مؤلفان: عبد المجيد شرفي و مراد هوفمن
ناشر: دارالفكر
محل نشر: دمشق
سال نشر: 2008 چاپ اول
از بيش از يك قرن پيش و همزمان با آشنايي انديشمندان و تحصيل كردگان مسلمان با جهان غرب و حجم شگرف تحولات در آن سمت وسو، پرسش از راز پس ماندگي جهان اسلام و بلكه كل شرق، ازپرسش هاي مهمي است كه همواره ذهن و فكر اهل انديشه را به خودمشغول داشته است. انديشمندان مسلمان در پي چاره انديشي براي برون رفت از انحطاط و يافتن مسير نوزايي اسلامي تازه اي بر آمدند كه قدرت رويارويي با چالش هاي جديد جهاني را داشته باشد.
يكي از تازه ترين تلاش هاي انديشمندان مسلمان در كتابي نمود يافته كه اخيرٹ از سوي دارالفكر دمشق و در ضمن سلسله كتاب هاي (گفت وگوهاي قرن جديد) منتشر شده است. طرف هاي اين گفت و گو،(عبدالمجيد شرفي) روشنفكري شرقي (تونسي) و (مراد هوفمن)ديپلماتي غربي (آلماني) كه در سال 1982 به اسلام گرويده، هستند.
از عبد المجيد شرفي، كتابي با نام عصري سازي انديشه ديني در سال 1382 به قلم محمد امجد ترجمه و از سوي نشر ناقه منتشر شده است.
مسلمانان و آينده
در بخش آغازين كتاب، عبد المجيد شرفي در مقدمه بحث خود،پرسش از آينده را از پرسش هاي جديدي مي داند كه به انديشه اسلامي معاصر عرضه شده است. وي بر آن است كه اين تازگي، اسباب و عللي دارد; از جمله اين كه مسلمانان، قرن هاي طولاني در ركود تمدني اي به سر مي بردند كه در درازاي آن قرون، تنها به انتظار قيام رستاخيز و آن لحظه به هم خوردن بساط طبيعت بودند و تمام همشان مصروف رصدنشان هاي نزديكي آن لحظه و آمادگي براي پايان جهان بود. آنان چنين باور داشتند كه سرك كشيدن به آينده، از امور غيبي اي است كه كار بشرنيست و جز خدا كسي از غيب سر در نمي آورد. به باور شرفي اين وضع وحال منجر به غيبت برنامه ريزي عقلاني در فعاليت هاي اسلامي معاصرشده است.
با اين حال خود شرفي هم اذعان دارد كه اجماع بر سر آنچه كه در آينده اتفاق خواهد افتاد دشوار است، اما در خطوط نشانه هاي آينده، به اندازه اي هر چند اندك از اتفاق نظر بر سر خصائص گذشته و اكنون مي توان دست يافت. شرفي اضافه مي كند كه مسلمانان از زمان وفات رسول خدا(ص) از نبود اجماع ميان خود بر سر مسائل مرتبط به سياست و قانون و نگاه به ديگري رنج برده اند.
با اين حال آنچه كه اكنون محل اجماع ميان همه طرف هاي اسلامي است و در آن هيچ اختلافي وجود ندارد اين است كه اسلام اكنون در وضع مناسبي قرار ندارد و ضعف اسلام نيازمند تدبير و تدارك ريشه اي و سريع است، به ويژه اينكه تحولات ژرف و شگرفي در همه ابعاد زندگي مدرن،از علوم انساني و اجتماعي گرفته تا انقلاب ارتباطاتي اي كه زمان ومكان را در نورديده است، رخ داده و به تبع اين تحولات، جايگاه دين به ضعف تكيه گاهي در تفسير پديده هاي اجتماعي و طبيعي دستخوش تغيير شده و به عاملي ثانوي در تفسير و نقد پديده هاي انساني تبديل شده است.
آينده مسلمانان از نظر شرفي در گرو كار و تلاش خودشان است هرچند كه آنان از تحولات شگرف ياد شده ابراز هراس مي كنند. نويسنده علت هراس مسلمانان را از تحولات ياد شده، آن مي داند كه غالب مسلمانان در جهاني قرار مي گيرند كه در توليد مدرنيته سهمي نداشته است و به عنوان امري واقع و تحميلي با آن تلاقي نموده است.
تفسير قرآن و علم كلام
عبد المجيد شرفي در اين فصل از مقاله خويش به شماري ازمشكلاتي كه علوم اسلامي از منظري تازه و آينده نگرانه با آنها رويارواست اشاره مي كند. وي به محوريت متن قرآني در اسلام ـ كه اساس ومرجع عقايد و رفتار مؤمنان را تشكيل مي دهد ـ تأكيد مي كند، اما بر آن است كه دشواره هاي اصلي در تلاش براي فهم متون و ايجاد تأويلي تازه براي آنها است.
اين از آن رو است كه مباحث جديد زبان شناختي بر اين امر تأكيد دارندكه فهم هر متني هر چند واضح باشد، در نهايت، تابع زباني است كه بدان زبان نگاشته شده و نيز تابع شخصيت و فرهنگ كسي است كه آن رامورد فهم قرار مي دهد. همين امر، توجيه كننده تنوع تفسيرهاي قرآني در دو قرن اخير است، كه صاحبان اين تفاسير كوشيده اند داده هاي جديدمعرفت و علوم انساني و بشري را مورد توجه قرار دهند. نمونه اين تفاسيرو مفسران جديد، تفسير شيخ محمد عبده است كه بسياري از تأويلات اشعري را مطرح كرده و تفسير في ظلال القرآن سيد قطب كه متن قرآني را در استخدام بسيج سياسي در آورده است.
شرفي معتقد است به رغم تعدد اين تفاسير، هنوز آگاهي ناقصي ازشرايط و تحولات معرفتي در گفتمان تفسيري وجود دارد كه به نظر وي ناشي از موانعي است كه علماي مسلمان قديم پديد آورده و آنها را درحيطه آنچه كه علوم قرآني نام نهاده اند گرد آورده اند.
از اين رو شرفي معتقد است كسي كه مي خواهد اقدام به كار تفسيرنمايد، پيش از ورود به كار مخاطره آميز ترجمه كلام الهي و تلاش براي پاسخ گويي به نيازهاي انسان مسلمان امروز كه متن مقدسش را قرائت مي كند، بر چندين مسئله تمركز كند; نخست اين كه از بسياري از آنچه كه در تفاسير سنتي متداول است، فراتر رود و آنها را پشت سر بگذارد،زيرا معارف و دانش هايي كه براي معاصران فراهم است براي سلف فراهم نبود.
دوم اينكه روش هاي انتقادي اي كه علوم جديد را به كار مي گيرند ومي كوشند آنچه را مصحف بيان نموده، با يافته هاي كاوش ها و جست وجوها مقايسه كنند، اجرا كنند و از قرائت هاي مختلف ـ غير از مصحف عثماني رايج ـ و حتي قرائت هاي شاذ و غير رسمي مانند مصحف ابن مسعود هم بهره گيرند. در اين مسير، شرفي پاره اي از تأويلات و يافهم هاي هرمنوتيكي خويش را به عنوان مدخلي به قرائت تفسيري جديد مطرح مي كند. يكي از اين موارد، تفسير وحي به عنوان تجربه متمايز نبوي است كه البته به نظر نويسنده از تأثيرات اجتماعي وفرهنگي و روحي اي كه پيامبر در آن مي زيست به دور نبوده است و اين عوامل در ساختار متن قرآني در شكل شفاهي اصلي اش ـ پيش از آن كه در مصحفي مدون شود ـ تأثير نهاده است.
در مسئله ختم نبوت هم نويسنده تحت تأثير پاره اي متفكران مسلمان مانند اقبال، آن را نه تنها آخرين حلقه از سلسله پيامبري، بلكه خروج از مرحله طفوليت بشري به مرحله بلوغ و شكوفايي اش مي داند ودر نتيجه رسالت محمدي مرزي را قرار مي دهد، كه انسان ديگر به نيروهاي غيبي كار خود را وا نمي نهد و در برابرش افق هاي وسيعي ازعمل و نوآوري، به مدد ابزارهايي كه خود فراهم كرده گشوده مي شود.
شعائر و مراسم
شرفي بر آن است كه هيچ ديني خالي از عبادات و مناسك و شعائرنيست، اما مشكل اين است كه اين عبادات و شعائر به دست فقها ومتصوفه، جايگاهي فراتر از حد خود يافته اند.
سكولاريسم
شرفي پس از طرح مهم ترين مشكلات انديشه اسلامي، به بسطپاره اي از مسائل نظري انديشه اسلامي مي پردازد و مي كوشد آن را بااوضاع مورد انتظار و يافته هاي علوم جديد همسازي دهد. مهم ترين نمونه اي كه وي مطرح مي كند مسئله سكولاريسم است. شرفي معتقداست شعارهاي رايجي را كه در ستيز با سكولاريسم سر داده مي شود،مي توان به سه عامل برگرداند: نخست خلطي كه مسلمانان ميان شريعت و فقه مرتكب شده اند; در حالي كه شريعت، الهي است، ولي فقه ثمره اجتهاد و استنباط احكام است و در آن خطا و صواب راه دارد.
دوم، شوقي كه مسلمانان به دوره طلايي اسلام دارند و خاطره تلخي ازافتادن كشورهاي اسلامي در چنگال استعمار بيگانه در ذهن خود دارند.سوم، مصلحت حكامي كه اجراي شريعت و ستيز با سكولاريسم را كارآمدترين ابزار رهايي از محاسبه و پاسخگويي و بهترين راه تداوم استبداد خود مي بينند. با اين حال شرفي در اين جا تأكيد مي كند كه خطرناك ترين كار در فراخوان سكولاريسم اين است كه سكولاريسم به ايدئولوژي اي ضد دين تبديل شود، وانگهي سكولاريسم هم الگويي آرماني نيست و قرار دادن اين دو در برابر هم بسيار خطرناك است.
نويسنده در ادامه به مشكلاتي اشاره مي كند كه جهان اسلام با آن روبه رو است و مهم ترين اين مشكلات را تفرقه مسلمانان از زمان (محنت كبري) يا محنت خلق قرآن مي داند و از مشكلات اساسي امروزجهان اسلام را قرار گرفتن در معرض سياست هاي بين المللي اي مي داندكه تنها به منافع خود مي انديشد و باز مانده هايي از كينه ديرينه اي را ازاسلام با خود دارد كه كليسا همچنان در تقويت آن مي كوشد. راه حل پيشنهادي شرفي، بازنگري در تاريخ اسلام و گسترش آموزش و رهايي از نگره سلفي است.
نگاه به پشت سر
بخش دوم كتاب به پژوهش مراد هوفمن اختصاص دارد. وي از همان ابتدا تصميم مي گيرد تا در جرياني مخالف ايدئولوژي هايي حركت كندكه نقش و اهميت دين و رابطه آن را با علم دست كم گرفته اند. وي مي كوشد جريان دين ورزي و تدين را از آغاز قرن هجدهم در اروپا و اززماني كه كانت و بسياري از بزرگان انديشه در آن دوره با عقلانيت خاص خود براهين وجود خدا را به كنار زدند، پيگيري كند. هوفمن خاطرنشان مي كند كه آنان از منتقدان كليسا و عقايد مسيحي بودند و از بد رفتاري روحانيان مسيحي دل آزرده بودند و ستيزه آنان با خدا باوري قرن نوزدهم را ـ به مدد پاره اي متفكران مانند داروين و ماركس ـ به جولانگاه ماديگري (ماترياليسم) تبديل كرد.
اما در قرن بيستم تحولي ديگر روي داد و آن نشستن ايدئولوژي هايي مانند فاشيسم و نازيسم و استالينيسم به جاي دين بود كه نتايج وخيمي به بار آورد كه همگان مي دانند. اما در قرن بيست و يكم بازگشتي به سوي دين ورزي به راه افتاده است، هر چند اين امر را در جوامع اروپايي مشاهده نمي كنيم كه در آن كليساها در حال از دست دادن پيروان خودهستند و اعياد ميلاد به تعطيلات خانوادگي مصرف گرايانه اي تبديل شده است. با اين حال در ايالات متحده امريكا شاهد عكس اوضاع اروپاهستيم، كه در آن مطالبات براي افزايش آگاهي ديني در حوزه هاي عمومي فزاينده است. هوفمن بر آن است كه تمام عوامل ياد شده به فروپاشي گفتمان عقلاني اي مي انجامد كه انديشه غربي را در عصرروشنگري حفظ كرده است. از اين رو است كه وي متهم كردن مسلمانان به تباه كردن فرصت فراهم روشنگري را نوعي فحش و ناسزاگويي مي داند.
علم جديد و عرفان جديد
مقصود (هوفمن) از باز خواني تاريخ دين ورزي زماني كه وي به بحث از رابطه ديالكتيك ميان دين و علم مي پردازد ـ كه در قرن نوزدهم به گونه اي متناقض يكديگر تلقي مي شوند ـ آشكار مي شود. ايده تناقض ميان علم و دين دست پخت گروه هاي ملحدي بود كه معتقد بودندپيشرفت تنها در سايه پذيرش پروژه مدرنيته و همه روندهاي منجر به آن مانند گذار از سوسياليسم به بلشوويسم ميسر است. ولي نا كامي دانشمندان قرن نوزدهم در ايجاد مبنايي جهاني براي تفسير آغاز وآينده هستي و ظهور تحولاتي علمي به دست نوابغ رياضيات و فيزيك ونه فلاسفه و متألهين و به ويژه ظهور نظر نسبيت خاص و عام كه علم ازطريق آن به امري فرضي تبديل شد و هم چنين ظهور علم فرارياضيات كه معتقد است وصف رياضي جهان شيوه اي براي نزديكي به حقيقت است ـ و البته اين همان چيزي است كه انشتاين با سخن مشهورش كه (علم بدون دين لنگ است) از آن تعبير كرده، همگي اززمينه هايي هستند كه منجر به بازگشت دين شدند. ديني كه از درپيشين بيرون شده بود اين بار از در پسين وارد شده و همراه با ظهورنگره اي علمي عرفاني كه اهميتي ويژه به دين مي داد، جايگاه پيشين خود را باز يافت. هوفمن معتقد است بازگشت اهميت دين كساني را كه به شيوه اي افسانه اي و شرك آلود به مدرنيته معتقدند غافلگير كرده است و ديگر باور به جدايي علم و دين حقيقتي ابدي تلقي نمي شود.
شرق اسلامي
در اين فصل (مراد هوفمن) به بررسي تحولات و حوادثي مي پردازد كه بر آينده اسلام در شرق تأثير مي نهند. نخستين عامل مؤثر از نظر وي آموزش و پرورش است. وي بر آن است در حالي كه اسلام با دستور الهي به خواندن (اقرأ) آغاز شد، رسوايي بزرگ تمدني ما اين است كه مسلمانان بي سوادترين ملل جهان هستند و دوم اين كه غالب كشورهاي اسلامي هنوز از عوارض مرحله پس از استعمار، درمان فكري نيافته اند و نظام هاي ديكتاتوري بر كشورهاي اسلامي حاكم هستند كه اسلام را مايه خطر خود مي دانند. و سعي مي كنند مفهوم اسلام را تاسطح اخلاقيات صرف فردي كاهش و تنزل دهند.
عامل سوم تأثير گذار بر آينده اسلام در شرق از نظر (هوفمن) اين است كه در شرق اسلامي، زن شهروندي درجه دو به شمار مي آيد.
آينده اسلام در غرب غير اسلامي
در اين فصل (هوفمن) از آينده اسلام در غرب و مشكلات فراروي آن سخن مي گويد. وي مهم ترين مشكل اسلام را در غرب فرقه گرايي ونژاد گرايي مسلمانان در داخل شهرهاي غربي به دسته هايي تبديل شوند كه با خصوصيت نژادي اشان مانند تركي، ايراني و عربي شناخته مي شوند. چنين وضعي سبب شده تا ايجاد نهادي براي نمايندگي مسلمانان بسيار دشوار شود. افزون بر اين مشكلات ديگري هم وجوددارد كه از آن جمله است كينه هاي عميق نسبت به اسلام كه ريشه اش به جنگ هاي صليبي و محاصره (وين) از سوي عثماني باز مي گردد، تاتبليغات زهر آگيني كه به ويژه پس از حادثه يازدهم سپتامبر عليه مسلمانان جريان دارد تا تلاش غرب براي ايجاد جريان (اسلام اروپايي) كه در آن نه از مسجد خبري هست و نه از روزه رمضان ومحدود به ايمان در درون منزل است، همگي از مشكلاتي هستند كه اسلام در اروپا در حال و آينده با آنها روبه رو هست و خواهد بود.
به سوي آينده
(مراد هوفمن) در پايان بحثش خاطر نشان مي كند كه آينده جهاني اسلام در گوشه و كنار جهان با ظهور نقش مسلمانان غربي مرتبط است و نقش آنان هم زماني ظهور خواهد كرد كه از مرحله پراكندگي و جدايي خارج شوند واز لاك نژادها و قوميت هاي خود بيرون آيند و احساس هويت ديني و تعلق به امت اسلام نمايند، بي آنكه بخواهند در پي احياي خلافت يا تأسيس مركزي سياسي باشند.