باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 185 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اين ساحره افسونگر!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


گاهي به‌نظر مي‌رسد: مهم‌ترين حرفها ساده‌ترين آنهاست! ما به دنبال تفكر بسيجي از پاكستان تا كانادا، به تازگي با بزرگواري به نام يوسف الخباز آشنا شده‌ايم. آدم فكر مي‌كند برخي از اين بزرگواران همين چند ساعت پيش از مجلس سخنراني شهيد آويني يا استاد رحيم‌پور ازغدي بيرون آمده‌اند! پيشنهادهاي ايشان جهت استكبارستيزي فوق‌العاده است (به ويژه براي خانمهاي خانه‌دار ايراني!) بخوانيد و بستيزيد!

 

منبع: ماه نامه - سوره - شماره 26

   ● نويسنده: يوسف - الخباز

مترجم: ع . ف . - آشتیانی

 
 

مصرف‌گرايي بر دو نوع عام و خاص تقسيم‌پذير است: نوع خاص آن در قالب خريدهاي ديوانه‌وار و تحت تلقينات آگهيهاي رنگارنگ متبلور مي‌شود؛ و نوع عام آن نيز مي‌تواند هر چيزي از جمله انديشه‌ها، رفتارها و سبكهاي زندگي را در برگيرد. جامعه مصرفي با اين معنا، از يك سو حرص و ولعي شديد به خريدن دارد و از سويي دست به تقليد و اقتباس مي‌زند. دانش، آموزش، فن‌آوري و موارد فراوان ديگري از اين دست در مقوله مصرف‌گرايي عام مي‌گنجد. شناخت جامعه مصرفي از خود صرفاً از طريق كالاها و انديشه‌هايي حاصل مي‌شود كه مصرف مي‌كند. جوامع مسلمان در تاريخ اعصار گذشته خود، دوراني پر بار و درخشان را ثبت كرده‌اند. اما طي قرون‌ِ اخير، از زايايي، خلاقيت و توليد به ورطة اقتباس و تقليد فرو غلتيده‌اند و تعريف مصرف‌گرايي با دو خصوصيت برشمرده بر بسياري از آنها منطبق است. جامعه مصرفي با هر دين و مسلكي، از فلسفة مصرف‌گرايي ـ كه معتقد است از طريق مصرف مي‌توان به تمام نيازهاي مادي و معنوي انسان پاسخ داد ـ اصول ايدئولوژي خود را استنباط مي‌كند؛ توسعه، بقا و دوام جامعه در گرو استمرار مصرف است و هر كالايي كه توليدكننده روانة بازار مي‌كند مطلوب مردم است. خلاصه آنكه، توليد جامعه مصرفي در حد صفر است ولي حد و مرزي براي خريد نمي‌شناسد.

يكي از پيامدهاي اقتباس گستردة مصرف‌گرايي در سطح جهان، پديدة «بحران محيط زيست» است. لفظ «بحران» عملاً به هر معضل كوچك و بزرگي در دنياي امروز اطلاق مي‌شود و تبديل به كلمه‌اي بي‌مصرف و مبتذل شده است. بنابراين، پديدة بحران محيط زيست در نظر بسياري از مردم مسئله كم‌اهميت و غير قابل اعتنايي است. با اين وجود، اگر موضوعي در چارچوب تعريف بحران بگنجد، يعني به بروز خطر و دشواريهاي بزرگ منجر شود، وضعيت كنوني محيط زيست داراي اين معناست. جوامع مصرف‌كننده با ميلي سيري‌ناپذير براي بلعيدن كالاهاي مصرفي، كره زمين را با سرعتي مرگبار از منابعي كه حيات كل بشر به آنها وابسته است تهي مي‌كنند. محصول طبيعي مصرف‌گرايي كه «جامعه زباله‌ساز» است، هوا، خشكي و آبهاي كره زمين را با انواع زباله و آلاينده‌هاي شيميايي آكنده است. حال، موضوع جنگهاي تخريب‌كنندة محيط زيست در حمايت از «زندگي به سبك آمريكايي» را ـ ح‍ُسن تعبيري نيرنگ‌بازانه براي جامعه مصرفي ـ به فرصت ديگري موكول مي‌كنيم. به هر حال، بحران محيط زيست مولودِ ناخلف زندگي مدرن است و بشر به دست خويش محيط زيستش را نابود مي‌كند.

مصرف‌گرايي براي نابودي محيط زيست به دو سلاح مجهز است: تحليل منابع و انبوه‌سازي زباله. براي درك علت اين امر بايد بپرسيم «چرا جامعه، خود را نيازمند نابودي گسترده منابع و توليد انبوه زباله احساس مي‌كند؟» البته اين معضل همة بشريت را گرفتار كرده و تنها دامنگير مسلمانان نيست. با اين وصف، چون مصرف‌گرايي در واقع نوعي رفتار فرهنگي است و نگرشهاي خاصي را در بر مي‌گيرد لذا مي‌توان آن را در محيط و فضاي فرهنگي كه شامل دين نيز مي‌شود، اصلاح كرد. به هر حال روشن است كه براي جلوگيري از تخريب هر چه بيشتر محيط زيست بايد همة آحاد جامعه را به نحوي از انحاء با اين موضوع درگير كرد. بازگشت به عمق و محتواي بنيادين سنتهاي اديان مختلف يكي از اين روشهاست.

با نگاه به اساس و ريشة اديان مي‌توان دريافت كه اكثر آنها به قناعت تشويق كرده و زندگي ساده و پرهيزكارانه‌اي را سفارش مي‌نمايند. مصرف‌گرايي نقطة مقابل اين آموزه است؛ امري پيچيده، اسراف‌آميز و پرهياهو. دين مقابل هوسبازي انسان موضع مي‌گيرد در حالي كه مصرف‌گرايي جولانگاهي براي هوسهاي پست انساني فراهم مي‌كند. خاستگاه خطرناك اين انديشه در اينجاست كه مردم ارضاي هوسهاي خود را تحت عنوان «پيشرفت» يا «مدرنيزاسيون» توجيه مي‌كنند، غافل از اينكه دچار توه‍ّم‌ شده‌اند. برخي از طرفداران جامعه مصرفي، غرق شدن در لذتها را راهي به سوي آزادي و ابزاري براي «كسب دانش» تلقي مي‌كنند در حالي كه نكته اصلي را نمي‌بينند. آنها مصرف‌گرايي را در بستر اصلي و آسيبهايي كه به محيط زيست وارد آورده و موجب بحران مي‌شود ناديده مي‌گيرند. موضوع كاملاً روشن است: مصرف‌گرايي باعث تحليل و تقليل منابع ـ‌ اعم از طبيعي و انساني ـ شده و زباله‌سازي مي‌كند و علاوه بر اين، مسئول نابرابريهاي جهاني بين «دارا و ندار» است؛ نابرابريهايي كه تحت عنوان «حفظ منابع» براي مصرف‌كنندگان، آتش جنگ را به طور مداوم روشن نگه داشته است.

ممكن است برخي از شنيدن اينكه بسياري از جوامع مسلمان به جوامع مصرفي تبديل شده‌اند، تعجب كنند. اين در حالي است كه توصيه‌ها و احكام، مصرف‌گرايي را بر نمي‌تابد. مثلاً در تعاليم اخلاقي اسلام، مفهومي به نام «زهد» داريم كه معادل مناسب و دقيقي در زبان انگليسي ندارد. با اين وجود، معناي «زندگي با ضروريات واقعي و نه ساختگي و توهمي» از آن استنباط مي‌شود. پس مقوله زهد در تضاد با مصرف‌گرايي قرار مي‌گيرد و مي‌تواند مفهومي ارزشمند و عنصر يا عامل مهمي در تدوين يا پيش‌بيني يك راه‌حل اسلامي براي آن باشد. اما برخورداري از چنين مفاهيم سودمندي تازه نيمي از راه مقابله و مبارزه با مصرف‌گرايي است، زيرا مشكل واقعي در روند پياده كردن اين مفاهيم بروز مي‌كند.

مرفهين و كساني كه بضاعت قابل توجهي دارند از امكانات فراواني در جامعه مصرفي برخوردارند؛ زماني كه انسان به اين نوع زندگي مصرف‌گرايانه خو گرفت و در واقع معتاد شد، ديگر به آساني قادر به ترك آن نيست. اين سبك جديد زندگي در بنيانهاي نظام فكري و عقيدتي جامعه تثبيت و به تدريج قدرتمند مي‌شود. پس نخست بايد سؤالاتي ساده، قابل فهم اما تكان‌دهنده و هوشياركننده مطرح كرد سپس به اجراي طرحي مانند زهد در جامعه انديشيد. نوع خاص مصرف‌گرايي مدعي است كه به مردم خوشبختي عرضه مي‌كند. حال به عنوان نخستين سؤال مي‌توان پرسيد: نياز واقعي ما براي نيل به خوشبختي چيست؟ آيا مصرف‌كنندگان، واقعاً شاهد خوشبختي را در آغوش مي‌كشند يا اينكه فقط بر قايقي نشسته‌اند و از موجي به موج ديگر (از خريدي به خريدي ديگر) پرتاب مي‌شوند؟ جست‌وجوي راه حل مطلوب در مفهوم زهد، افت و خيزهاي خاص خود را دارد زيرا القاي مستدل اين معنا كه زندگي پرهيزكارانه و زاهدانه ـ با وجود سفارش اكيد دين‌ـ در چارچوب قانون نيز الزام‌آور است، به راحتي ميس‍ّر نيست. به بيان ديگر، با حربه قانون نمي‌توان زهد را لازم‌الاجرا كرد، بلكه بايد واكنشهاي داوطلبانه و ارادي نسبت به مصرف‌گرايي بر پاية زهد، در ميان مردم ايجاد كرد. تحريك مردم به آن واكنش نيز تنها از طريق تزريق به فرهنگ عمومي ممكن است چرا كه نقطه ضعف و قوت مصرف‌گرايي در اختياري و داوطلبانه بودن آن است.

نحوة برخورد مؤثر با مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاق اسلامي امري وسيع و ژرف است و تنها به طور مختصر مي‌توان در اين مقال به آن پرداخت. اخلاق، اساساً نحوة زندگي بشر در اين دنيا، روابط انسانها و انسان و محيط زيست را تنظيم مي‌كند. واكنش به مصرف‌گرايي از موضع اخلاق با طرح سؤالات و ترديدهاي جدي دربارة دوام و ماندگاري زندگي به سبكي كه زيانباري و استثماري بودنش بارها به اثبات رسيده است آغاز مي‌شود.

هر بازاري كه به راه مي‌افتد، هر فروشگاهي كه تأسيس مي‌شود به موازات آن، منابع (از جمله نيروي كار) مردم فقير براي اشباع آزمندي مصرف‌كنندگان كالاهاي آن بازارها و فروشگاهها استثمار مي‌شوند. اسلام داراي يك سن‍ّت محكم و ريشه‌دار همبستگي اجتماعي است و از همه نوع ارشاد اخلاقي براي حفظ آن بهره‌ مي‌گيرد؛ حل مسئله مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاقيات بايد از دايرة حقوق و مسئوليتهاي فردي خارج شده و به چارچوبهايي وارد شود كه ناظر بر حقوق به هم پيوستة انسانها در مناطق مختلف و حقوق انسان و طبيعي است.

اسلام يا ساير اديان در حل اين قضيه دچار ضعف نيستند. قانع كردن مردم به داشتن تعهد نسبت به عملي ساختن اين انديشه‌ها دشوار است كه البته برداشتن يك گام واحد مي‌تواند آغاز راه باشد. انديشه و عمل طبق سيره اسلام از هم جدا نيستند اما مسلمانان گاهي اوقات از تعادل خارج مي‌شوند؛ زياد فكر مي‌كنند اما بدون عمل و گاه بالعكس.

راه حل مصرف‌گرايي در پاسخي ساده نهفته است و نيازي به مطالعه فراوان نيز ندارد. كافي است رفتار انسان از اساس عوض شود. جوامع بايد خود را به زندگي ساده متعهد بدانند؛ ببينند مصرف‌گرايي در پوشش و زير نقاب خواهشهاي پست انسان چگونه بر مردم و محيط زيست تأثير مي‌گذارد؛ و از خود بپرسند آيا اين گونه زيستن خير و بركتي دارد يا خير؟

اصل اخلاق همين است. نبوغ شيطاني مصرف‌گرايي در آنجا ظاهر مي‌شود كه اين سؤالات را به لطايف الحيل به حاشيه رانده و مردم را به فرمانبري از خواهشها و تمناهاي زودگذر و آني و ارضاي آنها سرگرم مي‌كند.

مصرف‌گرايي از جميع جهات ويژگي زندگي مدرن است و بر اساس حسِ فزون‌طلبي ِ فردگرايانه انسان كه به سرعت به مفاهيم آزاديهاي سياسي و اجتماعي پيوند مي‌خورد، بنا شده است. آمريكاييان با زيركي توانسته‌اند بين فعاليت مصرف‌گرايانه‌اي مانند خريدهاي حرص‌آلود و نظرية آزاديهاي سياسي چفت و بست ايجاد كنند؛ اين ارتباط براي بسياري از مردم كاملاً عادي شده و ذره‌اي نسبت به آن مشكوك و مرد‍‌ّد نيستند. اما مي‌توان اين مفهوم را بازتر كرد و اين سؤال را از دل آن بيرون كشيد كه آيا جامعه مدرن با دين اسلام كه قناعت، ميانه‌روي و پرهيزكاري را مي‌آموزد، در تضاد است؟ تحليل جامع اين فرضيه در حوصله مقاله ما نمي‌گنجد اما فرض كنيم جامعه مدرن سر سازگاري با اسلام ندارد: اگر اين پندار اثبات‌پذير باشد نتيجه‌اش چه خواهد شد؟ در حال حاضر از مدرنيته گريزي نيست چرا كه تبديل به پديده‌اي فراگير شده و راه نفس كشيدن و نسق‌كشي ديدگاههاي جايگزين را تنگ نموده و معترضان را با انگ عقب‌افتاده يا ارتجاعي معرفي كرده يا از آنها براي تفريح و سرگرمي مصرف‌كنندگانِ برنامه‌هاي تلويزيوني «راز بقا» استفاده مي‌كند. از سوي ديگر، مدرنيته، اخلاقي بي‌ثبات و دمدمي دارد و مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي نيز از نقاط ضعف آن به شمار مي‌آيند. با اين اوصاف، مدرنيتة بدون مصرف‌گرايي چه معجوني است؟! به جاي آنكه مفهومي انتزاعي چون «جامعه مدرن» را به عنوان امري در حيطه سياست، بي‌درنگ رد كنيم مي‌توانيم سؤالاتي دقيق‌تر و زيركانه‌تر مطرح كنيم مانند اينكه عواقب و پيامدهاي خروج از نظام مدرن مصرف چيست؟ مردمي كه قبلاً از اين وادي بيرون رفته‌اند چه كساني هستند و داستانشان چه روايتي دارد؟ آيا در فقدان زرق و برق مدرنيته‌ـ از جمله مصرف‌گرايي‌ـ احساس خوشي و سلامتي مي‌كنند؟ مطالعه، تدب‍ّر و عمل لازمة پاسخ‌يابي اين سؤالات است. تناقض‌يابي يك مرحله است و عمل كردن بر اساس شناخت آن تناقضات، امري ديگر. در اينجا مي‌توان دو گونه عام و خاص مصرف‌گرايي را به هم رساند و بررسي كرد.

مصرف‌گرايي از سنخ خريدهاي ديوانه‌وار، آخرين مرحلة روندي است كه از دو قرن پيش با گسترش استعمار كليد خورد. تحصيل در مدارس مانند گونه‌هاي ديگر تحصيل و علم‌آموزي در مؤسسات، از مصاديق و اقسام مصرف‌گرايي است. در آن مؤسسات، مردم را منفعل بار مي‌آورند تا فقط آنچه را كه نظام عرضه مي‌كند فراگيرند، و حتي با بيرون زدن از اين ساختار تنگ و دست و پا گير نيز كه ارمغان غم‌انگيز مصرف‌گرايي است، همچنان امكانات و استعدادهاي تازه و نو را جست‌وجو نكنند. توليد مي‌تواند پادزهر مصرف باشد. جوامع «جهان سوم» از جمله كشورهاي مسلمان، از زمان افول استعمار مستقيم چه محصولات و توليداتي داشته‌اند؟ اصلاً مي‌دانند چگونه توليد كنند؟ بازتعريف و بازكاوي اشكال مختلف توليد و آموزش، نقطة شروع خوبي براي گسستن زنجيرهاي مصرف‌گرايي است.

مصرف‌گرايي، انسانها را به رخوت، سستي و خماري مي‌آلايد تا جايي كه هيچ گاه از خود نپرسند نيازهاي واقعي‌شان چيست. عده‌اي نيز با ديدن اين وضع نتيجه مي‌گيرند كه مردم در دنياي امروز از انسانيت فاصله گرفته‌اند. اما از اين آشفتگي مي‌توان براي تشخيص يك مسئله مهم كمك گرفت؛ اينكه نياز انسان را از خواهشهايش تفكيك كرد. خواسته و نياز دو امر متفاوت‌اند و مصرف‌گرايي مايل نيست مردم نيازهايشان را بشناسند. مصرف‌گرايي به كمك صنعتِ اغواگر تبليغات، دائماً خواهشها و كمبودهاي تازه اما متغيري را كه هيچ گاه ارضا نمي‌شوند بر ذهن انسان تحميل مي‌كند. اگر انسان به شناخت مرزها نايل شود، با طبيعت هماهنگ باشد، و فرق نياز با خواسته را دريابد، آن وقت است كه پي مي‌برد مصرف‌گرايي باعث شده تا او از انسانيت خود تهي شود. اگر تعريف كلي‌تر مصرف‌گرايي را در اين امر دخالت دهيم بر ما مكشوف مي‌شود كه از صفات و فضايل كريمه انساني بيش از آنچه كه تصور مي‌كنيم تهي و محروم شده‌ايم. هر عاملي كه انسان را از طبيعت و كيهان دور كند ويرانگر فضايل انساني است. هر عاملي كه انسان را وادار به ارتكاب اعمال خشونت بارِ احمقانه و ناخودآگاه عليه خود، هم‌نوعان و محيط زيست كند ضد انسانيت است. اما مدرنيته و مصرف‌گرايي، محيل‌تر از اين هستند كه اجازة حصول نتيجة منطقي به چنين بحثهايي را بدهند، زيرا مدافعانشان سؤالات مضحك و غلط‌اندازي از اين دست مي‌پرسند كه: «از ما چه انتظاري داريد؟ برويم در غار و جنگل زندگي كنيم؟» كوتاه آمدن مردم در برابر اين سؤالات موذيانه بدين معناست كه مصرف انديشه‌ها، رفتارها و كالاها را عادي و بديهي دانسته و نمي‌توانند براي وضعيت اسفباري كه در دام آن افتاده‌اند راه و جايگزين ديگري تصور كنند.

هر چند مصرف‌گرايي به ويژه در معنا و مفهوم تبليغات و خريدهاي حريصانه، از ويژگيهاي زندگي مدرن در اكثر نقاط دنياـ صرف‌ نظر از دين و فرهنگ‌ـ است و به‌رغم آنكه ظاهراً فرهنگي غالب به نظر مي‌آيد اما به ندرت جنبه تحميليِ آشكار و علني پيدا مي‌كند. اگر مصرف در بيشتر موارد امري اختياري است، پس چرا مردم را اين چنين مخمور خود كرده است؟ بخشي از جواب اين سؤال را در ادعاي مصرف‌گرايي بايد جست كه راه و روش كاملي از زندگي را به مردم عرضه مي‌كند! و ثروتمندان مي‌توانند هر آنچه را مي‌خواهند (يا تصور مي‌كنند مي‌خواهند) بخرند. اما مصرف‌گرايي صرفاً مقوله‌اي مربوط به طبقات مرفه جامعه نيست، زيرا در برخي نقاط فقرايي را مي‌بينيم كه هر چند با ابزار و روشهاي متفاوت اما به اندازه ثروتمندان براي خريد و مصرف خودكشي مي‌كنند. به بيان ديگر، مصرف‌گرايي يك نگرش است. پيدا كردن راه حلي مناسب براي تغيير اين نگرش يا پرهيز از آن دشوار است. اما در صورت يافتن راه حل درست، اجرا يا انجام آن دشوار نيست. اگر بياموزيم كه بدون بسياري از امكانات زندگي كنيم، به راه رهايي از مصرف‌گرايي دست يافته‌ايم؛ بايد زندگي ساده، آسانگير، بي‌تكلف، بي‌ريا، بدون چشم و هم‌چشمي و صرفاً متمركز بر نيازهاي واقعي ـ و نه هوسها و خواهشها ـ را بياموزيم. هوس ريشه بسياري از اينهاست. صنايع توليد كالاي مصرفي با استخدام روانشناسان و كارشناسان روابط عمومي و پرداخت دستمزدهاي كلان به آنها پي برده‌اند كه چگونه هوسها و خواهشهاي قديمي را دستكاري و تحريك كرده و خواهشهاي جديدي از دل آنها بيافرينند. مسلمانان بايد اين حمله و هجمه به شخصيتشان را دفع كنند و زماني به موفقيت مي‌رسند كه فضيلت زندگي بدون مصرف‌گرايي را درك كرده باشند. البته اين كار ساده‌اي نيست، زيرا تلويزيونهاي ماهواره‌اي و خويشاوند خوش خط و خالشان ـ فروشگاههاي بزرگ آمريكايي‌ـ افيون تخديركننده و توه‍ّم‌زاي مصرف را به طور روزافزون در شريان جوامع مسلمان تزريق مي‌كنند.

مصرف‌گرايي از نوع خاص بلايي بود كه حدود پنجاه سال پيش در آمريكا ظهور كرد و به همه دنيا صادر شد. اما گونه ديگري كه فراگيرتر و نافذتر است پيش از آن پديد آمد. به تاريخ امپراطوري عثماني، يا ساير سرزمينهاي اسلامي مانند مصر يا ايران در قرن نوزدهم هم بنگريد. همه آنها فرزندانشان را براي «مصرف» جديد‌ترين علوم و دست‌آوردهاي تكنولوژيكي به غرب مي‌فرستادند. در واقع آن دوران براي تاريخ اسلام يك نقطه عطف به شمار مي‌آيد. مسلمانان آموختند كه مصرف‌كننده، مقلد و متكي به علوم، آموزش، تكنولوژي، فرهنگ، آداب و عادات باشند. پس با ظهور مصرف‌گراييِ «تبليغات‌ْ‌محور»، فقط زمان لازم بود تا آن جوامع به طور تمام‌عيار به مصرف‌گرايي مادي از نوع خريدهاي حريصانه در مقياس وسيع روي بياورند.

پس چه مي‌توان كرد؟ بسياري خواهند پرسيد آيا جامعة امروزي مسلمان كه غرق در مصرف شده مي‌تواند با حربة تحريم و ساير اهرمهاي فشار جمعي، توليدكنندگان غربي را وادار به عقب‌نشيني كند؟ اين امر دشوار به نظر نمي‌آيد. توليدكنندگان و فروشندگان غربي با قدرت عظيم محصولات خود ساير نقاط دنيا را زير نگين خود دارند. اما اين سوي قضيه نيز جمعيت عظيم مصرف‌‌كنندگان مسلمان، وزنة پرقدرتي هستند كه مستقيماً مي‌توانند توليد‌كنندگان را با شوك مواجه كنند. البته اين كنايه‌اي است به سياست مصرف‌گرايي كه در سالهاي اخير تسريع شده است. در جايي كه فعاليتهاي سياسي از جمله مشاركتهاي سياسيِ هدفمند در دموكراسيهاي مدرن وجود ندارد يا از بين رفته است با حركتهاي فرهنگي و سياسي در عرصه مصرف‌گرايي مي‌توان اين خلأ را به نحوي پ‍ُر كرد. در كشورهاي جهان اسلام كه فاقد سوپاپهاي اطمينان براي فعاليتهاي سياسي تشكيلاتي هستند و از طرفي از جمعيت نسبتاً زيادي برخوردارند، امكانات و استعدادهاي درخور ملاحظه‌اي براي حركتهاي فرهنگي وجود دارد. نبايد اين حركتها را در قالب يك حزب يا جنبش سياسي در آورد، زيرا بلافاصله موجب سوء ظن شده و برچسب مي‌خورد و يا حتي به اين بهانه كه در مخالفت و تقابل با طبقة غالباً بدگمانِ حاكم در بيشتر جوامع غير دمكراتيك است، ممنوعش مي‌كنند. دموكراسيهاي پيشرفته‌اي مانند آمريكا نيز كه اقدامات ضد مصرف‌گرايي و حركتهاي ضد جنگ را با هجوم پليس سركوب مي‌كنند از اين قاعده مستثني و مصون نيستند. يك حربه براي اجتناب از اين خشونتهاي پليسي، ضربه زدن به نقاط ضعف مصرف‌گرايي به عنوان اهرم فشاري غير رسمي است.

مصرف‌گرايي ساحرة افسونگري است اما فاقد قدرت تحميل مي‌باشد. اگر بنا بود مردم را دسته‌دسته به اغذيه‌فروشيهاي شركتهاي بزرگ سوق داد تا سهميه هفتگي همبرگرهاي چرب و نوشابه‌هاي گازدار را مصرف كنند يا وادارشان كرد هر ماه براي خريد آخرين مدهاي روز به فروشگاههاي بزرگ سر بزنند، اين ديگر مصرف‌گرايي نمي‌شد. بايد ببينيم مصرف‌كننده كيست و چرا ميل سيراب‌نشدني به مصرف دارد؟ اگر بخواهيم مردم را به ترك مصرف‌گرايي ترغيب كنيم آيا جايگزين بهتري براي آنها داريم؟ در سالهاي اخير، در شرايطي كه مجاري مشاركتهاي سياسي به روي مردم مسدود است تحريم كالاهاي مصرفي از روشهاي مؤثر و نتيجه‌بخش براي ارسال پيامهاي سياسي است. اما اين اقدام: به طور مستقيم مسئله مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي را هدف قرار نمي‌دهد زيرا با حل يا فراموش شدن مسئله سياسي، مردم دوباره به فروشگاههاي بزرگ هجوم مي‌برند. هدايت صحيح قدرت سياسي مصرف‌كنندگان به تدبيري فراتر از تحريم نيازمند است؛ هر چند حربة تحريم را نيز نبايد از نظر دور داشت. منظور ما تغيير سبك زندگي به ويژه در كشورهاي مرفه است. يعني احساس مسئوليت متقابل در برابر همنوعان و كل جهان. مصرف‌گرايي (اين مسئله به اخلاق و ساده‌زيستي بر مي‌گردد) به يك معنا از مرداب خودخواهي و آزمندي كه مورد تأييد هيچ دين و آئيني نيست، تغذيه مي‌كند. آيا مسلمانان مي‌توانند از دايرة امتيازخواهيهاي فردي خارج شده و به قلمرو مسئوليتهاي جمعي و داوطلبانه قدم گذارند؟ بهداشت و آموزش دو حوزة مهم در اين زمينه هستند كه بايد علاوه بر ساير ابزارهاي سياسي مانند سازماندهي تحريم و غيره توسعه يابند.

تا زماني كه قدرتهاي سلطه‌گر براي ادامة پيشرفتهاي اقتصادي خود به تحريك هوسهاي مصرف‌گرايانه مردم متكي هستند، ساير مردم جهان قدرت بالقوه عظيمي در اختيار دارند. اما سازماندهي، هماهنگي و ا‌ِعمال آن قدرت دشوار‌تر است. ابتدا بايد آب سردي بر روي مردم ريخت تا از خماري شراب مصرف‌گرايي بيدار شوند. اين كار بايد به صورتي انجام شود كه آلوده به سياسي‌بازي نشود و درگيريهاي مستقيم نيز ايجاد نكند. در صحنة مبارزه با مصرف‌گرايي بايد بپذيريم كه طرفداران اين سياست از منابع فراوان و متعددي برخوردارند تا كساني را كه با آنها به چالش بر مي‌خيزند آدمهايي كم‌شعور و ملالت‌بار (يا به قولي «آيه يأس»)، آنارشيست، كمونيست، يا حتي «تروريست» جلوه دهند. اين كار در عصر رسانه‌زدة ما به معناي مرگ هر حركت چالش‌انگيز است. براي خنثي كردن بازيهاي مرو‌ّجان مصرف‌گرايي بايد به واكنشهاي خلاقانه‌اي انديشيد و جنبشهاي متعددي به راه انداخت؛ جنبشهايي كه قادر باشند از همه ابزارهاي در دسترس مصرف‌كنندگان در سراسر دنيا استفاده كنند.

همبستگي با ساير هم‌نوعان و اعتقاد به طبيعتي مشترك، استفاده از تحريم و تفكر و تعمق درباره ايجاد زندگي بر اساس سبكها و روشهاي جايگزيني كه بازيچة معدود توليدكنندگان انبوه و مصرف‌كنندگان فراوان حريص و خودخواه نباشد از جمله آن ابزارها و واكنشهاي خلاقانه محسوب مي‌شود.

 

    32 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   مصرف گرايي (20)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:27/08/1385

تاريخ شمسی نشر:00/00/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب