«مهره مار» تلويزيون
دكتر ادوارد پالمر رئيس سابق گروه تحقيقاتي «سيسيم استريت»، گفت «من فكر ميكنم كه مشاهده تلويزيون، در نفس خود يك اقدام ذهني و عقلاني باشد. در تمام مدتي كه كودكان تلويزيون تماشا ميكنند، فرضياتي را ميسازند، پيشبينيهايي را انجام ميدهند، دست به تعميم ميزنند، چيزهايي را به خاطر ميآورند و فعالانه آنها را با چيزهايي كه در زندگي خودشان ميبينند، مربوط ميسازند.»
توصيفات مادران از رفتار كودكان خردسالشان، دقيقاً متضمن اين تصور است كه تماشاي تلويزيون يك فعاليت ذهني شديد است:
«وقتي كه چارلز از كودكستان به خانه ميآيد، با همه وسايلي كه به همراه دارد، در مقابل دستگاه تلويزيون مينشيند. او با تماشاي تلويزيون، وارد يك نشئگي واقعي ميشود. تقريباً غير ممكن است كه در اين وضعيت بتوانيم توجهش را جلب كنيم. او، اگر من مزاحمش نشوم، چند ساعت در اين وضعيت باقي ميماند؛ حتي اگر به نظر نرسد كه وي كاملاً بيدار است، باز هم نميتوان گفت كه در خواب است، زيرا اين وضعيتش باعث نميشود كه او نيازي به خواب نداشته باشد.
اگر هم وي در طول روز حتي به مدت نيم ساعت بخوابد، در موقع خوابيدن سر ساعت هشت، با مشكل زيادي مواجه ميشود. من نميدانم كه اين وضعيت چيست، به نظر ميرسد كه او هيپنوتيزم ميشود.
كودك پنج ساله من، زماني كه تلويزيون تماشا ميكند، وارد نشئگي ميشود. او به آنچه كه در صفحه تلويزيون ميگذرد، قفل ميشود. زماني كه او به مشاهده مشغول است تماماً و به طور مطلق جذب ميشود و نسبت به هر چيز ديگري بيتوجه است.
در زماني كه او تلويزيون تماشا ميكند، اگر بخواهم با وي سحبت كنم، او مطلقاً چيزي از من نميشنود. من براي آنكه توجهش را جلب كنم، مجبورم تلويزيون را خاموش كنم؛ در اين صورت است كه ولي ناگهان از اين وضعيت بيرون ميآيد.
تام در زماني كه تلويزيون ميبيند، به تلفن پاسخ نميدهد، هر چند تلفن درست در كنارش باشد و با صداي بلند زنگ بزند؛ او صداي آن را نميشنود.»
والدين بارها و بارها چنين توصيفاتي را انجام ميدهند و اغلب از تشويش قابل توجه و حالت نشئگي كودكانشان در حين تماشاي تلويزيون حرف ميزنند: حالت چهره كودكشان تغيير مييابد؛ چشمها به نظر لعابي و پژمرده ميآيند. هر چند ميتوان تنوع بيشماري از شخصيتها و الگوهاي رفتار را در كودكان ديد، ولي در موقع تماشاي تلويزيون، شباهت و يكساني قابل توجهي از حالات را ميتوان در ميان كودكاني كه تلويزيون نگاه ميكنند، ديد. آنها در موقعي كه برنامهها تمام ميشود و يا زماني كه بايد به رختخواب بروند، از نشئگي بيرون ميآيند و اثر «بيرون آمدن ناگهاني» از اين وضعيت، آشكارا قابل مشاهده است. اين بيرون آمدن ناگهاني، باعث ميشود كه چهره دوباره حالت طبيعي بگيرد و بدن در حالت طبيعي قرار گيرد و حركتهاي گاه و بيگاه از خود نشان دهد. تحولات مذكور اين احساس را قطعيت ميبخشد كه كودكان كم سن و سال در زمان تلويزيون، حالت نشئگي به خود ميگيرند. مطمئناً به سختي ميتوان دليلي يافت كه آنها در آن زمان از لحاظ ذهني فعال و هوشيار باشند.
مكانيسم تعطيل شده
دكتر تي بري برازلتون پزشك متخصص اطفال و نويسنده مطالبي در مورد كودكان، در رابطه با اهميت نشئگي در حين تماشاي تلويزيون، تعمق كرده است. او آزمايشي را كه مربوط به نوزادان ميشود و احتمالاً به نشئهآوري تلويزيون مربوط ميگردد، چنين توصيف ميكند:
«ما يك گروه از نوزادان آرام و در حال استراحت را با يك صحنه محرك ديداري اضطرابآور مواجه كرديم- با نور چراغ يك اتاق عمل- و اين نور را در 24 اينچي سر آنها قرار داديم. اين نور به مدت سه ثانيه روشن و سپس به مدت يك دقيقه خاموش ميشد و اين وضعيت تا 20 بار ادامه مييافت. در تمام طول آزمايش، نوزادان تحتنظر قرار داشتند تا تغييرات در ضربان قلب، تنفس و امواج مغز آنها مشخص شود.
نخستين باري كه نوزادان در مقابل محرك نور قرر داده شدند، آنها آشكارا از جا پريدند؛ شدت واكنش آنها پس از چند بار تكرار، به سرعت كاهش يافت. تا دهمين بار تغييري در رفتار، ضربان قلب و يا تنفس آنها ديده نشد؛ در پانزدهمين بار تكرار محرك، نشانههاي خواب در امواج مغزي نوزادان ظاهر شد، هر چند در ظاهر چشمان آنها همچنان باز بود. پس از آنكه 20 بار محرك تكرار شد نوزادان از خواب «اجباري» بيدار شدند و شروع به داد و فرياد و حركت در اطراف كردند.
آزمايش ما نشان داد كه يك نوزاد از محيط اطراف خود ايمن نيست. او داراي يك مكانيسم شگفتانگيز و يك تدبير تعطيل كننده است،تا بتواند از عهده محركهاي دردسرساز برآيد: او ميتواند وضعيت خود را با شرايط جديد سازگار كند و در يك حالت خواب فرو رود، اما اگر ما بتوانيم ميزان انرژي را كه يك نوزاد جهت عبور از اين حالت صرف ميكند تصور نماييم- انرژي كه وي ميتواند از ان استفاده بهتري نمايد در اين صورت ما ميتوانيم دريابيم كه اين مكانيسم چهقدر براي نوزاد گران تمام ميشود.»
برازلتون اين مكانيسم تعطيل كننده را به نشئهآوري تلويزيون كه در ميان كودكان كمسن و سال امري رايج است، مرتبط ميكند و ميگويد: «تلويزيون درست مانند نور اتاق عمل، محيطي را خلق ميكند كه اين محيط نسبت به كودك حالت حمله و تهاجم دارد و وي را كاملاً مستغرق ميكند؛ او ميتواند تنها با فعال كردن مكانيسم تعطيلكنندگي خود، نسبت به اين محيط واكنش نشان دهد و بدين ترتيب، بيشتر حالت انفعالي به خود ميگيرد. من اين مورد را در خصوص كودكان خود مشاهده كردم و در مورد ديگر كودكان هم ديدهام. زماني تلويزيون داشت. برنامه پخش ميكرد، كودكان مقابل آن نشستند و با ديدن فيلم و يا برنامههاي مختلف ترسناك، كاملاً ساكت شدند... آنها به دام افتاده بودند.»
در حالي كه مراكز حسي مورد تهاجم به وسيله تلويزيون، باعث فعال شدن واكنش انفعالي سريع در بينندگان جوان ميشود، اثرات باقي مانده چنين مشاهداتي در طي رشد اوايل كودكي، ممكن است واقعاً عوارضي داشته باشد. دكتر متهيو دامونت طي مطلبي در نشريه «امريكن ژورنال آف سايكولوژي» احتمال ديگري را نيز مطرح ميكند «مايلم بگويم كه انتقال مداوم صحنههاي ديداري در نمايشهاي تلويزيوني، با سندروم جنبش زياد مرتبط است... جداي از محتواي بيروح و خشونتآميز برنامهها، تغيرات مداوم دوربين و چارچوب تصوير در اين برنامهها به چشم ميخورد، به طوري كه نقطه توجه بيننده، هر چند ثانيه تغيير ميكند. البته برنامههاي شفاهي، توجه اندكي را ميطلبد... به نظر من، كودك بيش از حد تلاش ميكند كه كيفيت پويايي صفحه تلويزيون را از طريق تغيير دادن سريع جهت ادراكي خود، دوباره به تسخير درآورد....»
يك روانپزشك ديگر نيز مثل او معتقد است كه رون آشفته و محرك سيسيم استريت و ديگر برنامههايي كه به خورد كودكان پيش دبستاني داده ميشود، احتمالاً در رفتارهاي پرخاشجويانهاي كه در ميان كودكان بزرگتر امروزي مشاهده ميشود، نقش دارد. اين برنامهها بيش از حد مراكز احساسي برخي از كودكان ماقبل دبستاني را تحت تأثير قرار ميدهند، كودكاني كه به دستگاه عصبي پيشرفته مجهز نيستند تا از عهده محركهاي سريع الكترونيكي برآيند.
تمركز يا كند ذهني؟
جرالد اس. لزر، مدير آموزشي سابق سيسيم استريت، به كودكاني اشاره ميكند كه در زمان تماشاي تلويزيون همچون «بينندگان مهره مار» از خود بيخود ميشوند. او متذكر ميشود كه محققان مؤسسه سيسيم استريت هيچگونه علائم هشدار دهندهاي را در مورد اين عارضه نيافتند. به اعتقاد آنها، يك بيننده مهره مار ممكن است درست به اندازه كودكي كه در شرايط طبيعيتر، توجه هوشيارانه ميكند، جذب شود. لزر در تاريخ سيسيم استريت خود نوشت: «مشاهده مهره مار هم ممكن است باعث تمركز واكنشي شديدتر و يا باعث كند ذهني شود.»
در حالي كه مطالعه علمي درباره نشئهآوري تلويزيون به برخي پاسخهاي قطعي رسيده است، والدين در پاسخ به اين سؤال كه آيا واكنش كودكان آنها به تلويزيون «تمركز» و يا «كند ذهني» است، درباره وضعيت ذهني كودكان خود در زمان تماشاي تلويزيون، پاسخهاي ضمني و كلي ميدهند. والدين عموماً گزارش ميكنند كه مشاهده تلويزيون، كودك را به سستي بيشتر وا ميدارد. بنابراين، آنها به تدريج از تلويزيون براي تسكين دادن و آرام كردن و يا بازداشتن آنها از فعاليت فوقالعاده استفاده ميكنند. تعدادي از مادران گزارش دادند:
- زمانهايي وجود دارد كه فرد ميخواهد فرزندش زياد فعاليت نكند.
- من نيم ساعت قبل از زمان خواب، نميخواهم كه كودكان من بازي كنند.
- من بيشتر ترجيح ميدهم كه آنها با آرامش تلويزيون تماشا كنند. وقتي كه آنها تلويزيون ميبينند، من مشكلي ندارم.
- روان پزشك مدرسه به من گفت: در مورد مشاهده تلويزيون توسط بيل نگران نباش. او گفت كه بيل احتمالاً پس از دو ساعت وروور كردن، در موقعي كه به خانه ميرسد، نياز به آرامش و سكون دارد.
- وقتي كه ديوي از مدرسه به خانه ميآيد، تلويزيون به او كمك مي كند كه آرامش پيدا كند، او شخصاً قادر است كه توسط تلويزيون به طريقي خود را در مدت كوتاهي آرامش دهد.
- وقتي كه كودكان از مدرسه به خانه ميآيند، نياز دارند كه از فشار برخود بكاهند و بنابراين من به آنها در اين موقع اجازه ميدهم كه تلويزيون نگاه كنند؛ هر چند برنامههاي آن بيمصرف هم باشد.
- منظور اين نيست كه گفته شود، كودكان نيازي به «زمان استراحت» ندارند- البته كه دارند- اما استراحتي كه باعث شود آنه احساس راحتي كنند و يا از فشار بر آنها كاسته شود و يا هر وضعيت آرامبخشي كه احتمالاً آنها را درگير تمركز شديد ذهني نكند. اين فرض بسيار عقلاني است كه اين «درگيري ذهني» (تماشاي تلويزيون) حالت انفعالي بيشتري را براي كودكان، در مقايسه با وضعيت طبيعي آنها، به وجود ميآورد.
وضعيت انفعالي
والدين با مشاهده طبيعت انفعالي كودكانشان در زمان تماشاي تلويزيون، اغلب دچار نگراني هاي عميقي در مورد اثرات تلويزيون مي شوند. والدين موقعي كه درباره تجارب خود از تماشاي تلويزيون توسط كودكانشان سخن مي گويند، بارها و بارها كلمه «حالت انفعالي» در گفتارشان تكرار مي شود. آيا اين نگراني، حاصل حركت جامعه ما به سمت فعاليت بيشتر و كسب درآمد بيشتر است؟ آيا اين حقيقت كه والدين ترجيح مي دهند كودكانشان، به عنوان مثال، به جاي مشاهده تلويزيون، مطالعه كنند، صرفاً ترجيح تجربه شفاهي بر تجربه ديداري متوسط جامعه ما را منعكس مي كند؟
هر والدي در دوره رشد كودكش از زمان تولد، شاهد پيشرفت قابل ملاحظه وي از حالت انفعال عمومي و وضعيت پذيرش، به فعال شدن و اقدامات علمي و موفقيت آميز آنها است. نوزاد به وسيله توده اي از اعصاب رشد نيافته و غرايز قدرتمند، زندگي اش را با درك مداوم و غير متمركز آغاز مي كند. مكانيسم هاي مشخص بيولوژيكي، نوزادان را در مقابل توجه بيش از حد محافظت مي كنند: ترجيح دادن خواب بر بيداري، كودكان را در مقابل فشار بيش از حد به سيستم عصبي حفاظت مي كند: استفراغ كردن، باعث محافظت آنها در مقابل غذاي اضافي مي شود. به خاطر عدم توانايي كودكان در «اقدام» به شيوه اي هدفمند، تمام هستي آنها به درك و دريافت پيوند خورده است.
كودكان در خلال سه سال نخست زندگي خود، از اين مرحله نوزادي بسيار فاصله مي گيرند. آنها مي توانند ماهيچه هاي رشد يافته خود را كنترل كنند و چشم و دست در با هم هماهنگ سازند. آنها در خزيدن، راه رفتن، دويدن و پريدن چيره دست مي شوند. آنها مي توانند ماهيچه هاي رشد يافته خود را كنترل كنند و چشم و دست را با هم هماهنگ سازند. آنها در خزيدن، راه رفتن، دويدن و پريدن چيره دست مي شوند. آنها مي توانند از طريق گريه كردن، لبخند زدن، جيغ كشيدن و بالاخره از طريق زبان، ارتباط برقرار كنند. تا سه سالگي اقدامات آنها كاملاً هدفمند مي شود و تلاش مي كنند كه بدون هر گونه تأخيري، خواسته ها و آرزوهاي خود را ابراز كنند. براي يادگيري و كشف و درك، از خود اشتياق نشان مي دهند. در بسياري از موارد، آنها تقريباً در نقطه مقابل آن مخلوق بي هدف و فاقد قدرت زمان تولد قرار دارند.
مشاهده تلويزيون بدون شك، بازگشتي به دوران كاركردهاي انفعالي در زمان خردسالي است. تلويزيون به هيچ گونه بازي اي شباهت ندارد. نگراني والدين اغلب به درستي نشان دهنده موردي منحرف و گمراه در زندگي كودكان است. نگراني هاي گسترده والدين درباره وضعيف انفعالي كودكان در زمان تماشاي تلويزيون، احتمالاً به خاطر اين است كه اين انفعال، اثرات منفي پايداري روي كودك دارد.
سندروم ورود مجدد
والدين مرتباً يادآور مي شوند كه رفتار كودكشان، درست پس از آنكه به تلويزيون پايان مي دهند، بدتر مي شود. وقتي كه از والدين، خصوصاً در مورد رفتار كودكان پس از تماشاي تلويزيون، سؤال مي شود بسياري از آنها تصديق مي كنند كه برخي از تندخويي ها و يا رفتارهاي ناشايست كودكان، اغلب در همين موقع روي مي دهد. بعضي از اين اظهارات، در ذيل مي آيد:
«ما متوجه مي شويم كه كودكان هميشه پس از يكي دو ساعت تماشاي تلويزيون، در يك وضعيت ترسناك قرار مي گيرند: مثل تندخويي، عيب جويي، خستگي و آماده براي منفجر شدن.
- آنها از دستگاه تلويزيون فاصله مي گيرند و مي كوشند كه به طريقي، برخي از نارضايتي هاي دروني خود را تخفيف دهند؛ مثلاً با زياد نوشيدن، زياد خوردن، و بي هدف بالا و پايين پريدن.
- تلويزيون خلق و خوي كودكان را رشد نمي دهد. آنها درست پس از تماشاي تلويزيون، بدخلق و زود رنج مي شوند.
- كودكان بعد از تماشاي تلويزيون، اخمو مي شوند و حالت نااميدي به خود مي گيرند.
در لحظه اي كه تلويزيون خاموش مي شود، عدم توانايي كنترل در كودكان، به سرعت ظاهر مي شود؛ آه و ناله سر مي دهند، سر و صدا راه مي اندازند و كاملاً دگرگون مي شوند. من آنها را به اتاقشان مي فرستم تا استراحت كنند. اين اقدام قبل از زماني انجام مي گيرد كه آنها به حالت عادي برمي گردند.
- زماني كه آنتوني صبح خود را با تماشاي تلويزيون سپري كند، آن قدر بداخلاق مي شود كه ديگر نمي توان با وي سر كرد. او به شخصي عصبي، پررو، حواس پرت و در خود فرو رفته تبديل مي شود و نمي داند كه با خود چه كند و كاملاً ناسازگار است و البته، به تدريج به حالت عادي برمي گردد.
- رفتار بچه ها درست پس از تماشاي تلويزيون از حالت عادي خارج و وارونه مي شود. آنها وحشيانه اين طرف و آن طرف مي دوند و يا اقدامات مشابهي را انجام مي دهند.
- مهم ترين نكته دربارة تلويزيون اين حقيقت است كه انرژي زيادي از آن به سمت تو سرازير مي شود و در حالي كه تو منفعلانه آنجا نشسته اي، اين انرژي وارد تو مي شود. زماني كه دستگاه را خاموش مي كني، اين انرژي دوباره از تو خارج مي شود. آنچه را كه من در كودكانم ديده ام اين است كه انرژي هاي فوق به شيوه اي غير منطقي خارج مي شوند،حالت بي فكري، ظهور انرژي انقباضي و انبساطي، حالت خشم كوتاه و مختصر، هيجاني شدن، فشار و هل دادن و ناراضي بودن را در آنها مي توان ديد.»
ناپايداري و بدخويي پس از تماشاي تلويزيون، يك علامت مهم براي والدين است. به هرحال، رفتار كودكان كم سن و سال، يكي از ارزشمند ترين منابع اطلاعات والدين در ارتباط با سلامت وضعيت ذهني، هيجاني و بدني كودكان است، چرا كه بچه ي كوچك به ندرت درباره احساسات خود حرف مي زنند. آنها معني احساس كردن را به سختي درك مي كنند؟
وقتي كه رفتار حالت آسرار آميز به خود مي گيرد، وقتي كه يك كودك بدون دليل قابل تشخيصي، ناسازگار مي شود و يا به شيوه اي غير منتظره، نسبت به تجارب لذت بخش و يا ناراحت كننده واكنش نشان مي دهد؛ وقتي كه رفتار يك كودك از قواعد معمول، و ساده علت و معلولي، آن طور كه والدين آن را مي فهمند، پيروي نمي كند؛ در اين صورت، دليلي براي نگراني وجود دارد. اگر الگوي رفتاري نامناسب كودك درك شود، هميشه ثابت شده است كه چنين دركي ارزش پايدار دارد. به عنوان مثال، كودكي كه هر روز از كودكستان با ذهني خسته به خانه مي آيد، خرده گيري مي كند و مي خواهد كه مورد توجه قرار گيرد، ممكن است اين رفتارش باعث شود كه پدر و يا مادر وي جستجو كنند كه در مدرسه براي او چه اتفاقي افتاده است؛ اغلب از همين طريق است كه مشكلات جدي آشكار مي شوند؛ حتي اگر كودك هرگز شكايتي از مدرسه و يا معلمش نكند و حتي اگر ادعا كند كه همه چيز در مدرسه عالي است.
چيزي كه براي سلامتي كودك خيلي مهم است، شناسايي دقيق و غريزي والدين است، بدين ترتيب كه آنها بدخويي بي دليل را نشانه احتمالي روز بيماري مي دانند. كودكان قبلاً هرگونه علامتي را به وضوح و به صورتي كه براي مادر و پدر قابل فهم باشد، بروز مي دادند؛ آنها اگر به شيوع عجيب و غريب نفس مي كشيدند، والدين دماسنج مي گذاشتند و اغلب كشف مي كردند كه كودك تب دارد و مريض است. والدين براساس همين شناسايي غريزي خود، بدخويي كودك را علامت اين موضوع مي دانند كه در اين ميان، چيزي غلط و ناسالم است؛ كار ويژه اين بدخويي هم مثل همه علايم ديگر آن است كه كمك نمايد كه تا بدن وضعيت دلخواه و باثبات خود را بازيابد. والدين اقداماتي را براي كمك به بازيابي تعادلي كه به دلايلي از بين رفته است، صورت مي دهند.
به هر حال، بايد گفت كه كج خلقي كودكان پس از تماشاي تلويزيون، به خاطر اين است كه آنها با شرايط ناخواسته اي روبه رو مي شوند: به هرحال، والدين بايد بپذيرند كه رفتار بد كودكان پس از تماشاي تلويزيون، امري منطقي است و اين رفتار شبيه ناليدن و جار و جنجال كردن آنها براي دستيابي به اسباب بازي و يا آب نبات چوبي نيست. اين رفتار حاصل برخي از نيات دروني است كه كودك از آن آگاه نيست.
آيا رفتار ناشايست پس از تماشاي تلويزيون، مي تواند علامتي براي والدين باشد كه كودك آنها خسته و كوفته است و نياز به استراحت دارد؟ در اين صورت، چرا والدين بايد اين گونه بپندارند كه تماشاي تلويزيون فعاليتي آرام بخش و تسكين دهنده است و اغلب، كودكان خسته و درمانده خود را تشويق مي كنند كه مقابل دستگاه تلويزيون بنشينند؟
بسيار بعيد است كه بد خلقي پس از تماشاي تلويزيون، مشابه علائمي چو رفتار غير عادي زمان آغاز يك بيماري و يا در پايان خواب باشد. اين كج خلقي همچنين ممكن است علامت اين باشد كه تماشاي تلويزيون براي كودك زيان آور است و ممكن است پيامدهاي ناگواري براي رشد وي داشته باشد، مثل بدخلقي قبل از آغاز بيماري؛ و يا ممكن است اين بدخلقي علامت حركت از يك وضعيت هوشياري به وضعيت هوشيار ديگر باشد (مثل بدخلقي پس از خواب).
اگر بدخلقي پس از تماشاي تلويزيون، نشان دهنده ورود مجدد سندرم مربوط به حركت از يك وضعيت هوشياري به وضعيت هوشياري ديگر باشد، اين مسأله پرسش ناراحت كننده اي را به ميان مي كشد: در اين صورت، وضعيت هوشياري كودك در زماني كه مشغول تماشاي تلويزيون است، چيست؟ مشخصاً خواب نيست. آيا اين وضعيت، چيزي غير از بيداري است؟ حالات هوشياري همه ما در موقعي كه از مواد مخدر استفاده كنيم، مثل هم است. با اين تفاصيل، آيا تماشاي تلويزيون توسط كودك، به نوعي سفر مي ماند كه رفتار بد پس از آن، لازمه دوره انتقالي جهت ورود مجدد به دنياي واقعي است؟
اگر تماشاي تلويزيون را بيماري بناميم يا آن را سفر بخوانيم با بدتر از همه، مشاهده تلويزيون را يك سفر بيمارگونه بدانيم، هيچ كدام از اين احتمالات، دلالت و نشانه درستي نيستند. لذا مطمئناً اگر تماشاي تلويزيون بتواند يك سفر باشد، اين عمل نيز مثل استعمال موادمخدر، تبديل به يك اعتياد مي شود.