بهطور كلي در خصوص مشكلات تحقيقات در كشور مي توان موارد زير را مطرح نمود. البته در اين موارد، به استثنائات هم بايد توجه داشت:
1- فقدان برنامة مشخص در وزارتخانه ها براي خريد از داخل
يكي از دلايلي كه سبب ميشود تحقيقات در كشور جهتدار نباشد و يا از نتيجة آن در صنعت استفاده نشود، به وزارتخانهها مربوط ميشود. اگر وزارتخانهها موظف شوند كه مثلاً تا دو سال آينده محصولي يا مادهاي را كه از خارج وارد ميشود در داخل توليد كنند، مجبور به پيگيري ارتباط با دانشگاه يا مراكز تحقيقاتي ميشوند و از شركتها و متخصصان مربوط جهت رفع مشكل و نياز خود كمك ميگيرند. در اين صورت يك ارتباط كاملاً واقعي پيش خواهد آمد. اما متاسفانه بسياري از مواقع در عمل، عكس اين اتفاق ميافتد؛ يعني اگر سازمانهاي مربوطه بدانند كه يك فردي توانسته مادهاي را توليد نمايد، باز هم مسير خود را براي واردات طي ميكنند چرا كه ساختارها غلط ميباشد.
به عنوان نمونه ما روي پروژة توليد پروتئين افزودني به خوراك دام و طيور با وزارت جهاد، كار مشترك انجام داده و نتايج موفقيتآميزي بدست آمد. اما متأسفانه برنامه اي در جهت بهره برداري از آن وجود نداشت و اين در حالي بود كه هماكنون ساليانه بيش از صد ميليون دلار كنجالة سويا يا پودر ماهي وارد ميشود.
درواقع واسطه گري ها و درآمدهاي كلاني كه سودجويان از اين مسير دارند، مانع توسعة تحقيقات در كشور ميگردد. براي مثال اگر صد ميليون دلار واردات داشته باشيم، 10 درصد آن نصيب واسطه گران مي شود و به اين دليل است كه ماده اي نظير پودر ماهي از شيلي و يا كنجالة سويا از آرژانتين وارد يا كشورهاي ديگر مي شود. اگر هدف برخي مسؤلين اين باشد كه صرفاً نياز روزمره مسكّندار تأمين شود، در اين شرايط آن سودجويان واسطه گر به راحتي كار خودشان را انجام مي دهند. حتي ممكن است در مواردي از توليد يك محصول خاص ممانعت به عمل آيد. يعني اگر بفهمند كه شخصي محصولي را در داخل توليد مي كند و همان محصول از خارج مي آيد، اگر بتوانند يك عيب و ايرادي به محصول داخلي وارد مي كنند.
بنابراين بهدليل فقدان هدف و برنامه، از نتيجة تحقيقات دانشگاهي نيز استفاده قابل توجهي بهعمل نمي آيد. بهعنوان نمونه در زمينة استخراج مس با روش فروشويي زيستي (bioleachin) تحقيقاتي داشته ايم كه بهثمر رسيده است، ليكن شركتهاي مربوطه جهت بهرهبرداري از نتايج، جدي نيستند.
2- فقدان تجربة كافي در امر تحقيقات
به لحاظ اينكه تجربة طولانيمدت در امور تحقيقاتي در كشور نيست، آن بسترهاي لازم براي رشد هر چه بيشتر فراهم نشده است. يعني ارتباط صحيح بين دانشگاه و مراكز تحقيقاتي و صنايع خيلي تعريفشده نيست.
قبل از انقلاب تحقيقات در كشور وجود نداشت. خوشبختانه بعد از انقلاب تحقيقات شروع شد؛ هر چند سازمان يافته نيست و كارهاي تكراري زيادي انجام مي شود. مسئولين و دولتمردان بايد براي اينكه تحقيقات به يك نظام و سازماندهي مشخص برسد، برنامهريزي كنند. البته ديكتة نانوشته غلط ندارد و قطعاً ممكن است در اين برنامه مشكلاتي هم به وجود بيايد كه بايد به مرور آنها را رفع نمود.
3- فقدان صبر و حوصله در امر تحقيقات
اين كه گفته شود دانشگاه در انجام پروژه هاي صنعتي خيلي موفق نبوده است و بنابراين اعتماد صنايع را نسبت به خود از دست داده است درست نيست. اصلا در تمام دنيا تعدادي از كارها به نتيجة مطلوب نمي رسد. يعني اين طبيعت پروژه ها است كه گاهي موفق و گاهي ناموفق است. ممكن است در ايران كارهايي كه به نتيجه نرسيده اند بيشتر باشد اما بايد تلاش نمود كه اين را به حداقل ممكن رساند. در تحقيقات هر چقدر هزينه شود، اسراف نمي باشد و بايد صبر و تحمل داشت.
متأسفانه ديدگاه تنگ نظرانه اي وجود دارد كه معتقد است بايد هر كار تحقيقاتي به يك فرايند تحقيقات صنعتي منجر شود يا كاربردي خاص داشته باشد. اينكه شركت هاي بزرگ دنيا ميلياردها دلار خرج مي كنند و ده سال بعد نتيجة آن را مي گيرند، دقيقاً به اين دليل است كه آنها يك ديدگاه بهتري نسبت به قضيه دارند. همين بيوتكنولوژي را اگر در نظر بگيريم، به هيچ وجه در ابتدا سودآور نبود؛ هم چنانكه امروزه براي آنها نانوتكنولوژي سودي ندارد ولي دستاوردهاي آن در درازمدت مشخص مي شود و به تدريج روند صنعتي شدن آن شكل مي گيرد و آن زمان كه يك كشور دانش فني و بومي را در آن زمينه داشت در دنيا موفق خواهد شد.
بنابراين بخش صنعت نبايد انتظار داشته باشد كه وقتي قرارداد پروژه اي را با يك محقق بست، حتماً با اجراي پروژه مورد نظر تمام مشكلش حل شود و حتماً محصول مورد نظر توليد شود. بلكه گاهي اوقات كار طول مي كشد چرا كه به دست آوردن دانش فني آسان نيست و به زمان و حوصله و اعتقاد نياز دارد.
4- همكاري ضعيف بين محققين
همكاري لازم بين محققين نسبت به كشورهاي پيشرفته كمتر است. اين مورد جزء مشكلات فرهنگي كشور است. به عنوان مثال دليل اينكه افرادي كه در يك دانشگاه و در يك رشته تحصيل مي كنند و يا در يك زمينه فعال هستند در كنار يكديگر قرار نمي گيرند تا مشكلات را با هم حل نمايند، گاهي به دليل عدم اعتماد افراد نسبت به يكديگر است كه اين به امنيت شغلي يا اقتصادي آنها مربوط مي شود. يعني افراد ممكن است نگران شوند كه مثلاً اگر شخص ديگري در آن پروژه سهيم باشد منافع او به خطر بيفتد.
در مواردي نيز عدم تمركز محققين روي تحقيقات و چندشغلي بودن و پرداختن به كارهاي غيرعلمي باعث اين ضعف همكاري مي گردد و سبب مي شود كه فضا يك فضاي ناسالم تحقيقاتي گردد. چرا كه فرد مجبور است چند جا كار كند، در فلان شركت يا كارخانه كار كند و در عين حال به دانشگاه هم برود و نيز حق التدريس هم داشته باشد. در نتيجه خيلي اوقات بخاطر تأمين معاش فرصتي به وجود نمي آيد كه محققين دور هم بنشينند. محقق امروزي در ايران به جاي اينكه 8 ساعت تحقيق داشته باشد، شايد 14 يا 16 ساعت كارهاي متنوعي انجام مي دهد كه ممكن است 2 درصد آن هم تحقيقات نباشد و اين خود به دليل فقدان انسجام لازم مي باشد.
من با اساتيد مربوط به رشتة بيوتكنولوژي در دانشگاهها آشنا هستم و هيچ مشكل شخصي هم بين ما وجود ندارد اما در طي يك سال حتي يك جلسه هم دور هم نيستيم تا در مورد اين رشته و يا تحقيقات بيوتكنولوژي در كشور صحبت كنيم و دليل آن برمي گردد به اينكه كه اولاً ضرورتي احساس نميشود و ثانياً هر كس به اندازة كافي درگير كار خود است كه به فكر تبادل نظر نباشد. البته گاهي اوقات يكسري مسائل پيشپاافتاده مانع از همكاري دقيق افراد ميشود.
در پايان ذكر اين نكته نيز لازم است كه نبايد هميشه جزء را ملاك قرار داد و آنرا به كل تعميم داد بلكه برعكس بايد كل را مورد توجه قرار داد و راجع به آن بحث كرد. يعني اگر جائي ضعف يا مشكلي داشت نبايد همهكس و يا همهجا را داراي آن مشكل خاص دانست و حتي در مواردي هم كه در اكثر افراد نقاط نقصي ديده ميشود نبايد بهطور مطلق به آن نگاه كرد و از كارهاي انجام شده چشم پوشي كرد.
به هر حال مدام از مشكلات دم زدن و اينكه كمبود داريم و يا نمي توانيم كاري انجام دهيم كار درستي نيست و به عبارت ديگر نبايد هميشه قسمت خالي ليوان را ببينيم.