گرین بلت در مقدمه كتاب «یادگیری ناسزاگویی» درباره تاثیر درسنامههای ویلیامز بر خود به این نكته اشاره میكند كه شنیدن جملات ویلیامز درباره ضرورت طرح پرسشهایی از این دست كه «چه كسانی دسترسی به ماشین چاپ را كنترل میكنند، چه كسانی صاحب زمینها و كارخانهها هستند، صدای چه كسانی در متون ادبی نمایندگی شده و صداهای چه كسانی سركوب میشود، كدام استراتژیهای اجتماعی در پس پشت تفسیرهای زیباییشناسانه متنها دنبال میشود» و وارد كردن این پرسشها به تفسیر متن چه حس شگفتزدگی و شعفی در او بیدار كرده و او افسوس میخورد كه در دوران تحصیلاتش در آمریكا چنین تجاربی نداشته است. بگذریم كه گرین بلت بعدها درسنامههای استاد را فراموش كرده و معنای در هم تنیده «قدرت»، «طبقه» و «مالكیت» به معنای مورد نظر ویلیامز را به كار نمیگیرد، اما ذكر آن در مقدمه كتاب فوق خود نشانگر اذعان ضمنی او به اهمیت نكات مورد نظر ویلیامز است. اشاره به این مفاهیم نزد عباس میلانی و تحلیلهای او از تاریخ و چپ ایران تقریبا كمیاب یا نایاب است كه در ادامه بدان بیشتر پرداخته خواهد شد. زمانی كه گرین بلت در ارتباط با «ظهور طبقه مالك بورژوا در اثر نبرد با انبوه هزار سر خلق» مینویسد و یا وقتی كه با تفسیر فوقالعاده ادبی اسرارآمیز، مبهم، زیبا، بدبینانه و سرانجام نومیدانهاش از بنای یادبود كشتار دهقانان در طی جنگ دهقانی آلمان در سالهای 25-1524 سخن میگوید كه به دستور شاهزادگان و نجبای آلمانی بر پا داشته شده است، از به اصطلاح متد «توصیف پرقوام» بهره میگیرد. اما توصیفات او كیفیت دیگری از هنر «توصیف پرقوام» و ردیابی قدرت و محصورشدگی مقاومت در چنگال قدرت را در برابر دیدگان ما به نمایش میگذارد كه با كیفیت «توصیف پرقوام» میلانی قابل مقایسه نیست. اگر گرین بلت و گرایش نوتاریخیگری با تمام ضعفها و اشكالات خود، دستكم موضوع «قدرت» را در دستور كار انتقادی و طعنهزنیهای خود میگذارند نوتاریخیگری دستساز ایرانی به جای آن تقدیس «قدرت» و تقبیح كسانی را كه در برابر آن ایستادهاند در دستور كار خودگذارده است. اگر به این روال كه میلانی میگوید پیش برویم 50 سال دیگر كه «بر اساس قضاوتهای زودگذر سیاسی دیگر قضاوت نشود» به قدرتمندان تاریخ ایران جایزهها و مدالهای افتخار تعلق خواهد گرفت. نه تنها به هویدا كه احتمالا به خود شاه نیز جوایزی تعلق خواهد گرفت و در تاریخ روشنفكری ایران كه نام آریانپور به عنوان یك زیرنویس آورده میشود نام میلانی و دیگرانی كه تمجیدشان را گفته به عنوان رونویس تاریخ ایران میآید كه «حرف بدیعی برای گفتن داشتهاند». به این معنا 50 سال دیگر در دنیای «پست مدرن» ایران مرز بین «انسان مترقی»، «انسان تحولخواه» و «انسان روشناندیش» از سویی و «انسان مرتجع»، «انسان عافیتطلب» و «انسان مماشاتجو» از سوی دیگر محو میشود. چه كسی میتواند بگوید كه مقاومت آریانپور در برابر قدرت حاكمه بهتر بوده است یا دستبوسی شاه از سوی هویدا؟ چه كسی میتواند بگوید كه مقاومت نسلهای پیاپی و متعددی از آزادیخواهان ایرانی در برابر دستگاه قدرت خودكامه و سركوبگر ایرانی عادلانه، بجا و قابل ستایش است و مماشاتطلبی، عافیتجویی، نرمتنی سیاسی و جان به در بردن اقشاری كه همواره خواهان «صعود طبقاتی» و بالا رفتن از نردبان خشونتبار ترقی اجتماعی و سیاسی در ایران و «درونی شدن» در دستگاه قدرت به هر قیمتی بودهاند، پسندیده و قابل ارج نیست؟ برای همین است كه هاوثورن میگوید كه از نسبیتگرایی پستمدرنیستی لیوتار تا انكار جنایات نازیسم راه درازی نیست. با نسبیتگرایی افراطی در معرفتشناسی در تاریخ كار به جایی میرسد كه «مثلا كسی مانند بودریار جنگ خلیج را انكار میكند». یا هیروشیما و ناكازاكی واقعا چه بودند؟ شاید 50 سال دیگر كسانی كه بمب بر سر مردمان این دو شهر ریختند به عنوان قهرمان هلهله شوند. یا همین جنگی كه در همسایگی كشور ما به شنیعترین و مصیبتبارترین شكلی در جریان است آیا كسی میتواند جرأت بررسی آن را به خود داده و نظری قطعی در اینباره ارائه كند؟ ما به بیان دیگر شاهد از سرگیری جنگ قدیمی ماتریالیستها (رئالیستها) و ایدهآلیستها این بار در شكلی متفاوت و واضحتر از همیشه (در عرصه سیاسی) هستیم. در حالی كه پیشتر این بحث مطرح بود كه چقدر با اتكا به عقل و آگاهی و شعور میتوان واقعیت را مورد شناسایی قرار داد در شرایط كنون اما مد جدید ایدهآلیستی میگوید كه متنها تا چه پایه میتوانند این كار را انجام دهند.
یكبار دیگر به نقل قول گرین بلت از ویلیامز برمیگردیم تا ببینیم پرسش طرحشده از سوی ویلیامز تا چه پایه برای یك بحث جدی و متعهدانه درباره بررسی تاریخ، ادبیات و چپ ایران ضرورت دارد. ویلیامز همانطور كه دیدیم میگوید پرسش مربوط به اینكه «چه كسی دسترسی به ماشین چاپ را كنترل میكند، چه كسانی صاحبزمینها و كارخانجات هستند، صدای چه كسانی در متون ادبی نمایندگی شده و صداهای چه كسانی سركوب میشود كدام استراتژیهای اجتماعی در پس پشت تفاسیر زیباییشناسانه متون دنبال میشود» بسیار حائز اهمیت بوده و باید به درون تفسیر متن بازگردانده شود. مراد از ذكر این نقل قول آن است كه بگویم انتقاد میلانی از چپ و بررسی تاریخ به طور كلی وارونه شروع شده است. مطابق این گفته او بایستی در ابتدای امر به بررسی این نكته بپردازد كه در دوره مورد نظر او چه كسی (كدام گروههای اجتماعی، كدام طبقه اجتماعی) دسترسی به چاپ و نشر ادبیات را كنترل میكردند. كدامین گروههای اجتماعی صاحب زمین و كارخانه و به طور كلی «ابزار تولید مادی» بوده و در نتیجه از قدرت «تولید فكری معنوی» برخوردار بوده و قدرت مادی حذف صداهای دیگر را داشتهاند. چه كسانی و كدام گروههای اجتماعی تصمیم میگرفتند كدام متون ادبی و داستانی «ماندگار» ی در سیستم تحصیلی ایران در لابهلای متون اجباری گنجانده شود تا به هدف ایجاد دولتـ ملت یكسان یك زبان و یك هویت (برای تكوین اقتصاد مدرن ملی، بورژوازی و نیروی كار مناسب) كمك شود. حتی اگر این مسائل نیز مورد بررسی قرار نمیگیرد مطابق متد نوتاریخیگری او میبایست این بخش از ادبیات را ـ كه قدرت مسلط به عنوان ادبیات «ماندگار» بر موسسات آموزشی تحمیل میكند ـ برای بررسی و نقد خود برگزیده و در لابهلای خطوط متن، پژواك صدای قدرت در گذشته و خاموششده اعصار پیشین را در دوران معاصر بازتاب دهد و امكانات و قابلیتهای واژگونی، نارضایتی و مقاومت از سوی به حاشیه راندهشدگان و سركوبشدگان آن اعصار را انعكاس دهد و البته سپس نیز نشان دهد كه این صدای نارضایتی در دست قدرت سراسربین و جاودانی اسیر بوده است. اما میلانی این همه را عمدا به كناری مینهد و اتفاقا ادبیات مخالفان كه در مقابل «قدرت» (شاه) صداهای ناراضی و منتقد بودند را هدف گرفته است. اگر با توجه به همه آنچه كه در قسمتهای فوق درباره متد نوتاریخیگری و استراتژی آن گفته شده این كاربست متد از سوی میلانی تحریف متد نیست پس چیست؟
پینوشتها:
1- همین اصطلاح گرین بلت را به نظر من میلانی میتوانست با كمی اغماض در رابطه با قدرتگیری رضا شاه استفاده كند.
2- البته در فلسفه پراگماتیستی ریچارد رورتی كه میلانی نیز خود را پیرو او اعلام میكند اتیك به این معنا جایی ندارد.
3- جمله معروف ماركس در ایدئولوژی آلمانی مبنی بر اینكه طبقهای كه صاحب ابزار تولیدی است بالطبع قدرت تولید ذهنی و فكری را نیز در دست دارد، به بحثهای بسیاری در طیف ماركسیستها دامن زده كه جای پرداختن به آن اینجا نیست.