اسلام به عنوان دينى تمدنساز، مانند بسيارى از تمدنهاى ديگر، افت و خيزهاى متعددى را پشت سر گذارده است. بنابراين اگر بخواهيم از فرايندى كه فرهنگ و تمدن اسلامى از قرن اول تا هفتم قمرى طى نموده بحث نماييم، مىتوانيم سه مقطع مهم را شناسايى كنيم:
در مقطع اول، پس از دورهى گذر، و فتوحات گسترده، شاهد اخذ علوم از ملل مختلف (هندى، ايرانى، مصرى و...) هستيم. شيوهى اصلى در اين راه، ترجمهى كتب مختلف به زبان عربى مىباشد و اوج اين مقطع، قرن سوم قمرى مىباشد. بنا به گفتهى كرومبى:
در اين زمان تقريباً ترجمهى همهى متون يونانى كه بعدها در دسترس جهان باختر قرار گرفت، به عربى موجود بود.2
در مقطع دوم - عصر زرّين تمدن اسلامى - ما شاهد تكامل و توسعهى علوم و معارف قديم، توسط انديشمندان اسلامى هستيم. در اين مرحله انديشمندان مسلمان، نبوغ و انديشههاى خلّاق خود را در جهت تصحيح و توسعهى علوم گذشته و هم چنين ايجاد علوم جديد، به كار بردند و ما شاهد تولد علوم اسلامى به معناى خاص كلمه مىباشيم.3 اوج اين مقطع قرن چهارم و پنجم قمرى مىباشد. در واقع آن چه مسلمانان را شايستهى تحسين و تكريم مىكند، ورود آنان به مرحلهى نوآورى و سعى در ابتكار، خلاقيت، تركيب و بازسازى و در نهايت تعميق و گسترش علومى اس ت كه در مرحلهى ترجمه و اقتباس به دست آورده بودند.
مقطع سوم - دورهى ركود علمى و عقلىِ فرهنگ و تمدن اسلامى - حدوداً از اواخر قرن پنجم قمرى آغاز مىگردد. در اين دوره هر چند علوم عقلى در جهان اسلام به دلايل مختلف رو به انحطاط مىگذارد، 4 اما تمدن اسلامى به واسطهى دستاوردهاى قرون پيشين هم چنان نسبت به تمدن هاى ديگر، قوت و غناى بيشترى دارد و به همين دليل مورد توجه اروپاييان قرار مىگيرد و آنان به انتقال فرهنگ و علوم اسلامى از راههاى گوناگون اقدام مىنمايند. اوج اين مقطع را در قرن پنجم و ششم قمرى (دوازدهم و سيزدهم ميلادى) شاهد هستيم. يكى از راههاى اصلى ا ين انتقال، ترجمهى كتب مسلمانان به زبانهاى اروپايى مىباشد.
در اين دوره اروپا با پشت سر گذاشتن نيمهى اول قرون وسطى و استقرار نظم و قانون، تا حدودى امنيت و آرامش لازم را جهت اشتغال و كار علمى پيدا نمود. كليسا در استقرار اين نظم، نقش بزرگى داشت.5 از سوى ديگر نيز به واسطهى افزايش حجم داد و ستد بين شرق و غرب، و به تَبَع آن رشد شهرهاى بازرگانى مستقل، زمينه جهت رشد انديشه و عقلِ غربى، كه از قرنها پيش متروك مانده بود، فراهم شد. عوامل فوق در كنار تماس اروپا با جهان اسلام موجب بيدارى و هوشيارى اروپاييان گرديد.
تلاش جدى اروپاييان از ابتداى قرن دوازدهم ميلادى به بعد براى كسب علوم مختلف مسلمانان، موجب گرديد تا «رنسانس قرن دوازدهم»6 ايجاد و در پى آن، قرن بعدى (قرن سيزدهم) به «قرن دانشگاهها» معروف گردد.7
در اين زمان براى انديشمندان اروپايى كه آرزو داشتند تا پيكرهى دانش را در جهان مسيحيتِ لاتينى وسعت بخشند، روشن شد كه برايشان هيچ راهى بهتر از برقرار كردن ارتباط با فرهنگهايى كه از لحاظ فكرى متعالىتر هستند، نيست. اين فرهنگ متعالى كه در درون آن سنتهاى چ شمگيرِ فلسفى، دينى و تفكر علمى پرورده شده بود و از خاورميانه تا شمال آفريقا و تا اسپانيا اقتدار داشت، همان فرهنگ و تمدن اسلامى بود.
نگاه محققين غربى به فرهنگ و تمدن اسلامى
به دنبال نهضت ترجمهى متون مسلمانان در اروپا «عصر انتقال و مصالحه»8 چنان تحول و تغييراتى در حيات فكرى و نگرشى متفكران اروپا به وجود آمد كه اسقف اكستر در سال 1287 ميلادى قرن خويش را «مدرنى تمپورس» (اعصار جديد) نام نهاد.9
متأسفانه، به دليل برداشتهاى نادرست در طى صدها سال نقش فرهنگ و تمدن اسلامى در تحولات فكرى و علمى اروپا از سوى نويسندگان غربى ناديده گرفته شده است. به طورى كه اكثر مؤلفين تاريخ علوم، بىدرنگ پس از تشريح تمدنهاى عتيق به ويژه علوم يونانى به عصر رنسانس و ب يدارى اروپا مىپردازند و در اين ميان نقش اسلام را در توسعه و تكامل علوم، مورد توجه قرار نمىدهند.10
پارهاى از محققان نيز كه به نقش اسلام توجه نمودهاند، به آن به عنوان حلقهى اتصال و واسطهى اروپاى متمدن با دانش كهن يونانى، نگاه كرده و مدعى هستند كه كار عمدهى مسلمانان ترجمه و حفظ علوم يونانى و انتقال آن به اروپا بوده است. چنان كه فيزيكدان، فيلسوف و مورخ مشهور پيردوئم مىنويسد:
علمى به اسم علم عربى وجود ندارد. مردان دانشمند و فرزانهى كيش محمدى، هميشه كم و بيش شاگردان باوفاى يونانيان بودهاند، اما خودشان عارى از هرگونه اصالت و خلاقيت هستند.11
پس از او پىير روسو نيز در اين مورد مىنويسد:
پس اگر نقش دانشمندان عرب به طور كلى ايجاد علم نبوده است، اين افتخار براى آنها باقى مىماند كه بهترين اكتشافات كشورهاى دست نشانده را جمعآورى كردند و به ما انتقال دادند.12
حتى نويسندگان متأخر نيز با وجود برشمردن برخى از دستاوردهاى علمىِ مسلمانان، در نهايت با جملاتى چون «آنها در عرصهى انديشه، سهمى انقلابى ندارند»13 و «اعراب در اين زمينه (نجوم) چيز تازهاى بر نوشتههاى يونانى اضافه نكردند»14 و...، سعى در ناچيز جلوه دادن دس تاوردهاى علمى مسلمانان مىنمايند.
اين در حالى است كه انديشه و فرهنگ اسلامى، افق وسيعترى را فرا مىگيرد و «پروردن ميراث يونانى» تنها يكى از مراحل تكامل و تطور فكر و انديشهى اسلامى مىباشد؛15 و سهم مسلمانان در تكوين فرهنگ و تمدن بشرى نه تنها كمتر از يونانيان نيست بلكه در بسيارى موارد بي شتر نيز مىباشد. در اين ميان نويسندگانى نيز بودهاند كه با تعمق در علوم اسلامى، بر نقش و تأثيرات مهم آن در تحولات فكرى و علمى اروپا تأكيد كردهاند. به عنوان نمونه، ماكس ميرهوف مىنويسد:
علوم عرب (مسلمانان) مانند ماه تابانى تاريكترين شبهاى اروپايى قرون وسطى را منور ساخت و چون علوم جديد ظاهر گشت ماه بىرنگ شد، ولى همان ماه بود كه ما را در شبهاى تار، هدايت كرد و تا به اينجا رسانيد و مىتوانيم بگوييم كه هنوز هم تابش آن با ماست.16
در ادامه اين مقاله با روشن ساختن گستردگى نهضت ترجمهى متون مسلمانان در اروپا، كه همزمان با نبردهاى باز پسگيرى reconquest اندلس در سدهى يازدهم ميلادى آغاز، و در طى يك قرن به اوج خود رسيد و تأثيرات گستردهى اين متون در بيدارى و حركتِ فرهنگى و علمى ار وپا، ميزان وامدارى اروپا به فرهنگ و تمدن اسلامى بيشتر آشكار گشته و به درستى سخن «گوستاولوبون» كه مسلمانان را در طى مدت ششصد سال، استاد اروپا معرفى مىكند پى خواهيم برد.17
ترجمهى كتب علمى مسلمانان در اروپا
اصولاً ترجمه در موقعيتى صورت مىگيرد كه جامعه از حالت ابتدايى و ركود خود خارج شده و حركت خود را به سوى ترقى و تكامل آغاز كرده باشد. اين مرحلهاى بود كه اروپا از اواخر قرن يازدهم ميلادى بنا به علل گوناگونى چون: ايجاد امنيت نسبى، توسعهى تجارت، رشد ش هرها و از همه مهمتر آشنايى با جهان اسلام وارد آن گرديد. در چنين وضعيتى، انديشمندان اروپايى براى غنى كردن فرهنگ و تمدن خود، چارهاى جز توسل به تمدنهاى پيشرفتهتر و غنىتر نديدند. بدين منظور آنها ابتدا عقايد، انديشهها و علوم مختلف را از زبانهاى گوناگون كه مهمترين آنها زبان عربى بود به زبان لاتين - زبان علمى اروپا در اين زمان - باز گرداندند.
چنان كه قديمىترين ترجمههايى كه از زبان عربى به لاتين صورت گرفته، مربوط به قرن دهم ميلادى مىباشد. اين ترجمهها در زمينهى رياضيات و اسطرلاب بوده و در اسپانيا صورت گرفته است.18 هر چند قبل از قرن دوازدهم ميلادى ترجمهى كتب مسلمانان از زبان عربى به زبان لاتين به صورت پراكنده و موردى، وجود داشته است؛ اما آن چه تحت عنوان نهضت ترجمهى متون مسلمانان در اروپا شهرت يافته محدودهى زمانى قرون دوازدهم و سيزدهم ميلادى را در بر مىگيرد. چرا كه در اين دوره كتب مسلمانان در سطحى وسيع و به طور برنامهريزى شده از زبان عربى به زبان لاتين برگردانده شد.
در ابتدا هدف از ترجمهى كتب مسلمانان، علاوه بر آشنايى با ميراث گذشتگان و انتقال علوم، اين بود كه با ترجمهى افكار و انديشههاى مسلمانان و آشنايى با آن، بتوانند پاسخهاى مناسبى در رد آنها ارائه كنند. چنان كه ترجمهى قرآن به زبان لاتين در اواسط قرن دوازده م ميلادى به همين منظور صورت گرفت؛ اما به تدريج با آشنايى بيشترِ انديشمندان اروپايى با پيشرفتهاى شگرف مسلمانان در علوم گوناگون، و عطش بيش از پيش انديشمندان اروپايى براى كسب علوم مسلمانان، بيشتر شاهد انگيزههاى صرفاً علمى هستيم.
زمنيههاى فعاليت مترجمان بنابر نياز جوامع اروپايى، بيشتر علوم طبيعى و تجربى (پزشكى، فيزيك، نجوم، كيميا و...) و علوم نظرى (حساب و هندسه) بود؛ لذا اولين آثارى كه از عربى ترجمه شد، در همين زمينهها بود. ترجمهى آثار فلسفى با تأخير زمانى زيادى آغاز شد و او لين ترجمه آثار فلسفى در قرن سيزدهم انجام گرفت. علت اين تأخير را مىتوان روىگردانى انديشمندان اين عصر از مباحث نظرىِ فلسفه و حكمت الهى كه مدتها در كليساها بدان پرداخته شده بود، دانست.19
حوزههاى اصلى ترجمهى متون مسلمانان در اروپا
كانونهايى كه اين وظيفهى مهم را به عهده گرفتند دو حوزهى سيسيل و اندلس بودند. از اين رو در اين بخش، به معرفى مترجمان معروف و نقش اين دو حوزه در ترجمهى كتب مسلمانان به زبان لاتين مىپردازيم.
هدف اصلى ما در اين مبحث، ترجمههايى مىباشد كه از زبان عربى به زبان لاتين صورت گرفته است. اما بايد توجه داشت كه در اين دوره ترجمههاى فراوانى از عربى به زبانهاى ديگر، مثل: كاستيلى و عبرى نيز صورت گرفته است كه در محدودهى بررسى ما قرار نمىگيرند، و خود نياز به تحقيقى جداگانه دارد.
اندلس و هشتصد سال حاكميت مسلمانان
انتقال علوم اسلامى به جهان مسيحيت، در شبه جزيرهى ايبرى، عميقتر و شديدتر و نسبت به نقاط ديگر طولانىتر بود. هشتصد سال (92ق - 897ق/711م - 1492م) حضور حاكمان مسلمان در اندلس كه تمام اين منطقه و در اواخر، تنها منطقهى جغرافيايى كوچكى را تحت سلطهى خو د داشتند موجب پيدايش فرهنگ و تمدنى غنى و درخشان در اين منطقه گرديد. مسلمانان در طول تاريخ هشتصد سالهى حاكميتِ خود بر اين سرزمين، يكى از بارزترين و غنىترين مظاهر فرهنگ و تمدن اسلامى را به نمايش گذاشتند؛ چنان كه نهرو در مورد آن مىنويسد:
مورها [عربهاى اسپانيا] آن حكومت حيرتانگيز «كورودووا» [قرطبه] را به وجود آوردند كه از شگفتىهاى قرون وسطى بود، و در موقعى كه سراسر اروپا در جهل، بربريت و جدال و زد و خورد غوطه مىخورد به تنهايى مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشتند كه پرتو آن بر دنياى غرب مىتابيد.20
تنها در قرطبه كتابخانهى حكم دوم (350 تا 366ق) 600000 جلد كتاب وجود داشت؛ در صورتى كه شارل عاقل، 400 سال بعد كتابخانهى دولتى پاريس را تأسيس كرد و فقط توانست 900 جلد كتاب جمعآورى كند كه يك سوم آن كتابهاى مذهبى بود.21 در اين زمان در اندلس، ساليانه حدود هفتاد تا هشتاد هزار جلد كتاب تهيه مىشد، و تنها در شهر قرطبه 70 كتابخانهى عمومى وجود داشت.22
در اندلس مدارس بسيارى وجود داشت، براى نمونه، حكم دوم كه از پادشاهان علم دوست آن ديار محسوب مىشد، به تنهايى بيست و هفت مدرسه در آن جا بنا كرد كه تعليم در آنها رايگان بود. بسيارى از شهرهاى اندلس داراى مؤسسات عالى، مانند دانشگاه بودند كه از آن جمله مىتو ان قرطبه، اشبيليه، مالقه (مالاگا)، غرناطه و طليطله را نام برد، اين شهرها چنان كه پىير روسو آورده است؛
مراكز فرهنگى بزرگى شده بودند كه جوانان فرانسوى و آلمانى و انگليسى به آنها هجوم مىبردند، و اين دانشگاهها ثروتهاى بىكرانى را كه براى اين جوانان تصور ناكردنى بود، در مقابل چشمان خيرهى آنان نمودار مىساخت. آثار بقراط، ارسطو، بطلميوس، جالينوس و غيره در اين مدارس مطالعه مىشد. بر نيمكت اين دانشگاهها عرب و اسپانيولى، مسلمان و مسيحى در كنار يكديگر مىنشستند و هنگام بازگشت به كشور خود، مطالب مفيدى را كه آموخته بودند منتشر مىكردند....23
روحيهى تساهل حكام مسلمان با پيروان ساير اديان، به ويژه با دانشمندان مسيحى و يهودى و فراهم نمودن زمينهى تحصيل علم در اندلس، موجب روى آوردن طالبان علم از نقاط مختلف اروپا به اين سرزمين مىگرديد. از جملهى مشهورترين افرادى كه نزد مسلمانان در اندلس درس خو انده و به تحصيل رياضيات پرداخته است گربرت(gerbert) مىباشد كه بعدها نام سيلوستر دوم گرفت و نخستين پاپ فرانسوى و بزرگترين پاپ قرن دهم گرديد.24 بنابراين در انتقال فرهنگ و تمدن اسلامى به اروپا، دروازهى درخشان اندلس را نمىتوان ناديده گرفت.
پس از ضعف قدرتِ مسلمانان در اندلس و تصرف سرزمينهاى مسلماننشين توسط مسيحيان، دستيابى به ذخاير علمىِ مسلمانان اين مناطق تسريع گرديد؛ نمونهى بارز اين مسأله پس از تصرف شهر طليطله توسط آلفونس ششم مىباشد. اين شهر از سال 1130 ميلادى، تحت سرپرستى اسقف اعظم آن ريموند، (reymond) مركزى براى ترجمهى كتب اسلامى گرديد و شمار زيادى از مترجمان متبحّرِ مسيحى و يهودى در دارالترجمهى آن، به كار ترجمهى كتب مسلمانان، از عربى به لاتين مشغول بودند. به طورى كه برخى معتقدند در اين دارالترجمه تنها در علم طب، متجاوز از سيصد كتاب ترجمه شده است.25
مترجمان حوزهى اندلس
در اين بخش به معرفى چند تن از برجستهترين مترجمان حوزهى اندلس، كه در دورهى نهضت ترجمهى متون مسلمانان در اروپا، به ترجمهى متون عربى به لاتين پرداختهاند مىپردازيم:
- دومنيگو گونديسالوو (domenigo gondysallvo)
دومنيگو فيلسوف و مترجم اسپانيايى، در ترجمهى كتب اسلامى، از همكاران يوحنا اشبيلى بود. ظاهراً يوحنا از عربى به كاستيلى ترجمه مىكرد و دومنيگو از كاستيلى به لاتين ترجمه مىنمود. از ترجمههاى او مىتوان به ترجمهى كتاب مراتب العلوم فارابى اشاره كرد ك ه نسخهى عربى آن، در دست نيست؛ ولى ترجمهى لاتينى آن با عنوان )deortus scientiarum( موجود مىباشد. هم چنين او كتاب ديگرى از فارابى به نام احصاء العلوم را با كمك يوحنا ترجمه كرده است. از ترجمههاى ديگر او كه با كمك يوحنا صورت گرفته است، مىتوان به ترجمه ى ينبوع الحكم، اثر ابن جبرول اشاره نمود.26
- يوحنا اشبيلى (joan de sevilla)
سرآمد مترجمان يهودى اسپانيايى، يوحنا اشبيلى بود كه در ميان مسلمانان به ابن داوود شهرت داشت. يوحنا بين سالهاى 530 تا 548 قمرى/1135 تا 1153 ميلادى، در شهر طليطله و زير نظر اسقف اعظم ريموند كار مىكرد.
در نيمهى اول قرن دوازدهم ميلادى، مغرب زمين در موجى از آثار نجومىِ ترجمه شده از زبان عربى غرق شد. عامل اصلى انتقال اين آثار، يوحنا بود. او به آيين مسيحيت درآمده بود و ترجمههايش را با كمك دومنيگو گونديسالوو انجام مىداد. يوحنا به قدرى آثار علماى اسلامى را ترجمه كرد، كه به نظر ويل دورانت، ترجمههاى او يك كتابخانهى واقعى را تشكيل مىداد.27
- پلاتو تيولى(plato of tiole)
رياضىدان و منجم ايتاليايى، طى سالهاى 1134 تا 1145 ميلادى در بارسلون مىزيست. او از جملهى معدود مترجمينى بود كه به سه زبان عربى، عبرى و لاتينى تسلط كامل داشت. بيشتر ترجمههاى وى با همكارى ابراهيم برحيا انجام گرفته است، در نتيجه محققين هنوز نتوا نستهاند كارهاى اين دو را به طور كامل از هم تفكيك كنند.28
- رابرت چسترى (robert of chester)
رياضىدان، منجم، كيمياگر و مترجم انگليسى (ولز)، بين سالهاى 1141 تا 1147 ميلادى در اسپانيا ساكن بود. شهرت وى بيشتر به علت نخستين ترجمهى قرآنىاش بود، وى آن را با همكارى هرمان دالماتيايى، در سال 1141 آغاز و در سال 1143 م به اتمام رساند.29
- ژرارد كريمونايى(jerard of kerimona)
ژرارد (1114 تا 1187 م) از مردم ايتاليا بود. وى سالهاى زيادى از عمرش را در طليطله گذراند. او در اواخر دههى 1130 ميلادى يا اوائل دههى 1140 ميلادى به دنبال كتاب المجسطى بطليموس عازم طليطله شد. وى در طليطله به آموختن زبان عربى پرداخت و سپس به ترجمه ى كتب گوناگون اسلامى روى آورد. تعداد زياد كتبى كه او از عربى به لاتين برگردانده است، بىشك او را شايستهى لقب بزرگترين مترجمان همهى اعصار30 مىنمايد. محققان بر اين عقيدهاند كه وى بيش از 70 كتاب را شخصاً ترجمه كرده و بر ترجمهى تعدادى ديگر نيز، نظارت ك امل داشته است؛ حاصل كار او به راستى شگفتانگيز است. جورج سارتون، 87 اثر ترجمهاى او را در كتاب خود نام برده برده است.31 ويل دورانت او را با حنين بن اسحاق (مترجم معروف كتب يونانى به عربى در بيتالحكمه) مقايسه كرده و همرديف او دانسته است.32
از ديگر مترجمان حوزهى اندلس مىتوان به مارك طليطلى(marc of toledo) پزشك و مترجم اسپانيايى، آلفرد سارشلى(alfred of sarshel) فيلسوف و دانشمند انگليسىِ ساكن در اسپانيا، اصطفن سرقسطى، (stephen of saragossa) پدرو گالگو(peter galo) راهب اسپانيايى، رودولف بروگ سى، (rudolf of bruges) هرمان دالماتيايى(herman of dalmatia) و هوگو سانتالايى (hugh of santalla) اشاره نمود.33
- حوزهى سيسيل (صقليه)
سيسيل كه در منابع اسلامى از آن به نام صقليه ياد شده، جزيرهاى در جنوب ايتاليا و در درياى مديترانه است. اين جزيره از جنبهى سياسى و نظامى، به جهت تحت فشار قرار دادن امپراطورى بيزانس و از جنبهى اقتصادى به دليل قرار داشتن در مسير تجارتى و بازرگانى شر ق به غرب، براى مسلمانان اهميّت فوقالعادهاى داشت؛ به همين جهت از آغاز فتوحات مسلمانان، مورد توجه آنها قرار گرفت. تا اين كه در سال 290 قمرى/902 ميلادى اين جزيره به طور كامل، به تصرف ابراهيم دوم اغلبى، فرمانرواى افريقيه در آمد. پس از اغالبه فاطميان بر سيس يل حكم راندند هم چنين در سال 340 قمرى حكومت نيمه مستقل كلبيان در اين جزيره تشكيل گرديد و سرانجام با ضعف حكومت كلبيان و حملات مكرر نورماندىها، حاكميت مسلمانان بر جزيرهى سيسيل، در سال 483 قمرى/1091 ميلادى به پايان رسيد.
سيسيل در طول حاكميت حدوداً دويست سالهى مسلمانان، تبديل به يكى از مراكز مهم فرهنگى و تمدنى جهان اسلام گرديد. تصرف اين جزيره به وسيلهى نور ماندىها نه تنها باعث از ميان رفتن فرهنگ و تمدن اسلامى در اين جزيره نشد، بلكه به دليل حمايت و پشتيبانى فرمانروايان نورماند از مسلمانان و فرهنگ و علوم اسلامى، به گسترش و شكوفايى فرهنگ و تمدن اسلامى در اين جزيره انجاميد.
طى ساليان متمادى كه فرهنگ اسلامى در جزيرهى سيسيل رواج داشت، اين جزيره نقش برجستهاى در انتقال علوم و فرهنگ اسلامى به اروپا ايفاء كرد. در اين ميان فرمانروايان نورماندى به واسطهى حمايت از دانشمندان و عالمان و دوستدارى علم، نقش بارزى در حفظ و انتقال فره نگ و علوم اسلامى به اروپا داشتند؛ از جملهى اين فرمانروايان مىتوان به راجر دوم (1130 م تا 1154 م) كه ادريسى، جغرافى دانِ مسلمان، كتاب نزهة المشتاق خود را براى او تهيه كرد و فردريك دوم (1194 م تا 1250 م) اشاره نمود.34
در خصوص ترجمهى متون اسلامى به لاتين، بايد توجه داشت كه، نخستين فعاليت منظم و گسترده در اين حوزه صورت گرفته است. البته حوزهى سيسيل، در اين نوشتار قلمرو جغرافيايى جنوب ايتاليا را نيز در بر مىگيرد؛ چرا كه فرهنگ و تمدن اسلامى به واسطهى حضور مسلمانان و ح اكميت نورماندىها در اين منطقه، به اندازهى جزيرهى سيسيل تأثيرگذار بود. در اين حوزه از مراكز ترجمهى فعال مىتوان سالرنو، پالرمو، ناپل و پادوا را نام برد.
