باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 16 شهريور 1387 كاربران برخط 122 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فرهنگ، اساس توسعه
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مهدي - احمدي شاهرودي

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

در دهه هاي اخير، دانشمندان و صاحبنظران مسائل اجتماعي و فرهنگي، توسعه را ضرورتي اجتناب ناپذير براي كشورهاي جهان سوم دانسته اند و رسانه هاي گروهي اين كشورها، آيينه انديشه هاي توسعه گرديده است. انعكاس گسترده انديشه هاي توسعه، در رسانه هاي جمعي و مطبوعات ضمن آن كه نشان دهنده اهميت طرح موضوع توسعه است، ضرورت همگاني كردن انديشه ها را نيز آشكار مي سازد. اما همگاني شدن انديشه هاي توسعه، دركشورهاي جهان سوم مي تواند داراي كاركرد مثبت يا منفي باشد، كاركرد مثبت آن، بسيج مردم براي سازندگي است و كاركرد منفي آن، انحراف افكار عمومي و وابستگي و گسيختگي فرهنگي و اجتماعي ناشي از انديشه ها و نظريه هاي غيربومي و استعماري ناظر به توسعه مي باشد. غالب نظريه هاي توسعه، در دهه هفتاد ميلادي ازطرف دانشمندان غربي و يا وابسته به غرب ارائه شده است، در نتيجه برخي نظريه هاي توسعه، عقب ماندگي و وابستگي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشورهاي جهان سوم به آمريكا و چند قطب صنعتي ديگر را به دنبال داشته و گاهي نيز آشكارا ارزشهاي معارض با نظام ارزشي جهان سوم را تبليغ كرده است.

الگوي نوسازي، يعني انديشه كساني كه دوگانگي جامعه سنتي و جامعه مدرن را مطرح ساخته اند، نمونه بارز نظريه هايي است كه آشكارا در جهت نفي هويت فرهنگي ملت هاي جهان سوم تلاش مي كردند. نظريه دوگانگي جامعه سنتي و مدرن كه اصطلاحاً به ديدگاه نوسازي موسوم است، قائل به دگرگوني كامل جامعه سنتي (ماقبل مدرن) به جامعه هايي با انواع فناوري، سازمان اجتماعي و فرهنگ مربوط به آن است. فرض بر اين است كه تمام جوامع، در مرحله سنتي شبيه به هم بوده اند و بالاخره اين جوامع، همان دگرگوني هايي كه در غرب اتفاق افتاده است، را از سر خواهندگذراند و به صورت جوامع مدرن درخواهندآمد. و اين گذر، ازطريق اشاعه فرهنگ، فناوري و نظام ارزش هاي سرمايه داري و يا گسترش نظام هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي از نوع غربي به وجود مي آيد.

دانيل لرنر، رستو، مك كله لند، رايزمن و كساني كه نظريه خود را مبتني بر تناقض ميان سنت و صنعت مدرن ارائه كرده اند، درنهايت، غربي شدن را تنها راه توسعه قلمداد كرده اند. اما حتي اگر نظريه ها نتيجه تحقيقات و روش هاي علمي معتبر باشد، باز بيش از آن كه موجب توسعه و پيشرفت كشورهاي جهان سوم شوند، زنجيره وابستگي جهان سوم به آمريكا را تحكيم و تقويت مي نمايند. متأسفانه غيربومي بودن و بيگانگي عالمان علوم اجتماعي و اقتصادي باعث گرديده كه مفاهيم و ارزش هاي غيربومي و بيگانه با نظام ارزشي كشورهاي جهان سوم دراين جوامع اشاعه، تبليغ و درنهايت تحميل گردد. از اين رو كشورهاي جهان سوم علاوه بر مشكل توسعه نيافتگي، با مسئله جديدتري به نام توسعه انديشه ها و نظريه هاي غربي و استعماري توسعه مواجه هستند.

براي مقابله با اين مشكل، حداقل دو راه را مي توان پيشنهاد و دنبال كرد:

الف. اتخاذ رويكردي انتقادي به نظريه هاي توسعه

ب. ارائه و تبليغ ديدگاه ها و انديشه هاي متفكران مذهبي، ملي، مردمي و بومي. اين راه حل در واقع تمهيدي است كه مي تواند تا حدي ناسازگاري ها و عناصر ناسره انديشه هاي غيربومي و بيگانه را آشكار كند، و توطئه هاي فكري و فرهنگي را خنثي سازد.

اين نظريه ها و ديدگاه ها در جامعه، خودآگاهي فرهنگي ايجاد كرده و بينش انتقادي آنان را بيشتر مي سازد.

ديدگاه هاي حضرت امام خميني(ره) درباره فرهنگ و توسعه فرهنگي با توجه به ضرورتي كه شرح آن گذشت، يكي از نيازهاي اساسي جامعه امروز ماست. اما متأسفانه در سال هاي اخير، پاره اي مطبوعات كشور با ترجمه و اقتباس از كتابها و مجلات غربي، بيش از گذشته به تبليغ و اشاعه نظريه هاي غربي توسعه مي پردازند و از ديدگاه هاي مذهبي، ملي و شخصيت هاي بزرگي چون امام خميني(ره) غافل مانده اند.

حضرت امام خميني(ره) با هوش و درايت كم نظير و الهي، بينش عميق و شناخت دقيق از مسائل انساني،تجربه سالهاي پرفراز و نشيب از تاريخ و وقايعي كه در اين سده در جهان و كشورهاي اسلامي رخ داد و با الهام از تعاليم عاليه اسلام، به عنوان مرجع جهان اسلام و رهبري بزرگ، با بياني بليغ و شيوه اي حكيمانه، دردها، مسائل و مصائب كشورهاي اسلامي را بيان مي كرد و راه هاي نجات و حل مشكلات را توصيه مي نمود. حضرت امام خميني(ره) در مناسبت هاي گوناگون، ايده ها، خط مشي ها، اصول و سياست هاي كلان كشور و امت اسلامي، بلكه مستضعفان جهان، را مطرح مي فرمود و راه مجد و عظمت را به انسان هاي دربند مي آموخت. اين نوشتار بر آن است تا پاره اي ديدگاه هاي آن بزرگ مرد تاريخ را مطرح كرده و توضيح دهد.

توسعه از ديدگاه امام خميني(ره)

توسعه از ديدگاه امام خميني(ره) داراي پنج ويژگي است:

1- جامعيت مفهوم توسعه به نحوي كه كليه ابعاد وجودي انسان را فرا مي گيرد.

2- فرهنگ اساس توسعه است.

3- استقلال فرهنگي، عامل اصلي توسعه و وابستگي فرهنگي، عامل اصلي توسعه نيافتگي است.

4- فرهنگ اسلامي، اساس و هدف توسعه فرهنگي است.

5- تربيت و تعالي انسان، شرط توسعه و غايت آن است.

 

جامعيت مفهوم توسعه

تعريف و مفهوم توسعه از جنگ جهاني دوم تا امروز كاملا تغيير كرده است. برداشت ها و مفاهيم اوليه از فرهنگ، مبتني بر كميات اقتصادي بود و شاخص هاي اقتصادي، مانند ميزان توليد ناخالص ملي، درآمد سرانه، مصرف انرژي، مصرف فولاد و... معرف سطح توسعه يافتگي يا عقب ماندگي بود. اما از دهه هفتاد ميلادي به بعد، شاخص هاي اجتماعي نيز به شاخص هاي توسعه افزوده گرديد. رشد جمعيت، رشد شهرنشيني، دموكراسي، عدالت اجتماعي يا توزيع عادلانه ثروت، دسترسي به وسائل ارتباط جمعي، ثبات سياسي و بودجه آموزش و تحقيقات، عواملي بودند كه به تدريج به عنوان شاخص هاي توسعه پذيرفته شدند.

بروز حوادث مختلف، در دهه هشتاد ميلادي، نظرها را بيش از گذشته متوجه عوامل فرهنگي ساخت و نقايص نظريه هاي اقتصادي توسعه را آشكارتر نمود. بروز بحران هاي اجتماعي، انفجار جمعيت، تضادهاي قومي، پيروزي انقلاب اسلامي ايران، نضج فعاليت هاي مذهبي و گرايش هاي ديني در غرب و فروپاشي شوروي سابق، عواملي بودند كه متفكران مسائل توسعه را بيشتر متوجه اهميت و نقش فرهنگ، در فرآيند توسعه و تغييرات اجتماعي ساخت.

حضرت امام خميني(ره) به عنوان رهبري ديني، عارفي فيلسوف، فقيهي اهل سياست و عمل، در رهنمودهايي كه درباره مسائل اقتصادي و برنامه ريزي هاي توسعه ارائه كرده است، جامعيت مفهوم توسعه را درنظر داشته اند. ايشان بعد از پذيرش قطعنامه 598 و پديدآمدن اوضاع و احوال جديد و ضرورت عزم جدي براي بازسازي و شروع فعاليت هاي اقتصادي، طي پيامي در يازدهم مهرماه 1367 محورهاي عمده و حياتي، در دهه بازسازي كشور را اعلام فرمودند. بر همين اساس، دهه دوم انقلاب، دهه بازسازي و سازندگي نام گرفت.

در اين پيام، محورهاي زير به عنوان كلي ترين پايه هاي برنامه ريزي آينده كشور، مورد تأكيد قرار گرفته است:

- كليدي بودن سياست نه شرقي، نه غربي به عنوان رمز عزت و اعتبار كشور

- تأكيد بر حفظ ارزش ها و شئون اخلاقي در جامعه

- تأكيد بر اين كه بازسازي منجر به وابستگي نشود

- اصالت و اولويت داشتن خودكفايي كشاورزي، در مقابل بازسازي مراكز صنعتي

- توجه به رفاه مردم با رعايت شعاير و ارزش هاي اسلامي و انقلابي

- بهادادن به حضور اقشار مختلف مردم در صحنه هاي بازسازي كشاورزي، صنعت و تجارت

- تأكيد بر پيچيده بودن شرايط سياسي و اقتصادي نظام و لزوم رعايت اين شرايط در برنامه ريزي و موضع گيري.

- توسعه مراكز علمي و تحقيقاتي و تشويق نيروهاي خلاق و سازنده

- همكاري همه جانبه كارشناسان و صاحب نظران با مسئولين اجرايي در بازسازي كشور

- قدرشناسي از ايثارگران

- توجه ويژه به تقويت بنيه دفاعي و نظامي كشور

اين منشور بازسازي نشان مي دهد كه ايشان در شكل فعاليتها و برنامه ريزيهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، حفظ تأمين رفاه و امكانات زندگي، براي آحاد مردم را به عنوان يك ضرورت، توأمان عنوان داشته اند. اين بينش از سوي فردي كه سياستگذار و تعيين كننده اهداف عملي، در برنامه ريزي هاي كشور است مفهوم جديدي از توسعه را ارائه مي كند.

 

فرهنگ، اساس توسعه است

يكي از آراء جامعه شناسي ماركسيستي، تفكيك و طبقه بندي حيات اجتماعي و فردي انسان به زيربنا و روبنا مي باشد. در اين طبقه بندي، زيربناي اجتماعي، عبارت از شيوه هاي توليد، روابط توليدي، ابزار توليد، مالكيت و نيروهاي توليدي و در واقع، اقتصاد است، و روساخت يا روبنا عبارت از فلسفه، حقوق، مذهب، هنرها، و بطور كلي تر، فرهنگ مي باشد. در اين طبقه بندي چنين فرض شده است كه فرهنگ يك جامعه، محصول زندگي اقتصادي است. دين، فلسفه و هنر تابعي از صنعت، كشاورزي، تجارت و محصول ساده اي ناشي از فرايند توليد كالا و خدمات در جامعه است. اين نظريه راهنماي بسياري از تئوريهاي توسعه بوده و بسياري از تغييرات اجتماعي با توجه به اين پيش فرض تبيين شده است.

حضرت امام خميني(قدس ره) با استناد به تعاليم عاليه اسلام، فرهنگ را اساس جامعه مي داند و ضمن پذيرش نيازهاي مادي و اقتصادي به عنوان يكي از ابعاد وجودي انسان، نقش فرهنگ را تعيين كننده و امور ديگر را تابعي از آن مي داند:

«بي شك بالاترين و والاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه، هويت و موجوديت آن جامعه را تشكيل مي دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه از بعدهاي اقتصادي، سياسي، صنعتي و نظامي قدرتمند و قوي باشد ولي پوچ و پوك و ميان تهي است. اگر فرهنگ جامعه اي وابسته و مرتزق از فرهنگ غرب باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مي كند، و بالاخره در آن مستهلك مي شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست مي دهد.»1

ايشان در جايي ديگر فرهنگ را مايه سعادت و شقاوت جامعه مي دانند و مي فرمايند: «فرهنگ مبدأ همه خوشبختي ها و بدبختي هاي ملت است، اگر فرهنگ ناصالح شد اين جوان هايي كه تربيت مي شوند به اين تربيت هاي ناصالح، اينها در آتيه فساد ايجاد مي كند...»2

«درباره فرهنگ هر چه گفته شود كم است و مي دانيد و مي دانيم اگر انحرافي در فرهنگ يك كشور پيدا شود... ديري نخواهد گذشت كه انحراف فرهنگي برهمه غلبه مي كند و همه را خواهي نخواهي به انحراف مي كشاند3.

حضرت امام خميني(قدس سره) كه ريشه تمامي معضلات جامعه را در بيماريهاي فرهنگي مي دانستند، كراراً گوشزد مي كردند كه آفات فرهنگي سموم كشنده اي هستند كه سياست و اقتصاد جامعه را مسموم مي كنند. چنين بينشي، ايشان را بيش از هر چيز، به آسيب شناس فرهنگي در جامعه اسلامي سوق مي داد، به همين دليل در تمامي سخنرانيها و آثارشان نوعي جهت گيري آگاهانه در راستاي تبيين و توضيح مسائل فرهنگي، مشهود است. ايشان غربزدگي، استعمارفرهنگي، جهل فرهنگي و بسياري از آفات فرهنگي ديگر را از موانع اصلي دستيابي به الگوي جامع توسعه مي دانند:

«فرهنگ مسموم استعمار، تا اعماق قصبات و دهات ممالك اسلامي رخنه كرده و فرهنگ قرآن را عقب زده و نوباوگان ما را فوج فوج در خدمت بيگانگان و مستعمرين در مي آورد و هر روز با نغمه تازه، با اسامي فريبنده، جوانان ما را منحرف مي كند.»4

«عمده اين است كه فرهنگ يك فرهنگ بشود. يك فرهنگي از آن غربزدگي بيرون بيايد.»5

توطئه ها و تهاجمات فرهنگي از ديگر موضوعاتي است كه حضرت امام خميني(قدس سره) از آن به عنوان مانع توسعه و اساس عقب ماندگي جامعه يادمي كنند:

«ترديدي نيست كه جهانخواران، براي به دست آوردن مقاصد شوم خود و تحت ستم كشيدن مستضعفان جهان راهي بهتر از هجوم به فرهنگ و ادب كشورهاي ضعيف ندارند.»6

«و يك باب هم اين فسادهايي است كه پيش آورده اند، اين هم يك مسئله اي نيست كه خيال شود از باب اتفاق حاصل شده، تمام اين مراكزي كه براي فحشاء و خوشگذراني درست كرده اند همين طوري درست نشده است، در مجلاتشان در رسانه هاي گروهي، چه سمعي و چه بصري، تبليغات كردند و كلاً در خدمت اينها بودند. راديو و تلويزيونشان مشغول بود كه اين جوان ها را از بازار، از بيابان كه مشغول خدمت بودند، از ادارات، به آن مراكز فساد بكشانند، از دانشگاهي يك موجود فساد بسازند از دانشگاهي يك موجود فاسد درست كنند7.

جهل فرهنگي و ناآگاهي از مواريث و سرمايه هاي فرهنگي، يكي ديگر از موانع توسعه و توسعه فرهنگي در جامعه اسلامي است كه حضرت امام خميني(قدس سره) فراوان به آن اشاره نموده اند و از انديشمندان ملل مختلف خواسته اند كه مردم را نسبت به حفظ اصالتهاي خود آگاه سازند:

«آن چيزي كه وظيفه همه ما مسلمين است، وظيفه علماي اسلام است، وظيفه دانشمندان مسلمين است، وظيفه نويسندگان و گويندگان در بين طبقات مسلمين است، اين است كه هشدار بدهند به اين ممالك اسلامي كه ما خودمان فرهنگ داريم، ما خودمان فرهنگ غني داريم، فرهنگ ما طوري بوده است كه فرهنگ ما صادر شده است به خارج كه آنها گرفتند از ما»8.

 

پي نوشت:

1- صحيفه نور، ج15، ص.16

2- صحيفه نور، ج1، ص.273

3- صحيفه نور، ج17، ص.203

4- صحيفه نور، ج1، ص156تاريخ 19/11/.1349

5- صحيفه نور، ج8، ص.126

6- صحيفه نور، ج15، ص.267

7- صحيفه نور، ج11، ص119 تاريخ 6/10/.1358

8- صحيفه نور، ج6- ص.219

 

    17 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   توسعه (89)
●   فرهنگ (367)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/08/1385

تاريخ شمسی نشر:17/03/1383
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب