باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 111 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
هنر و دین(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
هنر براي دين يا دين براي هنر؟


روزگار ما، روزگار بحران تفكر است؛ روزگار به پايان رسيدن صورت تفكر اومانيستي و طلوع صورت تفكر ديني... روزگار ما، روزگار انقلاب ديني است؛ انقلابي كه بر مبناي تفكر ديني قرار دارد. در چنين روزگاري، تفكر ديني مي بايد شيوه ها و شگردهاي بياني خاص خود را بازجويد.

 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

رنسانس در مبادي فكري انسان ترديدهايي جدي به وجود آورد و ميان دين و غير دين، خط فاصله اي را ترسيم كرد. "تفكر عصر جديد با توجه به پژوهش در ظواهر اشيا و اعتبار دادن به علوم تحصلي و تجربي و بي اعتنايي به تحقيق در ماهيت پديده ها به تدريج از حقيقت فاصله گرفت و با اصالت قايل شدن به واقعيت هايي كه از طريق حس و تجربه به دست مي آيند به بررسي علوم انساني و طبيعي پرداخت. در زمينه علوم طبيعي، بشر عصر جديد با عنايت به سلاح تجربه توانست موفقيت هاي بسياري در علم كسب كند و به اختراعات شگرفي در پديده هاي طبيعي دست يازد اما پيشرفت او در علوم طبيعي نمي توانست نتايج مشابه و يكساني در علوم انساني حاصل كند؛ چرا كه روش تحقيق در علوم انساني با روش پژوهش در علوم طبيعي يكسان نبوده و بشر عصر جديد به اشتباه با يكي گرفتن روشها در علوم انساني، با مشكلات عديده و در نهايت با شكست مواجه شد... تجربه تنها مي توانست به مطالعه ظواهر اشيا بپردازد و از درك معاني و حقايق امور عاجز بود... در حقيقت روش بشر محوري در علوم، ماهيت و حقيقت اشيا را از صورت و ظاهر آنها جدا مي سازد و همين جدايي بود كه موجب ناكامي بشر عصر جديد شد."

هرچند علم تجربي در روزگار جديد بسي فربه شده است اما وضع جديدي براي عالم به وجود آمده است: "روزگار ما، روزگار بحران تفكر است؛ روزگار به پايان رسيدن صورت تفكر اومانيستي و طلوع صورت تفكر ديني... روزگار ما، روزگار انقلاب ديني است؛ انقلابي كه بر مبناي تفكر ديني قرار دارد." در چنين روزگاري، تفكر ديني مي بايد شيوه ها و شگردهاي بياني خاص خود را بازجويد.

به هر تقدير همان گونه كه در خصوص اساس هنر و نوع ارتباط آن با انسان و جهان، آرا مختلفي ارايه شده در مورد هنر دینی هم ديدگاههاي مختلفي ابراز گرديده است كه به طور كلي از اين قرارند:

"1 - برخي مي گويند: هنري ديني است كه دين آن را توصيه و سفارش كرده باشد.

2 - عده اي ديگر هنري را ديني مي دانند كه مقوله اي ديني را بيان مي كند.

3 - برخي ديگر تصور مي كنند كه چون دين امري كهن است، هنر ديني به نوعي همان هنر سنتي است.

4 - استنباط دسته آخر از هنر ديني، هنر متدينان است؛ يعني هنري كه خالق آن پيرو دين و مؤمن به دين باشد."

 

استمداد از فلسفه

 

• به طور کلی پیشینه اندیشیدن ِبشر با آفرینش او همزاد بوده و تا فراسوی تاریخ پیش رفته است. هرگاه انسانی می زیسته، فكر و اندیشه را به عنوان یك ویژگی جدایی ناپذیر به همراه داشته و تعقّل و تفكر را با خود حمل کرده است. همراهی انسان با پرسشگری همواره برای او منشاء برکات بسیاری بوده است. به طور کلی پیشرفت قافله تمدن همیشه مدیون و مرهون پرسش های سترگ و کارآمد انسانی بوده است.

از اندیشه های نانوشته بشر، به غیر از آنچه دیرینه شناسان بر اساس آثاری كه از حفاری هاي متعدد و مختلف به دست آورده اند اطلاعات دقیقی در دست نیست. اندیشه های مكتوب، بسی از این قافله، عقب مانده و طبعاً تا زمان اختراع خط، به تأخیر افتاده است. اما با توغل در همان اندک مکشوفه های فرهنگ بشری معلوم شده که در آغاز اندیشه های هستی شناسانه بشر، توأم با اعتقادات مذهبی بوده است. "اصل و مبدأ و معاد همه چيز به خدا يا خدايان رجوع داده مي شود. مردم به هنگام نظر و عمل رجوع به كلام خدا مي كنند و همه شئونات حيات اين جهاني و آن جهاني آدمي در دين معين مي شود."[7]

كهن ترین مجموعه های مکتوب بشری كه جنبه فلسفی داشته یا جنبه فلسفی آنها غالب بوده و انسان از چیستی هستی پرسش کرده مربوط به حكمای یونانی است [8] كه در حدود شش قرن قبل از میلاد می زیسته اند. حکیمانی كه در آن عصر برای شناخت هستی و پی بردن به راز آغاز و انجام جهان تلاش می كردند و برای تفسیر پیدایش و تحول موجودات، آراء مختلف و گاه متناقضی ابراز داشته اند. در عین حال، پنهان نمی توان داشت كه اندیشه های ایشان كمابیش متأثر از عقاید مذهبی و فرهنگهای شرقی بوده است. "شرق، هميشه خمير مايه تمدن غرب تلقي مي شود و در حكم ماده المواد بوده است." [9]

طبیعی است كه اندیشه های آغازین، از نظم و ترتیب لازم، برخوردار نبوده و مسایل انسان دسته بندی قابل قبولی نداشته است چه رسد به اینكه هر دسته از مسایل، نام و عنوان خاص و روش ویژه ای داشته باشد. به این خاطر است که بر همه اندیشه ها، مُهر و نشان ِعلم و حكمت و معرفت و مانند آن خورده است.

در قرن پنجم قبل از میلاد از اندیشمندانی یاد می شود كه به زبان یونانی "سوفیست[10]" یعنی حكیم و دانشور نامیده می شدند ولی علی رغم اطلاعات وسیعی كه از معلومات زمان خودشان داشته اند به حقایق ثابت، باور نداشتند و بر این اساس هیچ چیزی را قابل شناخت حتمی و یقینی نمی دانستند.

ایشان معلّمانی حرفه ای بودند كه فن خطابه و مناظره را تعلیم می دادند و وكلای مدافع برای دادگاهها می پروراندند كه در آن روزگار، بازار گرمی داشتند. این حرفه اقتضا می كرد كه شخص وكیل بتواند هر ادعایی را اثبات، و در مقابل، هر ادّعای مخالفی را رد كند. سروكار داشتن مداوم با این گونه آموزش های مغالطه آمیز، كم كم این پندار را در ایشان به وجود آورد كه هیچ حقیقتی ورای آنچه انسان به آن می اندیشد وجود ندارد و حق و باطل، تابع اندیشه انسان است.

معروف ترین اندیشمندی كه در برابر سوفیستها قیام كرد و به نقد افكار و آرای ایشان پرداخت سقراط بود. وی خود را "فیلاسوفوس" یعنی دوستدار علم و حكمت نامید.[11]

بعد از سقراط، شاگردش افلاطون كه سال ها از درس های وی استفاده كرده بود به تحكیم مبانی فلسفه، همت گماشت و سپس شاگرد وی ارسطو، فلسفه را به اوج شكوفایی رساند و قواعد تفكر و استدلال را به صورت علم منطق، تدوین نمود.

از هنگامی كه سقراط خود را فیلسوف نامید واژه ی فلسفه همواره در برابر واژه سفسطه به كار می رفت و همه ی دانش هاي حقیقی مانند فیزیك، شیمی، طب، هیئت، ریاضیات و الهیات را در برمی گرفت؛ و تنها معلومات قراردادی مانند لغت، صرف و نحو و دستور زبان، از قلمرو فلسفه، خارج بود.

بدین ترتیب، فلسفه اسم عامی برای همه علوم حقیقی، تلقی شد.

اما همیشه این مساله مطرح بوده است که فیلسوفان در تبیین هستی و مراتب و مدارج آن توفیق بیشتری داشته اند یا هنرمندان. براستی چه نسبتی میان این دو برقرار است؟ فيلسوفان چرا از هنر گفتگو مي كنند؟ در تجلي مراتب هستي كداميك از اين دو موفق ترند؟. "زيبايي چيست و جه چيز را بايد زيبا و چه چيز را بايد زشت دانست؟ چرا يك گل در طبيعت زيباست و يا يك آهنگ گوشنواز و دلنشين است؟ بشر اين حق را دارد كه از حقيقت و ماهيت زيبايي سئوال كند. مساله مهم ديگر اين است كه فرق يك هنرمند با ديگران در چيست؟ هنرمند چه كاري مي كند كه ديگران نمي توانند بكنند؟ او از كدام لايه نهاني هستي پرده برمي دارد كه عالم را به چشم ما زيباتر جلوه مي كند؟ آيا همه مردم در نگاه به اشيا و امور زيبايي آنها را درك مي كنند؟ چرا بعضي زبان زيبايي و هنري اشيا را مي فهمند (مثل شاعران) و بعضي ديگر آن زبان را نمي فهمند؟ اينها همه سئوالاتي است كه نيازمند تبيين عقلاني است و جاي طرح آن در فلسفه است." [12]

فيلسوف از هر آنچه متعلق ذهن انسان مي گردد گفتگو مي كند لذا "اگر هنر با فلسفه كاري نداشته باشد و درباره مسايل خود از آن استمدادي نجويد، فلسفه حق خود مي داند كه درباره اساس هنر و رابطه آن با ساير امور پرسش كند." [13]

"آنچه فيلسوف را به سمت هنر مى كشاند، مفهوم خيال است. خيال هم در فلسفه و هم در عرفان امر بسيار مهمى محسوب مى شود. غالباً كسانى كه صرفاً كارهاى ادبى مى كنند متوجه جنبه هاى فلسفى و عرفانى نظريه خيال نيستند. خيال رابط بين عالم لاهوت با عالم ناسوت است. البته بايد اصطلاح خيال را از معناى متعارف و عاميانه از خيال تفكيك كرد. خيال وجه مشترك همه هنرهاست. يعنى اگر خيال را از هنر بردارند، هنر تبديل به صنعت يا علم مى شود. هنر از نظر تجلى دادن هستى مرتبه اى بالاتر از فلسفه دارد، چرا كه فلسفه، قوانين حاكم بر هستى را كشف و بيان مى كند، حال آنكه هنر، ظهور هستى را در قالب صورت های خیالی نشان می دهد به نحوی که در مخاطب منشاء بروز رفتارهایی نوین می شود و شخصیت او را عمیقا متاثر می سازد[14]."

در نگاه فلسفي "هنر در مقابل علم قرار دارد؛ زيرا علم امري نظري و هنر امري عملي است. غايت هنر، تحصيل زيبايي است در حالي كه غايت علم تحصيل حقيقت است. احكام هنر انشايي و احكام علم، عملي است." [15]

به طور كلي مي توان گفت كه فلسفه هنر به دو پرسش كلي پاسخ مي دهد: پرسش اول اين كه هنر چيست، براي چه منظوري پديد آمده و چه نيازي باعث پيدايي آن شده است؛ و پرسش ديگر اين كه هنر چگونه شكل گرفته و سير تطور و تحول آن چه بوده است. نكته مهمي كه بايد در نظر داشت اين است كه در اينجا تاريخ هنر مورد نظر نيست بلكه تحليل ماهيت هنر در تحقق تاريخي آن مورد نظر است.

 

 نا همانندي هاي دين و هنر

 

1 - منشا فاعلي دين، خداوند و اراده حكيمانه اوست در حالي كه منشاء فاعلي هنر معطوف به ساحت ابداعي وجود هنرمند و قدرت خلاقه او مي باشد كه البته ريشه در فطرت انسان دارد.

2 - سايه دين بر همه جنبه هاي مادي و معنوي زندگي انسان گسترده است درحالي كه هنر در برگيرنده تنها بخشي از زندگي انسان و برآورنده حاجات ذوقي اوست. به عبارتي ديگر هنر هرگز داراي شموليت و جامعيت دين نيست.

3 - ارايه هنر بدون توسل به فرم محقق نمي شود و مفاهيم مورد نظر هنرمند بايد قالبي محسوس پيدا كند اما دين نيازي به محسوس سازي مضامين مورد نظرش را ندارد و در افراد بدون انجام عملي محسوس هم مي تواند وجود داشته باشد.

4 - جوهر اصلي دين، قرين تقدس است ولي هنر مي تواند رويكرد قدسي نداشته باشد اما همچنان هنر تلقي شود.

5 - ادراك حقايق ديني براي مردم بيشتر از راه تعقل و تدبر است اما درك لطايف آثار هنري به مدد احساس و عاطفه انجام مي شود.

6 - الهام پذيري، كار نخستين و اوليه هنر است اما الهام بخشي، عمل اصلي و نخستين دين است.

7 - غايت، حقيقت و قوانين دين مبتني بر ارتباط چهارگانه انسان با خود، انسان با خدا، انسان با هستي و انسان با انسان است اما هنر داراي اين وسعت از گستردگي در ارتباط سازي نيست. فعاليت هاي هنري به طور خاص، بيشتر در قلمرو توسعه بخشيدن به ارتباط انسان با انسان است.

8 - دين، نيازي ندارد به اينكه همه اركان و اجزاي تركيبي اش داراي جاذبه صوري و كشش ظاهري باشد اما هنر به اقتضاي خصوصيت شكلي اش همواره از يك نوع جاذبه و كشش صوري برخوردار است.

9 - دين براي هنر به منزله قلب است اما هنر براي دين به منزله قالب مي باشد.

 

• همانندي هاي دين و هنر

1 - دين و هنر داراي خاستگاه مشتركي هستند و هر دو ريشه در فطرت انسان دارند.

2 - دين و هنر هر دو داراي محتوا و قالب (باطن و ظاهر) هستند. هر دو داراي جنبه هاي دروني و بيروني هستند.

3 - مقوله هايي از جنس معرفت و تربيت – به تناسب اصالت و گستردگي شان - در هر دو موجود است.

4 - بخشي از دين و هنر، در زمينه پيام رساني، مربوط به "هست" و "نيست" و بخشي هم متعلق به "بايد" و "نبايد" است.

5 - بخشي از دين – كه عمدتاً لايه هاي زيرين آن را تشكيل مي دهد قابليت كشف و شهود عرفاني را دارد و هنر هم از همين خصوصيت برخوردار است.

6 – هنر و دين هردو به پويايي و تحرك زندگي انسان نظر دارند.

7 - معرفت ديني و معرفت هنري هر دو شاخه هايي از درخت معرفت حضوري هستند.

8 – هر يك به اندازه وزن و ارزش ذاتي خود در ساختن بناي سعادت بشر مؤثرند و به توسعه مدينه فاضله انساني ياري مي رسانند.

9 – هنر و دين هرگز در انحصار طبقه اجتماعي خاصي قرار ندارند و همه انسانها در استفاده از ثمرات آنها از حقوق برابر برخوردارند.

10 – هر چند طبيعت دين و هنر پاكيزه و به دور از هرگونه آلايشي است اما هر دو مي توانند دچار آسيب شوند و به آفات و امراضي چون ريا و تظاهر مبتلا گردند.

 

پی نوشت

[1] - حسيني، ابوالقاسم؛ مباني هنري قصه هاي قرآن، تهران، مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما 1377

[2] - رجوع شود به كتاب: تاريخ تمدن اسلام؛ علي اصغر حلبي، تهران، انتشارات اساطير 1365

[3] - أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّمَاء/ ابراهيم 14 (آيا نديدى خدا چگونه مثل زده سخن پاك را كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است؟)

[4] - فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ / الطور 29 (پس متذكر شو كه تو به لطف پروردگارت نه كاهنى و نه ديوانه)، - نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ / ق 45 (ما به آنچه مى‏گويند داناتريم و تو به زور وادارنده آنان نيستى پس به [وسيله] قرآن هر كه را از تهديد [من] مى‏ترسد پند ده)

 - فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ/ غاشيه 21 (پس تذكر ده كه تو تنها تذكردهنده‏اى)

[5] - ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ / بقره 2 (اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.)

[6] - سيد قطب؛ آفرينش هنري در قرآن، ترجمه محمد مهدي فولاد وند، تهران، بنياد قرآن 1360

[7] - مددپور، محمد؛ تجليات حكمت معنوي در هنر اسلامي، تهران، انتشارات اميركبير 1374 ص 65

2 - مانند تالس (Thales, c 634 - 546 bc) که برای اولین بار از ماهیت هستی به نحوی فلسفی پرسش کرد.

[9] - مددپور، محمد؛ تجليات حكمت معنوي در هنر اسلامي، تهران، انتشارات اميركبير 1374 ص 63

[10] - sophist

[11] - این واژه در زبان عربي به شكل «فيلسوف» درآمد و كلمه ي «فلسفه» از آن گرفته شد.

[12] - طالب زاده، حميد؛ برگرفته از كتاب فلسفه (رشته هاي ادبيات و علوم انساني)، تهران، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران 1386 ص10

[13] - رضاي الهي، محمود؛ فلسفه هنر، تهران، انتشارات صريرقلم 1373

[14] - همان

[15] - صليبا، جميل؛ فرهنگ فلسفي، تر جمه منوچهر صانعي دره بيدي، تهران، انتشارات حكمت 1366 ص 505

 

    154 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دین و مذهب (348)
●   فلسفه هنر (42)
●   هنر دینی (55)
●   هنر و ادبیات (91)

عناوين مرتبط
●  هنر و دین(2) 

دسته
●  

رسته :1

تاريخ ارسال:20/04/1387

تاريخ شمسی نشر:20/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب