فكر كردن در موردش اندكی سخت است. اینكه معاون انجمن و استاد جامعهشناسی دانشكده بركلی دانشگاه كالیفرنیا به ایران بیاید، در تالار شریعتی دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بهطرز غریبی راه برود و با شور و اشتیاق بسیار از گرایشهای انتقادی و چپ در جامعهشناسی سخن بگوید. با خود فكر میكردم كه این جلسه هم مانند بسیاری دیگر از جلسات انجمن جامعهشناسی ایران، قالبی مرسوم و كلیشهای خواهد داشت (و چقدر سخت است كه در یك بعدازظهر داغ تابستانی، در سالنی كه مجهز به سیستم خنككننده نیست، بنشینی و به سخنرانی در باب جامعهشناسی مردممدار گوش دهی!) اما «مایكل بوروی «Michael Buraway» یا همان معاون انجمن جامعهشناسی دانشكده بركلی، تصور قالب مرا در این مورد شكست. سخنان او و حرارتش برای ایراد سخنرانی همانقدر جذاب بود كه آدمی بپندارد كه در سالن مجهز به انواع سیستم سرمایش كلژ دوفرانس نشسته است و به صورت مشاركتی در یكی از بحثهای روز ـ كه جامعهشناسی مردممدار باشد- گوش میدهد. برایش عجیب است كه حضورش در ایران با یك سالمرگ (شهادت دختر پیغمبر (ص) ) و یك عید (چهارم تیرماه سالروز میلاد دختر پیغمبر) توأم شده است. اما به هر صورت این اتفاق و حضور در ایران را به فال نیك میگیرد و امیدوار است موضوع سخنرانیاش (جامعهشناسی مردم مدار (public sociology ) جامعهشناسان بسیار دیگری را نیز به ایران بكشاند. چرا جامعهشناسی مردم مدار؟!
پروفسور میگوید كه الهام بخش وی در پروراندن مفهوم جامعهشناسی مردممدار، جامعهشناسی حرفهای و صعبالعبور آمریكا بوده است: «در آمریكا قالب مرسوم جامعهشناسی در گذشته و حال جامعهشناسی به صورت حرفهای و در قالب آكادمیك بود. بیشتر جامعهشناسان عادت داشتند كه با یكدیگر مناظره كنند، مقاله تولید كنند و بهطور كل خود را از بستر جامعه منفك سازند. من همواره میپنداشتم كه جامعهشناسی حرفهای باید از مرزهای دانشگاه بیرون رود و با گروههای مردمی وارد تبادل شود. بنابراین مفهوم جامعهشناسی مردممدار را پایه گذاردم تا با این حركت نقد بنیادینی به پیكره جامعهشناسی حرفهای آمریكا وارد كرده باشم. البته تجربیاتم در سال 1991 در آفریقای جنوبی و رابطه متفاوت انجمن جامعهشناسی با پدیدههای اجتماعی به این مسئله دامن زد. زمانی كه به آفریقا وارد شدم، مصادف با اتمام آپارتاید بود و انجمن جامعهشناسی واقعه در این سرزمین به شكل باورنكردنی سعی داشت به جنبشهای كاركردی، نژادی و مردمی شكل دهد. این بود كه دو قطب متضاد در شكلدهی مفهوم جامعهشناسی مردممدار دخیل بودند؛ 1) تجربه مثبت در آفریقای جنوبی 2) تجربه منفی در برخورد با جامعهشناسی حرفهای آمریكا.» اما پرسش اساسی كه جامعهشناسان باید به آن جواب دهند و اكثرا از پاسخگویی بدان شانه خالی میكنند این است: «جامعهشناسی برای چه كسی؟» برای دانشگاه یا برای بیرون از حوزه دانشگاه؟! شاید بهتر باشد بپرسیم دانش برای چه كسی؟! دانش برای مخاطبان دانشگاهی یا غیردانشگاهی؟! آیا قرار است از دانش به مثابه ابزاری برای رسیدن به هدفی خاص استفاده كنیم یا كه نه، دانش صرفا به علت دانش بودنش برایمان مهم است؟! پاسخ پرسش دوم در آثار جامعهشناسان مكتب فرانكفورت بسیار دیده شده است. اما تلقی من از دانش ابزاری، دانشی است كه تنها منفعتی را باز میتاباند. برای مثال بهترین راه رسیدن به توسعه اقتصادی آن است كه پروژه x به صورت سیستمی طی شود تا ما به هدفمان كه همان توسعه اقتصادی باشد، برسیم. اما گونهای دیگر از دانش وجود دارد كه من آن را دانش «انعكاسی/ بازتابی» یا «تفسیری/ تاویلی» مینامم؛ دانشی كه بهگونهای ارزشهای انسانی همچون آزادیخواهی و برابریگرایی را باز مینمایاند. با این اوصاف ما دو گونه معرفت خواهیم داشت (ابزاری و بازتابی) و به تبع آن دو سنخ مخاطب (دانشگاهی و غیردانشگاهی). دانشی كه مشی ابزاری را برمیگزیند و به انتظارات قشر دانشگاهی پاسخ میگوید، جامعهشناسی حرفهای است. این نوع جامعهشناسی درگیر گفتمان دانشگاهی و پدیدههایی اجتماعی است كه در نگاه سلطهآمیز آكادمیك مسئله تلقی میشوند. در اینگونه از دانش تئوریها، فرضیات و روشهای متداولی وجود دارد كه باید از خلال آنها به مسائل پاسخ گفت. نوع دوم از دانش جامعهشناختی دانشی است كه این بار نیز رویه ابزاری دارد اما حوزه مخاطبان آن، غیردانشگاهی است. این نوع جامعهشناسی كه جامعهشناسی «سیاستگذار» نام دارد، خود را صرف مشكلات نهادها و انجمنهای متعدد میكند و به نوعی سیاست بله قربان!» را در پیش میگیرد (بر جنبه سفارشگون بودن تاكید دارد). جامعهشناسان این حوزه غالبا مجبور هستند به خواست كارفرمایان تن دهند تا موانع مالی خود را مرتفع سازند. اما «جامعهشناسی مردممدار» گونه سوم از دانش جامعهشناسی است كه علاوه بر آنكه از معرفت تفسیری یا بازتابی سود میجوید، انتظارات قشر غیردانشگاهی را پاسخ میگوید. در این نوع جامعهشناسی بحث و گفتوگوی دو سویه میان جامعهشناس و گروههای مردمی مرسوم است. به صورتیكه جامعهشناس فارغ از آنكه سفارش دهنده یا نگاه مسلطی وجود داشته باشد، مستقیما وارد بحث و گفتوگو با مسائل مردمی میشود.»
روش كار جامعهشناس مردممدار چیست؟
به عقیده بوروی دو دسته جامعهشناس مردممدار وجود دارد: «سنتی و ارگانیك. جامعهشناس مردممدار سنتی به صورت زیرپوستی وارد مسائل عمومی میشود. مثلا مقالهای در روزنامه یا وبلاگ مینویسد و مردمان را مشتاق میكند كه وارد بحثاش شوند. اما جامعهشناس مردممدار ارگانیك با گروههای مردمی به صورت مستقیم متعامل میشود. وی به صورت نامرئی در میان مردم حضور دارد و تبدیل به چهره ملی نمیشود. البته ابزار این تعامل و گفتوگو وجود یك حوزه عمومی (به زعم هابرماس) است كه افراد بتوانند در آن به گفتوگو بنشینند. نقش جامعهشناس مردممدار ارگانیك هم این است كه به این گفتوگوها، قالب جامعهشناختی بدهد.»
بر سر جامعهشناسی انتقادی چه آمد؟!
جامعهشناسی انتقادی بنیان جامعهشناسی است: «اگر جامعهشناسی انتقادی بمیرد، جامعهشناسی میمیرد. علم به بنیانهایی نیاز دارد تا بتواند روابط قدرت خود را مستحكم گرداند.
جامعهشناسی حرفهای نیز بر شانههای همین بنیانها سوار است. كار جامعهشناس انتقادی همین است كه اُس و اساس این بنیانها را متزلزل كند، بر ارزشهای آن برتازد و ارزشهای جدید (انتقادشده) را بر مردم بنمایاند. تقسیم كار جامعهشناسی مشتمل بر این چهار حوزه بود كه هر كدام بییكدیگر قوام و ساختار نمییابد. جامعهشناسان ممكن است در برهههای مختلف زمانی از این چهار حوزه گذر كنند.»
آیا تصور این تقسیم كار به گونهای یوتوپیایی نیست؟
پروفسور میگوید: «بله! اینكه هر یك از این چهار حوزه بخواهند در كنار یكدیگر به صورت مسالمتآمیز حضور یابند و فعالیت كنند، چیزی جز یك آرمانشهر نیست؛ چرا كه در واقعیت مشكل از آنجایی آغاز میشود كه یكی از حوزهها بر مابقی برتری میجوید. قدر مسلم آن است كه امروزه جامعهشناسی حرفهای بر سایر حوزهها مسلط شده است (ارجاع به نمودارها و آمارهای موجود). اما مسئله آن است كه ما برای تغییر این نگاه هژمونیك باید تلاش كنیم. امروزه جامعهشناسی حرفهای آمریكا و اروپا به صورت پدرسالارانهای بر سایر جامعهشناسیها سایه افكنده است. اما باید توجه داشت كه ما در عصر جهانی شدن زندگی میكنیم، اگر بخواهیم به سایر عرصهها و جامعهشناسی غیر از جامعهشناسی آمریكا و اروپا وقعی نگذاریم، ركبخوردگانی بیش نیستیم.»