امروزه تحولات روزافزون فضاى كسب و كار، دگرگونى سريع بازارها و افزايش رقابت پذيرى سبب شده است تا بيش از گذشته نقش نوآورى در فرايند رشد و توسعه اقتصادى كشورها اهميت يابد.
نوآورى كه بيانگر مفهومى «نو»است و داراى ابعاد گوناگون فنى، اقتصادى، جامعه شناسى و روانشناسى است، از جمله واژه هايى است كه تعاريف متعددى براى آن ارائه شده است.
در اين مقاله كه قسمت نخست آن روز سه شنبه از نظرتان گذشت، تعاريف متعددى از نوآورى بيان شد و مسائلى همچون عوامل موفقيت و انواع آن مورد بحث قرار گرفت. در ادامه قسمت پايانى اين مقاله را مى خوانيد.
با نقش و اهميتى كه نوآورى در فرايند رشد و توسعه كشور ها دارد، امروزه بستر سازى مناسب براى ايجاد و پرورش نوآورى از اهميت و ضرورت حياتى برخوردار شده است. بويژه آنكه امروزه با جهانى شدن اقتصاد و صنعت، سرعت نوآورى و ارائه محصولات جديد به قدرى سريع گشته كه تغييرات، ابتكارات و بهبود ها در بازارهاى توليد و فروش به امرى عادى مبدل شده است. در اين شرايط شركت ها يا بايد به نوآورى بپردازند و يا اين كه محكوم به فنا هستند.
يكى از عوامل بسيار مهمى كه بستر و زمينه ايجاد و رشد نوآورى را فـــراهم مى آورد، ارزش ها و فلسفه مديريت و ميزان حمايت مديريت ارشد سازمان ها از افراد ريسك پذير و نوآور است. تحــقيقات صورت پذيرفته در اين زمينه نشان مى دهد كه وجود خصوصياتى در مديريت ارشد سازمان نظير- تغذيه مالى براى شروع و راه اندازى طرح هاى نو - استفاده از ايده هاى جديد كاركنان- سازگارى ارزش ها و فلسفه مديريت با نوآورى - اعتقاد به مديريت مشترك - تحمل انحراف از قواعد- قدردانى از افراد ريسك پذير و صاحب ايده - قدرت تصميم گيرى - قبول مسئوليت فعاليت هاى نوآورانه- پذيرش ريسك به عنوان خصيصه اى مثبت - تنوع در حمايت هاى مالى - و تجـــربه نوآورى - مى تواند در ايجاد و پرورش نوآورى بسيار مؤثر باشد.
عامل مهم ديگرى كه بستر لازم را براى پرورش و رشد نوآورى فــراهم مى آورد، ايجاد «تفكر استراتژيك»در سازمان است. تفكر استراتژيك در دو سطح فردى و سازمانى با جامعيت و دور انديشى خاصى كه ايجاد مى كند از يك سو باعث درك بهتر كاركنان از سازمان و محيط فعاليت آن شده و منجر به خلاقيت هاى مكرر آنان مى شود و از سوى ديگر زمينه ارتباطات و تعامل بيشتر بين مديران و كاركنان را فراهم آورده و باعث بهره بردارى از نبوغ و خلاقيت كاركنان در سازمان مى شود.
بنابه نظر «هراكاوس»تفكر استراتژيك همانند يادگيرى دو حلقه اى است كه يكى مفروضات موجود را به چالش وا مى دارد و ديگرى راه حل هاى جديد و نوآورانه را توسعه مى دهد كه در نهايت منجر به اقدامات بالقوه مناسب ترى در سازمان مى شود. بنابراين اگر يك سازمان بتواند به موقعيتى دست يابد كه اكثر مديران و كاركنان آن صاحب تفكرى استراتژيك شوند و به مسأله نوآورى نيز به طور استراتژيك بنگرند، در اين صورت همواره وضعيت موجود را مورد سؤال قرار خواهند داد تا به موقعيت ها و راه حل هاى جديدتر و بهترى دست يابند و در عين حال كه خود دست به اين كار مى زنند از كسانى كه به گروه آنان ملحق شود، حمايت نموده و آنها را هدايت خواهند كرد. با اين روند، افراد چشم اندازى مطلوب براى سازمان و خود در آينده در نظر خواهند داشت و در قالب آن، شناختى بهتر از كل سازمان و محيط فعـــاليت آن بدست خواهند آورد و براى دستيابى به چشم انداز مطلوب و تطبيق سازمان با محيط دست به خلاقيت و نوآورى خواهند زد.
از جمله عوامل ديگرى كه در بستر سازى مناسب براى ايجاد و پرورش نوآورى تأثير مى گذارد، عوامل ساختارى و فرهنگى نظير پيچيدگى، رسميت، تمركز و فرهنگ سازمانى است. اگر سازمان در سطح افقى(تعداد مشاغل و وظايف) و يا در سطح عمودى(تعداد پست هاى مديريتى) از پيچيدگى برخوردار باشد و ارتباطات سازمانى آن قانونمندتر و رسمى تر شود، امكان تعامل گروهى در سازمان به شدت تقليل مى يابد و اين امر سازمان را از اهداف نوآورى خود دور مى سازد. همچنين در شرايطى كه سازمان از رسميت بالايى برخوردار باشد، افراد آزادى عمل نداشته و كار ها از انعطاف قابل قبول و قابل تحمل برخوردار نيست كه در نتيجه آن بـروز رفــتارهاى خلاق و نوآورانه از جـانب كاركــنان سـلب مى شود. در مقابل چنانچه يادگيرى، انعطاف پذيرى و پذيرش خطر از سوى سازمان به عنوان اصول محورى شناخته شود و نيز كاركنان با توجه به استعداد و توان فكرى و اجرايى خود از قدرت تصميم گيرى و قضاوت هاى شايسته برخوردار گردند و بتوانند به دور از تمركز گرايى در زمان مناسب حركت مناسب را طراحى و به مرحله اجرا در آورند، در اين صورت زمينه براى به كارگيرى خلاقيت هاى فردى در انجام امور بوجود خواهد آمد.
«رابرت هيسريچ و مايكل پيترز»عوامل محيطى مناسب براى ايجاد و پرورش نوآورى را در چــهار جنبه خلاصه مى كنند. اول آنكه، ســازمان متبوع مى بايست بر مرزهاى تكنولوژى اداره شود چرا كه تحقيقات منبع اصلى موفقيت براى تحقق ايده هاى جديد در رابطه با محصولات هستند. دوم آنكه، تجربه كردن(آزمون و خطا) بايستى مورد تشويق قرار گيرد و اشتباهاتى كه در طول مسير توسعه و رشد توليدات خلاقانه محصولات صورت مى پذيرد، مجاز شمرده شود. عامل سوم، در دسترس بودن منابع شركت است يعنى منابع مالى و نيروى انسانى بايستى به آسانى و به ميزان كافى در اختيار نوآور قرار گيرد. و بالاخره عامل چهارم، حمايت مديريت ارشد از فرد نوآور است به طورى كه نوآور نبايد نگران عدم تحقق هدف از پيش تعيين شده خــود باشد، بلكه فعاليت نوآورانه وى مى بايستى از حمايت همه جانبه مديريت ارشد سازمان برخوردار باشد.
«آلتشولر»با ارائه نظريه اى با عنوان تريز(TRIZ) معتقد است كه براى اين كه نوآورى ايجاد يا پرورش يابد، لازم است كه اصول، قواعد و تكنيك هايى رعايت گردد. لذا افراد با مجهز شدن به اين قواعد و فنون مى آموزند كه چگونه مى توان دست به نوآورى زد، فرايند نوآورى را پيش بينى كرد و در مسير آن گام برداشت. از نظر «آلتشولر»اگر افراد اين اصول و قواعد را كه در همه نوآورى ها وجود دارد رعايت كنند، مى توانند به يك نوآور تبديل شوند و موجبات رشد و پروش نوآورى را فراهم بياورند. پنج اصل مهم از اصول چهل گانه «تريز»شامل - حركت در جهت رفع تضادهاى موجود - تلاش در جهت ايده آل ها، كاهش ويژگى هاى منفى و افزايش مثبت ها- تلاش در جهت فهم و دستيابى به كاركردهاى اساسى مورد نياز، نه صرفا راه حل ها- تلاش در جهت استفاده بهينه از منابع در دسترس- و نگاه به مسأله از تمامى زواياى ممكن - است.
* نظام ملى نوآورى
امروزه توسعه نوآورى حاصل فعاليت هاى جمعى و تعامل پيچيده بين بازيگران و نهادهاى مختلف و روابط بين آنها است و موفقيت هر كشور در تقويت، توسعه و نهادينه كردن نوآورى شديداً به نظام ملى نوآورى و ويژگى هاى آن بستگى دارد. از اين رو از اواخر دهه ۱۹۸۰ به اين سو نظام ملى نوآورى به عنوان يك رويكرد جديد در حوزه سياستگذارى وبرنامه ريزى نوآورى مورد توجه اقتصاد دانان و سياستگذاران كشور ها قرار گرفته است.
«نظام ملى نوآورى»شبكه اى از نهادها، سازمان ها، و بنگا هاى عمومى و خصوصى است كه در روابط متقابل با يكديگر موجبات خلق، واردات، تعديل و اصلاح، جذب و انتشار نوآورى را فراهم مى آورند. سه ركن اساسى نظام ملى نوآورى شامل - بدنه اصلى(بنگاه هاى اقتصادى، دانشگاه ها، مراكز تحقيقاتى، پارك ها و مراكز رشد علمى و فناورى و سازمان هاى دولتى) - عناصر ساختارى(بازار رقابتى، زيرساخت هاى نوآورى، مشاركت و همكارى و دسترسى به اطلاعات) - و محيط پيرامونى(نظام مديريتى كشور، فرهنگ نوآورى، سياست ها و برنامه هاى دولت، مكانيزم هاى عملياتى نظير قوانين و مقررات، مالكيت فكرى، سرمايه هاى ريسك پذير، و نظام تعليم و تربيت)- است. مهم ترين اقداماتى كه بايد در نظام ملى نوآورى صورت پذيرد تا فرايند نوآورى تكميل گردد، شامل - سياستگذارى كلى- انجام تحقيقات - توسعه نيروى انسانى- تسهيل و تأمين بودجه تحقيقات و نوآورى - اشاعه فناورى - ارتقاى كارآفرينى - و توليد كالا و خدمات- است.
رويكرد «نظام ملى نوآورى»مبتنى بر زنجيره خلق، اشاعه و به كارگيرى دانش تكنولوژيك است. اگر اين زنجيره به هر دليل گسسته شود، اهداف بلند مدت توسعه تكنولوژى به خطر مى افتد. اين گسستگى مى تواند ناشى از عدم حضور اجزاى لازم يا عدم فعاليت مناسب هر يك از اين اجزا يا ارتباطات نامناسب بين آنها باشد. خروجى «نظام ملى نوآورى»ايجاد، اشاعه و كاربرد فناورى است. بنابراين ويژگى اصلى نظام مذكور ارتقاى توانمندى هاى نقش آفرينان به منظور توليد، اشاعه و كابرد فناورى است كه داراى ارزش اقتصادى نيز باشد.
نكته كليدى در «نظام ملى نوآورى»توجه به سرمايه گذارى در دانش و جريان دانش بين عناصر اصلى نظام ملى نوآورى است و هدف غايى آن نيز بهبود عملكرد اقتصاد مبتنى بر دانش و ايجاد بستر مناسب توسعه علم و فناورى است. بايد توجه داشت كه در نظـــام ملى نوآورى هم اجزاء اصلى نظام و روابط بين آنها و هم اقداماتى كه هر يك از آنها و در مجموع انـــجام مى دهند براى تحقق بخشيدن به فرايند نوآورى از مرحله خلق ايده تا تجارى سازى و بازاريابى آن ضرورى است. بنابراين هدف اصلى از ايجاد نظام ملى نوآورى اولاً تكميل عناصر و اجزاى اصلى نظام در صورت فقدان يك يا برخى از آنها و ثانياً تنظيم روابط مؤثر بين آنها است به نحوى كه فرايند نوآورى را تحقق بخشد، نهادينه كند، افزايش دهد و نيز نوآورى هاى مقطعى و پراكنده را به «جويبار نوآورى»تبديل سازد.
در كشورهاى در حال توسعه و از جمله ايران بسيارى از اجزاى نظام ملى نوآورى وجود دارد اما آنچه حائز اهميت است، تكميل عناصر تشكيل دهنده اين نظام و برقرارى ارتباط مؤثر بين اجزا و عناصر نظام نوآورى است. در اين راستا عمده ترين مشكل ارتباطى عناصر تشكيل دهنده نظام نوآورى در كشورهاى در حال توسعه و از جمله ايران شامل - ارتباط ضعيف بين دانشگاه و صنعت - ارتباط ضعيف بين آموزش هاى دانشگاهى و نيازهاى صنايع - ارتباط ضعيف بين كاربران و توليد كنندگان - ارتباط ضعيف بين صنايع با يكديگر- و عدم اطلاع بخش خصوصى از امكانات و منابع دولتى - است. بنابر اين نقش دولت در طراحى، سازماندهى و مديريت نظام ملى نوآورى بسيار تعيين كننده است.
دولت مى تواند با ســـياستگذارى هاى مناسب روابط بين نهــــادهاى نظام ملى نوآورى را تسهيل نموده و بر عملكرد بنگاه هاى اقتصادى بويژه واحدهاى صنعتى تأثير گذارد.