باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 59 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
طنازی و شاعری(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
خويشاوندي خوشايند طنز و شعر


در عرصه طنز، هر چیزی در موقعیتی شگفت انگیز قرار می گیرد. هر چه طنزپرداز از وادی متداول ها دورتر شود و مفاهیمی را ارایه دهد که از سخافت دوری گزیده و دور از دسترس نیت های متعارف و نازل باشد به توفیق نزدیک و نزدیکتر خواهد بود.
 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

طنز از بسياري جهات به شعر مي ماند زيرا با برخي عناصر آميخته كه بنياد شعر هم بر آن استوار است. مثلا طنز و شعر با خيال بسيار پيوند دارند. طنز پرداز هم با شيوه شاعر به تجربه هستي مي پردازد. تجربه شاعرانه نوعي از انواع معرفت به شمار مي آيد كه با ساحتي از هستي قرين است. نيازي به توضيح نيست كه ساحت هستي ِقرين با تجربه شاعرانه، غير از ساحتي است كه عقل و استدلال درباره آن سخن مي گويد. افلاطون به حكم آنكه شيخ الفلاسفه شناخته مي شود با شاعران سر سازگاري ندارد وآنان را از آرمانشهر خود بيرون مي راند. در نظر افلاطون علم و ادراك نوعي تذكر و يادآوري است و معرفت تنها در كليات تحقق مي پذيرد. امور جزيي و محسوس به حكم اينكه پيوسته در حال تغيير و دگرگوني هستند علم و معرفت به آنها تعلق نمي گيرد. البته اين تنها افلاطون نبود كه معرفت را فقط در مورد علم به كليات، صادق مي دانست؛ بلكه بسياري از فلاسفه بزرگ ديگر نيز در طول تاريخ بر كليات تكيه داشتند و آن را اساس معرفت و شناخت به شمار مي آوردند.

بر خلاف اين جريان فكري كه در ميان فلاسفه رواج دارد، دريافت شاعرانه نوعي تجربه است كه از تفرق و دوگانگي ميان كلي و جزيي رها مي شود. انسان در اين دريافت شاعرانه نه تنها از تفرقه و دوگانگي ميان كلي و جزيي رها مي گردد بلكه بسياري از دوگانگي ها و تفرقه هاي ديگر را هم از ميان برمي دارد و آنها را در وحدتي متعالي مشاهده مي كند. اگر دريافت شاعرانه انسان از هستي و جهان در مشاهده نوعي وحدت متعالي صورت مي پذيرد، پس حوزه معنايي شعر بسيار وسيع تر و گسترده تر از آن است كه در عرف برخي از اهل ادب مطرح مي شود، زيرا روح شعر و حقيقت معنوي آن، در الفاظ و كلمات و اوزان و قافيه ها خلاصه و محدود نمي شود. تا جايي كه مي توان گفت آنچه در عرف اهل ادب ظاهرأ شعر شناخته مي شود از حوزه معنايي و قلمرو حقيقي شعر بيرون است. [1]

تجربه هاي شاعرانه، فقط تجربه هاي معقول نيست. از سويي هم نمي توان گفت كه فقط تجربه هاي محسوس است بلكه شاعر همان كسي است كه به مدد معرفت شهودي و انسي خود، معقولات بي بديل عالم وجود را جامه محسوسات بيان مي كند. شايد شگفت انگيزي خاصي كه در شعر وجود داشته باشد همين باشد كه مخاطب با امري محسوس مواجه است اما دريافت او از فرجام آن دريافتي معقول است. فضاي شعر، فضايي فرا متعارف است. فضايي كه عناصر متخالف بي آنكه مسالمت جوهري با هم داشته باشند در كنار يكديگر قرين هستند. اين مجاورت براي تلقين انديشه اي در كنه وجود مخاطب است. اين شگفت انگيزي نه از جنس شگفت انگيزي هاي بي بنياد و نامعقول هنر مدرن است بلكه محصول جامه محسوس پوشيدن معقول است. معقولاتي كه به مانند عناصر محسوس در برابر انسان مي ايستند، با او گفتگو مي كنند، با وي همآوايي مي نمايند و در برخي مواقع پنجه در پنجه او مي افكنند. اين عرصه به همان اندازه كه غريب به نظر مي رسد، زنده و حقيقي است.

در عرصه طنز هم، هر چیزی در موقعیتی شگفت انگیز قرار می گیرد. هر چه طنزپرداز از وادی متداول ها دورتر شود و مفاهیمی را ارایه دهد که از سخافت دوری گزیده و دور از دسترس نیت های متعارف و نازل باشد به توفیق نزدیک و نزدیکتر خواهد بود. زیرا زیبایی در اقلیم های نامکشوف جلوه گری بیشتری دارد. برای همین است که رازآمیزی و توجه به افق های معنایی فرا متعارف به طنز، حیثیتی درخور تامل می دهد. طنز سفته صیقل خورده، همیشه به ارتفاع معانی می اندیشد.

طنز، به مانند شعر ناب، همیشه از قالب هایِ بياني رایج و ِمستعمل می گریزد. اما این همه تفاوت های میان شعر و طنز نیست. شعر و طنز، به دلیل ساختار خاص خود همواره تعریف ناپذیر بوده اند: زيرا اين هر دو سخت به جوهره الهامي آفريننده خود متكي هستند. نمی توان بدون یاری گرفتن از الهام، طنز پرداخت و يا در بيان ماهيت آن از الهام چشم برگرفت. کسی که طنز می نگارد باید مانند شاعر، مجذوب و مفتون و ملهم شود. هم از حالات درون خود و هم از رويدادهاي اجتماعي. از سويي هم طنز و هم شعر باید که در صورتي زیبا ارایه شوند.

شايد به همين دليل باشد كه ما به رغم داشتن کتاب های بی شماری به نظم و نثر در خصوص علوم و تاریخ و اخلاق و فلسفه و فقه و هیئت و غیره؛ و نمونه های برجسته و ارزشمندی از معماری و موسیقی و نقاشی و نقش برجسته و عناصرحجمی، اما باز هم هیچ یک به اندازه شعر و طنز، مبین روح ایران اسلامی نیست. در شعر است که استعداد پروردن جهان های بی نظیر انسانی به اوج جامعیت خود می رسد. به همین خاطر، عالی ترین نمونه های خلاقیت انسانی ملت های گوناگون، آثار شعری آنان است.

دیوان شاعران این سرزمین در بر دارنده همه نیازهای ذهنی و روحی انسان در همه اعصار بوده است. بسياري از استعدادها و نبوغ سرشار قوم ایرانی در شعر جلوه گری کرده است. حتی کسانی که در حوزه های فلسفه و فقه به تتبع و تفحص پرداخته اند و یا در دانش هایی چون طب و ریاضی و نجوم تلاشگری کرده اند از زبان نافذ ِشعر، دور نبوده و بسیاری از اندیشه ها و دریافت های ناب خود را بر شهپر شعر استوار کرده و به سرزمین ِجان مخاطبان رسانده اند. ظرفیت شعر فارسی توانایی حفاظت از مضمون های ناب ایشان را از دستبرد زمان داشته است. برای نمونه می توان از ابوعلی سینا، باباافضل، خیام و شیخ بهایی نام برد. کمتر زبانی چون زبان فارسی است که شعر در آن تااین حد در همه ابعاد و جنبه های زندگی و کوشش های فکری مردم حضوری موثر داشته است. مثلاً مهمترین آگاهی مردم ما از فرهنگ و تاریخ پیش از اسلام در اشعار شاهنامه فردوسی جلوه گر است. منبع مکتوب قدرتمندی که به زبان شعر، پرده از بسیاری نکته ها و دقیقه های ارزشمند فرهنگی این قوم برداشته است. مهمترین مکتب فکری و فلسفی ایران، یعنی عرفان، در زبان شعر بالید و اوج گرفت. هرچند آثار بسیاری در این قلمرو به نثر پدید آمد اما بیشتر همگنان و خاصان و اهالی فن به شعر مراجعه می نمودند.

شعر در گذشته تاریخی و فرهنگی ما به مانند رسانه ای قدرتمند عمل می کرد: شعر، سخنگوی باورها و نگرش های متعارف زمان خود بود و همچون آینه ای، احساسات عمومی مردم را می نمایاند. شاعران این سرزمین، به عنوان قافله سالاران فکری روزگار خویش می توانستند با قدرت هرچه تمامتر زمام ِذهن مردم را در دست گیرند و به هر سویی که خود می خواهند، هدایت کنند. لذا طبيعي مي نمايد كه برخی از حکام مستبد و نیرنگ بازِ زمان، برخی شاعران را به خدمت اغراض خود بگيرند و با تطمیع و گاهی تهدید از ایشان بخواهند كه در مسیر نیات سلاطين گام بردارند. اما با این همه شمار چنین شاعراني نسبت به شاعران خادم و مصلح چندان زیاد نیست.

ایرانیان به دلیل برخورداری از تخیلات ناب و قوی، همواره گرایش ذاتی به آفرینش گری و خلاقیت داشته اند. خلق ِنازک خیالی های کم نظیر و ابداعات فراوان هنری و مطالبه های به حق از ساحت ذوق، خصوصت بارز و همیشگی این قوم بوده است. در هجوم های متعددی که پیوسته به این مردم شد، در ستم خودی ها و بیگانه ها، در رونق ِبازار ِتوهم ها و تعصب های جاهلانه و مغرضانه، همیشه شعر به عنوان بهترین و ارجمندترین تکیه گاه های معنوی خود را نمایانده است. در زمانی که این کشور در معرض انواع حمله های متعدد بیرونی و چیرگی حاکمان مستبد و گاه دست نشانده درونی بوده است، ظرفیت نثر- که در مقایسه با شعر، سرد، و صریح و مستقیم است - نمی توانسته چنان که باید و شاید حُسن تاثیر داشته باشد. به عنوان مثال پس از کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332 و حاکمیت سرمای ِاستخوان سوزِ جور و فتنه و تباهی است که شاعري چون مهدي اخوان ثالث با سپر کنایه هايی شاعرانه و در عين حال طنزآميز، مردم سرزمینش را با عمق فاجعه حاکم آشنا می کند:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پارا دید نتواند،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است. [2]

آميختگي طنز و شعر به اين دو يار قديمي، حُسن تأثير مضاعفي بخشيده است:

برخيزم و طرح ديگر اندازم

بنياد سپهر را براندازم...

گر سد سكندرم به پيش آيد

از باخترش به خاور اندازم

بي آنكه سكندري خورم زلزال

در سد دو صد سكندر اندازم

گر خضر شود شفيع نپذيرم

بر او نگهي موقر اندازم [3]

طنز و طنز پردازي در ادبيات رسمي و كلاسيك ما از سابقه اي ديرين برخوردار است. "قديمي ترين اشعار فارسي بعد از اسلام و بلكه اولين شعري كه بعد از اسلام ساخته شده سرودي است با اشعار عاميانه هجايي كه در يك هزار و دويست سال پيش ساخته شده است."[4]

در حادثه هاي سال 108 هجري كه ابومنذر اسد بن عبدالله القسري به ختلان لشكر كشيد و با خاقان ترك جنگيد، خاقان او را شكست داد و مفتضح ساخت. اسد بن عبدالله با حالت پريشان از ختلان گريخت. اهل خراسان درباره او اين ابيات را گفتند و كودكان در كوچه ها همي خواندند:

از ختلان آمدي، برو تباه آمدي، بيدل فراز آمدي[5]

"پس از رواج شعر عروضي (يعني سرودن شعر به سبك پارسي – تازي)، شعر هجايي با وزن هاي غنايي يا به اصطلاح فهلويات، ميان برخي از شاعران و گويندگان و مردم روستايي ايران معمول بود و در نواحي مختلف كشور به زبان و لهجه هاي محلي يا هجاها و آهنگ هاي مختلف شعر مي سرودند و مي خواندند. بخشي از موسيقي ايران را همين آهنگ ها و تصنيف ها در بر مي گيرد كه اشعار آن با وزن هجايي خوانده مي شود. چون اشعار آنها به معناي اصطلاحي آن ادبي محسوب نمي شد كمتر به ثبت و ضبط آنها توجه كرده اند."[6]  اين اوزان ده هجايي هنوز در ميان كردان متداول است و شعراي نامي كرد چون صيدي (معاصر شاه عباس) از قبيله كوماسي و ملا پريشان معروف و احد بيگ كوماسي و همچنين شعرا و اساتيد كردستان همه اشعار و سرود ها و غزل هاي خود را به همين وزن ده هجايي سروده و مي سرايند." [7]

در ترانه هاي مردم نيز جلوه هاي بارز طنز را به روشني مي بينيم. سادگي، ريتم خاص و قابليت بازتاب واقعيت هاي اجتماعي روزگار، همواره ترانه را ظرفي مناسب براي طنز پردازي قرار داده است [8]. شمس قيس رازي در المعجم، ترانه را وجه ملحونات ِ بحر هزج مي داند:

"و به حكم آنكه ارباب صناعت موسيقي بر اين وزن (بحر هزج) الحان شريف ساخته اند و طرق لطيف تاليف كرده و عادت چنان رفته است كه هرچه از آن جنس بر ابيات تازي سازند آن را قول خوانند و هرچه بر مقطعات پارسي باشد آن را غزل خوانند. متاخران اهل دانش ملحونات اين وزن را ترانه نام كردند و شعر مجرد آن را دوبيتي خواندند. براي آن كه بناي آن دو بيت بيش نيست و مستعربه آن را رباعي خواندند از بهر آنكه بحر هزج در اشعار عرب مربع الاجزا آمده است. پس هر بيت از اين وزن دو بيت عرب باشد [9]".

گستره طنز در ادبيات رسمي و مكتوب به مراتب وسيع تر از ادبيات عاميانه است؛ هر چند ادبيات عاميانه هر سرزميني بر ادب رسمي آن تأثري چشمگير دارد. در ميان اضلاع متنوع ادبيات رسمي تنها ضلعي كه از نظر زباني و باورها مماس و همنشيني با زبان عامه دارد، گونه طنز است.

بهترين شاخص هاي طنز در ادبيات فارسي كساني بوده اند كه علاوه بر جايگاه و مرتبه والايشان در ادبيات رسمي به نوعي در بكارگيري هنرمندانه زبان و ادب عامه از خود توانايي و چيره دستي نشان داده اند و با اقبال مساعد طيف هاي مختلف اجتماعي روبرو شده اند. بدون شك نام و ياد چهره ها و شاخص هايي همچون: دهخدا، بهار، نسيم شمال، و... از حافظه پايدار ادبيات رسمي و از دل پراميد و عاطفه ادب عامه محو نخواهد گرديد. [10]

چنان كه گفته شد در تصنيف ها و ترانه هاي عاميانه، رد پاي طنز بسيار ديده مي شود و مردم خلاق و با قريحه از دير باز از اين ظرفيت تبييني ارزنده براي انتقال درونيات خود بيشترين بهره ممكن را برده اند. به عنوان نمونه ترانه (بازم صداي ني مياد) است كه در ماجراي لطفعلي خان زند و رويارويي وي با آغا محمد خان قاجار سروده شده است. چون مردم به خان زند علاقه داشتند و از شكنجه و جنايتي كه آقامحمد خان در حق ايشان روا داشت منزجر بودند اين ترانه را در دستگاه شور مي خواندند:

بازم صداي ني مياد

آواز پي در پي مياد

لطفعلي خان مرد رشيد

هركس رسيد آهي كشيد

مادر خواهر جامه دريد

لطفعلي خان بختش خوابيد[11]

حجم وسيعي از ترانه هاي مردمي طنز آميز را مضمون هاي سياسي و اجتماعي دربر مي گيرد. بسياري از اين قبيل ترانه ها از زبان مردم و پس از پالايش هاي و پيرايش هاي ناب انساني روانه حوزه فرهنگ مكتوب گرديده است. در بيشتر اين ترانه ها طنز مليحي را مي بينيم كه نوعأ از ستم بيدادگران شكوه سر داده اند. يكي از بارزترين اين ترانه ها كه در دستگاه غرور انگيز "ماهور" در دوران مشروطه خوانده مي شد همان تصنيف معروف "مرغ سحر" ملك الشعراي بهار است كه به رغم گذشت زمان، هنوز در حافظه تاريخي مردم ما زنده است.

همچنين وي با استفاده از ترانه هاي عاميانه، شعر مشهور "بُزك نمير بهار مياد" را ساخته است [12] و سپس احمد شاملو هم موفق شد بر وزن و محتواي ترانه هاي شفاهي، آثاري چون "پريا و قصه دختراي ننه دريا" را به وجود آورد. در همه اين آثار روح طنزآميزي نهفته است. طنزي كه در باطن به حقايق ارزنده انساني توجه دارد و از درد عدم تجانس و غربت انسان سخن مي گويد.

 

ادامه دارد ...

 

    153 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   شعر (88)
●   طنز (21)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:08/05/1387

تاريخ شمسی نشر:08/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب