اسلاوی ژیژك بیشتر یك پدیده است تا یك فیلسوف. پسر كمونیستهای اسلوونیایی، و (گویی) نماینده ژاك لاكان روانكاو متاخر فرانسوی روی زمین، ژیژك همچون یك ستاره روشنفكر راك طی 20 سال گذشته در روی كره زمین طیِ طریق كرده است، روزبهروز بر جماعت شیفتگاناش افزوده میشود. او نامتعارف، تحریككننده و سرگرمكننده است. [... ]
وی موضوع یك هنر چیدمان (Art Installation) با عنوان اسلاوی ژیژك وجود ندارد و ستاره دو فیلم (ژیژك! و راهنمای گمراهكننده سینما) بوده است و در روكش یكی از كتابهایش در كاناپه زیگموند فروید، زن ظاهر میشود. 40 كتاب یا تعداد بیشتری كه وی منتشر كرده است با عنوانهایی مانند ابژه متعالی ایدئولوژی، سوژه حساس، از نشانههای بیماریات لذت ببر! و هر چه میخواهید درباره لاكان بدانید (اما جرأت نداشتید از هیچكاك بپرسید) (3) آشفتهبازاری از ایدههاست، از كانت تا علوم رایانه، از آگوستین قدیس تا آگاتا كریستی.
به نظر میرسد چیزی در روی زمین و زمان نیست كه ژیژك در آسیاب فكریاش نریخته باشد. جمله معترضهای كه جمله معترضه دیگری به دنبال دارد، تا جایی كه به نظر میرسد نویسنده نیز مانند خواننده نمیداند كه قصد دارد چه چیزی بگوید. علاوه بر این، هر منتقدی مرعوب میشود كه كتابهای ژیژك سال به سال حجیمتر میشود. «نگاه متغیر» (The Parallax View) با تقریبا 400 صفحه فشرده چاپی درباره همه چیز از سیاست زیستی و رابرت شومان تا علوم دماغی و هنری جیمز دو سال قبل منتشر شد؛ «در دفاع از دلایل از دست رفته» كه ملغمهای است از لنین و هایدگر، مسیح و روبسپیر، مائو و بومشناسی، نیز كتاب سنگینوزنتری است!
پس اسلاوی ژیژك نمونه اعلای یك فیلسوف پسامدرن در اروپا است. وی آمیزه استاد و خردهگیر، فرهیخته و شومن است. اثر وی با سبك متعارف پسامدرن، بیمحابا از مرزهای میان فرهنگ عامیانه و نخبگان عبور میكند، در طول یك پاراگراف از كیركهگارد به مل گیبسون میرسد. وی كه به عنوان یك فیلسوف در لوبلیانا و پاریس آموزش دیده؛ خوره فیلم، نظریهپرداز روانكاوی، الاهیاتشناس تازهكار و یك تحلیلگر سیاسی است. وی عضو حلقه لاكانی لوبلیانا است؛ چنین انجمنی همانقدر غریب است كه چیزی مانند انجمن هگلیهای هادرسفیلد. وقتی وارد سیاست شد به همان مهارتی كه پیچیدگیهای روسو یا كارل اشمیت را وا میگشاید به داوریهای ژورنالیستی خلقالساعه در مورد شورشهای پاریس، جنگ علیه ترور، یا روابط تركیه و اتحادیه اروپا دست میزند. وی زمانی كه به خانهاش در اسلوونی بازگشت خود را یك سیاستمدار یافت، و سایه نزاع یوگسلاوی بر نظرات گزندهاش درباره جنگ، نژادپرستی، ناسیونالیسم و كشمكشهای قومی سنگینی میكند.
با اینكه كتابهای وی روشی پسامدرن دارند، از سبك قابلفهمی برخوردارند. از این لحاظ، وی مایه سرافكندگی آنانی است كه معتقدند فیلسوفان اروپایی از آشفتگی كلامی رنج میبرند. نثر ژیژك موجز و برای خواننده قابلفهم است. زمانی لودویگ ویتگنشتاین گفته بود كه دوست دارد كتابی فلسفی بنویسید كه در آن چیزی نباشد به جز شوخی؛ و با اینكه چیزی بسیار بیش از داستانهای خندهدار در آثار ژیژك وجود دارد، حكایتهای طنزآمیز یكی از شیوههای ادبی زیبای وی است. وی با طنز كنایهدار اروپای شرقی پیوند خوبی دارد، مثلا مینویسد كه تفاوت بین اتحاد شوروی و یوگسلاوی نسبتا اصلاحگراتر در آن بود كه در اتحاد شوروی مردم پیاده بودند و مقامات سیاسی سوار ماشین، اما در یوگسلاوی مردم ماشینهایی را میراندند كه مقامات سیاسیشان سوار میشدند. وی با كنایه هولناكی به ما میگوید كه بسیاری از مقرراتی كه موارد محرمانه دولتی را در چین برمیشمرد خود محرمانه بودند. وی در یكی از كتابهای دیگرش برای نشاندادن كنش متقابل حضور و غیبت داستان راهنمای توری را نقل میكند كه در دوران شوروی گردشگران را به یك گالری هنری اروپای شرقی برد و در برابر یك نقاشی با عنوان «لنین در ورشو» توقف كرد. هیچ نشانی از لنین در تصویر نبود؛ در عوض همسر لنین و یك جوان خوشسیمای عضو كمیته مركزی بود. یكی از گردشگران حیرتزده پرسید «پس لنین كجاست؟» راهنما خیلی جدی جواب دارد: «لنین در ورشو است».
به طور مشخص دو شوخی درباره به اصطلاح آثار ژیژكی وجود دارد. به اولی فقط اشارهای میكنم: آثار ژیژك مایه سرگرمی است و از بسیاری جنبهها چنین است؛ اما علاوه بر این وی یك متفكر استثنایی خارقالعاده است كه از سنتهای عالی فلسفه اروپایی برخاسته است. دوم آنكه ژیژك اصلا یك پسامدرنیست نیست. در حقیقت، همانطور كه در كتاب اخیرش میگوید، وی خصم مهلك این جریان كلی فكری است. اگر وی برخی از پوششهای پسامدرنیستها را به عاریت گرفته وی تاثیرچندانی از آن نگرفته، مگر تمایل آنها به تعددفرهنگی، ضدجهانشمولی، مدگرایی، و دلمشغولی باب روز به فرهنگ. وی در كتاب «دفاع از دلایل ازدسترفته» به چالش با عقلانیت متعارف كه ایدئولوژیها به پایان راه رسیدند، و اینكه رهایی جهان همچون مالك قبلی دیلی میرور در آب غرق شده برنمیخیزد.
ژیژك درباره همه اینها جدیتی آشتیناپذیر دارد، هرچند در این جدیت عنصر یكدنگی نیز هست. وی فعالیت قلمیاش را به عنوان نوعی پساماركسیست آغاز كرد، و اكنون از این مسیر به ماركسیسم بازگشته است. به طور كلی، نوعی لجبازی مشخصه تفكر كلی وی است، مانند ایدههای پذیرفتهشدهای (idées reçues) كه به نحو شیطنتآمیزی بیاعتبار میشوند. در نزد ژیژك، تناقض معادل سبكآورانه تفكر دیالكتیكی است. و هیچ چیز تناقضآمیزتر از بالا كشاندن كشتی انقلاب درست در همان مقطعی نیست كه به زیر آب رفته است. هرقدر او خودش بیشتر مد روز شده است، ادعاهای سیاسیاش كمتر چنین است. وی تنها ارتودكسی را بو میكشد تا با بیتابی آن را دنبال كند؛ از آنجا كه ماركسیسم امروز دیگر مد نیست، منطق وارونهای (twisted logic) در این واقعیت وجود دارد كه وی باید اینطور قاطعانه به آن بازگردد. وی در این كتاب و در بسیاری از كتابهای قبلیاش، آنچه را كه میتوان تكنیكهای پسامدرن خواند (طنز، تناقض، گریزاندیشی lateral thinking، حتی گاهی ریاكاری عریان) در خدمت موضعگیریهای كاملا سنتی درآورده است.
مورد خودآگاهانه نامتعارفی كه این كتاب به نفع آن استدلال میكند این است كه لحظهای «رهاییبخش» وجود دارد كه باید از ماجراجوییهای انقلابی شكستخوردهای مانند ژاكوبنیسم، لنینیسم، استالینیسم و مائویسم بیرون كشید. ژیژك به هیچ عنوان مدافع ترور سیاسی نیست: مثلا مائو كه در اینجا ارائه میكند مسوول مرگ بسیاری است كه گمان میكرد «شاید نیمی از چین در «جهش بزرگ اقتصادی به جلو» نابود شوند» و او بود كه میگفت جنگ اتمی یك حفره در روی كره زمین ایجاد میكند اما جهان از آن آسیبی نمیبیند. هدف ژیژك توجیه این نظرات جنونآمیز نیست، بلكه میخواهد انكار آنها را برای طبقه متوسط لیبرال دشوارتر سازد. به دنبال این هدف، كتاب به ما منبعی غنی از اندیشههای سیاسی و فلسفی ارائه میكند؛ اما اصلا روشن نیست كه موضوع اصلی كتاب را تایید میكند.
برای مثال، «دفاع» وی از پیوند هایدگر و نازیسم در دهه 1930 و موضعگیریهای سیاسی فوكو در حدود 40 سال بعد را در نظر بگیرید. به نظر ژیژك با هر دو مورد میتوان عمیقا مخالفت كرد، اما در نظر وی در این نظرات دستكم تعهد به ضرورت تغییر انقلابی وجود دارد، هرچند هایدگر و فوكو در این زمینه هر دو روی اسب مرده شرطبندی كردند. در پس این استدلال تعلق ژیژك به آلن بدیو فیلسوف بزرگ فرانسوی وجود دارد كه وی صفحات همدلانه انتقادآمیزی را به وی اختصاص داده است. در نزد بدیو، زندگی خوب، اخلاقی و سیاسی در پیوند استوار با «رخدادی» است كه به نحوی پیشبینیناپذیر در صحنه تاریخی نمایان میشود؛ رخدادی كه بسیاری از ویژگیهای واقعیت انسان را دگرگون میسازد و مردان و زنانی را كه متعهد به آن ماندند یكسره از نو میسازد. یكی از نمونههای آتهایستی كه بدیو از این رخداد ارائه میكند زندگی و مرگ مسیح است.
نوعی فرمالیسم كموبیش فرانسوی در این نظر هست. همانند اگزیستانسیالیسم، محتوای دقیق رخداد رهاییبخش (در برابر واقعیت اعجابانگیز وقوع آن) همواره موضوع اصلی بحث نیست. ژیژك با بدیو موافق است كه بهتر است به نحو مهیبی با اینگونه پردهبرداری از حقیقت همراه بود تا نسبت به آن بیتفاوت ماند. وفاداری بهخودیخود چیز قابلتحسینی نیست. بیاعتنایی نیز فجیعترین جنایتها نیست. تفكر رادیكال فرانسوی اغلب بر تقابل لحظه پرشكوه حقیقت و بیاعتباری رخوتآور زندگی روزمره تاكید میكند، و بدیو در این زمینه استثنا نیست. نخبهگرایی معنوی در چنین اخلاقی وجود دارد، كه با اندیشههای گویای این كتاب درباره ایده دموكراسی ناسازگار است.
شاهبیت زندگی اخلاقی برای ژیژك، بدیو و لاكان مخالفت با تغییر موضع است، سرسختانه بر آرزوی خود پایفشردن. به شیوه قهرمانان تراژدیهای كلاسیك، تنها با دنبالكردن همیشگی آرزو فردی میتوان بربالید. از این روست كه قهرمان نمادین لاكان آنتیگونه است كه از سازش سر باز میزند. در چنین اخلاقی عنصری مخاطرهآمیز و همچنین جذاب وجود دارد؛ اما در این كتاب این نظر است كه به ژیژك امكان میدهد از ایده انقلاب دفاع كند در حالی كه با ترور انقلابی مخالفت میكند. او معتقد است مسئله روبسپیر و استالین این نبود كه آنها خیلی افراطی بودند، بلكه این بود كه به قدر كافی انقلابی نبودند ـ و اگر چنین بودند، ترور سیاسی ضرورت نداشت. برای مثال، ترور ژاكوبنی با توجه به ناتوانی این گروه در انجام یك دگرگونی اقتصادی و سیاسی تاحدودی پذیرفتنی نبود. نظر مشابهی در مورد توسل مائو به انقلاب فرهنگی گفته میشود.
موضوع اصلی كتاب نیست كه آن را اینقدر جذاب میكند بلكه حواشی آن است. چنین پیداست كه اسلاوی ژیژك طبق معمول به نحو رضایتبخشی قادر نیست صرفا مسئلهای را كه عنوان كرده است دنبال كند و نكتههای خارج از موضوع درخشانی در آن وجود دارد، شامل بررسی نقش متغیر اسكرتسو (4) در موسیقی شوستاكوویچ، گفتاری درباره «چكامهای برای شادی» شیلر، و دیدگاههایی درباره شاهكارهای ازدسترفته ایزنشتاین. در دفاع از دلایل از دست رفته نقیضهای (parody) پرشور و درهمجوش از دانش فكری نویسندهای است كه به درك خود از نكتههای جذاب كافكا یا ژان لوكاره چنان اطمینان دارد كه میتواند در استفاده از آنها كمی زیادهروی كند.
پینوشتها:
1. Slavoj Žižek, In Defense Of Lost Causes, Verso, 2008
2. این مقاله ترجمهای است از:
Terry Eagleton, The phenomenal Slavoj Zizek, Times Literary Supplement, April 23, 2008.
3. این كتاب به فارسی ترجمه شده است:
اسلاوی ژیژك، لاكان ـ هیچكاك، ترجمه مازیار اسلامی، نشر ققنوس، تهران، 1386
4. Scherzo موومانهای شاد در سمفونی و سونات