باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 193 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ادوار تاريخي مدرنيته(4)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: شهريار - زرشناس

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب مبانی نظری غرب مدرن، نوشته شهريار زرشناس، انتشارات کتاب صبح، 1383.

 
 

دوره ششم: اعتراض پست‌مدرن، وقوع جنگ‌هاي جهاني، ظهور دولت‌هاي سوسياليستي و فاشيستي در غرب، جنبش‌هاي ملل تحت ستم عليه امپرياليزم غرب 1980 - 1900

قرن بيستم به راستي قرني پر از تحولات و فراز و نشيب و در سير بسط مدرنيته بود. در اين قرن، به ويژه گسترش رويكرد پست مدرن از اهميت بسياري برخوردار است. از نيمه دوم قرن بيستم و به ويژه در دهه‌هاي هفتاد و هشتاد و نود اين قرن، ترديدهاي عميقي نسبت به ماهيت مدرنيته و حقيقت شعارها و آرمان‌ها و نيز دستاوردها و سمت و سوي حركت و مباني نظري آن توسط متفكران غربي‌اي كه از جهات مختلف منتقد عقل‌گرايي عصر روشنگري بودند پديد آمد.

در اين قرن، گرايش سوسياليسم ماركسيستي سيري را به سوي اوج و سپس حضيض و افول طي كرد. در مقطع مورد بررسي ما، ليبراليسم دچار بحران و مخمصه‌هاي جديدي گرديد و ليبراليسم كلاسيك قرن نوزدهم اصلاً مضمحل گرديد.

در نيمه اول قرن بيستم، دو جنگ بزرگ جهاني ظهور كرد و در عمل براي چندمين بار نشان داد كه عقل مدرن نمي‌تواند جهاني عادلانه و بسامان و مبتني بر صلح و خردورزي برپا كند. لطمات و خسارات ناشي از جنگ جهاني اول و جنگ جهاني دوم بسيار سهمگين و شديد بود و فجايع مختلف انساني در پي داشت. جنگ جهاني اول به دليل رقابت گسترده ميان امپرياليسم نوظهور و مهاجم آلمان با امپرياليسم انگليس و مؤتلفين آن رخ داد و در نهايت جز طمع‌ورزي و حرص شديد قدرت‌هاي سرمايه‌داري اروپا انگيزه ديگري نداشت. با وقوع جنگ جهاني اول، سه تغيير اساسي در آرايش سياسي جهان پديد آمد: اول اين كه رژيم تزاري كه هنوز مايه‌هاي پررنگي از ميراث فئوداليسم روسي را با خود داشت منهدم گرديده و يك دولت سرمايه‌سالار از نوع سوسياليسم بوروكراتيك ماركسيستي جانشين آن گرديد. اين دولت سوسياليستي، روسيه را كه ديگر «جمهوري شوروي» ناميده مي‌شد، به يك قدرت امپرياليستي جهان خوار بسيار نيرومندتر از رژيم‌تزاري تبديل كرد. دوم اين كه در آلمان، پس از شكست اين كشور در جنگ جهاني اول، براي مقطع كوتاهي يك رژيم ليبرال به حكومت رسيد اما فشار بحران‌هاي سرمايه‌داري جهاني به حدي بود كه نهايتاً موجب روي كار آمدن يك دولت سرمايه‌داري فاشيستي در آن كشور گرديد. توسعه‌طلبي‌هاي شديد دولت مدرن فاشيستي آلمان از عوامل شكل‌گيري جنگ جهاني دوئم بود.

سومين تغيير مهم، ظهور فعال امپرياليزم آمريكا به عنوان يك قدرت جها‌ن‌خوار توسعه طلب تازه نفس در عرصه تعاملات سياسي جهان بود. امپرياليسم آمريكا به نفع ائتلاف فرانسه و انگليس وارد جنگ شد و كفه آنها را سنگين تر نمود. پس از پايان جنگ، از طريق برنامه صلح «ويلسون» رييس جمهور وقت، تلاش كرد تا يك نظام جهاني با مديريت خود بر پايه مدل ليبرال دموكراسي پديد آورد. اگرچه ايالات متحده پس از جنگ جهاني اول، حضور جهاني گسترده‌تري را بر عهده گرفت اما اعمال قدرت جهان خوارانه و فراگير و امپرياليست و توسعه طلبانه محافل سرمايه‌داري حاكم بر آن، از مقطع جنگ جهاني دوم به بعد، فعليت و عينيت تام و تمام گرفت.

جنگ جهاني دوم هم در نتيجه اختلاف و كشمكش بر سر منافع توسعه طلبانه ميان قدرت‌هاي امپرياليستي غربي {كه ژاپن هم در زمره آنها بود} پديد آمد. آلمان در دهه سي قرن بيستم، با روي كار آمد رژيم فاشيستي «نازي‌ها» از توانايي‌ ويژه‌اي برخوردار گرديد و تلاش كرد با استفاده از ضعف رقيبانش به ويژه فرانسه و انگليس، شرايط سختي را كه پس از جنگ جهاني اول براي اهداف توسعه طلبانه‌اش پديد آمده بود به نفع خود تغيير دهد. در واقع قدرت‌هاي سرمايه‌داري مدرني مثل انگليس و فرانسه در رقابت با سرمايه‌داران آلماني و به دليل پيروزي در جنگ جهاني اول، شرايط سختي را بر آلمان شكست خورده اعمال كرده و سرمايه‌داران آن كشور را به نفع منافع سرمايه‌داران فرانسوي و انگليسي و آمريكايي تحت فشار شديد قرار داده بودند.

سرمايه‌داري انحصاري آلمان به رهبري هيتلر و پيروان فاشيست او، تلاش كرد تا تحت لواي شعار «فضاي حياتي براي آلمان» در واقع رقبا را وادار سازد كه در پروسه غارت جهان توسط نظام بين‌المللي، سهم بيشتري را براي سرمايه‌داري آلمان در نظر بگيرند. هيتلر با بازسازي ارتش آلمان تلاش كرد كه خواست بورژواهاي آلماني را به رقيبان تحميل نمايد و اين امر، دليل اصلي وقوع جنگ جهاني دوم بود.

جنگ جهاني دوم خشونت‌بارترين جنگ تاريخ حيات آدمي بوده است. سبعيت و خشونت رژيم‌هاي ليبرال – دموكرات فرانسه و انگليس در جنگ، هم پايه بربريت و ميليتاريزم فاشيست‌هاي آلماني و متحدين آنها بود اما چون آلمان و ژاپن بازندگان جنگ بودند، فاتحان آمريكايي – انگليسي با ارائه تصويري اهورايي از خود هرچه جنايت و شقاوت بود به رقيبان منسوب داشتند. غرض از اين سخن، انكار ماهيت جنايت كارانه فاشيسم آلماني نيست، بلكه تأكيد مجدد بر اين نكته است كه فاشيسم آن روي سكه ليبراليسم و هر دو مظاهري از عقل مدرن بوده و به لحاظ خشونت‌ و سركوبگري همانند يكديگر هستند.

جنگ جهاني دوم بايك فاجعه بسيار بسيار هولناك در تاريخ بشر همراه بود كه عامل تحقق آن ليبرال – دموكراسي ايالات متحده آمريكا بود و آن همانا، فروريختن بمب‌هاي اتمي بر سر مردم دو شهر ژاپن {هيروشيما و ناكازاكي} است. اين فاجعه شايد هولناك‌ترين جنايت تاريخ حيات بشري به لحاظ وسعت و ابعاد كشتار مردم غيرنظامي و شهروندان در يك جنگ بوده است. به هر حال پس از شكست آلمان در جنگ جهاني دوم، امپرياليزم آمريكا به عنوان ابرقدرت اصلي و سركرده جهان امپرياليستي مطرح شد.

از اين پس سه ويژگي عمده، شاخص مقطع تاريخي مورد بررسي ما است:

1 - وقوع بحران‌هاي گسترده ركودي و تورمي – ركودي در كشورهاي كوچك و بزرگ سرمايه‌سالاري.

2 - گسترش دامنه نفوذ ايدئولوژي‌هاي ماركسيسم و ليبراليسم سوسيال – دموكراتيك در نقاط مختلف عالم و در عين حال ناتواني اين ايدئولوژي‌ها از به وجود آوردن جهاني عادلانه، انساني و آزاد كه موجب سرخوردگي تدريجي مردمان از توانايي و حقانيت اين ايدئولوژي‌ها گرديد.

3 - بسط و گسترش تدريجي انديشه پست مدرن كه در قالب توجه به آموزه‌هاي نيچه و نيز آراء «مارتين هيدگر» و پيروان «حلقه فرانكفورت‌» و آراء انتقادي «ميشل فوكو» ظاهر گرديد.

انديشه پست مدرن هويت و مبادي و حتي غايتي جداي از مدرنيته ندارد. بلكه پست مدرنيزم در واقع يك انتقاد و اعتراض نسبت به مدرنيته است. پست مدرنيست‌ها اساساً گرايش انتقادي و سلبي نسبت به باورها و مفروضات مدرنيته و عصر روشنگري دارند. گرايش‌هاي مختلف پست مدرنيست‌ها اگرچه حول محور مخالفت با مفروضات مدرن و يا حداقل ترديد افكني نسبت به حقانيت و اصالت آنها با يكديگر مشتركند اما به هيچ روي با يكديگر بر سر يك سلسله اصول يا مفروضات ثابت وواحد وحدت نظر ندارند.

به عنوان مثال، مارتين هيدگر متفكري است كه به صورتي راديكال و ريشه‌اي جوهر غرب مدرن يعني اومانيسم و حتي متافيزيك غربي را زير سؤال برده و مورد انتقاد قرار مي‌دهد. اما در وجه ايجايي جز به ابهام و اشاره سخني نمي‌گويد و بيشتر متفكري معترض و منتظر است و اگرچه جهت‌گيري كلي و سمت و سوي حركت و نيز انتقادات اساسي‌اي كه به تفكر غربي و اومانيستي وارد مي‌كند بسيار ارزشمند، روشنگر، قابل استفاده و پيشتازانه است اما به هيچ روي منطبق با منظر يك اعتقاد اصيل ديني به ويژه تفكر اسلامي – شيعي نيست؛ هرچند كه رگه‌هاي جالب و قابل تأملي از يك نگرش معنوي را داراست.

اساساً تفكر پست مدرن فاقد وجوه روشن اثباتي است و بيشتر به عنوان يك انديشه انتقادي و نقاد و سلبي نسبت به مدرنيته مطرح است و اگر مارتين هيدگر را در اين ميان استثنا كنيم {زيرا انتقادات او نسبت به تكنولوژي جديد و اومانيسم و تاريخ غرب به راستي فاصله او را از ساحت تفكر مدرن بسيار زياد كرده است} نويسندگان و انديشمنداني چون: «هربرت ماركوزه»، «تئودور آدورنو»، «ماكس هوركهايمر»، «ميشل فوكو» و «دريدا» و «بودريار» به هر حال در چارچوب كلي تفكر غرب مدرن قرار دارند.

بنابراين بهتر اين است كه بگوييم، پست مدرنيته مرحله‌اي جدا و مبنائاً متفاوت از مدرنيته نيست بلكه صورت و مرتبه‌اي از بسط آن است كه ويژگي اصلي آن، خودآگاهي نسبت به بحران مدرنيته است و چنان كه گفتيم، اين خودآگاهي نسبت به بحران، صرفاً از وجه سلبي مطرح مي‌گردد. پست مدرنيسم نحوي انديشه شكاكانه وفاقد يقين عقلي و قلبي است كه از پايان گرفتن هر نوع باور يقيني و ايمان {حتي نسبت به مباني و مفروضات و غايات مدرنيته} حكايت مي‌كند. بنابراين پست مدرنيته در تلازم ذاتي با بحران تفكر در عالم مدرن است و اگر «نيچه» را آغازگر آن بدانيم، مي‌توان گفت كه در «فوكو» و «دريدا» به نحوي آنارشيسم سوفسطايي‌گرانه و بي مبنا {كه طبعاً مانند هر نوع نسبي‌انگاري صرف، نافي خود نيز هست} تبديل شده است و اين صورتي ديگر از بسط نيهيليسم در غرب مدرن است كه در آن اراده نيست‌انگارانه مدرن به نفي خود برخاسته است.

در اين دوره دولت‌هاي ليبراليستي سوسيال – دموكراتيك در انگلستان و آلمان و تا حدودي فرانسه بر سركار آمدند. اين حكومت‌ها مروّج نوعي ليبراليزم بودند كه خشونت ضد كارگري و ضدمردمي آن تا حدودي و با استفاده از مكانيسم‌هايي «نظير پرداخت بيمه بيكاري»، «خدمات درماني بيمه شده» و نظاير اينها تعديل شده بود تا بدين وسيله از بروز انقلاب‌هاي گسترده عليه كليت نظام سرمايه‌داري ليبرال جلوگيري شود.

 

ادامه دارد ...

 

    187 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تمدن غرب (175)
●   مدرنيسم (319)

عناوين مرتبط
●  ادوار تاريخي مدرنيته(3) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:18/04/1387

تاريخ شمسی نشر:18/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب