ساندينو مبارزههاي چريكي و مردمي ضد استكباري خود را در دهه 1930 ميلادي عليه اشغالگران آمريكايي رهبري ميكرد.
گرايش انقلابيون اين كشور به شرق به ويژه به سوي اتحاد جماهير شوروي سابق در منطقه آمريكاي لاتين به سمت كوباي سوسياليست، پس از پيروزي دانيل اورتگا رهبر انقلابيون ساندينيست در سال 1979 و ساقط كردن سوموزا ديكتاتور سرسپرده آمريكايي نيكاراگوئه، آغاز شد و اين آغاز گرايشهاي سياسي و اقتصادي به بلوك شرق باعث شد دولت حاكم امريكا اقداماتي را عليه نيكاراگوئه از جمله تحريم و درگيريهاي داخلي انجام دهد.
اورتگا پس از به دست گيري قدرت،صنايع اين كشور را ملي اعلام كرد و همين امر باعث شد تا حضور امريكا در نيكاراگوئه كمرنگ شود،با پيروزي انقلابيون، امريكا يكي ديگر پايگاههاي خود را در منطقه امريكاي لاتين از دست داد، اين خوشايند دولت امريكا كه در آن هنگام رونالد ريگان رياست جمهوري امريكا را به عهده داشت نبود.
اما اكنون ريگان رياست جمهوري امريكا را برعهده ندارد و حتي در قيد حيات هم نيست و در مقابل دانيل اورتگا كه در انتخابات سال 1990 ميلادي قدرت را از دست داده بود، اكنون در يك فرايند انتخاباتي ديگر،به رياست جمهوري اين كشور برگزيده شده است. تاريخ پس از گذشت حدود 16 سال تكرار شد. اما آيا اين تكرار واقعيتي است كه بايد تكرار ميشد؟
اورتگا نه تنها براي مردم منطقه امريكاي لاتين، بلكه براي مردم دنيا و آزاديخواهان جهان نام آشناست.
او در چند دوره انتخابات يعني در سالهاي 90، 96، 2001 نيز شركت كرد اما هر بار در انتخابات رياست جمهوري پيروز ميدان نبود. كارشناسان و صاحبنظران مسائل سياسي معتقد بودند كه پس از شكستهاي پي در پي اورتگا،اين چريك پير بايد بازنشسته شود و تفكرات و عقايد وي در ميان مردم نيكاراگوئه جايگاهي ندارد.اما رهبر ساندينيست ها پس از گذشت 16 سال دوباره و عليرغم تمامي تحليلها و پيش بينيها در جايگاه رياست جمهوري نيكاراگوئه قرار گرفت.
از سال 1990 تاكنون دولتهايي بر مردم نيكاراگوئه حاكم شدند كه ميتوان گفت امريكايي بودند و در واقع در مقام عامل سياستهاي دولت مردان آمريكا عمل ميكردند.
16 سال سياستهاي سرمايه داري امريكايي بر نيكاراگوئه حاكم بود، اما توفيقي براي مردم آن نداشت. نيكاراگوئه در حال حاضر دومين كشور فقير منطقه پس از هائيتي محسوب ميشود. اين كشور البته با تائيد بانك جهاني،تنها توانسته است بين سالهاي 1998 تا 2001 ميلادي تا حدودي فقر را كاهش دهد. 50 درصد مردم نيكاراگوئه در سال 1998 زير خط فقر زندگي ميكردند و اصلاحات اقتصادي ديكته شده از سوي امريكا تنها توانست 4 درصد از فقر مردم اين كشور را بكاهد.
اين كشور كوچك منطقه آمريكاي لاتين را، جنگلهاي انبوه استوايي پوشانده است. نيكاراگوئه حدود 5 ميليون نفر جمعيت دارد كه به خاطر وجود مشكلاتي مانند فقر شديد، بلاياي طبيعي از جمله آتش فشانهاي فعال و تحولات سياسي شديد و البته جنگهاي داخلي، حدود يك ميليون نفر از جمعيت آن به كشورهاي ديگر همچون السالوادور، كاستاريكا و ... مهاجرت كردهاند. تنها كالاي صادراتي اين كشور قهوه است، در كنار اين محصول، ميوه، پنبه و شكر نيز به مقدار ناچيز صادر ميشود. وسعت ناچيز 130 هزار كيلومتر مربعي نيكاراگوئه چيزي از موقعيت حساس آن در منطقه كم نكرده و نميكند.
اكنون مردم فقير اين كشور پس از گذشت 16 سال از كنار گذاشتن «اورتگا» در رويكردي دوباره، تنها راه حل مشكلات كشور را بازگشت به گذشته ميپندارند. بازگشت انقلابي نيكاراگوئه به صحنه سياست اجرايي، اما آيا اورتگا همان اورتگاي سال 1979 ميلادي است؟ وي در آن هنگام 33 سال داشت. جوان، جوياي نام و با شور انقلابي، اما اورتگا اكنون 61 سال دارد، چريك پير در آن هنگام لباسي به رنگ سبز به تن ميكرد،از همانهايي كه «فيدل كاسترو» پس از گذشت بيش از 40 سال هنوز بر تن ميكند، كاسترو ماند، اما در نيكاراگوئه ميان پيروزي انقلابيون و ادامه رهبري انقلاب وققه افتاد.
اورتگا اكنون پيراهني سفيد بر تن ميكند و ديگر از آن لباسهاي نظامي و آرمانخواهي انقلابي ضد امپرياليستي خبري نيست، او اكنون به جاي سوار شدن بر جيپ ارتشي، يك مرسد بنز مدل بالا سوار ميشود. تفكر اقتصادي او نيز كه در سال 79 اقتصاد ماركسيستي و نفي مالكيت خصوصي بود،اينك به اقتصاد آزاد گرايش پيدا كرده است و به سرمايه گذاري خارجي اهميت ميدهد و اين تغيير ديدگاهها نشان دهنده تغييرات اساسي در سياستها و تفكرات اورتگا است. با اين تعابير و تعاريف آيا او ميتواند به اوضاع نابسامان كشورش سامان دهد؟
مردم نيكاراگوئه هنگامي كه به وي راي دادند و او را به عنوان رياست جمهوري نيكاراگوئه انتخاب كردند، انتظارات و توقع زيادي از وي دارند، همانگونه كه ساندينيست ها پس از پيروزي انقلاب اين توقعات را در ميان مردم نيكاراگوئه ايجاد كردند، اما نتوانستند پاسخگوي آنها باشند.
برخي تحليلگران و نويسندگان داخلي بر اين اعتقاد هستند كه ميان انقلاب نيكاراگوئه و انقلاب اسلامي ايران مشابهت وجود دارد. حتي معتقد هستند كه بازگشت دانيل اورتگا به پست رياست جمهوري براي ايرانيها پيام مهمي به همراه دارد.
يكي از اين نويسندگان معتقد است كه اورتگا در سال 1990 ميلادي كه رياست جمهوري نيكاراگوئه را در يك فرايند انتخاباتي به خانم چامورو واگذار كرد، تصميم درستي براي برگزاري انتخابات اتخاذ كرده بود. البته اين تصميم در حالي گرفته شد كه فشارهاي امريكا به نيكاراگوئه در داخل و خارج بسيار افزايش پيدا كرده بود و نيروهاي ضد انقلاب «كنترا» ناامنيهاي شديدي را در سطح كشور به وجود آورده بودند و دولت حاكم نيز قادر به كنترل و مهار اقدامات ضد انقلابيون مورد حمايت دولتمردان امريكا نبود. سرانجام اورتگا تسليم پيشنهاد امريكا شد و تن به برگزاري انتخابات در قبال قطع حمايت از «كنتراها» داد.
اما اورتگا گرايش افكار عمومي جامعه را پيش بيني نكرده بود و به همين خاطر دولت انقلابي رياست جمهوري را واگذار كرد و «چامورا» بر مسند قدرت نشست.
اورتگا اشتباه بزرگي را مرتكب شد، او بايد از «مقاومت پايدار» مردم كوبا و كاسترو الگو ميپذيرفت و تبعيت ميكرد، كاسترو باگذشت بيش از 40 سال و درايت و همراهي مردم،حكومت انقلابي خود را حفظ كرده است، اين مقاومت با توطئههاي گوناگون، تحريم اقتصادي شديد، محاصره اقتصادي و حتي تهديد نظامي همراه بوده است،اما مقاومت پايدار مردم و رهبران كوبا در مقابل تمامي اين اقدامات باعث ماندگاري دولت كاسترو گرديد.
كساني كه معتقدند ساز و كار انتخابات آزاد و نظام دموكراسي كم هزينه ترين شيوه تحول و جابجايي قدرت براي همه گروهها و اقشار سياسي يك جامعه در عصر كنوني است، بايد پاسخ دهند كه آيا واقعاً انتخاباتي كه در آمريكا برگزار ميشود، انتخاباتي آزاد و براساس نظام دموكراسي واقعي برگزار ميشود؟ آيا در اين انتخابات سرمايه داران تاثير گذار بر روند انتخابات و مافياي انتخاباتي نقش ندارند؟
نگارنده خود نيز به ساز و كار انتخابات آزاد و نظام دموكراسي البته از نوع واقعي آن اعتقاد دارد.