باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 179 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
انگيزشهاي كليدي در توسعه علمي و پژوهشگري
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


توسعه علمي وپژوهشگري از موضوعاتي است كه در عرصه هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، اخلاقي و… مورد توجه بوده كه هم شرع و هم عرف نظر مثبتي به آن داشته است و به آن توصيه شده است. بطوري كه در قرآن مجيد مكرر به برتري اهل علم و درجات آنها اشاره شده است.

اينك كه نهضت توليد علم، جنبش نرم افزاري وآزاد انديشي از سوي رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي مطرح شده است، فرصت را غنيمت شمرده ومقاله اي با عنوان «انگيزش هاي كليدي در توسعه علمي و پژوهشگري» تهيه شده است، كه در يك مقدمه و چهار فصل به شرح ذيل تنظيم شده است:

فصل اول ـ انگيزشهاي توسعه علمي وپژوهشگري مبتني بر تعاريف، ضرورتها و موانع: كه ابتدا تعاريفي از انگيزش، توسعه وپژوهشگري شده است و در بحث بعدي به ضرورت واهميت توسعه علمي وپژوهشگري از جمله عمل تحقيق و فوايد كار پژوهشگر وضرورت توسعه علمي و پژوهشي و در نهايت به موانع و مشكلات اين كار پرداخته است.

فصل دوم ـ مروري بر تاريخچه ديدگاههاي توسعه: در اين فصل ديدگاهها به دو بخش تقسيم بندي شده است:

1ـ ديدگاهاي متقدم در باره توسعه ـ كه از نظر زماني حدوداً تا جنگ جهاني دوم را شامل مي شود و آن بدين صورت بود كه تغييرات سريع و شديد جوامع اروپايي در قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي، ابتدا توجه فلاسفه و مورخاني چون (سن سيمون) و (بوكل) و نخستين جامعه شناسان مانند ( كنت، ماركس و اسپنسر) را جلب كرد وآنگاه مفهوم توسعه در حوزه علم اقتصاد توسط «آدام اسميت» مطرح شد و پس از آن مفاهيمي چون آزادي، دموكراسي و …مطرح گرديد.

2ـ ديدگاههاي متأخردرباره توسعه ـ كه پس از جنگ جهاني دوم تا كنون را شامل مي شود و شامل نظريه هايي مانند 1ـ رشد 2ـ ماركسيستي 3ـ وابستگي و ساير ديدگاهها كه حداقل به سه ارزش اصلي مانند:معاش زندگي، اعتماد به نفس و آزاديهاي حق انتخاب به عنوان پايه فكري و رهنمود عملي اشاره شده است.

فصل سوم ـ گذري بر انگيزش هاي توسعه در تاريخ معاصر ايران: در اين فصل به سير تاريخي ايرانيان به تمدن غربي اشاره شده است كه ابتدا مهمترين طرق آشنايي جامعه ايراني با تمدن غربي ( 1ـ اعزام دانشجو 2ـ تلاشهاي درباريان و نخبگان سياسي 3ـ تجار و مهاجرين ايراني 4ـ ديپلماتها) را از نظر گذرانيده و پس از آن به جريانهاي فكري – سياسي و مواضع آنها اشاره شده است كه آنها عبارتند از: 1 - تحصيل كردگان و روشنفكران غرب گرا، 2 - روشنفكران و تحصيل كرده هاي اصلاح طلب، 3 - جريان نخبگان مذهبي – سنتي و 4 - جريان علما و روشنفكران ديني احياگر و اصلاح گرا كه اين گروه از افكار حضرت امام خميني (ره) متأثر بودند.

فصل چهارم – ضرورت هاي اساسي در توسعه پژوهشگري: در اين فصل ابتدا صفات و ويژگي هاي پژوهشگر را از نظر ذهني، فكري، رواني، علمي، استنباطي، اخلاقي، ايماني و داوري مورد بررسي قرار داده است و آنگاه به ضرورت هاي اساسي در تحقيق از نظر علمي و جنبه مكتب شناسي پرداخته و در بحث بعدي به دامنه ضرورت ها از نظر اجتماعي، اخلاقي و ديدگاه اسلام باستناد آيات و روايات نگريسته است. پس از آن ضرورت پژوهشگري در اين زمان را با نگرش به اصولي كه در توسعه پژوهشگري مؤثرند بر شمرده و به اهداف و مقاصد پژوهشگران از نظر كلي، شخصي، علمي و فرهنگي، اجتماعي و معنوي نظر داشته است و در نهايت به معرفي انگيزشهاي كليدي و اساسي در توسعه پژوهشگري به عنوان پيشنهادهاي عملي و كاربردي پرداخته است.

 
   ● نويسنده: محمد علی - مجرب / فاطمه - معتمدي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از مجموعه مقالات همايش نهضت توليد علم، جنبش نرم افزاري و آزاد انديشي دانشگاه آزاد اسلامي، واحد مشهد

 
 

توجه به علم و پيشرفت علمي در جهان امروز امري ضروري و اجتناب ناپذير است، امروزه اقتصاد مبتني بر علم در برنامه توسعه به عنوان پديده جديد در مناسبات جهاني متجلي شده است و با توجه به ديدگاه برخي نظريه پردازاني كه دنيا را به مثابه دهكده جهاني تصور كرده و مجهز شدن به علم و فن آوري را لازمه زندگي در اين دهكده دانسته اند، توجه به علم و مشاركت در توليد، عرضه و فن آوري آن از هر امر ديگري ضروري تر است، و در آينده اي نه چندان دور ثروت و دارايي ملت ها و جوامع بر همين اساس سنجيده خواهد شد.

پژوهشگري نيز در راستاي توسعه علمي و فن آوري و كشف و ارائه راه حلهايي در جهت رفع مشكلات مختلف جامعه كنوني از جمله ضروريات جهان كنوني به ويژه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران كه روزي مشعل دار علم و دانش در جهان محسوب مي شدوبسياري از علوم متأثر از علوم اين سرزمين عزيز بوده است، محسوب مي شود، چرا كه همين نوآوري واجتهاد علمي راه رسيدن به تكامل وپيشرفت را براي جوامع انساني هموار مي سازد.

جامعه شناسان به جامعه اي كه رو به جلو نباشد و به آنچه كه دارد قانع باشد، جامعه اي ايستا (static) يا به عبارت ديگري جامعه اي رو به زوال و نابودي و مرده مي گويند، وبه جامعه اي كه هميشه در حال پيشرفت است و افق هاي آينده اي روشن را با توسعه و نوآوري وپژوهشگري سر لوحه كارهايش قرار داده است، جامعه پويا(dynamic) يا زنده مي گويند.

البته براي رسيدن به چنين جامعه پويا بايد مشكلات و موانع زيادي را در سايه سعي و تلاش خستگي ناپذير و با صبر و حوصله كه از ويژگيهاي پژوهشگري است، پشت سرنهاد واينك كه به ابتكار وپيشنهاد رهبر فرزانه انقلاب چنين نهضت وجهاد علمي پيش روي ما ايرانيان بويژه اساتيد حوزه ودانشگاه قرار گرفته است و در جهت پاسخ مثبت به اين پيشنهاد يعني نهضت توسعه علمي وپژوهشگري براي رسيدن به اهداف چشم اندازهاي بيست ساله اين نظام، بايد با جديت در اين راه گام نهاد كه ان شاء الله هم رضاي خالق و هم رضاي مخلوق را در پي خواهد داشت، كه اين موجز در جهت همين اهداف نگاشته شده است.

 

فصل اول: انگيزشهاي توسعه علمي و پژوهشگري مبتني بر تعاريف، ضرورتها و موانع

 

الف - معنا و مفهوم واژه ها

 

1 - معناي انگيزش: انگيزش اسم مصدر از كلمه «انگيختن» است، و در لغت به تحريك كردن، ترغيب نمودن و به هيجان در آوردن براي انجام كاري معنا شده است. 1

 

اما انگيزش در اصطلاح به آن دسته علل و حوادثي گفته مي شود كه فرد را به هدفي مشخص و واقعه اي نزديك كند و به عبارت ديگر انگيزش همان مبدأ و مدخلي است كه سبب ظهور و بروز حادثه و واقعه اي مي شود كه در اين بحث محركهايي براي امر پژوهشگري و توسعه علمي است.

 

2 - معناي توسعه: توسعه مصدر عربي است و در لغت به معناي فراخي و وسعت آمده است. 2

اما در اصطلاح به مجموعه شيوه ها، روشها و مكانيزمهاي نظري و عملي گفته مي شود كه با توجه موانع سر راه و مشكلات كاري در عرصه هاي مختلف زندگي به انجام و فعلي نمودن آن عمل راههاي گوناگوني نشان دهد، كه در اين مبحث توسعه به معناي ارائه برنامه هاي اصولي و ماندگار در امر توليد علم و آسان نمودن كار پژوهشگري و ترغيب به انجام پژوهش اطلاق شده است.

 

3 - پژوهشگر كيست؟ بي ترديد فرق است بين دانشمند و محقق، زيرا عالم و دانشمند گنجينه و دنيايي از علوم و آگاهي ها را در ذهن دارد. ولي معلوم نيست آن اطلاعات و آگاهي ها به طور منظم در ذهن او قرار داشته باشد. او همچون كسي است كه بر سر خرمنهاي متعددي حاضر شده و از هر كدام مشتي و يا خرواري گرد آورده و در ذهن خود ذخيره كرده است، جاي اين پديده هاي متنوع در انبار ذهن كاملاً روشن و معلوم نيست و بيرون كشيدن از آن انبار چندان كار ساده اي نمي باشد.

در حاليكه پژوهشگر همه آن اطلاعات و آگاهي ها را حساب شده و از روي نظم جمع آوري كرده و در انبار ذهن ريخته است. هرگاه نيازي بدانها داشته باشد، حتي در تاريكي ها هم مي تواند دست دراز كرده و هر چيزي را از جاي خود بيرون بكشد. او در سايه تلاش و فعاليت علمي مي كوشد پرده از روي اسرار بردارد و آنها را متجلي و آشكار كند. يك پژوهشگر قادر به درك روابط علت و معلولي امور است. اظهار نظرش صائب، انديشه اش به حقيقت نزديكتر است و شايد چنين ويژگيهايي در يك عالم نباشد، بنابراين كار پژوهشگر به جهات مختلفي از كار يك عالم و دانشمند با ارزش تر است.

 

ب - ضرورت و اهميت توسعه علمي و پژوهشگري

از آنجائيكه خداوند آدمي را براي تكامل آفريده است و تفاوت او با ديگر حيوانات در همين امور است، زيرا كنجكاوي در حيوانات اگر وجود داشته باشد صورت غريزي دارد و دامنه اش محدود است ولي در انسان غير از غريزه نقش اكتساب و تفكر در امور هم در جهت دهي و تقويت آن مؤثر است و دامنه اش نيز وسيع تر و حتي نامحدود است.

 

1 - عمل تحقيق: عمل تحقيق و پژوهش و ماهيت آن فعاليتي است پي گير و تلاشي مداوم براي استخراج حقيقت از لابلاي حق و باطل و صواب و ناصواب و به عبارت ساده تر عمل پژوهشگر نوعي تفتيش و موشكافي براي آشكار ساختن حقيقت و پرده برداري از مجهولات است، و چون انسان فطرتاً موجودي كمال جو است لذا كنجكاوي او نيز مي تواند در راستاي فطرت او باشد.

كار پژوهشي در واقع تلاشي است براي كشف روابط علت و معلولي و شناخت علمي يك مسأله، بنابراين اقدام به چنين عملي ارزنده و مقدس است از آن باب است كه زمينه ساز نجات فكرها از تطاول و هرز روي و سببي براي رهايي از خطرات و آسيب هاست و اين سود اندكي نيست كه از پژوهش حاصل مي شود.

 

2 - فوايد كار پژوهشگر: انسان ميل به كنجكاوي و يافتن راه حل هايي براي رسيدن به تكامل دارد، مي خواهد امور را بشناسد، اسرار را كشف كند، از مجهولات پرده بردارد و اين امر از دوران خردسالي در كودك پديدار مي شود.

او مي خواهد در يابد كه چرا فلان مسأله چنين است؟ چه عواملي در ساختن و پديد آوردن امري دخالت دارند؟ فلان شيء از چه عناصري درست شده است؟ فلان پديده طي چه مراحلي و يا به چه عللي حادث گرديده است؟ و …

اين كار و تلاش روح آدمي را اقناع مي كند و پس از دستيابي به آن خواسته ها يا به عبارت ديگر به آن حقيقت، آدمي آرامشي را در خود مي يابد و روز بعد و ايام بعد اين كار درباره مسأله اي ديگر آغاز مي گردد و ذهن را به فعاليت و تلاش جديد مي خواند و فايده كار ديگر پژوهشگر نظريه پردازي است كه كار بسيار ارزشمندي است.

 

3 - ضرورت توسعه علمي و پژوهشي: چون اين بحث در پي يافتن انگيزش هاي كليدي و محرك ها و ترغيب هاي كار ساز در توليد علم و به عبارت ساده تر دنبال نوسازي فكري و انديشمندي است و با فطرت آدمي كاملاً سازگاري دارد و او را به سوي تكامل نزديك تر مي كند، در نتيجه اين موضوع مي تواند از موضوعات ارزشمند و بسيار ضروري براي انسان بويژه فرهيختگان و انديشمندان حوزه و دانشگاه، خاصه امروزه در راستاي عمل به رهنمودهاي مقام معظم رهبري در جهت ارتقاء سطح دانش و توليد علم و انجام تحقيقات بنيادي در رسيدن به اين هدف باشد.

 

4 - موانع و مشكلات: توجه به اين مطلب نيز خالي از لطف نيست كه پانهادن در اين نهضت علمي و يافتن محركها و هيجاناتي براي توليد علم وارائه تفكرات و نظرات جديد از جنبه هاي مختلف، آنقدرها هم ساده نيست بلكه بسيار هم مشكل است، زيرا ما در جهاني زندگي مي كنيم كه مملو از عناصر انساني و مسائل و مشكلات، پيچيده رواني، ‌عاطفي، فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، ديني، آموزشي است و ملاحظه عميق نمودها و فرايندها، از وراي معضلات و مبهمات، ‌گذر از حالات مختلف عاطفي، اخلاقي، انفعالي و رفتارهاي مقطعي و عبور از جريانات مشكل زا و موانع كاري چندان آسان نيست.

در وصول به اين مهم عزمي استوار و اساس و پايه اي قوي از استدلال مي خواهد كه با هنر پژوهشگري همراه گردد.

 

فصل دوم: مروري بر تاريخچه ديدگاههاي توسعه

اين نكته از دير باز روشن بوده است كه جوامع بشري همواره دستخوش تغيير و تحول بوده اند. از همين رو فرق بين جوامع ايستا (static) و پويا (dynamic) از نوع درجه خاصي است. بدين معني كه در عين حال كه دگرگوني در بعضي جوامع و در برخي از دوره ها سريعتر است و همه جوامع در حال دگرگوني هستند. 3 جامعه هاي پر تغيير اصطلاحاً «جامعه پويا» يا «جامعه متغيير» و جامعه هاي بسيار كم تغيير، «جامعه ايستا» يا «جامعه ساكن» ناميده مي شوند. 4 مفاهيم توسعه كه در ادبيات مربوطه، مترادف تلقي شده اند، 5 نيز در چارچوب تغييرات اجتماعي، به عنوان يك مفهوم فراگير مورد طرح و بررسي قرار گرفته اند. 6

بر اين اساس ما در صدد آن هستيم كه مروري گذرا برتاريخچه ديدگاههاي توسعه و ادبيات حاكم بر اين موضوع را به شرح زير مورد بررسي قرار دهيم:

 

1 - ديدگاههاي متقدم درباره توسعه

اين ديدگاهها از نظر زماني حدوداً تا جنگ جهاني دوم را شامل مي شود و آن بدين صورت بود كه تغييرات سريع و شديد جوامع اروپايي در قرن هيجدهم و نوزدهم ميلادي، ابتدا توجه فلاسفه و مورخان را به خود جلب كرد. 7 و تأثير آثار آنان در نويسندگان بعدي نظير «سن سيمون» ‌و «بوكل» و نخستين جامعه شناسان، (كنت، ماركس، اسپنسر)موجب حاكم شدن يك برداشت تاريخي و تكاملي از جامعه شناسي و انسان شناسي و نهايتاً تغييرات اجتماعي گرديد. بطوري كه اكثر جامعه شناسان قرن نوزدهم، هر يك به نحوي اين ديدگاه را در آراء و نظرات خود منعكس كردند.

مفهوم تكامل اجتماعي به عنوان مفهوم كليدي در بحث تغييرات اجتماعي مستقيماً‌ از نظرياتتكاملي زيستي كه در قرن نوزدهم نفوذ فلسفه تاريخ را بر جامعه شناسي تقويت مي كرد، گرفته شد. 8 «اسپنسر» با تشبيه جامعه به ارگانيسم موجود زنده، روند تحولات جامعه را از ساده به پيچيده تفسير كرد. «كنت» بر جوامع ايستا و پويا تأكيد ورزيد، «ماركس» به عبور جوامع از مراحلي كه شيوه هاي متفاوت توليد كه تعيين كننده نوع آنهاست پافشرد و «ماكس وبر» روند عقلاني شدن فزاينده جوامع جديد را ويژگي اصلي و عمده آنها به شمار آورد.

«دوركيم» با طرح تقسيم كار و روابط اجتماعي تحول جوامع از جوامع با همبستگي مكانيكي به جوامع داراي همبستگي ارگانيكي را مبناي تغيير وتفسير خود از روند تغييرات اجتماعي قرار داد. 9

در قرن نوزدهم پس از آنكه نخستين بار، مفهوم توسعه در حوزه علم اقتصاد توسط «‌آدام اسميت» در كتاب «‌ثروت ملل» ‌در قرن هيجدهم مطرح گرديد. 10 توسعه به عنوان مفهومي برگرفته شده از تغييرات اجتماعي و از زاويه تغيير شكل جامعه «روستايي» يعني گروهي و كشاورزي به جامعه «شهري» يعني خردگرا و قرار دادي مورد توجه جامعه شناسان قرار گرفته و «‌فرديناندتونيس» ‌آلماني از روابط اجتماعي مبتني بر پيوستگيهاي سنتي ( اجتماع) و پيوستگيهاي قرار دادي مبتني بر روابط منطقي جامعه society سخن گفت و هم وطن او «جورج زمل» موضوع جوامع شهري و جوامع روستايي را مطرح ساخت. 11

با اين حال مفهوم توسعه به معني خاص و به عنوان مفهومي اخص از مفهوم عام تغييرات اجتماعي ( همان طور كه قبلاً آمد) ابتدا در حوزه علم اقتصاد و توسط «آدام اسميت» به كار رفت. و ابتدا اين مفهوم توسعه اقتصادي را مدنظر داشت. به نظر آقاي دكتر حسين عظيمي خلاصه كشف «اسميت» در اين جمله خلاصه مي شود: «‌پي گيري نفع شخصي در شرايط رقابت كامل باعث تحرك توليد و ثروتمند شدن جامعه از طريق گسترش ابداع و نوآوري فني مي شود.» 12

اين الگو با مفاهيم اجتماعي، سياسي ديگري چون آزادي، ‌دموكراسي و.. به صورت يك مدل همه جانبه اجتماعي، ‌اقتصادي كلاسيك تا دهه هاي نخستين قرن بيستم و مبناي عمل جوامع غربي بود. برجسته ترين منتقد الگوي كلاسيك توسعه «ماركس» ، و پيروانش بودند كه با طرح تضادهاي دروني اين الگو، با استفاده از مفهوم ارزش اضافي ناشي از شيوه توليد سرمايه داري، و مبارزه طبقاتي، سقوط آن را مختوم و اين نوع توسعه را غير ممكن دانستند.

«ماركس» با عنوان كردن مراحل تحول پنجگانه اجتماعي معروف خود، و اينكه قوانين اقتصادي موجب تحول بوده و شكل بنديهاي متنوع روابط اجتماعي، سياسي را در جامعه مشخص مي كند و قانون روابط توليد و نيروهاي مولد و … الگوي ماركسيستي توسعه را پي ريزي كرد. علاوه بر انتقادات «ماركس» و پيروانش پس از جنگ جهاني اول، به دليل بروز برخي از رويدادهاي اقتصادي اجتماعي مانند انقلاب بلشويك در روسيه، به قدرت رسيدن فاشيسم در اروپا، ركود بزرگ سال 1930 و … الگوي كلاسيك توسعه ضربه ديد.

افزون بر تحولات فوق، عدم كارآيي مثبت نظريه اقتصاد ازاد مبتني بر رقابت «آدام اسميت» در رابطه با نفع عمومي جامعه از طريق عملكرد دست نامرئي، كه طبق آن مي بايد همه تلاشهاي فردي مبتني بر نفع شخص، در نهايت نفع جامعه را به دنبال داشته باشد موجب گرديد مسائل و مشكلات اجتماعي – اقتصادي حادي مانند تبديل رقابت هاي فردي به رقابت هاي انحصاري، شكاف طبقاتي، ثروت اقليت و فقر اكثريت، بيكاري وسيع، ابزار نارضايي روز افزون، هم توسط سرمايه داران كه از رقابت هاي انحصاري آسيب مي ديدند و هم توسط كارگران، طرح خواستهاي رفاهي و … در جوامع پيشرفته به وجود آيد. 14

سرمايه داري غرب به منظور چاره جويي براي حل اين مشكلات، بويژه كه ممكن بود براساس پيش بيني «ماركس» آن مشكلات منجر به انقلاب سوسياليستي گردد، دست به يك سري اقدامات اصلاحي زد. اين اقدامها با تجديد نظر در اصول اقتصاد كلاسيك، و طرح نظريه لزوم دخالت دولت توسط «‌كينز» ‌نظريه اشتغال كامل و.. منجر به پيدايي اقتصاد نو كلاسيك و سپس با اقداماتي نظير ايجاد نظام تأمين اجتماعي براي كارگران، تعيين حداقل دستمزد، تقليل ساعات كار، اجازه فعاليت به اتحاديه هاي كارگري، انعقاد قرار دادهاي دست جمعي كار، براي ممانعت از رقابت فردي در حوزه عرضه نيروي كار و … دولت رفاه بنيان نهاده شد.

بدينسان جامعه صنعتي غرب يك سير تاريخي را در حوزه اقتصاد توسعه از مرحله اقتصاد آزاد مبتني بر رقابت، انباشت سرمايه، عدم دخالت دولت و اولويت رشد توليد و … را تا دولت رفاه طي كرد. علي رغم اين اصلاحات، رشد توليد همچنان هدف اصلي توسعه، معادل توسعه اقتصادي بود. و اين اقدامات را نيز مي توان، در واقع معطوف به رفع موانع اجتماعي و سياسي آنها دانست.

 

2 - ديدگاههاي متأخر درباره توسعه

تاقبل از اين دوره (پس از جنگ جهاني دوم)، نظريات مربوط به تغييرات اجتماعي و نهايتاً توسعه و نوسازي بيشتر ناظر به توصيف و تبيين علل و چگونگي تغييرات و تحولات جوامع اروپايي (توسعه يافته) در خلال انقلاب صنعتي بود. پس از جنگ بين الملل دوم و استقلال اكثر كشورهاي مستعمره مباحث توسعه به طور جدي و در سطحي گسترده مطرح شد. سه عامل بيش از ساير عوامل سبب طرح اين مبحث در چنان سطحي گرديد.

عامل اول اينكه، اقتصاد دانان و جامعه شناسان غربي تصور مي كردند كشورهاي تازه استقلال يافته براي جبران عقب ماندگي خويش احساسي كه پس از استقلال و با مقايسه كشورهاي غربي و كشورهاي تازه استقلال يافته به نخبگان دست داده بود راه غرب را خواهند رفت.

عامل دوم آنكه‌، انديشمندان و نخبگان كشورهاي تازه مستقل با اشعار به فاصله و شكاف عميق جوامع خود با جوامع غربي نوعي تصور تقدم و برتري نسبت به جوامع پيشرفته غربي داشتند كه موجب مي گرديد نظرات راهنماي آنان را براي پيشرفت به عنوان راه حلهاي راه گشا تلقي كند و در صدد اجراي آن بر آيند. 15 زيرا نخبگان، كه اينك در جوامع استقلال يافته به قدرت رسيده بودند عمدتاً تربيت شده نظام آموزشي كشورهاي پيشرفته بودند و نظامي اجتماعي، اقتصادي اين كشورها. براي آنان در حكم «مرجعي» بود كه الگوي آرماني يك جامعه پيشرفته، صنعتي و توسعه يافته را پيش روي آنان قرار مي داد. استقلال انتظارهاي زيادي را نيز در مردم اين جوامع در جهت رفاه و توسعه برانگيخته بود، كه پاسخ هاي فوري را از سوي نخبگان طلب مي كرد و خاستگاه اين انتظارها نيز مقايسه جامعه عقب مانده مستعمره با جامعه پيشرفته بود.

عامل سوم عبارت بود از رقابت ناشي از جنگ سرد كه پس از جنگ دوم جهاني بين غرب بويژه آمريكا و شوروي سابق در جريان بود و هر يك درصدد گسترش حوزه نفوذ خود از طريق تحت تأثير قرار دادن نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي كشورهاي استقلال يافته با الگوهاي توسعه مورد نظر خود بود.

در چنين فضايي ديدگاهها و نظرات چندي توسط دانشمندان و نويسندگان علوم اقتصادي – اجتماعي با توجه به حل مشكلات و مسائل كشورهايي كه به آنها جهان سوم نام نهاده اند، ابراز گرديد، كه عمده ترين اين ديدگاهها و نظرات عبارتند از:

 

1 - 2 - نظريه رشد

اولين تلاشهاي فكري در اين زمينه توسعه را معادل رشد اقتصادي مي دانست. رشد اقتصادي مفهومي كمي است كه با شاخص در آمد ملي يا توليد ملي تعريف مي شود. اين ديدگاه بر تراكم سرمايه به عنوان مهمترين عامل رشد اقتصادي در كنار ساير عوامل توليد چون نيروي انساني، منابع طبيعي و … تأكيد مي كند. بخش اعظم ادبيات توسعه مربوط به دهه نخستن پس از پايان جنگ دوم جهاني با هدف قرار دادن رشد اقتصادي به تشريح و تبيين علل و عوامل رشد پرداختند. 16

نماينده اين نظريه شخصي نيست مگر «سينگر» اقتصاد دان مشهور انگليسي كه اين نظريه را به صورت زير مطرح نموده است:

«نكته اصلي آن است كه يك دايره شيطاني فقر مهم و بنيادي در وابستگي بين توليد، فقر و تشكيل سرمايه وجود دارد. در صورتي كه حجم توليد كوچك باشد، منطقاً در آمد به صورت ضعيفي جريان خواهد يافت. بدين ترتيب امكان پس انداز در سطح هاي تضعيف شده و به دليل انباشت سرمايه ناچيز، حجم توليد نيز محدود خواهد شد.» 17

در چارچوب ديدگاه رشد، الگوهاي متفاوتي نيز ارائه گرديد كه متضمن چگونگي دستيابي به رشد مؤثر بودند، مانند «رشد متوازن balanced growth» ‌كه توسط «راگنار نركس» ‌مطرح شد. 18

در مقابل اين نظريه يا مدل رشد متوازن، اقتصاد دانان ديگر از جمله «آلبرت او. هيرشمن» كه «رشد نامتوازن unbalanced growth» ‌را به عنوان الگويي مناسب براي تسريع رشد مد نظر قرار دادند. 19

 

2 - 2 - نظريه ماركسيستي

اين نظريه با انتقاد «ماركس» از نظام سرمايه داري و الگوي كلاسيك توسعه شكل گرفت. ماركس با طرح تضادهاي دروني نظام سرمايه داري، سقوط آن را حتمي دانست و ظهور نظام سوسياليستي را پس از آن پيش بيني كرد.

در اين نظريه براي رسيدن به توسعه بايد از جامعه فئودالي يا جامعه اي با شيوه توليد غير سرمايه داري گذشت و به جامعه سرمايه داري و سپس به مرحله سوسياليسم و كمونيسم رسيد.

 

3 - 2 - نظريه وابستگي

اين ديدگاه با الهام از تفكر ماركسيستي، بويژه نظريه امپرياليسم و با انتقاد از نظريه نوسازي كه صرفاً بر عوامل داخلي توسعه نيافتگي تأكيد مي كند، شكل گرفته است. 20

نظريه امپرياليسم آنگونه كه «هابسون» ‌و سپس «لنين» بيان كرده اند، ناظر به چگونگي فايق آمدن سرمايه داري بر بحرانهاي خويش است. هابسون استدلال مي كند كه به علت پايين بودن دستمزدها، كشورهاي سرمايه داري با «تقاضاي مؤثر ناكافي insufficient effective Demand» روبرو هستند و در نتيجه سرمايه داران ناچارند براي كالاهاي خود به بازارهاي خارجي رو بياورند( مرحله صدور كالا). لنين نيز با طرح موضوع نرخ كاهش يابنده سود در كشورهاي مركزي، همزمان با گشايش بازارهاي مستعمرات، سرمايه گذاري سود آورتر در خارج را راه حل سرمايه داري مي داند. ( مرحله صدور سرمايه) ويژگي مهم در برخورد «لنين» به مسئله امپرياليسم اين است كه وي امپرياليسم را به عنوان رابطه اي ميان دو كشور يا دو اقتصاد مطرح نمي كند، بلكه آن را مرحله اي در توسعه سرمايه داري در نظر مي گيرد.

البته اين ديدگاه با پنج مشخصه معين مي گردد:

1 - حاكميت انحصارها

2 - حاكميت سرمايه هاي مالي

3 - صدور سرمايه ( به جاي صدور كالا)

4 - شكل گيري انحصارات جهاني

5 - تقسيم جهاني بين قدرتهاي امپرياليستي مختلف

نظريه هاي نخستين مربوط به امپرياليسم، به آن روي سكه امپرياليسم، يعني آثار و نتايج سرمايه گذاري خارج بر كشورها و اقتصادهاي پيرامون جهان سوم نمي پرداخت. توجه اندك به عمل آمده نيز نتايج مثبتي را بر اين سرمايه گذاري ها متصور بود. اما تجربه دهه هاي چهل، پنجاه و شصت قرن حاضر نشان داد، آثار و نتايج سرمايه گذاري هاي خارجي منفي بوده است. 21

 

4 - 2 - ساير ديدگاههاي توسعه

بررسي همه ديدگاهها و نظرات مربوط به توسعه نه در خور اين موجز است و نه اينجانب به همه آن نظرات احاطه دارم، زيرا تعدد و تنوع ديدگاهها از يك سو و نزديك بودن ديدگاهها به هم از سوي ديگر اين كار را با مشكل مواجه مي سازد. علاوه بر اين همه ديدگاهها و نظرات را كه اقتصاد دانان يا جامعه شناسان و ساير علماي علوم انساني ذكر كرده اند در قالب يك نظريه شامل و فراگير نمي توان جاي داد. بلكه عمده اين ديدگاهها هر يكي از وجهي به توسعه نگاه كرده اند. و يا هر يك عاملي خاص را به طور برجسته به عنوان عامل اصلي توسعه ذكر كرده اند، بدون آنكه به همه جوانب و زواياي موضوع در قالب يك تئوري بپردازند.

از اين رو با توجه به مشكل بودن بحث و همچنين چون اين نوشته بنا به اختصار است، در اين بخش صرفاً‌ نگاهي تند و گذرا داريم به ديدگاههايي كه به نحوي به توسعه پرداخته اند. يكي از اين ديدگاهها، نظرات صاحب نظراني است كه به جاي عوامل ساختي – اجتماعي و يا عوامل اقتصادي، تأكيد بر عوامل فردي و روانشناختي نموده اند. گرچه عوامل روانشناختي از ديد ساير صاحب نظران نيز به كلي ناديده گرفته نشده است، ولي وجه تمايز ديدگاه فوق كه آن را نظريه روانشناختي مي توان ناميد، از ساير ديدگاهها در تأكيدي است كه صرفاً بر عوامل فردي دارد.

از جمله مشهورترين افراد اين ديدگاه مي توان از «مك كله لند» و «هگن» نام برد. مك كله لند، عامل توسعه را «ويروس ذهني» ‌انگيزه پيشرفت (كه به انگليسي آن را با علامت اختصاري N. ACH مخفف need for achivement يا نياز به پيشرفت، نشان مي دهد) مي داند. 22

هگن نيز نظريه خود را در كتابي به نام «درباره تئوري تحول اجتماعي» بيان مي كند. به نظر هگن عدم تحول در جوامع سنتي معلول ايجاد شخصيت استبدادي در افراد است. بروز اين شخصيت استبدادي در افراد معلول شيوه تربيت خشك و اطاعت آميز افراد دركودكي است. او معتقد است براي در هم شكستن اين قالب لازم است كه احساس احتياج به موفقيت در يك گروه تلقين شود. 23

 

جمع بندي و نتيجه گيري از نظرات توسعه

همانگونه كه آمد، اولاً مفهوم توسعه در علوم اجتماعي و اقتصادي در بردارنده معاني و مفاهيم گوناگوني است. «عمده اين تنوع تعاريف، به وجود نظرگاههاي تئوريكي گوناگون مربوط مي شود» زيرا هر يك با ارائه تعبيري خاص و با نگاه از منظري ويژه، بيانگر بخشي از واقعيت هستند و نه همه آن.

ثانياً اغلب ديدگاهها ونظريات توسعه، مستقيم و يا غير مستقيم، از مقايسه جوامع جديد ( توسعه يافته) و جوامع توسعه نيافته يا در حال توسعه شكل گرفته اند.

نظريه رشد اقتصادي، با توجه به چگونگي و عوامل رشد اقتصادي درجوامع توسعه يافته، به ارائه طريق براي رشد اقتصادي كشورهاي توسعه نيافته يا درحال توسعه پرداختند.

نظريه ماركسيستي چگونگي تحول جوامع توسعه يافته سرمايه داري از مراحل پيشين به مرحله سرمايه داري و سپس از آن مرحله به مرحله سوسياليسم و كمونيسم را مد نظر قرار داده است.

نظريه وابستگي نيز با الهام از تفكر ماركسيستي، به ويژه نظريه امپرياليسم و با انتقاد از نظريه نوسازي كه صرفاً بر عوامل داخلي توسعه نيافتگي تأكيد مي كند، شكل گرفته است.

ساير ديدگاههاي جديد برداشت تازه اي از توسعه را در دهه هاي 80 و 90 ميلادي، براساس همان ديدگاه نوسازي ارائه مي دهد و در انتقاد به ديدگاههاي پيش گفته، پديد آمده اند. در اين ديدگاهها به حداقل سه ارزش اصلي به عنوان پايه فكري و رهنمود عملي اشاره شده است، اين ارزشها عبارتند از:

1 - معاش زندگي 2 - اعتماد به نفس (self esteam) 3 - آزادي حق انتخاب. 25

با رويكرد جديد در نظر گاههاي توسعه و توجه به نهادهاي جهان سوم، لزوم ملحوظ قرار دادن ويژگيهاي خاص اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي هر كشور. در استفاده از راهبردهاي توسعه مورد تأكيد قرار گرفته است. و توسعه «مناسب» يا توسعه «الگوي بومي» منطبق بر ويژگيهاي هر كشور و جامعه، مورد تبليغ و تشويق واقع شده است. 26

 

فصل سوم: گذري بر انگيزش هاي توسعه در تاريخ معاصر ايران

دستاوردهاي تمدن جديد اروپايي از حدود دو قرن پيش، به طرق مختلف، به جوامع اسلامي، از جمله ايران راه يافته است. با راهيابي اين دستاوردها جامعه ايراني در طريقي كه امروز به آن نوسازي«modernization» گفته مي شود گام نهاد.

بدين منظور برخي از ارزشها، ايده ها، نهادها و ابزارهاي تازه براي نوسازي و توسعه اقتباس گرديده و هدف آن ايجاد و امور اداري نو، ارتش نو، يك حكومت مركزي، سيستم مالياتي نو، آموزش و پرورش نو، وسايل حمل و نقل و … بود. سير نوسازي در كشور ما آهسته بود، زيرا شرايط لازم زماني، حتي براساس مدل اروپايي آن هنوز آمادگي كافي را نداشت. 27

از سوي ديگر سير نوسازي نمي توانست به طور كامل متوقف شود، زيرا جنبشهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي در بسياري از نقاط جهان آغاز شده بود و ايران با موقعيت خاص جغرافيايي، سياسي و اقتصادي خود نمي توانست در انزوا بماند. 28 در اينجا نگاهي مجمل و تاريخي به سير رويكرد ايرانيان به تمدن غربي خالي از لطف نيست:

 

1 - مهمترين طرق آشنايي جامعه ايراني با تمدن غربي

از آنجا كه هدف اين بررسي معطوف به مواضع و افكار در برخورد با نوسازي و توسعه، و به عبارت ديگر چگونگي آشنايي جامعه ايراني با پديده هاي جديد است و نه مطالعه روند و چگونگي نوسازي در ايران، لذا به جاي پرداختن به چگونگي فرآيند توسعه و نوآوري، صرفاً به جريانهاي فكري عمده كشور از آغاز تا امروز، و مواضع آنان در قبال توسعه مي پردازيم.

پيش از ورود به بحث مواضع جريانهاي فكري، به برخي از مهمترين طرق اشنايي جامعه ايراني با تمدن جديد، يا به طور مشخص تر، طرق راهيابي دستاوردهاي مذكور و مجاري تماس ما با غرب اشاره مي كنيم:

 

1 - 1 - اعزام دانشجو

پس از شكست ايران در جنگهاي ايران و روس، عباس ميرزا با همكاري ميرزا ابوالقاسم قائم مقام به اين نتيجه رسيدند كه براي مقابله با روسيه و ديگر متجاوزان احتمالي و بهره گيري از پيشرفت هاي غربي به منظور بازسازي و نوسازي توان دفاعي كشور از طريق جذب تكنولوژي جديد، تعدادي دانشجو به فرنگ اعزام نمايند. اين دانشجويان پس از بازگشت به كشور برخي از وجوه جامعه جديد را نيز انتقال دادند.

يكي از اين افراد، ميرزا صالح شيرازي بود كه با كنجكاوي شرح سفر خود را به رشته تحرير در آورد. 29 سفرنامه كهن ترين اثر فارسي پيرامون فرهنگ مشروطه در غرب بود.

 

2 - 1 - تلاشهاي درباريان و نخبگان سياسي

اين دسته از طريق مسافرت به كشورهاي اروپايي و غير اروپايي، نظير عثماني، مصر و هند، كه پيشتر از ايران از تمدن غربي متأثر شده بودند، با پديده هاي تازه و جلوه هايي از تمدن جديد آشنا شدند و باشگفتي در صدد انتقال آن به ايران برآمدند.

از جمله عمده ترين اين افراد مي توان از ميرزا تقي خان امير كبير نام برد، كه با تأسيس «دارالفنون» و رواج آموزش زبانهاي خارجي و علوم جديد در آن، گامي در جهت توسعه و نوسازي آموزش برداشت.

فرد مؤثر ديگر ميرزا حسن خان اعتماد السلطنه بود كه همراه سايرين به ترجمه متون ياد شده پرداخت. 30

 

3 - 1 - تجار و مهاجرين ايراني

تجارت همواره به عنوان يكي از مهمترين عوامل اشاعه فرهنگهاي ديگران به داخل ايران عمل كرده است و هنوز همچنين است.

از سوي ديگر در نيمه دوم قرن نوزدهم و بعد از آن، ايرانيان مهاجر در ممالك مذكور شاهد تحولات فكري و اجتماعي آن جوامع بودند و تأثيراتي را كه از مشاهدات خويش گرفته بودند با خود به درون جامعه ايراني آوردند.

بر اين مهاجران مي توان هزاران ايراني ديگر را كه با انگيزه كاريابي به روسيه بويژه نواحي قفقاز و تفليس رفته بودند و از افكار و آراء گروههاي روسي تأثير مي پذيرفتند افزود. از اين گروه عده اي به ليبراليسم متمايل شدند و عده اي تحت تأثير آراء سوسيال دمكراسي قرار گرفتند، در نتيجه هر دو گروه تلقي تازه اي از سياست و حكومت كه با نوع رايج آن در جامعه ايراني تفاوت داشت پيدا كرده بودند. 31

 

4 - 1 - ديپلماتها

اين گروه يكي از مهمترين مجاري ورود ايده هاي جديد، از آن جمله مشروطه خواهي، قانون طلبي و … به ايران محسوب مي شوند، مهمترين آنها عبارتند از:

 

 - ميرزا حسين خان سپهسالار

وي مشاغل متعددي در نظام سياسي كشور را عهده دار شد كه از آن جمله كنسول ايران در بمبئي (1266ق)، كنسول ايران در تفليس (1269 ق)، سفيرايران در استانبول (1287 ق) بود و در سال 1288 به مقام صدارت عظمي منصوب گرديد. او از حوزه عثماني متأثر بود.

 

 - ميرزا ملكم خان ناظم الدوله

او در پاريس آموزش ديد و وزير مختار ايران در لندن بود ( 1290 ق)، وي به دليل تحصيل در فرانسه زير نفوذ مستقيم آراء انديشمندان عصر روشنگري قرار گرفت.

 

 - ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزي

وي كاردار ايران در پاريس (1283 ق) بود و در طول اقامتش در پاريس از تفكرات قانون خواهي و مشروطه طلبي حوزه فرهنگي – سياسي فرانسه متأثر گرديد. 32

 

5 - 1 - سفرا، سياحان و مستشاران غربي

اين گروه كه از زمان صفويه آمدو شد به ايران را به طور مؤثر آغاز كردند، به سهم خود در انتقال فرهنگ و تمدن جديد مؤثر افتادند. 33

 

2 - جريانهاي فكري – سياسي و مواضع آنان

اين جريانها در زمينه اي از تضادها شكل گرفتند. اين جريانها و مواضع آنان در واقع بازتاب همان تضادها‌در مقام نظر، ذهن و سپس عمل و رفتار سياسي – اجتماعي بوده است و هر گروه و دسته سياسي – فكري بسته به اينكه جانب كدام طرف تضاد برخورد كرده و يا چه راهي براي حل آنها پيشنهاد نموده است موضع خود را به طور عملي و نظري بيان كرده اند، كه ذيلاً به عمده ترين آنها اشاره مي كنيم:

 

1 - 2 - تحصيل كردگان و روشنفكران غرب گرا

جريان روشنفكري در ايران از ابتداي قرن 19 م. و با آغاز ارتباطات گسترده با غرب، شكل گرفت و به خصوص در دوره ناصري رشد يافت و از مشروطه به اين سو به طور جدي وارد صحنه سياست ايران شد.

تحليل جريان روشنفكري ايران در هر دوره تاريخي به بررسي جداگانه اي نياز دارد. در اين جا به تحليلي مختصر از روشنفكري ايران در قرن 19 م. و اوايل قرن 20 م بسنده مي شود.

اولين ايرانيان فرنگ ديده به غرب با آميزه اي از حيرت و حسرت نگريسته و در مقابل پيشرفتهاي غرب، انگشت حيرت به دهان گزيدند. اينان نتوانستند شناخت دقيق و بنيادين از مباني نظري توسعه و رشد تمدن غربي داشته باشند و به سرعت مبهوت و مجذوب تمدن Diplomats غربي شده تن به تقليد از ظواهر فرهنگ غربي دادند. اغلب اينان جذب سازمانهاي فراماسونري شده34، ‌و يا در دستگاه دولت ايران در خدمت اهداف و منافع دولت هاي بيگانه، به خصوص انگليس قرار گرفتند. ميرزا صالح شيرازي و ميرزا ابوالحسن خان ايلچي دو نمونه بارز اين گروه به شمار مي آيند.

روشنفكران ايراني در اين دوره هيچ گاه نتوانستند مباني توسعه غرب و همچنين راه هاي حل بحران عقب ماندگي در ايران را بشناسند و در بهترين صورت، تنها ناقلان خوبي براي انديشه هاي غربي محسوب مي شدند. بسياري از آنان نيز جز تقليد از ظواهر فرهنگ غربي و اداهاي اروپايي كار ديگري نمي دانستند و همين ها بودند كه انتقادات زيادي را عليه خود بر مي انگيختند. 35

از جمله اين گروه مي توان به افرادي چون: آخوندزاده، تقي زاده و … اشاره كرد. تندروي بعضي از اين روشنفكران بعد از پيروزي اوليه انقلاب مشروطيت، از عوامل اصلي ايجاد شكاف در ميان نيروهاي انقلابي بود. طرح شعارهاي ضد اسلامي و توهين به مقدسات اسلامي توسط گروهي از روشنفكران در روزنامه ها، بسياري از علما و مذهبيون را نسبت به سرنوشت مشروطه نگران كرد. مهمترين گلايه شيخ فضل الله نوري از مشروطه خواهان رواج جوالحاد و بي ديني و توهين به مقدسات بود.

بطوري كه مرحوم دكتر علي شريعتي مي گويد: «اولين كاري كه روشنفكر در جامعه اسلامي و جامعه شرقي كرد، مبارزه با مذهب بود.» 36

روشنفكران و تحصيل كردگان غرب گرا داراي چندين ضعف و يا به عبارت بهتر داراي مشكلاتي بودند، كه به طور خلاصه مي توان گفت مشكلات وضعف هاي آنها از اين قرار بود:

1 - خوش باورانه و بدون توجه به مباني فكري و اجتماعي مدرنيسم، مفاهيم و انديشه هاي غربي را در ايران مطرح مي كردند، 2 - تقليد كوركورانه از غرب را داشتند، 3 - اعتماد زيادي به استعمار داشتند، 4 - بي اعتنايي به سنت ها و مذهب در جامعه ايراني از مشكلات ديگر آنها بود، ‌5 - از بزرگترين ضعفها و مشكلات آنها در جامعه ايران، فقدان پايگاه مردمي بوده است.

 

2 - 2 - روشنفكران و تحصيل كرده هاي اصلاح طلب

اين گروه بيشتر كساني هستند كه آوازه پيشرفت غرب و دستاوردهاي تمدن جديد، ذهن و عاطفه شان را به خود مشغول داشته است، اما به هر حال، بعضاً‌تعلق خاطري نيز به اسلام و سنت هاي جامعه خود دارند و در ميان آنان افرادي يافت مي شوند كه از نظر فردي به اسلام معتقدند و تا حدي به تعاليم آن پايبندند، ولي در عين حال براي غرب، بويژه در صحنه حيات اجتماعي، حقانيت و اصالت بيشتري قايل هستند، و مي كوشند تا به گونه اي اسلام را با محك و ميزاني كه از غرب به عاريت گرفته اند بيازمايند. اين جريان، دين را از سياست جدا مي دانند و براي ديانت در حوزه عمل فردي نفوذ و تسري قايل است.

برخي ديگر از افراد اين گروه شايد در ضمير خويش به اسلام معتقد نباشند، ولي براي بهره گيري از قدرت بسيج اسلام و دست كم برنيانگيختن حساسيت توده مردم، مي كوشند آراء و نظرات خود را با رعايت جانب احتياط، و يا حتي با اصطلاحات ديني و مذهبي بيان نمايند. 37

برخي از چهره هاي مهم اين جريان عبارتند از:

 

 - ميرزا عبدالرحيم طالب اف ( 1250 - 1329 ق)

او آزاد انديشي است كه در عرصه تجارت، مخالف سياست درهاي باز«open door» بود و مي گويد: «امتعه خارجي را بايكوت نكنيم، ولي دستكم در خريد اشياء غير لازم خارجي امساك به خرج دهيم، ثروت ملي را به كار اندازيم، شركت ها و صنايع جديد توليدي در داخل تأسيس نمائيم. تجار علم تجارت بياموزند و همه اش حمال فرنگيها نباشند. دولت مردان بايد براي پيشرفت اقتصاد ملي، كارخانه ها بر پادارند و برنامه ها تنظيم و اجرا كنند، چونان شخص بزرگوار، شهيد راه وطن، اميركبير.» 38

او مي كوشيد تعارضهاي سنت و تجدد را به گونه اي منطقي و معقول رفع نمايد. او بيشترين دلبستگي و اهتمام را به قانون و نظم و نسق قانوني داشت و سعي زيادي كرد تا التزام به قانون داشتن مملكت را نه تنها مغاير شرع و ديانت ندانند بلكه آن را مقوم و تقويت كننده ديانت و شريعت به حساب آورند. 39

محقق معاصر مرحوم عبدالهادي حائري، طالب اف را شخصي معتقد به خدا و عامل به دستورات اسلام مي دانست و از او به نيكي ياد مي كند. 40

 

 - ميرزا تقي خان اميركبير

دولتمرد برجسته زمان قاجار، از عناصر مهم وابسته به اين جريان است. اين مرد بزرگ هيچگاه در مقابل زرق و برق در بارهاي استعماري و تمدن آنها مبهوت و در نتيجه مقهور آن نشد و همواره جانب استقلال را نگه داشت.

امير كبير در بين اين جريان، هم در موضع عمل و هم در موضع جانبداري از استقلال، ‌شاخص ترين فرد است، او جانش را نيز بر سر اصلاح خواهي مستعدانه اش نهاد.

 

 - ميرزا يعقوب خان

وي در سال 1290 قمري طي نوشته اي فرهنگ اسلامي را قابل جمع با دستاورهاي جديد دانش، فنون و تجارب غربي مي داند و پيشرفت اجتماعي ايران را از راه ميانه و متعادل «تطبيق مناسبت هاي قديم با مقتضيات جديد» ميسر دانسته است، ‌به طوري كه «نه در ترك همه قرارهاي قديم عجله ضرور است و نه در اختيار همه قرار هاي جديد، شتاب روا.» 41

 

 - ابوطالب بهبهاني

او نيز در كتاب «‌منهاج العلي» (1294 ق) ضمن فراخوان به اقتباس از اروپا و تشكيل حكومت قانوني و مشروطه به آميختن دستاوردهاي نو با فرهنگ خودي و حفظ ويژگيهاي فرهنگي خويش، مثل پوشيدگي زنان تأكيد كرده است. 42

 

 - ميرزا يوسف خان مستشار الدوله

او توسعه و اصلاح ايران را در گرو يك كلمه مي دانست و آن «وضع و اجراي قانون به سبك جديد و با اقتباس از غرب» بود. ولي همان گونه كه از كتابش «يك كلمه» بر مي آيد، همه جا مي كوشيد اين خواسته را با تطبيق به وضع ايران و سنت هاي ملي و اسلامي بيان كند. از همين رو است كه در توسعه و تجدد به ارتباط با علماي دين و اخذ فتوا و مجوز براي برنامه هاي جديد توسعه و راهسازي و تأمين راه آهن و … متوسل شد. 43

 

3 - 2 - جريان نخبگان مذهبي –سنتي

اين جريان نقطه مقابل جريان اول است، آنها با داعيه دفاع از اسلام و خلوص آن در مقابل پديده هاي جديد، راه نفي كامل را در پيش گرفتند و بر آن پاي فشردند. البته همه اين گروه چنين موضعي نداشتند، چرا كه بسياري از آنان به جاي پرداختن به مسائل سياسي و اجتماعي در كنار درس و مدرسه، به درس و تدريس درحوزه هاي علمي خود مشغول بودند و در قبال تحولات اجتماعي يا موضعي نداشتند، يا دست كم ابراز نكردند. اين جريان ديده خود را بر روي واقعيت بست45 و با هر آنچه تازه، خارجي و غربي بود به مخالفت برخاست.

استاد شهيد مطهري ضمن انتقاد از اين جريان، با عنوان كردن «عوامزدگي» به مثابه يكي از آفات روحانيت، حادثه اي را نقل مي كند. 46 كه به خوبي مبين تأثير عوام بر مواضع و برخي عملكردهاي روحانيت است. اين دسته از روحانيون بدون ملحوظ داشتن زمان و مكان 47 و يا به قول استاد شهيد مطهري، ناموس خلقت (تحول و پيشرفت)همگام با توده مردم عوام، كه دلبسته گذشته هستند، با همه پديده هاي تازه، اصلاحات و … مقابله كردند. 48

 

4 - 2 - جريان علما و روشنفكران ديني احياگر و اصلاح گرا

اين جريان از سويي تغييرات اجتماعي و تحولات علمي و تكنيكي جديد را به رسميت مي شناخت و از سوي ديگر آميزه هاي ديگر ناشي از اغراض سياسي، مادي و ضد دين را كه همراه و به نام علم و پيشرفت درصدد ورود و فتح جامعه ايراني بود مد نظر داشت. از اين رو، به لحاظ اجتناب ناپذيري تغييرات و پيشرفت، آن را مي پذيرفت، اما مشوب بودن اين تغييرات و پيشرفت و راههاي اشاعه آنها در جامعه، به اغراض پيش گفته از يك سو و تعهد آنان به اسلام از سوي ديگر آنان را واداشت تا به نقادي و گزينش و انتخاب دست بزنند. اين گروه هم درك تاريخي نسبت به تحولات و شرايط اجتماعي داشت و هم دچار خوش بينيهاي ساده لوحانه نبود كه هرايده، پديده، نهاد يا ابزاري را تحت عنوان تبليغاتي «نو» بپذيرد و نسبت به هويت، استقلال و سنتها و ديانت بي تفاوت باشد. در يك جمله مي توان گفت موضع اين جريان در قبال تمدن جديد و دستاوردهاي آن موضعي پذيرا، نقاد و انتخاب كننده بود و نوع مقابله آن با وجوه منفي و غير ديني يا ضد هويت و استقلال آن، مبارزه منطقي، فكري و همراه با روشن بيني بود.

به تعبير يكي از انديشمندان اسلامي، اين جريان هم توانايي دين را مي خواهند، يعني اينكه پاسخگويي مسائل و حل كننده مشكلات و نه گريزان از رويارويي با مسائل، هم در عين حال ناب بودن و خلوص آن را. 49

يكي از وجوه تمايز بين نخبگان سنتي – مذهبي و اين گروه از علما و روشنفكران ديني، جمع بين خلوص و توانايي ديانت است. عالم سنتي – مذهبي به ساير پديده ها و مسائل كاري ندارد، به خلوص مي انديشد، اما عالم ديني احيا گرو اصلاح گرا در صدد جمع كردن بين خلوص وتوانايي ديانت است كه كاري است ظريف.

نخستين فردي كه بنا به شواهد تاريخي مربوط به دوران معاصر، مي توان انديشه هاي او را هم نقطه عطف و هم نقطه شروع جدي اين جريان فكري – سياسي دانست، سيد جمال الدين اسد آبادي است. 50

به طور فشرده دردهايي كه سيد جمال در جامعه اسلامي تشخيص داده بود عبارتند از: استبداد حكام، ‌جهالت و بي خبري توده مسلمان، عقب ماندگي از كاروان علم و تمدن (جديد)، نفوذ عقايد خرافي در انديشه مسلمانان، دور افتادن آنها از اسلام نخستين، جدايي و تفرقه ميان مسلمانان از طريق اختلافات مذهبي يا غير مذهبي و نفوذ استعمار غربي.

ساير علمايي كه پس از او تا حدي هم تحت تأثير او، همين موضع و برخورد را در سطحي محدود تر از خود بروز دادند عبارتند از علماي ديني درگير انقلاب مشروطيت مانند: مرحوم آيت الله نائيني 51. مرحوم آخوند ملاكاظم خراساني، ملا عبدالله مازندراني 52، سيد محمد طباطبايي، سيد عبداله بهبهاني 53.