مترجمان حوزهى سيسيل
در اين بخش، به معرفى چند تن از مترجمان حوزهى سيسيل كه در دورهى نهضتِ ترجمهى متونِ مسلمان، در اروپا به ترجمهى متونِ عربى به زبان لاتين پرداختند، مىپردازيم:
- كنستانتين آفريقايى (conctantin of africa)
كنستانتين در تونس به دنيا آمد و تحصيلاتش را در شمال آفريقا آغاز نمود. او پس از مسافرتهاى طولانى به ممالك شرقى، همچون عراق و سوريه، براى كسب علوم اسلامى در آن مناطق، به ايتاليا رفت و در سالرنو سكنى گزيد. كنستانتين كه به خاطر اصالتِ شمال آفريقايىاش، به زبان عربى مسلط بود در اين زمان به ترجمهى كتب مسلمانان پرداخت.
ترجمههاى كنستانتين بيشتر در زمينهى طب مىباشد و اين به دليل ارتباط او با مدرسهى طبِ سالرنو بود. او در ترجمهى آثار عربى به لاتين، از كمك دو تن از شاگردانش به نامهاى يحيى بن افلح (يوحناى عرب) و اوتو(oto) بهره مىگرفت. سرانجام او در سال 1087 ميلادى د رگذشت.35
كنستانتين در بسيارى از آثارش كه ترجمهى كتب عربى بود، با حذف نام نويسندگان و قرار دادن نام خود به جاى آن سعى مىكرد تا اين آثار را نوشتهى خويش معرفى كند؛ چنان كه اين كار را در مورد كتاب شفاءالعيونِ حنين بن اسحاق و زادالمسافرِ ابن جزار و برخى از كتب كيم يايى محمد بن زكرياى رازى انجام داد، اما با پيدايش اصلِ عربىِ كتابهاى مذكور، اين اقدامِ نادرستِ وى آشكار گرديد.36 سارتون او را نخستين مترجم بزرگ كتب عربى به لاتين مىداند.37
- آدلارد باثى (adelard of bath)
آدلارد، انگليسى بود، او در حدود سال 1070 ميلادى به دنبا آمد. وى در اوايل قرن دوازدهم ميلادى، مدتى اقدام به سير و سفر در ممالك اسلامى همچون سوريه، فلسطين، سيسيل و انطاكيه نمود. او در طى اين سفرها با علوم اسلامى و آثار دانشمندان مسلمان آشنايى يافت و برخى از اين آثار را جمعآورى نمود و در بازگشت به اروپا، به ترجمهى آنها پرداخت از جملهى نخستين ترجمههاى لاتينىِ آدلارد، اصولِ اقليدس، زيجِ خوارزمى، تصحيح مسلمة بن احمد مجريطى و مقدمات حساب خوارزمى مىباشند.38
- مايكل اسكات (michel scot)
مايكل اسكات، دانشمند، منجم و مترجم اسكاتلندى (متوفى 1236 م) بود. او در آغاز در طليطله فعاليت مىنمود، ولى از حدود سال 1227 ميلادى در سيسيل به عنوان مترجم و منجم، در خدمت فردريكِ دوم درآمد و مورد توجه او قرار گرفت. اغلب آثار ترجمهاىِ معروفترين متر جم سيسيل در قرن سيزدهم ميلادى و به قول ويل دورانت عالم همه فن حريف آن عصر، در زمينه فلسفه بود.39 و شايد به دليل ترجمههاى اوست كه هونكه، سيسيل را دروازهى فلسفهى اسلام به اروپا مىداند.40
از ديگر مترجمان حوزهى سيسيل، مىتوان به افراد ذيل اشاره نمود:
- ساليوى پادوايى؛ او رييس كليساى پادوا و مترجم بود وى در نيمهى نخست قرن سيزدهم ميلادى مىزيسته است.
- استفان انطاكى؛ وى در شهر پيزاى ايتاليا به دنيا آمد و مشهورترين اثرش، ترجمهى كتاب الطب الملكى يا كامل الصناعة، نوشتهى على بن عباس اهوازى مىباشد؛ او در پايان اين كتاب يك واژه نامهى يونانى - عربى - لاتينى تدوين كرده است. (1127م)
- فرج بن سليم، وى پزشك و مترجم يهودىِ قرن سيزدهم، و از اهالى سيسيل بود. او به فرمان شارل اول پادشاه ناپل، به ترجمهى كتاب الحاوى نوشتهى زكرياى رازى پرداخت و سرانجام ترجمهى آن را در سال 1279 ميلادى به پايان رساند.
- بوناكوزا، او مترجمِ يهودىِ ايتاليايى بود، و در سال 1255 ميلادى كتاب كليات فىالطبِ ابن رشد را در پادوا ترجمه كرد.
ناگفته نگذاريم كه در اين نوشتار، ما تنها به معرفى برخى از چهرههاى برجستهى مترجمان دو حوزهى اندلس و سيسيل، در محدودهى زمانىِ اواخر قرن يازدهم تا اواخر قرن سيزدهم ميلادى پرداختهايم، حال آن كه اولاً تعدد افرادى كه به ترجمهى كتب مسلمانان در اروپا پردا ختهاند بسيار بيشتر از افرادى است كه نام آنها ذكر گرديد؛ ثانياً ترجمهى كتابهاى مسلمانان، كمابيش تا قرن شانزدهم ميلادى ادامه يافته است؛ ثالثاً ترجمهى متون اسلامى، تنها محدود به ترجمه از عربى به لاتين نبود، بلكه اين متون به زبانهاى ديگرِ اروپايى نيز ت رجمه مىشدند.
كيفيت ترجمهها
ترجمهى كتب اسلامى توسط اروپاييان به زبانهاى گوناگونى انجام مىشد. مهمترين اين زبانها از نظر تعداد ترجمه به ترتيب: لاتين، اسپانيايى، عبرى و ايتاليايى بود.
علاوه بر ترجمههايى كه به صورت انفرادى انجام مىشد در اين دوره شاهد فعاليت گروهىِ مترجمان نيز هستيم. نمونهى جالب كار گروهى مترجمان را در گروهى كه پىير ونرابل(venerable) براى تهيهى نخستين ترجمه از قرآن به وجود آورد مىبينيم.41
از آن جا كه برخى از مترجمان تسلطى به زبان عربى نداشتند، ترجمهها در دو مرحله انجام مىگرفت؛ يعنى ابتدا مترجمين، آثار علمى دانشمندان اسلامى را اكثراً به صورت شفاهى از عربى به يكى از زبانهاى عبرى يا كاستيلى ترجمه مىكردند و سپس مترجمين مسيحى آنها را به ز بان لاتين برمىگرداندند. نمونهى مشهور اين نوع ترجمه را در ترجمههاى دومنيگو گونديسالوو و يوحناى اشبيلى مىبينيم كه يوحنا از عربى به كاستيلى و دومنيگو از كاستيلى به لاتين ترجمه مىنمود. اما ايراد اساسى اين شيوه، اين بود كه ممكن بود مطالب و مفاهيم در طى م راحل ترجمه، معانى خود را از دست داده و يا تغيير يابند.
يكى از مشكلاتى كه در اين دوره همهى مترجمان با آن روبهرو بودند، عدم وجود معادلهاى مناسب در زبان لاتين براى برخى از اصطلاحات عربى بود؛ در نتيجه نواقص فراوانى در ترجمههاى اين دوره ديده مىشود. چرا كه مترجمان ناگزير مىشدند يا اصطلاحى كه كاملاً معادل اص طلاح عربى نيست را به كار ببرند و به اصطلاح تحت اللفظى ترجمه نمايند و يا عين كلمهى عربى را با حروف لاتينى يادداشت نمايند، كه در هر دو مورد در فهم درست مطالب خلل ايجاد مىشد. يك نمونهى جالب در اين مورد ترجمهى گونديسالوو از كتاب مابعدالطبيعه يا الهياتِ ا بن سينا مىباشد. در اين ترجمه او از كلمهى لاتينى (being/ هستى) براى ترجمهى سى و چهار تعبير متفاوتِ عربى، استفاده كرده است كه در ميان آنها طيف وسيعى از معانى باريك و متفاوتِ هستى وجود داشت.42
در كل مىتوان گفت، ترجمههاى عربى به لاتين در اين دوره، با وجود تأثير شديد و مثبت در اروپا، به استثناى برخى موارد، به صورت معيوب انجام شده و از كيفيت مناسبى برخوردار نبوده است. شايد به همين دليل است كه ما در اين دوره شاهد ترجمههاى مكرر از يك اثر، توسط افراد مختلف مىباشيم.
تأثيرات ترجمهى كتب مسلمانان در اروپا
با توجه به حجم گستردهى كتابهايى كه در سدههاى پايانى قرون ميانه، از عربى به لاتين ترجمه شده است نبايد تأثيرات اين كتب را در فرهنگ و تمدن مغرب زمين ناديده گرفت. اين تأثيرات به قدرى عميق و شديد مىباشد كه كارل بكر(beker) مىنويسد:
آن چه را قرون وسطى مىخوانيم از بسيارى جهات اگر نه از همه حيث... چيز ديگرى نيست جز شرقى مآب شدن غرب.43
تأثيرات ترجمهى كتب علمىِ مسلمانان در اروپا، بنا به قول ويل دورانت اثرى انقلابى44 داشت و مىتوان از ديدگاههاى گوناگون آن را مورد توجه قرار داد؛ اما آن چه در اين مبحث مورد نظر مىباشد تأثيرات علمى اين ترجمهها است.
جلوههاى تأثير ترجمهى كتب مسلمانان در اروپا متعدد و گوناگون مىباشد، از جمله:
1 - دستيابى به علوم و معارف يونان باستان به واسطهى ترجمههاى مسلمانان از اين آثار.
2 - آشنايى و دستيابى به منابع و معارف تمدنهاى كهن مشرق زمين، مثل: تمدنهاى هندى، ايرانى، عبرى و... از طريق آثار مسلمانان.
3 - آشنايى و دستيابى به دستاوردهاى علمى و تحقيقاتى مسلمانان در رشتههاى گوناگون علمى هم چون: رياضيات، نجوم، مكانيك، فيزيك و نورشناسى، كيميا، طب و فلسفه.
4 - ايجاد تحرك در تفكر و انديشهى اروپاييان و متوجه ساختن آنان به علم و فلسفه.
5 - انتقال اعداد هندى به اروپا.
نظام اعداد هندى به واسطهى ترجمهى آثار رياضىِ مسلمانان، به اروپا انتقال يافت و به همين دليل به ارقام عربى شهرت يافت. پذيرش اين نظام در جهان مسيحيت، يكى از پيشرفتهاى بزرگ در علم اروپايى محسوب مىشود. جاىگزينى اين اعداد با اعداد رومى، به جهت تسهيل نمود ن عمل محاسبات، زمينهساز بسيارى از پيشرفتهاى اروپاييان گرديد.45
6 - رشد مراكز دانشگاهى در اروپا.
در كنار عواملى چون: آشنايى اروپاييان با مراكز علمى مسلمانان، رشد اقتصادى، رونق شهرنشينى و زمينهسازى مدارسِ موجود در كليساها و ديرها، آن چنان كه ويل دورانت اشاره مىكند، ترجمهى كتابهاى عربى به زبان لاتين نيز از عوامل مهم رشد شگفتانگيز دانشگاههاى ارو پايى، در قرن سيزدهم ميلادى بود. در واقع نخستين دانشگاههاى اروپايى (هم چون پاريس، آكسفورد، مونت پليه، ناپل و...) زمانى شكل مىگيرند كه بر اثر نهضت ترجمهى كتب مسلمانان، منابع لازم علمى براى ارائه در اين دانشگاهها تأمين گرديده بود.46
7 - رواج روشهاى علمى جديد هم چون: تجربه، آزمايش و مشاهده در مغرب زمين.
راجرز بيكن، داوينچى و گاليله هيچ كدام پايهگذار روش تجربى نبودهاند، بلكه پيش از آنها روش علمىِ تجربه و آزمايش، توسط دانشمندان اسلامى پايهگذارى شده و به كار رفته است. چنان كه گوستاولوبون مىنويسد:
اعراب در كارها از روى آزمايش و تجربه پيش مىرفتند، و نخستين ملتى بودند كه پى به اهميّت آن بردند.47
شايد آوردن سخنان بعضى از دانشمندان مسلمان، در خصوص اهميّت مشاهده، تجربه و آزمايش، جهت اثبات پيشتازى مسلمانان در روشهاى علمى جديد، به ما كمك نمايد:
عبداللطيف بغدادى (1231 - 1162 م) چنين مىگويد:
بنابراين آن چه ما ملاحظه و درك مىكنيم دلايل ما هستند و قانع كنندهتراند تا آن چه فقط بر اساس نوشتهى نامداران است.48
ابن الخطيب وزير، پزشك و شاعر معروف غرناطه مىگويد:
اين بايد براى ما، اصل باشد اگر از گذشتگان نقل قولى به عنوان دليل اقامه مىكنيم، هرگاه آن دليل با عينيات ما در تضاد باشد، بايد عينيات خود را اصل گرفته، نقل قول يا دليل را تغيير دهيم.49
هم چنين ابن البيطار (1197 - 1248م) در مورد خصوصياتِ كتابى كه، در باب گياهان دارويى تأليف كرده، مىنويسد:
هر آن چه من در اين جا از نويسندگان قديم و جديد ارائه دادم، خودم شخصاً مورد آزمايش و مشاهده قرار دادم كه يا صحت آن را تصديق كرده و مجاز دانستم و يا اين كه در آزمايش مشاهدات، معلوم كردم كه غير واقعى و مردود است.50
8 - زمينهسازى، جهت نهضت علمى و رنسانس اروپا.
با توجه به حجم بسيار زياد آثارى كه پيش از رنسانس از عربى به لاتين ترجمه شد، به طور طبيعى تأثير آنها را در ايجاد نهضت علمى اروپا نمىتوان ناديده گرفت. دكتر زرين كوب رنسانس قرن پانزدهم اروپا را، عكسالعمل اروپايىها
در برابر غلبهى فلسفهى اسلامى در طى قرون دوازده و سيزده ميلادى، بر فرهنگ غربى مىداند؛ كه آنان را واداشت تا براى فرار از فرهنگ اسلامى، به يونانى مآبى روى آورند.51
البته ما ورود آثار ترجمه شدهى مسلمانان به اروپا را تنها به عنوان يكى از عوامل زمينهساز رنسانس مىدانيم و در كنار عواملى چون: اختراع چاپ، تصرف قسطنطنيه به دست تركان عثمانى و مهاجرت دانشمندان بيزانس به ايتاليا، اكتشافات جغرافيايى، كشف آمريكا و ظهور فرقه ى پروتستان و در هم شكستن حاكميت كليسا كه همواره در شمار علل وقوع رنسانس در اروپا ذكر مىشود، با توجه به نفوذ و تأثيرات گسترده و متنوعى كه فرهنگ و علوم اسلامى بر جنبههاى گوناگون زندگى و فكر اروپايى تا پيش از رنسانس داشته است، از عامل ديگرى كه در پيدايش رنسانس مؤثر بوده است بايد نام برد، و آن عامل، نهضت ترجمهى متون مسلمانان در اروپا مىباشد.
پىنوشتها:
1. كارشناس ارشد تاريخ.
2. كرومبى، از آگوستين تا گاليله، ص 42.
3. در اين مورد مىبايست علومى را كه منابع آن كاملاً اسلامى است، هم چون فقه، حديث و تفسير استثنا نماييم چرا كه اين علوم از همان قرن اول قمرى با يك رشد سريع و ناگهانى مواجه شد.
4. براى آگاهى از برخى دلايل ن. ك: ذبيحاللَّه صفا، تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى، صفحات 134 الى 151.
5. در اين مورد ن. ك به: لويس ويليام هلزى هال، تاريخ و فلسفه علم، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، ص 148 و ذكراللَّه محمدى، نقش فرهنگ و تمدن اسلامى در بيدارى مغرب زمين، ص 71.
6. كرومبى، پيشين، ص 13.
7. ژاك اوگوف، روشنفكران در قرون وسطى، ص 83 .
8. با توجه به روابط و تعاملات گسترده در دوره زمانى سده دوازدهم تا اواسط سده سيزدهم، جورج سارتون اين دوره را به اين نام مىخواند اين در حالى است كه معمولاً در نگاه محققانى كه تنها به روابط سياسى و ستيز دولتها توجه دارند، از آن جا كه اين مقطع زمانى همزما ن با جنگهاى صليبى مىباشد، اين دوره عصر ستيز و كشمكش معرفى مىشود. جورج سارتون، مقدمه بر تاريخ علم، ص 2535.
9. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 4، ص 1454.
10. براى نمونه ن. ك به: برنال، علم در تاريخ، در يك كتاب چهار جلدى با بيش از هزار صفحه تنها ده صفحه (209 الى 218) به شرح علوم مسلمين اختصاص داده است. همچنين ن. ك به: پىير روسو، تاريخ علوم، ترجمه حسن صفارى، كه در كتابى با بيش از 750 صفحه، تنها پنج صفحه ( 117 الى 122) به معرفى علوم اسلامى و دانشمندان آن اختصاص يافته است.
11. به نقل از: ديويدسى ليندبرگ، سرآغازهاى علم در غرب، ص 239.
12. پىير روسو، پيشين، ص 121.
13. ويليام هلزى هال، پيشين، ص 140.
14. كرومبى، پيشين، ص 52.
15. سيد حسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ص 9.
16. به نقل از: سيد مجتبى موسوى، سيماى تمدن غرب، ص 198.
17. گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص 722.
18. ن. ك به: ليندبرگ، پيشين، ص 276.
19. ن. ك به: حسن حسينزاده شانهچى، ترجمه متون علمى مسلمانان در اروپا، فصلنامه تاريخ اسلام، شماره 8 زمستان 1380.
20. جواهر لعل نهرو، نگاهى به تاريخ جهان، ص 378.
21. زينالعابدين قربانى، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى، ص 67.
22. همان، ص 68.
23. پىير روسو، پيشين، ص 127.
24. آلدو ميهلى، علوم اسلامى و نقش آن در تحولات علمى جهان، ص 508. ن. ك: زيگريد هونكه، فرهنگ اسلام در اروپا، صفحات 111 الى 119.
25. محمد رشاد، جنگهاى صليبى، ص 24.
26. ر.ك: جورج سارتون، پيشين، صفحات 1249 الى 1251 و همچنين ذبيحاللَّه صفا، پيشين، صفحات 193 و 194.
27. ويل دورانت، پيشين، ص 123. همچنين براى ديدن برخى آثار ترجمهاى وى ر.ك: جورج سارتون، پيشين، صفحات 1246 الى 1249.
28. براى آشنايى بيشتر ن. ك: آلدوميه لى، پيشين، ص 512.
29. در خصوص ترجمه قرآن كريم به زبانهاى گوناگون ن. ك: جواد سلماسىزاده، تاريخ ترجمه قرآن در جهان، براى آشنايى بيشتر با رابرت چسترى ن.ك: جورج سارتون، پيشين، صفحات 1253 و 1254.
30. جورج سارتون، پيشين، ص 996.
31. همان، صفحات 1459 الى 1465.
32. ويل دورانت، پيشين، ص 1231.
33. براى آشنايى با اين مترجمين و آثار ترجمهاى آنان ن. ك: جورج سارتون، مقدمه بر تاريخ علم، ص 1732.
34. عبدالحسين زرين كوب، كارنامه اسلام، ص 82 در مورد فردريك دوم و توجه او به دانشمندان ن. ك: ابن العبرى، مختصر تاريخ الدول، صفحات 375 و 376.
35. در مورد شرح زندگى كنستانتين ن. ك: زيگريد هونكه، پيشين، صفحات 297 الى 302.
36. در خصوص آثار كنستانتين ن. ك: ليندبرگ، پيشين، ص 435 و جورج سارتون، مقدمه بر تاريخ علم، صفحات 881 و 882.
37. جورج سارتون، مقدمه بر تاريخ علم، ج 1، پيشين، ص 881.
38. جورج سارتون، مقدمه بر تاريخ علم، ج 2 بخش اول، صفحات 1003، 1011 و 1025.
39. ويل دورانت، پيشين، ص 966.
40. زيگريد هونكه، پيشين، ص 486.
41. ن. ك به: ژاك لوگوف، پيشين، صفحات 27 و 28.
42. ديويد لاسكم، پيشين، ص 88.
43. به نقل از: زرينكوب، پيشين، ص 167.
44. ويل دورانت، پيشين، ص 1233.
45. كرومبى، پيشين، ص 54. در خصوص تاريخچه ارقام هندى و نحوه ورود آن به جهان اسلام و سپس انتشار آن در اروپا ن. ك: همان، ص 97 الى 121.
46. ويل دورانت، پيشين، ص 1233.
47. گوستاولوبون، پيشين، ص 545.
48. زيگريد هونكه، پيشين، ص 272.
49. همان، ص 348.
50. همان، ص 332.
51. زرينكوب، پيشين، ص 169.
منابع:
- ابن العبرى، مختصر تاريخالدول، ترجمه عبدالمحمد آيتى، چ اول، (تهران، علمى و فرهنگى، 1377).
- برنال، جان، علم در تاريخ، ترجمه پيرانفر وفانى، چاپ اول، (تهران، اميركبير، 1354).
- حسينزاده شانهچى، حسن، ترجمهى متون علمى مسلمانان در اروپا، فصلنامهى تاريخ اسلام، شماره 8، زمستان 1380.
- دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چ دوم، ج 4 (تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1367).
- رشاد، محمد، جنگهاى صليبى، چ سوم، (تهران، نشر انديشه، 1373).
- روسو، پىير، تاريخ علوم، ترجمه حسن صفارى (تهران، اميركبير، 1346).
- زرين كوب، عبدالحسين، كارنامه اسلام چ هشتم، (تهران، اميركبير، 1380).
- سارتون، جورج، مقدمه بر تاريخ علم، ترجمه غلامحسين صدرى افشار، جلد اول (تهران، دفتر ترويج علوم وزارت علوم، 1353).
- -، مقدمه بر تاريخ علم، ترجمه غلامحسين صدرى افشار، جلد دوم بخش اول (تهران، وزارت علوم، 2535 شاهنشاهى).
- -، مقدمه بر تاريخ علم، ترجمه غلامحسين صدرى افشار، جلد دوم بخش دوم (تهران، شوراى پژوهشهاى علمى كشور، 2537 شاهنشاهى).
- سلماسىزاده، جواد، تاريخ ترجمه قرآن در جهان، چ اول (تهران، اميركبير، 1369).
- صفا، ذبيحاللَّه، تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى، مجلد اول، چ پنجم (تهران، دانشگاه تهران، 1374).
- قربانى، زين العابدين، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى، چ دوم (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1370).
- كرومبى، آ. سى، از آگوستين تا گاليله، ترجمه احمد آرام، چ اول (تهران، سمت، 1371).
- لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، سيد هاشم حسينى، چ سوم (تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1358).
- لوگوف، ژاك، روشنفكران در قرون وسطى، ترجمه حسن افشار، چ اول (تهران، نشر مركز، 1376).
- ليندبرگ، ديويدسى، سرآغازهاى علم در غرب، ترجمه فريدون بدرهاى، چ اول (تهران، علمى و فرهنگى، 1377).
- محمدى، ذكراللَّه، نقش فرهنگ و تمدن اسلامى در بيدارى مغرب زمين، چ اول (قزوين، دانشگاه بينالملى امام خمينى، 1373).
- موسوى، سيد مجتبى، سيماى تمدن غرب، چ چهارم (قم، كتابخانهى صدر، 1354).
- ميهلى، آلدو، علوم اسلامى و نقش آن در تحولات علمى جهان، ترجمه محمدرضا شجاع رضوى و اسداللَّه علوى (مشهد، آستان قدس رضوى، 1371).
- نصر، سيد حسين، علم و تمدن در اسلام، احمد آرام، چ اول (تهران، نشر انديشه، 1350).
- نهرو، جواهر لعل، نگاهى به تاريخ جهان، ج اول، چ پنجم، ترجمه محمود تفضلى (تهران، اميركبير، 1353).
- هلزى هال، ويليام لويس، تاريخ و فلسفه علم، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، چ سوم (تهران، سروش، 1376).
- هونكه، زيگريد، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، چ چهارم (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلام، 1373).