظه كاري، تمركزگرايى و حكومت شبه استبدادى باعث ايجاد جو ترس از تكنولوژي هاى اطلاعاتى شده و برخى جوامع را از دسترسى به جريان آزاد اطلاعات محروم كرده است؛ زيرا حكومت هاى استبدادى و شبه استبدادى براى بقاى خود سعى در عدم شفافيت، عدم آگاهى مردم و حالتى از شعارگرايى و پوپوليسم دارند كه در اين فضا تفاوت ميان اين جوامع و جوامع آزاد و دموكراتيك اجتناب ناپذير است. در فضاى غير دموكراتيك كشورهاى استبدادى هم اقشار نزديك به طبقه ى حاكم بيشتر مي توانند از اطلاعات بهره مند شوند و از تكنولوژي هاى روز بهره بگيرند كه اين مسئله منجر به ايجاد و تشديد نابرابري هاى اطلاعاتى در سطح خرد مي گردد.
3 ـ علل اجتماعي
از لحاظ اجتماعي، فقر، بي سوادي، عدم آموزش، مهاجرت، بيكارى و انحرافات و نيز هنجارهاى اجتماعى و ساختارها و نهادهاى غير مدنى و توسعه نيافته، همگى جامعه را در رسيدن به سطحى از توسعه، همگام با كشورهاى صنعتى با مشكل مواجه مي كنند. همين مشكلات اجتماعى باعث ايجاد نابرابرى در ميان يك جامعه و دسترسى اقليت به تكنولوژي هاى جديد اطلاعاتى مي شود كه نابرابرى اطلاعاتى را در جامعه تشديد مي كند. به طور كلى آن چه از نقطه نظر اجتماعى به انى نابرابرى كمك مي كند عدم توجه به آموزش و تخصص، عدم گردش آزاد اطلاعات، عدم استفاده از متخصصين در تخصص خودشان، عدم توجه به تخصص هاى پيچيده و جديد، عدم آموزش مديران، وابستگى به غرب، باغث تمايز و تفاوت برخى كشورها و جوامع از ديگر جوامع شده و در سطح كلي، نابرابرى اطلاعاتى را تشديد كرده است.
4 ـ علل فرهنگي
آن گونه كه كاستلز معتقد است «نيروهاى فرهنگي، جنگ هاى قدرت در عصر اطلاعات اند فرهنگ به عنوان منبع قدرت و قدرت به مثابه منبع سرمايه، سلسله مراتب اجتماعى نوين عصر اطلاعات را مي سازند.» و به طور كلى ميزان علقه ى شناختى جامعه، ميل به درك عقلى و حسى از جزئيات (علوم تجربى و هنر) كليات (علوم تفسيري) باعث سرمايه ى فرهنگى بيشترى در جامعه خواهد شد و هر چه سرمايه ى فرهنگى بيشتر باشد و فرهنگ استبدادى نيز رواج نداشته باشد، با توزيع اطلاعات مواجه خواهيم شد. همچنين رواج فرهنگ مساوات طلبى نيز از ديگر عوامل يكسانى و برابرى اطلاعات است. بدين ترتيب در فرهنگى استبدادي، غير مساوات طلب كه علقه ى شناختى در سطحى پايين است، نابرابرى اطلاعاتى در اقشار و طبقات آن جامعه مشهود خواهد بود. همچنين اين تفاوت هاى فرهنگي، خود باعث تفاوت فرهنگى ميان جوامع و نابرابرى كلى در سطح دنيا شده است.24 و اين نكته اى اساسى است كه فرهنگ مدرن و مدرنيته در همه ى كشورها و جوامع ايجاد نشده و تا اين فرهنگ درونى نشود، نيل به بسيارى از اهداف جهان امروزي، مشكل به نظر مي رسد، چه اين فرهنگ به گسترش و اشاعه ى تكنولوژي هاى اطلاعاتى مي پردازد و انگيزه و تجربه ى كافى در اين زمينه را در اختيار جامعه و فرد قرار مي دهد. آن گونه كه آنتونى گيدنز تأكيد مي كند جهانى شدن و فرهنگ جهانى نيز با فراگرد تفكيك ساز خود، مي تواند به عنوان عامل تخريب كننده ى فرهنگ هاى محلى و تعميق كننده ى نابرابري هاى جهانى و بدتر كردن ميزان فقرزدگى عمل كند.25
نابرابرى در دسترسى به اينترنت
در بررسى نابرابرى اطلاعاتي، از نابرابرى در دسترسى به اينترنت نبايد غافل شد؛ چه ستون فقرات جامعه اطلاعاتي، شبكه هاى اطلاع رساني، و در يك كلام ريشه ى جامعه اطلاعاتي، اينترنت است. اين شبكه در اوايل دهه ى 1960 از سوى آژانس طرح هاى پژوهش پيشرفته (آرپا) و وزارت دفاع ايالات متحده ى آمريكا براى مقابله با شوروى و حفظ اسرار نظامى پايه گذارى شد كه ابتدا دو دانشگاه استانفورد و كاليفرنيا در لس آنجلس به همديگر متصل شدند و به تدريج مؤسسات «آرپانت»، «ميل نت»، «اى بى ام» و «بيت نت» بر سرعت انتقال اطلاعات بين اين شبكه ها افزودند و از سال 1990 اينترنت فعاليت خود را به صورت تارنماى گسترده ى جهانى World Wide Webآغاز نمود كه در سال 1995، حدود 9 ميليون نفر و در سال 2000، حدود 122 ميليون نفر و در سال 2003، حدود 408 ميليون نفر كاربر اينترنتى از اين شبكه ى جديد اطلاعات و ارتباطات استفاده كرده اند و هر روز بر تعداد اين كاربران افزوده مي شود.26
اما همان گونه كه به راحتى قابل مشاهده است، اولا اينترنت تنها در يك كشور غربى ظهور كرده و ثانياً كمتر از ده درصد مردم جهان به آن دسترسى دارند كه همين نكته، بر نابرابر بودن ايفاى نقش جوامع در جامعه اطلاعاتى تأكيد مي كند اما آمارهايى كه از سوى سازمان ملل، يونسكو و سازمان هاى جهانى ديگر انتشار مي يابد، عمق اين نابرابري ها را مشخص مي سازد كه اجمالا به برخى از اطلاعات آمارى اشاره مي نماييم.
در زمينه ى سرمايه گذارى در توسعه ى اطلاعاتى و ارتباطي، كشور آمريكا به تنهايى سالانه 400 ميليارد دلار سرمايه گذارى مي كند و بيش از 40 ميليارد دلار نيز صادرات و تجارب الكترونيك دارد كه اين، معادل بودجه و صادرات ده ها كشور غير پيشرفته است.
در زمينه ى اتصال به اينترنت، در آمريكا از هر 2 نفر، يك نفر، در انگليس، بيش از 10 ميليون نفر و در كره، 65 درصد ضريب نفوذ دارد، و به طور كلي، كشورهاى صنعتى كه 15 درصد مردم جهان را شامل مي شوند، بيش از 88 درصد كاربران اينترنتى را دارند. اما در كل، قاره ى آفريقا تنها يك ميليون نفر و به ازاى هر 250 نفر، يك نفر كاربر اينترنتى وجود دارد و هنوز 98 درصد مردم آمريكاى لاتين و 5/99 مردم آفريقا و نيز 98 درصد مردم آسيا از دسترسى به اينترنت محروم اند و كشورهايى نيز وجود دارند كه كمتر از 10 كامپيوتر متصل به اينترنت دارند، يا اصلا به طورى كلى از اين وسيله ى ارتباطى محروم اند. (براى مثال بنگلادش، آنگولا، چاد، بروندى و...)
دو زيرساخت لازم براى اينترنت، برق و تلفن است كه هنوز 30 درصد مردم جهان از آن بي بهره اند و نيمى از مردم جهان نيز تا به حال صداى زنگ تلفن را نشنيده اند. تا آن جا كه آفريقاى 740 ميليون نفري، 14 ميليون خط تلفن دارد كه كمتر از منطقه ى منهتن در نيويورك است.27
همچنين مسايلى ديگر از قبيل عدم آموزش لازم، بي سوادي، مطالب به صورت انگليسى (10 درصد مردم جهان، زبان انگليسى تكلم مي كنند و حدود 78 درصد سايت اينترنتى به اين زبان است)، و نيز عدم استفاده ى صحيح از اينترنت موجب تشديد نابرابري ها در اين زمينه و تفاوت ايفاى نقش كشورها در جامعه ى اطلاعاتى شده است. اين نكته نيز قابل ذكر است كه در كشورهاى توسعه نيافته كه ضريب نفوذ اينترنت، پايين تر از كشورهاى توسعه يافته است، اقشار و افرادى كه به اينترنت دسترسى دارند نيز استفاده ى مطلوب و صحيحى از آن ندارند و به علت عدم وجود زيرساخت هاى لازم براى استفاده از آن، بهره گيرى مناسب در اين زمينه را ندارند.
پيامدهاى نابرابرى اطلاعاتي
هر مسئله ى اجتماعى غير از مشكلات و معضلات ذاتى خودش، پيامدها و نتايجى به دنبال خواهد داشت كه جامعه شناسان در تئوري ها و نظريات خويش به اين مسئله نيز مي پردازند. نابرابرى اطلاعاتى نيز از اين قاعده مستثنى نيست. پيامدهاى فراوان فردي، اقتصادي، اجتماعي، سياسى و فرهنگى از نابرابرى اطلاعاتى نشأت مي گيرند كه به اندازه ى حوصله ى اين مقاله، به آنها مي پردازيم.
همان گونه كه مهم ترين عامل نابرابرى اطلاعاتي، علت اقتصادى بود، مهم ترين پيامد آن نيز عامل اقتصادى و نابرابرى اقتصادى است. روشن است كه وقتى اطلاعات گروهى درباره ى مسائل مختلف بيش از گروه هاى ديگر باشد، كنش آنها ضابطه مند و قاعده مند و عاقلانه تر خواهد بود و نتيجه و كاركرد آنان نيز بهتر است، در جهان امروز دسترسى سريع به اطلاعات، چه در سطح كلان يا خرد، موجب پيشرفت اقتصادى است. در گذشته، گرچه چنين مسئله اى وجود داشت و ممكن بود اقليتى از ديگران اطلاعات بيشترى داشته باشند، اما اين مسئله، تأثير فراوانى در تراكم ثروت اقتصادى نداشت؛ امروز است كه فنون مختلف به اطلاعات وابستگى دارد و حتى خود اطلاعات به كالا و مبادله ى آن، به تجارب مبدل شده است. به طور كلى نابرابرى اطلاعاتى در سطح كلان، نابرابرى اقتصادى و صنعتى ميان كشورهاى صنعتى و غير صنعتى را تشديد مي كند و در سطح خرد نيز باعث بروز نابرابري هاى اقتصادى جديد و تشديد نابرابري هاى اقتصادى سابقه دار در داخل جوامع مختلف اعم از صنعتى و غير صنعتى مي گردد.
از لحاظ اجتماعي، نابرابرى اطلاعاتي، باعث از دست دادن نقش و عامليت فرد و تغييرات اجتماعى كند و بي جهت و غير عقلايى و تقليدى مي شود. جذب دانش نوين و روزآمد كردن آن در سطح جامعه مشكل تر مي شود و امكان گردش اطلاعات به صورت افقى در جامعه محدود مي شود. اگر هم گردش اطلاعات وجود داشته باشد، به صورت عمودى و از بالا به پايين است و اعضاى جامعه نمي توانند نقش چندانى در توليد و توزيع و گردش اطلاعات ايفا كنند. تغييرپذيرى و تحرك در جامعه كاهش مي يابد و جامعه به ركود مبتلا مي گردد. تمايل به اخلاق مسئوليت و شيوه ى روشمند و منظم براى اكثريت ضعيف باقى مي ماند و رشد شخصيت براى اكثريت، تنها در دامنه اى محدود ميسر است. به طور كلى در سطح كلان، نابرابرى اطلاعاتي، موجب محدوديت گسترش خردگرايى در عرصه هاى مختلف حيات اجتماعى مي شود و در سطح خرد، آسيب جدى به انسجام اجتماعى وارد مي سازد.
از جنبه ى فرهنگي، نابرابرى اطلاعاتي، باعث محروميت اكثريت اعضاى جامعه در دسترسى به منابع معرفتى مي شود. سطح مشاركت همگانى در توليد و و خلاقيت علمى و فرهنگى كاهش مي يابد. گرچه دستيابى به فهم فرهنگى آسان تر است، اما نوعى وفاق انفعالى توليد مي كند كه امكان رشد و توسعه ى پايدار را فراهم نمي كند. خصلت منزلتى آموزش افزايش مي يابد و خصلت كاربردى و تخصصى آن كم رنگ مي گردد و به طور كلى در سطح كلان، نابرابرى اطلاعاتى به فرهنگ جهانى لطمه وارد مي سازد، كشورهاى عقب مانده را در برابر كشورهاى پيشرفته در طى مسير جهانى شدن آسيب پذير مي كند و فرهنگ و هويت هاى ملى و قومى بدون ايفاى نقش در جهانى شدن، كم كم به فراموشى سپرده مي شوند و يا به عنوان مانعى در راه جهانى شدن، مسائل و مشكلات اجتماعى و فرهنگى ايجاد مي كنند. در سطح خرد نيز نابرابرى اطلاعاتى باعث رواج فرهنگ غرب از سوى قشر خاصى در جوامع توسعه نيافته مي شود و همان گونه كه اشاره شد در نهايت به انسجام اجتماعى لطمه وارد مي سازد.
نابرابرى اطلاعاتى از لحاظ سياسى نيز موجب استيلاى غرب بر جهان سوم، برترى اطلاعاتى و نظامى و جنگ هاى اطلاعاتى مي شود و كشورهاى مغلوب را به غرب وابسته مي سازد. همچنين كشورهاى ديكتاتورى مي توانند از اين حربه استفاده كنند و از شفافيت و گسترش اطلاعات و آگاهى جلوگيرى نمايند و قدرت خويش را بيشتر تحكيم بخشند. به طور كلى رشد نابرابرى اطلاعاتي، مشاركت گسترده و دموكراتيك را تهديد مي كند و قدرت دولت و حاكمان را افزايش مي دهد و با حق نظارت و اظهار نظر و سازماندهى گروه هاى غير دولتى مبارزه مي كند.
نتيجه گيرى و ارائه راه حل
با توجه به مباحثى كه مطرح شد، مي توان ادعا كرد عدالت و برابرى خواسته ى تاريخى انسان به ماهوى انسان بوده است، اما با توجه به تجربه ى بشرى ايجاد برابرى مطلق غير ممكن يا حداقل دور از ذهن به نظر مي رسد. اما وظيفه ى هر انسانى متعادل كردن و عقلانى كردن اين نابرابري ها است و يكى از انواع نابرابري، كه امروزه در جامعه ى اطلاعاتى جهانى و با جهانى شدن مدرنيته اهميت روزافزونى پيدا كرده، نابرابرى اطلاعاتى است. علل مختلفى در ايجاد آن دخيل بوده و پيامدهاى فراوانى براى جوامع مختلف داشته است و خواهد داشت. پس صاحبنظران، جامعه شناسان و سياست مداران با راهكارهاى متنوع، در كاهش اين نابرابرى و ايجاد تعادل و برابرى نسبى اطلاعات در سطح خرد و كلان سعى داشته اند.
در اين راستا، انديشمندان معاصر به راه حل ها و راهكارهاى متفاوتى در اين زمينه اشاره كرده اند و اين مسئله به معضل و مشكل جهانى بدل شده كه در اجلاس سران جامعه ى اطلاعاتى و حتى بيانيه ى اصول آن كه در آذرماه 1382 تصويب شده بسيار مورد تأكيد قرار گرفته است و اين راهكارها مي توانند از جنبه هاى مختلف فرهنگي، سياسي، اجتماعى و اقتصادى در اين زمينه نتيجه بخش باشند.
يكى از راهكارهاى مؤثر و مهم، رفع نابرابرى اقتصادى و ايجاد زيرساخت هاى اقتصادى و صنعتى براى تكنولوژى اطلاعات بين اقشار مختلف يك جامعه از يك سو و بين جوامع مختلف خصوصاً عقب افتاده از سوى ديگر است. خصوصي سازي، مشاركت اقتصادي، توسعه ى سرمايه دارى جهاني، سرمايه گذارى در ابعاد كلان و زيرساخت هاى اساسي، افزايش حجم تبادل ميان جوامع از طريق مبادله ى سرمايه، ارز و جهانگردي، اتحاد بين كشورهاى در حال توسعه و... از اقداماتى است كه از سوى انديشمندان مخلتف به عنوان راه حل اقتصادى نابرابرى اطلاعاتى مورد توجه قرار گرفته است.
از لحاظ سياسى و اجتماعي، وجود مقررات و قوانين متناسب با روز، نهادينه كردن آموزش، بانك هاى اطلاعاتى محلي، ارتقاى توسعه و همبستگى اجتماعي، آزادى جستجو، دريافت و انتشار اطلاعات و انديشه ها، افشاى حداكثرى و آسان كردن دسترسى به اطلاعات و محدود كردن موارد استثنا، نظارت نهادينه شده بر دولت، تغييرات اساسى در دولت و جامعه ى مدني، مشاركت سياسي، محترم شمردن حقوق اساسى شهروندى و... مي تواند اثربخش و داراى نتيجه باشد تا نابرابرى اطلاعاتى را كاهش دهد.
اما مهم تر از همه، راه حل فرهنگى است؛ چون اكثر راه حل اقتصادى و سياسى و اجتماعي، شعارگونه و دور از واقعيت و غير عملي اند اگر فرهنگ استفاده از اطلاعات و فرهنگ مشاركتى و فرهنگ مقابله نابرابرى اطلاعاتى در جهان رواج پيدا كند، جوامع مختلف مي توانند به راحتى اين نابرابرى را در سطح كلان، متعادل تر كنند و با ظهور اين فرهنگ در داخل هر جامعه اي، جنبشى ايجاد خواهد شد كه لااقل به طور نسبى از اين نابرابرى خواهد كاست. اما از اين واقعيت نيز نبايد غافل شويم كه در كشورهاى توسعه يافته، آگاهى كاذب و فرهنگ بسته و تبليغات هدفدار، از ظهور چنين جنبشى جلوگيرى خواهد كرد و در كشورهاى توسعه نيافته و شبه ديكتاتوري، زور و قدرت با توقيف مطبوعات، سانسور اطلاعات و جلوگيرى از استفاده ى عمومى از اينترنت و... راه را براى آگاهى مردم مي بندند. در اين ميان، نخبگان بايد با آگاه سازى و گروه هاى غير دولتى با انسجام و همكاري، راه را براى آگاهى انسان امروزى باز كنند و هر كس بداند يكى از مسائل مهم هزاره ى سوم، نابرابرى اطلاعات و اطلاعات نابرابر است و پيش به سوى جنبش ضد نابرابرى اطلاعاتى گام بردارد.
منابع و مآخذ
1 ـ آرون، ريمون، مراحل اساسى سير انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، انتشارات علمى و فرهنگي، چاپ پنجم 1381.
2 ـ الجزيره نت، جهان در هزاره سوم، ترجمه يوسف عزيزى بني طرف، روزنامه همشهرى 20 فروردين 1380.
3 ـ باتومور، تام، مكتب فرانكفورت، ترجمه حسنعلى نوذري، نشر ني، چاپ دوم 1380.
4 ـ باقي، عمادالدين، عدالت، آزادي، دو بال شكسته، روزنامه شرق، 1 آذر 1382.
5 ـ بديعي، نعيم، چالش هاى روزنامه نگارى الكتروني، روزنامه نسيم صبا 18 فروردين 1383.
6 ـ بشيريه، حسين، ديباچه اى بر فلسفه عدالت، نشريه ناقد اسفند 1382.
7 ـ پتيت، فيليت آرمان عادلانه رالز، ترجمه على معظمي، روزنامه شرق، 20 دى 1382.
8 ـ تامپسون، جان، رسانه ها و مدرنيته، ترجمه مسعود اوحدي، انتشارات سروش، چاپ اول 1380.
9 ـ چلبي، مسعود، جامعه شناسى نظم، نشر ني، چاپ اول، 1375.
10 ـ خوارزمي، شهيندخت، آينده ديجيتالى جهان، كتاب ماه علوم اجتماعي، تير و مرداد 1382.
11 ـ رفيع پور، فرامرز، آناتومى جامعه، شركت سهامى انتشار، چاپ دوم 1380.
12 ـ ريتزر، جورج، نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، انتشارات علمي، چاپ ششم 1381.
13 ـ ساعي، منصور، نسل دوم مكتب فرانكفورت، رونامه همشهري، 28 فروردين 1382.
14 ـ سروش، عبدالكريم، عدالت ممكن، روزنامه ياس نو، 27 بهمن، 1382.
15 ـ شايان مهر، عليرضا، دائرة المعارف تطبيقى علوم اجتماعي، انتشارات كيهان، چاپ اول 1377.
16 ـ علوي،ي، رابطه متن و برابرى با تأكيد بر برابرى ملي، نشريه آفتاب آبان 1382.
17 ـ كالاتيل، شانتي، تأثير اينترنت بر حكومت ديكتاتوري، ترجمه حسن نورايي، نشريه آفتاب، ارديبهشت 1382.
18 ـ كيويستو، پيتر، انديشه هاى بنيادى در جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، نشر ني، چاپ دوم 1380.
19 ـ گيدنز، آنتوني، جهانى شدن، نابرابرى و دولت سرمايه گذار اجتماعي، ترجمه محمد رضا مهدى زاده، نشريه آفتاب آذر 1381.
20 ـ محسني، منوچهر، جامعه شناسى جامعه اطلاعاتي، نشر ديدار، چاپ اول، 1380.
21 ـ ملكيان، مصطفي، تاريخ فلسفه غرب، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، چاپ اول 1379.
22 ـ هابرماس، يورگن، تنش و نابرابري ها، ترجمه پيروز ايزدي، روزنامه همشهرى 14 فروردين 1379.
23 ـ هيل، مايكل، تأثير اطلاعات بر جامعه، ترجمه محسن نوكاريزي، نشر چاپار، چاپ اول 1381.
پي نوشت ها