معرفت عقلی یا معرفت شناختی
عکس العمل مدارس مذهبی در خصوص افکارات منبعث از انقلاب دیجیتالی چیست؟ اجازه بدهید تا به این سوال با گریز زدن به عبارت حدیث عقل پاسخ دهیم.
اگر من معنویت را به عنوان وسیله ای برای معناگرایی و گرایش انسان به معنا در روابطش با تمامیت جهان خارج بنامم، در اینصورت خواهم توانست که بخش عمده ای از فعالیتهای بشری را مورد بررسی قرار داده و روابطش با آنچه در عالم پیرامون اوست را ارزیابی و فاش سازم.
در دنیای مدرن امروز، به طور وضوح جدایی و تفرقی میان معتقدان به باور به پدیدآورنده عالم هستی وجود دارد. عده ای معتقد بر وجود هویتی غیرمادی و لایتناهی و لایزال و عده ای معتقد به فلسفه عقلانی و برداشتهای علمی محض اند. حتی در میان طرفداران اصول روحانيت و معنويت، اختلافات عمده ای بر مبنای روش شناختی و مقولات شناخت خالق وجود دارد. به عبارت ساده تر، ما قادر به تشخیص مسیرها و راه های گوناگون مبتنی بر مفاهیم و برداشتهای گوناگون از ایمان و اعتقاد هستیم. برخی میان ادیان قابل فهم برای عوام بدون هرگونه تجربه عقلی و حسی و حدیث سری و رمزی متعلق به افرادی که ذات وجود خالق را لمس می کنند، تمایز و تفاوت قائل شده اند. به این نوع از دانش و شناخت همانا معرفت گفته می شود.
با این تفاصیل، معرفت عقل همانا منبع اصلی تنوع عمده در افکارات و باورهای دینی و مذهبی است. چنین معرفتی به نوبه خود قابل بحث و بررسی است و جای مناقشه دارد اما تعداد زیادی از دانشمندان نظیر کن ویبلر، هوستون اسمیت،آلدوس هاکسلی و رنه گنون و دیگران بدان باور دارند.
من هم تا حدودی می پذیرم که معرفت قلبی یا معرفت شناسی وجود دارد اما به نظر من، دو مکتب مغایر قابل تشریح در دل این مفهوم وجود دارد که این چنین مغایرتی می تواند تاثیر عمده ای بر مفهوم و نقش تکنولوژی در فرآیند رشد روانشناختی و معنوی بشر داشته باشد. من از این دو مکتب فکری با عناوین بدبینی و خوش بینی یاد می کنم. در نگاه بدبینانه، تاریخ حیات بشر به عنوان یک انحطاط و زوال رو به گسترش همراه با سیر قهقرایی معرفی می شود. برخی نویسندگان نظیر رنه گنون و جولیوس اوولا بر این استدلال پافشاری می کنند که عصر طلایی معنویت تنها در عصر گذشته افسانه ای وجود داشته است. مطابق باور این افراد، باید نتیجه بگیریم که انسانهای اولیه به لحاظ معنوی از رشد فکری و روحی قابل ملاحظه تری نسبت به بشر عصر حاضر برخوردار بوده اند. طبق چنین استدلالی باید اذعان داشت که نخستین نظام های انسانی هم اساساً قالب معنوی داشته اند که به تدریج رو به تباهی نهاده و به صورت سیستم های نظامی و تجاری تغییر صورت داده اند.
منطق و بنیان پیروان چنین باوری اساساً متون مذهبی فراوانی است که بر زوال تدریجی حس آگاهی بشر به مرور زمان تاکید داشته و دارند. بدین ترتیب از نظر بسیاری از پیروان آیین هندو، ما همچنان در عصر یوگا پیش از نابودی زمین و شروع چرخه جدید حیات هستیم.
در مقابل در مکتب خوش بینی به معنویت، که به عنوان مثال جورج ویلهلم، فردریش هگل و پیر تیل هارد بدان باور داشتند، به مقوله ای تحولی و تکاملی بر می خوریم.
این دانشمندان به طور عموم با این نکته موافق بوده اند که براستی نوعی سقوط و افت در مسیر پیدایش جهان هستی و عالم پیرامون ما رخ داده است چرا که حس آگاهی الهی بشر و حس خودآگاه او در میان حس ناخودآگاهش گم و ناپدید شده است. اما با اینحال پیشرفتهای بسیاری در زمینه دست یابی به حس آگاهی برتر در حال حصول است.
چنین نگرش اساسی به معنویت و زندگی بشر، به کلی ماهیت معنویت بشر را تغییر می دهد. چراکه اینجا همان جایی است که همواره شکافی میان داننده و یادگیرنده دانش پر رنگ می شود.
آنجا که نگاه بدبینانه معنویت، همواره بر باور این که انسان تو هیچ نیستی و تو همان تن و بدنت نیستی و یا تو همان ذهن و فکرت نیستی تاکید دارد، نگاه خوشبینانه معنویت به کمک عرفان سعی در جلوگیری از بروز چنین دوگانگی با استفاده از برقراری هماهنگی میان خود و جسم انسان دارد.
نگاه خوشبینانه معنویت به ما می آموزد که یک فرد بیش از مجموعه ای از اندامهای جسمانی یا همان ego یا خود حیوانی انسان است،
اینها را اظهار کردم تا بگویم اغلب مکاتب مذهبی موجود در جهان امروز، ترکیبی از هر دو دیدگاه خوش بینانه و بدبینانه به معنویت اند. بسیار آموزنده است که با دقت در این مکاتب و اعمال و رفتارهای ساده آنان می بینیم که تا چه اندازه دیدگاه های رادیکال و افراطی وجود دارند.
بدین ترتیب بشر دست یافته به تکنولوژی، به خصوص بشر قرار گرفته در فضای سه بعدی مجازی، می تواند هم شاهد تصورات الهی و هم در تلاش برای رهایی خود از تمامی محدودیتهای اعمال شده از سوی طبیعت باشد. متناوباً پیشرفتهای تکنولوژیکی می توانند به عنوان ابزاری برای سوق دادن تکامل بشر به سوی سطوح بالایی از خود آگاهی گروهی مطرح باشد.
تصور مبتنی بر خدا
مجازاً می توان اذعان داشت که تکنولوژی درست از همان زمان که حضرت آدم میوه درخت دانش ! را خورد، تولد یافت. در آن برهه زمانی، بشر اظهار داشت که ما می خواهیم تا این کاملاً از آن ما باشد و ما خواهان درک معنای کامل آنیم. ابزار بسیار ابتدایی، سلطه بشر بر طبیعت را به عوض برقراری هماهنگی با آن افزایش دادند.
برای برخی طرفداران اصول روحانيت و معنويت بیش از دو راه برای دانش بشری باقی نمانده است که یا به پرهیزگاری و راستی و یا به خودبینی و خودخواهی بشر و تخریب طبیعت به دست او ختم می شود.
مقوله نخست مبتنی بر این باور است که بشر در حقیقت تصویری منبعث از تصویر خداست. با کشف ذات درونی خودمان، ما خواهیم توانست که جنبه های خداگونه وجودمان را کشف کنیم. از این رو انجام اعمال مذهبی و معنوی، به ما جنبه هایی از نیروهای الهی نشات گرفته از درونمان را نشان می دهد. برای برخی، تکنولوژی جانشینی زمخت و ناپخته برای نیروهای معنوی و الهی موجود در وجود آدمی است. اما چیزی که به راستی مشهود است آن که تکنولوژی یک جادو و پدیده ای شگفت انگیز است.
پیروان نظریه بدبینی که تنها به توسل بر راه های درونی برای تکامل شخصیت انسان باور دارند، استدلال می کنند که تکنولوژی به طور پیش رونده ای انسانیت وجود آدمی را تنزل می دهد. این چنین تعبیری با تئوری مک لوهان مبنی بر این که تکنولوژی شعور و درک ما را افزایش می دهد مخالف است.
با توجه هر چه بیشتر به تکنولوژی و حواس خارجی، توجه ما به حواس درونی کاهش می یابد. داشتن چنین حس تکنولوژیکی در ما، به طور فزاینده ای برای جسم و روح ما نامساعد خواهد بود.
پیشگامان هوش مصنوعی، نظیر ماروین مینسکی، و نانو تکنولوژی نظیر اریک درکسلر جهانی را پیش بینی کرده اند که در آن هر دوی جسم و روح در آن منسوخ و بدون استفاده خواهد بود. چنین جهانی در حقیقت ترکیبی از تکنولوژی و مهندسی ژنتیک است که خود جهانی پسا انسانی را خلق می کند.
گروهی از دانشمندان جوان با دقت هر چه تمام تر مشغول بررسی ابعاد چنین ترکیبی هستند. آنها تکنیک هایی را مورد بررسی قرار می دهند تا بتوانند به واسطه رژیم های خاص غذایی و قرار دادن بدن انسان در برودت و سرمای فزاینده دوره حیات انسان را به دو برابر مدت زمان فعلی افزایش دهند.
به کمک کامپیوترها، آنها راه هایی را مطالعه می کنند که فرايند انتقال اطلاعات از يک سيستم کامپیوتر مرکزى بزرگ به سيستم کامپيوتر کوچک و ارسال فايل حافظه دیجیتال به مغز انسان ها میسر گردد.
تصور مبتنی بر نیروی کهربایی و کیهانی
در این دیدگاه، در بررسی خلق جهان آفرینش و عالم هستی به وجود حس آگاهی و ادراک الهی بشر هیچ گونه توجهی مبذول نمی گردد. در ابتدا، طبیعت به خودی خود نمی توانسته که پدید آمده باشد بلکه زندگی و حیات آدمی به واسطه توسعه اجمالی هوش و آگاهی انسان به بار نشسته است. بنا بر این نظریه، از طبیعت و عالم هستی، به عنوان پدیده هایی آگاه و هوشمند تعبیر می شود. روند پیشرفت و توسعه حس آگاهی در نوع بشر بسیار کند صورت می گیرد. اما رشد و نمو بشر طی مراحل مختلفی از جادوگری و سحر تا اسطوره و سپس تا حس آگاهی و از زندگی قبیله ای به حیات سیاسی و سپس حیات کهکشانی گسترش می یابد. در چنین عالمی از تکنولوژی به عنوان ابزار ضروری و لازم برای پیشرفت و توسعه حس آگاهی بشر یاد می گردد.
به اعتقاد پیروان این دیدگاه، انسان های خاصی که در دنیا حضور یافته و مقامات عالی رتبه جهانی توام با حس آگاهی بالایی داشته اند خود مبین خوبی بر این مدعاست. با وجودی که در این ديدگاه برخاسته از تكنولوژی، وجود نيروهای ذهنی كنار گذاشته شده يا بهكلی انكار می گردد. اما اخيراً بينش جديد و غير متعصبانه علوم، برخی از اين نيروها را دوباره مورد تأييد قرار داده و اسرار آنها را از نو بررسی كرده است. در سالهای اخير دامنه تحقيق در مورد ماوراءالطبيعه، انرژی ذهنی و گشودن راز رابطه متقابل و عجيب ميان ذهن و بدن گسترش پيدا كرده است كه روشن میكند تأثيرات و مبادلههايی آرام، ناديدنی و پنهان ميان ذهن و بدن در جريان است و اين جريان جزیی از ساختار طبيعت و نیروی الهی و نه مرهون پیدایش و توسعه تکنولوژی است.
در مقابل چنین تحقیقاتی، برخی از آرمانگرايان تكنولوژيكي و حاميان متحدشان به ابتكاري خارقالعاده دست زده اند. اين ابتكار بر آن نیست كه تكنولوژي را به منظور متناسب بودن با نيازهاي موجودات زنده تغيير دهد.
آنها تصميم گرفتند زندگي را به گونهاي برنامهريزي كنند كه بهتر با سيستم تكنولوژيكي تطبيق داشته باشد. اين خود به راستي يك واقعيت است. در اين شرايط وحشتآور است كه اهميت فوقالعادهي انقلابهاي جاري در زمينهي تكنولوژيكي كاملاً قابل درك است. كليد تيترهاي مبهوتكنندهي تكنولوژي برتر و كليد بسياري از نارضايتيهاي اجتماعيمان در اينجاست. اگر ما به دليل آن كه زندگيهايمان چيزي بيشتر از يك التهاب و جنون «چندكاري» پوچ و بيمعني نيست احساس نااميدي ميكنيم، راه حل آنها اين است كه خود را به گونهاي تغيير دهيم تا هماهنگ و سازگار با سيستم تكنولوژيك و انسانزدا شويم تا آنكه اين روند را آنگونه تغيير دهيم که مطابق با نيازهاي بشر باشد. در چنین دیدگاه مبتنی بر تکنولوژی، جایگاهی هم برای امیدهای آرمان گرایانه بشر برای ساختن دنیایی بهتر و عجیب تر آن که فضای مجازی به عنوان قلمرو اعتقادات معنوی در نظر گرفته شده است.
فضای مجازی معنوی
استوارت برند، طراح نظریه جهان دست نخورده و نویسنده کتاب آزمایشگاه رسانه ها بر این باور است که رابطه مستحکمی میان پیشگامان نظریه جبر تکنولوژی و ضد فرهنگ قرن شانزدهم وجود دارد.
یکی از مولفه های ضد فرهنگ سه دهه قبل، علاقه وافر به موضوعات معنوی به ویژه ادیان غیر غربی و اعمال و آیین آنها بود. در حال حاضر تعداد زیادی از گروه های مذهبی هستند که با وجود بازگشت به پیروی از عقاید دهه 60، از اینترنت و فضای مجازی برای گسترش عقاید و افکار خود بهره می برند.
شبکه اینترنت همچنین توسط پیروان مذاهب سنتی و گروه هایی چون مسیحیان افراطی، یهودیان و مسلمانان مورد استفاده قرار می گیرد. در این راه، کلیسای کاتولیک رم و اماکن بودایی به طور رو به رشدی از سایر ادیان فعال تر اند. در میان پیروان آیین بودا یک جامعه مجازی فعال با عنوان سانگها وجود دارد. با این حال اغلب مکاتب و مراکز سنتی از اینترنت به عنوان ابزاری کمکی در کنار سایر فعالیتهای خود بهره می برند.
در اوايل سال 2001، کليساي ملي استراليا در راستاي جذب بيشتر مردم براي حضور در مراکز و محافل مذهبي، از ابزار نوظهوري به نام اينترنت بهره برد و افرادي که روزهاي يکشنبه براي شرکت در مراسم کليسا مي رفتند، مي توانستند ساعاتي از اينترنت به طور رايگان استفاده کنند. چندي بعد مهندسان و طراحان اينترنتي درکليساهاي پروتستان آمريکا، اقدام به راه اندازي سايتهايي کردند که در آن به شکل همزمان افراد مي توانستند با استفاده از اينترنت بدون آنکه نياز به طي کردن مسافت و حضور در کليسا را داشته باشند در دعاهاي روز يکشنبه کليسا شرکت کنند.
اين مسأله در موارد بسياري مورد انتقاد اسقف ها و کشيشاني قرار می گیرد که معتقدند اينترنت مردم را از کليساها دور کرده است. رويتر با چاپ گزارش مفصلي در تاريخ 28 دسامبر 2001 اعلام کرد که از هر 4 مراجعه کننده امريکايي، يک نفر براي مقاصد ديني به اينترنت رجوع مي کند. در اين گزارش همچنان ذکر شده که 69 درصد از اين افراد در صدد يافتن منابع مطالعاتي ديني و تحقيق درباره اديان مختلف هستند و تنها 21 درصد در جستجوي متون مقدس ديني و شرکت در اعمال و نيايش هاي آن هستند و مابقي نيز براي امور متفرقه به اين سايت ها مراجعه مي کنند.
در گزارش ديگري که در اواخر همان سال توسط مرکز مطالعاتي و تحقيقاتي پيواينترنت به چاپ رسيد، شمار مراجعه کنندگان امور مذهبي بين دو تا سه ميليون نفر در سال تخمين زده شد.
در این جاست که می توان گفت، یک مکان مذهبی اينترنتي، جامعه اي جديد و به عبارتي خلق سرزميني جديد برای بشر عصر حاضر است چرا که او در چنین مکانی، تمام کارهاي جامعه ديني خود را انجام مي دهد.
به طور مثال عبادتهاي روزانه، خواندن کتاب مقدس، حضور کشيش براي گفت و گو و تسکين و حتي ثبت اعترافات گناهکاران در اين جامعه الکترونيکي تحقق يافته است.
براندا براشر که از محققان و مؤلفان گروه تحقيقاتي بارنا است، با انتشار کتابي با عنوان Give Me that Online Religion با تأکيد بر ضرورت اجتناب ناپذير توسعه جوامع ديني در اينترنت، خبر داد که بيش از نيم ميليون وب سايت ديني روي فضای مجازی اينترنت فعال است که اين تعداد هر روز رو به افزايش است.
اين مسأله به فرقه هاي ديگري از مسيحيت و همچنين اديان ديگر به ويژه بوديسم و اسلام سرايت کرده و آنها نيز اقدام به راه اندازي چنين مراکزي کرده اند.
اکنون در جهان مسيحيت، کليساهاي مجازي وجود دارد که به شکلي گسترده و با مراجعان بسيار، نه تنها تمامي ويژگي هاي يک کليساي واقعي را دارند، بلکه فعاليت و ارایه خدمات آنها از تنوع بيشتري برخوردار است.
دسترسي شبانه روزي به کشيش هايي که ساعتها با مراجعين چت مي کنند، موسيقي هاي مذهبي که در تمام ساعات قابل شنيدن است، استفاده از کتابخانه ها و مقالات و تحقيقات آکادميک و علمي و همچنين شرکت در دعاهاي دسته جمعي و خواندن کتاب مقدس از جمله متداول ترين امور چنین مراکز مذهبی اينترنتي است.
بزرگترين مشکلي که بشر عصر حاضر در بهره گیری از مراکز مذهبی اينترنتي با آن مواجه است، تماس افراد بسيار با زبان ها و فرهنگهاي متفاوت و مليتهاي گوناگون است.
مشکل ديگر، انتقاد شديد سنت گرايانی است که همچنان معتقدند اينترنت عامل جدايي افراد مومن و معتقد و قطع رابطه آنها با مراکز حقیقی مذهبی است.
کن کِلسي در پاسخ به اين انتقادات مي گويد ما بايد تصميم بگيريم يا رابطه را براي هميشه قطع کنيم و هر روز شاهد کاهش مؤمنان باشيم يا بپذيريم که اين رابطه وجود داشته باشد حتي به شکل مجازي.
نتیجه گیری
فضای مجازی، چالش بزرگی در عرصه معنویت و مذهب بشری را با خود همراه آورده است.
یکی از اساسی ترین اهداف انجام اعمال معنوی، رشد شخصیت و بعد معنوی بشر بوده است تا از این طریق بتواند با تکیه بر طبیعت و ذات انسانی و بالاخره عالم هستی بر احساس تنهایی و پوچی خود در دنیا غلبه کند.
برخی از آیین های مذهبی، دیدگاه کل نگرانه ای نسبت به تکنولوژی از خود نشان می دهند. در چنین حالتی، پیوند انسان با تکنولوژی، بعنوان بخشی از یک امر خطیر عرفانی نهفته در بطن عالم هستی در نظر گرفته می شود.
در چنین حالتی همواره مشکل خواهد بود که با تعابیر خوش بینانه و بدبینانه ای از تکنولوژی و اثرات آن در معنویت بشر روبرو باشیم. چرا که در هر حال با نقطه نظر قوی تر از سایر نقطه نظرات روبرو می شویم که پیشرفتهای تکنولوژیکی در دیگر جنبه های زندگی بشر نیز توسعه یافته و می یابد که معنویت و مذهب تنها بخشی از آن است. از طرف دیگر با این باور مواجهیم که برای نجات جسم و جان بشر گرفتار در جهان پر از استرس امروز، می باید عامل عمده تامین کننده نیاز معنوی بشر به شکل اعمال و عبادات فراگیر تر خلق شده و به کمک گرفته شود. به عبارت دیگر ممکن است که شکل جدید تکنولوژی امروزی در ساختار خود شکل جدیدی از پرداختن به آداب و اعمال مذهبی را لحاظ کرده باشد که بدون آن امکان ادامه بقا برایش امکان پذیر نیست.