مذاکره درون گرا
دیپلماسی انسانی، مذاکره درون گرا را ارتقاء می دهد. این تصور در مورد مذاکره با ایده ای که آن را اساساً چانه زنی، یا حرفه تعقیب منافع ملی یا شخصی یک فرد از طریق «مذاکره» یا «تبادل امتیاز» می داند، متفاوت است. چنین تغییر و تحول فکری درباره مذاکره از طریق جدی گرفتن و تعمیق در فلسفه رواقیون، مخصوصاً کارهای "سیسرو" و "سنکا" امکان پذیر است. "نگوتیوم" (Negotium) لاتین حامل یک حس عمومی «حرفه» و «نه بیکار بودن» (Neg-otium) بوده و به شکلی خاص به معنی مشغول و متعهد شدن در امور عمومی است. لیکن، رواقیون با تأکید روی خودشناسی خصوصی، به جای اشتغال و حرفه عمومی، نوعی تغییر و بلکه تحریف را در مفهوم مذاکره معرفی کردند.
اول، همان طور که سیسرو نیز آن را مطرح می کند، یک شکل انتقادی و مهم از مذاکره وجود دارد که در تعهدات و مشغولیت های سیاسی تعقیب نمی شود، بلکه به شکلی متناقض در فراغت و آسودگی خاطر (In otio de negotiis) قابل ردیابی است. در این زمینه، سیسرو، "پابلوس اسکیپیو آفریکانوس" (سردار و سفیر مشهور رومی) را به یاد می آورد که «وقتی که او هیچ کاری برای انجام دادن نداشت، اصلاً بیکار نبود» و «به هنگام تنهایی، با خودش به گفتگویی صمیمانه می نشست». (سیسرو، 1913، 1،3) کناره گیری متناوب از جهان آشکار و امور عمومی، کناره گیری حساب شده از تجارت، و دور از یک حرکت اپیکوری مبتنی بر لذت و خوشی باطل و بیهوده، یک تجربه عمدی و سنجیده در چشم انداز در حال تغییر را برای رواقیون ایجاد کرد. این تجربه یک شکل از «بیهودگی مولد» را ارتقاء داد، جایی که فرد رواقی مجبور بود با خود روبرو شده، ضمن اهمیت دادن و کنار آمدن با دیدگاه های مبهم خود، به شناسایی و تعیین هویت و موقعیت خود در جهان بپردازد. به عنوان یک حرکت باطنی و درونی برای مذاکره، فراغت و آسودگی خاطر از انسان ها می خواست تا به انسانیت و موقعیتشان در قبال جهان اهمیت داده، خوب بیندیشند و مذاکره کنند؛ و اینچنین مذاکره به عنوان یک اختلال فعال در ادعاها و تصورات مرتبط با عمل انسان ها در قبال جهان بیرون یا همان مذاکره عمومی، مطرح می شود.
"سنکا" نیز در رساله «درباره آسودگی» (De otio) خود، عقاید سیسرو در مورد فراغت و آسودگی خاطر را توسعه می دهد. او با طرح این نکته مهم که هدف "نگوتیوم" تنها سود بردن "خود" نیست بلکه بیشتر مفید بودن برای "دیگران" است، دومین تغییر و تحول افراطی را در مفهوم مذاکره ایجاد نمود. "نگوتیوم" رواقی اساساً و مقدمتاً نوعی خدمت به "دیگری" است.
«برای انسان لازم و مقرر است که در صورت داشتن توانایی، برای همنوعانش بسیار مفید باشد، حتی به اندازه ای اندک و حتی برای نزدیک ترین همنوعان. وقتی انسان خود را برای دیگران مفید می سازد، در واقع در "نگوتیوم" مشغول می شود.» (سنکا، a1932، 3،5)
لیکن، عقیده سنکا در مورد مذاکره از مرزهای متعارف "خود / دیگری" هم تجاوز می کند، وقتی که دو موضوع مشترک المنافع را در متن طرح خود مورد رسیدگی قرار می دهد:
«بیائید این ایده را درک کنیم که دو مقوله مشترک المنافع وجود دارند: یک فرد، و یک کشور وسیع و در حقیقت مشترک، که خدایان و انسان ها را بطور مساوی در بر دارد، ما نه به این گوشه از زمین و نه به آن گوشه از زمین نگاه نمی کنیم، بلکه حدود شهروندی مان را توسط مسیر و راه خورشید اندازه می گیریم؛ و "دیگری"، فردی است که از طریق واقعه تولد برای ما تعیین شده است.» (سنکا، 1932a، 4،1)
مذاکره با آسودگی یا درون گرا از طریق انعکاس روی آنچه معنی یک شهروند شهر آزاد را می دهد و نیز از طریق ارتقاء «منافع» - که مافوق مواردی است که توسط رویداد تولد تعریف و تعیین می شوند، مثل دولت-شهر یا امپراتوری، از این منافع مشترک سود می برد. "نگوتیوم" رواقی نقش عمومی خود را بطور خصوصی و به واسطه توسعه و پرورش ذهن، القاء تدریجی خواص و محاسن منافع مشترک بزرگتر، و زایش و طراحی یک ادراک که امور و مسائل انسانی از ذهن مستقل نیستند بلکه «هم از نیستی و بیهودگی متولد شده و هم به سوی نیستی و بیهودگی بازمی گردند»، به انجام می رساند. (1932b، 3،4 و 5،4) بنابراین، این نوع مذاکره در واقع فنی است که به واسطه آن فرد نه تنها دیدگاه ها و منافع ساخته شده خود را تخریب می کند، بلکه می آموزد چگونه «به آرامی شیوه های دیگر مردم و گناهان انسان را بپذیرد و گرفتار اشک ها و لبخندها نشود». (1932b، 15،5) بدین ترتیب "نگوتیوم" رواقی عبارت است از تضعیف عمل کمک ویژه به خود یا اهداف بیهوده و باطل انسانی، و در مقابل کمک به شخص برای هماهنگ شدن با نیازهای "دیگری"، به علاوه ترقی و تنزل متناوب و نوسانی امور انسانی و سیاسی.
شاید اکنون بتوانیم این ایده رواقی درباره مذاکره را برای تعریف اقدامات روحانی مسلمانی که من در ابتدای این اوراق بدان ها اشاره کردم، به کار بگیریم. از یک سو، نمایش و تجسم یک منفعت بهشتی و آسمانی بزرگ تر که متضمن و مستلزم مسئولیت ها و وظایف بالاتر است، شیوه های مختلف و متعدد، علایق، منافع، و تقاضاهای جزمی و نظری قومی – مذهبی را خنثی و بی اثر می سازد. از سوی دیگر، تلاشی است برای «مذاکره کردن» از طریق مفید بودن برای "دیگران"؛ نه به شکل ساده برای مذاکره در مورد نیازهای "دیگری"، و درباره یک جماعت مذهبی مخالف.
با این حال، مذاکره درون گرا یک امتیاز برای سنت فلسفی غربی به شمار نمی رود. برای مثال، این نوع مذاکره رویه های دیپلماتیک بومیان آمریکایی را، بویژه در استعمال چپق یا "لوله صلح"، تحریک کرده است. این یک مراسم سنتی بود که روابط بین قبیله ای در میان آمریکاییان بومی و سپس روابط آنها با جوامع مهاجران را تنظیم و اداره می کرد. از نظر بومیان، چپق وسیله ای بود که قبل از آغاز بحث در مورد امور میان قبیله ای برای ورود به بعد معنوی مورد استفاده قرار می گرفت؛ آنها استفاده جمعی و زنجیره ای از دود را به عنوان راهی برای دعوت ارواح خوب و نیز دیدار اجدادشان، و همچنین دور کردن ارواح بد می دانستند. برای مهاجران اروپایی، این کار بیشتر یک آیین و تشریفات نمادین هنگام مذاکرات صلح با بومیان به شمار می رفت، اگرچه استنشاق دود توسط فردی که از مواد درون چپق اطلاع دارد، ممکن است حامل یک چشم انداز متفاوت از "خود" و نیز نوعی تضعیف روند تعقیب علایق و منافع خودی باشد. بدین ترتیب، این مراسم سنتی «یک آمادگی و مقدمه ضروری برای داشتن یک گفتگوی خوب با یکدیگر» در نظر گرفته می شد (ناملین، 1950، ص 224) و می توانست به عنوان بخشی از مقدمات و اعمال آئینی با هدف برقراری یک «ارتباط روانشناختی» میان طرفین و برای «کنار هم آوردن ذهن ها» دیده شود. (فوستر، 1985) به بیان دیگر، این وسیله و این آئین، اولین میانجی گری بود که یک میانجی گری موفقیت آمیز بر مبنای آن ساخته شد، چنان که از آن پس به عنوان یک "گذرنامه" توسط سفرا و مسافران به کار برده شد. علاوه بر این، "لوله صلح" در «مراسم و آئین های طراحی شده برای جلب نظر ملل خارجی و متخاصم و نیز برای منعقد نمودن یک صلح پایدار، تصویب ائتلاف میان قبایل دوست، و همچنین گواهی کردن قراردادها و معاهداتی که امکان تخلف از آنها بدون تحمل خشم خدایان ممکن نبود» نهادینه گردید. (ناملین، 1950، ص 222) بطور خلاصه، این وسیله و مراسم مرتبط با آن واسطه ای بود که بومیان آمریکا از این طریق بطور عمودی با خدایان و اجدادشان، و بطور درون نگرانه در درون خودشان مذاکره کرده، و از قدرت های معنوی برای درگیر شدن در امور و تغییر چشم انداز روابط افقی و روزانه شان با "دیگران" دعوت می کردند.
اعتبار معکوس
دیپلماسی انسانی توسط اعتبار معکوس نیز اجرا می شود. اعتبارنامه های یک دیپلمات انسانی بطور متعارف فراهم نمی شوند، این اعتبارنامه ها از نظر عملی توسط یک منبع و فرستنده دارای اختیار و قدرت واگذار می شوند، اما توسط گیرنده پیام اعطا می گردند. بر اساس تجربه تاریخی، اعتبار معکوس از کار تبلیغی "پولس قدیس" برای ملل کافر مشتق می شود. "پولس" (Paul) یک شخصیت انقلابی در تاریخ اندیشه دیپلماتیک بوده و برای دیپلماسی انسانی فردی مهم تلقی می شود؛ به دلیل حرکتش به سمت دمشق، او خودش را به عنوان "حواری ملل" (apostolos یا حواری شخصی است که فرستاده می شود) تقدیس می کند، علی رغم این که هرگز حضرت عیسی مسیح (ع) را ملاقات نکرد و و در "شام آخر" – به عنوان حلقه اصلی یاران و حواریون – نیز حضور نداشت. (4) استوارنامه های پولس عمدتاً برای قرار گرفتن در دایره وحی و مکاشفه پیشنهاد می شدند که او برای انسان های از نظر معنوی بیگانه می آورد. (کورینتیانس، 3،1-3؛ مقایسه کنید با گالاتیانس، 1،1)
از این چشم انداز، پولس یک چالش جدی را در مقابل مأموران و مبلغان متعارف قرار می دهد؛ «کسانی که محترم هستند» اما این احترام بواسطه برخی اختیارات است که توسط خداوند قابل رسیدگی و ارزیابی نیستند. او این عقیده متعارف درباره لرد یا پادشاه را به چالش می کشد که از نظر تاریخی یا عملی و تجربی، فرستاده ای را برای تحویل دادن یک حقیقت آشکار اعزام می کند. از طریق انتشار و گسترش آشکار انجیل در عرصه های عمومی، پولس همچنین در پی دموکراتیزه کردن رموز و شعائر باستانی و آشناسازی نخبگان آنها است. (اشتاینر، 1972) با اختصاص اقتدار و اختیار "الهی" به دریافت کننده پیام، و شخصی که تأثیرات الهام و مکاشفه یا شعائر و رموز را تجربه می کند (یا تجربه نمی کند)، سلطنت خداوند در راستای نمادین ساختن یک وضعیت آگاهی متحول شده و تجربه شده از پایین قرار می گیرد، نه یک رژیم قدرت "دیگر" تحمیل شده از بالا. (5) در این راه، پولس از امکان یک "خود" جدید خبر می دهد، یک آگاهی و هوشیاری جدید برای کسانی که از مدت ها قبل در مورد ضرورت قطعی آن تردید داشتند؛ یک آگاهی جدید تحت تأثیر و فشار پذیرش یک هیئت نمایندگی وابسته به پاپ که قبلاً هم به شکلی مرموز اعزام می شد.
پولس به بیان خودش «یک سفیر مسیح» و «یک سفیر گرفتار در زنجیرها» است. او یک فرستاده و مأمور مورد احترام نزد برخی دربارهای سلطنتی نیست که به او امکانات و احترام لازم و شایسته را اعطا کند، اما او آزادانه برده می شود تا پیام انجیل را به گیرندگان تحویل دهد، "اخبار خوب" نه تنها برای یهودیان بلکه برای کافران و همه بیگانگان با خداوند:
«فکر کنید که من آزاد بوده و متعلق به هیچ انسانی نیستم، من تا آنجا که ممکن است خودم را برای همه برده می سازم. در مقابل یهودیان و برای جلب توجه آنها، من یک یهودی شدم. در مقابل کسانی که تحت سلطه قوانین هستند و برای جلب نظر آنان من خودم را تحت سلطه قانون درآوردم (اگرچه من مقید به هیچ قانونی نیستم). برای کسانی که هیچ قانونی ندارند، من به فردی تبدیل شدم که به هیچ قانونی مقید نیست، (اگرچه من از قانون خداوند آزاد نبوده و مقید به قانون مسیح هستم) تا بتوانم نظر کسانی که قانون ندارند را به خود جلب نمایم. در مقابل ضعفا و برای جذب آنها من ضعیف شدم. در واقع من برای همه انسان ها همه چیز شدم و در این راه تمام وسایل و امکانات ممکن را ذخیره کرده و بکار گرفته ام.» (کورینتیانس، 9،19 -22)
سفارت جهانی مورد نظر پولس به عنوان یک منادی اندیشه اعتقاد به رستگاری کلیه افراد بشر، و به منظور کنار گذاشتن تفاوت ها عمل می کند: «پولس به تفصیل نشان می دهد که چگونه یک اندیشه جهانی، در حال پیشرفت بر اساس گسترش جهانی تغییرات و اصلاحات (یهودی، یونانی، زنان، مردان، بردگان، انسان های آزاد، و مانند آن)، نوعی یکنواختی، برابری، و مساوات را ایجاد می کند (یهودی، یونانی، و نظایر آن، هیچ کدام برتری ندارند).» (بودیو، 2003، ص 109) پولس مؤمنین را مجاب می کند تا این نکته را مد نظر قرار دهند که «تفاوت ها حامل یک اصل عمومی و جهان شمول هستند: اصل تفاوت در واقع نوعی لطف و عنایت خداوند نسبت به بشریت است»؛ و از این طریق در زمینه "دیگر بودن" میانجی گری می کند. (بودیو، 2003، ص 106؛ با تأکید روی متن اصلی) در واقع از این دیدگاه اگر شما از به واسطه "دیگر" بودنتان زندگی کنید، بیگانگی و دوری داخلی و خارجی تان را بیشتر به عنوان یک عامل متحد کننده – و نه یک عامل جدایی – بنگرید، در آن صورت برقراری آشتی میان شما و بشریت و تمام "دیگرانی" که از آنها بیگانه بودید امکان پذیر خواهد بود؛ ضمن این که این کار در واقع نوعی جستجوی یک "خود" جدید است.
موضوع اعتبار معکوس بایستی در پیوستگی با انجیل مورد بررسی قرار گیرد. در حقیقت، عقیده تحویل انجیل یا "پیام خیر" می تواند دیپلماسی بشر را بسیار بیشتر از اختصاص ویژه آن به مأموریت و رسالت کشیش ها و مبشران انجیلی به اصطلاح جدید، احیا کند و بهبود بخشد (حتی ممکن است کسی استدلال کند که کنار گذاشتن مأموریت اختصاصی یک امر کاملاً ضروری است). به حاشیه راندن یا زوال موقعیت دیپلماسی انجیلی – مثل سفارت برای "پیام خیر" – نتیجه سکولاریزه کردن نظریه و عمل دیپلماسی، رسمی سازی و انحصاری کردن آن توسط نظام بین دولتی وسفالیایی است. به کارگیری مجدد حالت انجیلی در دیپلماسی انسانی، گفتمان رهایی بخشی است که حکایت از تجدید حیات "پیام خیر" دارد. توجه کنید که "پیام خیر" پولس قدیس، بشارت ظهور "خود" جدید، داشتن یک هدف ویژه برای آزادسازی مؤمن از رژیم قدرت مذهبی (یهودی)، و آزادسازی آنها از «نفرین و لعنت قانون» (گالاتینز، 3:13)؛ که در واقع به معنای رهاسازی آنها از تجربه یک قانون خشک، اقتصاد ریاکارانه کارهای خیر و رستگاری است، همگی بطور متعارف "خود" درونی فرد به علاوه روابط او با "دیگران" را میانجی گری می کند.
لیکن، این حس مهم و اساسی "پیام خیر" همان طور که دریافت کننده پیام را از یک حالت "ویژه بودن" رها می کند، یک اصطلاح متعلق به دوران قبل از مسیحیت است که در واقع باید برای ردیابی آن تا دوران "هومر" عقب برویم.
در کتاب "اودیسه"، واژه "آوگلیون" (Eauggelion) با اخبار خوب از آخرین بازگشت اودیسه ای به "ایثاکا" (Ithaca)، آزادسازی جزیره از حکومت مدعیان، و مخصوصاً با بشارت اودیسه ای در مورد خلاصی از بندگی و مصیبت های اطفاء شهوت از طریق نگاه به اعضای تناسلی، مرتبط است. (166، 152 , 14) بنابراین، خوبی "پیام خیر" در آزادی قرار دارد که آن را برای همه دریافت کنندگان، شهروند و پادشاه همانند هم، به ارمغان می آورد. "آوگلیون" مسیحی مجدداً این آزادی را سیاسی کرده و حتی آن را افراطی هم می سازد. در واقع تحویل "پیام خیر" به نیاز فوری برای تجدید حیات معنوی بشر گناهکار بیگانه شده از خداوند، و وسیله ای برای وقوع صلح زمینی و رستگاری بهشتی تبدیل می شود. بدین ترتیب "جان" (John) به سبک یک انجیلی واقعی، آشکارا اعلام می کند که «شما باید حقیقت را بدانید و البته حقیقت هم باید موجبات آزادی شما را فراهم سازد.» (جان، 8،32) در حقیقت، آزادی از "خود" قدیمی، آزادی برای ساختن "خود"های جدید، و توسعه یک آگاهی جدید – که از نظر معنوی با خداوند و جهان آشتی کرده – خواهد بود. این، همان چیزی است که سفارت برای "پیام خیر" مسیحی قول می دهد؛ و البته با "آوگلیون" یونان باستان – که تعهدش برای آزادسازی، دنیوی تر باقی می ماند – شباهت چندانی ندارد.
در جهان قرون وسطی و همچنین جهان مدرن، کلیسا به وسیله اصلی انتشار "پیام خیر" مسیحی به تمام ملت ها تبدیل می شود. یک بازیگر مهم در این میان، "مقر پاپ" در رم است که دیپلماسی دنیوی اش در واقع به عنوان یک دفاع از عقیده (یا روش) برای تکمیل و انجام مأموریت معنوی اش معرفی می شود. (پاپ پل چهارم، 1970) نصیحت پاپی او (1975)، تبشیر را به عنوان مأموریت اعطای یک تجدید حیات باطنی جمعی – که انجیل آن را "متانویا" (Metanoia) می نامد و در واقع نوعی تحول افراطی و شدید، و تغییر عمیق در ذهن و قلب است – به دریافت کنندگانی می داند که قبلاً نسبت به این امر مژده داده شده اند. با این حال، اختیار و اجازه تحویل "پیام خیر" در کلیسای کاتولیک نهادینه می شود، که این در واقع نوعی تغییر از حالت اعتبار معکوس مورد نظر پولس به وزرا و مأمورین تحت قیمومت کلیسا است که مجبورند این پیام را با وفاداری کامل به کلیسا منتقل کنند. از دیدگاه مسیحیت کاتولیک، وقوع تجدید حیات باطنی حقیقی چندان از طریق مواجهه دریافت کننده با فرستاده بیگانه ممکن نیست، بلکه این کار تنها به شکل جهت دهی شده و از طریق یک مأمور رسمی، بشارت دهنده "حقیقی" و "معتبر" – از نظر کلیسا – ممکن است. این نوع از انجیل گرایی یک مأموریت جایگزین را اعلام می کند که عبارت است از تبشیر "دیگران" تحت لوای یک وظیفه ابلاغی از سوی کلیسا؛ و این موضوع قطعاً مانع از این می شود که فرد مورد نظر برای تبشیر بتواند به یک انجیل – احیا شده – از یک سنت متفاوت دست یابد (رد الهیات رهایی بخش آمریکای لاتین – تحت نفوذ اندیشه های "کارل مارکس" که "نیچه" به شکلی کنایه آمیز او را به عنوان «آخرین پیامبر یهود» خوانده بود – توسط کلیسا یک مثال مناسب است).
بطور خلاصه، انجیل گرایی نهادینه شده، تجربه اعتبار معکوس را به پایان می رساند. سفارت های خارج از حوزه ایمان در این عرصه جایی ندارند، یا این که فقط به عنوان تلاش هایی غیرواقعی و بدعت گذارانه تلقی می شوند. اما برعکس، دیپلماسی "پاپی" و سفارت "پیام خیر" در شکل یک تعهد برای آزادی و اصلاح معنوی، می تواند در حقیقت هر جای دیگری پیدا شود (دوباره رویارویی انسان مسیحی با فردی از یک دین دیگر و عبارات و رفتار روحانی مسلمان آغاز مقاله را به یاد بیاورید). این مهم زمانی اتفاق می افتد که از یاد نبریم «بیگانه ای که روبروی ما قرار دارد، در واقع ممکن است خدا یا یک مأمور پنهانی از جانب خدا باشد» (و در نتیجه ما هم متقابلاً به سفارت و مأموریت او احترام بگذاریم).
ادامه دارد ...