باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 21 مهر 1387 كاربران برخط 338 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ادوار تاريخي مدرنيته(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: شهريار - زرشناس

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب مبانی نظری غرب مدرن، نوشته شهريار زرشناس، انتشارات کتاب صبح، 1383.

 
 

دوره چهارم: رمانتيسم مدرن و گسترش آراء سوسياليستي و تدوين علوم انساني 1850 - 1800

قرن نوزدهم در حالي آغاز شد كه توپخانه ارتش ناپلئون جهت گسترش و پيشبرد اهداف سرمايه‌داران فرانسوي، اروپا را در كام جنگ و خون و آتش فرو برده و بنيان نظام‌هاي سياسي فئودالي را در نقاطي مثل «پروس»، اسپانيا، ايتاليا و اتريش سست و متزلزل ساخته بود. جنگ‌هاي ناپلئوني و طمع ورزي سرمايه‌داران در سودجويي و بي‌رحمي روزگار و خشكي كلاسيسيسم عصر روشنگري وبي‌اعتنايي آن به عواطف و احساسات، موجب عكس‌العملي گرديد كه رمانتيسم در انديشه و ادبيات و هنر ناميده شد.

رمانتيسم، صورتي از بسط تفكر مدرن و عقل‌گرايي اومانيستي است اما صورتي كه به خشكي و نگاه مكانيكي عصر روشنگري تا حدودي معترض است. پدر معنوي رمانتيسم، «ژان ژاك روسو» خود از نويسندگان عصر روشنگري است اما به دليل توجهي كه به قلمرو احساسات و عواطف و برخي قابليت‌هاي‌ناخودآگاه بشری {بايد توجه داشت كه ناخود‌آگاهي كه در رمانتيسم مطرح مي‌شود، اساسا «ناخودآگاه ناسوتي» است كه رجوع آن به لايه‌هاي زيرين و دروني نفس خودبنياد بشري است و از اين رو با ناخودآگاه ملكوتي كه متصل به عالم مثال و مرتبه وجودي ملكوتي است ماهيتاً فرق دارد} نشان مي‌داد، از كساني مثل ولتر، هولباخ، لامتري و ديدرو متمايز مي‌گرديد. روسو، از تئوريسين‌ها و مدونين اصلي انديشه دموكراسي است و در افق كلي، بيانگر روح عصر روشنگري است. اما او ذيل مدرنيته به عواطف و احساسات و ناخودآگاه نفساني بشر توجه مي‌كرد و تا حدود زيادي به صبغه مكانيكي و ماشيني تفسير روشنگري از بشر معترض بود.

رمانتيسم در تفكر سياسي غرب بيشتر در «ناسيوناليسم» و «سوسياليسم ماركسيستي» و «فاشيسم» تبلور يافته است. رمانتيسم در عين اعتراض به عقل‌گرايي عصر روشنگري، نهايتاً آن را اثبات مي‌كرد ودر واقع تا حدودي پتانسيل ناخشنودي و اعتراض عليه خشك‌انديشي‌هاي روشنگري را تخليه مي‌كرد. در عين حال با رمانتيسم، ناخود‌آگاه بشر مدرن تدريجاً سربرمي‌آورد؛ همان ناخودآگاهي كه ظهور قرن بيستمي آن در قالب سوررئاليسم و هنر آوانگارد قرن بيستم چيزي نيست مگر بيان تهوع‌آور لايه‌هاي دروني نفس بيمار و عميقاً نيهيليست بشر امروز. جنبش ادبي و هنري رمانتيسم در فاصله سال‌هاي 1830 تا 1850 به اوج خود رسيد و شاعران و نويسندگان معروف رمانتيك {شاتو بريان، لامارتين، آلفرد موسه} بازار پررونقي پيدا كردند. ادبيات رمانتيك ضمناً محملي بود براي عقده‌گشايي‌ها و ابراز دلتنگي‌هاي اشراف فئودال لگدكوب شده توسط بورژوازي، تا به ياد دوران حكومت خود فغان و ناله سردهند و شعر بسرايند.

در نيمه اول قرن نوزدهم، «علم حقوق» مدرن و نيز برخي رشته‌هاي علوم انساني و تجربي نظير «اقتصاد» و «جامعه شناسي» و «زيست شناسي» تدوين شدند. حكومت بورژواها در اكثر نقاط اروپا بر سر كار ود و صنعت مدرن و علوم جديد و تكنوكراسي به سرعت رو به گسترش بودند. به همراه اين گسترش حاكميت سرمايه‌سالاري، موج گسترده و رو به افزايش فقر و بي‌عدالتي و فاصله طبقاتي و آوارگي و ورشكستگي روستاييان و استثمار وحشيانه كارگران، حتي زنان و كودكان، رو به تساعد بود و اين امر موجب اعتراض‌ها و جنبش‌هاي گسترده طبقات فرودست گرديد. جنبش‌هايي كه جناح‌ها و محافل مختلف سرمايه‌داران بر آن سوار مي‌شدند و به حساب مردم فقير و معترض با يكديگر معامله قدرت و تسويه حساب سياسي مي‌كردند. از سوي ديگر در فرانسه و انگلستان رژيم‌هاي ليبرال – بورژوايي بر سر كار بودند و در پروس و اتريش و روسيه باقيمانده لرزان و ورشكسته سلطنت‌هاي مطلقه مدرن كه در رأس آن ائتلافي از فئودال‌ها و سرمايه‌داران قرار داشتند، دائماً به بورژوازي امتياز مي‌دادند.

انقلاب 1848 در فرانسه، از منظر مردم انقلابي عليه حاكميت سرمايه و استثمار بود اما گروه‌هاي بورژوا با بهره‌گيري از امكانات مالي و تشكيلاتي و نفوذ سياسي خود بر آن سوار شده و به داد و ستد امتيازات سياسي و مالي با يكديگر برخاستند. در اين ميان جوانه‌هاي انديشه سوسياليستي در اعتراض نسبت به ليبراليزم رو به گسترش بود و تضادهاي دروني كاپيتاليسم مدرن را شدت بخشيده بود.

 

دوره پنجم: گسترش اعراض‌هاي اقتصادي – اجتماعي عليه سرمايه‌سالاري ليبرال، فراگيري انقلاب صنعتي، آغاز ترديد افكني در مباني مدرنيته 1900 - 1850

در نيمه دوم قرن نوزدهم، ايدئولوژي ليبرالي تقريباً در همه كشورهاي اصلي اروپا و آمريكا يا حاكم مطلق العنان بود و يا شريك قدرت. نظام سرمايه‌سالاري ليبرال در همه نقاط قاره خيمه زده بود و غالباً نظام مسلط اقتصادي نيز بود. انقلاب صنعتي پيش مي‌رفت و نتايج شگرف خود را در انگلستان و آلمان و آمريكا عيان مي‌كرد و سرمايه‌داران، هر چه بيشتر به انباشت سرمايه مي‌پرداختند.

اما در مقابل، وضع مردمان فقير و كارگران كارخانه‌ها و انبوه كودكان يتيم و زنان بي‌سرپرست و روستائيان ورشكسته آواره در شهر بسيار رقت آور بوده است. آثار داستاني نويسندگاني چون «چارلز ديكنز» و «اميل زولا» ما را با جهان تلخ زندگي سراسر محروميت اين مردمان در انگلستان و فرانسه آن سال‌ها آشنا مي‌كند. اوضاع در آمريكا هم چندان بهتر نبوده است و اغلب در خيابان‌ها مي‌شد گرسنگان و بيكاران و آسمان جل‌هايي را ديد كه لقمه‌اي غذا گدايي مي‌كردند و شب را دزدكي در واگن سوخت قطارها و در ميان انبوه ذغال سنگ صبح كرده‌اند. قلم شيرين «جك لندن» اين صحنه‌ها را با توانايي‌ به تصوير كشيده است. در چنين اوضاعي است كه جريان‌هاي سوسياليستي در اعتراض به اقتصاد ليبرال – سرمايه‌دارانه بيش از پيش فعال مي‌شوند و هر چه به دهه‌هاي واپسين قرن نوزدهم نزديك مي‌شويم، شعله‌هاي ترديد تدريجاً زبانه مي‌كشند و يقين عصر روشنگري به صلح و رفاه و خوشبختي ذيل هدايت عقل خودبنياد و ايدئولوژي ليبراليسم را خاكستر مي‌سازند.

در حالي كه اعتراضات اجتماعي عليه نظام سرمايه‌داري ليبرال بالا مي‌گيرد و بحران‌هاي اقتصادي ادواري اين نظام خودنمايي مي‌كند، كارل ماركس {هر چند كه در مبادي و غايات يك مدرنيست و معتقد به اومانيسم و تداوم سيطره نظام تكنيك بود} با كالبد شكافي اقتصاد ليبرالي اعلام مي‌كند كه بحران و فقر و بيكاري و بي‌عدالتي از صفات ذاتي و لاينكف اين رژيم است و از سوي ديگر متفكر ژرف‌انديشي به نام «فردريش نيچه» در مباني و مفروضات اومانيستي تمدن مدرن از جهات و زوايايي ترديد مي‌افكند و بدينسان سير انحطاطي مدرنيته آغاز مي‌شود: آغاز يك پايان.

نيچه متفكر عجيب و شگفت‌انگيزي است، هم با نحوي الهام شاعرانه قلب افق پيش روي مدرنيته را مي‌كاود و از سيطره بي‌چون چراي نيهيليسم در غرب مدرن و آتش افروزي‌هاي اين نيهيليسم فعال ويرانگر سخن مي‌گويد؛ و هم گاه خود از منظر يك نيست‌انگار به طلب اراده معطوف به قدرت برمي‌خيزد و ظالمانه و ويرانگر سخن مي‌گويد. او هم نيهيليست است و هم افشاكننده‌اي كه تا حدودي از مرزهاي نيست انگاري هولناك مدرن فاصله گرفته است. مقام او در اين ميانه عجيب و به دشواري قابل هضم است. اما هرچه است اين است كه در زمانه‌اي كه عقل كوته‌انديش عوام، به ويژه خرده بورژواها و بورژواها، خوشبينانه از تجارت و سوداگري و سودجويي سخن مي‌گفت، نيچه در پاره‌اي دريافت‌هاي الهامي و شاعرانه خود پرده‌هايي از عمق فاجعه و چشم‌انداز ويرانگر نيست‌انگاري مدرن را ديده و به تصوير كشيده است. هر چند كه خشك مغزان آكادميسين و پوزيتيويست و ظاهربينان اسير مشهورات زمانه از درك آن دريافت‌ها عاجز ماندند. و اين همه، البته به معناي تأييد نيچه و انكار ساحت نيهيليستي شخصيت و تفكر او نيست بلكه جهت روشن‌تر كردن فضايي است كه او در آن زندگي مي‌كرده است.

در دهه‌هاي پاياني قرن نوزدهم، رژيم‌هاي ليبراليستي و اقتصادهاي سرمايه‌سالارانه وارد فاز جديدي شدند كه مبتني بر اقتصاد متكي بر انحصارات غول آسا بود و آن را «امپرياليزم» ناميده‌اند. كشمكش استعماري ديرين قدرت‌هاي بزرگ اروپايي اينك به صورت رقابت ميان امپرياليست‌ها درآمده بود و تدريجاً به نقطه انفجار نزديك مي‌شد؛ انفجاري كه در دهه دوم قرن بيستم و در هيأت يك جنگ جهاني عينيت يافت.

در دهه‌هاي پاياني قرن نوزدهم، حضور دول امپرياليستي در كشور ما {كه از ابتداي قرن نوزدهم صورت مستمر و غالب يافته بود} شديدتر از قبل گرديد و با تشكيل و گسترش فعاليت لژهاي فراماسونري و محافل روشنفكري و نيز نفوذ در ساختار قدرت سلسله قاجاريه، عملاً پروسه غارت و چپاول ايران و نفي استقلال سياسي آن را شدت بخشيدند. امپرياليزم انگلستان غير از ايران در بسياري مناطق ديگر نظير جنوب آفريقا و به ويژه هند فعال‌تر شده بود و امپرياليزم فرانسه كه داغ شكست جنگ واترلو را هنوز بر پيشاني داشت، به دليل رقابت بر سر مناطق نفوذ با امپرياليزم آلمان درگير جنگي سهمگين شد و در آن شكست خورد{1871 - 1870} و دولت نيمه فئودالي - نيمه مدرن روسيه عليرغم همه ضعف‌ها و سستي ذاتي و با اين كه هنوز به اندازه رقيبان اروپاييش {انگليس و فرانسه و آلمان} مدرن نشده بود، خود را از تكاپو باز نمي‌داشت و به ويژه در ايران و حوزه سرزمين‌هاي بالكان، سياستهاي استيلاجويي مبتني بر چپاول و تجاوز را دنبال مي‌كرد.

اما اتفاق شگفت‌انگيز و جالب اين دوره آن است كه دولت ژاپن از نيمه قرن نوزدهم، به ويژه با اتكا بر مآثر فرهنگ قومي‌اش كه ملهم از آيين اسطوره‌اي «شينتوئيسم» بود، اصلاحاتي را سازمان‌دهي كرد كه توانست تمدن ژاپني را در عقل عربي سهيم گرداند. ژاپن از فرصت تاريخي‌اي كه در واپسين دهه‌هاي تداوم چراغ عقل مدرن{كه در حال كم فروغ شدن بود} برايش پديد آمد، بهره گرفت و در حالي كه غرب مدرن در نيمه قرن نوزدهم هنوز امپرياليست نشده و عقل غربي رو به خاموشي نگذارده بود، در افق تاريخي غرب مدرن سهيم گرديد و تدريجاً در پايان قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به يك قدرت امپرياليستي غربي بدل گرديد. بايد توجه كرد كه ژاپن، غرب زده نشد، غربي شد و به دليل غربي شدن {ونه غرب زده شدن} به مراتب و سطوح بالاي مدرنيته {يعني فاز امپرياليزم توسعه طلب} رسيد و ژاپن امپرياليست امروز، محصول همان سهيم شدن در عقل غربي است.

اما اين امكان براي مردم ديگر وجود ندارد {فعلاً كاري به اين بحث نداريم كه مدرنيته كعبه آمال طلبيدني نيست و پر از غفلت و مصيبت و فجايع و بينوايي و بي‌عدالتي است} زيرا امروزه چراغ عقل غربي از توان افتاده و سهيم شدن در عقل غربي براي هيچ قومي امكان ندارد. امروزه ديگر هيچ كشوري نمي‌تواند غربي شود بلكه فقط مي‌تواند غرب زده شود و غرب‌زدگي نيز در دو سطح محقق مي‌گردد:

1 - غرب زدگي مدرن

2 - غرب زدگي شبه مدرن

و اين آخري بدتر از همه سطوح و مراتب غرب‌زدگي است و متأسفانه مسيري كه روشنفكران و دولتمردان و تكنوكرات‌ها و آكادميسين‌هاي ما در نزديك به دو قرن اخير براي ما برگزيده‌اند، همين مسير شبه مدرنيته عقيم بالذات بيمار بوده است كه سال‌ها است مبتلا و گرفتار آن هستيم.

به هر حال ژاپن غربي مدرن، در قرن نوزدهم و ديرتر از ديگر دولت‌هاي غربي پديد آمد و بدينسان آرايش قدرت‌هاي امپرياليستي غربي در پايان قرن نوزدهم، جهت تقسيم دنيا به عنوان مناطق نفوذ و رقابت براي به چنگ آوردن طعمه و شكار طرف‌هاي ديگر و انحصار همه مستعمرات براي خود، آغاز گرديد و در اين ميانه از همه تلخ‌تر وضع مردمان و جوامعي بود كه امپرياليست‌ها جهت غارت آنها با يكديگر رقابت مي‌كردند.

 

ادامه دارد ...

 

    144 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تمدن غرب (171)
●   مدرنيسم (311)

عناوين مرتبط
●  ادوار تاريخي مدرنيته(2) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:17/04/1387

تاريخ شمسی نشر:17/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب