باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 190 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فناوري به عنوان آيينه انسان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نقد جامعه شناسي به «شناخت گرايي»


كتاب «ساختار اجتماعي سيستمهاي تكنولوژيك» يكي از بهترين كتابها در معرفي رويكردهاي اجتماعي به فناوري است.

اين كتاب توسط «بيكر»،«هاگس» و«پينچ» تدوين شده است. يكي از مقالات برجسته اين مجموعه مقاله «استيو ولگار» با عنوان «بازسازي انسان و ماشين» است. آنچه مي خوانيد، شرحي بر اين مقاله است.

 
   ● نويسنده: حسين - فرزانه

منبع: روزنامه - قدس

 
 

مطالعات اجتماعي و باورهاي رايج نسبت به فناوري

مطالعات اجتماعي در مورد فناوري، زاييده مطالعات اجتماعي در مورد علم هستند. همان طور كه با رويكرد جامعه شناختي به علم (به مدد طرح كوهن) بسياري از پيش فرضهاي ما در مورد علم مورد خدشه واقع شدند، با مطالعات اجتماعي در مورد فناوري هم باورهاي رايج ما نسبت به فناوري فرو ريختند. با اين پژوهشها، فاصله ميان امر تكنولوژيك و امر جامعه شناختي فرو ريخت و باور به پيشرفت خطي فناوري از بين رفت. در اين منظومه جديد، نه تنها فراورده بلكه فرايند فناوري هم مورد نظر قرار گرفت و خلاصه اينكه مصنوعات به عنوان ساخته هاي اجتماعي پنداشته شدند.

«پينچ» و«بيكر» تلاش كرده اند سياليت موجود در طراحي و تفسير مصنوعات تكنولوژيك را نشان دهند. به نظر آنها، طراحي ها و تفاسير در ميان گروه هاي مختلف اجتماعي متفاوتند، چون جامعه ارزشهاي خود را بر اين طراحي ها تحميل مي كند. در اين ميان، هنگامي كه شاهد ديدگاه هاي متعارضي هستيم، اين امكانهاي اجتماعي است كه تعيين كننده هستند. آنها سعي كرده اند روند اين توافقهاي اجتماعي را در مورد شكل گيري دستاوردهاي تكنولوژيك نشان دهند. پرسش نوشتار حاضر اين است كه چگونه فناوري، فهم ما از كيفيات بنيادين انساني را تغيير مي دهد. در پاسخ به اين سؤال، نوشتار حاضر به موضوع هوش مصنوعي مي پردازد و به نقدهاي جامعه شناختي اخير در مورد شناخت گرايي توجه نشان مي دهد. اين نقدها با مدل عمل انساني كه با شناخت گرايي فرض گرفته مي شود، كلنجار مي روند. اين نقدها همچنين با اين فرض كه موفقيتهاي هوش مصنوعي تأثيري براي فهم عمل انساني داشته باشد، چالش مي كنند.

اين تعارض ميان شناخت گرايان و نقدهاي اجتماعي از آنها، تعارضي ميان دو تعريف از انسان به وجود مي آورد؛ اما مدعاي ولگار اين است كه اين رويكرد جامعه شناسان و تعريفي كه از انسان ارائه مي كنند، در انتها محدوديت زيادي را براي حمله به شناخت گرايان ايجاد مي كند. در ابتدا او به بحث نسبت فناوري و كيفيتهاي ذاتي انساني مي پردازد.

 

فناوري به عنوان آيينه انسان

رشد شگرف فناوري، تمايز ميان آنچه ماشين است و آنچه ماشين نيست، را مطرح مي كند. اين تمايز به ناگزير به سوي اين پرسش كه كيفيات ذاتي آدمي چيست، كشيده مي شود. در مسير رشد فناوري، پيشتازان نظريه پرداز با مسأله باز تعريف آنچه انسان است و آنچه فناوري است، رو به رو شده اند. به تعبير ديگر، فناوري در نقش كاتاليزوري براي باز تعريف انسان عمل كرده است. «ولگا» بحث در مورد هوش مصنوعي را از آخرين چالشهايي مي داند كه در اين زمينه ابراز شده است؛ البته در اينجا تعريفي كه ما از فناوري ارائه مي كنيم نيز در بحث اثري چشمگير دارد. اگر فناوري را يك ابزار مصنوعي در نظر بگيريم تا اينكه آن را مصنوعي تصور كنيم كه مي تواند استدلال كند در قضيه تأثيري شگرف دارد. البته كار هوش مصنوعي گسترش فناوري براي تقليد از كنش و تفكر انساني است. اين امر پرسشهايي را در مورد منحصر به فرد بودن آدمي مطرح كرده است. اگر هوش مصنوعي همه كارهاي فكري انسان را انجام مي دهد، برخي از احساس به عنوان مؤلفه منحصر به فرد آدمي ياد كرده اند.

«شناخت گرايي» و قابليت هوش ماشين

«شناخت گرايي» آموزه اي است كه بر طبق آن، رفتار مي تواند با توجه به حالتهاي ذهني يا شناختي تبيين شود. علوم شناختي هم شكلي خاص از اين شناخت گرايي هستند كه در پي تبيين رفتار بر حسب علوم رايانه هستند. مدعا در اينجا اين است كه مي توان ماشينهاي هوشمندي طراحي كرد و ساخت. هدف در اينجا، ساخت ماشينهايي است كه كارهايي كه يك قابليت شناختي انجام مي دهد، به انجام رسانند. به اين ماشين مشخصاتي چون استدلال كردن، تكليف كردن، دانستن، باور كردن، تصميم گرفتن، ديدن، آموختن، فهميدن و حل مسائل اطلاق مي شوند. ما براي فهم اين رفتارها هم مي توانيم به طرز عمل شناختي و رايانه اي رجوع كنيم. در اين ميان، مفاهيمي مانند عمل، رفتار و اجرا در قلب مناقشه هاي شناخت گرايان و منتقدان اجتماعي آنها قرار دارد.

 

فرضهاي منتقدان شناخت گرايي

منتقدان شناخت گرايي عموماً شناخت گرايان را افرادي مي دانند كه يك رويكرد تقليل گرا اتخاذ كرده اند و سعي دارند رفتار انساني را تا حد پديده هاي فيزيكي وعصب شناختي پايين بياورند. به نظر اين افراد، مشكل شناخت گرايان، خلط ميان حركات ارگانيك غيرارادي با رفتار قصدي انساني است. البته، بيشتر اين منتقدان، دترمينيسم فيزيكي و عصب شناختي را نفي مي كنند، ولي منكر وجود مباني فيزيكي و عصب شناختي براي رفتار انساني نيستند؛ يعني آنها منكر اين نكته هستند كه رفتار انساني به وسيله ساحتهاي فيزيولوژيك و عصب شناختي تعين پذيرند. اين در حالي است كه شناخت گرايان، سيستم عصبي را واسط ميان فرايندهاي فيزيولوژيك و رفتار انساني مي دانند. بنابراين، در اين منظومه، سيستم عصبي مركزي براي فهم صداي يك گوينده، كاري جز رمزبندي و رمزگشايي امواج صوتي و اجراي تحليل رايانه اي ساختار جمله بر عهده ندارد. اين در حالي است كه منتقدان شناخت گرايي تصريح مي كنند، اين امر به معناي خالي كردن سخن از مؤلفه هاي اجتماعي آن است؛ يعني بيان كردن، فهميدن، رد كردن و نقد كردن كه همه مباني جامعه شناختي دارند، به امواجي فرو كاسته شده اند. به نظر اين منتقدان، سيستم عصبي مركزي چيزي بيش از يك قابليت نيست، اما كسي كه اين قابليتها را انجام مي دهد، نه مغز بلكه ذهن و يا به تعبيري «من» است.

 

امر شناختي، اجتماعي است

منتقدان شناخت گرا مانند «كولتر» معتقدند، امر اجتماعي در برابر امر شناختي در نظريه شناخت گرايان كم مورد توجه قرار گرفته است. به نظر اين منتقدان، نظريه شناخت گرا از پر كردن فاصله ميان كنترل مغز بر پيامي كه رمزگشايي شده و شخصي كه مي فهمد، عاجز است. اما انتقادي كه به خود اين منتقدان وارد است، اين است كه آنها صرفاً نقش اندك امر اجتماعي را در توصيف رفتار گوشزد كرده اند، و گرنه خود در اين باب كمتر سخني ايجابي گفته اند. آنها هم تمايز ميان امر اجتماعي و امر شناختي را مي پذيرند و بنابراين حداقل براي رفتارهاي غيرارادي، تبييني جزتبيين شناخت گرايان ندارند. اين در حالي است كه خود اعمال غيرارادي هم به يك بستر مفهومي براي تحليل نياز دارند. البته منتقدان شناخت گرايي در اينجا چيزي براي گفتن ندارند.

 

زبان رفتار

گفتيم كه آنچه رفتار انساني را از رفتار غيرانساني جدا مي كند، براي مناقشه در مورد شناخت گرايي ضروري است. رفتار همچنين واژه اي است كه واژه هاي مشابهي چون عمل، كنش و اجرا را هم با خود دارد. به نظر مي رسد، مناقشه ميان شناخت گرايان و منتقدان آنها با معاني مختلفي از اين مفاهيم صورت مي گيرد. به طور مثال، عمل براي يك جامعه شناس كه تحت تأثير«ويتگنشتاين» است با عملي كه مد نظر يك شناخت گراست، متفاوت است. به تعبير ديگر، تعاريف متعددي از پديده اي كه بايد تبيين شود، وجود دارد. وقتي مي گوييم ماشين فكر مي كند و يا ماشين كسي است كه تصميم مي گيرد، در بيشتر مواقع منظورمان از تصميم گرفتن و فكر كردن، مانند مشابه انساني آنها نيست. در زندگي روزمره، بسياري از ويژگيهاي انساني براي اشيا و بسياري از ويژگيهاي اشيا براي موجودات انساني بدون آنكه مشكلي ايجاد شود، به كار مي روند. اما اين راحتي هميشه بر قرار نيست. بسياري از منتقدان شناخت گرايي معتقدند، رشد هوش مصنوعي به جهت كاربرد دلخواه و بدون دقت مفاهيم انساني براي اشياست.

مفهوم هوش در معرض تفسيرهاي مختلفي قرار دارد و اين در ذات مفاهيمي است كه باز تعريف و باز تفسير مي شوند.

 

نسبت علم و فناوري

اين سياليت براي تعريف و تفسير مفاهيم بر نسبت ميان علم و فناوري هم اثر مي گذارد. يك تفسير در موافقت با ديدگاه منتقدان علوم شناختي وجود دارد كه معتقد است، عمل ماشين يك هدف فني است و نسبتي با اينكه عمل انساني چيست، ندارد. اين تفسير به «هوش مصنوعي نرم» معروف است كه در مقابل «هوش مصنوعي سخت» قرار مي گيرد. طرفداران هوش مصنوعي سخت، نسبتي متقارن ميان علوم شناختي و هوش مصنوعي مي بينند. آنها تصريح مي كنند، هوش مصنوعي نتيجه ضروري نظريه هاي علوم شناختي است. اين در حالي است كه طرفداران هوش مصنوعي نرم مانند منتقدان ديگر هوش مصنوعي، هيچ نسبتي ضروري ميان نظريه شناختي و هوش مصنوعي نمي بينند. به تعبير ديگر، اين دو نوع تلقي نسبت به هوش مصنوعي، بحثي در مورد نسبت علم و فناوري است. طرفداران هوش مصنوعي معتقدند نظريه هاي ذهن در علوم شناختي بر استعاره هاي محاسباتي متكي هستند و همچنين نتيجه علوم شناختي، كارهاي هوش مصنوعي را تأييد مي كنند. به تعبير ديگر، هوش مصنوعي كاربرد نظريه ها در فناوري است. اين در حالي است كه مخالفان اين رويكرد ميان اين دو حوزه شكافي عميق مي بينند و برقراري نسبت ميان اين دو را ناشي از ابهام و سياليت زبان ارزيابي مي كنند. به تعبير ديگر، طرفداران هوش مصنوعي تفاوت ميان رفتار مطابق با قواعد ورفتاري را كه با قواعد هدايت مي شوند، به شمار نمي آورند. مخالفان شناخت گرايي معتقدند، شناخت گرايان اين تمايزها را رعايت نمي كنند.

 

يك ايدئولوژي ديگر

نقدهاي جديد جامعه شناسانه عليه شناخت گرايان تنها به جنبه سلبي اكتفا نمي كنند، بلكه خود يك ايدئولوژي ديگر را پررنگ مي كنند. در اين راه، آنها بسيار از آراي «ويتگنشتاين» استفاده مي كنند. اما آنها به همين اندازه اكتفا نمي كنند و گويي در صدد يك بديل در مقابل آراي شناخت گرايان هستند. اين در حالي است كه ويتگنشتاين از عدم تعين معاني و قواعد براي هر توصيفي سخن مي گويد. بدين دليل روش ويتگنشتاين در اين زمينه، گريبان خود منتقدان شناخت گرايي را هم مي گيرد. منتقدان شناخت گرايي هم سعي مي كنند توصيفاتي متقن از رفتار انساني ارائه كنند. اين در حالي است كه پيش فرضهايي كه آنها در مورد ارائه توصيفات از اعمال انساني دارند، مورد مناقشه هستند. آنها طوري سخن مي گويند گويي با خود، تصويري كه منتقدان شناخت گرايي ارائه مي كنند، مي توان رفتار انساني را برنامه ريزي و كد بندي نمود. به همين دليل، مي توان رويكرد خود آنها را هم يك ايدئولوژي قلمداد كرد.

 

    155 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تكنولوژي (205)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:20/04/1387

تاريخ شمسی نشر:15/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب