باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 167 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بررسی محاسن و معايب تفسير و تأويل عرفانی قرآن كريم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
گزارشی از تفسير و تأويل عرفانی قرآن كريم


تفسير يا تأويل عرفانی قرآن كريم از جمله موضوعات علوم اسلامی است كه معركه آراست و محققان متعدد در طول تاريخ تفسير به بررسی محاسن و معايب آن پرداخته‌اند و تعاريف و نظرات متفاوتی را در اين باب ارائه كرده‌اند.

موضوع «بررسی محاسن و معايب تفسير و تأويل عرفانی قرآن» از جمله موضوعاتی بود كه چندی پيش از سوی سرويس انديشه و علم ايكنا مورد پی‌گيری قرار گرفت و طی آن با اساتيد حوزه و دانشگاه مصاحبه‌هايی چند انجام پذيرفت.

حاصل تلاش مجدانه اعضای اين سرويس، گزارشی است كه در ذيل هفت عنوان؛ پيشينه و سبب پيدايش تفسير عرفانی، تفسير يا تأويل عرفانی؛ كداميك، تعريف تفسير عرفانی، اهميت، مزيت و ضعف تفسير عرفانی، حد و مرز تفسير عرفانی، تفسير عرفانی و تحريف قرآن كريم و ضوابط پذيرش يا رد تفسير عرفانی تقديم حضورتان می‌شود.

 

منبع: خبرگزاری - ایکنا

 
 

پيشينه و سبب پيدايش تفسير عرفانی قرآن

دكتر «سيديحيی يثربی» عضو هيئت علمی دانشگاه علامه طباطبايی در بيان تاريخ تطور تأويل و تفسير عرفانی گفت: تفسير و تأويل از قرون اوليه اسلامی در ميان مسلمانان مطرح بوده است. برخی طرفدار تأويل عقلانی‌ و برخی متمايل به تأويل عرفانی‌اند؛ يعنی احساس می‌كنند ظاهر آيه با عقل و علم ناسازگار است و درنتيجه سعی می‌كنند معنا را به عقل و علم برگردانند؛ مثلا معتزله و فلاسفه چون خداوند را جسمانی نمی‌دانند، نمی‌توانند معنای شنيدن و ديدن خداوند در قرآن را به معنای عرفی آن بپذيرند؛ در نتيجه سنخ ديدن خداوند در ظاهر لفظ قرآن را به دانستن بر می‌گردانند.

 «سيده فاطمه هاشمی» دكترای علوم قرآن و حديث و عضو هيئت علمی دانشگاه‌ آزاد اسلامی در رابطه با سبب پيدايش اين نوع از تفسير گفت: وجود بطون در آيات كه بسياری از اين‌ها را هم معصومين (ع) مطرح كرده‌اند باعث شده است كه دستاويز و استشهادی باشد بر اين‌كه تفسير عرفانی به مفهوم تفسير تأويلی يا تفسير افرادی و اشاری به عنوان يك روش تفسيری قد علم كند و وجه ديگرش وجود اجمال است كه نهايت بلاغت را در قرآن می‌رساند و اين‌كه كلام خالق است و كلام مخلوق نيست، كلام خالقی است كه عالم مطلق هست، كلام خدايی كه عملش به همه چيز احاطه دارد.

هاشمی در ادامه افزود: وجود همين نكات بلاغی كه خود موجب اجمال برای مردم عادی شده است، دستاويزی شده كه افرادی رغبت به تفسير رمزی، اشاری و بطنی پيدا كنند ضمن اين‌كه افرادی كه گرداگرد تفسير عرفانی می‌گردند افرادی هستند كه به ظاهر زياد توجه ندارند، افرادی هستند كه خودشان جزو صوفيه هستند يا افرادی كه بيشتر به فرقه باطنيه گرايش دارند از اين جهت است كه بين مفسرانی كه به تفسير عرفانی توجه می‌كنند دو فرقه عمده ديده می‌شود؛ گرايش باطنيه و گرايش صوفيه كه عمدتاً شيعيان به اين دو فرقه گرايش دارند، چون هر دو دسته ياد شده دستاويزهايی از قبيل تهذيب، تزكيه نفس، نورانيت قلب، تهذيب قلبی و... دارند.

دكتر «جعفر نكونام»، عضو هيئت علمی دانشگاه قم نيز در رابطه با پيشينه اين بحث يادآور شد: سرآغاز بحث از ظهر و بطن يا ظاهر و باطن قرآن و در پی آن، روش فهم و تفسير باطن قرآن، رواياتی است كه از صدر اسلام به دست آمده است، برای اولين مرتبه از رسول گرامی اسلام (ص) آوردند كه هر آيه قرآن، ظهر و بطنی دارد و هر بطنش بطنی ديگر تا هفت بطن دارد.

نكونام با اشاره به اين‌كه روايات متعدد ديگر نيز درباره باطن قرآن رسيده است، اذعان كرد: اما به نظر می‌رسد، هيچ يك از روايات رسيده، نتوانسته‌اند، پرده از مراد رسول خدا (ص) در اين روايات بردارند، جز روايتی كه از امام باقر (ع) در تفسير همين روايت رسيده و فرموده‌اند: «ظهر قرآن تنزيلش و بطن آن تأويلش است، برخی از تأويل آن آمده است و برخی از تأويل آن نيامده است، تأويل آن چون جريان خورشيد و ماه جريان دارد، هرگاه تأويل آيه‌ای از قرآن بيايد، چنان‌كه بر گذشتگان بوده، بر زندگان نيز هست.»

عضو هيئت علمی دانشكده الهيات و معارف اسلامی دانشگاه قم افزود: به نظر می‌رسد، اين روايات در پاسخ به اين سئوال وارد شده‌اند كه آيات قرآن با توجه به اين‌كه خطاب به عرب حجاز در عصر نزول نازل شده، آيا به آنان اختصاص دارد و برای اعصار و امصار ديگر كارآيی ندارد؟، مؤيد اين نظر روايتی است كه ظاهراً در زمينه همين موضوع از امام باقر (ع) رسيده است كه آن حضرت فرمود: «قرآن زنده است و نمی‌ميرد، آيه زنده است و نمی‌ميرد، اگر آيه چنان بود كه چون درباره مردمانی كه مردند، نازل شد، بميرد، قرآن می‌مرد، اما آن هم‌چنان كه درباره گذشتگان جاری بود، درباره حاضران نيز جريان دارد.»

قاسم‌پور عضو هيئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی با بيان اين مطلب كه تأويل متون مذهبی و دينی به قرآن و حديث منحصر نمی‌شود، بيان كرد: در كتب آسمانی و دينی پيشين، مانند تورات و انجيل هم تأويل صورت گرفته است و لذا می‌توان گفت تأويل سابقه‌ای طولانی دارد. قاسم‌پور جست‌‌وجوی تاريخی تأويل را منحصر به متون مقدس ندانست و در اين خصوص اذعان كرد: كوشش برای جست‌و‌جوی مقوله تأويل در متون دينی بدون در نظر داشتن پيشينه‌های آن در مكاتب ديگر و مشرب‌های فلسفی و حكمی ناتمام خواهد بود. بنابراين مناسب است به سوابق تأويل در برخی از مكتب‌ها و فلسفه‌هايی از اين دست نظری بيفكنيم تا بتوانيم به كمك آن تأويل در متون دينی و تأثير چنين مكاتبی را بر آن‌ها از رهگذر تحقيق مورد كاوش قرار دهيم.

وی در تبيين اين پيشينه تاريخی گفت: تأويل در مكتب فيثاغوريان و انجمن سری اخوت آن‌ها وجود داشته است. رساله‌ای به نام «لغز قابس» شيوه فيثاغوريان را در تأويل مجازی نشان می‌دهد. در اين رساله كيفيت مخفی نگاه داشتن حقايق در پس پرده‌های الفاظ مجازی تبيين می‌شود. از نظر آنان حقايق ذاتا مخفی است و تصريح به آن بدون استمداد از رموز ممكن نيست و تنها در پرتو بهره‌گيری از رموز و نهادهاست كه می‌توان از چهره اين حقايق نقاب برگرفت. اين رموز می‌توانست رموز شخصی، اسطوره‌ای يا دينی باشد.

 

تفسير يا تأويل عرفانی قرآن؛ كداميك؟

دكتر «سيدمحمدرضا رضوی» استاديار دانشگاه آزاد اسلامی در مورد اين موضوع، با بيان اين مطلب كه تفسير روايی بايد مقدم بر تفسير قرآن به قرآن باشد، گفت: صاحب اصلی كتاب كه رسول خدا (ص) و بعد از ايشان ائمه اطهار (ع) هستند، بايد قرآن را آن‌گونه كه هست و در حد بشر بيان كنند و اگر انسان نظام فكری حاكم بر اهل البيت (ع) را دريافت كند، می‌تواند كم‌كم قدم در زمينه تفسير بگذارد. ولی آن‌چه كه در تفسير مهم است آن است كه بيشتر مفسران به ظاهر آيات می‌پردازند و قضيه تأويل و تفسير در همين‌جا از هم متمايز می‌شود.

عضو هيئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی در ادامه به مقايسه «تأويل» و «تفسير» پرداخته و تأكيد كرد: در تأويل سعی بر آن است كه از ظواهر آيات گذر كنيم و با موشكافی با بطن آيات تماس پيدا كنيم اما آنچه مهم است اين است كه قرآن كريم بيان می‌كند كه تأويل تنها مخصوص راسخين در علم است و در روايات متعدد نيز آورده است: «رسوخ در علم در حد اعلی مخصوص به رسول خدا (ص) و پس از ايشان برای ائمه اطهار (ع) است.» هم‌چنين در آيه هفتم از سوره آل عمران «... لا يعلم تأويله الا الله و الراسخون فی العلم...» مفسران بحث‌های مفصلی كرده‌اند كه ما حصل آن به اين قرار است كه (واو) در آيه مورد نظر يا (واو) استنيافيه است و يا (واو) عاطفه، اگر عطف باشد مفهوش آن است كه راسخين در علم بدون هيچ شكی تأويلش را می‌دانند بنابراين اهل البيت (ع) تأويل آيات را می‌دانند اما اگر (واو) را استنياف لحاظ كنيم به اين معنا است كه راسخين در علم از اين تأويل مطلع نيستند و آن را به خدای متعال واگذار می‌كنند و به تأويل آن ايمان می‌آورند.

وی اين‌گونه ادامه داد: آن‌چه كه صحيح است اين است كه رسوخ در علم در اين ‌آيه شريفه، امری نسبی است نه مطلق؛ يعنی در حد اعلی رسوخ در علم از آن اهل البيت (ع) است، ولی چون قرآن كريم كلمه رسوخ را در جايی ديگر برای علمای يهود به كار برده است، متوجه می‌شويم كه رسوخ امری نسبی است، به عبارتی شيعيان اهل البيت (ع) در حد توانايی خود می‌توانند رسوخ در علم كنند و به تأويل دست پيدا كند؛ يعنی موشكافی كرده و از سخن پيدای كلام به سخن ناپيدای آن پی ببرند، اين فرق ميان تأويل و تفسير است.

 «رضوی» در نتيجه بحث، تفسير عرفانی را همان تأويل دانست و تصريح كرد: به نظر من اگر تفاسير عرفانی از حد ظاهر كلمات و واژگان قرآن گذر كند و به بطن آن بپردازد شبيه به تأويل می‌شود؛ يعنی در مقايسه تأويل و تفسير عرفانی فقط جنگ بر سر لفظ است؛ زيرا اگر مفسر از ظاهر لفظ گذر كند و سعی كند به بطن آيه دست پيدا كند و به حقيقت برسد به واقع اين همان تأويل است.

 «حميد‌رضا مستفيد»، دكترای علوم قرآنی و مدرس دانشگاه‌ اصول دين و دانشگاه آزاد واحد تهران شمال در اين رابطه گفت: با توجه به اين‌كه يكی از تعاريف تفسير پرده برداشتن از مراد خداوند است و يكی از مهم‌ترين محورهای فهم قرآن، در نظرگرفتن ظاهر الفاظ است تا معنای آن‌چه را كه خداوند متعال فرموده است بر ما روشن شود. در تفسيرها چه با پسوند فلسفی و عرفانی و چه كلامی و روايی اگر در مورد معانی ظاهری متن سخن می‌گوييم و نه معانی باطنی، اگر از ظاهر لفظ عدول كنيم، در واقع اين فرايند را «تفسير» نمی‌توان گفت. در واقع اين‌جا، ديگر سخن از معانی متداول الفاظ قرآن نيست ولی اگر منظور ما از تفسير، پرداختن به معانی باطنی قرآن است، فراورده‌اش را نمی‌توان تفسير ناميد؛ هرچند به تسامح از تمامی اين محصولات به تفسير عرفانی خطاب می‌شود.

مدرس دانشكده اصول دين افزود: در وهله اول، تفكيك اين دو مقوله از يك‌ديگر ضروری است. اگر هدف كشف معنای الفاظ قرآن است ديگر اطلاق پسوندهای خاص مانند عرفانی و فلسفی و كلامی بر تفسير ضرورت ندارد. ولی ما معانی باطنی را نيز در متن و كلام ‌می‌جوييم؛ زيرا ما طبق برخی از اعتقادات بر مراتب بطون قرآن قائليم و عمده‌ترين تفاسير عرفانی را داريم.

«سيده فاطمه هاشمی» عضو هيئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی در اين رابطه گفت: هدف در هر تفسيری دستيابی به معرفت بالای كلام خدا نه فقط در ظاهر بلكه در باطن است اما در تفسير عرفانی مصطلح بيشتر كار روی بحث تأويلی است. بهتر آن است كه عنوان اين نوع تفسير را «تفسير تأويلی» بگذاريم.

دكتر قاسم‌پور نيز خاطرنشان كرد: تعمق در آياتی كه در آن‌ها كلمه تأويل به كار رفته است بيان‌گر معنای تأويل در يكی از معانی توجيه كردن آيه مشابه، تعبير رؤيا، عاقبت امر و سرانجام كار و كشف معنای باطنی آيات و رموز است. افزون بر اين معانی، تأويل در لسان پيامبر (ص) و برخی از ياران و جانشينان ايشان نيز به كار رفته است. معنای تأويل در اين قبيل روايات، تطبيق و برداشت‌های كلی و همه‌جانبه‌ای است كه از آيه استفاده می‌شود. ارائه يك تقسيم‌بندی از اين واژه به خصوص با توجه به معنای لغوی آن چارچوب روشن‌تری از اين بحث ارائه خواهد كرد.

وی تأكيد كرد: گاهی تأويل در مقابل تنزيل قرار دارد. معنای ديگر تأويل؛ يعنی تطبيق و برداشت‌های كلی و همه‌جانبه از آيات به لحاظ چنين تقابلی معنا پيدا می‌كند. شواهد ما در اين باره برخی روايات است. هم‌چنين اصطلاحات ظهر و بطن از ابتدا مرادف اصطلاح تنزيل و تأويل بوده است. از امام باقر (ع) پرسيدند: «مقصود از ظهر و بطن چيست؟» ايشان فرمودند: «ظاهر قرآن تنزيل آن است و باطن آن تأويل آن، بخشی از باطن قرآن پيش از اين گذشته است و بخشی هنوز تحقق نيافته، قرآن بسان گردش خورشيد و ماه در گردش است.»

قاسم‌پور اظهار كرد: حوزه تأويل از حوزه تفسير جدا است و تأويل تلاشی است كه مفسر قرآن برای تبيين معانی غير‌ظاهری الفاظ به دست می‌دهد. در مجموع تفسير عرفانی اصلا تفسير نيست، بلكه نوعی تأويل است منتهی يك مسئله‌ای كه بايد اين‌جا روشن شود اين است كه آيا اين تأويل‌ها همه باطل‌اند و مصداق تفسير به رأی می‌شود، وقتی می‌شود اين‌را مطرح كرد كه ما يك تعريف روشن و شفافی از مسأله تفسير به‌ رأی داشته باشيم.

 «منوچهر صدوقی‌سها» پزوهشگر و محقق در فلسفه و عرفان اسلامی نيز در اين رابطه يادآور شد: آن كسی كه می‌گويد تأويل يعنی تفسير، در واقع وجود تأويل را قبول نمی‌كند. قرن‌ها تأويل مرادف با تفسير استعمال می‌شده است. تفسير «طبری» اسمش تأويل است، «جامع البيان عن تأويل القرآن»، اما از ظاهری‌ترين تفاسير است.

 

تفسير عرفانی قرآن يعنی:

سيدمحمدرضا رضوی در بيان مفهوم تفسير عرفانی گفت: اگر تفسير عرفانی را بدين مفهوم بگيريم كه از ظاهر آيات گذر كنيم با موشكافی يا پنهان‌پژوهی برای دريافت سخن ناپيدای كلام از خود تلاش نشان دهيم، به اين تفسير، تفسير معرفتی گويند، تفسير معرفتی كه بر روح و جان انسان می‌نشيند و هر لحظه در او شور آفرينی می‌كند و او را علاقه‌مند می‌كند به اين‌كه آيات قرآن را بارها و بارها تكرار كند به مصداق «... فأقرئوا ما تيسر من القرآن...» تا اين مروايد‌های گران‌بها كه در قر‌آن نهفته است را شكار كند، به اين نوع تفسير، تفسير معرفتی يا عرفانی يا همان تفسير رمزی و اشاره‌ای می‌گويند.

 

اهميت، مزيت و ضعف تفسير عرفانی قرآن

دكتر «رضوی» در تبيين اهميت تفسير عرفانی تصريح كرد: برای آن‌كه قرآن كريم، زيبايی خود را حفظ كند به تعبير ديگر در گذر زمان همواره پويا باشد، راهی نيست جز اينكه به تفسير عرفانی پناهنده شويم. شما كتب بسياری را می‌بينيد كه در كتابخانه‌های معتبر وجود دارند، اما كسی سراغ آن‌ها نمی‌رود؛ زيرا بعد از يك يا چند مرتبه مطالعه، آن ارزش واقعی خود را از دست می‌دهد و كهنه می‌شود اما اگر قرآن بخواهد برای آيندگان حرفی برای گفتن داشته باشد، هيچ راهی نيست جز اين‌كه تفاسير عرفانی را قبول كنيم و از ظاهر آيات گذر كنيم و با موشكافی و پنهان‌پژوهی سعی كنيم آن نكات معرفتی نهفته در آيات را به دست آوريم مانند آن غواصی كه در دريا شنا می‌كند، اگر او فن غواضی را بداند می‌تواند در و مرواريد را ازدل دريا بيرون بكشد.

رضوی بيان كرد: مشكلی كه ما در تفاسير عرفانی و در مواجه با روايات اهل‌البيت (ع) داريم اين است كه متأسفانه روايات اهل‌البيت (ع) نيز مثل قرآن قطعی‌الصدور نيستند. شايد خيلی از روايات صحيح نباشد و ساختگی باشد و تنها به اهل‌البيت نسبت داده شده باشد و اين روايات با عنوان گرايشات عرفانی در حريم تفسير وارد شده باشد اگر با اين قضيه مواجه شويم خيلی كار دشوار می‌شود؛ يعنی اگر می‌خواهيم به صحت و سقم روايات معرفتی رسيده از اهل‌البيت پی ببريم راهی نداريم جز اينكه آن روايات را به كتاب خدا عرضه كنيم اگر پاسخ مثبت داد يقينا دچار آن تحريف معنوی كه مورد نظر شما بوده نخواهيم شد و يقيناً تحريف معنوی است نه لفظی و تحريف لفظی در قرآن صورت نگرفته است.

مستفيد، در اين رابطه به گفته مرحوم آيت‌الله «معرفت» در كتاب «التفسير و المفسرون» اشاره كرد و گفت: استاد معرفت در اين كتاب می‌گويد: «مهم‌ترين اشكالی كه بر اين تفاسير وارد است اين است كه اولا مبتنی بر تبعيت از ظاهر الفاظ نيستند و ديگر اين‌كه مبتنی بر ذوق و سلايق شخصی است چه بسا ملازم مدعيات اشراقی باشند.» می‌توان گفت كه عارفان دنبال تأويل آيات هستند؛ پس ديگر تفسير نيست؛ بلكه دخالت ذوق و سلايق شخصی ايشان است پس يكی از اشكالات تفسير عرفانی اين است كه ذوقی و سليقه‌ای است و ديگر اين‌كه تفسير نيست.

وی در رابطه با مزيت اين نوع تفسير اظهار كرد: بسياری از ذوقيات عرفا، سخنان حقی است كه به طرح مطالب جديدی می‌انجامد و اين از محاسن تفاسير عرفانی است.

دكتر هاشمی نيز در اين‌باره بيان كرد: هدف اوليه در تفسير عرفانی خوب است، ليكن دستاويزهايی كه برای رسيدن به هدف دارند كامل نيست و به خاطر همين است كه عملاً به بی‌راهه كشيده شده‌اند، برای نمونه تفسيرهايی كه ابن عربی دارد هيچ‌كدام سند روايی ندارد؛ چون می‌خواهد براساس ذوق، دريافت، عرفان و شهود به بطن برسد، هر چه را كه خود درك كرده به عنوان امام اين مكتب، عارف و اصل در اين راه، سعی می‌كند به ديگران انتقال دهد.

اين عضو هيئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی گفت: در تفسير عرفانی از ظاهر الفاظ قرآن چشم‌پوشی می‌شود؛ چون عرفا غالباً حجتی برای ظاهر قرآن قائل نيستند؛ لذا از ظاهر لفظ، قواعد ادبی، روايات معصومين (ع) و استدلال‌های عقلی به ندرت بهره می‌گيرند و اين ضعفی بزرگ در اين روش است؛ يعنی مقدمه اوليه كار در تفسير عرفانی، با خلل و خدشه مواجه است آن كسانی هم كه در تفاسير عرفانی مثل ملاصدرا و ديگران استنادها به بعضی رواياتی داشتند اين موارد كامل نيست؛ يعنی در همه موارد اين‌ها را رعايت نكرده‌اند.

هاشمی يكی از ضعف‌های تفسير عرفانی را مبتنی بر ذوق بودن آن دانست و افزود: اين ذوق مختص افراد خاص است، اين دريافت‌های ذوقی و ادراكات باطنی برای هر كس ميسر نيست و گرنه هر كس می‌تواند ادعا كند كه دريافت‌های ذوقی متمايز از ديگران درباره قرآن پيدا كرده است و خود اين باعث تحريف معنوی قرآن و هرج و مرج در فهم آن می‌شود.

هم‌چنين وی اشكال ديگری بر اين نوع از تفسير را اين‌گونه بيان كرد: سومين اشكال تفسير عرفانی آن است كه روش تفسير عرفانی هم‌چون روش‌های تفسيری ديگر به عنوان يك روش مستقل تفسيری حساب نمی‌شود؛ چون تفسيری است كه بر اساس رمز و اشاره است و بيشتر به تأويل می‌پردازد و بهتر آن است كه عنوانش را «تفسير تأويلی» بگذاريم نه تفسير عرفانی چون تفسير ادبی هم نوعی تفسير عرفانی است، ما با تفسير ادبی هم به بطن آيات رجوع می‌كنيم، تفسير فلسفی هم نوعی تفسير عرفانی است، تفسير روايی هم نوعی تفسير عرفانی است. در واقع هدف در هر تفسيری دستيابی به معرفت بالای كلام خدا نه فقط در ظاهر بلكه در باطن است اما در تفسير عرفانی مصطلح بيشتر كار روی بحث تأويلی است.

عضو هيئت علمی دانشكده ادبيات و علوم انسانی يادآور شد: اشكال چهارم آن‌كه اگر واقعاً به مقدمات و مبادی تفسير عرفانی توجه شود، تفسير عرفانی در زمره تفسير به رأی مذموم است؛ چون در تفسير به رأی مذموم هم مفسر آيات قرآن را براساس اعتقادات شخصی خودش تفسير می‌كند در واقع اعتقادات خودش و دريافت‌های شخصی خودش را به قرآن تحميل می‌كند.

هاشمی در ادامه افزود: آيا در تفسير عرفانی غير اين است كه امثال ابن‌عربی دريافت ذهنی كه نسبت به كتاب خدا، معجزات پيامبران، داستان آدم و حوا و بسياری از كليدواژه‌های قرآنی دارند مطابق با آن دريافت ذهنی هست بدون اين‌كه اساس روايی داشته باشد پس تفسير عرفانی مصطلح مذموم و باطل است و نمی‌توانيم يك تفسير اجتهادی ممدوح تصورش كنيم.

اين دكترای علوم قرآن و حديث اشاره‌ای به مزيت اين روش كرد و گفت: اگر بخواهيم مزيتی برای تفسير عرفانی و مفسرانی كه تاكنون با اين روش تفسيری به سراغ تفسير قرآن رفتند، بيان كنيم، بايد گفت در اين روش آگاهی و معرفت به مفاهيم بطنی و تأويل آيات اعم از محكم يا متشابه پيدا می‌شود، بديهی است كه منظور از آيات قرآن فقط ظاهر آيات نبوده است. بيش از اين‌كه منظور مفهوم ظاهر باشد، مفهوم بطنی هست، لكن هر كس قدرت دستيابی به اين معرفت برايش ميسر نيست، اما يكی از راه‌های هدايت بلكه هدف‌های والای قرآن، رسيدن به معرفت و يا تفسير عرفانی مطلوب است.

وی در ادامه اذعان كرد: اين بزرگ‌ترين امتيازی است كه در اين تفسير وجود دارد؛ يعنی اگر انسان از طريق حقيقت روحی، چنان روحش لطيف شود كه بتواند حقايق را درك كند، می‌تواند به بالاترين مرتبه فهم قرآن برسد و اين مزيت در تفسير عرفانی وجود دارد، اگر چه عملاً نتوانسته پياده شود، اما معايب تفسير عرفانی به حدی زياد است كه هرگز نتوانسته عملاً به آن مزيت برسد و اگر با اين روش با عنوان روش تفسير عرفانی صرف به مسأله نگاه شود هرگز آن مزيت جامع عمل پوشانده نخواهد شد.

جعفر نكونام، نويسنده كتاب «درآمدی بر تاريخ‏گذاری قرآن» با اشاره به اين‌كه، اين روايات با وجود وضوحی كه دارند، منشأ اختلاف نظرهای فراوانی شد، تأكيد كرد: بسياری، بطن‌داشتن را ويژگی منحصر به فرد قرآن دانستند و حتی از وجوه اعجاز قرآن برشمردند و تا آنجا پيش رفتند كه هر معنايی را به آيات قران نسبت دادند، چه آن معنا با آيات قرآن ملازمه منطقی داشت يا نداشت و چه ربط آن با آيات قرآن قابل فهم بود يا نبود، بطن‌داشتن قرآن در نزد بسياری دستاويزی شده است برای آن‌كه آن‌چه را نمی‌توانند به عنوان تفسير قرآن، به قرآن نسبت دهند و از رهگذر آن متهم به تفسير به رأی می‌شوند، تحت عنوان بطن و تأويل قرآن بيان كنند.

عضو هيئت علمی گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه قم تصريح كرد: متصوفه همه آيات قرآن را به نفس و حالات آن تأويل بردند و از آيات آفاقی تفاسير انفسی به دست دادند، غلات نيز همه آيات قران را بر اشخاص حمل كردند و به ائمه (ع) و دشمنان ائمه (ع) تفسير كردند، توجيه‌گران نيز از اين بی‌قيد و بندی دفاع كردند و مطالب بی‌ربط آنان را بر بطن و تأويل قرآن حمل كردند.

نكونام در ادامه افزود: اين بی‌قيد و بندی سبب شد، برخی برای بطن و تأويل قرآن ضوابطی را معين كنند؛ نظير اين كه بايد معنای باطنی با ظاهری آيه معارضتی نداشته باشد و علاوه بر آن شاهدی معتبر آن را تأييد كند، اما برخی مانند آيت‌الله معرفت صرف عدم تعارض با ظاهر آيه را كافی ندانست و به جای آن شرط كرد كه بايد ميان معنای باطنی و ظاهری آيه ملازمه منطقی باشد، منتهی آن‌را به ملازمه غير بیّن محدود ساختند، به نظر می‌رسد، وی لازم بیّن را از زمره معنای ظاهری قرآن برشمرد؛ لذا آن‌را از معنای باطنی قرآن خارج دانسته است.

نويسنده مقاله «عرفی بودن زبان قرآن» با اشاره به نظر علامه طباطبايی تصريح كرد: علامه طباطبايی اجمالاً گفت كه بايد ميان معنای ظاهری و باطنی ربط طولی و دلالت مطابقی باشد، البته شايد بتوان سخن علامه طباطبايی را با سخن آيت‌الله معرفت يكی دانست؛ چون هر دو معنای باطنی را معرفتی كلی، ورای معنای جزئی ظاهری خوانده‌اند كه به واقع معنای ظاهری، يكی از مثال‌ها و مصاديق معنای باطنی به شمار می‌رود.

وی با اشاره به اين موضوع كه هر گروه از دانشمندان بر حسب تلقی خاصی كه از باطن قرآن داشتند، راه ويژه‌ای را برای كشف باطن قران پيشنهاد كردند، گفت: برخی كشف باطن قرآن را ويژه ائمه (ع) دانستند و ساير افراد را از فهم آن ناتوان خواندند، به همين رو هر روايتی را كه نسبتی ميان آن و ظاهر قرآن نيافتند، بر باطن قرآن حمل كردند و هرگاه ربطی ميان روايت و ظاهر قرآن نيافتند، علم آن را به ائمه (ع) حوالت دادند، توسط ايشان بسياری از روايات غلات شيعه توجيه شد و بر بطن قرآن حمل شد، اگرچه هيچ ربط منطقی ميان آن و ظاهر آيات قران وجود نداشت، حمل «بحرين» بر حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (ع) و «برزخ» بر رسول خدا (ص) و «لؤلؤ و مرجان» بر حسنين (ع) در آيات 19 تا 22 سوره مباركه الرحمن از آن جمله است.

نكونام در ادامه افزود: برخی ديگر از دانشمندان كشف باطن را ويژه عرفا دانستند و راه نيل به آن را تهذيب نفس معرفی كردند، آنان روشی را كه برای كشف باطن آيات معمول می‌كنند، عبارت از حمل آيات آفاقی بر حالات انفسی است؛ نظير اين‌كه در آيه 100 سوره مباركه نساء، «بيت» را بر «انانيت نفس» و «موت» را بر «فناء فی الله» حمل كردند.

وی درباره نتيجه اين بحث گفت: دسته‌ای ديگر از دانشمندان، كشف باطن قرآن را ويژه اهل تدبر دانسته و راه نيل بدان را الغای خصوصيت و أخذ معارف و احكام كلی، ورای معارف و احكام جزئی قرآن دانسته و از آن به «تقسيم و سبر» يا «تنقيح مناط» تعبير كردند.

صدوقی‌سها نيز در اين رابطه اين‌گونه اظهار نظر كرد: در واقع تفسير عارف از خود و تطبيق آن با قرآن می‌تواند به تفسير خواننده از خود كمك رساند. تفاسير عرفانی دريايی از معارف انفسی را بر شما می‌گشايد؛ هر چند حجيت شرعی ندارد. در اين‌جا كه عرصه حضور، قرب و وصول است، سخن از حجيت جايی ندارد؛ البته «لايمسه الا المطهرون» گويای اين امر است كه حقايق قرآن حصولی نيست؛ بلكه ديدنی و يافتنی است.

 

حد و مرز تفسير عرفانی قرآن

 «سيدمحمدرضا رضوی» در رابطه محدوده تأويل تصريح كرد: آن‌چه كه صحيح است اين است كه رسوخ در علم، امری نسبی است نه مطلق؛ يعنی در حد اعلی رسوخ در علم از آن اهل البيت (ع) است، ولی چون قرآن كريم كلمه رسوخ را برای علمای يهود به كار برده است، متوجه می‌شويم كه رسوخ امری نسبی است. به عبارتی شيعيان اهل‌البيت (ع) در حد توانايی خود می‌توانند رسوخ در علم كنند و به تأويل دست پيدا كند؛ يعنی موشكافی كرده و از سخن پيدای كلام به سخن ناپيدای آن پی ببرند.

 «سيده فاطمه هاشمی» نيز در رابطه با حدو مرز تأويل بيان كرد: تأويلی حق است كه بر مبنای شواهد نقلی قطعی باشد و بعد شواهد عقلی هم آن را تأييد كند. منظور از شواهد نقلی اين است كه حتما بر اساس آيات قرآن و روايات قطعی معمصومين (ع) مستند باشد؛ يعنی اگر ذهنی هم فعال باشد و بتواند آن بطن را احساس و درك كند، باز تأويل حقی كه مطابق سنت معصوم (ع) باشد انجام نداده است.

وی در ادامه افزود: بعد از مرحله فوق است كه ادراكات قلبی هم می‌تواند او را تأييد كند و صحه بر آن گذارد و گرنه با صرف ذوق و ادراك، نمی‌توان تأويل كرد، اين مطلبی است كه در كتاب‌های مختلف گفته شده است اما به طور خاص در تفسير عرفانی كه به عنوان يك روش تفسيری آن را تأييد كرده‌اند ملاك تفسير مفسر بر پايه ذوق، عرفان و مسائل رمزی است.

جعفر نكونام در اين‌باره تصريح كرد: ظاهر آيات قرآن ناظر و منصرف به موارد عصر نزول است و آن‌چه قابل تسری و تعميم به موارد مشابه در ديگر اعصار است، باطن آيات قرآن است چنان‌كه ظاهر روايات منقول از امام باقر (ع) نيز به همين معنا اشاره داشت.

نكونام گفت: دليلی وجود ندارد كه باطن قرآن را به لوازم غير بیّن آيات محدود كنيم؛ چون وقتی اصل بر اين است كه به معنای ظاهری آيات توسعه داده شود تا بتواند موارد ديگری را نيز فرا بگيرد، حسب مورد بجاست كه به لوازم بیّن آيات نيز توجه شود، به اين ترتيب، قياس اولويت و مانند آن نيز كه در مبحث مفهوم و منطوق اصول فقه از آن‌ها سخن می‌رود، راه‌های ديگر برای كشف باطن آيات تلقی می‌شود، در اين زمينه يكی از آياتی كه را ذكر كرده‌اند، آيه 10 سوره مباركه نساء است. درباره اين آيه گفته‌اند، وقتی خوردن مال يتيم حرام باشد، به طريق اولی تباه كردن آن حرام خواهد بود، بنابر آن‌چه بيان شد، روش كشف باطن قرآن استخراج لوازم منطقی آيات قرآن از رهگذر استدلال به ظواهر آيات قرآن به نحو مباشر يا غير مباشر است.

نكونام افزود: ويژگی‌های بواطن آيات را در حوزه لوازم غير بیّن می‌توان چنين بيان كرد كه بطن داشتن از اختصاصات قرآن نيست. هر كلام ديگری نيز بطن دارد؛ چون باطن از لوازم منطقی كلام به شمار می‌رود و روشن است كه هر كلامی لوازم منطقی دارد، به همين رو فهم بطن قرآن به ائمه (ع) اختصاص ندارد.

نويسنده مقاله «روش تحقيق با تأكيد بر علوم اسلامی» اذعان كرد: اگر بطن قرآن مقوله‌ای بود كه به قرآن اختصاص داشت، بايد خدا يا پيامبر (ص) و ائمه (ع) روش فهم آن را به بشر می‌آموخت، اما نظر به اين‌كه آنان راه ويژه‌ای برای فهم بطن قرآن، جز آن‌چه معهود و معلوم بشر است، به بشر نياموخته‌اند، دانسته می‌شود، بطن قرآن مقوله‌ای هم‌سنخ بطن كلام بشری است و بشر توانايی درك آن را دارد.

نكونام تصريح كرد: اساسا راز جاودانگی و تبيان كل شی بودن قرآن در امكان فهم و اخذ بطون قرآن و بهره‌گيری از آن‌ها در امور مستحدث توسط خود بشر است و روشن است كه اگر فهم و اخذ بطون قرآن به پيامبر (ص) و ائمه (ع) اختصاص داشت، بايد اكنون كه آنان در ميان مردم حضور ندارند، جاودانگی و تبيان كل شی بودن قرآن بی‌معنا باشد.

صدوقی‌سها نيز در اين‌باره اذعان كرد: تأويل می‌توان كرد، منتهی كسی كه وارد اين ساحت می‌شود، بايد لياقت آن‌را داشته باشد و شرط اساسی آن هم طهارت آن كسی است كه وارد اين ساحت می‌شود. لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ. بنابراين، تأويل عبارت است از ورود به ساحت‌های صعودی قرآن.: دومين شرط صحت تأويل هم اين است كه اگر كسی بگويد كه مراد آيه اين است و لاغير، آن تأويل هم فايده‌ای ندارد.

مؤلف «تاريخ تصوف جديد در ايران» با بيان اين‌كه هيچ عارفی قابل قياس با كسان ديگر نيست، اظهار كرد: عرفان ساحت آزادی است و فلسفه نيست؛ چرا كه فلسفه زندان است. شما وقتی سخن از فلان نحله فلسفی می‌كنيد؛ مثلا اصحاب حلقه وين، اين‌ها در زندان همان حلقه خود هستند. از اين رو تفاسير و تأويلات عرفانی عرفا نيز با يك‌ديگر قابل قياس نيستند.

وی افزود: عارف در ارتباط و مواجهه خويش با قرآن كريم تفسير قرآن نمی‌كند؛ بلكه تفسير خويش می‌كند؛ از اين رو بسياری از دريافت‌ها و برداشت‌هايش قابل بيان و طرح عمومی نيست. هم‌چنين قابل پذيرش برای ديگران نيست؛ چرا كه نسخه خود اوست و نه ديگران.

 

تفسير عرفانی و تحريف قرآن

دكتر «سيدمحمدرضا رضوی» در پاسخ به اين پرسش كه آيا تفسير عرفانی قرآن را به تحريف می‌كشاند يا نه؟ گفت: اگر نظام فكری حاكم بر اهل‌البيت (ع) در جان و روان آدمی قرار بگيرد و به عبارتی با كلام خود اهل‌البيت (ع) آنگونه كه شايسته است انس پيدا كنيم كلامی كه فرمودند: «صعب مستصعب» هست، سلسله مراتب دارد و هر كس در حد خود می‌تواند با اين كلام ارتباط منطقی برقرار كند اگر آن را ما بپذيريم و اينكه بپذيريم آن‌ها اهل الذكر هستند و قرآن كريم هم فرمود: «فسألوا اهل‌الذكر إن كنتم لاتعلمون» (اگر اين را بفهميم) در تفاسير عرفانی يقينا دچار خطا و اشتباه نمی‌شويم يعنی با اين گرايش روايی اگر سراغ تفاسير عرفانی برويم و از اهل الذكر آن پرسش بكينم يقيناً آن‌ها ياور ما خواهند بود.

سيده فاطمه هاشمی در اين رابطه اظهار كرد: اگر قرآن می‌خواست تمام بطونش را به گونه‌ای بگويد كه همين كلام ظاهر باشد، قطعاً تحريف می‌شد؛ چون بسياری از حقايق در بطون آيات است كه اگر گفته می‌شد به تحريف لفظی قرآن می‌انجاميد.

عضو هيئت علمی دانشكده ادبيات و علوم انسانی گفت: اكنون كسانی كه دست به تأويل باطل يا تفسير يا تفسير عرفانی زده‌اند البته عرفان مصطلح و مستعلم در واقع قرآن را از مسير تحريف معنوی به تحريف كشيده‌اند نه از جنبه تحريف لفظی، به همين مناسبت اگر بطون آيات گفته می‌شد از آن جايی كه بسياری از بطون جنبه حقيقی دارد و با سياست جامعه اسلامی سازگار نيست، به طبع بسياری از مسلمانان خوش نمی‌آمد و اين تصور می‌شد كه قرآن تنها برای آن زمان بوده است و آن استمرار كه از بطن قرآن برمی‌آيد برای عوام تبديل به كتاب مرده‌ای می‌شد.

هاشمی افزود: اين‌كه بطن قرآن مخفی است و ائمه (ع) و راسخان در علم تنها برای افراد خاصی آن را باز كرده‌اند باعث جاودانگی قرآن و جلوگيری تحريف معنوی قرآن شده است و اگر اين مسايل باز نشده است خدشه‌ای به اصل قرآن وارد نمی‌كند؛ چون برای خواص بوده و عوام با همان ظاهر، قرآن را می‌فهمند.

 

ضوابط پذيرش يا رد تفسير عرفانی قرآن

دكتر «رضوی» درباره پذيرش يا رد تفسير عرفانی گفت: اگر شخصاً نظر خود من را می‌خواهيد بپرسيد، روحيات شخصی من آن است كه وقتی آيات قرآن را می‌خوانم اگر فقط بخواهم به ظواهر آيات اكتفا كنم اين مرا اغنا نمی‌كند يعنی حذف تفسير عرفانی يا حذف بواطن و تأويل از قرآن كريم لطمه‌ای بزرگ به اين كتاب وارد می‌كند و سبب می‌شود تا علاقه‌مندان به اين كتاب روز به روز كم شوند اگر قرار است كه به علاقه‌مندان اين كتاب اضافه شود و ما روز به روز افراد بيشتری را مشاده كنيم كه به سمت اين كتاب می‌آيند چاره‌ای نداريم جز اينكه باب تأويل و معرفت را به روی آنها باز كنيم منتهی عرض كردم كه می‌بايست شاگردی اهل‌البيت (ع) را كنيم تا به مرحله استادی برسيم.

سيده فاطمه هاشمی نيز در اين‌باره بيان كرد: پايه اوليه در تفاسير شواهد نقلی است؛ يعنی حتما تأويلی كه گفته می‌شود بايد در آيات قرآن آمده باشد آن هم نه در آيات متشابه و يا آن‌كه يك روايت قطعی چه متواتر و چه مشهور در آن مورد بيان شده باشد و يا روايات قطعی الصدوری كه آن تأويل را تأييد كند كه از ناحيه پيامبر (ص) و معصومين (ع) چنين تأويلی به ما رسيده است.

هاشمی افزود: اين پايه اوليه است و بدون اين پايه نمی‌شود سراغ پايه دوم كه شواهد عقلی است رفت؛ يعنی اگر صرفا شواهد عقلی باشد از آن‌جا كه شواهد عقلی محدود است، عقل خطا می‌كند و از آن‌جايی عقل و ذوق محدوده‌اش جدا نيست و هر كس می‌تواند به بهانه عقل ذوقش را داخل مسائل كند بنابراين شاهد دوم تأييدی بر شاهد اول است و يك شاهد مستقل نيست.

عضو هيئت علمی واحد تهران مركزی تأكيد كرد: بعد از اين‌كه شواهد نقلی برای تأويل حقی وجود داشت شاهد عقلی آن را تأييد می‌كند؛ يعنی عقل انسان هم قبول می‌كند آن‌چه كه در قرآن آمده درست است ولی عقلی كه دور از مسايل

هاشمی يادآور شد: عقل سالم گواهی می‌دهد به آن‌چه كه تأويل حق از معصوم (ع) صادر شده است، شاهد عقلی را مطالبی همراهی می‌كند مثل سير تاريخ، عدم مخالفتش با مسلمات فطری و... پس اگر تأويلی مقام پيامبر (ص) را پايين آورده كه نقل هم تأييد نمی‌كند قطعاً عقل هم آن موضوع را تأييد نمی‌كند و عكس، اگر در تأويل آيات، اشاره به صفات بطنی امامان، پيامبران و برگزيدگان خدا كه در نقل به صحت آنان اطمينان داريم، باشد، حتما عقل هم تأييد می‌كند كه بايد اين الگوها متصف به اين ويژگی‌ها باشد.

قاسم‌پور نيز در اين رابطه تصريح كرد: تأويل به معنای راه‌يابی به باطن و ژرفای آيات براساس يك روش خاص انجام می‌گيرد و آن روش يا اصل نمادسازی است. بر اين اساس كه بعضی از اشيا می‌تواند نقش نماد را برای مفاهيم ديگر بازی كنند، اين روش تمثيل‌گرايی نيز ناميده می‌‌شود.

عضو هيئت علمی دانشگاه كاشان خاطرنشان كرد: تأويلات، تلاش‌ها و ذوقياتی است كه به مخاطب برای فهم بهتر كمك می‌كند. اگر كسی اين‌گونه تأويلاتی داشته باشد و بين ظاهر و باطن قرآن جمع كند، اما باطن را اصل قرار ندهد، ضابطه‌ای است كه صحيح است.

وی ركن مهم تفسير عرفانی را تأويل دانست و در اين باره اظهار كرد: به هر حال چون ركن مهم در تفسير عرفانی، تأويل است، وقتی می‌خواهيم در مورد حجيت و صحت و سقم تأويلات داوری كنيم، بايد داوری ما مربوط به حوزه تأويل باشد. آن تأويل‌هايی كه ريشه در گفتار اهل بيت (ع) و روايات معصومين (ع) دارد، بی‌اشكالی است.

دكتر قاسم‌پور بيان كرد: ما تأويل را خروج از لفظ معنی می‌كنيم. اصولا معنای ظاهری مطرح و مهم نيست، بلكه معانی باطنی مطرح و مورد نظر است. البته احاطه به اين معنای باطنی كار هر كسی هم نيست؛ ضمن اين كه تجربه‌های عرفانی عرفا؛ اگر بگوييم مصاديق شيطانی نيستند، مصاديق غير الهی هم نيستند و حداكثر اين است كه فقط برای خودشان اهميت دارد و برای كس ديگری قابل تسری نيست.

وی تأكيد كرد: آن‌چه كه در تفسير اصل است، استفاده و استمداد از شيوه شخصی مفسر برای فهم هدف خداوند است. به هر حال اگر بخواهيم مشی و شيوه مفسر را بفهميم و متوجه شويم، بايد از راهش وارد شويم و اقدام كنيم به فهم آيه قرآن. نمی‌توان بدون علم لغت، شأن نزول و روايات مربوطه و... وارد حوزه تفسير شد. اين‌ها در واقع در تعريف تفسير مندرج است؛ يعنی كوشش مفسر از طريق ضوابط مشخص مثل لغت، شأن نزول آيه، ادبيات و.... اسم اين را تفسير می‌گذاريم، اما تأويل اصولا از اين طريق وارد نمی‌شود؛ يعنی چنين چيزی وارد حوزه لغت، شأن نزول و... نمی‌شود و لذا فرق بين تأويل و تفسير را اين‌گونه می‌دانيم كه در تفسير، تلاش برای كشف معانی ظاهری است و در تأويل تلاش برای كشف معانی باطنی.

صدوقی‌سها با بيان اين مطلب كه احوال عارفان مختلف است، در اين‌باره تصريح كرد: عارف كه هميشه در يك حال نيست. در بعضی از احوال از تأويل هم فراتر می‌رود؛ يعنی تابع هيچ ضابطه‌ای، سابقه‌ای و لاحقه‌ای نيست. در مثل مانند «آن‌چه می‌خواهد دل تنگت بگو» است.

وی افزود: يك ضابطه مهم در تأويل آن است كه تنزيل و تقييد يقينا باطل است، اگر منظور خداوند از سوء، شراب بود، خداوند می‌فرمود: «اجتنبواالشراب». ما چه دليلی داريم كه سوء را به شراب محدود كنيم. بايد تصعيد كنيم تا تأويل واقعی انجام شود. به اين می‌گويند ورود به ساحت‌های بالا. هر چه كه تنزيل كنيم، باطل است و هر چه تصعيد كنيم حق است.

مصحح «اسرارالحكم» خاطرنشان كرد: اصولا قرآن سير الی‌الله است. قرآن نزول هم دارد، صعود هم دارد. قرآن بايد تصعيد هم شود. تنزيل درست؛ يعنی تصعيد الی‌الله به همراه قرآن. قرآن همان‌طور كه نزول پيدا كرده، همان‌طور بايد تعالی و صعود پيدا كند، متأسفانه بعضی اين را پايين می‌آورند، معلوم است كه اين امر باطل است.

 

    78 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تاویل قرآن (4)
●   تفسير قرآن (62)

دسته
●  متن / گزارش

رسته :3

تاريخ ارسال:26/04/1387

تاريخ شمسی نشر:15/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب